X
تبلیغات
یورد....ائل شسون بغدادی

یورد....ائل شسون بغدادی

نقل به نقل از يورد.....شسون بغدادي

شاهسون ها 

در تاریخچه روستای مارکده گفتیم که شاهسون های روستای مارکده از تیره و یا طایفه ی سولدوز و ایل شاهسون های بغدادی هستند و نیز گفتیم که چندین نسل قبل نیاکان آنها از اطراف قم و ساوه به این محل آمده اند مقاله زیر توضیحی بیشتر در این باره دارد. این مقاله توسط آقای اصغر حسنی که خود از شاهسون های بغدادی است نوشته شده که عینا از روی سایت ایشان برداشته و برای مزید اطلاعات شما خوانندگان چاپ می شود.  
 

ایل شاهسون بغدادی
شاهسون ها به نوشته مورخان از سرزمین های بالکان به دیار بکر و سپس به ایران آمده و در خدمت شاهان صفوی قرار گرفته اند. اصولا شاه عباس این ایل را برای کاستن قدرت قبایل قزلباش ساماندهی کرد. ایل شاهسون را از زمانی شاهسون بغدادی نامیدند که در حدود 12000 خانوار آن ها در زمان نادر شاه افشار، از دشت مغان برای حفاظت از مرزهای غربی ایران به این ناحیه عزیمت کردند و در زمان نزدیک به دستور کریم خان زند به شیراز کوچانده شدند. پس از مرگ کریم خان، آقا محمد خان قاجار آن ها را در حوالی قزوین، همدان و ساوه تا نزدیکی دریاچه حوض سلطان اسکان داده است. ایلات شاهسون بغدادی از نظر سازمان اجتماعی به ایل، طایفه،  تیره، اوبه و خانوار تقسیم می شوند. ایل شاهسون بغدادی شامل: لک، آروخلو و اینانلو هستند که اینانلوها در زمان شاه عباس عمده ترین شعبه آن ها بودند. اینانلوها به دو شعبه بزرگ ینگی جک و گوک لر تقسیم می شوند. اینانلوها 7 تیره دارند. آروخلوها 4 تیره و لک ها 10 تیره می باشند. خانم مادام لیدی شل می نویسد: در نیمه های قرن نوزدهم در منطقه تهران مجموعه ای از ایلات گوناگون به چشم می خورد که از این میان ایل شاهسون با 9 هزار چادر از همه بزرگتر می باشد. افراد این ایل بر حسب فصل میان قم، تهران، قزوین و زنجان پراکنده بودند. بعد از انقلاب عشایر اطراف ساوه تا دریاچه حوض سلطان، یکجا نشین شده اند و جوانان آن ها به شهر قم مهاجرت نمودند. علی رغم این تغییر و تحول هنوز هم در مناطق روستایی می توان شاهد لباس بومی عشایر و عمدتا در میان افراد ایل شاهسون بود. قشلاق ایل اینانلو در اطراف گوی داغ و قلعه محمد علی خان نزدیک جاده قدیم تهران و قم و نواحی مجاور ساوجبلاغ و بوئین زهراست و ییلاق آن ها در خرقان نزدیک گمیش لو می باشد. ییلاق و قشلاق تیره کوسه لر نواحی غربی و جنوبی ساوه است و قشلاق تیره سولدوز پیرامون ورابولاخ در شرق ساوه و قشلاق تیره حسین خان لو در کنار دریاچه قم و رودخانه قره چای در جنوب شرقی ساوه است.           اصغر حسنی 

http://www.markadeh.com


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۲/۹/۱۳۸۸ساعت ۱۹:۳۰ توسط اصغر حسنی دسته : نظر(1)

