X
تبلیغات
یورد....ائل شسون بغدادی

یورد....ائل شسون بغدادی

لي لا نا

 

حسین علی حسینی

لیلا ناچی نوعی همخوانی است که سینه به سینه حفظ شده و به صورت یک سنت در ایلات شا هسون  قم ، ساوه و تهران رایج بوده است . متاسفانه در چند سال اخیر به علل فراوان از جمله شهرنشینی و غیره لی لاناچی ها به دست فراموشی سپرده شده  و یادو خاطره ای بیش از آنها به جای نمانده است و امروز صدای د لنشین آنها دیگر به گوش ایلات نمی رسد . ملودی لیلاناچی ها توسط ساز سرنا و دهل اجرا می شود که مکان ، زمان و مناسبت های خاص خود را داراست که در بین ایلات دیگر کم نظیر و منحصر به فرد می باشد . 


 

 لیلا ناچی  های فراموش شده از موسیقی ها لای متعلق به ایلات شاهسون

هالای به حرکات منظم و هماهنگ دسته جمعی افراد ایل که معمولا متشکل از    5 الی  15  نفر می باشد و در مناسبت هایی همچون عروسی ها ، اعیاد  ، جشن ها و غیره اجرا می شود ، گفته می شود که از این تعداد یک نفر به عنوان سردسته با دو دستمال و یک نفر از گروه با یک دستمال حرکات متنوع دست و پا را انجام می دهند و بقیه گروه به تبعیت از این دو نفر حرکات هالای را اجرا می کنند .
لیلا نا :  اشعار ترکی که از هفت هجا تشکیل شده ( بایاتی ) در بین ایل لیلا نا گفته می شود که این نوع اشعار توسط افرادی با ملودی و ریتم خاصی بدون آلات موسیقی خوانده می شود. به خواننده این اشعار لیلاناچی می گویند که متشکل از دو نفر ایستاده اند با یک دست بر شانه هم ، چند بیت شعر ( لیلانا ) را مصراع های اول یک نفر و مصراع های دوم آن توسط نفر دیگر خوانده می شود و در صورتی که یکی از آنها مصراع شعر نفر قبلی را نداند بلا فاصله یک نفر دیگر (لیلا ناچی ) جای او را می گیرد.
نمونه شعری از لیلا ناچی ها :
بوداغدا جیران گرز             لیلیمو لیلیم لیلانا
ال آیاقون داش ازر              لیلیمو لیلیم لیلانا
نینه می شدیم من یارا      لیلیمو لیلیم لیلانا
یار مننن کینار گرز               لیلیمو لیلیم لیلانا
ترجمه شعر:
در این کوه ها آهو می گردد / دست و پای او را سنگ های کوه له می کند  / چه کرده ام به یار خویش
که او از من کناره می گیرد 

از لیلانا چی های قهارشسون : مرحوم سلیمان آغاز ، مرحوم شمس علی کریمی ،  مرحوم حسن ترکمن ، مرحوم رضا علی شاهسون ، ممل ترلان ، اوسوب خوشرو ، اسمعیل روح افزا ، و هنرمندان قدیمی در قید حیات   ایل ابوالفضل ترکمن ، فیض اله کریمی و احمد صالحی را می توان نام برد .
خلاصه ای از ملودی هایی که توسط لیلا ناچی ها اجرا می شده عبارت است از :
ناوازینیم  ، قاراخان یا بیرخان باز ، سلبی ناز ، ناری ناری ، جانیم اینچه بل ، ملک ملک ، یاییخان جیران ، قاشی قارا جیران همراه با خواندن لیلا ناچی ها از بین افراد ایل تعداد زن یا مرد گروهی را به صورت دایره وار به نام " هالای " تشکیل می دهند .
هالای به حرکات منظم و هماهنگ دسته جمعی افراد ایل که معمولا متشکل از  5  الی  15 نفر می باشند و در مناسبت هایی همچون عروسی ها ، اعیاد ، جشن ها و غیره اجرا می شود ، گفته می شود که این تعداد یک نفر به عنوان سردسته با دو دستمال و یک نفر از گروه با یک دستمال حرکات متنوع دست و پا را انجام می دهند و بقیه گروه به تبعیت از این دو نفر حرکات هالای را اجرا می کنند .
هرچند با وجود  ساز  ( سرنا ) و دهل در گذشته های نزدیک به لیلاناچی ها لیلانا می گفتند ، اما امروزه از آنها خبری نیست ، کلام لیلانا را به ساز ( سرنا ) سپرده اند .

 
http://www.qommusic.ir/ali_hoseini.htm


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۳۰/۹/۱۳۸۷ساعت ۱۴:۴۷ توسط اصغر حسنی دسته : نظر(0)

نگاهي به عشقنامه «اصلي و كرم»

 

 

سيب‌سرخ نماد آفرينش‌

شعبان كريمي

 

 

ادبيات مكتوب فارسي به داشتن منظومه‌هاي عاشقانه و عارفانه‌اي چون «ليلي و مجنون»، «خسرو و شيرين»، «وامق و عذرا» و «ويس و رامين» پربارتر و شاخه‌اش سنگين‌تر است و اگر به آغاز سرايش هر كدام از اين عشقنامه‌ها توجه كنيم، درمي‌يابيم داستان و نقل عاشقانه‌اي بر سر زبان‌ها بوده و پس از آن شاعر و اديبي دلبسته به آن، داستان را سوار كلمه‌ها كرده و آن را به ميدان ادبيات رانده است.

ادبيات شفاهي در كنار ادبيات كلاسيك قرار نمي‌گيرد كه در بسياري اوقات، عشق‌ها و حرف‌ها و سخن‌ها از حالت غيررسمي به رسميت رسيده‌اند. در ميان عشقنامه‌‌هاي ادبيات شفاهي نيز كم نيستند داستان‌هايي كه در گوشه و كنار اين مرز پرگهر زبانزد عام و خاص است و سينه به سينه از نسلي به نسل ديگر منتقل شده است. چنان كه عزيز و نگار در ميان البرزنشينان زمزمه مي‌شود و عزيز و كبري در ميان كردها و اصلي و كرم در ميان مردم ترك‌زبان و آذري.بيشتر اين عشقنامه‌ها كه از دوره صفويه به اين طرف رواج پيدا كرده‌اند، به شكل «نثر رباعي» روايت مي‌شوند و عاشق و معشوق، شاعرند و اين‌گونه احساس خود را منتقل مي‌كنند. اصلي و كرم، نقل هميشه و همچنان مردم آذربايجان و عاشيق‌هاي ايران است و آنچه مي‌خوانيد به اين داستان عاميانه و شفاهي نظر دارد.

يكي از شاخه‌هاي ادبيات شفاهي آذربايجان، ادبيات عاشيقي است. ادبيات عاشيقي داراي مفاهيم عالي اجتماعي، فلسفي، تاريخي، هنري و ادبي است.

اين ادبيات آنقدر پيچيده و اسرارآميز است كه ريشه‌هاي اسطوره‌اي دارد. پيوند ادبيات عاشيقي با اسطوره‌ها و چگونگي تولد قهرمانان اين داستان‌ها با آفرينش انسان نخستين  و گاه‌ها گره خورده است.

داستان‌هاي عاشيقي نسل به نسل و سينه به سينه از دوره‌اي به دوره ديگر قدم نهاده و با آداب و سنن و حوادث تاريخي آن دوره دگرگون شده، اما ريشه و اصل خود را حفظ كرده است. از اين قبيل داستان‌ها مي‌توان به داستان «اصلي و‌ كرم» اشاره كرد.

 داستان اصلي و كرم را مي‌توان از چند منظر به كاوش نشست. چگونگي آفرينش، مرگ كرم و واريانت‌هاي گوناگون از آن به اسطوره‌اي بودن اين داستان اشاره دارد.

 داستان اصلي و كرم علاوه بر ساز عاشيق‌ها (اوزان‌لار) در ميان مردم نيز روايت مي‌شود. شايد از منطقه‌اي به منطقه ديگر، از منظر جغرافيايي و بوميگري تفاوت‌هايي در اين روايت‌ها وجود داشته باشد.

آفرينش كرم، تداعي‌كننده آفرينش انسان نخستين است. در اين باره 2 نوع تعبير وجود دارد كه هر يك از آنها را مي‌توان از زاويه خاصي بررسي كرد.

الف: تولد كرم از سيب سرخ (قيرميز آلما): گفته‌اند پدر و مادر كرم بچه‌دار نمي‌شدند. شخصي به زيادخان بيگلر بيگي به پدر كرم سيبي مي‌دهد و به وي مي‌گويد: نصف آن را خودش و نصف ديگر را زنش بخورند، تا بچه‌دار شوند.

سيب سرخ در بيشتر افسانه‌ها و قصه‌هاي آذربايجان منشأ تولد و آفرينش است. شايد اين داستان‌ها از يكديگر نشأت گرفته باشند و ريشه آنها هم به آفرينش انسان نخستين باز گردد. 

در باور مردم آذربايجان سيب هنوز نماد آفرينش است. در اين باور اگر اولين سيبي كه داماد بر سر عروس پرتاب مي‌كند به زن نازا بدهند، بچه‌دار مي‌شود.

اما روايت ديگري كه درباره تولد كرم وجود دارد، چنين است: عده‌اي از بيگ‌ها به خاطر كور اوجاق بودن زيادخان بيگلربيگي از وي اطاعت نمي‌كنند. زيادخان ضيافتي ترتيب مي‌دهد و همه بيگ‌ها و خان‌هاي تحت امر و اطراف را  دعوت مي‌كند. براي اين‌كه آنها فكر كنند زيادخان فرزندي دارد، چوبي را قنداق كرده و به گهواره (بئشيك) مي‌گذارند و پارچه‌اي روي آن مي‌كشند. در حين ميهماني از بئشيك گريه‌اي  بلند مي‌شود. وقتي پارچه روي بئشيك را كنار مي‌زنند، به جاي چوب بچه‌اي را در بئشيك مي‌بينند.

آفرينش عاشيق له‌له  نيز شبيه آفرينش كرم از چوب است. مادر عاشيق له‌له بچه‌دار نمي‌شده و به اطرافيان وانمود مي‌كرده كه باردار است. روزي وي سنگي را در گهواره قرار مي‌دهد. وقتي شوهرش پارچه روي گهواره را كنار مي‌زند، مي‌بينند بچه‌اي در گهواره خوابيده است.

آفرينش كرم از چوب و عاشيق له‌له خيلي شبيه به هم است. از طرفي در داستان اصلي و‌ كرم، كرم نديمي دارد كه به له‌له معروف است. در زبان  تركي به نديم بچه‌هاي بزرگان له‌‌له مي‌گفتند. به احتمال زياد اين دو داستان از يك باور نشأت گرفته است كه عاشيق له‌له همان كرم است كه بعدا هر كدام به داستان جداگانه‌اي تبديل شده است.

قهرمان داستان اصلي و‌ كرم در زندگي پرتلاطم خود حوادث گوناگوني را پشت‌سر مي‌گذارد. وقتي وي در شكار، باز شكاري (ترلان قوشو) خود را دنبال كبك رها مي‌كند، آن باز  به باغي مي‌رود كه كرم نيز به دنبال آن وارد باغ مي‌شود و مي‌بيند ترلان قوشو روي دست دختر نشسته است. پس از اين ديدار كرم و اصلي عاشق هم مي‌شوند. در اين داستان خانواده كرم مسلمان و خانواده اصلي ارمني هستند. پس از نامزدي اين دو عاشق و معشوق به خاطر وسوسه‌هاي بعضي افراد حسود پدر اصلي نمي‌تواند به خان بزرگ، زيادخان بگويد دخترم را به پسر شما نمي‌دهم. وي شبانه خانواده خود را برمي‌دارد از دياري  به ديار ديگر كوچ مي‌كند. كرم نيز دنبال آنها راه مي‌افتد و در هر جايي كه به آنها مي‌رسد، پدر اصلي با نقشه‌اي وي را جا مي‌گذارد و فرار مي‌كند، كرم نيز دوباره به دنبال آنها مي‌رود. كرم در سفر عشق با ناملايمات زيادي روبه‌رو مي‌شود، با حوادث مي‌جنگد و سختي‌‌ها را به جان مي‌خرد. وي در كولاك گير مي‌كند. و در گدوك ارزولوم زير برف مدفون مي‌شود و پس از 6 ماه كاروان او را از زير برف بيرون مي‌كشند. در جاي ديگر به رود خانه مي‌افتد و سيل او را مي‌برد، اما از اين حادثه نيز جان سالم به در مي‌برد. 3 سال در سايه سنگي به انتظار مي‌نشيند تا اصلي برايش آب بياورد. وقتي اصلي بعد از 3 سال  برمي گردد، كرم به وي مي‌گويد: «گئجيك‌دين/ دير كردي». اين صبر و انتظار نماد عشق اصيل انسان نخستين به اصلش است. له‌له آن رفيق شفيق و آن دوست ديرين كرم در اين سفر مي‌ميرد و وي تنهاي تنها مي‌ماند. كرم 36 سال به دنبال اصلي از شهري به شهري، از كشوري به كشوري مي‌رود و سرانجام پدر اصلي مجبور مي‌شود با ازدواج آن دو موافقت كند.اما پدر اصلي (قارا مليك) به كرم خيانت مي‌كند. دراين باره نيز 2 روايت وجود دارد. وي پيراهني براي شب زفاف دختر خود تهيه مي‌كند و دكمه‌هاي آن ‌را طلسم مي‌كند. كرم با خواندن ويردي دكمه‌هاي پيراهن اصلي را باز مي‌كند، دوباره دكمه‌‌ها بسته مي‌شود. چندين مرتبه اين كار را تكرار مي‌كند؛ اما موفق نمي‌شود. در نهايت آتش مي‌گيرد و در پيش چشم معشوق خود مي‌سوزد و به خاكستر تبديل مي‌شود.

تعبيري ديگر نيز وجود دارد كه پدر اصلي گردنبند زيبا و سحرآميزي را در شب عروسي به گردن دخترش مي‌اندازد و كرم با دست زدن به آن آتش گرفته و مي‌سوزد.

شبيه اين گردنبند در داستان امير ارسلان رومي نيز وجود دارد. پترس‌شاه پدر فرخ‌لقا به شمس وزير دستور مي‌دهد گردنبند طلسم شده‌اي براي فرخ لقا تهيه كند تا  او را از دست افراد بد چشم مصون نگه دارد. شمس وزير آن گردنبند را به اسم ارسلان طلسم بند مي‌كند و هر‌كسي غير از ارسلان  به آن دست مي‌زد، مي‌سوخت.

سوختن و مرگ كرم، مرگ انسان نخستين پيش از اصلش را تداعي مي‌كند. اين نمادي از سوختن براي معشوق ابدي است كه انسان عاشق هميشه در پي رسيدن به اوست.

سوختن كرم همراه با آواز بوده است كه به اين خاطر آهنگ هاوا «يانيق‌كرمي»، در رثاي كرم و در ساز عاشيق‌ها صداي ناكام كرم را به همه شنوندگان تداعي مي‌كند.هنوز اين باور در ميان مردم وجود دارد كه اصلي و كرم زنده هستند. كرم در كوهي و اصلي در كوهي ديگر با خواندن اشعار و آوازي همديگر را صدا مي‌زنند.

  

http://www.tabrizca.ir/magalat/m_18.asp

 

 

 

 

+ نوشته شده در ۴/۹/۱۳۸۷ساعت ۱۷:۰۶ توسط اصغر حسنی دسته : نظر(1)

بوی کوچ، بوی سفر، بوی راه

بيزيم اللرده رضا خان زاماني پيس نيكبت ايلرده تاختا قاپي اوللو .بيز ايني ايشيدريگكي

بختيياريلار-قاشقاييلار-ميغان شسونلري......كوچ قونلارين اللن ويرلله چوخ حسرت چكريگ

من آلدداكي يازماني اوخودوم گوزوم ياشاردي.سيزده اوخويون  :

 

 

 

 درست به کردار علف می‌ماند. چیزی مثل ذات رویش. مثل یک وسوسه ناپیدا در سودای جانی که خسته می‌شود به گرمسیر تنبلی‌ها و نشستن‌هاو بی تاب می‌شود با یک کلمه رفتن. کوتاه است و بس کافی برای هر که پنبه جانش به روغن چراغی آغشته باشد. خود کبریت است برای انبار جانی که تو باشی.

شوق در قلمه پاها بالا می‌دود و خون سرازیر می‌شود در کف پاها تا آن گونه توان یابد که باید و بایست. چیزی مثل یک انگشت اشاره در جانت دوردست‌ها را نشانت می‌دهد و سر بالایی‌های سخت راه از پنیر نرمتر است و سر به زیرتر.

از پشت دره‌های دور اندیکا بی‌بی سالخورده بر سر دیواره خانه‌ای توسری خورده و خرد، دست‌ها سایبان کرده و دور دست‌های شمال را می‌نگرد. چشمان خسته و دیر زیستش اکنون جان یافته و چونان عقابی سالخورده کوه‌ها را می‌کاود. او که به گاه رشتن و بافتن چشمش به رنگ‌ها راه نمی‌برد چه مشتاق اکنون برف را بر سره‌های دوردست زردکوه می‌بیند.

پس کمر راست می‌کند و با صدایی که ازسالخوردگی‌های دیر زیستانه‌اش بعید است فریاد می‌کند که: "آی کارد به جگر رسیده‌ها! بار کنید که وقت کوچه! هر سال که از کوچ برمی‌گردم یقین دارم که سال بعد باز هم با سیاست‌هایی که دولت در زمینه عشایر به کار می‌گیرد، از میزان مردمان کوچگر این سرزمین بخش زیادی کاسته و به میزان یکجانشینان این سرزمین افزوده خواهد شد.

یکجانشینانی که به دلیل همان سیاست‌های ناآگاهانه و گاه عامدانه مردمان مولد را به مصرف‌کنندگانی تبدیل خواهد کرد که در حاشیه شهرهای بزرگ به حاشیه‌نشینی خواهند پرداخت وتا چند سالی دیگر جز در رویاهای پیران کوچگر نیز دیگر شاید نشانی از کوچ نیابیم.

زیباست واِژه‌هایی که خود ایشان به کار می‌گیرند در گروه‌بندی‌ها و تقسیماتشان: بادی و خاکی !یکجانشینان را خاکی و وابستگان به خاک می‌نامند آنان که دل به کشت و زرعی خرد در حاشیه روستاهای توسری خورده بسته‌اند و با فروش جالیز و پالیزشان روزگار می‌گذرانند و بادی‌ها همان آنان‌اند که دل به خاک نبسته و این گونه بر باد می‌روند. دیگر اینان که در راه‌ها می‌روند دیگر دل به ایلراه‌ها نمی‌سپارند بلکه خط سیاه آسفالت را چون شریانی که آن‌ها را به شهرها می‌کشاند پی می‌گیرند.

در این مسیر جز در مقطعی کوتاه در حوالی دهدز همه ایلات بختیاری از راهی و پلی گذر می‌کردند که تشکیلات دولتی و با همیاری وزارت نیرو و سد کارون سه برایشان فراهم کرده بودند. گو اینکه به پاداش سدی که ساخته‌اند تا از آن برق بفروشند بخش قابل ملاحظه‌ای از مراتع ایل با همه شیر‌های سنگی‌اش تنها یادگار سرزمین شیرمردان و علیمردان خان نیز به زیر آب کشیده شد. پس بختیاری این بار نه تنها که بر باد بلکه بر آب نیز رفت!

عکس‌ها در اواخر فروردین ماه گرفته شده و نشان از کوچ زودرسی دارد به رغم باران فراوان در گرمسیر حتی. و علی رغم دستور اکید سازمان عشایری و جنگل‌ها و مراتع که اعلام کرده بودند تا پایان اردیبهشت ماه سال جاری هیچ ایلاتی حق ورود به مناطق ییلاقی را ندارد و گرنه از بابت هر راس گوسفند و بز دستگیر شده در ییلاق از هشت تا سی هزار تومان جریمه می‌شوند، چون که سودای کوچ در سر داشتند و هنوز دل بر باد بهار بسته بودند بی‌اندیشه‌ای به بخشنامه دولتمردان به راه زدند و حال که ما عکس‌هایشان را تماشا می‌کنیم در ییلاق‌های سبز زردکوه مزه تازه ترین پونه‌های کوهی را مزمزه می‌کنند، شیر میش می‌نوشند و به وربره‌ها و بزغاله‌ها دل خوش می‌دارند و... همین!

 

ماهنامه سفر----------------عباس جعفری 

 

   

http://aftab.ir/articles/social/tourism/c4c1191942372p1.php 

 

   

اصطلاح کوچ

 

   الف) واژه کوچ در فرهنگ هاي معتبر فارسي
  
کلمه کوچ در فرهنگ هاي فارسي تعابير گوناگوني دارد از جمله:
   -
از منزل و مقامي به منزل و مقام ديگر روانه شدن.
   -
از منزل به منزل رفتن، با اين و اهل و عيال و اسباب خانه و کوچيدن مصدر آن است.
   -
انتقال، مهاجرت و انتقال ايل يا لشکر از جايي به جاي ديگر.
   -
رحيل ـ مهاجرت ـ جابجايي که لفظ ترکي است.  با توجه به گسترش لغوي کوچ که در حالت کلي مفهوم حرکت و جابجايي را مي دهد مي توان استنباط کرد که حرکتي است گسترده با تمام اسباب و لوازم زندگي و اهل بيت که جهت تداوم زندگي و ادامه معيشت در ارتباط با تغييرات طبيعي محيط بويژه تغييرات آب و هوايي و رويش گياهي انجام مي گيرد.

 

ب) واژه کوچ و کوچ نشيني از نظر دانشمندان غيرجغرافيا

   -دکتر اسکندرامان اللهي منظور از زندگي کوچ نشيني آن نوع زندگي است که در آن انسانها از راه پرورش حيوانات و معمولاً با برخورداري از فرآورده هاي کشاورزي زيست مي کنند و در پي چراگاه هاي طبيعي ساليانه از محلي به محل ديگر کوچ مي کنند.
   -
کتاب ايلات و عشاير به نقل از ابن خلدون : مردمي که معاش خويش را از راه پروش چهارپايان بدست مي آوردند و ناگزيرند براي جستجوي چراگاه ها ، آب و ... در حال حرکت و بيابانگرد باشند.
   -
دکتر ايرج افشار سيستاني: ايشان در کتاب معتبر خود (مقدمه اي بر شناخت ايلها، چادرنشينان و طوايف عشايري ايران) از قول دانشمندان صاحبنظر تعريف کوچ نشيني را به تعبير ديگري آورده اند. بطوريکه:
  
محقق دانشمند، پرويز ورجاوند زندگي چادرنشيني يا نوماديزم شباني را چنين توصيف کرده است، شيوه اي از زندگي جابجايي ساليانه و موسمي که گروهي از مردم همراه با چهارپايان خود از محل چادرهاي اردوي زمستاني تا چراگاه هاي تابستاني بمورد اجراء در مي آورند و مجدداً در فصل سرما به اردوگاه زمستاني باز مي گردند.
  
امير آشفته تهراني: معتقد است که کوچ نشين کسي است که در گذر يک سال زيستگاهش دو يا چند بار جابجا شود و يک زيستگاه معين برنگزيند.
  
دکتر کاظم وديعي: براين باور است که زندگي کوچ نشيني اساساً و عمدتاً مبتني بر دامداري و يا رمه گرداني و بطور کلي پرورش دام است.
  
ضمناً رضا مستوفي الممالکي کوچ را بدين صورت تعريف مي کند: کوچ عبارتست از حرکت مداوم فصلي يا سالانه که متقابلاً بين دو محيط مختلف الطبيعه و مطابق با يک جدول تنظيم شده با تغييرات طبيعي محيط (بويژه تغييرات اقليمي و رويش گياهي)، انجام گيرد. پديده کوچ، اولين هماهنگي و سازش انسان با محيط طبيعي مي باشد که البته جبر محيطي در آن مسلط بوده است. در کوچ سه مسئله مورد توجه است بطوريکه:

 ۱. کوچ معمولاً حرکتي دو طرفه و متقابل بين دو محيط است.
 ۲. کوچ نتيجه تسلط جبر طبيعي است که انسان جهت فراز از آن ، اين پديده را
ابداع کرد.
 .3
زمان کوچ منطبق بر تغييرات محيط طبيعي است نه اختيار انسان.
  
آنچه که از تعاريف دانشمندان مذکور استنباط مي گردد، اينست که اگر چه جملات و عناوين تعريف از نظر دستوري و ادبي با هم متفاوتند اما تأکيد همه در تعريف کوچ و کوچ نشيني به چند مطلب عمومي بوده و متفق القول هستند، بطوريکه:
   -
جملگي به معيشت دامداري و شغل شباني که همراه با تربيت چارپايان مقيد است تأکيد کرده اند.
   -
در تمام تعاريف به شيوه متحرک دامداري و جابجايي به مراتع موسمي جهت تعليف طبيعي دام ها اشاره شده است.
   -
در بطن جملات و اصطلاحات به محيط هاي طبيعي که بر حسب شرايط حاکم طبيعي در بعضي از فصول مساعد و در فصول ديگر نامساعد جهت استقرار انسان و دام است اشاره شده که تأثير عملکردهاي آب و هوايي، رويش گياه و منابع آب را مشخص مي کند و اينکه طبيعت و تغيير شرايط طبيعي همراه با رواج معيشت دامداري محرک اصلي کوچ و پيدايش زندگي کوچ نشيني است مدنظر مي باشد. 

 

  http://nomadictourism.blogfa.com/cat-1.aspx

 

+ نوشته شده در ۳/۹/۱۳۸۷ساعت ۱۵:۴۶ توسط اصغر حسنی دسته : نظر(0)

كتاب تاریخ سیاسی اجتماعی شاهسونهای مغان ..

    
مولف : ریچارد تاپر
مترجم : حسن اسدی 
 --------------------------------------------------------------------------------

قوجابيگلو
ناصرالدين‌شاه نوراله‌بيگ قوجابيگلو را جهت رسيدگي به خطاكاري‌هايش به تهران فرا خواند. در آن زمان آذربايجان حكمران نداشت؛ عراق [عجم] نيز حكمران نداشت. مردم به نوراله مي‌گفتند: “به تهران نرو زيرا شاه ترا به جرم خطاكارهايت خواهد كشت” نوراله‌بيگ در جواب گفت “اگرچه شاه مرا براي كشتن به تهران احضار كرده است، بااين‌حال به توصيه‌هاي شما گوش نخواهم سپرد و به تهران خواهم رفت”

بدين‌ترتيب او به همراه يكي از نوكرانش عازم تهران شد. در آن زمان نه ماشيني وجود داشت و نه جاده درست و حسابي. بنابراين آنان با اسب مسافرت كردند. مسافرت آنها بيست روز و يا يك ماه طول كشيد. نوراله‌بيگ به تهران رسيد و پس‌از يكي، دو روز استراحت نامه‌اي به اين مضمون به شاه نوشت “خداوند پشت و پناه اعلي‌حضرت باشد، نوراله‌بيگ قوجابيگلو كه احضارش فرموده بوديد، اينك به حضور رسيده و در خدمت شما است”.

نوراله‌بيگ نامه را برداشت. به طرف كاخ رفت و از كشيكچي اجازه خواست تا نامه را به شاه بدهد. كشيكچي شاه گفت: “متأسفم كه نمي‌توانم به شما اجازه دهم. اما مي‌توانم نامه شما را به دست اعلي‌حضرت برسانم.” شاه كه گفتگوي آن دو را شنيده بود، بلافاصله به كشيكچي دستور داد تا به نوراله‌بيگ اجازه ورود دهد.


 

رؤساي طوايف قوجابيگلو، عيسي‌لو، گيكلو و حاجي‌خوجالو با اميرلشگر عبدالله‌خان تهماسبي و ديگر افسران ارتش احتمالاً در بهار 1923م./1302ه‍.ش.

ايستاده از چپ به راست: ايلديربيگ قوجابيگلو، امامعلي‌خان قوجابيگلو، اميرخان قوجابيگلو (اميرتومان)، محرم‌بيگ قوجابيگلو، اسماعيل‌بيگ قوجابيگلو، نوروزخان قوجابيگلو، آيازبيگ قوجابيگلو، مين‌باشي‌بيگ حاجي‌خوجالو، عاليشان‌خان گيكلو، جوادخان حاجي‌خوجالو، حاتم‌خان گيكلو، بهرام‌خان قوجابيگلو، حاجي‌فرج گيكلو، اميراصلان عيسي‌لو و برادرانش موسي‌بيگ و عيسي‌بيگ و ناشناس. نشسته از چپ به راست: اميني، جعفرقليخان، ناشناس، گورشاد خسرولو، آغاكيشي پيرايواتلو، اميني (نوكر بهرام‌خان) و محمده (نوكر نوروزخان) ايستاده در جلو: ابوالقاسم‌خان سرتيپ، عبدالله‌خان اميرلشگر و سرهنگ محمدعليخان

 
 


نوراله‌بيگ پس‌از عبور از در بيروني وارد صحن كاخ شد. با آمدن شاه به ايوان نوراله‌بيگ خود را در حضور شاه يافت. او نامه را بيرون آورد و به شاه تقديم كرد. شاه نامه را خواند و ديد كه اين حقيقتاً همان نوراله‌بيگي است كه به تهران احضارش كرده بود.

شاه گفت: “نوراله‌بيگ خوف نكردي به تهران آمدي؟”

نوراله‌بيگ جواب داد: “اعلي‌حضرت بسلامت باشد. خوف نكردم.”

شاه كه از اين همه شجاعت تعجب كرده بود گفت مي‌خواهم از تو سه تا سوال بكنم اگر جوابت قانع‌كننده بود، كاري با تو ندارم. اما اگر جوابت مرا قانع نكند، دستور خواهم داد يك دست و يك چشمت را در بياوردند. كسي كه در برابر اين سوالات شاه بتواند بدون ترس و خوف بايستد مسلماً آدم شجاعي بوده است. نوراله‌بيگ گفت: “اعلي‌حضرت سوالشان را بپرسند.”

شاه گفت نوراله‌بيگ قدرت در كجاست

نوراله‌بيگ جواب داد: “در باروت”

شاه گفت: “احسنت نوراله‌بيگ” و ادامه داد

“نوراله‌بيگ لذت در كجاست؟”

نوراله‌بيگ جواب داد: “در گوشت” اعلي‌حضرت

شاه با صداي بلند گفت: “احسنت نوراله‌بيگ بسيار عالي است.” شاه سخنش را ادامه داد و گفت: “نوراله‌بيگ زنان تو زيباترند يا زنان من”

نوراله‌بيگ گفت: “زنان من زيباترند اعلي‌حضرت”

شاه گفت: “چه گفتي!”

نوراله‌بيگ جواب داد: “بله اعلي‌حضرت”

شاه پرسيد: “چطور؟”

نوراله‌بيگ در توضيح سخنش گفت: “اگر بيست و چهار ساعت باران شديدي بيارد و هر دوي ما زنانمان را در معرض آن باران قرار دهيم، باران رنگ و لعاب صورت زنان اعلي‌حضرت و چرك صورت زنان مرا خواهد شُست درآن‌صورت اعلي‌حضرت ملاحظه خواهند فرمود كه زنان چه كسي زيباتر است.”

شاه فرياد زد: “احسنت، احسنت. نوراله‌بيگ لطفمان شامل حال شما شد. بگو ببينم چه چيزي از من مي‌خواهي؟”

نوراله‌بيگ كه شخص حاضرجواب  و حيله‌گري بود گفت: “تنها چيزي كه مي‌خواهم سلامتي اعلي‌حضرت است.”

شاه گفت: “نه! نوراله‌بيگ تو بايد يك چيزي از من طلب كني.”

نوراله‌بيگ گفت: “حالا كه لطف اعلي‌حضرت شامل حال اين بنده حقير شده است. اعلي‌حضرت زمين‌هاي ميان تاولان و لكي‌وان را براي چراي اسب‌هايم به نام اين حقير نسق فرمايند.” (اين زمين‌ها از تاولان در دريورت تا ارشق را شامل مي‌شد.)

شاه فرمان اعطاي زمين مذكور را صادر كرد و به دست نوراله‌بيگ داد و گفت: “نوراله‌بيگ تصميم با خودت است يا مي‌تواني مرخص شوي و يا اگر بخواهي مي‌تواني در اينجا بماني.”

نوراله‌بيگ پس‌از چند روز استراحت براي گرفتن اجازه مرخصي باز به ديدار شاه رفت.

نوراله‌بيگ بار ديگر داخل كاخ شد و گفت: “اعلي‌حضرت! اين بنده حقير اجازه مرخصي مي‌خواهد.”

شاه گفت: “خوش آمدي نوراله‌بيگ. سفر خوبي داشته باشي باز هم به ديدار ما بيا”.

در آن زمان نوراله‌بيگ قدرتمندترين رئيس طوايف شاهسون بود. او نماينده شاهسون‌ها بود. 30 پارچه روستايي كه از شاه گرفته بود، اكنون در دست بازماندگانش است. شاه نمي‌دانست وسعت زمين‌هاي ميان تاولان و لكي‌وان چقدر است. شاه فكر مي‌كرد لابد تاولان و لكي‌وان نام يك روستا و يا چيزي شبيه آن است. نوراله‌بيگ آدم زرنگي بود. اينكه توانست فرمان اعطاي اين همه زمين را از شاه بگيرد، پيروزي بسيار بزرگي بود.

 
 http://www.moghanshahr.com/Maghalat%20Home%20Page/Tarikheh%20Seyasiyeh%20Shahsavanha.htm

خواندن اين كتاب را توصيه ميكنم.
 

+ نوشته شده در ۲۸/۸/۱۳۸۷ساعت ۱۸:۰۳ توسط اصغر حسنی دسته : نظر(0)

قزوين دات نت درتوجيه جغرافياي انساني منطقه شسون نشين

شاهسون ها:
به اعتقاد « هانری فیلد » مولف کتاب « مردم شناسی ایران» ، قبایل شاهسون – از نژاد ترک – در اواخر قرن هجدهم میلادی به این ناحیه کوچ کرده اند.
شاهسون‌‌ها از ایل‌هایى هستند که در محدودهٔ استان قزوین زندگى مى‌کنند. براساس نوشته‌هاى اغلب مورخان، ایل‌هاى شاهسون در زمان شاه‌عباس صفوى به منظور مقابله با شورش طایفه‌هاى قزلباش سازماندهى شده‌اند. طایفه‌هاى مختلف شاهسون در استان قزوین شامل بغدادى‌ها و اینانلوها مى‌باشند و بیش‌تر آن‌ها، در نواحى رامند، زهرا، خرقان و افشاریه یکجانشین شده‌اند و به کار دامپرورى و کشاورزى اشتغال یافته‌اند. تعداد معدودى از شاهسون‌ها در محدوده‌اى میان کوه‌هاى خرقان و نواحى بزینه‌رود و کوه شاه‌کولکِ خمسه از یک طرف، و دهستان‌هاى زهرا، رامند و نواحى ساوه در استان مرکزى و استان قم ییلاق و قشلاق مى‌کنند.

 
http://www.qazvin.net/?type=static&lang=1&id=133

+ نوشته شده در ۲۸/۸/۱۳۸۷ساعت ۱۷:۲۳ توسط اصغر حسنی دسته : نظر(0)

ال بيي لريميز

یادداشتهای شخصی مجید بیگلر

در زمان نادرشاه

حاجی بیگ

در زمان کریم خان

علی خان شاهسون ( از تیره قاسملو)

1220 هجری قمری

همت خان (از طایفه ساتیلو)

1306 هجری قمری

امین حضور(حكومت ساوه و زرند و رياست ايل شاهسون بغدادي)

1315 هجری قمري

نظام الملك (حكومت ساوه و زرند و ايل شاهسون بغدادي)

1285 هجری شمسی

لیاخوف روسی ( حکومت ساوه و ایل بیگی شاهسون بغدادی)

1285 هجری شمسی (دوران مشروطه)

علی اکبر خان منصور نظام

اگر اطلاعاتي دراين زمينه داريد براي وبلاگ خودتان(يورد):

  http://urd.wpb.ir      

 بفرستيد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۲۸/۸/۱۳۸۷ساعت ۱۶:۰۶ توسط اصغر حسنی دسته : نظر(0)

nijollo

بو حسرت ناماني شسون-ال سيون  ال بالاسي كوسه لراوشاقي وبلاگينان گوتوروب سيزه نقل ايلرم.

اوخويون يوردلاريميز يادي يزا دوشسون.

nijollo

ghara chador alaseyvan ghorardog

bir biri nin komagina dorardog

 toy bayramna hamo halay totardog

bizim elin yighinaghi nijollo

 goy yarpozzan ayran oto darardig

chadorlarin kolgasina sarardig

boz bolaghdan chalkhama so virardig

bizim elin yighinaghi nijollo

gija gonnoz yirlashardog golardig

azdan chokhdan gatirardig bolardig

yamanona yakhchosona dozardig

bizim elin yighinaghi nijollo

yaddan chikhib chadorlarin gharaso

 laylay diyan oshagh larin ana si

yiragh olob ghardash larin araso

bizim elin yighinaghi nijollo

ged galin yokhdo daha safaso

dadani tanimer daha balasi

yirdiyanin galmer daha havaso

bizim elin yighinaghi nijollo

chalkham chalib mishga golom diyanlar

saj choragi yapib dolom yiyanlar

manam vorob manim elim diyinlar

bizim elin yighinaghi nijollo

ashik hoseyn diyar bahar yazola

chavorola chogor ola saz ola

oraglarin dardi ghami az ola

shasavanin yighinaghi nijollo
 
http://shahsevan-elsevan.blogfa.com

+ نوشته شده در ۲۸/۸/۱۳۸۷ساعت ۱۴:۳۶ توسط اصغر حسنی دسته : نظر(0)

شناخت مقدماتی ایل شاهسون

دربستان السياحه تاليف حاج زين العابدين شيرواني (جلداول ازانتشارات سنايي، صفحه 347) درموردشاهسونهاچنين آمده است : جمعی از نمک به حرامان قزل باشيه برشاه عباس خروج کرده ، پای جرات وجسارت پیش نهادند، شاه فرمود:شاه سون گلسون .یعنی هرکه شاه رادوست دارد بیاید.لهذا ازهرفرقه ای آمده طاغیان شاه راشکست دادند،پادشاه آن جماعت را(شاه سون ) نام نهادند،درمیان آن طایفه ، طوایف مختلفه است.مسکن ایشان درملک مغان وآذربایجان وفارس است وقلیلی درخراسان وكابل وکشميرسکونت دارند ودرغریب نوازی ومهمانداری وشجاعت برامثال خودطریق سبقت سپارند.نام طوایف این عشایربیشتربه ((لو))ختم میشودازقبیل :سرخان بیگ لو، طالش مکاییل لو،جعفرلو، مغانلوو... علاوه براین بعضی ازشاهسونها به دیگرنقاط ایران چون فارس ، خرقان وخمسه کوچانده شده اندکه اینها برخلاف شاهسونهای آذربایجان معمولا زیرسیاه چادرزندگی می کنند وباآلاچیق های شاهسونهای آذربایجان تفاوت بسیاردارند.

عشایرسرزمین دوحوزه آذربایجانشرقی واردبیل رابه سه گروه میتوان تقسیم کرد:

1- عشایرپیرامون شهراردبیل (محال کوههای باغ رو.

2- شاهسونهای مشکین شهرودشت مغان .

3- عشایرکوههای قره داغ ودامنه سبلاه .

عشایرپیرامون شهراردبیل رامیتوان به دوازده طایفه بخش کردکه عبارتنداز:فولادلو،یورت چی دورسن خواجه لو،پاشاخانلو،آلارلو،بیگ لو،جهان خانم لو،رضابیگ لو،خامس لو،بیگ باغلو،قزآت لو،تکله ،طالش مکاییل لو.

کوچ این عشایرازقشلاق ، چهل روزازبهاررفته آغازمیشودکه 10 تا 15 روز طول می کشدتابه سرزمین ییلاقی خوديعني كوههاي اطراف باغ روبرسندوقشلاقشان مسجدلو،قيزقلعه سي ، وآنقوت لارشهرستان گرمي است .

شاهسونهای مشکین شهرازپیشترها برآنند که از3 ایل و30 طایفه تشکیل یافته اندوییلاقشان ازنزدیکیهای شهرستان اهرتاکوهها ودامنه های سرسبزسبلان گسترده است وقشلاقشان دشت مغان می باشدوبخشی ازآنها درقشلاق زیرآلاچیق وبرخی درساختمانها زندگی می کنند، اما درییلاق زیرهمان آلاچیق هایی که برپا کرده اندزندگی می کنند.

شاهسونها بیشتردامدارندومعیشت شان ازراه دامداری تامین میشودوقسمت کمی ازآنان به شغل زراعت وکشت وزرع مشغولند.آنها قبل ازاینکه به محل تابسانی خودبرونددراوایل خردادماه به عنوان جایگاه بهاری دردامنه های کوه سبلان آلاچیق برپا می کنندودرماههای تیرومردادبه بالای کوه سبلان می روندودرشهریورماه دوباره به محل بهاری دامنه های کوه سبلان مراجعت می کنندودراوایل آبان ماه درنزدیکیهای مغان چون ارشق ، تازه کندو...دوباره آلاچیق برپا می کنندوچندروزی آنجا که محل پاییزشان می باشداتراق می کنندوسپس به محل زمستانی خودیعنی مغان نقل مکان می کنندوتااواخرفروردین ماه آنجا به سربرده ونیمه های اردیبهشت ماه ازمحل زمستانی کوچ می کنند. سي طايفه مهم مشكين شهرعبارتنداز: عربلو،حسين خان بيگلو،آيواتلو،علي بابا،مرادلو،اودولو،سيدلر،حاج خوجالو،گيكلو،جعفرلو،قاراقاسملو،گوشلو،گبگ لو،جاني يارلو،ساري جعفرلو،اجيرلو،بيگ ديللو،هومون لو،جلودارلو،مغانلو،طالش مكاييل لو،زرگرلو،سرخان بيگلو،مستعلي بيگ لو،كورعباسلو،جوادلو،عيسي لو،دميرچي لو،ترت لو وخليفه لو.

سبلان یاساوالان

سبلان پس ازدماوند بزرگترین ومعروفترین کوه آتشفشانی خاموش ایران است که قله سولطان ساوالان آن باارتفاع 4811 مترسومین نقطه مرتفع ایران است .ساوالان باگستردگی وهیکل غول آسایش درمیان  مردم شهرهای اطرافش وایلات وعشایردامنه اش مقدس است واین مردمان سلطان لقبش داده وحتی به آن قسم میخورندودرباورهای مردم ساوالان یکی ازهفت کوه بزرگ بهشت است که برای رسالتی به این جهان فرستاده شده است .