نگاهى به تاريخ و فرهنگ تركان لك و كنگرلوها


   توحید ملک زاده 
كنگرها يا كنگرلوها طايفه اى از اقوام باستانى ترك هستند كه بعدها با وارد شدن در تركيب تركان لك نقش مهمى در فرهنگ مردم آذربایجان بازى كردند. كنگرها كه با نامهاى كانقلى، قانقلى و خانقار نيز مشهور هستند در آثار استرابون جغرافيدان در سده ى اول ميلادى ديده شده است. در افسانه هاى قديم تركان چگونگى پيدايش افسانه اى قانقلى ها qanqli ثبت است. بر اساس اين افسانه كه در كتاب « اوغوز نامه » ثبت است اوغوز خاقان پس از بازگشت از سفرى جنگى براى حمل غنايم جنگى دستور ساخت ارابه ى بزرگى را به قشون خود داد. وى اين ارابه را قانقلى qanqli ناميد. قانقلى قديم در تركى امروزين قانلى ثبت شده و تا چندى پيش در روستاهاى آذربايجان از وسايل ضرورى براى حمل و نقل محسوب مى شد. تركان كنگرلو بعدها در تركيب تركان پيچه نق ديده شده است.
پيچه نق ها بر اساس افسانه هاى تركان، پسر گؤگ خان پسر اوغوزخان بوده است. تركان كنگرلو بعدها در تركيب امپراطورى عظيم تركان هون وارده شده و در اوايل ميلاد ( دو هزار سال قبل) وارد آذربايجان شده و در اطراف رود ارس در نخجوان ساكن شدند. در سده ى 6 - 5 ميلادى كنگرلوها و سابيرهاى آذربايجان داراى چنان قدرتى بودند كه هر كدام از دول ساسانى و بيزانس سعى در جلب حمايت اينان مى كردند. به دريافت پيگولئويسكايا انوشيروان در دهمين سال سلطنت خود يعنى در سال 542 ميلادى با كنگرهاى نخجوان جنگيد. جالب اينكه امروزه در اراضى نخجوان كوهى به نام كنگر داغى موجود هست كه قريب 15 قرن از نامگذارى آن مى گذرد. كنگرلوها در امپراطورى تركان بعد از اسلام در آذربايجان و ساير سرزمينهاى شرق شركت داشتند ولى نقش عمده ى سياسى آنان در دولت بزرگ صفويان آذربايجان مى باشد بطوريكه كنگرلوها در قالب قبيله ى استاج لوها به يارى شاه اسماعيل خطايى آمدند. امروزه نام روستاى كنگرلو در سلماس يادگارى از حضور باستانى اين قوم در سلماس و آذربايجان مى باشد.
چگونگى پيوند كنگرلوها با تركان لك معلوم نيست ولى آنچه معلوم است لك ها بر اساس سندى رسمى همزمان با حكومت شاه اسماعيل در منطقه سلماس سكونت داشته اند. اينان در جنگهاى صفوى - عثمانى در منطقه سلماس باقى ماندند اما بعد از صفويه ديگر از حالت ايلى خارج شده و در منطقه اى از سلماس كه امروزه لكستان ناميده مى شود ساكن شدند. بر اساس روايات و مسموعات عامه مى توان گفت كه اهالى اين منطقه از سلماس از آذربايجان آنسوى ارس مهاجرت كرده اند. با توجه به فرمان شاه عباس دوم مى توان دريافت كه اين روايات تا حدودى درست مى باشد. گفتنى است هيچگونه ارتباط فرهنگى و تاريخى بجز تشابه نامی بين لك هاى آذربايجان و لكهاى لرستان ديده نمى شود. در ميان قبايل شاهسون شهر ترك نشين ساوه نيز طايفه اى به نام لك وجود دارد كه شايد تيره اى از تركان لك آذربايجان مى باشد. نگاهى به فرهنگ تركان لك در سلماس: فرهنگ عمومى تركان لك چيزى جدا از فرهنگ عمومى مردم آذربايجان نمى باشد. موسيقى عاشيقى، فولكلور، افسانه هاى ملّى آتالار سؤزو، باياتى ها، قوشماها همگى از پويايى خاص برخوردار بوده و در زندگى روزمره ى لكها نقش فراوان دارد.
قصبه ى قره قشلاق در شهرستان سلماس مركز لكستان بوده و زادگاه مردان بزرگى همچون مسعود ديوان لكستانى مى باشد.كه در مقابل تاخت و تاز اكراد سيميتقو ايستاد و در سن كم 25 سالگى پس از مقاومت جانانه انتحار كرده در قبرستان قره قشلاق دفن شد. موسيقى عاشيقى و صنعت عاشيقى در مجالس عروسى تركان لك نقش فراوانى دارد و از سيستم تك ساز ، یکی از سيستمهاى صنعت عاشيقى تبعيت مى كند. رقص ها باشكوه مردان و زنان تركان لك در شادمانى ها و مجالس عروسى همراه با نغمات جاودان آهنگهاى عاشيقى شور و شوق خاصى به آنها مى دهد. تركان لك مفتخر از افتخارات اجدادشان به خلق قوشماها و باياتى هايى درباره ى بزرگان خود پرداخته كه پاره اى از آنها در دسترس است از جمله آنچه كه درباره مسعود ديوان لكستانى سروده اند.
در ادبيات مكتوب نيز تركان لك نقش فراوانى دارند مانند پرويز خان صدقيانى رهبر طريقت ذهبيه كه داراى دفتر شعر حجيمى است، حاجى رسول صدقيانى از بانيان انجمن غيبى تبريز كه نهضت مشروطه ى آذربايجان را به پيروزى رساند، حسين صدقيانى فرزند حاجى رسول صدقيانى كه براى اولين بار مهندس فوتبال را از فنر باغچه ى عثمانى اخذ به آذربايجان آورد. ميرزا آقاجان لكستانى شاعر، نيمتاج سلماسى شاعر، مهندس تيمور لكستانى فرزند شهيد مسعود ديوان لكستانى از مهندسين بانى دانشگاه صنعتى شريف، نقى برزگر و دهها شخصيت ديگر كه به عالم علم تقديم نموده اند. اميد است تحصيل كردگان و فرهيختگان لكستانى با جمع آورى فولكلور، افسانه ها، داستانها، موسيقى و تمام اطلاعات تاريخى روستاهايشان به شناخت بيشتر تركان لك يارى رسانند و با بناى آرامگاهى در خور شأن مسعود ديوان لكستانى قهرمان ملى لكستان و سمبل لكستان، به يادآورى تاريخ پرشكوه خود براى حيات آينده بپردازند. 
  

http://elchinkitab.blogfa.com


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۱/۹/۱۳۸۸ساعت ۱۸:۳۳ توسط اصغر حسنی دسته : نظر(1)

حماسه ی کوراوغلی

داستان پهلواني هاي كوراوغلو در آذربايجان و بسياري از كشورهاي جهان بسيار مشهور است. اين داستانها از وقايع زمان شاه عباس و وضع اجتماعي اين دوره سرچشمه مي گيرد.
زمانه ی کوراوغلو
قرن 17 ميلادي، دوران شكفتگي آفرينش هنري عوام مخصوصاً شعر عاشقي (عاشيق شعري) در زبان آذري است. وقايع سياسي اواسط قرن 16، علاقه و اشتياق زياد و زمينه ي آماده يي براي خلق آثار فولكلوريك در زبان آذري ايجاد كرد....براي عاشق ها كه ساز و سخن خود را در بيان آرزوها و خواستهاي مردم به خدمت مي گمارند «ماده ي خام» تازه اي شد.
«عاشق» نوازنده و خواننده ي دوره گردي است كه با ساز خود در عروسي ها و مجالس جشن روستاييان و قهوه خانه ها همراه دف و سرنا مي زند و مي خواند و داستانهاي عاشقانه و رزمي و فولكلوريك مي سرايد. عاشق ها شعر و آهنگ تصنيفهاي خودشان را هم خود درست مي كنند....در دوران جنگهاي خونين ايران و عثماني به سال 1629 شورش همبسته ي فقيران شهري و دهقانان در طالش روي داد كه شاه عباس و خانهاي دست نشانده اش را سخت مضطرب كرد. شورشيان مال التجاره ي شاه عباس و خانها، و ماليات جمع آوري شده و هر چه را كه به نحوي مربوط به حكومت مي شد به غارت بردند و ميان فقيران تقسيم كردند. حاكم طالش ساري خان به كمك خوانين ديگر، شورش آن نواحي را سركوب كرد.
در قاراباغ مردي به نام ميخلي بابا دهقانان آذربايجاني و ارمني را گرد خود جمع كرد و به مبارزه با خانخاني و خرافات مذهبي پرداخت. وي با ياران خود در يكايك روستاها مي گشت و تبليغ مي كرد و روستاييان به اميد نجات از زير بار سنگين مالياتها و ظلم خوانين و به قصد دگرگون كردن وضع اجتماعي، به گرد او جمع مي شدند.
نهضت ميخلي بابا آهسته آهسته قوت گرفت و آشكار شد و در سراسر قاراباغ و ارمنستان و نواحي اطراف ريشه گسترد و تبليغ نهاني او بناگاه به شورشي مسلحانه مبدل شد.
در جنوب غربي آذربايجان اوضاع درهم تر از اين بود. قيام جلالي لر (جلاليان) سراسر اين نواحي را فرا گرفته بود. طرف اين قيام، كه بيش از سي سال دوام يافت، از يك سو سلاطين عثماني بود و از يك سو شاه عباس و در مجموع، خان ها و پاشاها و فئودال ها و حكام دست نشانده ي حكومت مركزي بود.
در گيرودار همين رويدادهاي سياسي و اجتماعي بود كه آفرينش هاي هنري نيز گل كرد و به شكفتگي رسيد و سيماهاي حماسي آذربايجان از ساز و سوز عاشق ها بر پايه ي قهرمانان واقعي و حوادث اجتماعي بنيان نهاده شد و نيز همچنان كه هميشه و در همه جا معمول بوده است قهرمانان ادوار گذشته نيز با چهره هاي آشناي خود در جامه هاي نو بازگشتند و با قهرمانان زمان درآميختند.
سيماي تابناك و رزمنده و انساني كوراوغلو از اينچنين امتزاجي بود كه به وجود آمد.