ساوالان صاحب سه قله است .قله بلندترآن دریاچه بزرگی داردکه مثل چشم زنده ای همیشه حیرت زده آسمانهاست وازلحاظ علم دریاچه شناسی یا لیمونولوژی درجهان بی نظیراست .مشهوراست که قبرزرتشت پیامبردرکناراین دریاچه وزیریکی ازتخته سنگهاست وبه خاطرهمین است که درباورمردم ساوالان کوه پاکی هالقب گرفته وهرکس قصدصعودبه آن راداشته باشد بایدپاک باشد.

قله دیگرساوالان راحرم داغی می گویندکه ستیغ بزرگی است غیرقابل صعودوگفته میشودکه تنها زنان اگرجراتش راداشته باشند میتوانندازآن بالا روندچون درافسانه هایش آمده است که مردرابه خودراه نمی دهدوازبالای بلندی به ته دره پرتابش می کند.قله سوم که ارتفاعش کمتراست (كسري ) نام داده اندوبه هرحال کوه سولطان ساوالان چنان بزرگ وعزیزاست که برایش ترانه ها نیزسروده اند.

مسکن عشایر در ییلاق

عشایرمنطقه به مسکن خودآلاچیق می گویندومجموعه ای ازآن را(اوبا) می نامند.استخوان بندی آلاچیق ازدوقسمت مهم تشکیل شده است یکی حلقه سقف آلاچیق که ازچوب ساخته شده است ودیگرتعدادی تیرک انحناداروخمیده که به هنگام برپایی به شکل گنبدنمددارمی شود.

برای برپاکردن آلاچیق نخست یک نفرمرد(چمبره ) راکه سقف اصلی آلاچیق است وازچوب مدورتهیه شده سردودست بلند می کند وبالای سرنگه می داردودیگران یک یک (چیغ ها) راکه تیرک نازک وخمیده است یک سرآن رابه اندازه درسوراخهای کناری دایره سقف چوبی فرومی بردوته آن رادرزمین می کوبدبه گونه ای که چمبره دروسط پایه تیرهای خمیده می ایستد.قطردایره درچمبره 110 سانتی متروبلندی آن 15 سانتی متراست آنگاه برای حفظ وتعادل آلاچیق بادورشته نوارپهنی ازدوطرف دورتیرهامی پیچندوسرآنهارادرچوبی که قبلا درزمین کنارتیرها فروکرده اندمی بندندتابه ستقامت آلاچیق کمک کندسپس نیم دیگری ازتیرها رابابانواردومی به نام (باسریخ ) ازطرف دیگریک دوربه دورتیرهامی پیچند بطوریکه گرداگردتیرهای آلاچیق دورشته نواربایک پیچ دورهرتیربانیم مترفاصله پیچیده میشودوسرآن دو،به میخ چوبی درطرف بیرونی آلاچیق گره میخوردسپس ازچهارطرف حلقه چوبی سقف کلیه رشته طناب رابه نام (چیسکی سیحیمی ) می گذارندودرزیرچمبره درست نقطه عمودی سقف بردوشاخه چوبی به نام (دوغاناق ) که سردیگررشته طناب می باشدگره می زنندوانتهای طناب راپایین کشیده درزیرتوبره شنی که قبلا آماده کرده اندقرارمی دهند.دراین مرحله بایستی میخ نوک تیزی به بلندی یک مترکه ازچوب توت ساخته اندباکوبیدن تخماق برروی آن محکم درزمین فرومی برندبطوریکه سرآن قریبا 20 سانتی مترازسطح زمین بالا می نمایند،اینک استوان بندی آلاچیق که به مانندنمادگنبداست آماده میشودتانمدروی سطح گنبدکشیده شود،قبل ازآن گرداگردپایه آلاچیق رابادوحلقه حصیرنی ای می پوشانند لازم به یادآوری است که درمیان عشایرآلاچیق دراندازه های کوچک وبزرگ برپا میشود.بزرگترین آلاچیق 28 تیروکوچکترین آن 24 تیردارد.برای کشیدن نمد، یک نفرازتیرهابالارفته وروی چمبره می نشیندتانمدهاراروی تیرهابالابکشد.نمدهایی که روی آلاچیق می افتدبستری آن 3 سانتی متراست که به صورت سه گوش تهیه شده است تابه راحتی روی آلاچیق قرارگیرد،مردها نمدهارابه صورت 14 تخته و7 قالب به صورت تاشده بالامی دهند هرآلاچیق سه قالب به نام (اوچ بولوک ) که قسمتهای راست ، چپ وعقب آلاچیق رامی پوشانندوفاصله دوتیرراکه تقریبا ازدیگرتیرها ضخیم تراست وعلامتی نیزداردبه اندازه یک مترازکف آلاچیق به بالاخالی می گذارندکه محل رفت وآمدمی باشد، نمدها که روی آلاچیق قرارگرفت بانخ پشم به هم متصل میشونددراین هنگام سقف آلاچیق به اندازه یک مترخالی می ماندکه بانمدی به نام (بوغازلیق )یاهمان گلویی به نمدزیرین دوخته میشودونمددیگری به نام (باشلیق ) راروی بوغازلیق می اندازندوبه وسیله بندهایی به نوک سقف محکم بسته میشود.برای زیبایی آلاچیق منگوله پیش الوان به نام (قوتاز) بالای آلاچیق می دوزند.اصولا آلاچیق همراه باکومه است که به شکل دالانی برپا میشود.

مرتع

مرتع یکی ازارکان اقتصادی کوچ نشینان راتشکیل می دهد.هرخانوارکوچ نشین درصورتی میتواندبه زندگی کوچ نشینی ادامه دهدکه به نحوی دسترسی به مرتع داشته باشد. درنظام سنتی واجتماعی عشایری اصولا رسم براین است که صرف نظرازنحوه مالکیت اعضای هرخانواروتیره دربعضی مواردهمه اعضای یک تیره مالک شناخته میشوند.مراتع مورداستفاده کوچ نشینان آذربایجان همان مراتع طبیعی است که به طورپراکنده درکوهستان سبلان ،دشت مغان وارسباران یافت میشونداین مراتع درموقع معینی ازسال مورداستفاده قرارمیگیرند.بین عشایرمرتع دوگونه است :

1-       مرتع خام :مرتعی که توسط دام چریده نشده است .

2-       مرتع اوره ن : مرتعی که توسط دام چریده شده است .

چوپان صبح گوسفندهارابه تادم ظهربه اوره ن می برددوباره به اوبه برگردانده ودردامنه تپه ای جمع میکندوبه اصطلاح گله رابه سنگ میزندومیخواباند.

بعداظهردوباره می آورند به "اوره ن" تا نزدیکی های غروب همه "اوره ن" هستند و آنوقت چوبان همه را می برد به طرف " خام " تا سیاهی شب گوسفندها همه "خام" می خورند و بر می گردند به " اوبه" وسط آلاچیق ها که محل خوابیدن گوسفندهاست و به آنجا "آرخاج" می گویند در قشلاق هم همین کار را می کنند.

به طور کلی نقش چوپان در استفاده صحیح از مراتع در موارد ذیل خلاصه می شود:

- جلوگیری از تجمع دام در یک محل

-قراردادن نمک در قسمتهای مختلف مرتع

- چرخیدن چوپان در میان دام ها و ایستادن در جلو دام های چرا به قصد ایجاد مانع

- استفاده و انتخاب محل خواب و اتراق دام ها

- جلوگیری از آمد و شد در مرتع بعد از بارندگی

- ایجاد آبشخور و سایبان در حد توان و توجه به مرتع

-ایجاد آرامش در دام و زمان مناسب چرادر طول شبانه روز

تکم :

نام پادشاه بزهاست وآن راازچوب ودانه های رنگین درست می کنندودم خروس برایش می گذارندوبعدسوارتخته ای می کنند وباتکان دادن اهرمی به شکل تکم آن رامی رقصانند وشعرها می خوانند که درزبان آإربایجانی به آن اشعار سایا می گویند وبه گروهی که تکم می چرخانند ومی رقصند تکم چی میگویند.

درسرتاسرسرودها واشعارسایا به چشم اندازها وصحنه های جالب وجانداری اززندگی مردمی که زندگیشان به وجودحیوانات اهلی است برخوردمیشود. درمیان این حیوانات بخصوص بزوگوسفندجایگاه والایی دارند. درسایاها خانه های بی گوسفندبه رودخانه های خشکیده تشبیه میشود وبه چوپان توصیه میشود که گوسفندراازخودمرنجاند، آن رادرشوره زارها سرگردان نکند وخوب وشایسته بچراند تاعروسان سپیدبازو گردهم آیندوآنهارابدوشند، کره های سرشاربگیرند، اعضا خانواده راشادکنند، باروغنش پلو، باپشمش تشک ، بادنبه اش آش ، ازشیرش پنیروماست ، ازشاخش دسته چاقو،وازپوستش پوستین وجهیزبرای دختران درست کنند.

لازم به یادآوری است که تکم چی درسروده هایش نژادگوسفندراازبرگ کیمیا میداند وسایاهای خودرا بازمانده ازآدم وموسی پیغمبرراازسایاچی ها می شمارد.

«دست بافتهای عشایری»

دستکش:(ال جک ):

دونوع بافته می شود: الف) پنج انگشت         ب) تک انگشت ویک پنجه

نوع مرغوب دستکش راازپشم بسیارنرمی می بافندبه اسم (تیف تک ) ویاازپشم شتر.

پلاس (پالاز):

نوعی جاجیم ارزان قیمت ومانندآن بافته میشود. جوال (چووال ) که دونوع است یک نوع رابوسیله دستگاه هانا می بافندومشهوراست به هاناچووالی وباطرزبافتن باگلیم فرقی ندارداین نوع چووال برای حمل گندم وآردوسایرمنزل به کارمی رود ونوع دیگرهم مثل پلاس بافته میشود که به هم می دوزندو(شال چووالی می گویند).

 جوراب بافی :

هنراصلی زنان عشایری شمرده میشودبانقشه های مختلف که اینها بیشترمشهورند به (گلین قاشی ) یعنی ابروی عروس ، تیکمه که همان دوخته ، قوچ بوینوزی (یعنی شاخ قوچ ) ، قیناخ (یعنی چنگ ) وسلیمانی و...

خورجین :

خورجین های مورداستفاده وبافته شده توسط عشایرچندنوع است  نوع ساده آن مثل جاجیم بافته میشودوسپس به صورت خورجین دوخته میشود وانواع رنگین ونقشه داررا به اسامی خلی خورجین ، قیناغ وگول می نامند .

فرماش : سه نوع بافته میشود:

قییاغ ، خکی وگلیمی .

اغلب قسمت یادیواره جلویی منقش بافته میشود وطرح اصلی آن گول نامیده میشود ومعمولا به صورت پنج تکه می بافندوبه هم می دوزندوآخرسربه صورت صندوق بی دهانه درمی آورندوموقع حمل ونقل وکوچ کارصندوق راانجام می دهدوهمچنین کارمخده رادرداخل آلاچیق  .

ورنی :

نه فرش است ونه کلیم ، بلکه نوعی زیراندازمخصوصی است که هم سادگی وسبکی کلیم راداردوهم ظرافت وزیبایی قالی را. ورنی بدون نقشه قبلی وبه صورت ذهنی توسط دختران وزنان عشایر ی بافته میشود وبه همین دلیل طرح ها، رنگ ها وخطوط ورنی نمایانگرحیاط ومتاثرازسبک زندگی عشایروحتی فصل زندگی آنهاست . ورنی بافی تنها دربین عشایرهای آذربایجانشرقی واردبیل رواج دارد وپیشینه ورنی درتاریخ بسیارکمرنگ است .

جاجیم :

دونوع است  ساده ونقش داریاگلدار. ازانواع جاجیم های گلدار میتوان :چیچک لمه (غنچه دار)، قوشابرتا(جفت بته )، شاتا (شسته ) ویئدی قارداش (هفت برادر) رانام بردوروش بافت آنها تقریبا یکی است .

محصولات مهم عشایری :

کره ، شیر، پنیر، پشم و...

طرزتهیه پنیر:

شیردوشی گوسفندوبز درمنطقه قشلاقی به اوضاع جوی بستگی دارد.وحدودا ازاواسط دی ماه تااواسط بهمن ماه ادامه می یابد.

عشایرازشیرهای دوشیده شده درقشلاق به چنددلیل زیراستفاده نکرده وآن رابه کارگاههای پنیرسازی می فروشند.

الف: نیازبه پول ، زیراکه درقشلاق تنها عایدعشایرازفروش شیرگوسفندان است .

ب: نزدیک بودن زمان کوچ که مشکل حمل ونقل رادارد.

ج : روبه گرمی گذاشتن هوای قشلاق که باعث فاسدشدن موادلبنی میگردد.

تهیه پنیربرای مصرف خانواردربین عشایرآذربایجان بعدازکوچ ازقشلاق ورسیدن به ییلاق شروع میشود، معمولا هرروزظهرگوسفندان رادوشیده وبلافاصله به آن پنیرمایه می زنند، مقدارپنرمایه به ازای یک حلب 20 لیتری یک قاشق چای خوری می باشد که آن رادرآب ولرم حل وبه شیراضافه می نمایندبعدازانعقادکه حالت دلمه پیدا میکندآن رادرداخل کیسه ریخته وروی آن سنگ می گذارند تاآب آن خارج شود این عمل حدود سه ساعت طول می کشدسپس آن رادراندازه های نسبتا کوچک بریده وپس ازنمک پاشی درتشت می ریزند. پنیرنمک زده 24 ساعت درتشت می ماند سپس آن رادریک خیک مصرف شده دهان گشادکه به آن (تجان ) میگویندمی ریزند این عمل تاجمع شدن پنیرموردنیازیک خیک ادامه پیدا میکند که حدودا 20 الی 30 روز می باشد. بعدازاین مدت پنیرها راازتجان به پوست تازه دیگری به نام موتال که جهت نگهداری پنیرتهیه شده منتقل می سازند. پنیربه قسمت پشم دارپوست (خیک )ریخته میشود. موقع انتقال پنیربه خیک درصورت لزوم مقداری نمک اضافه می کنند وتاپرشدن پوست چندین بارپنیررابامشت فشارمیدهند تافاسدنشود.

پشم چینی :

پشم این محصول دامی برای عشایردارای اهمیت خاصی است زیراهمین محصول مواداولیه غنی ترین بخش فنون ساخت یعنی بافندگی رافراهم می کند وفروش آنها میتواند منبع مهمی ازدرآمد عشایرراتشکیل دهد.

پشم چینی دردومرحله انجام میگیرد یکی دراوایل بهاردرقشلاق ودیگری دراواسط تابستان ودرییلاق که چین دوم گفته میشودوپشم آن گوزه م می باشد ونمدآلاچیق ها ازهمین گوزه م چین دوم تهیه میشود .پشم چینی بوسیله قیچی موسوم به (قیرخ لیخ ) انجام میگیرد. ابتدا پاهای گوسفندرامی بندند وآن راازپهلوروی زمین می خوابانند وبادست راست قیچی راگرفته وبادست چپ تیغه هاراروی هم فشارمی دهند تاپشم چیده شود.

پوشاک عشایری :

درمیان عشایرآذربایجانشرقی پوشاک سنتی درمیان زنان حفظ شده وپوشاک سنتی مردان به تدریج ازبین رفته است . مردان مبادی اصلاحات رضاشاه رادرپوشاک روزمره خودحفظ کرده اند لباس زنان شامل کوینک ، پیراهنی باحدود 150 سانتی مترطول است که پشت وجلوی آن یکی است وبه عرض 60 سانتی متربوده وشانه ها بدون درز می باشد که بااضافه کردن چهارفاق مثلثی درزیربغل گشادمیشود. تن پوشهای پایینی صرفا مجموعه ای ازدامنهای چندطبقه (تومان ) هستند. زنان معمولی ایل ، سه تا پنج وزنان خانواده بیگ ها 5 تا 7 عدد ازاین دامنها را همراه باپیراهنی برروی «ها می پوشند ، زیردامنی ازچیت نرم است ولباس دیگری زیرآن پوشیده می شود(نیم یقه (کت ) دارای سرشانه ، یقه های برگشته وآستینهای تکه دوزی شده است فقط تاکمررسیده است ودکمه ودوجیب کوچک داردسربند(چارقد) باپیشانی بند(یایلیق) سرجای خودمی ماند، تکه ابریشم مربع شکلی است که به طورمورب تاخورده ودرپشت بسته میشودامتدادراست پارچه رامیتوان ازروی دهان به عنوان (یاشماق ) یاهمان روبندگذراند.

موسیقی آشیقی عشایری

هنرآشیقی مهمترین وغنی ترین شاخه ادبیات شاهی مردم آذربایجان است به تعبیردیگراگرآشیق هانبودند، ازفولکلورغنی آذربایجان به جز چیزهای پراکنده وکم محتوا هیچ نمی ماند، آشیق ها مردمی ترین هنرمندانی هستند که باساز وآواز، اشعاروداستانهای خود، درغم وشادی مردم شریک میشوند. آمال وآرزوها، عادات وباورها، آأاب ورسوم ملی ومذهبی مردم درطول سالیان درازدرهنرارزشمندآنها انعکاس پیداکرده است . آشیق ها ماهیت اخلاقی وفلسفی معارف دینی راعمیقا یادگرفته ودراشعاروداستانهای خودبه طرز استادانه ای به کاربرده اند. آشیق های استاد همچون آشیق علعسگر، آشیق قشم ، خسته قاسم ودیگران خودبه کرات به مفاهیم ومضامین مذهبی اشاره می کنند آنان خودرا(حق آشیقی ) و(آللاه آشیقی ) قلمدادمی کنند. آشیق هنرمندی است که درشاعری ، آهنگ سازس ونوازندگی ، خوانندگی وداستان سرایی استادی دارد. اصولا هنرآشیق الهام گرفته ازمفاهیم عمیق دینی ومذهبی است . آشیق ها درطول تاریخ به اسامی مختلف چون ( وارتساق ) ، ایسیق ، وران و نشاق شناخته میشوند.

اجدادآذربایجانی ها به (قوپوز) سلف سازکنونی آذربایجان حرمت می نهادند آنچنانکه اگرازکسی درحالی که قوپوزدردست داشته است خطایی درخورمرگ سرمی زده به احترام قوپوز ازاومی گذشتند.

موسیقی بخش محوری هنرآشیقی است ، سازدراغلب نقاط تنهاآلت موسیقی آشیقی است اما درمنطقه آذربایجانشرقی دونوازنده دیگربا (بالابان)  و( قاوال ) آشیق راهمراهی می کنند براساس گفته های آشیق های استادموسیقی آشیقی 73-72 آهنگ دارد هرآشیق سازخودرا هماهنگ باتن صدای خودکوک می کند.

آهنگ های موسیقی آشیقی به سه گروه تقسیم میشوند:

1-       یوخاری هاوالار: (آهنگ های بالا): این آهنگ ها ازپرده چهارم به بالا نواخته میشوند.

2-       اورتاهاوالار(آهنگ های میانی ): این آهنگ ها بین شاه پرده بالا (پرده چهارم ) وشاه پرده میانی ( پرده نهم ) نواخته میشوند.

3-       آشاغی هاوالار(آهنگ های پایین ): این آهنگ ها درپرده های پایین ترازشاه پرده میانی نواخته میشوند.

داستانهای آشیقی براساس موضوع به دودسته داستانهای قهرمانی وحماسی وداستانهای محبت تقسیم میشوند. ازداستانهای قهرمانی میتوان : کوراوغلو ، قاچاق نبی ، قاچاق کرم ، شاه اسماعیل وعرب زنگی  اشاره کرد. وازداستانهای محبت  میتوان به داستانهای اصلی وکرم ، عباس وگولگز، وطاهره زهره اشاره نمود.

 
 
  http://www.sarabmuseum.com/links/nomades.html
 
 

+ نوشته شده در ۲۱/۷/۱۳۸۷ساعت ۱۳:۴۵ توسط اصغر حسنی دسته : نظر(2)

گوسرت مه لر-2

 

چیبین نننین باشینا گلر

 

 

اوزون دیلین،باشینی کسلله

بودا بوینوزون گوسترر

آغیز گوزوینن اوینایان

بونودا کی گورری،آدی اششگدی دده سی اولاغ

 

 

سوم سونن پیششیگ

من کی بیلمدیم نه ایش گورر؟! اوزدن ییراخ ،محلیم دویلی نه پوخ ییر!

قورد قانشاری

 

قورد اولوماغی

 

بوکی ییراولمادی، بوقورد اولوماغیدی

 

 

 

ای زامانا زامانا/اوخوقویدوی کامانا/اششگ گدیریایلیما /آت حسرت ی سامانا

 

 

 

+ نوشته شده در ۱۳/۶/۱۳۸۷ساعت ۱۰:۱۷ توسط اصغر حسنی دسته : نظر(0)

گوسرت مه لر-1

بونا دیریگ :

 

دونبالان قوچ                           

ایونارجا قودوخ                                    

 

یاییلماخ                                                         

 

نیچه لوین اولماخ                                     

 

......وت اوینادان                                     

 

 

آیی اویونو چیخاردماخ                                       

 

غیرجانماخ                                                 

 

مهربان خوناخالار!

گنه گلین بیزیم یوردوموزا

 

 

 

+ نوشته شده در ۱۲/۶/۱۳۸۷ساعت ۱۳:۳۲ توسط اصغر حسنی دسته : نظر(0)

چی لی لان لاریمیز نان هالای اوخومالاریمیز

 

بیریازیلی اینترنتده گوردوم که تبریز دیلینن ،قومینان ساوا شسونلرینین "چی لی لان "لارینی و

"هالای " بحرینی قاتیب قانارلییب، اونا فال بایاتیلار آد قویوب ،مونتشیر ایلیب له.البته آقایان :قرائی

و حیدر بیات چوخ زحمت چکیب بو "چی لی لان "لاری و"هالای " بحرلرینی ییقیب ،وسایت

  http://www.qaynaq.com    نقل الییب له.انشالله بیر آیری وقت بو مطلبی گنه مطرح الییب دانیشدیق:

ساوه قوم شاهسئون‌لری ایچینده فال بایاتیلاری

قزوین، مرکزی، قوم و تهران اوستانلاریندا یاشایان شاهسئونلر قرن‌لر بویو کؤچری اولوب و توپلام بیر شکیلده یاشاییب و باشقا خالقلارلا ایلگی‌لری آز اولدوقدان دولایی، هئچ بیر باشقا توپلومون ایچینده اریمه‌ییب و اؤز فولکلورلارینی و دیل‌لرینی ساغلام شکیلده ساخلاماغی باشارمیش‌لار. بو ائلین ایچینده هله‌ ده تاختا قاپی‌ اولماقدان اؤنجه قاراچادیرلاردا یاشاماغی خاطیرلایان اینسانلارا راست گلمک اولار. شاهسونلر تاختا قاپیدان سونرا دا آرتیق توپلام شکیلده کندلرده یئرلشیب و دئمه‌لی ایگیرمی اوتوز ایل بوندان اؤنجه‌یه کیمی، گئنل آراچلار ین (رسانه‌های عمومی) آسیمیله آزارینا اوغراماییب و یئنه ده اؤز کولتورلرینه یییه دورا بیلمیش‌لر. آنجاق بو سون اون ایگیرمی ایلده بونلار دا ساوه، قوم، کرج، تهران کیمی شهرلرده یئرلشیب و یوز ایل‌لردن بری ساخلادیقلاری عنعه‌لر، گله‌نک‌لر، کولتور و فولکلورلاری یوخ اولماغا باشلامیشدیر. آنجاق بونلا بئله شاهسئون فولکلورو هله‌ده آجارلیغینی الدن وئرمه‌ییب و فولکلور وورغونلاری چوخ شئی‌لر بو دنیزدن چیخارا بیله‌جک‌لر.

شاهسئون فولکلورو آذربایجانین ان زنگین فولکلور شاخه‌لریندن بیریسی‌دیر. کئچن ایل قیشدا دوکتور بوسنالی‌ ایله خلجستان بؤلگه‌سینده خلج دیلی حاقدا بیر هفته‌لیک آراشدیرمالاریمیزدا شاهسئونلرین اونلو عاشیقی عاشیق گونش و هابئله ائل سئون استریوسونون مودورو داوود تورکمن ده کؤنوللو اولاراق بیزه یانداش اولموشدورلار. او بیر هفته‌ده بو ایکی ائل وورغونونون دانیشیقلاریندا بو فولکلورون زنگین اولماسینا داها دریندن اینانمیشدیم. اؤزلجه ایکی نفر یاشلی یا آلایاش شاهسئون بیری بیری ایله دانیشیب دیلله‌شنده بو ائلین نه قدر درین فولکلورا مالیک اولماسینی بیلمک اولار.
او زاماندان بری شاهسئون‌لرین فولکلورونو توپلاماغی اؤن پیلاندا یئرلشدیردیم. سونرالار سایین مهران بهاری بو ایشین اؤنمینی بیر داها دا منه خاطیرلادی.

بوندان اؤنجه شاهسئون فولکلورو ساحه‌سینده بختیار فرخ جنابلاری‌نین یازدیغی شاهسئون مثل‌لری انترنیت‌ده و ها بئله قومدا یاییملانان و ایندی قاپانان “گویه” هفته‌لی‌یینده یاییملانمیشدی. آیریجا بختیار فرخ شاهسئون بایاتیلارینی دا توپلاماغا باشلاییب‌دیر. نئچه هفته بوندان اؤنجه قومدا تورک ادبییاتی کیلاسلارینا قاتیلان شاهسئون گنجی سایین حمید قرایی دان بو ائلین زنگین فولکلورونو توپلاماغی ریجاء ائتدیک.

حمید ده ایلک ایشی اولاراق شاهسئون فال بایاتی‌لارینی بیر یئره توپلادی. حمید باشقا فولکلور چئشیت‌لرینی ده توپلاماغا باشلاییب‌دیر، بو ماتئریال‌لار منظم شکیلده هر آی اوخوجولارین قوللوغونا سونولاجاقدیر.
بو بایاتی‌لارین اؤلچولری، قافیه‌لری و… حاقدا هله‌ بیر شئی یازماییریق و یالنیز ماتئریال اولاراق یاییملانیر، بونلار توپلانیب بیر یئره ییغیشاندان سونرا بونلارین اوزره آکادمیک آراشدیرمالار گئده بیله‌جک‌دیر.
فال بایاتیلارینا گلدیکده بو نوع بایاتیلاری ایلک اؤنجه ۱۹۹۳-جو ایلده آلمانیادا یاییملانان بایقوش درگی‌سینین ایلک ساییندا والی گؤزه‌ته‌نین تشبثی ایله علم دونیاسینا تانیتدیریلمیشدیر. والی بو بایاتیلار حاقدا یازیر:

«شسونلرين بو باياتي فالي، تکجه قادينلار طرفيندن آچيلابيلر. بو فال چئشيدي هاميسال (کولئکتيو) بير بيچيمده اولار. ياشلي بير آغ بيرچه‌یين دؤوره سينه اوتورانلارين بيري، ايسته دي‌یي بير باياتي نين بيرينجي بنديني اوخويار. آغ‌بيرچک قرنه (قاري ننه) هر اوخونان بنده، اتگينده گيزلتدي‌یي تسبيح مونجوقلاريينان سايار. ۴۱.جي باياتي نين بيرينجي بندي فالين ياخچي، اورتا، قولاي، پيس اولماسيني گؤرسه ده‌ر. ۴۱.جي باياتي نين بيرينجي بندي اوخوندوقدان سونرا، فال آچان قرنه باياتي نين آرديني اوخويوب، ياخچي، پيس، قولاي، اورتا اولدوغونو دئیه‌ر»
والی‌ قیرخ بیر بایاتی اؤرنک وئرمیشدی، ایندی حمید قرایی‌نین توپلادیغی بایاتیلار نئچه یوز بایاتی اولاجاقدیر. بو بایاتیلارا عین حالدا چئلیده‌نه‌ ده دئییلیر.

بایاتیلارین بیرسیراسی قولاغیمیزا تانیش گلسه‌ ده بیر سیراسی داها تانیش اولمایان و بئکر شکیلده بدیعی تصویرلر و مضمونلارلا دولودور. بونلارین چوخو صریح شکیلده کؤچری ائل‌لرین دورولوق و صریح لی‌ییندن بیر گوزگودور. عین حالدا چئشیدلی ائل‌لر و طایفالار و میللت‌لر حاقدا باخیشلارا دا بونلارین ایچینده راست گلمک اولار. اؤرنک اولاراق کوردلرین حاققیندا شاهسئونلرین نئجه فیکرلشدی‌یی‌نی بو بایاتی‌لارین ایچینده اوخویاجاقسینیز. اونودولموش سؤزجوکلر ده بو بایاتی‌لارین ایچینده آز دئییل.
شاهسئون فولکلورونون توپلانیشی ایله آذربایجان فولکلورونون تانینمامیش بیر آداسی تانینا بیله‌جکدیر، بو تانیش‌لیق بیزیم ادبیات دا و دیلده ائتگی‌سیز اولا بیلمز.
حمید قرایی نین شاهسئون دلی‌لر طایفاسیندان اولدوغونون خاطیرلاماسی دا گره‌کیر. نییه کی احتمالن بو بایاتی‌لار هر طایفانین ایچینده چئشیدلی اولا بیلسین، اؤرنک اولاراق والی گؤزه‌ته‌نین توپلادیغی بایاتیلارلا بو بایاتیلارین آراسیندا فرقلر دویولور، بو مسئله بو بایاتی‌لارین ایکی طایفایا یانی یارجانلی و دلی‌لر طایفاسینا باغلی اولدوغوندان آسیلی اولا بیلر.
بو بایاتیلارین یازیسیندا شاهسئو‌ن لهجه‌سی‌نین اؤزه‌للیک‌لری امکانیمیز قدری گؤز اؤنونه آلینیب‌دیر.
سایقیلارلا
سید حیدر بیات
قوم یای ۸۶

 

میخک اکدیم گؤردولر
گولله‌ممه‌میش دردیلر
خوش او قیزین حالینا
سئودی‌یینه وئردیلر

میخک اکدیم قاشینا
یار توتدوم هاواسینا
یاری منده‌ن ایله‌ین (منی یاردان ایله‌ین(
ایلی دونسون یاسینا

میخک اکدیم باییرا
یئل وورا تئل آییرا
ایککی گؤیول بیر اولسا
خودا نئجه آییرا

میخک اکدیم باییرا
قوش قاناتین آییرا
ایککی گؤیول بیر اولسا
خودا نئجه آییرا

آغ آت بیچنده گزه‌ر
بیخاو قیچیندا گزه‌ر
من قوربان او قارداشا
خانلار ایچینده گزه‌ر

آغ آت کیشنه‌دی گلدی
گًََمین دیشله‌دی گلدی
من قوربان او قارداشا
قوْیون باشلادی گلدی
گمgəm: آتین آغزینا وورولان دمیر

قارشی‌دا ایمام‌زادا
گلمیشم سنه دادا
ال مندن اتک سندن
سئودی‌ییم وئرمه یادا

قارشی‌دا قوْچ یاتیبدی
بوینوزونو چاتیبدی
حئییف او قوْچا اولسون
قوررو یئرده یاتیبدی

اوتایدان علی گلئر
علی دیوه‌لی گلئر
کاغیذ یازین یوللایین
قیزلارین شاهی گلیر

عاششیغی دئر بایاخ گلدیم
دوْلدوردوم بایاخ گلدیم
یاش دئدی اوز یاشادیم
گؤیول دئر بایاخ گلدیم

آغ تاووخ اوچدو گئددی
قاناتین آچدی گئددی
عمی قیزی کؤر اوییدیی
عمی‌اوغلوی کوسدو گئددی

او تایدان گلئرم من
چاغیرما دونئرئم من
اوْتوی پالیت کؤزودو
یئلپه‌مه یانئرئم من

آغ آت یولدا دوروبدور
خططی خالدا دوروبدور
آغ آت یالیی کسئیدیم
گؤر نه حالدا نه دوروبدور

بولاخ باشی پیتیراخ
خالی سالین اوتوراخ
بئش سن دییه‌ی بئش ده من
بلکه غمدن قورتولاخ

بولاق باشی پیتیراخ
چادیر قورون اوتوراخ
بئش سن دییه‌ی بئش ده من
بلکه غمدن قورتولاخ

اوتایدان گلیشی‌یه
من قوربان یئریشی‌یه
بیر چرک ایپک اولام (ulam)
دولاشام اریشی‌‌یه (dulaşam)

بیرجه بؤلوک آغ تاووخ
یاییلیر یولا تاووخ
سن منیمه‌ی من سنیی
پوخ یئمسین آغزی ساووخ

ده‌ییرمن اوستو چیچک
اوراخ گتیر گول بیچک
قارداش آداخلیی گؤردوم
آلاگؤز اوْیما بیرچک

بو دره باشدان گلر
سوزولوب باشدان گلر
هر کیم یارین ایسته‌سه
دوروب او باشدان گلر

قلیانین باشی یاندی
اود دوشدو داشی یاندی
دردیی غم شربتی‌دی
ایچدیکجه اورک یاندی

سو گلئر بوروخ بوروخ
سویا ووردوم یوموروخ
هر کس دئسه یار گلئر
ایکی گؤزوم موشتولوخ

سو گلیر آخماغینان
داش قیه ییخماغینان
منیم او اینجه یاریم
دالدادا باخماغینان

بو دره‌نین اوزونو
اوغلان قایتار قوزونو
گئد بابایا دئیینن
منه وئرسین قیزینی

بو دره اوزون دره
گئددیکجه اوزون دره
بوردا بیر باغ اکمیشم
یار گله اوزوم دره

دالان آلتی دریندی
سو سپمیشم سریندی
منی بو درده سالان
بیر آلا گؤز گلیندی

بو یازغی یازغی دؤیلو
یازیلمیش یازغی دؤیلو
آتام آنام ساودامی
گؤینوم هئچ راضی دؤیلو

آغ داغین او یوزوندا
جئیران اوینار دوزونده
من یاریمی تانئرئم
قوشا خال وار اوزونده

دام دامادی دامیمیز
قوشادی ائیوانیمیز
سن اوردان چیخ من بوردان
کؤر قالسین دوشمانیمیز

قیزیل گول قوتودادی
یار یاتیب یوخودادی
سسلن سسی‌یه قوربان
مطلب ویره‌ن خودادی

قاراقان بولاخلاری
گؤی چالئر دیرناخلاری
سن اول سلمگ آغاجی
من اولوم بوداخلاری

سو گلئر لوللـه‌ن‌نیریر
باغچانی گؤللـه‌ن‌نیریر
منیم او خوردا یازیم
دیلسیزی دیللـه‌ن‌نیریر

داما چیخدیم بویلادیم
داسمال آلدیم اوینادیم
گؤردوم یاریم گلمه‌دی
اوتوردوم چوخ آغلادیم

آغ داغا باخ آغ داغا
سئوکه وئریب مئو باغا
بو آلا گؤز داققالی قیزلار
گیدر جلاد ساغماغا

بو دره‌نین اونون (ünün) چک
اوْتون یاندیر کولون چک
غریبه قیز وئره‌نین
بوینو آردیندان دیلین چک
(ün: سس)

بو دره‌ینه‌ن گئدمیرم
چارقاتیم یئلله‌دمئرم
جاهال اوغلان گؤرومم
دول کیشی‌یه گئدمیرم

آی گیدر باتان ییره
دوست قیلام یاتان ییره
گلین ال اله وئره‌ک
گیدک نار ساتان یئره

آیینان اولدوزونان
قونومام سولدوزونان
باشیم بلایا گئچتی
بیر دیل بیلمز قیزینان
(قونومام: قونموشام، قونماق: کؤچری ائل‌لرین یایلاقدا یا قیشلاقدا قونوب چادیر قورمالاری. قوم ساوه کؤچری ائل‌لری بونا کؤچ قون دئیه‌رمیش‌لر. من بیر شعریمده کؤچ قون دئییمینی ایشلتمیشدیم، بیر ائدیتچی یولداش اؤز نظرینده بونو اصلاح! ائدیب قون کؤچ یازمیشدی.
سولدوز: قوم ساوه ده یاشایان بیر تورک طایفاسی)

گیدئردیم یولومونان
اوینئردیم گولومونن
کوسدورومم گولومو
لال اولموش دیلیمی‌نن

بیرجه بؤیوک خوردا قیز
دولدوروم من داما؟ قیز
قاباقی‌ییز کسیم من
ساخلاداییم شاما قیز

سو گلدی آرخ ائیله‌دی
اووقاتیم تلخ ائیله‌دی
بو ایشلری،؟
قیریلمیش خالخ ائیله‌دی

ساققیز آغاجی سودا
بیرین کس بیرین بودا
گؤزو یولدا قالانین
مدلبین وئرسین خودا
(بودا: دیدیب پارچالاماق)

ساققیز آغاجی هاچا
الیم دولاشدی ساچا
من بیر اوغلان ایستئره‌م
منی گؤتوره قاچا
(ایکینجی مصراع بئله ده قئید اولموشدو: من بیر هونرلی اوغلان ایستئرئم)

بیر قیز سئودیم کوردلردن
حانا گئدمز اللردن
گل گل گؤتوروم قاچیم
قورتاریم کؤپکلردن

بیر قیز سئودیم دللردن
حانا گئدمز اللردن
گل گل گؤتوروم قاچیم
قورتاریم آغیر ائل‌لردن
دل‌لر: شاهسئون ده دلی‌لر طایفاسی.

قارشی‌دا بیر قویو وار
آبی کؤوشر سویو وار
اولومام درد دلی‌سی
منه دئرلر خویو وار
خویلو: دلی، زنگان دا جینلی خویلو دئییمی چوخ ایشلک دیر.