داستان زندگي پرشور توفارقانلي عاشق عباس كه شاه عباس عروسش را از حجله مي ربايد و او تك و تنها براي رهاندن زنش پاي پياده به اصفهان مي رود، در حقيقت تمثيلي از مبارزه ي آشكار و نهان ميان آذريان و شاه عباس است. شاه عباس قطب خان خاني عصر و نماينده ي قدرت، و عاشق، تمثيل خلق سازنده اي است كه مي خواهد به آزادگي زندگي كند.
ناگفته نماند كه سيماي شاه عباس در فولكلور آذربايجان به دو گونه ي مغاير تصوير مي شود. يكي بر اينگونه كه گفته شد، و ديگري به گونه ي درويشي مهربان و گشاده دست كه شب ها به ياري گرسنگان و بيوه زنان و دردمندان مي شتابد. ...
به هر حال، پس از اين مقدمه، اكنون مي پردازيم به نامدار داستان كوراوغلو:داستان كوراوغلو و آنچه در آن بيان مي شود تمثيل حماسي و زيبايي از مبارزات طولاني مردم با دشمنان داخلي و خارجي خويش، از قيام جلالي لر و ديگر عصيانهاي زمان در دو كلمه: قيام كوراوغلو و دسته اش، قيام بر ضد فئوداليسم و شيوه ي ارباب و رعيتي است. در عصر اختراع اسلحه ي آتشين در نقطه اي از آسيا، كه با ورود اسلحه ي گرم به ايران پايان مي يابد.
نهال قيام به وسيله ي مهتري سالخورده علي كيشي نام، كاشته مي شود كه پسري دارد موسوم به روشن (كوراوغلوي سالهاي بعد) و خود، مهتر خان بزرگ و حشم داري است به نام حسن خان. وي بر سر اتفاقي بسيار جزئي كه آن را توهيني سخت نسبت به خود تلقي مي كند دستور مي دهد چشمان علي كيشي را درآورند. علي كيشي با دو كره اسب كه آن ها را از جفت كردن مادياني با اسبان افسانه يي دريايي به دست آورده بود، همراه پسرش روشن از قلمرو خان مي گريزد و پس از عبور از سرزمين هاي بسيار سرانجام در چنلي بئل (كمره ي مه آلود) كه كوهستاني است سنگلاخ و صعب العبور با راههاي پيچا پيچ، مسكن مي گزيند. روشن كره اسب ها را به دستور جادومانند پدر خويش در تاريكي پرورش مي دهد و در قوشابولاق (جفت چشمه) در شبي معين آب تني مي كند و بدين گونه هنر عاشقي در روح او دميده مي شود و ... علي كيشي از يك تكه سنگ آسماني كه در كوهستان افتاده است شمشيري براي پسر خود سفارش مي دهد و بعد از اينكه همه ي سفارش ها و وصايايش را مي گذارد، مي ميرد.
روشن او را در همان قوشابولاق به خاك مي كند و به تدريج آوازه ي هنرش از كوهستانها مي گذرد و در روستاها و شهرها به گوش مي رسد. در اين هنگام او به كوراوغلو (كورزاد) شهرت يافته است.
دو كره اسب، همان اسب هاي بادپاي مشهور او مي شوند، به نام هاي قيرآت و دورآت.
كوراوغلو سرانجام موفق مي شود حسن خان را به چنلي بل آورده و به آخور ببندد و بدين ترتيب انتقام پدرش را بستاند. عاشق جنون، اوايل كار به كوراوغلو مي پيوندد به تبليغ افكار بلند و دموكرات كوراوغلو و چنلي بئل مي پردازد و راهنماي شوريدگان و عاصيان به كوهستان مي شود.