علی‌یم علمیم وار
داواتدان قلمیم وار
یاخینا گله بیلمم
ییراخدان سلامیم وار

علی دیر منیم آرخام
مورشیت یول وئره قالخام
سیزینتیدان دؤیونم
چئشمه دن گلن آرخام

گیدن گئدمه ایشیم وار
زرگره گوموشوم وار
سن گیدن اؤلکه‌لرده
گؤزو باغلی قوشوم وار

قیزیل اوزوک پیروزه
گئدین دئیین خوروزا
بو گیجه بانلاماسین
یار گله‌جکدی بیزه

قیزیل اوزوک بندی یار
نه دئدیمکی دؤندو یار
هله کی دؤنوبدور
منده بیللم اؤلدو یار

قیزیل اوزوک لال قاشی
دور گئد ایییدلر باشی
آدیی دییه بیلمئرئم
خان قییینیم قارداشی

قیزیل اوزوک لاخ لاخی
وئردیم آنام ساخلادی
آنامی پیر اولسون کی
منی تئز آداخلادی

اوغلان آدیی جمشیددی
گون داغلارا دؤنوبدو
سن آلیب وئرن اوزوکلر
بارماغیمدان دوشوبدو

اوغلان آدیی طالیبدی
گون داغلارا چالیب‌دی
سن آلیب وئرن اوزوکلر
بارماغیمدا قالیبدی

اوغلان آدیی مورشوددو
گون داغلارا دوشوبدو
اؤزوی هئشتاد دؤیوله‌ی
مال گؤتویو اؤرتوبدو
هئشتاد: هئچ زاد

اوغلان آدی یاقوبدور
گون داغلارا دوغوبدور
سن آلیب وئرن اوزوکلر
بارماغیمی بوغوبدور

اوغلان آدی مورشوددور
گون داغلارا دوشوبدور
سن آلیب وئرن اوزوک
بارماغیمدان دوشوبدور

قویونو یایدیم جه‌یه‌نه
سوتونو ساغدیم له‌یه‌نه
بیر ساچیمی دؤرد ائله‌دیم
بلکه قیزیللار؟ بیه‌نه

قویونو یایدیم قوزوینان
دیرناغیینان توزوینان
من قول بویون اولئیدیم
سیزیی اوُبا (uba) قیزیینان
اوُبا: اوْبا

قویونو یایدیم قوزوینان
دیرناغیینان توزوینان
سارماشئیدیم یاتئیدیم
سیزین اوُِبا قیزیینان
سارماشماق: قوللاری برک برک دولاماق، عین آنلامدا تیلیم خانین دیوانیندا دا ایشله‌نیب

اوتای بوتای بیزیمدی
دویمه‌ی دوزوم دوزوم دو
گئد بابایا دئیینه‌ن
کیچیک قیزیی بیزیمدی

آغ داغین اته‌یینده
قوچ قوزو یاتاغیندا
بیر گئجه مهمان اوُلام
شاه صنم اوُتاغیندا

بو گلن یارا بنزئر
ممه‌سی نارا بنزئر
بیر یاندان عمیم اوغلو
بیر یاندان یارا بنزئر

بو گلن یار اولئیدی
ممه‌سی نار اولئیدی
ایککیمیزه بیر کؤینک
یاخاسی دار اولئیدی

اوتای بوتای بیزیمدی
عاقیخ (عقیق) دوزوم دوزومدو
عمیم قیزی اولماسا
داییم قیزی بیزیمدی

دامدان داما گلیمم
یار سالماغا گلیمم
ایتیریمم یاریمی
آختارماغا گلیمم

گیده‌رم گنه گللم
ایلنمه‌م گنه گللم
بیرده گله‌ی یئمیزه
دییه ایمانا گللم

گل گئدمه بو ییل بیزدن
قار گلئردیکی دیزدن
ناقارت (نه قدر) اوتورام دوزم (düzəm)
بو ییل کی یامان قیشدان
دوزمک düzmak: دؤزمک

ساری کلک زردیمن
عجب دوشدوم درده من
آچیلمامیش گولودوم
نئجه یاتیم گؤرده من
گؤر: گوْر، قبیر

سو گلر باغا نئینیم
ده‌یمه‌ز یارپاغا نئینیم
منیم بو ناشی یاریم
گلمز اوتاغا نئینیم

چینار آغاجی چینار
یارپاغی دینار دینار
هر کس بی‌کس اؤلسه
قوُیارلار یولدان کینار

اوغلان اوغلان اویوندا
قوچ قوزولار قویوندا
قوچ قوزونو قیرئیدیم
بو رشید اوغلان تویوندا

اندیم گلدیم جاجیخدان
یول سالدیم یونجالیخدان
یلیم آغزیم یانایدی
بیر سؤز دئدیم آجیخدان

آلما آلدیم نار گلدی
کؤینک بیچدیم دار گلدی
کؤلگه دوشدو ائیوانا
دئدیم یاغین یار گلدی

آغاج آتدیم آغاجا
بیر قوش توتدوم بالاجا
قارداش آداخلیی گؤردوم
قاشی گؤزو قاراجا

آغاج آتدیم آلمایا
آلما گؤیده قالمایا
خودام منی قوچ قویدو
قیزلار قیسسیر قالمایا

بو آلما بیزیم آلما
یوللارا دوزوم آلما
بیلسئیدیم یار گله‌جک
ساخلاردیم اوز ایل آلما
اوز ایل: یوز ایل

بیزیم یئرلر داغیستاندی
یاغیب قار قالا بیلمئرئم
یوکله‌نیبدی کجاوه‌سی
گئدیب یار قالا بیلمئرئم
(بو گرایلی‌نی دا شاهسئون قادینلاری بونودا بایاتی کیمی منیمسه‌ییبلر)

قیزیل آت نالی نئینر
آغ گوبک (gübək) خالی نئینر
یاری گوزل (güzəl) اولانین
دونیه‌ده مالی نئینر

قارشی‌دا ایمام قاسیم
الیم صحنینه باسیم
وئر منیم مدلبیمی
ایلده بیر قندیل آسیم

حیطه‌میز پیسته‌دی
قاپیمیز یول اوسته‌دی
جاوانلاریمیز خسته
قارریلار هوسته‌دی

گئد ایلیش نر کیشیدن
ایلیشمه هر کیشیدن
تولکو صیفت؟
قویروغو چمبر کیشیدن

قیزیل گول خندان اولدو
آچیلدی دن دن اولدو
من سندن آیریلمازدیم
آیریلیق سندن اولدو

بو یول گیدئر ائوریله
یئل اسه قوم دئوریله
سنی منه ویره‌له
دونیه باشا چئوریله

قارا کپنک گئییمی
“بوردا لئیلام” دئییمی
من بورادا یوخوموشام
دئر بیر پوخ یئییمی

گیدرم قیراغینان
گول بیچدیم اوراغینان
ایتیردیم سئوگیلیمی
گزه‌رم سوراغینان

بو یولو یول ائیلرم
توفنگیم قوْل ائیلرم
سنی منه وئرسه‌لر
ائلچی‌نی بول ائیلرم

قارشی‌دا قارا چادیر
وورولوب دارا چادیر
هانی سنیی صاحابیی؟
قالدیی آوارا چادیر

بو چیراخ ییراخ یانئر
گئتدیکجه ییراخ یانئر
اوْتوی پالیت کؤزودور
دئشدیکجه اورک یانیر

قارشی‌دا چیراخ یانئر
چیراخ نه ییراخ یانئر
سؤزوی غم شربتی‌دی
ایچدیکجه اورک یانئر

عاششیغی قار قالانا
قار یاقدی یار قالانا
دیمه‌دی دوشدم اؤللم
اوستومه قار قالانا

قاراقان بولاخلاری
گؤی چالیر دیرناقلاری
سن اول سلمگ آغاجی
من اولوم بوداخلاری

آی گیدر باتان ییره
ملک‌لر یاتان ییره
عمی قیزی قوُربان اولسون
عموغلو یاتان یئره

گئدئردیم دام آراسی
تاپدیم بیر نار پاراسی
اؤپولمه‌میش قیز گؤردوم
اوزونده دیش یاراسی

داغلارین قاری منم
گون گؤروب اریمنه‌م
قاز قبیریم یول اوسته
جاوانام چوررومه‌نم

داغلاردان اوجا گؤینوم
تورپاخلی یولا دوندوم
یوللارا باخا باخا
سارالان گؤله دؤندوم

داغلارین گؤی چیمنی
گؤیه‌ییر؟ گؤی چیمنی
ییمه‌لرم؟ تاپارام
قوی وورسون آوچی منی

عاششیقی داشدان اؤزوم
سوزولئر داشدان اؤزوم
نه آتام وار نه آنام
یاراندیم داشدان اؤزوم

داغلار داغلادی منی
گؤرن آغلادی منی
باشیما بیر داش دوشدو
فلک قارغادی منی

بولاخ باشیندا دوران
بولاغی بولاندیران
اؤز یاریی بوردا دؤیلو
گؤزونو دولاندیران

بولاخ باشیندا دورما
بولاغی بولاننیرما
اؤز یاریی چیخدی گئددی
گؤزلریی دولاندیرما

دومانلی داغلار گؤینوم
نیسگیل‌لی باغلار گؤینوم
نه آچیلار نه گولر
همیشه آغلار گؤینوم

داغلارا باخئرئم داغلار دوماندی
گؤینومه باخئرئم جییه‌ریم قاندی
بیر کاغیذ بارماقلار نیچه قیراندی؟
یازدیریب یوللامای من بینوایا
(بو قوشما دا قوم ساوه شاهسئون قادینلاری ایچینده بایاتی کیمی منیمسه‌نیب‌دیر. بونا یاخین حسین منزوی نین بیر بئیتی وار:
یک نامه به نامم ننوشتی و نگفتی
کاغذ به سمرقند تو ای قند به چند است؟
منزوی شعرلرینده چوخ مضمونلاری تورک خالق ادبیاتیندان بورج آلمیشدی، بو بیئت ده او سیرادان اولا بیلر)

بو داغلار قوررو داغلار
چئشمه‌لی سولو داغلار
بوردا بیر غریب اوْلسا
گؤی کیشنه‌ر، بولود آغلار
(بو بایاتی‌دان بیر مشهور واریانت‌ دا وار: بو داغلار اولو داغلار/ چئشمه‌لی سولو داغلار/ غریب یئرده اؤله‌نین/ حالینا بولود آغلار. هر حالدا شاهسئون‌لرین بو بایاتی‌سینین دؤردونجو میصراعسی‌: گؤی کیشنه‌ر بولود آغلار دا بیر اؤزل اصالت واردیر. عین حالدا ایلک مصراع دا قوررو =قورو سؤزجویو خوش دوشمه‌ییر.)

ککلوک سکه‌ر داش اوسته
قلم یازار قاش اوسته
اوغلان دییه‌ر بیر اؤپوش
قیز دا دییه‌ر باش اوسته

سکینه سکه‌ر داش اوسته
سورمه‌نی چکه‌ر قاش اوسته
موسا دئدی بیر ماچ وئر
سکینه دئدی باش اوسته

داغلار باشی چیمنلر
ککلوک‌لر‌ داغدا دنلر
اوغلو اؤلان آنانین
اورگی تئز وره‌ملر

مانیسا گئدیب اینجیر آلا
دایداسینا زینجیر آلا
یاتان اوُیانا
دینجین آلا
(؟)

عزیزیم داشا چالار
قاریاغار داشا چالار
ییمه‌ نامرد چوره‌گین (çürəgin)
آخیر بیر گون باشا چالار

سو گلر آخار گیدر
باغچادان آخار گیدر
بو دونیه پنجره‌دی
هر گلن باخار گیدر

عاششیقی در (دئیه‌ر) وای دردیم
[وای دردیم] قارا دردیم
خالخ وای اکدی گول دردی
من گول اکدیم وای دردیم

عزیزیم داشا دوشر
قار یاغار داشا دوشر
قارداش موشکیل ایشی
آخیر قارداشا دوشر

آی چیخیر پرلی پرلی
قاپیسی قوُِشا نرلی
گیرئیدیم یار قوینونا
چیخایدیم ترلی ترلی

بو دونیه فانی‌دی فانی
دونیه‌ده قالان هانی
داوود اوغلو سولیمانی
تاخت اوستوندن سالان دونیا
(خسته قاسیمین بو گرایلی‌سی‌ دا ایرانی باشا باش گزن تورکولردن بیریسی‌دیر. ساوه قوم عاشیقلاری ایچینده خسته قاسیمین شعرلری تیلیم خان کیمی یاییقین‌دیر)

آچیخ قوی پنجره‌نی
گؤزوم گؤرسون گله‌نی
نیجه قبیره قوُیارلار
یار دردیندن اؤله‌نی؟

من گیدیرم قالا رای
مئهریی کیمه سالا رای
آوارا بولبول کیمی
گولدن گوله قونارای

عزیزیم گوله گوله
کول اکدیم گوله گوله
دوستلوقونان یئویم ییخدی
اوزومه گوله گوله

بیر آغاشدا اوچ آلما
اونو نیجه یئندیریم
قارداشیم کوسوب گئدیب
اونو نیجه دیندیریم

فله‌یی دیندیرئیدیم
یای اوخا میندیرئیدیم
فلک الیمه گلسه
چارخینی دؤنده‌رئیدیم

بو فلک مستی فلک
بیزیمن قصددی فلک
هر یانا اوز دؤندردیم
اورانی کسدی فلک

فله‌یین قهری منه
گلمه‌دی رحمی منه
فله‌یین غم کؤینه‌یین
آخیر گئیدیردی منه

داغلاردا قار قالماسین
ارریسین قار قالماسین
مردین دیلی قورروسون
نامرده یالوارماسین

عزیزیم اوُچدوم گل
غم باغینا دوشدوم گل
یاخچی گونومون دوستو
یامان گونه دوشدوم گل

قویونودوم قوردا دوشدوم
ایرریدیم خوردا دوشدوم
آپار خبر آناما
دئدیگیی یوردا دوشدوم

خوراسان یولوندا سالدیردیم حامام
اوخودوم قوُرآنی ائیله‌دیم تامام
صیدقینان چاغیردیم اون ایککی ایمام
منیم عرض-حالیم یاز یارا [؟]
(بو ناقیص قوشما دا بایاتی‌لار ایچینده گلیب‌دیر.)

یاغا یاغا…
اوجو دوشدو بیزیم باغا
عمیم اوغلو علی آقا
گلین گئدک اویناماغا
(بعضی بایاتیلارین ایلک میصراعلاری ناقیص دیر، بونلار عئنن کرکوک تورکلری نین خوریاتلارینا اوخشاییرلار)

اگر ایسته‌سه ائل سنی
ییخا بیلمز یئل سنی
نامرده بویون ایمه
قوی آپارسین سئل سنی

عطریمی آل گوللردن
اوُزاخ گئدمه ائللردن
ائله خیدمت ایله‌ین
یاقین دوشمز دیل‌لردن

اوچ باجییدیک بیر آنا
گزئردیک یانا یانا
فلک ووردو داغیتدی
هر کس دوشدو بیر یانا

سوسوزمام سو یوخدور
سو چوخدو ویره‌ن یوخدو
دوشومم غوربت ائله
دردیمی بیلن یوخدو

سؤزوی دیمه آشکارا
دردیمه یوخدو چارا
دیندیرمه قان آغلارام
اوره‌ییمده وار یارا

گؤزلری قاراسیندان
یاش آخئر یاراسیندان
اوْلو کی هئچ ال چکه
آنا اؤز بالاسیندان

داغلارا دولو دوشر
قاریاغار دولو دوشر
قبیریمی یول اوسته قاز
دوست گلر یولو دوشر

بیر قوش گلدی ییمندن
قاناتی گؤی چیمندن
قاناتین بوُیاییبدی
منیم آه-زاریمدان

غریبم قیسسیلیمام
بیر قیلدان آسیلیمام
منه غریب دیمه سن
ایچردن کسیلیمم

چیخدیم داغلار باشینا
یازی یازدیم داشینا
باجی‌لار قوربان اولسون
غوربتده قالان قارداشینا

عاششیقی بالا دردی
ساغالماز بالا دردی
هامی یارام ساغالسا
ساغالماز بالا دردی

من بیر یارالی قوچام
قاچاغیم یوخدور قاچام
قارنیم کی سیرفا دؤیلو
گلنه دردیم آچام

(بو مضموندا هوشنگ جعفری‌نین بئله بیر بئیتی وار: اوره‌ییم کی سیرفا دئییل منیم / گلنه گلم آچام آیریلیق!)

قوردون آدی یئدی‌دی
ییمه‌دیده یئدی‌دی
چیخ بو داغلار باشینا
گؤر: نه دئدی دئدی‌دی

چیخدیم داغین باشینا
یازغی یازدیم باشینا
گلن گلسین اوخوسون
نلر گلیب باشیما

قیزیل ایینه‌نین ساپی
گؤرسن‌سین سیزین قاپی
منی یاردان ایله‌ین
دیلنسین قاپی قاپی

خارماندا قوردوم تایا
کؤلگه‌سین سالدیم چایا
زخمتینن باغ اکدیم
امه‌ییم گئددی زایا

آی آیدینلیخ آلادی
آی باتمئر نه بالادی
اوغلان قیزین دردیندن
شهید کربلاد

توپلایان: حمید قرایی

دوزنله‌ین، ایضاحلار و اؤن سؤز: سید حیدر بیات

+ نوشته شده در ۲۱/۵/۱۳۸۷ساعت ۱۷:۲۸ توسط اصغر حسنی دسته : نظر(0)

مصاحبه با آشیق حق رضا فطری

عاشق حق رضا فطري - متولد شهرستان آذربايجانى قروه در استان كردستان

 

 

                                          

گفت و گو با عاشق حق رضا فطري - متولد شهرستان آذربايجانى قروه (در استان كردستان) در باره موسيقى تركى استان همدان-آذربايجان

براى خواندن مطالبى در باره بخشهاى آذربايجانى استان همدان٬ به وبلاگ همدان آذربايجان مراجعه كنيد

 

متن حاضر مصاحبه‌اي است كه توسط سعيد جلاليان با عاشق حق رضا لطفي انجام گرفته كه در روزنامه جام‌جم مورخ 17 خرداد 83 به چاپ رسيده است. عاشق حق رضا فطري از آن موسيقيدان‌هايي است كه اسرار زيادي را از هنر موسيقي در سينه دارد. او متولد 1323 روستاي تراقيه از شهرستان آذربايجانى قروه در استان كردستان است و يكي از نمايندگان موسيقي تركى منطقه همدان به شمار مي‌آيد. عاشق حق رضا در ميان علاقه‌مندان موسيقي در همدان به خان ميرزا شهرت دارد. خان ميرزا مي‌گويد: موسيقي يعني عشق، حال، جلوه. اين هنري خدايي است. در هر استان و محلي، يك موسيقي با حال و هواي مخصوص وجود دارد. موسيقي همدان گمنام است. اين موسيقي بسيار به ياد ماندني است و من در حد توانم خواسته‌ام آن را معرفي كنم.

 

دو نكته: بخشهاى تركى استان همدان جزء آذربايجان جنوبى اند٬ موسيقى تركى همدان هم به همين اعتبار شاخه اى از موسيقى آذربايجانى و در مقياس وسيعتر موسيقى خلق ترك در ايران است. نكته ديگر آنكه تركان استان همدان اقليت نبوده اكثريت جمعيتى اين استان را تشكيل مىدهند.

-------------------------------------------------------------

 

 

 

*موسيقي اين منطقه از كي و كجا شروع شده است؟

در قديم استاداني داشتيم كه سينه به سينه، اين شعرها و موسيقي‌ها را به صورت‌هاي مختلفي به امروز رسانده‌اند، ولي متاسفانه مكتوب نشده است. اين موسيقي در مجالس نواخته مي‌شده و بسيار باحال و شور بوده است و مي‌دانيم به هنري كه انسان را به درجات بالا مي‌برد موسيقي گفته مي‌شود، نه به هر صدا و نغمه‌اي. موسيقي همدان داراي چند نوع آهنگ است، كه اگر كسي آن را به صورت كتاب نت درآورد يا ضبط كند، در اكثر جاهاي ايران مورد پسند واقع مي‌شود. زبان موسيقي ما تركي است. حتي غير ترك زبانها هم مي‌توانند از اين موسيقي لذت ببرندو...

 

 

 

*اين موسيقي كه شما از آن صحبت مي‌كنيد، نزد چه كساني محفوظ است؟

هنرمندان بسياري در روستاهاي مختلف همدان بوده و هستند، كه راوي اين نوع موسيقي‌اند. البته تعدادي هم فقط به دليل كسب درآمد به سوي هنر رو آورده‌اند، كه هرچند اين كارشان نمي‌تواند خيلي بد باشد اما موسيقي محملي است براي عروج و فرا رفتن از روزمرگي‌ها. در يك شعر تركي زبان شاعر مي‌گويد: موسيقي براي اهل علم معشوق است. اثر ناله ني براي عارف، ارزش جان دارد، وقتي مضراب به تار مي‌خورد، پرده غم بسته مي‌شود. در قديم عاشقهاي آذربايجان وقتي مي‌خواستند امتحان بدهند، به اطراف همدان مي‌آمدند و شعرها و موسيقي‌شان را نزد عاشقهاي اين محل تكميل مي‌كردند. آنها در اصل براي طي دوره معرفتي به همدان مي‌آمدند

 

 

 

*اگر موسيقي همدان و موسيقي تركي آذربايجان اين همه با هم نسبت دارند، پس چطور است كه موسيقي همدان ثبت نشده، ولي موسيقي آذربايجان جاي خودش را در ميان جامعه باز كرده و معرفي شده است؟

همدان در مكاني قرار گرفته كه زبان مناطق شهري‌اش، فارسي است. در مناطقي تركي صحبت مي‌كنند. در طرف ديگر كرد هستند و در بعضي شهرستان‌هايش هم لري حرف مي‌زنند. در اين استان ما چهار زبان داريم اين تنوع در شهرهاي ديگر كمتر است.

 

 

 

*داستان روايي شما به زبان فارسي هم نقل مي‌شود؟

اگر كسي بخواهد، ما لابه‌لاي شعر اصلي ترجمه فارسي آن را هم بيان‌ مي‌كنيم؛ ولي اصالتا موسيقي تركي همدان شعر فارسي ندارد... شهرهايي مثل تبريز كلا ترك زبان هستند. براي خودشان نت دارند، ولي در همدان چون تركها در اقليت‌ هستند، موسيقي عاشقي اين منطقه در كل كشور مطرح نشده است.

 

 

 

*آيا نياز است روي موسيقي تركي همدان كار شود، يا اين كه موسيقي ثبت شده آذربايجان مي‌تواند روايت‌گر موسيقي تركي همدان نيز باشد و آن را در طول تاريخ زنده نگه دارد؟

اگر روي موسيقي تركي همدان كار و اين موسيقي معرفي شود، اتفاق جالبي خواهد افتاد و خودش مي‌تواند يك شاخه بخصوص ايجاد كند، ولي تا به حال اين‌كار انجام نشده است. توجه كنيد كه موسيقي منطقه آذربايجان اكثرا ملودي‌هاي شادي دارد. ساز اصلي آنها قپوز يا چگور است و از تار فارسي استفاده نمي‌كنند اگر بخواهند تار داشته باشند، از تار قفقازي بهره ‌مي‌گيرند. آنها حنجره‌هايي دارند كه با كوكهاي بالا راحت‌تر مي‌خوانند، ولي وقتي به موسيقي تركي همدان مي‌رسيم، از تار فارسي يا به عبارتي تار شيرازي هم استفاده مي‌شود. آهنگهاي همدان ملايم‌تر مي‌شود و در موسيقي همدان به نوعي معرفت مي‌رسيم؛ مثلا در داستان ((غريب)) گفته مي‌شود، غريب به همدان رفت و ديگر نيامد و خبري از او نشد در آهنگها و روايت‌هاي همدان نقش عرفان‌ پررنگ‌تر مي‌ِشود.

 

 

 

*از چه سالي به سوي موسيقي كشيده شديد؟

از موقعي كه در روستا بودم. ما در روستاي تراقيه كه نزديك قروه است، زندگي‌ مي‌كرديم و زبان ما، هم تركي است و هم كردي. از آن موقع، علاقه به لري و فارسي هم داشتم، آنجا هنرمندان به روستاي ما مي‌آمدند و مجالس شادي داشتند. اين هنرمندان شبها مراسم‌شان را برگزار مي‌كردند. وقتي مي‌ديدم كسي چگور مي‌زند و مي‌خواند، آن زمان بچه‌ها را به مجلس بزرگ‌ترها راه نمي‌دادند. به دليل عشق و علاقه به موسيقي، جانم براي ساز و آواز آنها در‌مي‌آمد. مرا به داخل راه نمي‌دادند. به دليل عشق و علاقه به موسيقي، جانم براي ساز و آواز آنها در‌مي‌آمد. مرا به داخل راه نمي‌دادند و اذيتم مي‌كردند. من براي گوش دادن به موسيقي مي‌رفتم بيرون و گوشم را به شيشه پنجره مي‌چسباندم، تا شعرها و نغمه‌هاي عاشق‌ها را ياد بگيرم. عاشقهاي قديمي طوري اجرا مي‌كردند كه حرفهايشان در مردم اثر مي‌كرد. آنها از داستانهاي ((كرم واصلي)) مي خواندند، از ((شاه اسماعيل و پري خانم))، ((ممد و پري)) يا ((سيد و پري)) و ...مثلا ((كرم واصلي)) را شاعر به گونه‌اي به نظم ‌مي‌كشد كه عاشقهاي آن به هم نمي‌رسند. البته داستاني طولاني دارد و قدمتش زياد است. ((كرم)) كسي بوده كه معشوقش، خداوند را، در جلوه‌ ((اصلي)) مي‌ديد، نه اين كه عاشق خود ((اصلي)) باشد. راوي‌ها و عاشقها از ابتدا تا انتهاي داستان را مي‌خواندند و ساز مي‌زدند. ((بش بند)) (پنج بيت) هايي خوانده ‌مي‌شود و لا‌به‌لاي آن به شكل داستان سرايي و نثر توضيح ‌مي‌دهند.

 

 

 

*بالاخره آموزش و فراگيري شما از همان موقع شروع شد؟ از پشت پنجره؟

بله، عرض كردم كه من نواها و شعرهاي آن عاشقها را از لا‌به‌لاي درز پنجره ‌مي‌شنيدم. خوب گوش مي‌كردم و آخر شب وقتي مي‌خواستم بخوابم از اول داستان شروع مي‌كردم و آخر شب وقتي مي‌خواستم بخوابم از اول داستان شروع مي‌كردم. همه شعرها را مرور مي‌كردم و همه آوازهايش را مي‌خواندم

 

 

 

*كسي در ميان خانواده شما موسيقي كار نمي‌كرد؟

در خانواده ما همه صداي خوبي داشتند. برادر من صداي گيرايي دارد و نيز پدرم كه مشهدي‌علي ميرزا بود. آن موقع مردم روستاها به تعزيه خيلي علاقه داشتند. پدر من تعزيه خوان بود. وقتي شروع مي‌كرد به خواندن، مردم ناخودآگاه مي‌گريستند. من هم صدايم را از او به ارث برده‌ام. خيلي سختي مي‌كشيدم، چون هر هنرمندي كه به روستاي ما مي‌آمد، فورا مي‌رفتم پشت پنجره مي‌نشستم و موسيقي گوش مي‌دادم. با اين روش خيلي داستان‌ها را حفظ شدم. قسمت‌هايي را هم كه خوب متوجه نمي‌شدم، از ديگران مي‌پرسيدم و به ذهن مي‌سپردم و به ذهن مي‌سپردم، تا اين كه به مكتب رفتم و با سواد شدم، آن وقت اين داستان‌ها را به روي كاغذ آوردم.

 

 

 

*در روستاي شما راديو بود؟ چون شنيدن موسيقي رايج در راديو هم مي‌توانست تاثيرگذار باشد.

ما راديو نداشتيم. تا سن ده، دوازده سالگي در روستا، ما فقط جعبه آواز داشتيم. بعد يك گرامافون تپاز راديو دار آوردند. مردم جمع ‌مي‌شدند و اخبار مملكت را با آن گوش مي‌دادند. حدود 18 ،19ساله بودم كه اولين تلويزيون را به روستا بردم و مردم از آن استفاده‌ مي‌كردند.

 

 

 

*چطور شد كه به صورت حرفه‌اي شروع كرديد؟

خيلي علاقه‌مند بودم، ولي خانواده و اقوامم با خواندن و ساز زدن من بشدت مخالف بودند و رضايت نمي‌دادند. از چوبهاي زردآلو چگور درست مي‌كردم. با سيم بكسل و يا سيم تور كاه‌بندي و ... سيم ساز درست مي‌كردم. سازم را هميشه قايم مي‌كردم، كه كسي آن را نبيند. حدود ده دوازده بار ساز ساختم، اما همه را يكي پس از ديگري شكستند. ما كشاورز بوديم. گاو و گوسفند داشتيم، يك روز گاو ما يكي از اين سيمها را خورد و مجبور شديم سرش را ببريم. من گوشت آن را به روستاهاي اطراف بردم كه بفروشم. وقتي به روستاي كروه حصاري رفتم، ديدم عاشقي به نام عاشق مرادي ساز مي‌زند و آواز مي‌خواند.تقريبا 17-18 ساله بودم. رفتم و من هم جلوي در آن خانه شروع به آواز خواندن كردم. از صداي من خيلي خوشش آمد. چون صداي خودش خيلي خوب نبود. بالاخره گفتم اين سازت را به من بفروش، اما قبول نكرد. ناچار تمام گوشتها را به او دادم و سازش را با التماس خريدم. آمدم و آن را در تاقچه منزل پنهان كردم. شب كه شد، چراغها را يكي يكي خاموش كردم و شروع كردم به زدن. صداي سازم را شنيده بودند، فردا آمدند و چگورم را كه داخل اجاق بخاري قايم كرده بودم، پيدا كردند و شكستند.

 

 

 

تا اين كه آخرش بعد از خدمت سربازي مستقل شدم. آن روزها نجاري هم بلد بودم. يك روز براي نجاري رفته بودم منزل يك نفر كه ديدم در خانه چگور دارد. گفتم آن را نمي‌فروشي؟ گفت چرا مي‌فروشم. من هم در عوض درست كردن چند تا پنجره چگورش را گرفتم. از آن موقع شروع به كار حرفه‌اي كردم، چون ديگر كسي مزاحم من نمي‌شد. در آن شرايط ديدم بدون استاد نمي‌توانم درست كار كنم. رفتم پيش عاشق حسين و عاشق اميرعلي كه از آدمهاي معتبر بودند. براي عاشق امير علي يونجه مي‌چيدم و او هم شبها به خانه ما مي‌آمد و به من چگور ياد مي‌داد. عاشقي بود به نام عاشق اسد كه از او هم خيلي ياد گرفتم. عاشق ممدخان خيلي از روستاي ما فاصله داشت، اما به خاطر يادگيري مطالبش با او هم كار كردم، تا اين كه يك نفر به نام صحبت‌الله طاهري به روستا آمد كه بر خلاف بقيه تار مي‌زد و موسيقي عاشقي را با اين ساز اجرا مي‌كرد. از آن زمان عاشق تار شدم، چون تا آن‌ موقع تار نديده بودم و خودم هم فقط نوازندگي با چگور را بلد بودم.

 

 

 

*اين آقاي طاهري تار فارسي مي‌زد؟

بله، ولي همان موسيقي تركي را روي آن اجرا مي‌كرد. طاقت نياوردم و وقتي مجلس تمام شد، رفتم و با صحبت‌الله حرف زدم و با زور و زحمت تارش را خريدم. اولش نمي‌فروخت، اما من او را راضي كردم كه اين كار را انجام دهد. تار را آوردم خانه و خيلي سعي كردم با آن آهنگ بزنم، اما نشد.

ديدم اين طور نمي‌شود. خانه و زندگي‌ام را جمع كردم و رفتم تهران. خدا رحمتش كند. استادي به نام اميري بود كه تار مي‌زد. البته اولش نزد استاد فرهنگ شريف كار كردم. بعد از مدتي ديدم برايم سخت است، چون من كارخانه مي‌رفتم و كار مي‌كردم و كلاس استاد فرهنگ شريف به من دور بود، رفتم و استاد اميري را پيدا كردم. خدا بيامرز، بعد از انقلاب در بمباران شهيد شد.

انسان بسيار خوب و ارزشمندي بود. موسيقي سنتي را پيش ايشان ياد گرفتم. كمي هم نت كار كردم. بعد از انقلاب به همدان برگشتم. شهرهايي مثل تبريز كلا ترك زبان هستند. براي خودشان نت دارند، ولي در همدان چون تركها در اقليت ‌هستند، موسيقي عاشقي اين منطقه در كل كشور مطرح نشده است

 

 

 

*بعد از اين كه به شهر همدان آمديد، وضع موسيقي چگونه بود؟

هرچه گشتم، فقط استاد جمالي را پيدا كردم. مدتي با او كار كردم. بعد گرفتاري اجازه نداد، تا اين كه نشستم و آهنگهاي محلي را كه ياد گرفته بودم، روي تار كار كردم. ديدم فقط صحبت طاهري است كه تار مي‌زند و ديگران نمي‌توانند موسيقي محلي را با تار بيان كنند. من هم شروع به كار كردم و با تار آهنگهاي عاشقي را تمرين كردم

 

 

 

*اين آهنگها چند تا هستند؟

آهنگهايي كه مختص و داراي اسم باشند، 12 تاست، ولي به چگونگي اجراي آن روايت بستگي دارد. مي‌شود هر روايت را هر چقدر كه بتواني ادامه بدهي، چون آهنگها به صورت بش بند(پنج بيتي) است و هر بش بند داراي آهنگ مخصوص خود است. اين بش بندها تقريبا به صورت غزل است و شاعر تخلص خودش را در بيت پنجم مي‌آورد. اگر بخواهيم از روي اصل اجرا كنيم، 12 آهنگ است، ولي مي‌توانيم آنها را بسط دهيم، تكرار كنيم و با اضافاتي به هم وصل كنيم.

 

 

 

*نسبت اين آهنگها با سيستم دستگاهي و موسيقي سنتي چگونه است؟

بيشتر حالت دشتي، شور و ابوعطا دارد. چهار گاه هم داريم، ولي بيشتر شور است. البته آهنگهاي محلي اين منطقه در چند تا پرده بيشتر نمي‌گردد. اما موسيقي سنتي در پرده‌هاي زيادي چرخش دارد.

 

 

 

*تا به حال موسيقي‌اي را كه در ذهن داريد، به كسي هم انتقال داده‌ايد؟ به عبارتي، شاگرد تربيت كرده‌ايد؟

تا آنجا كه توانسته‌ام، ياد داده‌ام؛ مخصوصا به بچه‌ها و خواهر زاده‌هايم و ديگران. جمع مي‌شديم دور هم و كار مي‌كرديم.

 

 

 

*موسيقي عاشقي را چطور؟

تا آنجا كه خواسته‌اند، ياد داده‌ام؛ مخصوصا پسرهايم مصطفي و مرتضي را كه حتي خيلي بالاتر از من هستند.

 

 

 

*شما روايت‌هاي عاشقي را ضبط كرده‌ايد كه ماندگار بماند؟

ضبط شده، ولي نه به صورت مدون.

 

 

 

*چرا؟

مي‌گويند مستمع صاحب سخن را بر سر ذوق آورد. وقتي كسي تشنه نيست، دنبال آب نمي‌رود. مشغله زندگي به گونه‌اي است كه همه مردم درگيرند، والا من مي‌توانستم اين داستان‌ها را به صورت كتاب، نوار و ويديو ارائه دهم. الان هم مي‌شود، ولي مشغله نمي‌گذارد. حامي هم وجود ندارد و طالب كم دارد. پس عملا نمي‌شود. قدر اين هنرمندان را نمي‌دانند. دست هنرمند را كسي نمي‌گيرد كه رشد كند. كسي به سراغ آدم نمي‌آيد. من مي‌توانم به چهار زبان، چهار نوع موسيقي براي مردم ارائه دهم. اكثر برنامه‌هاي من در شهرهاي مختلف با استقبال روبه‌رو شده است. منظورم خودنمايي نيست. مي‌خواهم بگويم كه همه بدانند بچه من كه 22 سال سن دارد دف ، تار و تنبور مي‌زند. در آموزشگاه‌ها تدريس مي‌كند، اما از ارشاد آمده‌اند و جلوي كارش را گرفته‌اند و مي‌گويند چون از 25 سال كمتر است، نبايد تدريس كند و مجوز نمي‌دهند. يكي هست كه در 7 سالگي هم مطلب براي آموزش دارد. يك نفر هم پيدا مي‌شود كه در 70 سالگي چيزي براي آموزش ندارد.

 

 

 

posted by mehran bahari at 5:24 PM

http://bicar-qorve-az.blogspot.com/2005/03/blog-post.html

+ نوشته شده در ۱۶/۵/۱۳۸۷ساعت ۱۰:۴۶ توسط اصغر حسنی دسته : نظر(2)

شاهسون درایران

ایل بزرگ شاهسون در مناطق مختلف ایران استقرار یافته‌اند، ولی قسمت عمده آن در آذربایجان نواحی اردبیل، سراب وحدود هشت‌هزار خانوار ازاین ایلات در ارتفاعات اهر، مشکین‌شهر و کناره‌های رود ارس ییلاق و قشلاق می‌کنند. گروهی دیگر در شمال دریاچه ارومیه و سهند مستقر هستند.
گروه‌های دیگر این ایل در شهرستان ساوه و اطراف زنجان زندگی می‌کنند. همچنین گروهی از ایل شاهسون در منطقه نیریز فارس در ساحل جنوبی دریاچه بختگان سکونت دارند. شاهسونهای فارس تیره‌ای از ایل اینانلو یا اینالّو به‌شمار می‌آیند. گروهی از شاهسون‌ها در شهرستان شاهین‌دژ ییلاق را در کوهستان‌ها به سر می‌برند که به شاهسوان یا شایسوان معروفند.

 نظام تقسیم بندی ایل شاهسون به ترتیب بزرگ‌ترین به کوچک‌ترین واحد عبارت است از: ایل - طایفه - تیره - گوبک - اوبه و او.

ایل شاهسون در آغاز از ۳۲ طایفه تشکیل می‌شد، ولی امروزه به تعداد این طایفه‌ها با توسعه تیره‌های سابق و یا تجزیه طایفه‌های کوچک‌تر افزوده شده.

شاهسون مشکین شهر از ۳۲ طایفه زیر تشکیل شده‌است. حاجی خوجالو، اجیرلو، جوادلو، جوروغلو، گده بیگلو، گیکلو، مستعلی بیگلو، سرخان بیگلو، مرادلو، جانی یارلو، دمیرچی لو، طایفه تالش، میکائیل لو، هومن لو، قوردلو، عیسی لو، کورعباسلو ، قوجابیگلو ، مغان لو ، پیرآیوتلو ، قره قاسملو ، ساری جعفرلو ، عرب لو ، خلیفه لو ، ادولو ، زرگرلو ، بیگدلو ، سروانلار ، حسین خان بیگلو ، علی بابالو ، سیدلو و جعفرلو.

رهبری طایفه ارثی نیست و بر اساس ریش سفیدی، درایت و اعتبار افراد است. در حال حاظر ایلخان یا رهبری واحدی برای ایل وجود ندارد و تصمیمات مربوط به وقت و مسیر کوچ و مراتع از طریق مشورت و ارتباط بزرگان طایفه صورت می‌گیرد.


ایل شاهسون در زمان شاه عباس صفوی از ادغام تعدادی از تیره‌های قزلباش و به منظور تضعیف سرکردگان قزلباش ایجاد شد. شاهسون به زبان ترکی آذربایجانی به معنای دوستداران شاه است.


پیشینه‌ تارییخی شاهسونان به زمان پادشاهان صفوی می‌رسد نویسندگان تواریخ و سفرنامه‌ها در این قول معتقند که شاه‌عباس بزرگ برای کاستن نفوذ و نیروی حکمرانان سی‌ودو طایفه‌ قزلباش که درآن روزگار تمشیت و ادارهٔ همه‌ امور مملکت را در دست داشتند و قدرتی بزرگ و خودکامه در برابر پادشاه به شمار می‌آمدند به ایجاد سپاهی مجهز و منظم در یکدستهٔ پیاده تفنگدار و یکدستهٔ سواره همت کرد.

علی‌الظاهر، بهانه‌ آن پادشاه از تشکیل و تجهیز این قشون پدید آوردن نیرویی رزم‌آور و ورزیده در برابر قوای «ینگیچری» دولت عثمانی بود اما هدف واقعی و پنهانی وی مقابله با امرای خودسر و نافرمان قزلباش و از میان برداشتن قدرت و اعتبار ایشان به شمار می‌آمد.


در دو قرن اخیر وقایع بسیاری در قلمرو شاهسونها اتفاق افتاده‌است. در سال ۱۱۹۲ هجری شمسی عباس میرزا به کمک شاهسونها بر علیه روسیه لشکر کشی کرد. در پی عهدنامه گلستان این ایل مناطق بسیار قشلاقی را در تالش و شمال دشت مغان از دست داد. در سال ۱۲۰۵ ایل ساهسون به نفع هر دو طرف وارد جنگ شد. شاهسونهای شمال مغان در پشتیبانی از روسها و شاهسونهای جنوب مغان به اتفاق ایل افشار به حمایت از قشون عباس میرزا جنگیدند. بر اساس قرارداد ترکمنچای ۱۲۰۷ شمسی قسمت شمالی مراتع قشلاقی در اختیار روسها قرار گرفت. در سال ۱۲۸۴ طایفه قوجا بیگلوی شاهسون بر علیه روسها قیام کرده و درگیر شدند. شاهسونهای قره داغی به رهبری بیوک خان فرزند رحیم خان قره داغی در سال ۱۲۸۳ هجری شمسی با مشروطه خواهان درگیر شدند که منجر به شکست آنها در برابر قوای ستارخان شد.

منابع:محمد کریم‌زاده، «شاهسون‌های فارس، پیشینه تاریخی شناخت شاهسون‌ها». دوره ۱۲، ش ۱۳۶ و ۱۳۷ (بهمن و اسفند۵۲): ۷۵-۷۸.

http://yeshilyol.blogfa.com/post-10.aspx

+ نوشته شده در ۲۳/۴/۱۳۸۷ساعت ۱۴:۵۳ توسط اصغر حسنی دسته : نظر(0)

هشچین ماتاللاری ----شسون بغدادی ماتاللاری

بررسی بیش از400 ضرب المثل جالب و رایج از منطقه هشچین خلخال(http://hashjin.blogfa.com/post-60.aspx) ومقایسه آن با ضرب المثل های ایل شاهسون بغدادی نشانگر مشترکات فرهنگی شاهسونان  دواقلیم جغرافیائی بوده وگردش سینه به سینه آن گاهی واژه ها را غلطانده ودربستر کوچ ایل صاف وصیقلی نموده است .انتظار من این است که صاحب نظران دوایل در"یورد دشت مغان" و"یورد ساوه وهمدان" موارد مشابه دیگر را بررسی ،وموجبات ترویج زبان وادبیات وفرهنگ قومی وقبیله ای عشایر شاهسون گردند....ومن الله التوفیق وعلیه التکلان

هشچین ماتاللاری---------- (شسون ماتاللاری)
اِئل گوجي، سل گوجي  (ال گوجو،سل گوجو)
آت كيموندي مينَنون، دون كيموندي گيينون (آت کیم ینی : می نه نین-پالتار کی مین : گی یه نین)
آتدان اَنيب، اِشگه مينيب (آتدان ان نی ، مین نی اش شه گه)
آتي آتون يانا ياغلاسون همرنگ اولماسا هم خوي اولار
(آتی، آتی نان باغلایای،سوی و بیر اولماز، خوی و بیر اولو)
اَتيمي يئسه، سوموگومي آتماز(ات دیرناخ قاویم،اتیمی یئسه،سوموگومو آتماز)
آتينان آروادّا وفا اولماز(آتینان آروادا بل باقلاماق اولماز)
آج آدامون ايماني اولماز( آجدان،ایمان آختارر)
آدام اولر آدي قالار، اوكوز اولر يري قالار(آدامین آدی قالی، دانانین یری)
آرادا ييئر، اوجدا گزر(آرادا یییب، اوجادا گزر)
آرپا اكن آرپا بيچر، بوغدا اكن بوغد ا (آرپا اكن، آرپا بيچر. بوغدا اكن، بوغدا)
اُزي دوشن آغلاماز (اوزو ییخیلان،آغلاماز)
اشگه گوجي چاتمي، پالانين تاپتي (اش شگه گوجو چاتمر، پالانین تاپلر)
آغاج بار گتديگجه باشين آشاغي توتار (بارلی آغاجین، باشی آشاقی اولو)
آغاجي ائيچنن قورد ييئر ( آغاجین قوردو، اوزو نن اولار)
آغاجي آلارسان اَله اوغري ايت اوزون بيلينديرر (آغاجی گوتوردوم اوغرو کوپک ایتدی)
آغاشدا گيردكاني جوت گؤرمسه داش آتماز (آغاجدا قوزو جوت گوروب داش آتار)
آغزينان سوت ايي گلِي (حله آغزیدان سوت غوخوسو گلر)
آغور اوتي باتمان گل ( آغیر اوتو، باتمان گل)
اَل اَلي يووار، اَلده دونر اوزي يووار ( ال الی یوسا،ال دولانیب اوزو یویار)
آلا ايتدن مشهوردي (آلا کوپک دنه چوخ بیلر)
الله اِشگي تانيدي، بوينوز ورمدي (تاری اش شگی تانیدی، بیلسینه بوینوز ورمدی)
الله داغلارا باخار قار سالار (تاری داغینا باخیب، قار یاغار)
اَلون ياغليدي سورت باشووا (ال یی یاغلی دی ،سورت اوز باشییا)
اَلينن آچيلان دووني نيه ديشينن آچاسان (الینن آچیلان دویونو،دیشه سالمازلا)
اُوت اولموش هاراني يانديرميش (اوت اولای ،هارانی یانیرارای؟)
اوتدان كول تورر، كولدن اوت  (اوت دان کول تورر،کول دن اوت)
اوجا آدامون عقلي دابانيندا اولار(چوخ اوجانین ،آقلی توپوقوننا اولو)
اُوچييا داغ گؤرسدلر، اُو گؤرستمزلر ( آوچیا آوگوسرین جه،داغی بل له ییب ،گیدر)
اوخون داشا دَيدي  (اوخو داشا دیدی)
اورك يانار، گؤز ياشي چيخار (اورگ یانماسا،گوزدن یاش چیخماز)
اوز آدين اوزگدن سوروشي  (باشی قاریشیب، اوز آدینی اوزگدن سوروشر)
اوزگه آتينا مينن تِز دوشر (اوزگه آتین مین نی، آتان دوشدی بیل)
اوزون سؤزون قيسّاسي (اوزون سوزون قیس ساسی)
اوزووَه اينه باتير، يولداشووا تبنه  (اوزویه بیر ایینه باتیر، یولاشیا بیر ته وه نه)
اولمك اولمكدي، خيريلّاماخ نمه‌سيدي  (اولمگی اولمگدی ،داها خیریلاماغی ندی؟)
اون ايكي اماما يالوارنجاخ، بير آللاها يالوار
(اوز ییرمی دورت مین پیغمبره یالوارماخدانی، بیر آللاها یالوار)
ايپ نَغَده اوزون اُلسا، دُغاناخدان گئچر (ایب گلیب، توقاناخدان گیچجگ)
ايت ايتّيگين ترك‌اتسه سومسودوگون ترك‌اتمز(کوپک لی گین بیراخیب،سمسون مگین بیراخ مر )
ايت قورساغي ساري‌ياغ گوتورمز (کوپک قورساقی ساری یاغ گوتورمز)
ايت هورر، كروان گئچر (کوپگ هورر، کروان گیچر)
ايتي ييسينه تانيديرسان؟ (کوپگی قوردا تانیدرر)
ايچريم اوزومي يانديري، اشيگيم اؤزگني (ایچیم اوزومی یانیرر،چولیم اوزگنی)
اَيري آغاج دونومونه  (ایش اونومونه،ایری آغاج دونومونه)
ايش برعكس گلنده خشيل ديش سيندرار(ایش ایری گلسه ،ساری یاغ دیش سینیرار)
ايكي قاراما بير باشا  (ایکی قاراما بیرباشا)
ايلیات ايشلر تات يير، اشك ايشلر آت يير (اشگ ایشلر، یابی یر!)
ايلان ويران، آلا چاتيدان قورخار(ییلان چالان، آلا قاتماداننا قورخار)
ايلان هر يئره ايري گئتسه، يوواسينا دوز گئدر(قارا ییلاننا ،هامی ییره ایری گیدر، دلیگینه دوز)
ايلانون زهلسي يارپوزدان گئدر يوواسينون قاباغيندا بيتر (ییلانی گوردوم یارپیز اکمگده!)
ايمانيمي ساتِيرام، چؤرگيمه قاتيق الييم (  قاتیقا سو قاته ری،ایمانیی ساته ری)
بِش بارماخ بير اولماز، بئشيده شيرين اولماز (هچ آدامین بش بارماغی بیر اولماز)
بو قار هامينون قاپيسينا ياغار( بو قار ،آلچاق اوجا، هامی ییره یاغاجاخ)
بوء الينن ور، بوء الينن آل (بو اللن وی ری، اواللن آل لای)
بوء گؤزي توتسون اوء گؤزه ايشيغي يوخدي (ساق گوزون سولا ایشیغی یوخ)
بَي ورن آتون ديشلرينه باخمازلار (پیشکش آتین دیشینی سایمازلا)
بير الينن ايكي قارپوز توتماق اوماز (بیر الینن ایکی قارپیز گوتوروب)
بير اياغي گوردا (ایاغی گور قاپیسینا)
بير گول‌اينن ياز اولماز(بیر یاز گولوینن، یاز اولماز)
بير ناخيرون آدين بير دانا باتيرار(ناخرین آدین،بیرجنگه باتیرار)
بيز موتالي بيراخديخ، موتال بيزي بيراخمادي
 (من تولوخ و بیراخدیم تولوخ منی بیراخمر)
پيس گلين قاينه‌نه‌ني بينمز(جیلفیر گلین ،قی ننه سین بینمز)
پيس‌ليك گؤرمين، ياخچي‌ليخ قدري بيلمز
(قیش ساویقین چکممیش ککلوک یاز قدرینی بیلمز)
پيشيگون الي اته چاتماز، ديير ميندار‌دي
 (تولکونون الی اوزومه چاتمر ،در یرم قارنیم آغیری)
تات آتا مينسه تاريني تانيماز(کیچل حمزه قیرآتی مینه تاری  تانیماز)
تُخون آجدان نه خبري؟ ( توخ ییینین ،آجدان خبری یوخ)
تَزه گلدي بازاردان، كهنه دوشدي نظردن
(ینگی گلیب بازاردان ساوخا دوشوب نظردن)
تولكي تولكيه بويرار، تولكي قويروغونا
(تولكي تولكيه بويوردو، تولكي قويروغونا)
تومان‌سيزليغدان اُوده قاليپ (....بی بی تومان سیزلیخدان یوده قالیب)
تووغي سالارسان دجه، دورار اِشينمگه (دلی تاویخ دوغوب اشینر)
جهد ائله دوست قازان دوشمن اوجاق باشيندا
(دوشمانی ننه ی دوغدو، گت بیر دوست اوزویه قازان)
چاليشان اَلي پيچاخ كسر(پیچاخ توتان الی ،پیچاخ کسر)
چايا يئتيشمه‌ميش قيچووي چيرماما (داوشانی توتمامیش خاطابین اوتلادی)
چراغ اُز ديبينه ايشيخ سالماز(چیراغین ایشیغی، اوزدیبینه دوشمز)
چوخ دانيشان چوخ قاريخار(چوخ دانیشان چوخ آزار)
چوخ ياشيان چوخ بيلمز، چوخ گزن چوخ بيلر(یاشایان چوخ بیلمز،گه زگن چوخ بیلر)
خاراخا ايت هورر، بيزه چاقّال (خالخا کوپک هورر بیزه چغل باغیرر)
خان اوغلان چكر دايي‌سينا، خانم قيز چكر بي‌بي‌سينه
(دده سی بی اولانین اوغلو بی اولماز، خانیم آرواد آل خان اوغلان دوقا)
خان باغيش‌لِي، خان‌قولي باغيش‌لامي (علیخان باغیشلیب ،قولوخان باغیشلامر)
خنجر ياراسي دوزلر، سؤز ياراسي دوزلمز(پیچاخ یاراسی بیت دی، دیل یاراسی بیتمز)
خوروز يوخويدي صاباح آچيلمادي؟ (خوروز بانناماسا، گون آچیلماز؟)
داش قاييا توش گلي! ( داش قیه یه توش گلی/داش کسره توش گلی)
داغ اوچا گَرك دره دولا (داغ ییخلیب دره دولدو)
دالدان آتان توپوغا دير(داللان آتان توپپوغونا دیر)
دلي دليني گؤرنده چومباغين گيزلدر(دلی دلینی گورننه ،جومماقین گیزلدر)

ادامه دارد.........

+ نوشته شده در ۱۱/۴/۱۳۸۷ساعت ۱۴:۴۳ توسط اصغر حسنی دسته : نظر(1)

عاشیخلار،سازاننالار،هاوالار،دایرا چالانلار --بیزیم شسون یوردلاریننا

قوم ساوه عاشیق موحیطی (3)

http://www.hbayat. com/

قوم ساوه عاشیق موحیطی (3)

 
 
30 آذر, 1385, 16:55
دوکتور علی قافقازیالی
    
 5.6. "قوم-ساوه عاشیق موحیطیـن"ده اولان عاشیق - اوزان و ادبیات اوجاقلاری:  
 
 چؤگور درسی آلان اؤیرنجی‌لر  
    
      قوم‌دا، عاشیق حسین  علی حسینی‌ باشقانلیغینی یاپدیغی و رسمی مقاملارجا اونایلی (مجوزلی) بیر   "چؤگور ائوی "  واردیر. بو چؤگور ائییتیم (آموزش) اوجاغیندا گنج‌لره و اوشاقلارا چؤگور، بالابان و دایره  درس‌لری وئریلمکده‌دیر. هر دؤنمده ان آز 10-15 اؤیرنجی ائییتیم آلماقدادیر. زامان زامان اؤیرنجی ساییسی داها دا آرتا بیلمک‌ده‌دیر.
 
  علی قافقازیالی  " قوم چؤگور ائوی " نین  مودورو عاشیق حسین  علی حسینی ’ده‌ن  بیلگی آلیرکن  
    

      آیری‌جا قوم‌دا، شاعیرلرین، یازارلارین و صنتچی‌لرین اولوشدوردوقلاری  " پینار "،  " حکیم هیدئجی"،  " آل یاسین "،  " تورک ادبیات اوتاغی "  کیمی ادبی مجلسلر واردیر. بو مجلس‌لر هفته‌نین بلیرلی گونلرینده صوحبت توپلانتی‌لاری یاپارلار. بو گوروپلارا عاشیقلار دا داوام ائتمکده‌دیر. حتی بو مجلسلرده عاشیقلار دا پروگراملار یاپماقدادیرلار. 
 
   " تورک ادبیات اوتاغی "  جمعیتی نین اویه‌لری
  
      حیدر بایات، غلام رضا باهاری، ائلشن اوریادلی، جلال ذولفقاراوغلو، فتح الله ذوقی، احمد رنجبری،  کیمی یازار و شاعیرلر بیر طرفدن موحیطین قدیم عاشیق و اوزانلاری نین اثرلرینی توپلاییپ یاییملاماقدا، بیر طرفدن ده چاغداش عاشیقلارلا یاخیندان ایلگیلن‌مک‌ده‌، اونلارلا ایلگی‌لی قزیته، درگی و اینترنت صحیفه‌لرینده یازیلار یازماقدادیرلار.  
 
  " آل یاسین ادبی مجلس"ینده‌ن بیر گؤرونتو  
    
      دیگر یاندان یازار بختیار فرخ، عاشیقلارلا قوم تلویزیونوندا تورک عاشیق‌لیق گله‌نه‌یی اوزه‌رینه‌  پروگراملار یاپماقدا، گؤردویو  " استریو شباهنک (ائل‌سئوه‌ن) "  آدلی موزیک ائوی واسیطه‌سیله یئنه بو عاشیقلارین اثرلرینی ‌سی‌دی‌لره قید ائده‌رک خالقا سونماقدادیر.   " استریو خیام "  آدلی باشقا بیر موزیک قید ائوی داها واردیر. او را عاشیقلارین اثرلرینی سی‌دی‌لره قید ائدیب، ساتیشینی یاپماقدادیر. 
      بو چالیشمالارا یوکسک مدرسه تحصیلی آلمیش و  " موللا "  عونوانی داشی‌یان علم آداملاری دا قاتیلماقدادیر. قوم کیمی ایران موسلمانلیغی نین مرکزی دوروموندا اولان بیر شهرده بو چالیشمالارین یاپیلماسی تورک عاشیق‌لیق گله‌نه‌یی آدینا چوخ اؤنملی بیر دورومدور.  
      بو موحیطده عاشیقلار قهوه‌سی یوخدور. چونکو عاشیقلار قهوه‌سینه خوش باخیلماییر. عاشیقلارین، قهوه‌لرده،  تصادوفی بیره آرایا گلدیکلری یئرلرده چؤگور چالیپ تورکو اوخومالارینی و یا حیکایه  آنلاتمالارینی اویغون گؤرمه‌ییرلر. اونلارا گؤره عاشیقلار، بیر یئره  موطلقا دعوت اوزه‌رینه‌  گئتمه‌لیدیر.  گئتدی‌یی مکاندا بولونانلار دا عاشیق ایچین، اونو دینله‌مه‌ک ایچین توپلانمیش اولمالیدیرلار. 
      عاشیقلار، گئنل‌لیک‌له قیز ایسته‌مه‌، سؤز کسمه‌، نیشان دویون مراسیملرینده، دویونلرده/تویلاردا، سوننتلرده (ختنه سوران)، قوتلاما تؤره‌نلرینده (جشنلر)، عسکره گئده‌نلر ایچین یاپیلان شؤلنلرده، محلی، میللی بایراملاردا و بعضی دینی گونلرده چالیپ سؤیله‌مکده‌دیرلر. عاشیقلار چؤگور چالار، اوخور و اوخودوغو ماهنی‌نی یوروملارلار. 
 
      5.7. قوم-ساوه عاشیق موحیطی نین خالق حیکایه لری و دستانلاری:
 
     1. اوستاد تئلیم‌خان 
     2. خوندابلی (خوندابلی) مهجور  
      3. گرگرلی محمد  
      4. خان عسگر
      5. کؤر اوغلو حیکایه‌لری  
  5/1.  ارزوروم سفری  
  5/2.  توقات سفری  
 5/3.   دورنا تئلی  
5/4.    دربند سفری  
 5/5.   ایواز  
  5/6.  دمیرچی اوغلو 
5/7.    دلیکلی داش  
5/8.    کورداوغلو حسن  
5/9.    بولو سردار  
5/10.  کئچل همزه (قیرآت)  
  6.     خسته قاسیم  
  7.     شیرین بیرچک  
  8.     بهرام خان  
  9.     محمود ایله پری  
  10.   شاه ایسماعیل  
  11.   اصلی و کرم  
  12.   غریب و شاه صنم  
  13.   افروز معصوم  
  14.   ورقا ایله گولشاه  
  15.   طاهیر میرزا  
  16.   محمود نیگار  
  17.   قوربان خان  
  18.   ایمراه (ائمراه)  
  19.   وانلی کؤچک (کؤچک ریضا)  
  20.   ارزو قنبر  
  21.   کیقباد
  22.   کلبی، علی کلیبرلی  
  23.   اسد نیظام  
  24.   سئیدی  
  25.   عابباس توفارقانلی  
  26.   حسرت
    
           اوستاد تئلیم خان، خوندابلی مهجور و اسد نیظام آدلی حیکایه لر بو موحیطه اؤزه‌ل خالق حیکایه لری‌دیر. 
     
5.8. قوم-ساوه عاشیق موحیطی‌نین عاشیق هاوالاری: 
      کلکی‌لر  
  1.     یورغون کلکی  
  2.     کلله کلکی  
  3.     کؤسه‌لر کلکی‌سی  
  4.     کؤچ کلکی  
  5.     گون کلکی  
  6.     دوه زنگی کلکی  
  7.     کلکی شیرازی  
  8.     یول کلکی  
  9.     یئکه باغ کلکی  
  10.   یارجانلی کلکی  
  11.   یورد کلکی  
    
      گرایلی‌لار
 
      کلله گرایلی  
      کسمه‌ گرایلی  
      ساللاما گرایلی  
    
 لئیلانالار   
  1.     راستا  
  2.     بیر آیاق  
  3.     ایکی آیاق  
  4.     اوچ آیاق  
  5.     دؤرد آیاق  
  6.     بئش آیاق  
  7.     یئری ها یئری  
  8.     جانیم اینجه بئل  
  9.     ملک ملک  
  10.   قارا خان  
  11.   طرلان جئیران  
  12.   سلبی‌ناز  
  13.   یایخان   
  14.   ناری ناری  
  15.   توولاما  
  16.   نئوازئینیم  
    
    
       باشقا هاوالار 
  2. شکسته  
  3. زرگری (علی بالا)  
  4. کرم  
  •  د او  بئیتی  
  •  کسمه‌  
  7. تورکمنی  
  •  مهتر خانی  
  •  میرزاجان بحری  
  10. کوراوغلو (اغاج آغاج)  
  11.   رودباری  
  •  سادا رودباری  
  •  علی بالا رودباری 
  14. نئینیم  
  •  شهریاری  
  •  گل گل  
  17. موصطافا بئگ  
  •  هشترخانی  
  19.   عوثمانلی
  •  عاشیق   سلمان  
  •  قیز ننه‌ن اؤلسون 
  •  مارال  
  
  قوم-ساوه   عاشیق موحیطی نین عاشیق هاوالاری گئنل‌لیک‌له غملی، حوزونلو هاوالاردیر. بونون سببینی عاشیق حسین  علی حسینی  بئله آچیقلاییر:  " بیزیم چؤگورون، بالابانین، سازین (زورنا)، چاویرین (نئی) و دایره  نین (دف) حالت ـی روحیه‌سی ایله بیزیم شاهسئون، تورکمن، ساوه تورکلری‌نین حآلت-ی روحیه‌سی بیردیر. بیزیم بو بؤلگه‌نین تورکلری کؤچری اولدوقلاریندان، دواملی یئر دئییشدیردیکلرینده‌ن، داغلاردا یایلاقلاردا، قیشلاقدا، یایلاقدا بولوندوقلاریندان  غوربت ده‌دیرلر. کدرلی و حوزونلودورلر. اونلارین هاوالاری هر زامان غملیدیر. بیزیم موسیقیمیزین سازیمیزین چؤگوروموزون تملی  " شور "  کؤکونده‌دیر. بیزیم ان شن هاوامیز بئله حوزونلودور. اوستاد تئلیم‌خان دئییر کی:"  
 
وطندن آیریلدیم یول ایکی اولدو، 
هئچ بیلمیره‌م هانسی یولو گئده‌م من؟ 
  ائی آغالار هئچ کس غریب اولماسین، 
  غریبین نالاسی داغی یاندیرار. "  
 
  5.9. قوم-ساوه عاشیق موحیطی’نی بسله‌ئیئن قایناقلار:  
 
  قوم-ساوه عاشیق موحیطی عاشیق‌لیق گله‌نه‌یی نین  تملینده و روحوندا، تورک سویونون جهان حاکیمییئتی ایدئالی نین و نیظام-ی عالم ایده‌آل‌لاری‌نین غئیرتینی؛ تورک سویونون اولو داغلاری، یایلاقلاری مکان توتما و بورالاری صاحیبسیز بیراخماما دوشونجه‌سینی، تورک گؤچه‌به حایاتی نین آیریلیق فصلینی،  قاووشما جوشقوسونو؛ ائنگین یایلاقلاری نین ائنگینلی‌یینی، سارپ داغلاری نین هئیبتی‌نی؛ تورک سویونون سایه‌سینده‌ن اوزاق اولمایان یابانیل-ائوجیل حییوانلارین خصلت‌لرینی، قورد اولاماسینی قوزو مله‌مه‌سینی، آت کیشنه‌مه‌سینی، جیران قاچیشینی، گؤیرچین اؤتوشونو )(اوخوماسینی)، قارتال سوزوشونو سس سس، نوتا نوتا دویماق مومکوندور. 
 
  یئنه بو بؤلگه‌ عاشیق‌لیق گله‌نه‌یی نین تملینیده تورک کولتورونون اصلی عونصورلاری اولان دده قورقود باشدا اولماق اوزره تورک خالق حیکایه لری نین،   گلمیش گئچمیش اوستاد عاشیقلارین سس‌لری نین، سؤزلری نین، سازلاری نین ایزلری، تکیه-صوفی اوجاقلاری نین نفسی واردیر. 
 
  تورک عاشیق‌لیق گله‌نه‌یی، تورکلر ایسلام دینی دایره سینه گیردیکده‌ن سونرا ایسلامی ده‌یرلرده‌ن  چوخ ائتگیلنمیش، داها سونرا طریقت-تکیه موحیطلرینده‌ن گلن عاشیقلارلا عاشیق ادبیاتی داها دا ایسلامی اؤزه‌ل‌لیک قازانمیشدیر. دیگر یاندان خالقین  طلبی ده گؤز اؤنونه آلیناراق  احمد یسوی، نسیمی، ختایی، یونوس ایمره کیمی تکیه-تصووف موحیطی شاعیرلری نین اثرلری عاشیقلارین دیلیندئن ساز ائشلی‌یینده خالقا سونولموشدور.  
  بؤیله‌جه عاشیق شعری تکیه- تصووف ادبیاتی نین رنگییله چوخ بویانمیشدیر.  قوم-ساوه عاشیق موحیطی’نده ده عاشیقلار، XVIII یوزایلین بویوک اوستادلاریندان تکیه-تصووف شاعیری تئلیم‌خانین چوخ تاثیری آلتیندادیرلار.  هیچ بیر عاشیق یوخدور کی تئلیم‌خان’دان شعر اوخویوپ، تورکو سؤیله‌مه‌سین. دئمک هر دویون درنکده اوخونان تورکو و شعرلرین    %80-90’ی تئلیم‌خان’دان‌دیر. دیگر یاندان بو عاشیق موحیطینده‌ بولونان تورک موسلمانلارین آز بیر قیسمی علوی، بویوک بیر قیسمی ایسه  شیعه اینانجیندادیرلار. شیعه اینانجینی  اساس  آلان  ایران  یؤنه‌تیم ی هر قیسمده‌ن اولدوغو کیمی دولایلی اولاراق عاشیقلاردان دا  دینی،  مذهبی اثرلر  طلب  ائتمکده‌دیر. بیر زامانلار قوزئی آذربایجان عاشیقلاری کومونیست  یؤنه‌تیم ین باسقی و  طلب ی دوغرولتوسوندا کومونیست ایدئولوژیگی اؤوه‌ن و تبلیغ  ائده‌ن  اثرلر ووجودا گتیردیکلری کیمی بورادا دا عاشیقلار ایسلامی رئژیمین قید اؤرتولو و دولایلی  طلبی ایله  ایسلامی اثرلر ووجودا گئتیرمکده‌دیرلر. بؤیله‌جه قوم-ساوه عاشیق موحیطی عاشیقلاری، اثرلرینده دینی قونولارا چوخ یئر وئرمکده‌دیرلر. علوی-بئکتاشی تورک عاشیقلاری ایسه  ذاتن ازلده‌ن بری طریقت تعصصوبوایچه‌ریسینده‌دیرلر. صنت و ادبیات اثرلرینده دینی اینانچلارینی تره‌ننوم ائتمکده‌دیرلر. 
 
  عاشیقلارین پروگراملارینا باشلارکن اوخودوقلاری ساده‌حه  بو ایکی شعر بئله قوم-ساوه عاشیق موحیطی’نین  اساس لاندیغی شعرلری گؤستئرمکده‌دیر: 
 
   " خوش گونلرده توی بایرامدا، 
  اوخور سازین،  چالار عاشیق. 
  سازینان مجلسه گیره‌ر، 
  بیر خوشلوغی سالار عاشیق. 
 
  عاشیق  سؤیلر شریعتده‌ن، 
 طریقت و معرفتدن، 
  آیری دوشمه‌ز حقیقتدئن، 
  دوغرو یولدا قالار عاشیق. "  
  (بو ایکی شعر علی رمضانی دان آلینمیشدی)
 
  5.10. قوم-ساوه عاشیق موحیطی’نه منسوب چاغداش عاشیقلار:  
 
  عاشیق عابباس شاهبوداغی (ساوه 1956) 
  عاشیق علی جمالی (مردآباد-کرج 1966) 
  عاشیقعلی رمضانی (ساوه 1949) 
  عاشیق علی رشیدی (ساوه 1971) 
  عاشیق علی صدیقی (گؤرمه‌ اؤزورلودور. ساوه 1971) 
  عاشیق عابباس ملاییرلی (مالاییر 1956) 
  عاشیق احمد رحیمی (ساوه 1946) 
  عاشیق عسکر قوربانی (قوم 1971) 
  عاشیق اسد زیارتی (فراهان-اراک 1956) 
  عاشیق حیدر محمودی (همدان 1936) 
  عاشیق بالاخان دانیش بایات (ساویجبولاگ 1946) 
  عاشیق ابوالفضلی ذوقی (ساوه 1968) 
  عاشیق عرشداد    جلالی (ساوه 1976) 
  عاشیق فتح اللهی ولی‌خانی (قوم 1963) 
  عاشیق حسن میرزایی (قوم 1958) 
  عاشیق حسین  علی حسینی  (ساوه 1970) 
  عاشیق حسین  یاری (ساوه 1968) 
  عاشیق حسین آوشار (افشار) (همدان 1972) 
  عاشیق ایبراهیم قدیرنییا (بوئین زهرا !973) 
  عاشیق قیاس جباری (قاراقان 1946) 
  عاشیق لطیف یونسی (بویونزئهرا 1966) 
  عاشیق مهدی سردی (ساوه 1972 
  عاشیق محمد رضا میرزایی  (ساوه 1970) 
  عاشیق مسیح الله رضایی (قاراقان1946) 
  عاشیق میرزآقا مجیدی (بویونزئهرا 1961) 
  عاشیق محمد خوشرو (قوم 1968) 
  عاشیق محمد آفشار (قاراقان1961) 
  عاشیق محمد باقری (همدان 1962) 
  عاشیق محمد چیراغی (قوم 1973) 
  عاشیق محمد عزتی (قوم 1973) 
  عاشیق محمد علی صحرایی (ساوه 1949) 
  عاشیق نعمت چیناری (قاراقان1972) 
  عاشیق نصرت الله زرگر (شهریار-کرج 1961) 
  عاشیق رضا حاج‌عرب (بوئین زهرا 1973) 
  عاشیق صفر دانئکی (قاراقان1941) 
  عاشیق ستار خیدمتی (ساوه 1965) 
  عاشیق تقی موحیط (ساوه 1962) 
  عاشیق ولی‌الله میرزایی (قاراقان1964) 
 
  5.11. قوم-ساوه عاشیق موحیطی’نه منسوب چاویر (نئی) چالانلار:  
 
ابوالحسن موحیط (ساوه 1940) 
  تقی موحیط (ساوه 1962) 
 
  5.12. قوم-ساوه عاشیق موحیطی’نه منسوب بالابانچیلار:  
 
  اسکندر مجیدی (همدان 1965-2001) 
  عابباس ایسماعیلی (ساوه 1946) 
  عابباس چیناری (قاراقان1971) 
  عابباس زند (قوم 1971) 
  علی نظری (کرج 1971) 
  علی شهابانی (قوم 1986) 
  علی ذولفقاری (ساوه 1971) 
  بهنام جاویری (ساوه 1966) 
  بهرام بهروزی (ساوه 1960) 
  داوود هوشیار (ساوه 1961) 
  اکبر چیناری (قاراقان1966) 
  امیر موحیط (ساوه 1976) 
  اسد‌الله جوانمرد (ساوه 1956) 
  حوکمعلی ایسلامی (ساوه 1966) 
  حسین علی حسینی  (ساوه 1970) 
  حسین حقیقی (قوم 1974) 
  حسین خوسره‌وی (ساوه 1966) 
  ایبراهیم دیلدوز (قاراقان1966) 
  کییومرث دانئکی (قاراقان(1971) 
  محمود ریضوان (ساوه 1958) 
  محمود بولبول (ساوه 1971) 
  محمد جوانمرد (ساوه 1981) 
  محمد چیناری (قاراقان1976) 
  محمد دده خانی (مه‌رداغا 1951) 
  محمد جعفری (همدان 1965) 
  مرتضی هفتانی (ه راق -تفرش 1970) 
  رسول عزیزی (قاراقان1971) 
  رضا بهمن (ساوه 1976) 
  رضا خلج (قاراقان1966) 
  رضا ملکی (قوم 1966) 
رضا ضابیطی (زرند-ساوه 1971) 
  صیفت علی‌وئردی (قاراقان1956) 
 
  5.13. قوم-ساوه عاشیق موحیطی’نه منسوب دایره  چالانلار:  
 
  حسن سولئیمانی (همدان 1925-1985) 
  رحیم بهروزی (ساوه 1976-2001) 
 
  حسین استخری (اراک  -استخر 1958)،  
حسین کریمی    (ساوه 1970) 
  سید علی امیری (همدان 1966)، 
  سید امیر عقیلی (همدان 1976) 
 
  5.14. قوم-ساوه عاشیق موحیطی’نه منسوب ساز (زورنا) چالانلار  
 
  بیت‌الله بهرامی (ساوه اؤلوم. 1996) 
  محرم نجفی (ساوه 1951-2001) 
  حسین علی آقاخانی ( ساوه 1956-2001) 
  میرزه علی معصومی (ساوه 1965-2001) 
  عابباس ایسماعیلی (ساوه 1946) 
  عابباس چیناری (قاراقان1971) 
  عابباس زند (قوم 1971) 
  عبد‌الله زرنگ (ساوه 1956) 
  علی شهابانی (قوم 1986) 
  علی ذولفقاری (ساوه 1971) 
  بهنام جاویری (ساوه 1966) 
  بهرام بهروزی (ساوه 1960) 
  بشیر تورکمندار میانالی (ه راق  1951) 
  داوود هوشیار (ساوه - 1961) 
  اکبر چیناری (قاراقان1966) 
 علی صدیقی (امادیر)(ساوه 1971) 
  امیر موحیط (ساوه 1976) 
  اسد‌الله جاوانمرد (ساوه 1956) 
  حبیب سازاندا (ساوه 1946) 
  حوکمعلی ایسلامی (ساوه 1966) 
  حسین علی حسینی  (ساوه 1970) 
  حسین  حقیقی (قوم 1974) 
  حسین خوسروی (ساوه 1966) 
  ایبراهیم دیلدوز (قاراقان1966) 
  اسفندیار خیدیری (قوم 1966) 
  کییومرث دانئکی (قاراقان(1971) 
   کورد اکبر قاراچایلی (ساوه 1951) 
  محمود فلاح  (ساوه 1940) 
  محمود ریضوان (ساوه 1958) 
  محمود بولبول (ساوه 1971) 
  محمد آفشار (قوم 1966) 
  محمد جاوانمرد (ساوه 1981) 
  محمد چیناری (قاراقان1976) 
  محمد قوربانی (قوم 1965) 
  محمد دده خانی (مه‌رداغا 1951) 
منصور باقرآبادلی (قوم 1971) 
  منوچهر بهرامی (ساوه 1976) 
  مرتضی هفتانی (ه راق -تفرش 1970) 
  نعمت باقرآبادلی    (قوم 1966) 
  رسول عزیزی (قاراقان1971) 
  رضا بهمن (ساوه 1976) 
  رضا خلج (قاراقان1966) 
  رضا مارال (قوم 1971) 
  رضا ملکی (قوم-1968) 
  رضا ضابیطی (زرند-ساوه 1971) 
  روح‌الله شاه حسینی  (قوم-1981) 
  اسدالله خوشنوار (ساوه 1964) 
صیفت علی‌وئردی (قاراقان1956) 
 
  5.15. قوم-ساوه عاشیق موحیطی’نه منسوب داوول چالانلار: 
 
  شمس‌‌الله بهرامی (ساوه 1940؟- 2004) 
  عابباس شاهبوداغی (ساوه 1956) 
  عبدالله قمبری (مه‌رداواد 1961) 
  علی باقرآبادلی (قوم 1981) 
  علی نظری (کرج 1971) 
  بایرام نظری (ساوه 1965) 
  بهروز باقرآبادلی (قوم 1976) 
  اسد ایسماعیلی (ساوه 1961) 
  حسن ذاکیری (ساوه 1973) 
حسین کریمی (ساوه 1970)،  
کمند چیناری (قاراقان1956) 
محمود ایسماعیلی (ساوه 1976) 
مجید آفشار (قوم 1986) 
محمدلی چیناری (قاراقان1956) 
محمد صبور (ساوه 1960) 
حمد جعفری (همدان 1965) 
رستم قمبری (مه‌رداوات 1966) 
ید‌الله محمدی (قوم 1971) 
 
  5.16. قوم-ساوه عاشیق موحیطی’نده چؤگور یاپانلار: 
 
  اونلو چؤگور اوستالاریندان ارمنی اصیل لی اوستا نریمان، اوستا آرمنئک و اوستا شئماور اولموشلار. اوستا نریمانین اوغلو اوستا نریمان تهران’دا یاشاماقدادیر و چؤگور اعمالاتخاناسی واردیر. 
 
  اوستا صفر علی مقصودی (اوستا نئریمانین چیراغی)، اوستا احمد آغایی رحیمی و اوستا رضا فراهانی قوم-ساوه عاشیق موحیطی’ین اوستا ساز اعمالاتچیلاریدیر. یئنه اوستا رضا فراهانی’نین قوم’دا، اوستا صیدقعلی موحیببی و اوستا سید رسول’ون ساوه’ده اعمالاتخانالاری واردیر.  
  اوستا سید رسول’ون سول قولو بیله‌کده‌ن یوخدور.  
  السیز قولو ایله هم چؤگور یاپماقتا، هم ده چؤگور، تار و سه‌تار چالماقدادیر. 
+ نوشته شده در ۲۲/۳/۱۳۸۷ساعت ۱۸:۱۲ توسط اصغر حسنی دسته : نظر(0)

از پیوند های آشنائی-گیدگ خوناخامیز گیله:

داغ داغولماز قوشاغي- قروه درجزين- رزن همدان - آزربايجان




كيم , گؤزه ل رسم و روسومين داشونو بيردن آتار ؟
باها جينسي تله سيب آششاقو قيمه تده ساتار ؟
گتيريب تؤركي ديله آيرو دانوشماغي قاتار ؟

« داغ داغولماز ! »
کيتاب موشخخصاتي :
کيتاب آدي : داغ داغولماز
يايين ائوي : نشر قو ـ تهران ( بيرينجي چاپ ـ 1382 گونش ايلي )
صحيفه سايي : 80 صحيفه

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ

يادداشت ناشر
سي و چهار سال پيش يعني در سال 1347 در ماه شهريور ذوق ، احساس، ادب و طبع , هديه ‌اي دوباره از آفرينش دريافت. كودكي به حجم تخيل در آغوش تاريخ قنداق شد و در گهواره زمين آرام گرفت. نامش را "رضا" نهادند كه رضامند از زمين و زمان نيست. شايد مادرش آهنگ شعر را با زمزمه و لالايي به جان فرزندش ريخت و طفل دبستان روستاي زادگاهش "دهلق" [ روستای دهلق ( دَهْله ) از توابع بخش "قوروه" درجزين شهرستان "رزن" استان همدان است ] نمود . دوره راهنمايي را در آموزشگاه دكتر علي شريعتي قروه [ قروه درجزين] گذراند. در حين تحصيل دوره راهنمايي آتش به جان افتاد و درد به دوش . دردي به سنگيني كوه، به وسعت شعر و شعور، به قدمت انسان .
دوره دبيرستان با دبيرستان شهيد بهشتي قروه درجزين آغاز شد و به پايان نرسيد. اواسط سال با شركت در امتحان ورودي وارد دانشسراي مقدماتي سردرود ( دمق ) [ از توابع شهرستان رزن ] شد . بعد از طي دوره ، آموزگار مدارس روستاهاي شهرستان رزن شد . در طول خدمت جهت ادامه تحصيل از شهر همدان جواز دبيري را اخذ كرد . او هم اكنون دبير دبيرستانهاي منطقه قروه درجزين از توابع [ شهرستان رزن ] استان همدان است .
از "رضا كريمي" اشعار زيادي در نشريات به چاپ رسيده است. مجموعه حاضر منظومه بلند تُركي از اوست كه با عنوان "داغ داغولماز" تقديم هموطنان عزيز مي ‌گردد . توفيق ، نشاط و رضايت مدام او را آرزومنديم .
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ

سخني در مورد منظومه " داغ داغولماز "
آوازهاي سرزمين مادري ام
( با تلخيص )

نوشته : جليل اکبري صحت

... اين نوشته بنا بود درباره اهميت اين كتاب [ منظومه "داغ داغولماز" ] نوشته شود ؛ درباره مفاهيم بومي ، گريز شاعر از بيان كلاسيك كلمات و روي آوردن به تلفظ محلي . در شهر ما ـ رزن ـ زبان تركي متاسفانه , "زبان سواد" نبوده و آثاري كه بر جاي مانده بسيار كم است ( اگر ناچيز نباشد ) , كه از همه آنها , شاعر در جاي خود نام برده است .
"رضا كريمي" معلمي است كه سادگي زبانش و رفتارش , گواه صادق صداقت زلال اوست و اين اثر براي من ـ و شايد همسالان من ـ كه به اجبار از ماواي خود كوچيده اند و هر روز ساعتها با رؤياي خويش در آن سرزمين قدم مي زنند ، شهد شيرين زيستن است .
اين اثر ستايشي عاشقانه از بومي است ، كه زندگي با تمام ظرفيتش در آن جريان داشته و كم و بيش اكنون نيز چنين است . اين اثر , آواز سوزناك شاعري است كه به همه سنگريزه هاي كوه روستاي "شاهنجرين"[ "چانگرين" ] پناه مي برد و مي گويد كه كوه ما تا وقتي فرزندان "درگزين" ( درجزين ) ، فرزندان همه آن روستاهايي كه صبح را با ديدن كوه "چانگرين" آغاز كرده اند , هرگز از بين نخواهد رفت , حتي اگر نام جعلي "سيمان هگمتان" را بر سنگريزه هاي آن ثبت كنند ! .
و چه زمانه بدي است وقتي كوهت را ذره ذره آب مي كنند ! و به نام ديگري مي فروشند و بر سينه دشت رزان خراش مي كشند و نگاه نمي كنند ؛ و اگر نگاه مي كنند , "نمي بينند" كه صاحبان اين اسطوره ها چه كساني بودند ! و برخوان چه مردمان نجيبي نشسته اند كه تكه ناني دارند ، سر سوزن ذوقي و صورتي سرخ ... .
****
دير شد . كمي بيشتر از حد معمول به طول انجاميد . انتشار مجموعه "داغ داغولماز" بيش از هر چيزي نيازمند عشق بود و اين ذره ذره شكل گرفت . شاعر , سروده بود اما كار كه فقط دست شاعر نيست . شاعر پيچيدگي هاي خاص خودش را ـ در ايران ـ دارد ؛ پيچيدگي هايي بيهوده كه گاهي به درد نوشتن هم نمي خورد ! .
اما اكنون تا آخرين نفست كه در درگزين به "تُركي" تكلم مي كند صداي شاعر را خواهد شنيد و شايد كسي چه مي داند كه در اين وانفساي جهاني سازي و سيطره بي قاعده جهاني سازي چه بر سر "زبان" ها خواهد آمد ! و آيا به جز كوهي كه خاكش را به توبره مي كشند ، كوه هاي ديگر ، نغمه اي از "آشيقي" دلخسته خواهد شنيد و كسي خواهد دانست جاي اين زمين ـ كه اگر سليقه اي باشد درختي سبز شده ـ كوهي بود !؟ آن وقت نسل بعد از ما به چه "زبان" سخن مي گويند و چه حروفي را مي شناسند ؟! ( امان از بيراهه هاي بي قاعده كه هي پيش روي خيال پرپر مي زنند و آن را به هر كورسويي مي برند ! ) .
و صداي شاعر تا دير وقت و تا سپيده دم و تا هر زمان كه زندگي رسم خوشايندي باشد ادامه خواهد داشت . از اولين كساني كه صداي شاعر را شنيدند و پاي شعرش نشستند ، اكنون هم نفس صالحان هستند . در قبرهاي آرام و گاه دور ، ياد كسي در ذهنم چرخي مي زند و بر قلم مي نشيند . با "رضا" كه حرف زدم گفت كه يادي به نيكي از او بكنم . اكنون مدتهاست كه نامش با خاطره ها عجين است ـ اگر خداي ناكرده بدي داشت گم شده و خوبي هايش خاطره شده است ـ : مرحوم "ناصر موسوي منش" با كوله باري از رنج و عشق به سرزمين مادري اش . او اين شانس را داشت كه اولين باشد و ديگر كسي صدايي از دور نشنيد كه براي ني لبك تنهايي , نواي غريبانه همسفري بخواند و او تنها رفت و در غربت آرام گرفت و من قبر ناديده اش را نشانه اي مي بينم ...