آنچه در داستان مطرح شده است به خوبي نشان مي دهد كه داستان كوراوغلو به راستي بر اساس وقايع اجتماعي و سياسي زمان و مخصوصاً با الهام از قيام جلالي لر خلق شده است، نام هاي شهرها و روستاها و رودخانه ها و كوهستانها كه در داستان آمده، هر يك به نحوي مربوط به سرزمين و شورش جلالي لر است. بعلاوه بعضي از بندهاي («قول» در اصل) داستان مثلا سفر توقات و سفر ارزنجان، شباهت بسياري دارد به حوادث و خاطراتي كه در كتابهاي تاريخ ضبط شده و در اينجا صورت هنري خاصي يافته است. از طرف ديگر نام ها و القاب آدم هاي داستان به نام و القاب جلالي لر بسيار نزديك است.
مورخ ارمني مشهور تبريزلي آراكل (1670- 1602) در كتاب مشهور خود واغارشاپاد تاريخي در صفحه ي 86 جواناني را كه به سركردگي كوراوغلو نامي قيام كرده بودند چنين نام مي برد: «كوراوغلو... اين همان كوراوغلو است كه در حال حاضرعاشق ها ترانه هاي بي حد و حساب او را مي خوانند... گيزير اوغلو مصطفا بگ كه با هزار نفر ديگر قيام كرده بود... و اين همان است كه در داستان كوراوغلو دوست اوست و نامش زياد برده مي شود. اينها همگي جلالي لر بودند كه بر ضد حكومت قيام كرده بودند.»
اما كوراوغلو تنها تمثيل قهرمانان و قياميان عصر خود نيست. وي خصوصيتها و پهلواني هاي بابكيان را هم كه در قرن نهم به استيلاي عرب سر خم نكردند، در خود جمع دارد. ما به خوبي سيماي مبارز و عصيانگر بابك و جاويدان را هم كه پيش از بابك به كوه زده بود در چهره ي مردانه ي كوراوغلو مي شناسيم.
آنجا كه كوراوغلو، پهلوان ايواز را از پدرش مي گيرد و با خود به چنلي بل مي آورد و سردسته ي پهلوانان مي كند، ما به ياد جاويدان مي افتيم كه بابك را از مادرش گرفت و به كوهستان برد و او را سردسته ي قياميان كرد.
كوراوغلو پسر مردي است كه چشمانش را حسن خان درآورده و جاويدان نيز مادري دارد كه چشمانش را درآورده اند. احتمال دارد كه بابك، مدت هاي مديد براي فرار از چنگ مأموران خليفه به نام ها و القاب مختلف مي زيسته و يا به چند نام ميان خلق شهرت مي داشته و بعدها نيز نامش با نام كوراوغلو در هم شده سرگذشت خود او با وي درآميخته.
داستانهاي دده قورقود كه داستانهاي فولكلوريك و حماسي قديمي تري هستند، در آفرينش داستانهاي كوراوغلو بي تأثير نيست. آوردن وجوه شباهت اين دو فعلا ضرور نيست.
قيام كوراوغلو نه به خاطر غارت و چپاول محض است و نه به خاطر شهرت شخصي و جاه طلبي يا رسيدن به حكمراني. او تنها به خاطر خلق و آزادي و پاس شرافت انساني مي جنگد، و افتخار مي كند كه پرورده ي كوهستانهاي وطن خويش است. در جايي مي گويد:
مني بينادان بسله دي
داغلار قوينوندا قوينوندا
تولك ترلانلار سسله دي
داغلار قوينوندا قوينوندا
*
دولاندا ايگيت ياشيما
ياغي چيخدي ساواشيما
دليلر گلدي باشيما
داغلار قوينوندا قوينوندا
*
سفر ائيله ديم هر يانا
دئو لاري گتيرديم جانا
قيرآتيم گلدي جولانا
داغلار قوينوندا قوينوند
ا 