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ


« داغ داغولماز ! »

(1)
من و داغ و گئجه ني , درد , گرفتار ائله دي
اوچوموزده يوخودان قوزادو بيدار ائله دي
ديلده سينديردي سوكوتي , گؤزو آغلار ائله دي
دئدي : تكليکلري من ، سيزلره درمان ائله رم
سن و داغ و گئجه ني , آغرويا ميهمان ائله رم
(2)
اوره گيم تنگه گليب , گزمه گه باغ آختارورام
خيال آتون قووورام آغشاما ديلده ن ، سالورام
گئجه لر پنجره دن اولدوزو گؤيده سايورام
بو گئجه قسمتيميز زندگيدن سوُز سالاجاک
سحر اعلام ائلييه كيم اؤله جك , كيم قالاجاک
(3)
ايسته رم من بو داغون (1) قصه سين آغاز ائلييه م
بير قانات داغدان آلام , ديلله ره پرواز ائلييه م
قان اوره گلر سؤزوني , سن سؤوه ن آواز ائلييه م
داغدان ايكکي گؤز آلام ، داغ كيمين ايرانه باخام
اوجا يئرده ، دايانام مهدـ ی دليرانه باخام
(4)
اوول هئچ زاد يوخودو ، بير كلمه سؤز وارودو
بير كلام سؤزده خدايدو , وارا وارلوق دارودو
يوخ ائشدمه زدي ائشدمه گده قولاغدان خوارودو
او سؤز ايسته ردي موخاطب تاپا ، واردان دانوشا
وار و يوخدان ، يارادا ، ديل وئره ياردان دانوشا
(5)
چشمه قئينه ر يارولان يئردن آخار سؤز چالوشار
سووارار باغلارو اؤز قلبي سوسوزدان آلوشار
داغدا تك قالسا ، بودار دونيادا ، بيرگون يورولار
اورگينده ييغيلان سؤزلر الينده اويولار
داغ چئکه ن تَكْليگي داشلار چكه بيلمه ز يارولار
(6)
داغ دييه ر : بولبول ـ ي عشقيم گولو بيرگون گؤره جك
داخي او تك قالا بيلمه ز , قفسي سينديره جك
عشق اَلينده آخورو باغلو قفسلر سينه جك
زندگانلوغدا گرک بير زادا بيز عاشيق اولاخ
كاروان اولمويا بيردنْ گيده ، بيز يئرده قالاخ
(7)
سو سنون چشمه لريندن هايانا آخدو داغوم !
اؤلكه ميزده كيمي گؤردو ، كيمه چوخ باخدو داغوم !
گل منيم قلبيمه ، دونيا ايشي سولماخدو داغوم !
قوي گه نه چشمه لريندن ، سو آخا گول سو ايچه
اورگي تودقون اولان ، باغه گَلَه غونچا بيچه
(8)
او آخان سو بولوت اولدي اوجالوب گدْدي گؤيه
ياقوشون وئردي , عاشيقده ن سوز آلوب گدْدي گؤيه
دونيانو گزدي دولاندي دولانوب گدْدي گؤيه
گويْ بولوت ياقْدي يئره ياغماغو اؤرگه دْدي داغا
گؤزياشون ييغدي گتيردي بير اووُچ سپدي داغا
(9)
سو جوشان چشمه سَسينْدَه اوجا سَسْ دوشدو چؤله
ائله بير سَس كی گؤيون اؤرده گين انديردي گؤله
ديدي هممت ائله يون قويموياخ عاشيقلر اؤله
او سَسي يئر ائشيدَنْده اورگي ذوق ائله دي
اوجا آغاج يارادوب شادلوغونا شووق ائله دي
(10)
بيلميرم هانسوْ باخوْشدا اوْتو پروانه گؤره ر
ياندوْرار قوْل ـ قاناتيْن شوْعله ني مردانه گؤره ر
قوْيمساخ اوْتدا يانا بيزلري ديوانه گؤره ر
اوْ يانوْخ ديلده ن اگر چيْخسا اوْنون اوْتلو سؤزو
اوْت سالار دونيايا قوْيماز قوُرويا ايككي گؤزو
(11)
هانسو مكتب باشارار اوغلانو فرهاد ائله سون
اوره گين درده سالوب , عشق اؤوون آباد ائله سون
عشق الينده بوغولان ، پئيكري آزاد ائله سون
نه بيليم عاشيق ـ ي ديوانه نييه داغدا قالوب
بو كيمين عشقيدي فرهادي بيله درده سالوب
(12)
بيلميرم هانسو زباندا دايانوب سؤز دانوشام
اوت توتوب شؤعله چئکه م هانسو اوجاقدا يانوشام
هله ده يانقون اوره گلر گؤزونه ، من تانوشام
آي گؤروم يانقون اوره گلر ، اوره گيز شاد اولسون
شاد اولاندا اوره گيز , بيرده « رضا »(2) ياد اولسون
(13)
قوي فلك اوتلاسو من ، يانماقون اوستادي اولوم
"نمرود" اوت وورسو يانوم ، "ايبراهوم" اولادي اولوم
"موسا"نون اوتدا پيشيرميش ، ايسي ! فريادي اولوم
"آللاه"ون حق قاپوسوندا ديري قورباني منه م
يا "محمد" (ص) ديلي نين بير صَفه قورآني منه م
(14)
داغدان ايلهام آلالو ، داغ مني حئيران ائلييئب
گؤيو گؤيده ن گتيريب ، يئرلره ميهمان ائلييئب
بيسواد اينسانا اوخماخلوقو آسان ائلييئب
گؤيلر حققينده بشر يئککه بير ايحسان ائله دي
درد ـ ی بي درمان امانتلره درمان ائله دي
(15)
عظمت گؤز يارادار گؤرسنه خلقه تانونا
آزونان چوخ ، وارونان يوخ , دوشه بيرـ بير جانونا
هر كيم ايسته ر هامودان ، تئز گيده "آلله" يانونا
وارلوقون حقدن آلا ، حققي دويونجا تانويا
دييه "آلله" داخي بسدي ، مني آل اؤز يانونا
(16)
نه مه ، گؤردي داغ , اؤزون عيشقه گيريفتار ائله دي
داشو قووزاددو ، يئريندن اونو بيدار ائله دي
داشدا گئتدي جانوو ، ايرانا ايثار ائله دي
يئري وار اينسان اوتورسون ، اؤزونه فكر ائله سين
چوخ اوزاخ دوشمه سي حقده ن ، "خودا"نو ذيكر ائله سين
(17)
نه اولار داغ دانوشا حق و حقيقت بيلينه
وئرمويا كؤهنه يالان هر كيم حقيقت ديلينه
آروداخ بيز بو توزو ، بلكه حقيقت سيلينه
ايسته رم داغ جوشا ، "آلله" ، هامو ياندان دانوشا
"درگزين"دن(3) ، "همدان"دان ، "قاراقان"دان(4) دانوشا
(18)
من و داغ و گئجه بير درده ، گيريفتار اولدوق
اوچوموز بير دَفه باخدوق يارا بيمار اولدوق
سينديريب ديلده سوكوتي گؤزو آغلار اولدوق
هاموسو بير گئجه ده تكليگي درمان ائله ديك
آپاروب ديللر يميز ديلدارا قوربان ائله ديك
(19)
نه گليب باشيوه ، اي "داغ" اوره گين قان گؤروره م
داخي يوخدور رمقين ، جيسميوي بي جان گؤروره م
يارالانموش بدنين ، باخماقا نالان گؤروره م
او گئچه ن گونلري ، خاطرده باخوب ، ياد ائله ريك
گليب آرخاينا دوروب غملي ديلين شاد ائله ريك
(20)
سرنوشتي پوزولان ، ديلده قالان آدي داغوم
گؤرمگه ناز گؤزه ليم ، گزمه گه بير چَملي باغوم
دئ گؤروم هانسو بازاردان سنه من فورصت آلوم
دئ گئديم "يازقو يازان" خدمتينه عرض ائله ييم
ايليشيم دامنيني خوش قلمين قرض ائله ييم
(21)
او گچه ن گونله ريميز ، گچمييئب هئچ ، ديلده قالوب
آهو تك اوْده ياتوب دوزلاقو بير ياده سالوب
سولدا مشغول ائلييوب ، ساغ يولو بيزلردن آلوب
قورخورام دردي دييه م ديلده اؤرگله ر سارالا
اوت توتوب گول آلوشا ، گوللر و گولدان قارالا
(22)
هانسو گؤز ، گؤردو ، سني ، باخمادا چوخ بيلدي منه
چيخه ر افلاكه سسيم ، وقتي ديه ر ضربه سنه
توت اليمدن ، اوره گيم توتقون اولوب قانه گنه
بير گليم ال آپاروم ، قان اورگيندن سو ايچيم
قؤي ايتيلديم اوراغو آغشاماجك غوصصا بيچيم
(23)
هانسو غوصصا سنين او ، داش اوره گين قان ائله دی
گلدي اَل قويدو داش اوسته ، اونو شان ـ شان ائله دی
عاقبت داش اؤويده ييخدي و ويران ائله دی
بيز دييه رديك ، او داشوينان اؤويميز كندده سالاک
بلكه پيس حاديثه لردن ، باشاراك زينده قالاک
(24)
داخي موندان بويانا ، غملي چوپان ، بئش اوخوماز
ننه ميز اؤوده قالوب قيش جورابوندان توخوماز
خالانون اوُماج آشو ، ايچمگه اوچ گون سوووماز
گه نه قلبيمده قديم خاطيره لر ، زينده اولوب
بوغازوم بوغض ائلييوب ، آغلاماغا قلبي دولوب
(25)
بيرگون آغشام چاقو گئتديم چؤله ، بولبول اوخودو
باهارويدو , چؤل الينده آما بير گول يوخودو
بيلميرم من روزيگاردان ، يا او مندن توخودو
هئي مني چكدي دارا ، سؤكدي ازلدن توخودو
آخورو كسدي ايشين ، هئچ زاد ، الينده يوخودو
(26)
گؤي نييه گؤيده بيزي ساخلامادو ، سالدو يئره
اوجا يئردن بو سينيخ بختيميزي ، چالدو يئره
آي آمان بس نييه غوصصا هاموسو ، قالدو يئره
كيم بيزيم غوصصاموز ، آلله ! بيز اؤله نده يييه جك
بو بوغازدا ، بوغولان سؤزلري بير ـ بير دييه جك
(27)
گون باتاندا يورولار يئر ، ايياغ آسدا باقورار
دايانار داغ قاپوسوندا آيو ، گؤيده ن چاقورار
گلمه سه آي كومه گه ، گون چيخانايجه قاقورار
هاچاغايچه ك ، خودايا ، يئر گؤزونو تيكسي گؤيه
يئر يامان حالدا داخي ، قويما گه نه قلبي دؤيه
(28)
آي داغوم ! غوصصالويام ، سن مني آل اؤز يانويا
من ديييم , سن قولاق آس ، قانيمي قات اؤز قانويا
قاتوشوم سيمانويا قؤي داغولوم ايرانويا
قؤي غريب يئرده قالان قارداشو قارداش تانويا
آيرولوق قؤي گه نه بير يولداشو يولداش تانويا
(29)
اي مَنيم غوصصالو داغيم ، قؤي اؤزوم دردين آلوم
سؤز سالوم ، "هفت بابا"دان(5) عيرفانو بير ياده سالوم
دولانوم باشيوه پروانه كيمين ، ديلده قالوم
آز قالوب داغ كيمي من تكليگي ايحساس ائلييه م
ايليشم داش اتگيندن داشو حسساس ائلييه م
(30)
اي داغوم اومْما فلكدن ، فلكين رسمي بودور
بيرينين كاسه سي قاندور ، بيرينين جامي سودور
بيري دريايه ده گئدسه ، بير اياقدا قورودور
اي داغوم ! منده سنينجك بو فلكدن توتوره م
اؤز ـ اؤزومده ن قاچورام ، اؤز حودودومدا ايتيرم
(31)
دور داغوم آچ قوجاغون ، ايندي قوجاقلاشيب اؤله ک
روزگاردان دانوشاك عشقه بوياقلاشيب اؤله ک
بير باشا يوخلاموياخ ، بيزده اوياقلاشيب اؤله ک
عؤمروموز گئتدي آما معشوقا بيز چاتمادوك هئچ
دونيانو گزديك آما حئيف اونو بيز تاپمادوك هئچ
(32)
داش قاپون مين دَفه دؤگدوم ، بير اَل آچدي اوزومه
گؤز دويونجا گؤزليم ، گلدي گؤروکدي گؤزومه
سؤز قحطليك اولان ايل ، گؤي سوزو ياغدي سؤزومه
چوخدان ايسته ر اوره گيم ، بيرده او سؤزده ن دانوشام
اوت وورام سؤزلره ، سؤزلر اوجاقوندا يانوشام
(33)
"سه برادر"(6) آلوب اؤز اؤلکه ميزي آرخاسونا
نه گؤزه ل جيلوه وئروب "درگزين"ين حُوماسونا
"قوروه"(7) بازاري موزييندي "سوزه ن"(8) قالچاسونا
گتوروب خيردا اوشاخ قاري ننه ، "هاممارا"يا(9)
تيزدقرلانّورو گيزلينجه ويره ر آند خودايا
(34)
"درگزين" باغلارو ايستر خاناسو(10) آخسو گه نه
بند ـ ی فولادي سالانلار بولوتو شاخسو گه نه
توپراق آستوندا ياتانلار اوجالوب باخسو گه نه
گؤرسولر بندي سالان ايشلي جوانلار نَجولوب
قورويوب باغدا آغاجلار ، سارالوب داردا سولوب
(35)
كيم دورار "دَهْله لي حئيدر"(11) قاباقوندا دايانا
ختم ائده غائله‌ ني ، قوْيمويا دعوا اوزانا
بو نه سوزدور ، قورو اوْتلاشماغونا ياشدا يانا
"درگزين" حوماسونون "حئيدر"ي , قووت تاپاجاك
مردي نامردلر اليندن دالو گونده آلاجاك
(36)
ساغ اولا مرد كيشيلر سوفرالارو ، گَنگ آچولا
"چانگرين"(12) داغو كيمين سوفراسي بير رنگ آچولا
ياغا گؤيده ن يئره گول غونچاسو شش دَنگ آچولا
گَله "بوقراط" ـ ي حكيم , "بوقراطو"دان(13) گول آپارا
بلكه درمان تاپا درده ، مني دردده ن قوتارا

(37)
"درگزين" حوماسونون نَججه مين ايل تاريخي وار
عيرفان ايستكليسي بير "موللاحوسئين"(14) عاريفي وار
شئعر اليندن تاج آلان "فاني"(15) تكين شاعيري وار
اَل آپارسا قله مه تكدير "عوبئيد زاكاني"(16)
نه گؤزه ل باخمادا تصويره چكوب اينساني
(38)
"قاراقان" داغلارو سندن سوْرا چوْخ قان اوُتاجاق
او اوُزاقدان دايانوب بوْش يئريوه چوْخ باخاجاق
بو يالان دونيا اَلوْو سالدو , دؤشون اولدو اوجاق
اوجاقوينا يانان اوت آغ بولوتو ايسسيداجاخ
آغ بولوت گؤيده شاخوب ، داغ دؤشونه سَس سالاجاخ
(39)
هله ده "يددي بولاغ"دان(17) اليمي اوزمه ميشه م
آيرو دوشمه م من ائليمدن اوزاقا دؤزمه ميشه م
ديرتاشوب دونيا اَليندن اَليمي بوزمه ميشه م
آز قالوب "يددي بولاغ"دا شيرينيم ريشه وُورا
گئنه "فرهاد" تاپولا ، "بيسوتون"ا تيشه وُورا

(40)
ائل کؤچوب , يوردو قالوب ، من ائليمين كولباشويام
يئل الينده قوولان ، يئل قووانون قارداشويام
يوخ اوره گدن سو ايچه ن ايسته ميره م چوخ ياشويام
"اثيرالدين عوماني"(18) بيرده منه شئعر اوخويا
سؤز تاپا تورك ادبياتينه ، اؤرنگ توخويا
(41)
"شيخْ موقيم"(19) "درگزين"ين حوماسونو پَرپيلييئب
دولانوب هامو يئري هر يئره ساغلوق چيلييئب
قيدليگين خوش نفسينه ن باشونا كول اَلييئب
ناخوشام من , نه اولار بيرده گَله پَرپيلييه
اَل چئكه درديمه , بو قلبيمه ساغلوق چيلييه
(42)
آي ! "تيليم خان"(20) گَله داغدا سازونان سؤز دانوشا
ديل قاچا بَركينه هر ديل يئرينه گؤز دانوشا
قلبي كؤزلنديره آندان , قويا او كؤز دانوشا
دييه بيزده ن قاباق اينسانلارا , كيمده ن اوخودو
اوندا هَرزاد يوخودو ، آمما اوره گله ر خوشودو

(43)
سؤووره م كان ـ ي شوجاعت "حاجي ستتار"(21) تانونا
"علي چيت ساز"(22) دايانا اوت سالا دوشمن جانونا
دورا دوشمن قاباقوندا بويانا اؤز قانونا
صابادان هر شهيدين آدي گونوينه ن چيخه جك
گئجه لَر قامتيني گؤز قابوغوندا ييخه جك
(44)
قُوي "اوميدي"(23) كيمي سربازه باخا گؤز گؤوه نه
قهرمان اوغلومو دونيا تانويا سؤز گؤوه نه
"سردرود"(24) بير باخا اؤز توپراغونا يوز گؤوه نه
اي منيم قهرمانوم ، هرگون آدون ياد ائله رم
جومعه لر آغشامو گلله م روحووي شاد ائله رم
(45)
بير آقاچ قيرديم ، اونو يوندوم و هممج ائله ديم
قورخودان كنده گلنده يولومو كج ائله ديم
"غولام"ون هممجين اوتدوم ويرمه دي , لج ائله ديم
هممجيم باتمادو بير يول ديدي تئزدي ، هايانا ؟
من ديديم فرق ائله مز وور بويانا يا اويانا

(46)
يئغيله ك فيكر ائلييه ك بير ـ بيرينه سايلاموياك
آغ بولوتلار ياغاجاك ، يولدا ايياق ساخلاموياك
ايسته ره م داد ائلييه م غوربه ته بئل باغلاموياك
چوخ ديديم سؤوله ديگيم سؤزله ريمي ، توركي يازام
قورخورام آغشام اولا ، چؤلده قالام يولدان آزام
(47)
آغ بولوتلار يورولار ، داغ دؤشونه سالما سالار
داغ ديسه يئر يوخوموز غملي بولوت هاردا قالار
يالوارار ، داغ اته گينْنه ن ايليشه ر ، موهله ت آلار
داخي يوخ فورصه تيميز بيرده گئده ك كدْده(25) قالاك
دايانوب حسرتينه ن كنديميزي ياده سالاك
(48)
كيم يازوب آللوموزا زينديگيده ، زيندان اولاك
دوْل كيمين هانسو طانابدا اوزاناك ، اوردا دولاك
لااقل ساخلايون اَل ، فصل ـ ي خزان اولسو , سولاك
بو نه جور قايدادو كي فصل ـ ي باهار ، گول سارالا
اوت دوشه گول جانونا ، باغداكي گوللر قارالا

(49)
دَلي صيياد كيمي گؤردو ، تله سين قوردو بيزه
هر نه داش تابدو فلك ، جَهر ائله دي ووردو بيزه
دام ـ داشون قونشو كؤچوب ، کدده تاپوشدوردو بيزه
قونشو كؤچسه , اؤوي قالسا ، اونو پاي , بايقوش آلار
نه بيلير دام ـ داشو مردوم ، نه يامان گونده سالار
(50)
سنون آرخاينا چيخه ن گون گيديب "الونْد"ده باتار
يئرسالوب "مكکه يول" آسدوندا بابام , دامدا ياتار
كيم , گؤزه ل رسم و روسومين داشونو بيردن آتار
باها جينسي تله سيب آششاقو قيمه تده ساتار
گتيريب توركي ديله آيرو دانوشماغي قاتار
(51)
آز قالوب "بايرام" اولا ، کدده نومورتا بوياروخ
چوققوشوب سينسه نومورتا اياق اُوسده ، سوياروخ
مگه كَدلرده نومورتا اوينامادان دوياروخ
ننه بايراملوغوموز مجمعي لرده گتيري
نه قده ر طاملودو كندين او اگيرده ك فتيري


(52)
ايسترم بايرام اولاندا اؤزومه پالتار آلام
گر قضا قويسا گئده م بير گئجه "تئهران"دا قالام
چوخ غريب قالموشام آلله دايانار عرشه نالام
ايلدن ـ آيدان دولانوب بيزلري بير ياده سالون
سيز گلون لطف ائله يون ايککي گئجه بيزده قالون
(53)
ياي اولوب خوردا اوشاقلار ، گئنه چايدا چيمه جك
نجمه كؤينه كلري ايسلانسا ، سيخيب تئز گئيه جك
بير اتك آلما دريب چاي كيناريندا يييه جك
گتوروب آلما "شوند"دن(26) اولاغ اوسته ساتورو
او شيرين لهجه ، اوره گلرده محببت تاپورو
(54)
ياي اولوب كنديميزين بوغدالارو درمه ليدي
ايلده بيرگون "وارا"دان(27) ، سوت آقايا گلمه ليدي
يتيشيب آششاغو باغلار اوزومي سَرمه ليدي
يورولوب كند اوشاغو ، سوفره باشوندا يوخلار
يوخو گؤرسه , يوخودا هي دانوشار تومسوخلار

ــــــــــــــــــــــــــــــــ
(55)
اي خدا ! کتده اوشاقلار كتيلي پوردلاماسون
اوره گي دؤيسي ولي سير ـ سوموگون خوردلاماسون
غم چؤپو خوردا اوشاقلار اوره گين قوردلاماسون
هله چوخ تئزدي اوشاقلار دايانا غوصصا يئيه
بو ليباسدا او ليباسدور كي گره ك هامو گئيه
(56)
خلق كيمين , من نه اوشاغلوغدا اوشاغلوق ائله ديم
شانسومو چؤلده ايتيرديم , نه جوانلوق ائله ديم
بيلميره م , من فله كه هاردا يامانلوق ائله ديم
بير جوانلوق ايتيريب چؤلده دالويجا گزه ره م
تاپسام اؤز گؤوهه ريمي هر نه باشارسام بزه ره م
(57)
قوي گئنه كتْده اوشاغلار , چؤپونه ن مرره چكه
اوينويوب اؤز آداشوينان قفه سه خرره چكه
قويمويا شخته گله ، باغ ـ باغاتا ارره چكه
بير گلوب , ايكکي گلوب ، اوچ دفه ده اولسو سلام
سيزه قليان گتيريب ، بير قيْچيم اوسته دورارام

(58)
آي گئنه اويناماقا بير قيزيله پالچوخ اولا
پاققو ـ پاققو آچولوب دئققه نه پالچوقدا دولا
قولاق آس پاققوسونا ، سس دولاجاك اينچه يولا
اويناماقدان دويا بيلمه ز ، هله قوي اويناسو چوخ
او شيرين اوينامالاردان گؤروره م هئچ بيري يوخ
(59)
بير ميزان بئش دنه داشغمچي داشون كيمدن آلاخ؟
جيزمه ـ پوزما يادا دوشسه ، سؤزونو هاردا سالاخ؟
دئقه لين ، قيرقيره نين اويناماقون هاردا تاپاخ؟
يادو خئير اولسون اوشاغلوق قاييديب بيرده گله
ساخلوياك زينديگيده قويموياك او موفته گيده
(60)
بير گَلين كَتدَه اوشاغلوغلاريميز ياد ائلييه ك
چؤپ مينيب يولدا قاچاك ، گؤگلوموزي شاد ائلييه ك
قوش گؤتورساخ ليواغوندان ، قوشو آزاد ائلييه ك
قوشوموز قيشدا ـ سويوخدا کئزه له ر ، هاردا قالار؟
او سويوخدا کئزه له ن قوش ، اوشاغو فيكره سالار

(61)
گونلرين بير گونو دامدا اوتوموشدوك هاموموز
شام چاقو , آي قبه لينده ن , ايشيغيدي داموموز
خان باجو تعريف ائله ردی كي گئج اولدو شاموموز
بيلمه ديم من , نمه دوشدي يادونا شام يئمه دي
سورادا من خبر آلدوم ، منه بير سؤز دئمه دي
(62)
تاپارام بير نفر آلله ساغو ـ سولدان تانويا
سرنوشتلر يازولاندا ، آزو , بولدان تانويا
جووالا بوغدا دولاندا ، آجو , توخدان تانويا
سرنوشت سوسدو ، كوسوب يازغويازان يازماغونا
دايانوبدور عصايا غوصصا يئيه ر آزماغونا
(63)
گل گيده ک ""قارا قيه" "(28) كندينه بيز , آذر آيو
اوت سالاك يانسو اوجاقلار , پيشيره ك اوردا چايو
آتالار روحيني بير شاد ائلييه ک دونيا پايو
سوواروب چيخسا شوخوملار ، اونا قوربان كسه جك
دريسين تيكدوروب هرگون ، گئنه قيشده گئيه جك

(64)
آند اولا خان ننه نين تئز آغاران آغ ساچونا
آنامون ديلدن اؤپه ن مئهرـ ي محببت ماچونا
دايانوب عئشق قاپوسوندا دورارام تا آچونا
قاپون آچسا بير عؤمؤر عئشق اؤوونه يئر سالارام
اوره گيمده آنامو بير باشا من ساخلادارام
(65)
ننه جان ! گَل دوشه نيم ال ـ ايياغوندان من اؤپوم
يورغونام آچ قوجاغون , قؤي قوجاغوندان من اؤپوم
قاناتوي آچ باشوما ، قؤي قاناتوينان من اؤپوم
بير ساحات آل ديزين اوسته ، منه لاي ـ لاي دئگينه ن
هرنمه وار اوره گينده , هاموسون ساي دئگينه ن
(66)
بير بو دونيا , بير او دونيا , اتگينه ن دوتارام
آتما گؤزده ن مني , من دونيانو گؤزده ن آتارام
سورونوب خوردا اوشاغلار كيمي , گلله م چاتارام
آجو عؤمروم او شيرين , خوش گونوموينه ن ، قاتارام
گلمه گين ياده سالوب , خوش خييالوينان ياتارام

(67)
اؤلكه ميزده ن چوخ اوزاخ سالدو مني , چرخ ـ ي فلك
ائلده ن آيرو دوشه ن اولدوم ، گئنه قان اولدو اوره ك
يوللار اوسته دايانوب قاللوق اگه ر گلسه گؤره گ
تاقچادا عكسينه باخدوم ، بوگئجه تاب ائله ديم
او سينيخ عكسي گتيرديم , نه گوزه ل قاب ائله ديم
(68)
او گؤزه ل تويلارو تويلار سيياغوندا سؤوه ره م
دايانوب گؤز قاباغوندا , بگي دامدا گؤره رم
ساغ الينده نار , آتوب دوشسه چاي اوسته اؤوه رم
آغ آت اوستونده گيده ن ناز گؤزه له واردو سؤزوم
آز اوتان ، باخ يوخارو ، ناز گؤزوي گؤرسو گؤزوم
(69)
خوش او گونله ر كي اوره گلرده محببت چوخودو
قارنوموز كد چؤره گيندن گئجه ـ گوندوز توخودو
آتاموز سؤز دانوشاندا ، سؤزونه سؤز يوخودو
داخي بير كيم دولانوب بيزلري بير ياد ائله مه ز
ساز چالوب بئش اوخويوب ، قلبيميزي شاد ائله مه ز

(70)
گونوموز , قيش سويوغوندا ، بولوت آستا , چابالار
گاهدان آغزون اوزادوب ، چادسا بولوتدان پارالار
ديش چالوب توتسا بولوتلار بدنيندن ، يارالار
يارالانموش بولوتوم گؤيده دوروب ، آغلوياجاك
كيم چخيب , گؤيده بولوتلار ياراسون باغلوياجاك
(71)
باشووي دوت يوخارو , گؤر نه دومان دؤورون آلوب
بير سوروش سرچه له رين ، قول ـ قنه تين هاردا سالوب
باغ سولوب , بولبول ـ ي ديوانه گئنه داردا قالوب
كيم گزيب , باغدا ايته ن بولبولو داردا تاپاجاق
گول باغوندا , دلي بولبوللارا چارداق سالاجاق
(72)
من ديمه زديم سن اؤله ندن سورا سنسيز ياشويام
سرنوشتده ن قاچا بيلمم , قاچا بيلسه م ناشويام
گزديريب ترسه يانا ، كؤهنه دئييرمان(29) داشويام
عزيز آلله ! بو دئييرمان هاچاقايجه ك گزه جه ك
دولانوب بختيميزي ايكکي داش آستا ازه جه ك

(73)
آختاروب دام ـ داشوموز ، كنده گيده نده باخارام
مني ياددان چيخادان دوستلارو , كتده تاپارام
دانوشان يوخ دانوشام ، آز قالا سؤزده ن داشارام
دولانوب دار كوچه لرده ، قاپوموزدان گئچه رم
دانوشوب سؤز تاپا بيلسه م سؤزو سؤزده ن سئچه رم
(74)
سرنوشتي تاپا بيلمه م , او يامان تاپماجادور
روزگاره باتا بيلمه م , بويو داغدان اوجادور
دوزدو كي سيننيم اوشاغدور ، آما شانسوم قوجادور
"خسته قاسيم"(30) يورولاندا , سازونو من آلارام
سرگوذه شتيم اوخورام ، دونيانو من آغلادارام
(75)
حئيف اولا مرد كيشيلر ، کدلريميزده قوجالوب
گوج اولوبدور قوجالوق ، مرد كيشيلرده ن باج آلوب
اوجا آغاج ييخيليب , ايندي تيكانلار اوجالوب
سارالوب گون ، آدو باتموش قوجالوق گلدي گئنه
قارا بايقوش , قاراگون "قارقو"سونو(31) چالدي گئنه

(76)
"صيياد اوغلو" ، اوتوز آلتو گئجه سين داغدا قالار
دوشونوب : گزسه ـ دولانسا ، تارودان(32) ساغلوق آلار
"خان عمي" كورسو قولوندا دايانار , قارقو چالار
اوجالار قارقو سسي ، "خان ننه" ني فيكره سالار
ائشيگه گيدسه , گله ممه ز ، ياي و قيش اؤوده قالار
(77)
نه گؤزه ل قايدادو , يلدا گئجه سي قارپوز اولا
او نه قارپوز كي سويوخدان يارولا ، بوم ـ بوز اولا
اوخويان , بئش اوخويا ، سؤزلري ياقچو سؤز اولا
بوزلاموش قارپوزو ، هر كيم يئمه سه ، ياتموياجاك
بو سؤز آيديندي : اگر ياتسا , سحر تاپموياجاك
(78)
"خان ننه" بير ناغيلي ـ من اوشاغويدوم ـ اوخودو
دئدي : « اوغلوم قولاغ آس ! بير وارودو ، بير يوخودو »
گئنه دار اوسته اوتوردو ، اريشه ايش توخودو
من ديديم : « "خان ننه" ! بس ، كيم واروموش , كيم يوخوموش؟ »
سورا بيلديم : او زامان , وار , يوخوموش , يوخ , چوخوموش

(79)
قيش اولاندا , دايانوب گون قاباغوندا دوراروق
بيز بؤيوك چيلله ده ، قيرخ گون , گونو گوندن ساياروق
او "چاهار ـ چار"دا , "كوچوك قارداش"ـا چوخ يالواراروق
"اَهمن و بهمن"(33) اولاندا , قاپونو قار آلاجاق
بايرام آغزو ، قري ده ن ديلده يامان سؤز قالاجاق
(80)
قيليچين چكسه "قيليچ داغ"(34) , گئنه دوشمه ن قاچاجاق
مردي , نامردلر اَليندن قوتاروب , تئز آلاجاق
گون دوشوب کؤلگه دالويجا ، اونو ديلده ن سالاجاق
او "قيليچ داغ"دا گزه ن قيشده جوانلار ، ياشاسون !
دوست گؤزونده گؤروكه ن ، دوشمه نه بئل باغلاماسون
(81)
آز سوْووُر باشووه قار ! , قوي اوجا داغلار گؤروكه
ساغ يولون يوخ خطري ، قوي گئنه ساغلار گؤروكه
ده دومان گؤز قاباغون توتماسو , باغلار گؤروكه
نججه آيدور دومان آسدوندا قالوب ، خوش گونوموز
قدريني بيلليك اگر چيخسا ، چاتوب خوش گونوموز
(82)
خوش او گونلر ، كي اوره گده ن اورگه ، يول وارودور
سودوگوم يوللارو قاچماخدا ، نه قيچ ـ قول وارودور
قونشونو ياده سالان قونشوسو ، ساغ ـ سول وارودور
آيرولوق توپراغونو باشيميزه , كيم اله دي ؟
ياش بله كده او قاچان قيچلريميز ، كيم بله دي ؟
(83)
خيالو هر يئره گئتدي , اونو بير داننامادو
اون بئش ايل مكتبه گئتدي , اليفي آننامادو
خوروز آللاندو بولوتدان , دايانوب , باننامادو
خيالو گلسه بو يول ، غئيضه گليب , داننوياجاخ
فورصه ت اولسا , حواسون جمع ائلييوب , آننوياجاخ
(84)
او گله ن گونلريميز ده , بو گئچه ن گونلره , تاي !
گونده گؤيده دايانوب ، يوخ خبري قيشدي يا ياي !
هله ده اينسانا ,دونيا ساتورو غُصّانو ، پاي
هاچاقايچك بو يالان دونيا بيزي آللاداجاق؟
او قولاي جينسي ، يالان سؤز دانوشوب ، پاي ساتاجاق

(85)
اوره گين دلدي تمددون ، داغوموز آخ دئمه دی
دردي گيزلتدي اوره گده , دايانوب , غم يئمه دي
قضادان اينجيدي آمما دئمه دی كيم ـ كيمه دي
هله بوندان بويانا عئشق اوزو معنا تاپاجاق
ايستيقامت اوله بيلمه ز ، بيزه درس اؤرگه داجاق
(86) سودو
آز قالوب سؤدوگونه داغ چاتا , خاطيرجه م اولا
گله مردوم اؤوونه هر ديله بيرآججا دولا
تازادان ريشه وورا ,قويمويا او ريشه سولا
داغولار كَتلره داملاري ديو ارلاري سالار
(87)
روزگار هر نمه وئرسه , قاييديب تئز آلاجاق
آخورو توپراق ايچينده ، بشه ره يئر سالاجاق
كنديميز اربابونون قلعه لري , بوش قالاجاق
دونيانون رسم و روسومين اوخويان آللانماز
چوروموش اينچه طنابدا ، قويويا ساللانماز

(88)
آيرولوق اوتلادو , آلله ! ,كولوموز وئردي يئله
يئل اؤزو دوشدو نفه سدن , نوباتو وئردي سئله
سئل ديغيرلاتدو گتيردي، تازادان وئردي ائله
آيرولوق ! آز بيزي داشلا , قانا دوغرا چؤره گي !
رحم ائله بسدي ؛ يامان گونده , غريبلر اوره گي
(89)
گاهدان , آغشام , اوره گيم ايسته ر , او دونياني گؤره رم
روحي تنده ن چاقادام ، دونيادا عوقباني گؤره رم
دايانام حسره تيله ن سؤودوگوم اينساني گؤره رم
بلكه بيرگون باشارام هر گئده نه چاتموش اولام
توپراق آسدوندا ياتانلار يئرينه ياتموش اولام
(90)
آللاهيم ! آغرو قوتارماز اوره گيمده توكه نه
ساغ اولا دردي بوكولموش كوره گيمده توكه نه
كيمدي قويماز بو تيليد قان چؤره گيمده توكه نه
ايننيده ندن خييالوم يولدا قوجاخلار ديزيني
داغ دالويجا گئده ره م قويمارام ايتسي ايزيني

(91)
بير نفر يوخدور اوره گدن غم و غوصصاني آلا
توتا الده ن ، آپارا قالمالو يئرلرده سالا
باغا بير دامچو ياغوش ياغسا ، ماحالدور سارالا
گونده مين يول اؤلوروك ، غوصصاموز هئچ كس يئميري
داخي گؤيده ن يئره سس گلميري ، بير سؤز دئميري
(92)
ايشيميز هر گئجه ـ گوندوز ، بير عؤمور ، تيكراروموش
زينديگانلوق بوجورويموش ؟ بوجور اولسا باروموش !
واي حقيقت جانونا ! گؤرنه يئري چوخ داروموش !
"آدام" و "حووا"دا تيكراري عمه لدن يورولوب
ايكکي بوغدا يئمه ك اوسته , او بهشتده ن قوولوب
(93)
قوي گئنه دورنا گله ، گؤل اته گينده سريله
يارپوزوم روشد ئلييه چاي كيناريندا دريله
كيم قوووب بولبولو باغدان , او گره گ قئيته ريله
يا گره گ بولبول و شخته , پايوز اولسا , باروشا
يادا بولبول گئده , هر بير قوشا ، باغدا قاروشا

(94)
بير نفر يوخ سوروشاق : خوش گونوموز هاردا قالوب ؟
چيخمييوب گونده كي گون ، آي بو گئجه داردا قالوب
گول بويان تايدا سولوب , بولبول اويان تايدا قالوب
گول اؤلوب , بولبولو قويما اؤله ! فريادينه چات !
داردا قالموش آيوما رحم ائله ! سن دادينه چات !
(95)
عؤمورون بيلمه دي كيمسه آزودو يا چوخودو
تكليفي سايمادو چوخلار وارودو يا يوخودو
يوخلادو , ياتدو ، آماندور ! آجودو يا توخودو
خبر آل موشكيل آچاندان ! دئيه تكليف نمه دي
نييه بس سؤز باشارانلار ، بيزه بير سؤز دئمه دي ؟
(96)
اي داغوم ! سئل قاباغوندا دورانوم ، كيم اولاجاق ؟
يئل اسه نده اوجالوب يئل قووانوم ، كيم اولاجاق ؟
كارووان گئچسه ايراغدان , نيشانوم كيم اولاجاق ؟
قورخورام كارووانوم بوردا ايياغ ساخلامويا
آي گيده اؤوده ياتا , يولدا چيراغ ساخلامويا

(97)
داغ داغولماز ، بئيه قالدي يئرينه داغ سالونا
چوبان ايسته ر گئنه قوردلار گؤزونه آغ سالونا
قازولا چؤلده تيكانلار يئرينه باغ سالونا
"درگزين اوغلو"(35) صاباح هر بيري , بير داغ اولاجاق
دونيا واركن ، او داغوم سولموياجاخ ، ساغ اولاجاق
(98)
بير گول اولسا گئنه بولبول باغا قيته رمه ليدي
سول يولون عاقيبتي يوخ , ساغا قيته رمه ليدي
قاراگون باتسا سحرده ن آغا قيته رمه ليدي
كيم دييه ر بير گولونه ن دونيا باهار اولموياجاق
تيفاق اولسا تازادان گئچميش اوجاقلار ياناجاق
(99)
اي داغوم ! قوي اياغون گؤز ـ قاشوما ، اينجيمه ره م
مني قوربان ائله اؤز يولداشوما ، اينجيمه ره م
جانوم آل وئر او گله ن قارداشوما ، اينجيمه ره م
يارالو توپراغومون ياره سيني باغلاگونان
ديل آچوب , درديم اوره گده ن دئگينه ن , آغلاگونان

(100)
سنه لاييق سؤزوم اولسا ، دييه بيلسه م ، دييه ره م
كيشيليك بؤركو ياراشسا ، گئيه بيلسه م ، گئيه ره م
اؤز پايوم , قسمتيم اولسا ، يئيه بيلسه م ، يئيه رم
گؤره ن ايسته ر تانويا , من دئيه بيلمه م نمه يه م
گاه كوچوك بيلله م اؤزوم، گاه بئله بيلله م نمه يه م
(101)
او گله ن نسله سؤزوم وار ، دئ دئييم يا دئمييئم ؟
دالو گون غوصصاسون ، آلله ! دئ يئييم يا يئمييئم ؟
بيلميره م من نجور او نسلي خبردار ائلييئم ؟
گله جک نسلين ايشي ، ايندي مني فيكره سالوب
ائله بير فيكره سالوب كي جانومو داردا آلوب !
(102)
گله جک نسل , گره ک قويمويا ظاليم ياشويا
اوت وورا دونيايا , مردوم بير عؤمور كول داشويا
مرد گره ک ايختيارو ورمييه نامرد ناشويا
قورخورام ايش باشارانلار اَلي ايشده ن اوزوله
صف چكه گؤز قاباغوندا قاراگونلوك دوزوله

(103)
گله جک نسل مبادا بيزي بيرگون قينه يه
اوجا ديواري قويوب ، ديرماشا آلچاق چينه يه
گونه دال چؤنده ره قلبين سالا گونده گينه يه
گونه دال چؤنده ره نين حققيدي بير باش ييخيله
ايياق آستوندا قالا , ظولمه ت اَلينده سيخيله
(104)
تركه ميز ريشه ورووب يئرده , ماحالدور كي چيخه
داخي توفاندا باشارماز اونو بير يولدا ييخه
قيچچيميز باغلودو تاريخده , تمددوننو ميخه
گله جک نسل , گره ک قويمويا او ميخ سؤكوله
يا ايياق آسدا ايته ، اوستونه توپراق تؤكوله
(105)
عؤمروموز گئچدي آما هاموسو غوصصايدو داغوم !
غوصصا بو دونيادا عاشيقلره پاي پايدو داغوم !
عئشق اگر اولماسا دونيا عؤمورو زايدو داغوم !
گول عؤمور گئچدي ، جوانلوق قوشو پرواز ائله دي
ايسته ديم عاشيق اولام , ديلده منه ناز ائله دي
(106)
سنه تك داغ دئسه له , داغ سنه چوخ آزدو داغوم !
سنه لاييق , قلميم , مين دنه آد يازدو داغوم !
بيري دريادي كي دريا تك اؤزو رازدو داغوم !
بيري عاشيق , بيري معشوقدو ، بيري نازدو داغوم !
بؤيوك اينسانلارا داغ بير باشا دمسازدو داغوم !
(107)
بير سؤزوم وار اوره گيمده ، دئييره م هامو بيله
قويمايون ياخچولوق ايتسين ، آدي بير گلسي ديله
گره گ اينسان غم و غوصصا توزون ، اينساندا سيله
اصيل اينسان ، گزه ر اينسانلارو سخت گونده تاپا
سختليگي قويماز او اينسانلوقو اينساندا چاپا
(108)
چوخ سيزيللاتدي يانوخ قلبيمي دردين , وطنيم !
قوي يانوم داغ كيمي دردلر اوجاغوندا توكه نيم !
بير قريش يئر منه وئر كورلويوم اؤلسه م بده نيم
قوي سنين توپراغون اوسته « رَضا » شئعري اوخونا
سرگوذه شتين يازا آينده يه اؤرنه ك توخونا

ـــــــــــــــــــ
آلت يازيلار :
1- كوه سه برادران دهستان شاهنجرين [ "چانگرين" ] .
2- رضا : سراينده اين منظومه .
3- درگزين : [ نام ] منطقه وسيع [ تُرک نشين ] كه هم اكنون [ مشتمل بر ] شهرستان رزن و منطقه فامنين است [ بخش فامنين در حال حاضر جزو شهرستان همدان مي باشد ] .
4- قاراقان : رشته كوههاي خرقان [ قاراقان ] در شمال غربي استان همدان , بين زنجان , همدان و ساوه قرار دارد . دشت رزان كوههاي خرقان [ قاراقان ] هنگام غروب آفتاب , به سياهي آغشته به خون مي‌ ماند كه مردم محلي به آن "قاراقان" مي گويند .
5- هفت بابالار : هفت عارف منطقه سردرود (دمق) از جمله : بابانظر، باباخنجر، باباگورگور و ... كه محل تربيت سالكين و عرفا بوده است.
6- سه برادران : كوهي در شاهنجرين
7- قوروه: شهر قوروه درجزين از توابع رزن كه بازار داد و ستد محلي است .
8- سوزن : روستايي از توابع قوروه كه قاليچه معروف با شهرت جهاني دارد .
9- هاممارا : محلي در شهر قوروه كه به اعتقاد مردم به انسان مريض شفا مي داده است و مردم عوام بچه هاي خود را در اين محل قل مي داده اند به نيت شفا ! .
10- خاناسو : سدي براي آبياري در رستاي "شوند" که آثار آن باقي است .
11- "دَهْله لي حئيدر" : جوانمردي شجاع و مشهور در منطقه ، طرفدار حق و عدالت ؛ اين شخص ساكن روستاي دهلق [ دَهْله ـ از توابع شهرستان رزن ] بوده است .
12- "چانگرين" : نام ديگر روستاي "شاهنجرين" .
13- "بوقراطو" : كوه معروف "بوقراطو" كه گويند بقراط حكيم به دليل گل و گياه زيادش به اين كوه سفر كرده و از گياهان دارويي آن استفاده كرده است . اين كوه هم اكنون نيز محل رجوع دانشجويان و مردم نقاط ديگر كشورمان مي باشد. اين كوه در بخش "سردرود" (دمق )[ شهرستان رزن ] واقع شده است .
14- "موللاحوسئين" : "ملاحسينقلي شوندي درجزينی همداني" عارف نامدار .
15- "فاني" : "نصرالله خان اصلاني" ملقب به "فاني" شاعر خوشزبان از حومه شهرستان رزن .
16- "عوبئيد زاكاني" : شاعر طناز فارسي سرا كه گويند از اهالي روستاي "زاكان" بوده است .
17- "يددي بولاغ" : هفت عدد چشمه واقع در "ملاجرد" ( ملاگرد ) شهر "قوروه" .
18- "اثيرالدين عوماني" : شاعر معروف قرن هفت و هشت هجري , اهل روستاي "عُمّان" [ از توابع شهرستان رزن ] .
19- "شيخْ موقيم" : "شيخْ مقيم" روحاني عارف روستاي "فارسجين" كه نفسي گرم داشته و مراد مردم بوده است .
20- "تيليم خان" : شاعر و عاشق ترك زبان اهل روستاي "مراغه" ( مره غئي ) "ساوه" كه اشعار او به زبان تركي مشهور است . از او اشعاري به عربي ، فارسي و روسي نيز به جاي مانده است . مجموعه اشعار او توسط مرحوم زنده ياد "علي كمالي" گردآوري گرديد كه شامل عاشقانه ها ، مدايح و ... مي باشد كه متاسفانه با فوت مرحوم "كمالي" مجموعه آماده تنظيم خان مسكوت ماند . كنگره اي هم با شركت اديبان و سخن شناسان در روستاي زادگاه اش به سال 1372 هجري شمسي برگزار گرديد .
21- "حاجی ستتار" : "حاج ستار ابراهيمي" فرمانده گردان حضرت علي اصغر (ع) شهرستان رزن جمعي لشكر 32 انصار الحسين در زمان جنگ ؛ اين شهيد , اهل روستاي "قاييش" بخش "سردرود" شهرستان "رزن" بود .
22- "علي چيت ساز" : فرمانده اطلاعات عمليات سپاه همدان .
23- "اوميدي" : "اوميدي عابد" , سرباز فداكار اهل روستاي "بابانظر" بخش "سردرود" شهرستان "رزن" كه افسران نظامي زمان طاغوت را به رگبار گلوله بسته بود .
24- "سردرود" : يكي از "بخش" هاي شهرستان "رزن" .
25- کدده : "كَنْد" در زبان تركي به معناي "روستا" و "ده" است . کدده ( = کندده ) .
26- "شوند" : روستايي است سرسبز از توابع بخش "قوروه" درجزين شهرستان "رزن" [ زادگاه عارف کبير الهي و حکيم صمداني" آيت الله العظمی آخوند ملا حسينقلي شوندي درجزيني " ] .
27- در سالهاي نه چندان دور ، در شهرستانها و مناطق ترک نشين استان همدان از جمله شهرستان رزن , بهار ( باهار ) , کبودراهنگ ( کوره نگ ) و ... , بعضي خانواده ها دام ( گاو ، گوسفند و ... ) محدودي داشتند و شير دامهاشان ، براي بدست آوردن فرآورده هاي دامي مثل ماست ، كره ، روغن و ... كفاف نمي كرد ؛ از همين رو هر چند خانواده با توافق با يكديگر , شير دامهايشان را هر روز به يك خانواده عضو گروه مي دادند ؛ مثلاً اگر هفت خانواده با هم قرار مي گذاشتند ، هر روز يك خانواده از گروه ، به نوبت ، شير شش خانواده‏ي ديگر را دريافت مي‏كرد و به اين نهاد زيبا و سنتي تعاوني , "وارا‏داشلوق" / varadaşloğ يا "وَرَه‏داشلوق" / vərədaşloğ " يا "وارَه اوْلماق" / Varə Olmaq " مي‏گفتند .
در شهرستان " ساوه " نيز اين گونه همياري مرسوم بوده و به هر يك از اعضاء تعاوني " واراداش" / varadaş‏ " گفته مي‏شد . ( نگاه كنيد به كتاب : " فرهنگ مردم كوهپايه‏ي ساوه " نوشته‏ي : عبدالله سالاري ، ناشر : سازمان ميراث فرهنگي كشور ، چاپ اول – 1379 ، صفحه 130 ) .
28- "قارا قيه" : به ترکي ادبي "قارا قايا"[صخره سياه] , روستايي است از توابع بخش "قوروه درجزين" شهرستان "رزن" . پس از برداشت محصول كشاورزي , مردم روستاهاي "قارا قيه" ، "سونغور اووا" و "گوروسون" (جاروسجين) به شكرانه محصول خوب ، مراسم قرباني ، با حضور همه مردم برپا مي كنند و ساكنان روستاهاي همجوار به شكرانه نعمت خداوندي ، مهمان خوان گسترده آنان مي شوند . اين مراسم اواخر آذر يا اول آبان با اعلام ريش سفيدان برگزار مي گردد .
29- کؤهنه دئييرمان [ آسياب قديمي ] : آسياب هاي قديمي ولايت "درگزين" , آبي بوده اند . هر روستايي اگر آسيابي داشت , هم نيازش برآورده مي شد و هم مايه فخر بود . هر چند اكنون سالهاست از گردش بسيار قديمي و خستگي ناپذير آسيابهاي آبي , نقلي مانده است كه فقط به ايهام زندگي در دايره بسته امروزين ، در كلام , به شاعران ياري مي رساند .
30- "خسته قاسيم" : شاعر و عاشق تُرك ، شبهاي دراز و تار روستائيان , به نقل شيرين آشيق و نواي چؤگور , كوتاه و به روشني , پيوند مي خورد . "خسته قاسيم" روايتي سوزناك تر از "اصلي ـ كرم" داشته و بر دل جوانانِ نگاه به ما دوخته و پيرانِ عمر رسيده بر لب بام , چون نواي دلنشين بهشتي مي نشسته است .
31- "قارقو" : نِي آهني . نواي محزون تر از چؤگور (كه ساز شنيدن گروهي بود)"قارقو" , روزهاي دراز بيابان چوپانان را , با نواي خود , به شب وصله مي زد . غم تنهايي عاشقانه با اين ساز , همساز بوده است.
32- تارو : خُدا
33- اهمن و بهمن : در اعتقاد مردم ، اهمن و بهمن , دهه دوم اسفند ماه است كه زمستان , آخرين برفها و سرماي سوزناكش را عرضه مي نمايد , غافل از اينكه عمرش رو به پايان است .
34- قليچ داغ : يكي از سه برادران كه در اصل به شكل شمشير در فرهنگ مردم بومي اطراف كوه معروف شده است .
35- درگزين اوغلو : اشاره به "درگزين" قديم كه شامل چهار بخش فعلي شهرستان "رزن" شامل : "بخش مركزي" , "قوروه" ، "سردرود" و "فامنين [پامبولي] " بوده است كه فرزندان غيور و سخت كوشي را در دامن خود پرورانده است .

http://hemedan-az.blogspot.com

+ نوشته شده در ۱۱/۳/۱۳۸۷ساعت ۱۷:۳۸ توسط اصغر حسنی دسته : نظر(1)

ایز وریب شسون یوردلارینا چاتاخ

دولانا دولانا نیشانالاردان توتوب بیر بیر آختاراآختارا شسون یوردونو گزریگ.

قاویم قارداشلار !

قدیم یولاشلار!

ال تانییالار!

گلین بیزه یول گوسرین!

****************************ایز وریب شسون یوردلارینا چاتاخ

سونقور آغزيندا توركجه آتا-آنا سؤزلرى٬ سؤزجوكلر٬ دئييملر



سونقور آغزيندا توركجه آتا-آنا سؤزلرى٬ سؤزجوكلر٬ دئييملر
تكواژه ها٬ ضرب المثل ها٬ كنايه ها به گويش سنقرى زبان تركى


http://sonqur-az.blogspot.com/

منبع اصلى-آنا قايناق: تاك ماجه لر- مجتبي ابراهيمي-ايل- سال ١٣٥٥

اؤلچوت توركجه قارشيليقلارى-معادلها به تركى معيار: مهران بهارى
فارسجا چئويريلر- ترجمه فارسى: مجتبى ابراهيمى٬ اميراسلان حدادى٬ مهران بهارى٬ سعید قبادی


سؤزوموز
-------------------------------------------------------------------------------


آت آلمه مي٫ آخور باغلىياو (آت آلماميش٬ آخير باغلايير) هنوز اسب نخريده٫ آخور مىسازد.
آت مینه نینی تانیر (آت مينه نينى تانييير) اسب سوارش را می شناسد
آته مینه نونی٬ دون گيدره نو (آت مينه نين٬ دون گييه نيندير) اسب مال كسى است كه سوارش مىشود٬ لباس مال كسى كه مىپوشد
آته لن دوشه ر (آتيلان دوشه ر) كسي كه بپرد سرانجام مي افتد.
آج آرم٬ داش ده ییر (آج آدام٬ داش دا يييه ر) آدم گرسنه سنگ را هم می خورد
آجنه ايت غرخاوري (آجيندان ايت قيرخيردى) از گرسنگي پشم سگ مي چيند
آچلمه میش سفره بیر عيبي وار٫ آچلن سفره نو مين بير (آچيلماميش سوفرا بير عئيبى وار٫ آچيلان سوفرانين مين بير) سفره باز نشده يك عيب دارد و سفره پهن شده هزار و يكي
آرپه اکن٬ بوغده درمز (آرپا اكه ن٬ بوغدا درمز) کسی که جو می کارد گندم درو نمی کند
آرمو آلنه هر نمه یازمیشله٬ ایله اوری (آدامين آلنينا هر نمه يازميشلار٬ ائله اودور) بر پیشانی هر کس هر چه بنویسند همانست
آغ ايتو، غره گوني (آغ ايتين٫ قارا گونه) روز سياه براي سگ سفيد
آغيرمین باشه٬ دسمال باغله مزله (آغريمايان باشا٬ دسمال باغلامازلار) سري كه درد نمي كند دستمال نمي بندند
آق تف گورنه٫ اونه خيال ايكي قرانلوقدي (آغ توپورجك گؤره نده٫ اونا خيال ايكى قيرانليقدير) تف سفید كه ببيند فكر مىكند دو ريالي ست
آق يارمه٬ قره گونیچىري (آغ يارما٬ قارا گون اوچوندور) بلغور سفيد يراي روزهاي سياه مي باشد
آقاج گورنه، هيز ايت قاچر (آغاج گؤره نده٫ هيز ايت قاچار) سگ هرزه چوب كه ببيند فرار مي كند
آل آپارميش آل او را برده است (آل=صورت موهوم و خيالى كه به چشم انسان تنها در شب يا زن حامله ديده مىشود)
آورو بهار گيوگتي ديولي٫ كه دواره گيوگره (آبرى باهار گؤىاوتو دئييل كى دوباره = گئنه گؤيه ره) آبرو سبزه بهاري نيست كه دوباره سبز كند
آوروني يه مي، حياني سيچمي (آبرينى يئميش٫ حيانى سيچميش) آبرو را قورت داده و حيا را دفع كرده است
-------------------------------------------------------------------------------------
اتی درناقده آیرمزله (اتى ديرناقدان آييرمازلار) گوشت را از ناخن جدا نمی کنند
اذانچي اولميينه٫ خروز اولي بلقاسم (اذانچى اولماياندا٫ خوروز اولار ابولقاسيم) وقتي موذن نباشد خروس ابوالقاسم مي شود
اگر آبو دیلی ره وارو اولمیدی٬ قرقه گویزو چخارردی (اگر آبو ديلين ده وارين اولمايايدى٬ قارقا گؤزووو چيخارداردى) اگر این زبان را هم نداشتی کلاغ چشمت را در می آورد
ال الي تانير (ال الى تانييير) دست ، دست را مي شناسد .
ال الي يوور٫ ال له اليوزي يوور (ال الى يووار٫ ال ده ال-اوزو يووار) دست دست را مي شورد و دست هم صورت را مي شويد
ال ايشلر٫ گيوز غورخر (ال ايشله ر٫ گؤز قورخار) دست كار مي كند، چشم مي ترسد
الله آچن جراغي٫ بنه گيچره بيلمز (آللاه آچان چيراغى٫ بنده=قول گئچيرده بيلمز) چراغي را كه خدا افروخته٬ بنده نمي تواند خاموش كند
الله بیره نه ورنه٬ ننه سنه آراشمز (آللاه بيرينه وئره نده٬ ننه سينى آراشماز) خدا به یکی بدهد از مادرش اجازه نمی گیرد
الله هيچ كمسنى اول عزيز و آخر شر ايله مه سي (آللاه هئچ كيمسه نى اوول عزيز و آخير شر ائيله مه سين!) خدا هيچكس را اول عزيز و آخر شر نگرداند
النو دوزي يوخدي (الينين دوزو يوخدور): دستش نمك ندارد
اله قرقه بالا چخارمز (آلا قارقا بالا چيخارماز) زاغچه رنگي بچه اش نمي ماند
امير ديوان فراشي٫ ايله ايوزه ياراشي (امير ديوان فرراشى٫ ائله اؤزووه ياراشير) فراش امير ديوان هستي و به خودت شايسته است
او آتلو و بز ده پياده (او آتلى و بيز ده پييادا=يايا) او سواره و ما پياده
اوتته كيول تؤرير٫ كيوله ره اوت (اوددان كول تؤره ر٬ كولدن اود) از آتش خاكستر و از خاكستر آتش ايجاد مىشود
اوجه آته مینن٬ تیز دوشر (اوجا آتا مينه ن٬ تئز دوشه ر) به اسب بلند سوارشده زود می افتد
اورچممی بیچو (اؤلچمه ميش بيچير) اندازه نگرفته می برد
اوزن آره مو عقلي٬ توپوزنه ري (اوزون آدامين عاقلى٫ توپوزوندا- توپوغوندادير) عقل آدم دراز تا پاشنه پايش مىباشد
اوشاق عزيزدي٫ تربيتي عزيزراغ (اوشاق عزيزدير٫ تربييتى عزيزراق) بچه عزيز است و تربيتتش گرامي تر
اوغريره قالن٫ چخي رماله (اوغرودان قالان٫ چيخار رممالا) آنچه پس دزدزدگي مي ماند نصيب رمال مي شود
اوغرىسي گوج اولنه٫ ايو اييه سني توتر (اوغروسو گوج اولاندا٫ ائو اييه سينى توتار). دزد كه قوي باشد صاحبخانه را دستگير مي كند
اوگده باجى٬ آرده قيچي (اؤنده باجى٬ آرددا قايچى) در پيش رو خواهر٬ در پشت سر قيچى
اولمي ايلان مينجوقي (اولموش ايلان مينجيغى) مهره مار شده است
اولميش آينه و گون (اولموش آينا و گون) آئينه و آفتاب شده است
اون ديرمانه٬ بيجه بتمان اوني يوخ. (اون دييرماندا٬ بيرجه باتمان اونو يوخ) در ده آسياب٬ يك من آرد ندارد
اونه قوخ كه خدارا قورخمز (اوندان قورخ كى تانريدان قورخماز) از آنكس كه از خدا نمىترسد٬ بترس
اوونو ايپىنه٬ چپه گيتماغ اولمز (اونون ايپىينن چؤپه گئتمك اولماز) با طناب او به هيزم نمي توان رفت
اووني آلنمي، غرويلي آسلمي داره (اونو اله نميش٫ اله يى =قربيليى آسيلميش آغاجا=دارا) آردش را الك و غربيلش را اويزان كرده است
ايت اوغلي٬ پيشي صفت (ايت اوغلو٬ پيشيك صيفت) پدر سگ گربه صفت
ايت صفت ديولي٫ پيشي صفتي (ايت صيفت دئييلم٫ پيشيك صيفتم): سگ صفت نيستم گربه صفت هستم
ايت قچنه تيكان چخارماغ (ايت قيچيندان تيكان چيخارتماق). از پاي سگ خار در آوردن
ايت گيدي مه چىره (ايت گئتدى مچيده) سگ به مسجد رفت
ايت هيزلوغنه ري٫ قورت گلي كنه (ايت هيزليييندن دير٫ قورت گلير كنده): از دلگي سگ است كه گرگ به ده وارد مي شود
ايشرمه لو سيوزلري ايشردوغ (ائشيدمه لى سؤزلرى ائشيتديك) حرف هاي شنيدنى را شنيديم
ايشي ايشىده قالنه٬ برن و قولاغ اولي (ائششه ك ائششه كليكدن قالاندا٫ بورون و قولاق اولار): خر اگر اداي خري در نياورد او را مثله مي كنند
ايشي گترم باشنه٫ دباغ دري باشنه گته مه مي (ايش گتيرره م باشينا٫ دبباغ درى باشينا گتيرمه ميش) بلائي به سرش بياورم كه دباغ به پوست نكرده است
ايشي هارده٫ دوشی هاره (ائششه ك هاردا٫ دؤشه ك هاردا) خر كجا، تشك كجا
ايشيي ايولماغي٬ ايت بيرامىري (ائششه يين اؤلمه يى٫ ايت بايرامىدير) مرگ خر عروسي سگ است
ايشيي پالاننه يىير (ائششه يى پالانىينان يئيير): خر را با پالان قورت مي دهد
ايشيي گيوجنه گلمىياو٫ گيريشمي پالاننه (ائششه يين گوجوندن گلمه يير٫ گيريشميش پالانينا): زور خر نمي ايد به پالان گيره داده است
ايشيي نه بيلي يورغان٬ دويشي نه مه ری (ائششه ك نه بيلير يورغان٬ دؤشك نمه دير) خر چه مي داند لحاف و تشك چيست
ايشيي ولپىره گيچدي (ائششه يى كؤپرودن گئچدى): خرش از پل رد شد
ايشييني گورسه٫ هارده قورت يه مي (ائششه يينى گؤرسن٫ هاردا قورت يئميش) خرش ببيني كجا گرگ خورده است
ايشييه مينماغ بيجه عيبدي٫ انماق ايكي (ائششه يه مينمك بيرجه عئيبدير٫ انمك ايكى) سوار شدن يك عيب دارد و پياده شدن دو تا
ايكي قچي واردي٫ ايكي ره آلي ساتن (ايكى قيچى وار ايدى٫ ايكى ده آلدى ساتين) دوپا داشت دو تا هم خريد
ايكى قرانلوق ایشیده٬ بیر قران یارملوق کوریگ دویشر (ايكى قيرانليق ائششه كدن٬ بير قيران ياريمليق قودوق دوشه ر) از الاغ 2 قرانی کره یک و نیم قرانی متولد می شود
ايلان شيرين ديلنه چخر يازييه (ايلان شيرين ديلينن چيخار يازىيا) مار با زبان خوش از لانه بيرون مي آيد
ايلان هر نا غره كجدي٫ ده لوگه گينه گه ري راس اوسي (ايلان هر نه قده ر كج=ايرىدير٫ دلييه گينه گره ك راست=دوز اولسون): مار هر اندازه كج و معوج است وقت سوراخ رفتن بايد راست باشد
ايلان يه مي٫ اولمي اژداها (ايلان يئميش٫ اولموش اژداها) مار خورده و اژده ها شده است
ايلوسي ايولن آووني٫ حلوا يىين آونمه ري (اؤلوسو اؤله ن آوووندو٫ حالوا يييه ن آوونمادى) صاحب عزا ارام گرفت، وليمه خور بي قراري مي كند
ايمامزاره شمه گترن و شمع اوغليني تانير (ايمامزادا شمعى گتيره ن و شمع اوغورلايانى تانير). امامزاده نذر كننده شمع دزد شمع را مي شناسد
اينه آردي سارو چيوري٫ نه آردي وار نه ايوزي (عئينى آردى سارى چؤره ك٫ نه آردى وار نه اوزو) مثل نان ساجي پشت و رويش پيدا نيست
ايوز باشني باغله بيلمىياو٫ گيتمي گلين باشي باغلىيه (اؤز باشينى باغلايابيلمير٫ گئتميش گلين باشى باغلايا) سر خودش را نمي تواند ببندد سرپيچ عروس مي خواهد ببندد
ايوز داشي و ايوز باشي (اؤز داشى و اؤز باشى): سنگ خودش و سر خودش
ايوز و ديوز-(يوز و دوز) صد و درست
ايوزي بيجه اوخيجين(خوکیجین؟)٬ سؤزلرى بيجه كوچيجين (اوزو بيرجه اوخجا؟٬ سؤزلرى بيرجه كيچىجه) خودش به بزرگى (؟)٬ حرفهايش كودكانه
ايوزي ديسه ديرمان داشىري (اوزو دييه سن دييرمان داشىدير): چهره اش مثل سنگ آسياب مي ماند
ايولماغ بي گون، شيون بي گون (اؤلمك بير گون٬ شووه ن بير گون) مردن يك روز است و شيون يك روز
ايولووه ايوز ورسه٫ سیچر كفنه (اؤلويه اوز وئرسن٫ سيچار كفنه). به مرده كه رو بدهي كفن را نجس مي كند
ایت هیزلوقننه٬ قورت سامانلوقده بالا ایللر (ايت هيزليييندن٬ قورد سامانليقدا بالا ائيله يير) از هیزی سگ گرگ در کاهدان بچه می گذارد
-------------------------------------------------------------------------------------
باخر ايوزنه٫ ديير بو منم٫ اينانمه رم (باخير اوزونه٫ دئيير بو منم٫ اينانميرام) به خودش نگاه مي كند مي گويد اين منم باور نمي كنم
باشم سينر٫ نرخم سينه رمه (باشيمى سيندير٫ نيرخيمى سينديرما) سرم را بشكن ، نرخم را كم نكن
باشي ديدي الحد داشنه (باشى ديدى الحد داشينا). سرش به سنگ الحد خورد
باشي نومورته ره چخمه مي (باشى يومورتادان چيخماميش) سرش از تخم مرغ بيرون نيامده است
باشی سارولوغی٬ چکلممی (باشى ساريليغى٬ چكيلمه ميش) هنوز زردی سرش(مثل جوجه ای که از تخم در می آید) کشیده نشده است
باغده آكمه آلو٫ كرده ديمه خالو (باغدا اكمه آلى٫ كورده دئمه خالو) توي باغ آلو نكار و به كرد هم خالو نگو
بالا ننه ره يه كه (بالا ننه دن يئكه). بچه از مادر بزرگ تر
بالوغ بيلمه سي٫ خالوق كه بيلي (باليق بيلمه سه٫ خاليق كى بيلير) ماهي نداند، خالق كه مي داند
بالوغ توتن٫ گوتني باغلر سوغ سوه (باليق توتان٫ گؤتونو باغلار سويوق سويا) كسي كه ماهي مي خواهد بايد توي آب سرد بنشيند
بره كو اوخيياو (؟ اوخويور) شر و ور مىخواند
بزه گلن بزه اوخشر٫ دوشالري قوزه اوخشر (خوشیر) (بيزه گله ن بيزه اوخشار٫ داششاقلارى قوزا اوخشار). ميهمان ما خلق ما را دارد٬ خايه هايش به گردو مي ماند
بقال داشده اوغلر٫ سيچان نه كيشميشده (باققال داشدان اوغورلار٫ سيچان دا كيشميشدن) بقال از سنگ مي دزدد و موش از كشمش
به لركي خرمانه٬ بو ايل ساورا وري (بيلديركى خرمنى٬ بو ايل ساوورا وئرير؟) خرمن پارسالي را امسال باد مي دهد
بو ايل قوش برلركي غوش.... ايلىياو (بو ايلكى قوشو گليب بيلديركى قوشا جيوجيو-جيك جيك اؤيره دير) چوچه امسالي به جوجه پارسالي ּּּياد مىدهد
بو ياخون يولوچي٫ يا خوش ديلو٫ يا چوخ پيولو (بو ياخين يول اوچون٫ يا خوش ديلين٫ يا چوخ پولون اوچون) بري راه كوتاه يا زبان خوش و پول زيادت
بوسان اييه سي گلمي (بوستان يييه سى گلميش) صاحب بستان آمده است
بوساني گل چخارمي (بوستانى گول چيخارتميش) بستانش گل جاليز روئيده است
بوغاز يدي بوغني وار (بوغازين يئددى بوغونو-بوغومو وار) گلو هفت گره دارد
بوگونکی قوش و دونوکی قوش (بوگونكو قوش و دونه نكى قوش) گنجشک امروز و گنجشک دیروز
بویننی (بيوني) تور كسمز (بوينونو تبر=ناجاق كسمز) تبر گردنش را نمي برد
بيت دويشمي توماننه (بيت دوشموش تومانينا) توي تنبانش شپش افتاده است (=زن می خواهد)
بيت دويشمي كور النه (بيت دوشموش كور الينه) شپش به دست كور افتاده ست
بيجه ايشي گترم باشنه٫ بيلسي بيجه باتمان اون نه٫ نا قره فطيره چخر (بيرجه ايش گتيره ره م باشينا٫ بيلسين بيرجه باتمان اوندان٫ نه قده ر فطيره چيخار) کاری به سر او بیاورم که بفهمد از یک من آرد چقدر فطیره در می آید.
بيجه ايولمه سي٫ بي كمسه دره لمه ز (بيرجه اؤلمه سه٫ بير كيمسه ديريلمز) تا يكي نميرد يكي زنده نمي شود
بيجه دي٫ بيجه ايشر! (بيرجه دئ٫ بيرجه ائشيت!) يكي بگو٬ يكي هم بشنو
بيجه سنه ديره: داداو آجنه ايولي. ديري: واريديو و يه مه ري؟ (بيرجه سينه دئدىلر: دده ن آجيندان اؤلدو٫ دئدى: وارىيدى و يئمه دى؟)به يكي گفتند پدرت از گرسنگي مرد ، جواب داد ، داشت و نخورد؟
بيجه نادان داش آتي چاه٫ غرخ عاقل چخارماغ باشارمز (بيرجه نادان داش آتار چاها=قويويا٫ قيرخ عاقيل چيخارماق باشارماز) ناداني به چاه سنگ مي اندازد صد عاقل از بيرون آوردن آن عاجز مىمانند
بيجه يالنچي٫ بيجه ره طمهكار (بيرجه يالانچى٫ بيرجه ده تاماهكار) يكي دروغگو و ديگري طمعكار
بيجه يينه غورخ٫ بيجه يميينه (بيرجه يييه ندن قورخ٫ بيرجه يئمييه ندن) يكي از خورنده بترس يكي از كسي كه مي گويد نمي خورم
بىحيايه سلام ور و رد اول (بىحيايا سلام وئر و رد اول) به بىحيا سلام بده و برو
بيرام٫ قارداش گه بارشاخ٫ ايورىده كي ايورىده (بايرام٫ قارداش گل باريشاق٫ اوره كده كى اوره كده) عيد است بيا اشتي كنيم و آنچه در دل داريم بماند
بيله دوسلوق ايله٬ دوشمنچىلوق يه ري غالسيּ بيله ره دوشمنچىلوق٬ كه دوسلوق يه ري غالسي (بئله دوستلوق ائيله٬ دوشمنچىليك يئرى قالسينּ بئله ده دوشمنچىليك كى٬ دوستلوق يئرى قالسين) جوري دوستي كن كه جاي دشمني بماند و طوري دشمني كن كه جاي دوستي باقي بماند
بیر يرده ياتمز٬ سو گىسي آلتنه (بير يئرده ياتماز٬ سو گئتسين آلتينا) جائي نمي خوابد كه آب زيرش برود
-------------------------------------------------------------------------------------
پخ يىين قاشقي٫ بيلنه ري (پوخ يييه نين قاشيغى٫ بئلينده دير) کسی که ... می خورد قاشقش را در شال کمر دارد
پشه اغزنه اولاو (ميغميغا آغزيندا اؤلور) مگس در دهانش می میرد
پفنه پلو غيرلمز٫ ديوگي ايسه رو و سارو ياغ (پوفونن پيلوو قايريلماز٫ دويو ايسته ر و سارى ياغ) با پف پلو درست نمی شود برنج می خواهد و روغن زرد
پيچاغ ايوز دسه سيني كسمز (پيچاق اؤز دسته سينى =ساپىنى كسمز)ּ چاقو دسته خود را نمىبرد
پيش اماغ؟ (فش ايلماق؟) توماننه (ايشه مك تومانينا) ادرار كردن به شلوار
پيشي بزه درماغ (پيشيك بزه تديرمك) گربه را بزک کردن
پيشي پيشي ايله ماغ (پيشى پيشى ائله مك) پیشی پیشی کردن
پيولم جيومنه٫ عقلم باشمنه (پولوم جيبيمده٫ عاقليم باشيمدا) پولم در جیبم٬ عقلم در سرم
پيونه چي اياغ يالان اولي (پينه چى آياق يالين اولار) پينه دوز پا برهنه مي شود
-------------------------------------------------------------------------------------
تا ماپي دريري٫ بو اوون ايله اريري (تا ماپى ديرىدير٫ بو اون ائله ايرىدير) تا مافی (اسمی برای تمسخر) زنده است٫ این آرد خوب نرم نمی شود و درشت است
تانجیه دییر توت٬ دویشانه دییر قاچ (تازىيا دئيير توت٬ دووشانا دئيير قاچ) به تازی می گوید بگیر به خرگوش می گوید فرار کن
تاي دوشسي، زرنگه له مه سي (تاى؟ دوشسون٬ زيرينگله مه سين؟) چیزی بیافتد و صدا هم ندهد؟
تند گيسه دىيله بيجدي٫ يواش گىيسه دىيله گيجدي (تند=يئيين گئتسه دئيه رلر بيجدير٫ ياواش گئتسه دئيه رلر گيجدير) تند بروی می گویند زرنگ است٬ یواش هم بروی می گویند گيج است
توپا ايوزي آغريمز٫ كفتيكاريري (تپيك اؤزو آغريماز٫ كفتى كارىدير) لگدی که می خوری خودش درد نمی کند کنفی و سر کوفت آن دردآور است
توخو آجده خوري يوخ (توخون آجدان خبرى يوخ) سیر از گرسنه خبر ندارد
توق ايوزي ايوز باشنه كيول اللر (تويوق اؤزو اؤز باشينا كول اله ر) مرغ خودش خاکستر را بر سر خودش می ریزد
تولكي آغزي چاتمز ايوزمه٫ دىير ترشدي (تولكو آغزى چاتماز اوزومه٫ دييه ر تورشدور) دهان روباه به انگور نمی رسد می گوید ترش است.
تولكي ايسىيو گيسي پرچينلو باغه (تولكو ايسته يير گئتسين پرچينلى باغا) روباه دوست دارد که به باغ پرچین دار برود (ولی نمی تواند)
تولكييه ديرله: شاهدو كيمني٫ ديري: غويرغنم (تولكويه دئديلر: شاهيدين كيمدير٫ دئدى: قويروغوم) به روباه گفتند شاهدت کیست گفت دمم
-------------------------------------------------------------------------------------
جانماز چه كوري سوه (جاناماز چكير سويا) جانماز آب می کشد
جن گورممي٫ آرم بوغاو (جين گؤرمه ميش٫ آدام بوغور) هنوز جن ندیده آدم خفه می کند
جيوجه ني آخر پائئيز سايلله (جوجه نى گوز سونوندا=پاييز آخيريندا سايارلار) جوجه را آخر پائیز می شمارند
جيوونه بيت مناجات وراو (جيبينده بيت موناجات وئرير) شپش در جیبش مناجات می خواند
-------------------------------------------------------------------------------------
چاغلي چاغانه بي زار دوويدي٫ ايني كه تتره ويرانه سيري (چاغالى؟ چاغيندا بير زاد دئييلدى٫ ايندى كى تتره؟ ويرانه سىدير) در بهترين شرايط و روزهای اوجش هم چیزی نبود الان که اوضاع خوبی هم ندارد
چاوانه گري ايوزنو سووي اوله٫ سو توكماغنه چاوانه دولمز (قويو گره ك اؤزونون سويو اولا٫ سو تؤكمه يينن قويو دولماز) چاه باید از خودش آب داشته باشد با آب ریختن چاه پر نمی شود
چپدي٫ ديشمي گيوزه (چؤپدور٫ دوشموش گؤزه) خاشاك است به چشم رفته
چراغ ايوز ديونه اشغلوغ ورمز (چيراق اؤز ديبينه ايشيقليق وئرمز) چراغ دور خودش را روشن نمی کند
چوخلوخ٫ پوخلولوغ (چوخلوق٫ پوخلولوق) زیاد بودن و خراب شدن کار
-------------------------------------------------------------------------------------
حاشا او قزل تشته٫ كه اوشاقم باشي ايچنه قينه سي (حاشا او قيزيل تشته٫ كى اوشاغيم باشى ايچينده قايناسين) دور باد آن تشت زری که سر بچه ام در آن بجوشد
حلالزاره بارشدي٫ حرامزاره قارشدي (حلالزادا باريشديرير٫ حرامزادا قاريشديرير) حلال زاده آشتی کرد و حرام زاده به هم زد
حله شوره يئمىشو؟ (هله شورا يئميشسن؟) هله هوله خورده ای؟
حمام (زم زم) سووينه آشنا توتاو (حامام سويونا آشنا=تانيش توتار) با تعارف کردن آب زمزم برای خودش آشنا پیدا می کند
حيالو حيا ايلري٫ بيحيا ديري منه قورخدي (حيالى حيا ائله دى٫ بىحيا دئدى مندن قورخدو) باحيا خجالت كشيد٬ بىحيا گفت از ترس من است
-------------------------------------------------------------------------------------
خدا آچن چراغي٫ بنه گيچره بيلمز (تانرى آچان چيراغى٫ بنده گئچيره بيلمز) چراغی که خدا روشن کند بنده نمی تواند خاموشش کند
خدا داغي تانير٫ قار قور ائسنه (تانرى داغى تانير٫ قار قويور اوستونه) خدا کوه را می شناسد برف روی آن می نشاند
خدا نجار ديول٫ ولي تخته تراشدي (تانرى نججار دئييل٫ ولى تخته تراش=آغاج يوناندير) خدا نجار نیست ولی تخته تراش است
خدا وردي عينيه٫ ديشي يوخدي چىنييه (تانرى وئردى عئينىيه٫ ديشى يوخدور چئينييه) خدا به عینی(عین الله ) داده ولی دندان ندارد بخورد
خدانو داروغه سي٫ بازار دهري (تانرىنين دارغاسى٫ بازاردادير) داروغه خدا در بازار است
خلو عقلي گيوزنه ري (خالقين عقلى گؤزونده دير) عقل مردم در چشم آنان است
خنه چوخ اولننه٫ توته لي گوته (خينا چوخ اولاندا٫ توتارلار گؤته) حنا که زیا باشد به ....هم می گیرند
خوشر مجمه يه٫ نه آردي وار٫ نه ايوزي (اوخشار مجمه يه٫ نه آردى وار٫ نه اوزو) به مجمعه می ماند نه رو دارد ونه پشت
-------------------------------------------------------------------------------------
دادا آزاله٫ ننه آزاله٫ آرسنه چخمي گل آلاله (دده آزالا=پئه ين٫ ننه آزالا٫ آراسيندان چيخميش آلالا گولو) پدر مدفوع چارپایان٫ مادر هم مانند مدفوع چارپایان٫ ولی از این میان گل آلاله بیرون آمده است
داداسنه نه گلي دردم٫ كه اوشاق نه نمه گلاوي توتم (ددهسيندن نه گولو درديم٫ كى اوشاقدان نمه گولابى توتام) از پدرش چه گلی چیدم که از بچه اش چه گلابی بگیرم
داداسيني گورمىييدم٬ ننه سي غصه سنه نه اويلردم (دده سينى گؤرمه يه يديم٫ ننه سى غوصسه سيندن اؤله رديم) اگر پدرش را نمی دیدم از غصه مادرش می مردم
داش آت٫ تا قولو آچه سي (داش آت٫ تا قولون آچيلسين) سنگ پرت کن تا دستت باز شود
داش ايوز يرنه آغردي (داش اؤز يئرينده آغيردير) سنگ در جای خودش سنگین است
داغ يخلمه سي٫ دره دولمز (داغ ييخيلماسا٫ دره دولماز) تا کوه خراب نشود دره پر نمی شود
درد بيجه اوسي٫ چكماغي آسان اولي (درد بيرجه اولسا٫ چكمه يى آسان اولار) درد اگر یکی باشد تحملش آسان می شود
درد گلي خروارنه٫ توكلي مثقالنه (درد گلر خروارينان٫ تؤكوله ر ميثقالينان) درد با خروار می آید به مثقال مىرود
دري گذري ديوشي دباخانه يه (درىنين گوذرى=يولو دوشوب دبباخانايا-دريچىيه) گذر پوست به دباغ خانه می افتد
دريا ايت آغزينه پيس اولمز (دريا=دنيز ايت آغزيندان پيس اولماز) دریا به پوز سگ نجس نمی شود
دنيا قويرغي اوزنني (دونيا قويروغو اوزوندور) دم دنیا بلند است
دنيا مالي٫ دنيايه غالي (دونيا مالى٫ دونيايا قالار) مال دنیا به دنیا می ماند
دنياني يا حريف يه ير٫ يا ظريف (دونيانى يا حريف يئيه ر٫ يا ظريف) دنیا را یا حریف (گردن کلفت) می خورد یا ظریف (به طنازی)
دوز جالَننی (دوز جالاندى) نمک ریخت (بچه ای که می افتاد)
دوس اوري كه يغله دري٫ دشمن گيوله دري (دوست اودور كى ييغلادار٫ دوشمن گولدوره ر) دوست آنست که می گریاند ولی دشمن میخنداند
دوس اوری که سنی ییغلدره٬ دوشمن اوری که سنی گویلدره (دوست اودور كى سنى ييغلادا٬ دوشمن اودور كى سنى گولدوره) دوست آنست که ترا بگریاند و دشمن آنست که ترا بخنداند
دوست دوستي بيجه پؤت (پيوت؟) قوزنه ايسر (دوست دوستو بيرجه پوك قوزونان ايسته ر) دوست دوست را حتی با یک گردوی پوک می خواهد
دونه (دووه) يوكنه يير (دوه يوكوندن يئيه ر) شتر از بارش می خورد
دوه يه ديره له: بالاو تاپلمي٫ ديري: يوكم آغر اولي (دوهيه دئديلر: بالان تاپيلميش٫ دئدى: يوكوم آغير اولار) به شتر گفتند بچه ات بدنیا آمد گفت بارم سنگین تر شد
دووه ئو غلن جاغ كل آلي دوماغي اشكاردي (؟)
ديام اركيدي٫ دياوسه ساغي؟ (دئييره م ارككدير٫ دئييرسن ساغ؟) می گویم نر است می گوئی بدوشش؟
ديرله پيشي پوخو درمانىچي ياخچري٫ اوسيني اورتدي (دئدىلر پيشيك پوخو درمان اوچون ياخچىدير٫ اوستونو اؤرتدو) به گربه گفتند مدفوعت برای درمان خوبست روی آنرا پوشاند
ديسه داشتي كسانوواخ (؟)
ديسه ديرمانچي توغىري (دئيه سن دييرمانچى تويوغودور) انگار مرغ آسیابان است
ديسه ليك لتره ري (دئيه سن ليك ساپىدير) مثل دسته لیک لتره (خیلی لاغر و باریک) است (ليك= پنبه٬ اهرم٬ قيچى در كشتى٬ لتره= وسیله ای برای ریسیدن پشم)
ديلي ايوز گرتنه دويلي (ديلى اؤز ؟ دئييلدير) زبانش دست ؟ خودش نیست
ديه سه كيش٫ كيشميشي توكلي (دئسن كيش٫ كيشميشى تؤكوله ر) بگویی کیش٬ کشمشش می ریزد
ديو ايشي٫ ديوان ايشي (دئو ايشى٫ ديوان ايشى) کار دیو٫ کار دیوان
-------------------------------------------------------------------------------------
زرنگسه٫ ال غو ايوز بركو اوسنه (زيرنگسه ن٫ ال قوى اؤز بؤركون اوستونه) خیلی زرنگی دستت را روی کلاه خودت بگذار
-------------------------------------------------------------------------------------
سامان آلتنه سو يره دره ني (سامان آلتيندان سو يئريتديره ندير) زیر کاه آب به زمین فرو می رود
سامان ايوزو ديول٫ سامانلوغ ايوزوني (سامان اؤزونون دئييل٫ سامانليق اؤزونون) کاه از خودت نیست کاهدان که از خودت است
ساوغ دمر (ده مير) ديوگماغ (دويگماغ) ( (سويوق دمير دؤيمك) آهن سرد كوبيدن
سحر گيوننه غزمه مي٫ ايسياو آغشام گيوننه غززنه (سحر گونوندن قيزماميش٫ ايسته يير آخشام گونوينن قيزينا) با آفتاب صبح گرم نشده می خواهد با آفتاب غروب گرم شود
سنه خير گورن٬ تاريره بلا گوري (سندن خئير گؤره ن٬ تانرىدان بلا گؤره ر) آنكه از تو خير ببيند از خدا بلا مي بيند
سه غله ليني ديرمانه آغادرمي (ساققالينى دييرماندا آغارتميش) ریشش را در آسیاب سفید کرده
سه نو ساغلآغو٫ به زم ايوزي آغلوقدي (سنين ساغليغين٫ بيزيم اوزو آغليقدير) سلامتی تو روسفیدی ماست
سو آپارسي به لو٫ نامرد كولپي سنه گيچميسه (سو آپارسا بيله٫ نامرد كؤرپوسوندن گئچمه يه سن) حتی اگر آب هم بردت٬ از پل آدم نامرد عبور نکن
سو جوغوري تاپر٫ هيز ده اوغيرني (سو چوخورو تاپار٫ هيز ده اوغرونو) آب چاله را می یابد و هیز هم دزد را
سو چالی سویر و هیز هیزی (سو چالانى سئوه ر و هيز هيزى) آب بدنبال جاه می گردد و هیز بدنبال هیز
سوره كره توتماغ (سودان كره توتماق) از آب کره گرفتن
سووه چاتمه مي٫ تومان غازمي (سويا چاتماميش٫ تومان قازميش) به آب نرسیده شلوارش را در آورده
سيچان بالاسي٫ اولي جوالدوز (سيچان بالاسى٫ اولار جووالدوز) فرزند موش می شود جوالدوز
سينوغ قلي بوينه باغله له (سينيق قولو بويونا باغلارلار) دست شكسته را به گردن مي بندند
سيوز دىينه٫ اوتوز ايكي ديش آره سنه چخي٫ اوتوز ايكي نفر ده بيليش (سؤز دئيه نده٫ اوتوز ايكى ديش آراسيندان چيخار٫ اوتوز ايكى نفر ده بيليش) حرفی که می زنی از بین سی و دو دندان رد می شود و سی و دو نفر هم آنرا می دانند
سيوز سيوز گه تري (سؤز سؤزو گتيره ر) حرف حرف می آورد
-------------------------------------------------------------------------------------
شانس اولمىينه٫ غاتوق ديش سينىريري (شانسى اولماياندا٫ قاتيق ديش سينديرار) شانس که نباشد ماست دندان می شکند
شيره ايشدوخ٫ گيوزده دويشدوخ (شيره ايچديك٫ گؤزدن دوشدوك) شیره خوردیم از چشم افتادیم
-------------------------------------------------------------------------------------
عالم عالمنه٫ سه ايله منم خاله منه (عالم عالمينن٫ سن ائله منيم خالامنان) مردم عالم با هم مشکل دارند و تو فقط با خاله من
عين خرنگ در ييوري (دوری؟) (؟) مانند دور خرنگ؟ (خرنگ=استخر٬ گودال آب)
-------------------------------------------------------------------------------------غوره باخي غوريه٫ سو گوتري (قورا باخار قورايا٫ سو گؤتوره ر) غوره به غوره نگاه می کند و آب می آورد
-------------------------------------------------------------------------------------
فيل ايسين٬ هندوستان يوليني لقه لر (فيل ايسته ين٬ هينديستان يولونو تپيكله ر؟) آنكه فيل بخواهد راه هندوستان را بايد بكوبد
فيل ساتن٫ بره آله بيلمز (فيل ساتان٫ بره=قوزو آلابيلمز) فیل فروش٬ بره نمی تواند بخرد
-------------------------------------------------------------------------------------
قابسيز قينه مي (قابسيز قايناميش) بدون ظرف جوشیده است
قاپ قومارخانه اولمي (قاپ قومارخانا اولموش) قاب قمار خانه شده است
قاپوره گيتمه مي٫ پنجرهره گللي (قاپىدان گئتمه ميش٫ پنجره دن گلدى) از در نرفته از پنجره برگشت
قاتئق دويلي٫ آغزو ديورنه غاله (قاتيق دئييلدير٫ آغزيوين دؤورونده قالا) ماست نیست که دور دهانت بماند
قارپوز وراوله غولتوغنه (قارپيز وئريرلر قولتوغونا) هندوانه زیر بغلش می دهند
قارنيمىچي ديول٫ قدرميچىري (قدريميچيننى) (قارنيم اوچون دئييل٫ قدريم اوچوندور) برای شکمم نیست برای منزلتم است
قارننه قرخ تولكي ايونييه ر، هيچ بيرنو قويروغي بيربيريه ديمه ز (قارنيندا قيرخ تولكو اوينايار٫ هئچ بيرينين قويروغو بير بيرينه ديمز) در شکمش چهل روباه بازی می کنند که دم هيچكدامشان به هم نمی خورد
قارني دولو اروار٫ ياغ گورنه دوغماغي گه لي (قارنى دولو آرواد٫ ياغ گؤره نده دوغماغى گله ر) زن حامله با دیدن روغن زائیدنش می گیرد
قازان گيدي٫ غازانچه گه تردي (قازان گئتدى٫ قازانچا گتيردى) دیگ رفت دیگجه آورد
قاش غنجي؟ (خنجكه؟) (خنج؟= پيراسته٬ خنجكه؟= عشوه و ناز) (قاچ قوشنی؟- فرار کن همسایه؟)
قانيني توتمي قاشوغه (قانينى توتموش قاشيغا) خونش را در قاشق کرده است
قراغنه باخ بيززيني آل٫ ننه يه باخ قزني آل (قيراغينا باخ٫ بئزينى آل٫ ننه يه باخ٫ قيزينى آل) کنارش را نگاه کن و پارچه را بخر٫ مادر را نگاه کن و دخترش را بگیر
قرقه قرقه يه دييه ر اوزو قره (قارقا قارقايا دييه ر اوزو قارا)٬ كلاغ به كلاغ مىگويد رو سياه
قرقه گيوزني ره چخاري (قارقا گؤزونو ده چيخاردار) چشم کلاغ را هم در می آورد
قزم اوتی سنگین سنگین٬ بختو آچلی رنگین رنگین (قيزيم اوتور آغير آغير ٬ بختين آچيلا آلا آلا) دخترم سنگین منتظر باش که بختت باز خواهد شد به خوبی
قزم سنه ديام (ديان؟) ، گلينم سه ايشر (قيزيم سنه ديييره م٬ گلينيم سن ائشيت) دخترم به تو مي گويم عروسم تو بشنو
قزمه ره م اوتونه٫ كور اولم تيوته نونه (قيزماديم اودونا٫ كور اولدوم توتونوندن=دودوندان) از آتشت گرم نشدم ولی از دودت کور شدم
قه چووي يورغانوجين اوزار! (قيچيوى يورغانينجان اوزات!) پایت را اندازه گلیمت دراز کن
قه چي برماغي گياودي گيوزنه (قيچى بارماغى گيريبدير گؤزونه) انگشت پایش توی چشمش می رفت
قورت اویزنه ری (قورت اؤزوندندير) کرم از خودش است
قورت وورنه گله ايچنه٫ واي اونو حالنه كه بيجه قوزي واري (قورد ووراندا گله=سورو ايچينه٫ واى اونون حالينا كى بيرجه قوزوسو واردير) وقتی که گرگ به گله می زند وای به حال کسی که فقط یک بز دارد
قورته قاچن٫ ديوشي غول بياني گيره نه (قوردا قاچان٫ دوشه ر غول-ى بيابانى گيرينه) کسی که از گرگ فرار کند گیر غول بیابانی می افتد
قورخنچي گيوز٫ چپ دويشر (قورخانچى گؤزه٬ چؤپ دوشه ر) چشم ترسو چپ می افتد
قوريغلو تانزي ره٬ اوني توتمه ز (قويروقلو تازى دا٬ اونو توتماز) تازی دمدار هم او را نمی گیرد
قوش قاناتنه ايوچه ر (قوش قاناتىينان اوچار) گنجشک با بالش می پرد
قوش قاناتنه ياغچيري (قوش قاناتىينان ياخچىدير) پرنده با بالهايش زيباست
قوشني چناغي قارن توخ ايله مز٫ محبتي گرم ايه ليير (قونشو چاناغى قارين توخ ائيلهمز٫ محببتى گرم ائيله ر) غذایی که همسایه برای همسایه می آورد شکم سیر نمی کند ولی محبت را زیاد می کند
قوشني حرصنه٬ ايوز اوشاغه گوتینی يرتماغ (قونشو حيرصينه=آجيغينا٬ اؤز اوشاغينين گؤتونو ييرتماق) از لج همسایه ...بچه خود را پاره کردن
قوشني قوشنىره ارث آپاري (قونشو قونشودان ايرث آپارار) همسایه از همسایه ارث می برد
قوشنىلوغ ايچنه٫ دووه يوكينه ايتي (قونشولوق ايچينده٫ دوه يوكوينن ايتيره ر) در عالم همسایگی شتر با بارش گم می شود
قوم، قوم اتيني يه سي٫ سوموگيني سينرمه ز (قوهوم قوهوم اتينى يئسه٫ سومويونو سينديرماز) فامیل گوشت فامیل را بخورد استخوانش را نمی شکند
قوناغ ايوزه گيلن اوسي٫ ايو ايه سي قان يغلىيه ر (قوناق اوزو گوله ن اولسا٫ ائو يييه سى قان ييغلايار) اگر مهمان خنده رو باشد صاحبخانه خون گریه می کند
قوناغ قوناغ خوشی گلمه ز٫ ايو اييه سي هر ايكه له سينه (قوناق قوناقدان خوشو گلمهز٫ ائو يييه سى هر ايكىلىسيندن) مهمان از مهمان خوشش نمی آید صاحبخانه از هر دو
قيامت او گونني٫ ديسله و ايشرمه سله (قييامت او گوندور٫ دئسه لر و ائشيدمه سه لر) قیامت روزی است که بگویند اما نشنوند
قيلي قاتوغده چكر (قيلى قاتيقدان چكه ر) مو را از ماست می کشد
-------------------------------------------------------------------------------------
كباب قوخوسي گه لاو، ايشي داغلىياوله (كاباب قوخوسو گلير٫ ائششه ك داغلاييرلار) بوی کباب می آید ٬ خر داغ می کنند
كچل گىيننه دویزه٫ يا باد اولي يا بوران (كچل گئده نده دوزه٫ يا يئل اولار يا بوران) کچل که به صحرا برود یا باد است یا بوران
كهر گه لي٫ كه نيو يه خه (كهر گله ر٫ كندو=پتك ييخا) اسب کهر می اید تا کندو (ظرف سفالی بزرگ انبار مواد غذایی) را خراب کند
كور باوانى ، شل له باوانى (؟) كور عزیزه . شل هم عزیزه
كور خداره نه مه ايسىياو٫ ايكي شهلا گيوز (كور تانرىدان نمه ايسته ر٫ ايكى شهلا گؤز) کور از خدا چه می خواهد دو چشم شهلا
كور نان اولمه (؟) ناشكر نباش
كور يه مي و كوسه سيچميش (كور يئميش و كوسا سيچميش) کور خورده و کوسه ری....
كورد يله شي٫ پالتوي يري اولمه ز (كورد يئرله شه ر٫ پالتو يئرى اولماز) کرد جایش می شود پالتو جایش نمی شود
كيوزه تا تازه ره٫ سووي سوغ ساخلر (كوزه تا تازادير٫ سويو سويوق ساخلار) کوزه تا تازه است آب را سرد نگه می دارد
-------------------------------------------------------------------------------------
گله نه يولشداي٫ گىينه قارداش (گله نه يولداش٫ گئده نه قارداش) با کسی که می آید رفیق است و با آنکه می رود برادر
گه چيي سيوزي٬ يا خولوره ايشر يا اوشاغده (گئرچك سؤزو٬ يا دلىدن ائشيت٫ يا اوشاغدان) حرف راست را یا از دیوانه بشنو یا از بچه
گه لوخ قوملوغ ايلىياخ٫ قانلوغلو اللي (گلديك قوهوملوق ائيله يه ك٫ قانليقلى اولدوق) آمدیم فامیلی کنیم کار به خونریزی کشید
گه لي قاشيني قيره٫ گيوزىني چخاردي (گلدى قاشينى قاييرا٫ گؤزونو چيخاردى) آمد ابرویش را درست کند چشمش را هم در آورد
گوتي قالمي دار قاپوره (گؤتو قالميش دار قاپيدا) ...نش در بین در تنگ گیر کرده
گوري يوخدي كه كفه ني اوله (گورو يوخدور كى كفنى اولا) گور ندارد که کفن داشته باشد
گوله م يوخدي٫ ايوزن چوخدي (گؤلوم يوخدور٫ اوزه ن چوخدور) استخر نیست و الا شناگر زیاد است
گيج گلمى٬ ايسييوو تيز گييه (گئج گلميش٬ ايسته يير تئز گئده) دير آمده مىخواهد زود برود
گيوز گيوز ايلىياوري (گؤز گؤز ائله ييردى) چشم می گرداند (منتظر است)
گيوزده غولاغه دورد برماغدي (گؤزدن قولاغا دؤرد بارماقدير) از چشم تا گوش چهار انگشت فاصله است
گيوزمه سو ايچمىياوري (گؤزوم سو ايچمه ييردى) چشمم آب نمی خورد
گيوزه گر سينوغ اوخ هره ره سو ايچر (كوزه گر سينيق آبخوردان=بايدادان سو ايچه ر) کوزه گر از کوزه شکسته آب می خورد
گيوزه ني غپديو٬ آغازيني آچدي (گؤزونو قاپاديب٬ آغزينى آچدى) چشمش رابست و دهانش را باز کرد
گيوزو چخسي٫ آرو چخمه سي (گؤزو چيخسين٫ آدى چيخماسين) چشمت در بیاید ولی اسمت در نیاید
گيوگده ياغر يره٫ يا يرده گيوگه؟ (گؤيدن ياغير يئره٫ يا يئردن گؤيه؟)از آسمان به زمین می بارد یا از زمین به آسمان؟
-------------------------------------------------------------------------------------
لال قزو ديليني نه نه سي بيلي (لال قيزين ديلينى ننه سى بيلير) زبان دختر لال را مادرش می داند
لالايي بيلاوسه٬ نييه يوخو آپارمياو (لالايى بيليرسه ن٬ نييه يوخون آپارمايير؟) اگر لالايي گفتن بلدي چرا خوابت نمي برد.
لاي لاي بيلاوسه٫ نيه ياتماغ گلميياو (لاى لاى بيليرسه ن٫ نييه ياتماغين گلمه يير؟) لالایی بلدی چرا خوابت نمی برد
ليلاجه باج ورمز (لئيلاجا باج وئرمز) باج به ليلاج نمي دهد
-------------------------------------------------------------------------------------
مال گىير بي يانه، ايمان مين يانه (مال گئده ر بير يانا٫ ايمان مين يانا) مال به یکجا می رود ایمان به هزار جا
مالوي قايم توت٫ غوشنيوي اوغري سايمه (ماليوى قاييم توت٫ قونشووو اوغرو سايما) مالت تا محكم نگه دار تا به همسايه ات تهمت دزدى نزنى .
مفت طناف دوشسي گيرنه ، اوزيني بوغر (موفت ايپ دوششسه گيرينه٬ اؤزونو بوغار) طناب مفت گيرش بيايد خود را خفه مي كند
مفت طنافنه ايوزني بوغر (موفت ايپينن اؤزونو بوغار) با طناب مفت خودش را دار می زند
مفت مال باش سينىري (موفت مال٫ باش سينديرار) مال مفت سر می شکند؟
منم آتمنه باغلاو خان آتي قدنه (منيم آتيمى باغلا خان آتى قاتينا) اسب مرا هم پيش اسب خان ببنديد
مه نمه ديام٫ ته مىيرم نمه چالاو (من نمه دئييره م٫ تنبوروم نمه چالير) من چه می گویم طنبورم چه می نوازد
مه تل مه تل ماتنه٫ شيطان ميني آتنه (متل متل ماتينا٫ شئيطان ميندى آتينا) شیطان به اسبش سوار شد (شعری که در هنگام قصه گویی و بازی می خواندند)
-------------------------------------------------------------------------------------
نفه سي ايسي يرده چه خاو (نفسى ايسسى يئردن چيخير) نفسش از جای گرم در می آید
نه باغده قو الو٬ نه كورده دينه خالو (نه باغدا قوى آلى٬ نه كورده دئنه خالو) نه در باغ آلو بگزار بماند٬ نه بكرد خالو بگو
نه نه ره ييه ين سيوتي٫ برننه توكدي (ننه دن ييه ن سوتو٫ بورنوندان تؤكدو) شیری که از مادرش خورده بود از دماغش ریخت
نه نه سي امجه يني ره كه سي (ننه سى امجه يينى ده كسه ر) پستان مادرش را هم مىبرد
-------------------------------------------------------------------------------------
هامي چخدي چراغچىيه (هامى چيخدى چيراغچىيا) همه اش به چراغدار رسید
هر باغو بیر چغالي وار (هر باغين بير چاققالى وار)
هر كه كور اولي٫ كور اوغلي اولمز (هر كيم كور اولا٫ كوراوغلو اولماز) هر کس کور شد کوراوغلی (قهرمان ملى خلق ترك) نمىشود
هر كيمسه نو بي دردي وار٫ ديرمانچىنو سو دردي وار (هر كيمسه نين بير دردى وار٫ دييرمانچىنين سو دردى وار) هر کسی مشکلی دارد مشکل آسیابان آب است
هر كيمسه يه آغزدي٫ سنه قولاغدي (هر كيمسه يه آغيزدى٫ سنه قولاقدير) براى هر كس اگر دهان بود٬ براى تو گوش بود
هر گولو٫ بي غوخوسي وار (هر گولون٫ بير قوخوسو وار) هر گلی بویی داره
هر نا غره اوتردي ائشاغسز٫ بيجه جفت دوغدي دشاقسز (هر نه قده ر اوتوردو اوشاقسيز٫ بيرجه ايكيز دوغدو داششاقسيز) هر چه بدون بچه ماند آخرش یک جفت دختر زایید
هر يولي بيجه يولچي بيلي (هر يولو بيرجه يولچو بيله ر) هر راهي را رهروي مي شناسد.
هر ييمه نو٫ بيجه ييه ين واري (هر يئمييه نين٫ بيرجه يييه نى وار) هر کس که نخور باشد یک بخور دارد
هم آخورده یوری٬ هم توروه ره (هم آخيردان يئيير٬ هم توربادان) هم از آخور می خورد و هم از توبره
هم ياغله ، هم داغله (هم ياغلى٬ هم داغلى)٬ هم روغن دار هم داغدار
-------------------------------------------------------------------------------------
واي او ناخوش حالنه٫ ايشي دويشسي ياسينه (واى او ناخوش حالينا٫ ايشى دوشسون ياسينا) وای به حال مریضی که کارش به سوره یاسین بیافتد
-------------------------------------------------------------------------------------
ياخچىلوغ هيچ وقت ايتمه ز (ياخچىليق هئچ واخت ايتمز) خوبی هیچوقت گم نمی شود
ياخچىلوغدي النو گلمىيه؟ (ياخچىليقدير اليندن گلمه يه؟) خوبی است که از دستت نیاید؟
ياخچی و يامانني بيلمز (ياخچى و يامانينى بيلمز) خوبی و بدیش را نمی داند
ياغ گىير ياغ اوسنه٫ يارمه غالىواويلا (یاغانه) (ياغ گئده ر ياغ اوستونه٫ يارما قالار واويلان) روغن روی روغن می آید و گندم نیمکوب در حسرت می ماند
ياغ وارو٬ سورت اوز چات قچووه (ياغ وارين٬ سورت اؤز چات قيچيوا) اگر روغن داري به ترك پاي خودت بمال
يانن هميشه يامان اولي (يانان هميشه يامان اولار) کسیکه برای دیگران می سوزد همیشه متضرر می شود
ير برك اولنه٫ سقر سقر گيزوزنه گوري (يئر برك اولاندا٫ سيغير سيغير گؤزوندن گؤره ر) زمین که سخت باشد گاو نر از چشم گاونر بغل دستی اش می بیند
يري كنگرو٫ آتي لنگر (يئدى كنگرى٫ آتدى لنگرى) کنگر خورد و لنگر انداخت
يكه سو توكي٫ كوچي سه ره ني (يئكه سو تؤكه ر٬ كيچيك سورونه ر) بزرگ آب می ریزد٫ و کوچکتر سر می خورد
يكه يكه لوغ ايله سي٫ تا كوچي احترامىني توتسي (يئكه ئيكه ليك ائله سين٫ تا كيچيك ائحتيرامىنى توتسون) بزرگ باید بزرگی کند تا کوچکتر احترامش را بگیرد
يه كه لقمه آرمي بوغر (يئكه لوقما آدامى بوغار) لقمه بزرگ آدمي را خفه مي كند
يول گيينه و داش ده دينه معلومنی (يول گئده نده و داش دا ديه نده معلومدور) موقع راه رفتن و به سنگ خوردن معلوم است
ييدي چاىيه ورسي٫ توپوزي ياش اولمز (يئددى چايا وورسا٫ توپوزو ياش اولماز) به هفت آب بزند زانویش خیس نمی شود
یهودی دییر قروان اولم مسلمانو آخر عقلنه (يهودى دئيير قوربان اولوم موسلمانين سون= آخير عقلينه) یهودی می گوید :قربان آخر عقل مسلمان بروم
یولدوزی دويشمي سو ايوزنه (اولدوزو دوشموش سو اوزونه) ستاره اش روی آب افتاده