ترجمه:
من از ابتدا در آغوش كوهستان پرورده شدم. شاهينها در آغوش كوهستان نامم را بر زبان راندند.
*
چون قدم به دوران جواني گذاشتم، دشمن به مقابله ي من قد برافراشت. پهلوانان در آغوش كوهستان گرداگرد مرا فرا گرفتند.
*
به هر دياري سفر كردم، ديوان را به تنگ آوردم. اسبم «قيرآت» در آغوش كوهستان به جولان درآمد.


كوراوغلو نيك مي داند مبارزه اي كه عدالت و خلق پشتيبانش باشند چه نيرويي دارد. او به هر طرف روي مي آورد خود را غرق در محبت و احترام مي بيند. همين است كه در ميدان جنگ بدو جرئت مي بخشد كه با اطمينان خوانين و اربابان را ندا دهد:
قيرآتي گتيرديم جولانا
وارسا ايگيدلرين ميدانا گلسين!
گؤرسون دليلرين ايندي گوجونو،
بويانسين اندامي آل قانا، گلسين
*
كوراوغلو اييلمز ياغي يا، يادا،
مردين اسگيك اولماز باشيندان قادا،
نعره لر چكرم من بو دو نيادا
گؤستررم محشري دوشمانا، گلسين!
 

ترجمه:
پاشا! اسبم «قيرآت» را به جولان درآوردم، اگر مرد ميداني داري گو پيش آيد! اينك، بيايد و زور بازوي مردان بنگرد، و اندامش از خون گلگون شود.
*
كوراوغلو بر خصم و بيگانه سر خم نمي كند. مرد هرگز سر بي غوغا ندارد. نعره در جهان در مي افكنم و براي دشمن محشري برپا مي كنم. گو بيايد!
***
قدرت كوراوغلو همان قدرت توده هاي مردم است. قدرت لايزالي كه منشأ همه ي قدرتهاست. بزرگترين خصوصيت كوراوغلو، تكيه دادن و ايمان داشتن بدين قدرت است. مي گويد:
ايگيت اولان هئچ آيريلماز ائليندن
ترلان اولان سونا و ئرمز گؤلوندن،
ياغي آمان چكير جومرد اليندن،
لش لشين اوستو نه قالايان منم.
 