گئرچه يه هو!!!!

http://sonqur-az.blogspot.com/2005/06/blog-post_12.html

+ نوشته شده در ۱۱/۳/۱۳۸۷ساعت ۱۵:۵۷ توسط اصغر حسنی دسته : نظر(0)

قاراقان گونبزلری


"اٶیره نــجـــی". سایی 11. صفحه 52. ایکی ده یه رلی اثرین تانیتیمی قاراقان گونبزلری
آیدین قاراقانلی

"قاراقان گونبزلری یوکسک سوییه ده کرپیجله ایشله نه ن چوخ ده یه رلی بدیعی اثرلردندیر. قزوین استانیندا، همدان جادده سی اوزه رینده اولان آبگرم (ایستى سو) شهه رینین یاخینلیغیندا اولان ایکی ده یه رلی گونبز تیکینتیسی، سلجوقلار زمانیندان یادگار قویولوبدور. بو ایکی گونبزین آدی قاراقان گونبزلری یا دا قوشا ایمامزاده دیر. بو بؤلگه نین اصیل و بومی آدی قاراقان`دیر. منجه قاراقانلار ائله قاراخان تورکلریندن اولموشلار و قاراخانلیلار باشقا بؤلگه لرده اٶرنه ک اوچون : زنگانلا میانا آراسیندا قاراقانلولار (قره قانلو) و یا تبریزه یاخین و باشقا یئرلرده یئرله شمیشلر. آنجاق بیزیم بٶلگه ده کى قاراقان یعنى ساوا٫ قزوین٫ زنگان و همدان آراسینداکى قاراقاندا٫ قارخان سٶزو زامان گئچدیکجه ساده له شیب "خ" حرفى "ق" حرفینه دٶنوشموش٫ قارخان و قاراقان اولاراق تلففوظ ائدیلیر..... بو بؤلگه ده بوتونلوکله تورک لر یاشاییب و یاشاماقدادیرلار. دیللری ده دیل بٶلومونده آزربایجان تورکجه سینده قاراقان لهجه سیدیر. البته قاراقان لهجه سى همدان٫ قزوین٫ زنگان و ساوا لهجه سیدیرآنجاق تاسسوفلرله دئمه لییه م اٶزه للیکله خریطه اوستونده (نقشه) قاراقان یئرینه خرقان یازمیشلار.....

قارااقان گونبزلرینین تیکیلدییی ایل بللی دئییلدیر. آمما گونبزلرین دوزه لیشی-تعمیری- 460 -487-جی قمری ایللری گؤسته ریر. قاراقان گونبزلری سکگیز گوشه دیر. ایتالیالیلار 1347-جی گونش ایلینده اوچموش گونبزلرین بیر حیصصه سینی تعمیر ائدیبلر. گونبزلرین ائشیک گٶرونتوسو کرپیجله ایشله نیب بیچیلمه سینه باخمایاراق گونبزلرین چوخ گؤزه ل بیر گورونتوسو واردیر. گونبزلری اینشا ائده ن شخصین آدی گونبزین شرق طرفینده بئله یازیلیب: گونبزلرین مئعمار محممد بین مکر زنجانی`دیر. ائشترنین عقیده سینه گؤره بو ایکی گونبز ملیک شاه سلجوقی`نین ایکی سردارینین قبیرلریدیر. اونلارین بیرینین آدی ابو سعید بیجار سعد اوغلو، او بیریسینین آدی ایسه ابو منصور ایلتایتی تکین اوغلو`دور. گونبزلرین ایچ گؤرونتوسو بونلاردان عیبارتدیر: فرسک ناخیشلی قندیل گؤرونتوسو ایله طاووس، بالیق، قوش (ترلان)، نار آغاجی، سکگیز آیاقلی اولدوز و کوفی خططی ایله یازیلمیش بیر کتیبه...."

 http://www.gezvin.blogsky.com/?Cat=2

+ نوشته شده در ۶/۳/۱۳۸۷ساعت ۰۷:۵۷ توسط اصغر حسنی دسته : نظر(0)

قاراقان هارادی؟!!

 

 تئهراندان همدانا -البته قزوین خطی-  گئدنده تاکیستاندان ۲۰ کیلومتر اوزاقلاشسان داغلیق بیر منطقه یه گییریرسن بورا قاراقان­دی. جادانین یانینجا، بیر چای بویون بویونا اوزانیر. چای­ین آراسیندا بیر آز سو آخیر و چای­دا اولغون آقاجلاری شورلوق­دان آقاران ماسالارین اوستونده یاشیللانیر.

آبگرم­ه (ایستی سو) چاتار چاتماز بیر کند (قیرخ بولاغ) داغین  دوشونده گوزه چیرپیر و اونون آیاقیندا بیر بویوک بولاغ جوشور. یاخین ایکی دگیرمان سودو. سو جادانین قیراقییلا آخاراق خررود چایینا توکولور. سویون چوخو ارخه باغلانیب عبدالله خان قالاسینا (کند آدی) گئدیر و او کندین چوللرین سوواریر.

قیرخ بولاغ دان ایکی کیلومتر گونئیه ساری گئدنده ، گدیک­دن آشارکن آبگرم شهری گوزه چالیر. ان ایلک شئی لر کی گورسه­نیر کوهنه دمیر وساییلیدی کی جادانین او تای بو تاییندا، 300میتره یاخین اوزانیر. بو دمیرچی­لرین چوخو (دئمک اولار هامیسی) آلچان­لی­دیلار.  (آردی وار)

                                               قاراقانین قوشاایمامزاداسی

قاراقان در منطقه ای كوهستانی در جنوب غربی قزوین ، قرار دارد . در این منطقه دو آرامگاه از دوره سلجوقی بر جای مانده است . برج اول هشت ضلعی است و بر هر ضلع آن ؛ طرح های متنوع آجری نقش شده است . این برج دارای گنبدی دوپوش است كه دو پلكان مارپیچ به آن منتهی می شود . ارتفاع این آرامگاه در حدود پانزده متر و قطر بنای آن حدود یازده متر است . براساس متن كوفی موجود در این بنا ، این برج در سال 460 ه – ق ساخته شده است . برج دوم – با فاصله حدود سی متر از برج اول – از نظر شكل و ابعاد ، تقریبا ً هم اندازه برج اول است . این بنا دارای گنبد دو پوش و یك پلكان منتهی به فضای بین این دو پوشش است . كتیبه این برج ، تاریخ 486 ه – ق  را نشان می دهد . برج های آرامگاهی قاراقان با بیش از پنجاه طرح آجری ، جزء شاهكارهای آجر كاری معماری ایران به شمار می روند .

http://qaraqanli.blogfa.com/post-2.aspx

قاراقان بیزیم دده بابامیزین یایلاق یوردو دو.

شسونین چوخ یاشایانلارینین بو یرلردن چوخ چوخ خاطره لری وار.

بو قوشمالارا باخین:

قاراقان ائل داغی دی

زیلفیی جنت باغی دی

بورمه له قوی قوینو یا

گون ییغار، یئل داغیدی

                       ****

قاراقان بیلاخ لاری

گووه رر قیراخلاری

سن اوللوی سلم آغاجی

من اوللام بیداخلاری

                     ****

بو دره، اوزون دره

گدیگجه اوزون دره

بابام بوردا باغ سالیب

یارگله اوزوم دره

 

+ نوشته شده در ۶/۳/۱۳۸۷ساعت ۰۷:۰۱ توسط اصغر حسنی دسته : نظر(0)

شسون یوردونون قوشماسی

 

قارا قان

آی قاراقان سنین بختین یاتماسین
ایگید  لرین اوزون   پولا   ساتماسین
باخسون گورسون یاخچو نه دی پیس ندی
دمیر ندی قیزیل ندی میس ندی

***
قاراقانلي عاشيق رمضان باقي
دوغوم: 1335 گونش ايلي؛ قاراقانين رازقان شهري….

***

http://www.hbayat.com

+ نوشته شده در ۵/۳/۱۳۸۷ساعت ۱۹:۰۹ توسط اصغر حسنی دسته : نظر(1)

آشنايي با قيزقلعه ساوه

گردشگری- همشهري‌آنلاين:
يكي از مهمترين آثار شگفت‌انگيز معماري كشور در مناطق مرتفع و سخت گذر ايران در دوره باستان كه تاكنون ناشناخته مانده قيز قلعه ساوه مي‌باشد.
عظمت بنا و فلسفه وجودي ساخت آن دراين منطقه به حدي جالب است كه مي‌توان از آن به عنوان يكي از منابع مهم جذب گردشگر بين‌المللي به استان مركزي و همچنين معرفي دستاوردهاي معماري ملي و باستاني ايران قديم اشاره كرد.

قصر، عبادتگاه و دژ دفاعي قلعه دختر ساوه بر روي صخره بلندي مشرف به دشت ساوه بنا شده كه از سه طرف شرق، غرب و جنوب بوسيله صخره‌هاي متعدد ديگري احاطه شده‌است.

از نماي شمالي قلعه سه قله صخره‌اي بلند مشاهده مي‌شود كه قصر و قلعه در نوك قله‌اي كه در وسط قرار گرفته ساخته شده و اين قلعه از جاده ساوه به همدان و از تمامي دشت و شهر ساوه قابل رويت است.

در دو طرف صخره قيز قلعه دو رودخانه كوچك جاري است، رودخانه ضلع شرقي دايمي، اما رودخانه‌اي كه در ضلع غربي قرار دارد به صورت فصلي است.

نزديكترين آبادي به قلعه، روستاي قيز قلعه است كه از منابع آبي اين دو رودخانه تغذيه مي‌شود، بعداز قيزقلعه، روستاي سرخده‌است كه در كنار رودخانه قره‌چاي قرار دارد و قلعه از روي پل سرخده به راحتي قابل ديد است.

قلعه از دو بخش اصلي دژدفاعي و قصر تشكيل شده كه در مجموع حدود ۳۰۰۰ متر مربع مساحت دارد.

براي رسيدن به قلعه مي‌توان باوسيله نقليه سواري تا پاي دامنه صخره رفت، و سپس مسافتي حدود ‪ ۳۰۰متر را بايد پياده طي كرد تا به دروازه اصلي ورود به قلعه رسيد.

دروازه ورودي در ضلع‌شرقي صخره قرار دارد كه بعداز عبوراز رودخانه كوچك، بقاياي ديواره دروازه كه از سنگ و ساروج ساخته شده است ديده مي‌شود.

با عبور از اين دروازه بايد حدود ي۱۰۰ متر دامنه شيب دار ضلع جنوب شرقي صخره را براي رسيدن به نوك قلعه كه ساختمان اصلي قصر(نيايشگاه) قرار دارد را طي نمود، شيب دامنه جنوب شرقي حدود ‪ ۶۰درصد است.

تمامي ديوراه صخره به صورت پرتگاه مي‌باشد و هر نقطعه‌اي كه احساس مي‌شده مي‌توان از آن عبور نمود باسنگ وساروج تا بالاي صخره بسته شده است، به طوري كه هيچ راه نفوذي از سه ضلع شمالي، شرقي و غربي به درون قلعه وجود ندارد.

ورود به قلعه از طريق چند راه پله سرپوشيده صورت مي‌گرفته كه با مهارت ويژه‌اي استتار شده‌اند و استتار راه پله‌ها با ساختن ديوراي از لاشه سنگ و ساروج درست در امتداد ديواره‌هاي صخره صورت گرفته است.

پنج راه‌پله پشتي بنا و دو راه‌پله درغرب بنا كه دركنار پرتگاه در ارتفاع چندمتري از سطح رودخانه ساخته شده به اتاقهاي تعبيه شده در دل صخره منتهي مي‌شوند.

ازپله‌هاي پشت بنا براي ورود و خروج محافظان و نگهبانان استفاده مي‌شده و از پله‌هاي غربي براي وررد و خروج مقامات به‌داخل قلعه و حمل آذوقه استفاده مي‌شده‌است.

در مقابل راه پله‌هاي غربي و بر روي صخره مقابل راه باريكي وجود دارد كه محل رفت وآمد ساكنان قلعه بوده و اتاقهاي قلعه تو درتو و به‌يكديگر ارتباط داشته‌اند.

باتوجه به ارتفاع ديواره و طاقهاي فرو ريخته احتمال مي‌رود كه بناي قصر داراي طبقه دوم ‌و سوم هم بوده و در سمت دروازه ورودي، بناي ديگري وجود دارد كه احتمالا براي عبادتگاه مورد استفاده بوده و اين مكان داراي محرابي به سوي دشت ساوه (درياچه قديمي ساوه) و در جهت خلاف قبله مي‌باشد.

در اطراف كاخ اصلي حفره‌هاي متعددي براي ذخيره آب ساخته شده و لوله‌هاي سفالي شكسته‌اي در اين مجموعه يافت شده كه نشانگر استفاده از شبكه آبرساني و فاضلاب مي‌باشد.

بناي قيز قلعه كاملا بر دشت ساوه مسلط بوده وداراي چهار برج ديده‌باني در ضلع شمالي، غربي و شرقي است كه از ميانه صخره تا بالاي آن با سنگ و ساروج كار شده‌است.

اما از نظر قدمت و كاربرد بنا، بر اساس اسناد و مدارك تاريخي و تحقيقات به‌عمل آمده درخصوص قلعه‌هاي دختر ساخته شده درايران مي‌توان به سوابق معابد آناهيتا و مهر پرستي ايرانيان اشاره نمود.

بر اساس اين تحقيقات، قلعه دختر ساوه نيايشگاهي براي عبادت و احترام به آب و ناهيد در پيش از اسلام و قبل از خشكيدن درياچه ساوه در دوره ساسانيان بوده، محراب ساخته شده بر روي درياچه قديمي ساوه در قلعه اين احتمال را بيشتر مي‌كند.

بناي تاريخي قيز قلعه در تاريخ ‪ ۱۳۸۲/۲/۹به شماره ‪ ۸۶۰۰در فهرست آثار ملي به ثبت رسيده‌است.

از ديگر قلعه‌هاي تاريخي استان مركزي مي‌توان به قلعه‌هاي حاج وكيل اراك، آردمين غرق آباد در ‪ ۵۶كيلومتري جاده ساوه به همدان، الوير روستاي ساوه، اسماعيليه بر روي كوه قره‌داغ در ‪ ۳۵كيلومتري جنوب‌غربي ساوه، جمشيدي نيمور محلات، آقاخان محلاتي شهر محلات و خسرواني محلات اشاره نمود.

راههاي دسترسي: جاده ساوه به همدان، روستاي سرخده، عبور از ميان روستا و عبور از پل ساخته شده بر روي رودخانه قره چاي، حركت به سوي روستاي قيز قلعه و عبور از ميان روستا وطي مسير حدود يك هزار و ‪ ۵۰۰متر كه تماما با وسيله نقليه سواري قابل انجام است، فاصله قيز قلعه تا ساوه حدود ‪۲۳ كيلومتراست.

 

  1. اسدالله امیری دئییر:
    جهت عزيمت به قيز قلعه از شهر ساوه يکي ازدو مسير زير را مي توان انتخاب کرد:

۱) جاده ساوه- همدان، حدود ده
کيلومتربعد از ساوه به سمت همدان- در
سمت چپ، خروجي به سمت سد ساوه –بعد از
حدود هشت کيلومتر پيشروي به سمت
سد، به روستاي آسيابک مي رسيد، سپس به
داخل روستا در سمت چپ جاده پيچيده
و از داخل روستا عبور کرده و توسط يک جاده
خاکي بعد از عبور از رودخانه
قره چاي به روستاي قيز قلعه رسيده و بعد
از عبور از روستا به دامنه تپه
اي که قيزقلعه بالاي آن قرار دارد رسيده
و بعد از آن بايد با پاي پياده
به بالاي قلعه رفت.

۲) جاده ساوه-يل آباد، بعد از عبور از
روستاهاي يل آباد،قَردين،
رودخانه قره چاي ،روستاهای
سرخده(سورخادئي-
surxadey
) و قيز قلعه به قلعه
مي رسيم.

نکات قابل توجه:

- فاصله قيز قلعه تا شهر ساوه حدود ۲۳
کيلومتر است.

- در کوههاي اطراف قيز قلعه گياهان
بومي به نامهاي :
بادامچالوق(
badamçaluq)، اولغون(ulğun
) و
اوٍزرليک(
üzərlik) به چشم مي
خورد.قابل ذکر است که از گياه اولغون
براي تثبيت شنهاي روان در اطراف
جاده قديم ساوه-تهران در نزديک مأمونيه
استفاده شده است.

- اسامي کوهها و دره هاي اطراف قيز
قلعه طبق روايت افراد بومي به
شرح ذيل مي باشد: گج داغي- قارا گؤل-بؤلگو
دربند-شور دربند-شيرين
دربند-ياستان-يول دره سي-قورد
دوغان-بورجاخلو-قاراداغ-آق داغ.

- روستاي قيز قلعه داراي پنج خانوار
مي باشد که همگي از طايفه
کوسه لر ايل شاهسون و ترک زبان مي باشند.
اهالي روستاي آسيابک نيز از
طايفه کوسه لر مي باشند. همچنين جمعيت
روستاي سورخادئي(
surxadey) ۲۰۰
نفر
بوده و نصف آن شاهسون و از تيره علي بگلي
و ياراموشلو بوده و نصف ديگر آن
ترکهاي غير شاهسئون مي باشند.جمعيت يل
آباد نيز نزديک
۴۰۰۰
نفر بوده و
همگي ترک زبان مي باشند.

- علاوه بر روستاي آسيابک ياد شده در
فوق، روستاي ديگري نيز به
همين نام در منطقه زرند ، بين ساوه و
تهران واقع است.

- در نزديکي روستاي قيز قلعه ،
روستاي سرخده قرار دارد.ولي اهالي
روستا، آن را سورخادئي(
surxadey) مي نامند.

- هنگام عزيمت به قيز قلعه آب شرب به
همراه داشته باشيد چونکه آب
آنجا شور است.

http://www.hbayat.azerblog.com/1386_12_05_Say=421.ay

 

+ نوشته شده در ۲۱/۲/۱۳۸۷ساعت ۱۸:۰۳ توسط اصغر حسنی دسته : نظر(1)

همدان وقالی شاهسون

 

 

ایلهای همدان که در اوایل بهار شروع به حرکت به سوی ییلاق می کنند نیز از مهمترین تولید کنندگان فرش همدان می باشند 22 تیره شاهسون، 16 تیره یارمطاقلو و 14 تیره ترکاشوند تولید کننده فرش می باشند. پرویز تناولی در کتاب " قالیچه های تصویری"
می گوید:

قالیچه های هوشنگ شاهی را باید محصول مناطق غربی کشور به خصوص اطراف همدان دانست گو اینکه نمونه های از قالیچه های هوشنگ شاهی در دیگر مناطق هم بافته شده است. اما اکثریت قریب به اتفاق آنها کار مردم روستاهای همدان و شهرهای اطراف آنست و همچنین قدیمی ترین قالیچه ای که بدست آمده و تاریخ بافت 1230ه– ق رادارد مربوط به این منطقه است. همدان علاوه بر اینکه بیشترین سهم را در تولید قالیچه های هوشنگ شاهی داشته در تولید دیگر قالیچه های تصویری هم سهم مؤثری دارد. گو اینکه بیشتر این قالیچه ها در شهر همدان بافته نشده و عمل بافت در روستاها و در بین ایلات اطراف همدان انجام گرفته است، اما از آنجا که عمل خرید و فروش در بازار همدان صورت می گرفته این قالیچه ها به قالیچه های همدان شهرت یافته است. تناولی همچنین می گوید "بیشتر قالیچه های مورد نظر ما به دست عشایر فوق الذکرو یا در دیگر روستاهای ترک زبان همدان بافته شده اند. یکی از این روستاها درگزین می باشد. علاوه بر اینکه بهترین قالیچه های تصویری همدان در این منطقه بافته شده اند، نام درگزین معتبرترین نام در قالی بافی همدان است. درگزین با 177 روستای تابعه آن یکی از مراکز مهم قالی بافی این استان است. تا 20 سال قبل متجاوز از 14000 قالیباف بر روی دارهای موجود با استفاده از پشمهای گوسفندان ایل شاهسون فرشهای یک پوده با بافت متوسط با پرز بلند و نیمه متراکم می بافتند قالی بافان در گزین از بهترین قالی بافان همدان بوده و فرشهای آنها به نسبت سایر دست بافتهای این استان با قیمتهای بسیار خوب مورد مطالعه قرار می گیرند طرحهای آن مشابهت فراوانی با برخی از طرحهای ترنجدار ساروق دارد.

 http://www.tabriziau.ac.ir/Carpet%20site/ProductHamedan1_1.htm

+ نوشته شده در ۲۱/۲/۱۳۸۷ساعت ۱۷:۱۱ توسط اصغر حسنی دسته : نظر(0)

شسون یوردو-ساوا

 

تاريخ طبري كهن ترين تاريخي است كه نام «ساوه» در آن آمده است.  ساوه در روزگار پارتيان با نام (سواكينه) يكي از منازل مهم ميان راهي و در سده هفتم قبل ازميلاد يكي از دژها و منازل سرزمين ماد به شمار مي رفته است .

از وضعيت ساوه در روزگار پيش از اسلام اطلاع دقيقي در دست نيست , ولي از قرن دوم هجري به بعد در مورد اين شهر اطلاعات و روايات مكتوب زيادي در دست است .

 ورود حضرت معصومه (ع) به ساوه در راه سفر به خراسان و بيماري ايشان در ساوه نخستين رويدادي است كه در تاريخ اوايل دوران اسلامي اين شهر ذكر شده است .

 رونق و‌ آباداني شهر ساوه در روزگار سلجوقيان به اوج خود رسيد و ساوه به مركز سران قبايل متحد سلجوقي كه لقب اتابك داشتند , تبديل شد . از اين روزگار تا دوره خوارزمشاهيان بسياري از وزراي سلجوقي و خوارزمشاهي ساوجي بودند كه هريك درزمان خود در آباداني و ايجاد بناهاي شهري آن كوشيدند . ساوه در جريان حملة مغول در قرن هفتم هجري صدمه و آسيب فراوان ديد , مغولان شهر را ويران كردند و ساكنان آن را از دم تيغ گذراندند . در دوران جانشينان هلاكو (ايلخانان) قسمت عمده اي از خرابي هاي هجوم مغول مجدداُ بازسازي شد .

ساوه در دوران تيموريان و آق قويونلو از غارت هاي متعدد و رقابت هاي ميان شاهزادگان آق قويونلو صدمه فراواني ديد . در دوران صفويه بلوكات ساوه يكي از قلمروهاي استقرار ايلات وابسته به نهاد حكومت صفويه ( قزلباش و شاهسون ها ) گرديد. از اين رو شهر ساوه روبه آباداني مجدد نهاد و كاروانسراها , راهها , مساجد و بناهاي متعدد احداث شد . با اين حال خرابي هاي ناشي از هجوم و حملة تيموريان , جنگ ها وكشمكش هاي زمان آق قويونلوها به تمامي بازسازي نشد .

در روزگار زنديه با احداث بناي معروف چهارسو , بازرگاني رونق گرفت . در دورة قاجاريه با پايتخت شدن تهران از اهميت ساوه كاسته شد و در دوره اسلامي يعني سال 22 هجري، ساوه جزو ايالت كوهستان يا جبال بوده است. در سال 617 هجري برابر با 1220 ميلادي، شهر ساوه توسط مغولان ويران و مردم آن قتل عام شدند. در فاصله دو قرن به مرور زمان ويرانيهاي ناشي از حمله چنگيز و ايلخان تيمور مرمت شد و به واسطه واقع شدن بر سر شاهراههاي ايران، دوباره رونق يافت؛ به ويژه راهي كه سلطانيه، مركز ايلخانان را به قم، اصفهان، ري و كاشان پيوند مي داد.

شهرستان ساوه به دليل موقعيت جغرافيايي و ارتباطي، همواره در طول تاريخ مورد توجه بوده و به همين دليل، آثار، ابنيه و جاذبه هاي سياحتي و زيارتي متعددي مربوط به دوره هاي مختلف تاريخي در اين شهرستان وجود دارد.


ساوه شهری کهن است که نام آن در پارسی میانه ساوگ بوده است. زبان گفتاری مردم ساوه فارسی است. پیشینه تاریخی ساوه یکی از مناطق بسیار قدیمی و باستانی ایران به شمار می رود این شهر در ادوار گذشته در تقاطع مهمترین راه های کاروانی میان ری باستان همدان، اصفهان، قزوین، زنجان، قم و کاشان قرار داشته و در روزگار پارتیان یکی از منازل مهم میان راهی بوده و در سده 7 پیش از میلاد یکی از ده دژها و منازل سرزمین ماد به شمار می رفته و حیات اجتماعی در این بخش از ایران از قدمت و دیرینگی بسیار برخوردار است و از نقطه نظر زمین شناسی متعلق به دوران سوم و چهارم زمین شناسی می باشد.

ساوه نخست از توابع میدان بوده و بعد جزوه ری بزرگ شده و به سبب نزدیکی با مراکز اقتدار برخی سلاسل و سلاطین حاکم بر ایران گذشته از این که همواره از اهمیت ویژه ای برخوردار بوده املاک و مراتع آن نیز از دیرباز محل توجه حکومت ها بوده و روی همین پایه حکام آن اغلب از میان دولتمردان بنام برگزیده شده‌اند.

بعد از ساسانیان حکومت سامانیان و آل بویه و سپس ترکان سلجوقی بر منطقه سیطره داشتند در سده‌ ۹ هجری قمری ساوه و آوه منکوب سم ستوران مغول ها شد و چنگیزیان شهر مذکور را بکلی منهدم و ویران کردند. کتابخانه های بزرگ ساوه طعمه حریق شد و کتب و وسایل علمی کتابخانه به باد فنا رفت. ساوه به سبب این که از قدیم الایام ملتقای محورهای نفوذی کشورمان بوده در دوره مغول نیز گذرگاه جهانگردان و سیاحان بیگانه شد.