ترجمه:
جوانمرد هرگز از ملت خويش جدا نمي شود. شاهين، امان نمي دهد تا از درياچه ي او قويي به غارت برند. خصم از دست جوانمردان فرياد امان برمي دارد. منم آن كس كه نعش بر نعش مي انبارد.
*
او حتي براي يك لحظه فراموش نمي كند كه براي چه مي جنگد، كيست و چرا مبارزه مي كند. هميشه در انديشه ي آزادي خلق خويش است كه چون بردگان زير فشار خانها و دستگاه حكومتيان پشت خم كرده اند. مي گويد:
قول دئيه رلر، قولون بوينون بورارلار،
قوللار قاباغيندا گئدن تيرم من! 

ترجمه:
آنكه برده خوانده شده لاجرم گردن خود را خم مي كند. من آن تيرم كه پيشاپيش بردگان در حركت است.
***
روابط اجتماعي چنلي بل روابطي عادلانه و به همگان است. آنچه از تاجران بزرگ و خانها به يغما برده مي شود در اختيار همه قرار مي گيرد. همه در بزم و رزم شركت مي كنند. كوراوغلو هيچ امتيازي بر ديگران ندارد جز اين كه همه او را به سركردگي پذيرفته اند، به دليل آنكه به صداقت و انسانيتش ايمان دارند.
حتي كوراوغلو به موقع خود براي پهلوانانش عروسي نيز به راه مي اندازد. زن هاي چنلي بل معمولا دختران در پرده ي خان هايند كه از زبان عاشق ها وصف پهلواني و زيبايي اندام پهلوانان را مي شنوند و عاشق مي شوند و آنگاه به پهلوانان پيغام مي فرستند كه به دنبالشان آيند. اين زنان، خود، در پهلواني و جنگجويي دست كمي از مردان خويش ندارند.
نگار كه به دلخواه از زندگي شاهانه خود دست كشيده و به چنلي بل آمده، تنها همسر كوراوغلو نيست – كه همرزم و همفكر او نيز هست. نگار زيبايي و انديشمندي را با هم دارد. پهلوانان از او حرف مي شنوند و حساب مي برند، و او چون مادري مهربان از حال هيچ كس غافل نيست و طرف مشورت همگان است.
بند بند حماسه ي كوراوغلو از آزادگي و مبارزه و دوستي و انسانيت و برابري سخن مي راند. دريغا كه فرصت بازگويي آن همه در اين مختصر نيست. اين را هم بگويم كه داستان كوراوغلو، در عين حال از بهترين و قويترين نمونه هاي نظم و نثر آذري است و تاكنون 17 بند (قول) «در آذري» از آن جمع آوري شده و به چاپ رسيده كه در آذربايجان، در تراز پرفروشترين كتابهايي است كه به زبان آذري طبع شده است.
* از مقاله اي با نام عاشيق شعري كه صمد بهرنگي با استفاده از «تاريخ مختصر ادبيات آذري» نوشته است. اصل مقاله در مجله ي خوشه 16 مهر ماه 46 (شماره ي 33) چاپ شده است.
برگرفته از  :

«http://fa.wikisource.org/wiki/%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87_%D8%AD%D9%85%D8%A7%D8%B3%D9%87_%DA%A9%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%88%D8%BA%D9%84%D9%88»


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۲۹/۸/۱۳۸۸ساعت ۱۵:۱۰ توسط اصغر حسنی دسته : نظر(0)