مارکوپولوی ونیزی و بسیاری از رسولان مبلغان مذهبی، بازرگانان، و ایلچیان در گزارش ها و نوشته های خود از ساوه یاد کرده اند . پی آمد حمله چنگیزیان کاهش شدید نفوس ساوه بوده که کاهش فاحش جمعیت روستایی و ویران شدن تاسیسات آبیاری موجب سقوط شدید کشاورزی در منطقه ساوه شد.

در دوره صفویه که مذهب شیعه مذهب رسمی کشور شد منطقه ساوه در دوره یاد شده جزو قلمرو علی شکر بود در سال ۹۰۸ با چیرگی صفویه بر سلطان مراد عثمانی همدان که والی نشین منطقه مذکور بود بدست قزلباشها افتاد در زمان صفویه بود که اسکان بعضی ایلات و قبایل در ناحیه ساوه برای تقویت بنیه سرحدی غرب کشور و جلوگیری از نفوذ عثمانی ها انجام گرفت. در روزگار صفویه مردم ساوه از تیره های گوناگون بودند و زبان و آداب و رسوم آنان نیز طبعا با هم فرق داشت ولی از همین زمان بود که نفوذ قبابل ترک نژاد و ترک زبان در این منطقه شروع شد و تا به امروز هم ادامه دارد .

http://markazi.isna.ir/mainnews.php?ID=News-20242

+ نوشته شده در ۲۱/۲/۱۳۸۷ساعت ۱۶:۱۹ توسط اصغر حسنی دسته : نظر(0)

گلین گیدگ چنلی بله

بو یازیلینی بیر سایتدان گوتوردوم کی سوز باشین آچام وبننان سورا بیر آز عاشیق لاریمیزین

دستانلارینان دییگ،اشیدگ وقویاخ ساز بینونا گورگ نه در بوساز:

.......کوراوغلی غلط مشهور و صحیح آن کوراوغلو به معنی کورزاده است . باید دانست کوراوغلی محبوبترین و برجسته ترین قهرمانی است که فولکور مردم آذربایجان خلق کرده که از آسیای مرکزی تا سواحل شرق و غرب دریای خزرو درمیان قبایل قفقاز و آذربایجان ایران شناخته شده است و در این زبان امثله فراوانی ...و براساس شخصیت کوراوغلی موجود است . داستان کوراوغلی در واقع تمثیل حماسی زیبایی از مبارزات طولانی مردم با دشمنان داخلی و خارجی است و مخصوصاً با الهام از قیام جلالی لر خلق شده و در دو کلمه قیام کوراوغلو و دسته اش تجلی کرده است . نهال این قیام به وسیله مردی سالخورده به نام علی کیشی کاشته می شود که پسری دارد موسوم به روشن که همین پسر سالهای بعد به نام کوراوغلی مشهور و نامبردار گردید .علی کیشی خود مهتر خان بزرگ و حشم داری به نام حسن خان بر سر اتفاق بسیار جزیی که آن را توهین نسبت به خود تلقی می کرد دستورمی دهد چشمان علی را از کاسه در آورند . علی کیشی بر اثر این حادثه با دو کره اسب که آنها را از جفت کردن مادیانی با اسبان افسانه ای دریایی به دست آورده بود همراه پسرش روشن از قلمرو و نفوذ و قدرت حسن خان می گریزد و در چنلی بل یا کمره مه آلود که کوهستانی سنگلاخ و صعب العبور با راههای پیچاپیچ است مسکن می گزیند . روشن آن دو کره اسب را که به نامهای قیرآت و دورآت مشهور می شوند به دستور جادو مانند پدرش پرورش می دهد و در قوشابولاق یا جفت چشمه در شبی معین آب تنی می کند و بدین گونه هنرعاشقی در روح آن دمیده می شود . علی کیشی از یک تکه سنگ آسمانی که در کوهستان افتاده است شمشیری برای پسرش روشن سفارش می دهد و بعد از وصایا و سفارشهای لازم می میرد و در همان قوشابولاق به خاک سپرده می شود . آوازه هنر روشن به تدریج از کوهستانها می گذرد و در شهرها و روستاها به گوش مردم می رسد و در این هنگام است که از روشن به کوراوغلویعنی کورزاد شهرت پیدا می کند . کوراوغلی سرانجام موفق می شود حسن خان را به چنلی بل آورده به آخور ببندد و انتقام پدرش را از او بستاند . از عاشقهای پرآوازه آن عصر عاشق جنون بود که به کوراوغلی می پیوندد و به تبلیغ افکار و اندیشه هایش می پردازد و راهنمای شوریدگان و عاصیان به کوهستان می شود .داستان کوراوغلی در عین حال که بهترین و قویترین نمونه های نظم و نثر آذری است بندبند این حماسه شورانگیز از آزادگی و مبارزه و دوستی و انسانیت و برابری سخن می راند و به همین ملاحظه از دیرباز مورد توجه آهنگسازان و فیلمسازان قرار گرفته اپرای کوراوغلی که سخت دلچسب و مشهور است از روی حماسه ساخته می شود .چون کوراوغلی در داستانهای فولکوریک آذربایجان دلاوری نامدار و مبارزی بی باک و گردنکش بود و زیربار زور و خودسری و خودکامگی دیگران نمی رفت لذا نام و آهنگش هر دو صورت ضرب المثل پیدا کرده است منتها در مقام زورگویی و خودسری و مطالب غیر منطقی گفتن ، نه در مقام مبارزه با خودکامی و خودکامگی .و این هم از آن مورادی است مشابه با ضرب المثلهای آب پاکی روی دست کسی ریختن و لنگ انداختن که به غلط و در عکس قضیه که رخ داده مشهور شده است .

http://www.aariaboom.com/content/view/368/31

+ نوشته شده در ۱۶/۲/۱۳۸۷ساعت ۱۰:۱۰ توسط اصغر حسنی دسته : نظر(0)

بیزه یاویخ طایفالار-کلوند

بنابر گزارش محمد خورشيد پاشا در سياحتنامه حدود، در سال 1264ه.ق. بيست و پنج خانوار چادرنشين از طايفه كله وند در دوزخورماتو زندگي مي كرده است.(21)

و-  وجود مشابهت لهجه يي و همگوني ضرب المثلها و داستانها بين شاهسونهاي بغدادي و طوايفي از تركهاي كركوك كه ساكن "تل عفر"، "آلتين كوپرو"، "تيسين"، "بشير"ريا، "تازه خرماتو"،" توزخرماتو" ، "امام زين العابدين"، "قاراتپه"، و "بيات لار" هستند.(22)

با توجه به شواهدي كه ارائه شد، نويسنده بر اين باور است كه هسته اوليه ايل شاهسون بغدادي از نواحي كركوك به درون ايران كوچانده شده، و به احتمال قريب به يقين از همان بياتها و يا طوايف ابوابجمع و وابسته يي بوده است كه ميرزا مهدي خان استرآبادي به كوچ آنان از كركوك به خراسان اشاره كرده است.(23)

درباره نحوه مهاجرت و وضعيت ايل طي مدت استقرارش در خراسان و شيراز منبع موثقي در دسترس نيست. مرحوم فتح السلطان، كه بيش از يك صد سال عمر كرد (وفات1357)، از قول عمويش ايمانعلي خان كه يكصدو بيست سال عمر كرده بود، براي نويسنده نقل مي كرد كه: جاني بيگ بزرگ ايل در سرحد عثماني بوده است. سرخاب، يوسف و قاسمعلي خان برادران او بوده اند و قاسمعلي خان سركرده نظامي ايل بوده است. در دوران ؛آشوب و سقوط اصفهان ، احمدپاشا از قاسمعلي خان قول عدم تعرض گرفته مناطق غرب ايران را به تصرف خود در مي آورد. نادر در حمله به بغداد پس از غارت ايل امر به كشتن قاسمعلي خان مي دهد ولي با وساطت ميرزا مهدي خان از كشتن او صرف نظر مي كند. طوايف لك و آرخلو به خراسان عزيمت مي كنند و قاسمعلي خان به خدمت نادر در مي آيد و به مقام ميرآخوري مي رسد. در بازگشت از هند به دليل سرپيچي از امر نادر و به همراه آوردن غنايم مغضوب واقع شده و (به امر نادر گوش و يا بينياو را مي برند). وي در همين زمان در خراسان فوت مي كند و در كنار سقاخانه حرم امام رضا(ع) به خاك سپرده مي شود. به دنبال اين حادثه، ايل شاهسون بغدادي اعتبار نخستين خود را از دست داده و در پي مرگ نادر از خراسان به شيراز مهاجرت كرده است. در شيراز، كريم خان زند به اميد چيرگي بر دشمنان با علي خان شاهسون از تيره قاسملو پيمان اتحاد مي بندد. پس از پيروزي كريم خان، علي خان شاهسون رئيس سواره نظام ايل شاهسون بغدادي در نزد او مي شود. با مرگ كريم خان ايل شيراز را ترك مي كند و سرانجام توسط آقا محمدخان در منطقه ساوه مستقر مي گردد.

صحت تاريخي اين قول بر نويسنده اين رساله معلوم نشد. هرچند در كتاب فريزر از قاسم بيك خان، كه ناظم مناظم و اعتمادالدوله نادر بوده، ذكرنامي شده(24) و از علي خان شاهسون در ذيل وقايع دهه 1170ه.ق. از قبيل سركوب افغانها در مازندران، مبارزه با نصيرخان در حاشيه خليج فارس، محاصره اروميه، مبارزه با زكي خان، و محاصره كرمان و مبارزه با تقي خان دراني- مبارزه اي كه به مرگ عليخان انجاميد- در منابع دوره زنديه به تفصيل سخن رفته است.(25)

درباره انتقال اين ايل از شيراز به منطقه ساوه، در ذيل ميرزا عبدالكريم بر تاريخ گيتي گشا از كوچانيدن ايلات عراقي از شيراز به عراق توسط آقامحمدخان قاجار به هنگام ورود به شيراز سخن به ميان آمده است، اما نامي از ايلات كوچ داده شده برده نشده است.(26)

مع الوصف، وجود طوايف و تيره هاي همنامي چون:لك، آرخلو، احمدلو، موصلو، و قوتولو بين ايلهاي بغدادي و قشقايي ، و اظهار صريح عشاير متعلق به تيره توللي در هر دو ايل مبني بر وجود همبستگي تاريخي با يكديگر، جاي شبهه اي در انتقال ايل شاهسون بغدادي از شيراز به منطقه ساوه باقي نمي گذارد. بعلاوه اينكه، ترانه اي بين عشاير شاهسون بغدادي وجود دارد كه در وصف كوههاي شيراز است و گوينده آرزوي گذر از آنها را مي كند.(27) نيز هنري فيلد از علي قوردلوهاي كوهمره سخن مي گويد كه همنام با يكي از طوايف شعبه لك ايل شاهسون بغدادي است.(28)

اما، نخستين سندي كه حكايت از استقرار ايل بغدادي در بودباش كنوني اش مي كند، به سال 1220 ه.ق. باز مي گردد كه طي آن ايل بيگي گري " طايفه شاهسون "  بغدادي به همت خان از طايفه ساتلو داده شده است.(29) هر چند جزو اسناد ملكي سندي به تاريخ 1200ه.ق. وجود دارد ولي نامي از شاهسون بغدادي در آن برده نشده است.

http://shahsevan3000.blogfa.com/cat-15.aspx

+ نوشته شده در ۱۴/۲/۱۳۸۷ساعت ۱۹:۴۴ توسط اصغر حسنی دسته : نظر(1)

لک شعبه ای از ایل شاهسون

عباس عزاوي مي نويسد كه لكها از قبائل ايراني هستند كه در شمال و جنوب عراق پراكنده اند و در بخش مندلي تابع قبيله قراالوس بوده اند.(8)  در مورد لكهاي تابع قبيله قراالوس نكته جالب توجه در اينجاست كه اينان در سال 1120ه.ق.(يعني در حدود 25سال قبل از كوچ احتمالي ايل بغدادي به خراسان)ترك زبان و شيعه مذهب بوده اند.(9)  پيشتر از اين تاريخ، اسكندر بيك تركمان نيز ذيل وقايع سال 1034 ه.ق.-حمله شاه عباس به بغداد- از قلعه لك بغداد(=قلعه زهاب) واقع در نزديكي قلعه مندلي، و پيوستن دارنده آن-حاجي بيك لك- به شاه عباس و مورد مرحمت قرار گرفتنش سخن به ميان آورده است(10) كه با توجه به وحدت مكاني، بعيد نيست لك متعلق به قبيله قراالوس از بقاياي لك مورد اشاره اسكندر بيك بوده باشد. محمد خورشيد پاشا نيز در سياحتنامه حدود به وجود پنجاه خانوار چادرنشين لك در دوزخورماتو و هشت خانوار در كركوك اشاره دارد.(11)  كارستن نيبور نيز در سال 1764 م. از وجود يكهزار چادرنشين لك در ناحيه بين سيواس و آنكارا خبر مي دهد.

http://shahsevan3000.blogfa.com/cat-12.aspx

+ نوشته شده در ۱۴/۲/۱۳۸۷ساعت ۱۹:۳۹ توسط اصغر حسنی دسته : نظر(0)

کوسه لر طایفاسینان یازیبلا-اوخویون :

 

از طوايف بزرگ شعبه لك ايل شاهسون بغدادي است. بنابر شواهدي كه قبلا ارائه شد در مناطق مختلف تركيه طايفه كوسه لر وجود دارد كه شايد شاهسون هم بوده باشند

درباره وجود كوسه لر در ساير نقاط ايران اطلاعات منسجمي وجود ندارد، در بين اسناد مالياتي ايل شاهسون بغدادي از كوسه لر كردستان ذكر نامي شده است كه بزرگان ايل مزبور مسئول جمع آوري ماليات آنها بوده اند، نويسنده نتوانست محل دقيق استقرار اين دسته را بيابد، ولي در روي نقشه به نقاطي برخورد كرد كه به نام كوسه لر يا كوسالار معروفيت دارند. مي توان احتمال داد كه ساكنان اين مناطق از بازماندگان يا بازرفتگان كوسه لر ايل شاهسون بغدادي باشند. اما اين كه آيا اينها عشايرند؟ يا سابقه زندگي عشايري دارند؟ در هيچ يك از منابع مربوطه ذكري از آن نشده است. درباره سابقه زندگي عشايري كوسه لر اهر آقاي علي قلي پور از فرهنگيان اهر- شرح ذيل را براي نويسنده ارسال داشته است: "... كوسه لر... محل تولد بنده است ...اين روستا در هجده كيلومتري سمت شرق شهرستان اهر مابين راه اهر-كليبر قرار گرفته است.... آخوندي در اين روستا زندگي مي كرد كه نشان مي داد قسمتهاي ييلاق و قشلاق كوسه لر راواين ثابت مي كند كه اهالي كوسه لر مدتي عشاير بوده اند و مادربزرگم هميشه از عشاير بودنشان برايم تعريف مي كرد و مرد پيري است كه حدودا  نود به بالا سن دارد... آن مرد به خود بنده بارها گفته است كه به اصطلاح محلي كه بيزيم بابالاريميز عرقدن كچيبلر، منظورش اين است كه اجدادمان از عراق به ايران آمده اند و به شيوه عشايري زندگي مي كرده اند و پيوسته از ييلاق و قشلاق نمودنشان به ما تعريف مي كردند و اين كه كوسه لر ما محلي مناسبي جهت ييلاق و قشلاق(ن) بوده است اسكان يافته اند... غير از كوسه لر ما دو تا كوسه لر ديگري وجود دارند يكي مابين اهر- مشكين و دومي در دشت مغان كه هر دو به شيوه عشايري زندگي مي كنند. يكي تازه گيها اسكان يافته و ديگري هنوز عشاير هستند.

كوسه لر ايل شاهسون بغدادي، اعم از خاصا و الوار، به تيره ها ، زير تيره ها و گوبك هاي زير تقسيم مي شود:

                                  أ‌-          جاني لو

a.        علي كورلو:

                                                                                                                                        i.      قاسمعلي لو

                                                                                                                                      ii.      قاسم لو

                                                                                                                                     iii.      حسين لو

                                                                                                                                    iv.      حسن لو

1.        حسن لو

2.        جعفرلو

b.        اسماعيل لو:

                                                                                                                                        i.      يئكه محمد عالي لو

                                                                                                                                      ii.      محمد بيگ لو

                                                                                                                                     iii.      سكينه لو

                                                                                                                                    iv.      قيرميزي بيداخ لو

                                                                                                                                      v.      جفيرلو

                                                                                                                                    vi.      شيرعالي لو

c.        نظر لو:

                                                                                                                                        i.      نقد علي لو

                                                                                                                                      ii.      كرم لو

                                                                                                                                     iii.      كلبي لو

                                                                                                                                    iv.      هاپان(عرب لو)

d.        عطاخانلو:

                                                                                                                                        i.      عطاخانلو

                                                                                                                                      ii.      ولي خانلو

                                                                                                                                     iii.      بابا خانلو

                                                                                                                                    iv.      كلبعلي خانلو

e.        الله يارلو:

                                                                                                                                        i.      الله يارلو

                                                                                                                                      ii.      حسن بيگ لو

                                ب‌-        سرخابلو

a.        الله لو:

                                                                                                                                        i.      آقاجاتلو

                                                                                                                                      ii.      اطاقعلي لو

b.        جمشيد لو:

                                                                                                                                        i.      ايمانلو

                                                                                                                                      ii.      شيخ اروج لو

c.        كالبا لو:

d.        فتح الله لو

e.        يتيم حيدرلو

f.         آزادلو

                                ت‌-        حرانلو :

a.        حاجيلو

b.        عباسعلي لو

c.        حيله ولو

d.        بايد اخدارلو

e.        مشهدي اسماعيل لو

                                ث‌-        خالدلو :

a.        آقايارلو

b.        دانيال لو

c.        چراغعلي لو

d.        فرمانعلي لو

e.        اميرلو

                                 ج‌-         قرابيگ لو :

a.        دينه بيگ لو:

                                                                                                                                        i.      علي محمد خانلو

 

 http://shahsevan3000.blogfa.com/cat-18.aspx

+ نوشته شده در ۱۴/۲/۱۳۸۷ساعت ۱۹:۲۵ توسط اصغر حسنی دسته : نظر(3)

ردپای شاهسونان ایل بغدادی دریک حکم دوره قجری

  تنظیف شهر تهران

جلال فرهمند

farahmand@iichs.org

 

سندي كه پيش رو داريم سند جالبي است از دوره ناصري. و مضمون آن فرمان ناصرالدين شاه است مبني بر چگونگي دفع مواد زائد و زباله و آراستگي شهر تهران آن روز. و اين امر نشان دهنده آن است همچنان كه امروز نيز تهران با اين مشكل مهم يعني دفع زباله شهري مواجه است در بيش از يكصد و بيست سال پيش نيز بلاي جان اين شهر بود به طوري كه شاه شخصاً ناگزير به صدور فرماني با خط خود در اين باب شد. البته بايد توجه داشت كه در آن سالها (1296ق) هنوز سازماني به نام بلديه يا شهرداري تاسيس نشده بود كه به اين كار رسيدگي نمايد و اولين بلديه رسمي تهران در سال 1328ق به هنگام نايب السلطنگي عضدالملك تاسيس گرديد. با هم اين سند را  مي خوانيم:

دستورالعمل امين حضور 1 براي پاكيزه گي شهر تهران از محلات و كوچه هاي خارج و داخل كه جناب آقا 2 ملاحظه كرده احكام آنها را نويسانده به امين حضور بدهند:

 

اولاً، شهر و اطراف شهر و محلات اندرون و بيرون كلاً بايد پاكيزه باشد و ابدا زبيل 3 و كثافات از هر جور و هر قسم نبايد در كوچه ها و معابر و پس كوچه ها ديده شود.

 

ثانياً، ‌شهر و محلات بيرون اندرون عبارت از خانه و دكان و حمام و مستغلات و كاروانسرا و محوطه و ميدان هاست و هر يك از اين بناها صاحبي دارد هر صاحبخانه و مستقل مجبور است و محكوم كه جلو و اطراف خانه و ملك خود را هر روز جاروي كند و پاك نمايد و زبيل و كثافات ظاهره را مفقودالاثر نمايد و اگر از اين خانه ها و املاك خالصه ديوان باشد، امين حضور بايد از جانب دولت رفع كثافاتش را بكند.

 

ثالثاً، قراول بدهند كه آبهايي كه از كوچه ها جاري است كوچه را كثيف و لجن نكند كه به آن واسطه عفونت در هوا ظاهر شود و آب آب انبارهاي شهر را ماهي دو مرتبه خالي كرده عوض كنند و آب تازه بيندازند.

 

رابعاً، هر جا سقف كوتاهي، ديوار خرابه يا سقف خراب شكسته يا كوچه خرابي و محل خرابي ملاحظه كند همه را بالمره از بيخ و بن خراب كرده صاحب و مالكش را مجبور نمايد كه در نهايت خوبي بسازد و اگر خالصه باشد ديوان مي سازد.

 

خامساً، در هر مكان كه لازم باشد ديواري تعمير شود ياوري به كوچه گذاشته شود كه مانع از چشم انداز جاهاي كثيف باشد به معمارباشي بگويد به مجرد اعلام امين حضور بسازد و تعويق نيندازد.

 

سادساً، شتر و خر و ساير حيوانات باردار و غير باردار كه از كوچه ها و كاروانسراها و ميدانها عبور مي كنند و بار مي برند و مي آورند نگذارند بي جهت و سببي در كوچه ها معطل بايستند يا در وسط كوچه و شاهراه بخوابانند، هر چه زودتر از كوچه ها حيوانات بيرون بروند بهتر است.

 

سابعاً، هر جا خاكروبه و زبيل زياد و تل باشد حكما در حريم و در خانه و دكان و مستغلات هر كس باشد مجبور كنند بردارند و مفقودالاثر نمايند و اگر در حريم خالصه جات ديوان باشد باركشهاي ديوان بردارند.

 

ثامناً، رخت شورخانها كه در شهر و خارج و مبال ها 4 و قبرستانهاي با ديوار در خارج شهر كه به اطلاع حكيم باشي طولوزون 5 قرار شده است بسازند از حالا برآورد خرج آنها و نقش و مكان آنها را معين كنند به اطلاع معمارباشي در بهار تنخواه داده شود، امين حضور خودش مراقب بوده بسازد و به اتمام برساند.

 

تاسعاً، كل ريكاها 6 و الاغهاي باركش ديواني و عمله جات اينها ابوالجمع امين حضور بايد باشند كه به كار وادارند و اگر الاغ باركش و عمله كم باشد ديوان باز هم مي دهد هر قدر لازم باشد.

دستورالعمل تنظيف شهر طهران  (1) (2)

 

 

---------------------------------------------------

 

1. امين حضور (آقاعلي آشتياني): وي از رجال درباري و از پيشخدمتهاي خاصۀ ناصرالدين شاه بود. در سال 1286 مسئول امور احتساب تهران شد و در 1306 در حالي كه وزير بقايا بود، حكومت ساوه و زرند و رياست ايل شاهسون بغدادي را به وي محول نمودند. تقاطعي در خيابان ري تهران هنوز به نام وي خوانده مي شود.

2. جناب آقا: ميرزا يوسف مستوفي الممالك (ميرزا يوسف آشتياني): فرزند ميرزا حسن، در سال 1261 پس از فوت پدرش از طرف محمدشاه ملقب به “مستوفي الممالك“ گرديد. در سال 1268 حكومت عراق ضميمه مشاغل پيشين وي گشت. وي در طول مدت صدارت ميرزا آقاخان نوري، خانه نشين بود. در سال 1276 به عضويت مجلس شوراي دولتي درآمد و در 1280 وزير ماليه شد. ناصرالدين شاه در تشكيلات جديدي كه در سال 1283 ايجاد نمود مشاغلي را علاوه بر وزارت ماليه برعهده نامبرده گذارد كه عبارتند از: اداره امور آذربايجان، كردستان، قم، ساوه، زرند، اداره رخت دارخانه و صندوقخانه شاه، اصطبل خاصه، عمارات دولتي و… در سال 1284 شديدا مورد توجه ناصرالدين شاه قرار گرفت و عنوان “رئيس الوزراء “ را به وي اعطا نمود. در 1288 همزمان با صدارت ميرزا حسن مشيرالدوله مجدداً انزوا اختيار كرد و پس از عزل مشيرالدوله به مشاغل پيشين خود بازگشت. در سال 1291 براساس دستور ناصرالدين شاه، امور مملكتي به دو دسته تقسيم شد: كارهاي داخله و ماليه برعهده  مستوفي الممالك و امور وزارت جنگ با مشيرالدوله. مستوفي الممالك در 25 جمادي الثاني 1298 به موجب دستخط ناصرالدين شاه، رسماً صدارت را پذيرفت و در رجب 1303 درگذشت.

3. زبيل: خاكروبه، آشغال، سرگين

4. مبال: مستراح

5. طولوزان: پزشك مخصوص و فرانسوي ناصرالدين شاه

6. ريكا: نوعي از چوبداران كه پشم كلاه ايشان آويزان باشد.

 

 http://www.iichs.org/magazine/sub.asp?id=85&theme=Orange&magNumber=1&magID=6&magIMG=


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۱۴/۲/۱۳۸۷ساعت ۱۶:۴۷ توسط اصغر حسنی دسته : نظر(0)

قلمرومکانی ایل شاهسون بغدادی( درجامعه عشایری ایران)

جامعه عشايري بعنوان يكي از سه الگوي زيستي موجود در ايران پيشينه تاريخي طولاني دارد. تا يك قرن پيش علاوه بر اينكه بيشتر تغيير و تحولات سياسي تابع حكومتهاي ايلي عشاير بود، بيش از 30 درصد از كل جمعيت ايران را عشاير تشكيل مي­دادند، ولي طي چند دهه اخير (از 1300 به بعد) به دليل مجموعه تغييرات سياسي و اجتماعي حادث شده، جامعه عشايري جايگاه و سيطره نظامي، سياسي و اقتصادي خود را جوامع روستايي و شهري وانهاد و بتدريج به صورت جامعه پيراموني و اقماري رو به اضمحلال رفت، بگونه­اي كه اكنون قريب 2 درصد جمعيت كشور را به خود اختصاص مي­دهد.
بر اساس نتايج سرشماري عشاير كوچنده سال 1377، جامعه عشايري در سطح 22 استان كشور پراكنده هستند كه در قالب 102 ايل و 547 طايفه تشكل يافته­اند.
بر اساس نتايج آمارگيري سال 1366 مركز آمار ايران تعداد خانوارهاي عشايري كشور قريب 000/200 خانوار بوده كه داراي جمعيتي حدود 000/300/1 نفر مي­باشند.
ميانگين بعد خانوار عشايري در كل كشور در حدود 4/6 نفر در هر خانوار است كه در مقايسه با شاخصهاي ملي (حدود 5 نفر) زيادتر است. بيشترين تراكم خانوار عشايري در حوزه زاگرس مي­باشد، و بطور كلي مي­توان عشاير كشور را در قلمروهاي زير تقسيم بندي كرد.
1- حوزه شمال غرب: اين حوزه شامل استانهاي آذربايجان غربي، شرقي و اردبيل مي­باشد. مهمترين ايلات اين قطب را عشاير شاهسون، جلالي، قره داغ (ايل ارسباران) ميلان، اشكاك، زرزا، پيران، پنيانشين، سادات، قره پاپاق، مامش تشكيل مي­دهند و بالغ بر 22450 خانوار مي­شوند. همچنين تراكم نسبي جمعيت عشاير كوچنده اين محدوده 5/1 نفر در كيلومتر مربع است.
2- حوزه غرب: مهمترين ايلات غرب كشور را ايلات ذلكي، مميوند، كرد، زوله، زنگنه، بيرانوند، حسنوند، پاپي، تركاشوند، مكلشاهي، خزل، جمهور، اركوازي، امرايي، ايران، بان زرده، بدره، پايروند، يارم طاقلو، دريكوند، جاف، ثلاث باباجاني، جودكي، دلفان، دهبالاني، شوهان، قلخاني، كرند، كلهر، گوران، ميش خاص و ... تشكيل مي­دهند كه عمدتاً در استانهاي همدان، ايلام، كرمانشاه، لرستان وشمال خوزستان استقرار دارند. اين بخش بالغ بر 29645 خانوار را در بر مي­گيرد و تراكم نسبي جمعيت عشاير در اين محدود 1/1 نفر در كيلومتر مربع است.
3- حوزه جنوب و جنوب غرب: مهمترين ايلات اين محدوده جغرافيايي را ايلات بختياري، باشت بابويي، جرقويه، بولي، دشمن زياري، قشقايي، بويراحمد، بهمئي، طيبي، ممسني، خمسه، فارسيمدان، كشكولي، عرب، دره شوري، باصري، چرام و ... تشكيل مي­دهند كه در محدوده استانهاي چهار محال و بختياري، فارس، اصفهان، كهگيلويه و بويراحمد، بوشهر، خوزستان و چهارمحال و بختياري استقرار دارند. اين مجموعه بالغ بر 93861 خانوار و يا حدود 50 درصد عشاير كشور را تشكيل مي­دهند. تراكم نسبي جمعيت عشايري در اين محدوده 40 نفر در كيلومتر مربع مي­باشد.
4- حوزه جنوب شرق: مهمترين ايلات اين محدوده افشار، جبال بارزي، بلوچ، آئينه­اي، سليماني، قرايي، آسيابر، خواجويي، برخوري، پشتكوهي، جازي، جاويدان، جبال بارزي، رائيني، مابكي، شكاري، شنبو، غربا، كامراني، كمچي، كماچي سنجري، كوهشاهي، نرمي، ممني، مهيني، لك بختياري، بچاقچي و ... هستند كه عمدتاً در استانهاي كرمان، سيستان و بلوچستان و هرمزگان استقرار دارند. كل خانوارهاي كوچنده در اين قطب 35617خانوار مي­شود و تراكم نسبي جمعيت اين محدوده در حدود 6/0 نفر در كيلومتر مربع است.
5- حوزه شمال شرق: مهمترين ايلات اين محدوده سنگسري­ها، بهلولي­ها و كردهاي شمال خراسان مي­باشند كه بصورت پراكنده و به حالت رمه­گرداني و نيمه كوچندگي بسر مي­برند. تعداد خانوارهاي اين حوزه قريب به 10723 مي­باشد. تراكم نسبي اين منطقه در حدود 15/0 نفر در كيلومتر مربع مي­باشد.
6- حوزه جنوب البرز و حواشي دشت كوير: اين محدوده در برگيرنده استانهاي تهران، قم و مركزي مي­باشد كه جمعيت نسبي و تعداد خانوارهاي اين قطب در مقايسه با ساير نقاط عشايري كشور بسيار اندك است. مهمترين ايلات اين منطقه عبارتند از: سنگسري، هداوند، شاهسون بغدادي و مغان.
چنانكه از آمارهاي ذكر شده برمي­آيد تراكم جمعيت عشايري در محدوده­هاي نوار زاگرس كشور بيشتر است و اين حوزه بخش قابل ملاحظه عشاير كشور را در خود جاي داده است. بعلاوه با وجود اين تراكم در ساير نقاط كشور عشاير نيز بطور پراكنده و يا مجتمع مستقر هستند. با اين وصف جامعه عشايري در بيش از نيمي از مساحت كشور گسترده شده و بهره­برداري از منابع طبيعي تجديدشونده بويژه مراتع در اين عرصه­ها را در اختيار دارند. همچنين قلمرو ييلاقي و قشلاقي عشاير فرابخشي، فراشهرستانهاي و فرااستاني بوده و لذا فراتر از مرزهاي سياسي و طبيعي قرار مي­گيرد. بنابراين نظم برنامه­ريزي براي عشاير از تقسيمات كشوري، يا طبيعي تبعيت نمي­كند. قالب اصلي برنامه­ريزي براي اين جمعيت زيست­بومهاي عشايري است كه در حال حاضركل اين جمعيت در چرخه شامل قشلاق، ييلاق و ميان­بند در قالب 160 زيست­بوم تقسيم­بندي گرديده است.

باتوجه به پراكنش مكاني عشاير كوچنده كشور، اكثر خانوارهاي عشايري در فصل قشلاق در مناطق هموار و دشت­هاي وسيع با شيب كم و تقريباً مسطح مستقر مي­باشند.
مراتع نسبتاً فقير با گرايش منفي و قهقرائي مراتع در مناطق قشلاقي عشاير غالباً در دشتها و كوهپايه­ها مورد تعليف دام عشاير قرار مي­گيرند. در استانهاي سيستان وبلوچستان، خراسان، سمنان- گلستان و هرمزگان بخش عمده زيست­بومهاي عشايري در دشتهاي وسيع و بدون عوارض قرار گرفته­اند.
همچنين باتوجه به نقش پراكنش زيست­بومهاي عشايري مي­توان گفت كه اكثر مناطق قشلاقي و سامانه­هاي عشايري در مناطق كم ارتفاع كشور واقع شده­اند.
البته در برخي استانها از جمله آذربايجان غربي، آذربايجان شرقي، چهارمحال و بختياري، كرمانشاه، همدان، لرستان و كهگيلويه و بويراحمد، زيست بومهاي عشايري در دامنه كوهها و كوهپايه­ها قرار گرفته، كه از نظر وسعت نسبت به مناطق و زيست­بومهاي عشايري واقع در استانهاي مركزي شمال شرق، شرق و جنوب شرقي بسيار كوچكتر مي­باشند.
بنابراين، به عنوان يك برداشت كلي در مورد مناطق قشلاقي عشاير مي­توان به اين موضوع اشاره نمود كه از نظر وسعت، بخش اعظم مناطق قشلاقي عشاير در مناطق كم ارتفاع، هموار مسطح و جلگه­اي واقع شده­اند و مناطق ناهموار و كوهستاني در قشلاق عشاير كمتر ديده مي­شوند.
http://www.ashayer.ir/Data/About/Geography/Index.htm
+ نوشته شده در ۱۴/۲/۱۳۸۷ساعت ۱۶:۲۳ توسط اصغر حسنی دسته : نظر(0)

بیر یازیلی قمونان ساوا شسون لرینن

ساوه قوم شاهسئون‌لری

 

توپلایان: حمید قرایی
دوزنله‌ین، ایضاحلار و اؤن سؤز: سید حیدر بیات

قزوین، مرکزی، قوم و تهران اوستانلاریندا یاشایان شاهسئونلر قرن‌لر بویو کؤچری اولوب و توپلام بیر شکیلده یاشاییب و باشقا خالقلارلا ایلگی‌لری آز اولدوقدان دولایی، هئچ بیر باشقا توپلومون ایچینده اریمه‌ییب و اؤز فولکلورلارینی و دیل‌لرینی ساغلام شکیلده ساخلاماغی باشارمیش‌لار. بو ائلین ایچینده هله‌ ده تاختا قاپی‌ اولماقدان اؤنجه قاراچادیرلاردا یاشاماغی خاطیرلایان اینسانلارا راست گلمک اولار. شاهسونلر تاختا قاپیدان سونرا دا آرتیق توپلام شکیلده کندلرده یئرلشیب و دئمه‌لی ایگیرمی اوتوز ایل بوندان اؤنجه‌یه کیمی، گئنل آراچلار ین (رسانه‌های عمومی) آسیمیله آزارینا اوغراماییب و یئنه ده اؤز کولتورلرینه یییه دورا بیلمیش‌لر. آنجاق بو سون اون ایگیرمی ایلده بونلار دا ساوه، قوم، کرج، تهران کیمی شهرلرده یئرلشیب و یوز ایل‌لردن بری ساخلادیقلاری عنعه‌لر، گله‌نک‌لر، کولتور و فولکلورلاری یوخ اولماغا باشلامیشدیر. آنجاق بونلا بئله شاهسئون فولکلورو هله‌ده آجارلیغینی الدن وئرمه‌ییب و فولکلور وورغونلاری چوخ شئی‌لر بو دنیزدن چیخارا بیله‌جک‌لر.
شاهسئون فولکلورو آذربایجانین ان زنگین فولکلور شاخه‌لریندن بیریسی‌دیر. کئچن ایل قیشدا دوکتور بوسنالی‌ ایله خلجستان بؤلگه‌سینده خلج دیلی حاقدا بیر هفته‌لیک آراشدیرمالاریمیزدا شاهسئونلرین اونلو عاشیقی عاشیق گونش و هابئله ائل سئون استریوسونون مودورو داوود تورکمن ده کؤنوللو اولاراق بیزه یانداش اولموشدورلار. او بیر هفته‌ده بو ایکی ائل وورغونونون دانیشیقلاریندا بو فولکلورون زنگین اولماسینا داها دریندن اینانمیشدیم. اؤزلجه ایکی نفر یاشلی یا آلایاش شاهسئون بیری بیری ایله دانیشیب دیلله‌شنده بو ائلین نه قدر درین فولکلورا مالیک اولماسینی بیلمک اولار.
او زاماندان بری شاهسئون‌لرین فولکلورونو توپلاماغی اؤن پیلاندا یئرلشدیردیم. سونرالار سایین مهران بهاری بو ایشین اؤنمینی بیر داها دا منه خاطیرلادی.
بوندان اؤنجه شاهسئون فولکلورو ساحه‌سینده بختیار فرخ جنابلاری‌نین یازدیغی شاهسئون مثل‌لری انترنیت‌ده و ها بئله قومدا یاییملانان و ایندی قاپانان “گویه” هفته‌لی‌یینده یاییملانمیشدی. آیریجا بختیار فرخ شاهسئون بایاتیلارینی دا توپلاماغا باشلاییب‌دیر. نئچه هفته بوندان اؤنجه قومدا تورک ادبییاتی کیلاسلارینا قاتیلان شاهسئون گنجی سایین حمید قرایی دان بو ائلین زنگین فولکلورونو توپلاماغی ریجاء ائتدیک.
حمید ده ایلک ایشی اولاراق شاهسئون فال بایاتی‌لارینی بیر یئره توپلادی. حمید باشقا فولکلور چئشیت‌لرینی ده توپلاماغا باشلاییب‌دیر، بو ماتئریال‌لار منظم شکیلده هر آی اوخوجولارین قوللوغونا سونولاجاقدیر.
بو بایاتی‌لارین اؤلچولری، قافیه‌لری و… حاقدا هله‌ بیر شئی یازماییریق و یالنیز ماتئریال اولاراق یاییملانیر، بونلار توپلانیب بیر یئره ییغیشاندان سونرا بونلارین اوزره آکادمیک آراشدیرمالار گئده بیله‌جک‌دیر.
فال بایاتیلارینا گلدیکده بو نوع بایاتیلاری ایلک اؤنجه ۱۹۹۳-جو ایلده آلمانیادا یاییملانان بایقوش درگی‌سینین ایلک ساییندا والی گؤزه‌ته‌نین تشبثی ایله علم دونیاسینا تانیتدیریلمیشدیر. والی بو بایاتیلار حاقدا یازیر:

«شسونلرين بو باياتي فالي، تکجه قادينلار طرفيندن آچيلابيلر. بو فال چئشيدي هاميسال (کولئکتيو) بير بيچيمده اولار. ياشلي بير آغ بيرچه‌یين دؤوره سينه اوتورانلارين بيري، ايسته دي‌یي بير باياتي نين بيرينجي بنديني اوخويار. آغ‌بيرچک قرنه (قاري ننه) هر اوخونان بنده، اتگينده گيزلتدي‌یي تسبيح مونجوقلاريينان سايار. ۴۱.جي باياتي نين بيرينجي بندي فالين ياخچي، اورتا، قولاي، پيس اولماسيني گؤرسه ده‌ر. ۴۱.جي باياتي نين بيرينجي بندي اوخوندوقدان سونرا، فال آچان قرنه باياتي نين آرديني اوخويوب، ياخچي، پيس، قولاي، اورتا اولدوغونو دئیه‌ر»
والی‌ قیرخ بیر بایاتی اؤرنک وئرمیشدی، ایندی حمید قرایی‌نین توپلادیغی بایاتیلار نئچه یوز بایاتی اولاجاقدیر. بو بایاتیلارا عین حالدا چئلیده‌نه‌ ده دئییلیر.

بایاتیلارین بیرسیراسی قولاغیمیزا تانیش گلسه‌ ده بیر سیراسی داها تانیش اولمایان و بئکر شکیلده بدیعی تصویرلر و مضمونلارلا دولودور. بونلارین چوخو صریح شکیلده کؤچری ائل‌لرین دورولوق و صریح لی‌ییندن بیر گوزگودور. عین حالدا چئشیدلی ائل‌لر و طایفالار و میللت‌لر حاقدا باخیشلارا دا بونلارین ایچینده راست گلمک اولار. اؤرنک اولاراق کوردلرین حاققیندا شاهسئونلرین نئجه فیکرلشدی‌یی‌نی بو بایاتی‌لارین ایچینده اوخویاجاقسینیز. اونودولموش سؤزجوکلر ده بو بایاتی‌لارین ایچینده آز دئییل.
شاهسئون فولکلورونون توپلانیشی ایله آذربایجان فولکلورونون تانینمامیش بیر آداسی تانینا بیله‌جکدیر، بو تانیش‌لیق بیزیم ادبیات دا و دیلده ائتگی‌سیز اولا بیلمز.
حمید قرایی نین شاهسئون دلی‌لر طایفاسیندان اولدوغونون خاطیرلاماسی دا گره‌کیر. نییه کی احتمالن بو بایاتی‌لار هر طایفانین ایچینده چئشیدلی اولا بیلسین، اؤرنک اولاراق والی گؤزه‌ته‌نین توپلادیغی بایاتیلارلا بو بایاتیلارین آراسیندا فرقلر دویولور، بو مسئله بو بایاتی‌لارین ایکی طایفایا یانی یارجانلی و دلی‌لر طایفاسینا باغلی اولدوغوندان آسیلی اولا بیلر.
بو بایاتیلارین یازیسیندا شاهسئو‌ن لهجه‌سی‌نین اؤزه‌للیک‌لری امکانیمیز قدری گؤز اؤنونه آلینیب‌دیر.
سایقیلارلا
سید حیدر بیات
قوم یای ۸۶

حمید قرائی نین فال بایاتیلارینی بونان قاباخ مهران خان بهاری سایتینان گوتوروب سیزه تقدیم ایلییمم.

 http://www.hbayat.azerblog.com/1386_05_22_Say=273.ay

+ نوشته شده در ۲۷/۱۲/۱۳۸۶ساعت ۱۵:۱۸ توسط اصغر حسنی دسته : نظر(1)