موسیقی ترک های ایران

محدوده ي جغرافيايي امروز ايران، نمي تواند هويت تاريخي و فرهنگي و سوابق کهن موسيقي، موسيقي ترکهاي ايران را به طور کامل بيان نمايد، چرا که موسيقي، مرزشناس نيست بلکه دلجو و مردم شناس است و به همين سبب، هنري فرهنگ ساز محسوب مي گردد.
موسيقي ترکهاي ايران گستره ي پيوسته اي از منطقه ي آذربايجان شرقي، اردبيل، هشتپر و توالش، قزوين، زنجان، همدان، استان مرکزي، فارس، گلستان، خراسان، آذربايجان غربي و جبهه اي از خاک مازندران را در بر دارد.
در تمامي اين مناطق موسيقي عاشيقها و نغمات ترکي در قالب موقام هاوا – هاراي (هراي) و بسته جريان دارد که بيشتر آنها تاريخشان به اوزانهاي اوغوز مي رسد.
عاشيق در موسيقي ترکهاي ايران
هر کس يک جور به خداي خودش عشق مي ورزد و کسي در اين ميانه موفق است که با عشقش کاسبي نکند و عشق يعني تن را در مراسم قرباني، پاي حقيقت ذبح کردن، عاشيق يعني کسي که شمشير ندارد اما رگهايش را سوهان مي زند و کندوي رستگاري را برايت به ارمغان مي آورد تا به صدف وارستگي برسي. عاشيق ما را از شکنجه خانه ي جسم مي خواهند رهايي بخشد، چرا که عاشيقها خود را وارثان دده قورقود مي دانند و دده قورقود آقاي داناي قبيله ي اوغوز بود که امير نظام الدين علي شيرنوايي در نسيم المحبه و ابوالقاضي بهادرخان در شجره ي تراکمه و رشيدالدين فضل الله در جوامع التواريخ از او نامها و يادها دارند. موسيقي مکتوب اوزانها به مکتوبي که از دده قورقورد در سده ي چهارم و پنجم هجري نوشته شده مربوط است که در قرن هشتم بعد از ميلاد تدوين شده، دتيس آلماني معتقد بوده که حماسه ي «دپه گوژ» يکي از دوازده داستان دده قورقود باعث گرديد تا هومر اديسه را بنگارد!
ريشه ي ترکي اوزان اسم فاعل از ريشه ي اوز است و اوزها قومي از اوغوزها در اراضي شمال درياي سياه بودند که در اواسط قرن يازدهم ميلادي شهرتي بسزا داشتند.
اينان در کنار رودخانه ي دنيپر – ارو – مي زيستند و بيزانسيها آنها را به نام اوز ناميدند.
اوزها در آنجا اقامت چنداني نکردند و در سال 1065 از آلتونا عبور کرده و در ناحيه ي بالکان به زندگي پرداختند و بعدها در شکل گيري دولت سلجوقي نقش مهمي را ايفا نمودند، همان طور که نوشته آمد دده قورقود رهبر بزرگ اوغوزها بود وي در مجالس آنان با «قوپوز» خود اشعار حماسي مي خواند و اندرزهاي حکمت آميز را تبليغ مي نمود. اوزانها به سبب کوچيدن و ارتباط نزديک با اقوام به نوعي پيک خبر نيز بودند و خانواده ها از طريق آنان از يکديگر با خبر مي شدند و خود داستانهاي دده قورقود از اين گونه مسائل فراوان در خود دارد که مادري از اوزان خبر پسرش را مي گيرد و يا دختري حال نامزد به سفر رفته اش را مي پرسد و احترام به ساز قوپوز را نيز از ميان همين اشعار مي توان دريافت، در يکي از قصه هاي موسقايي اِگرِگ قوپوز برادرش سِگرگ را بر مي دارد و او هنگامي که از خواب بر مي خيزد و شمشير مي کشد وقتي متوجه قوپوز در دست برادرش مي شود مي گويد: «تو را نمي کشم که بي احترامي به قوپوز دده قورقود نکرده باشم».
اين حرمت ساز بيشتر از حرمت شخصيت افراد نوازنده ي آن سرچشمه مي گرفته است چرا که اين عاشيقها بودند که در تمامي لحظات بزم، زم، سوگ، سور، کار و کوچ اقوام را با صداي ساز و آوازهاي ارتباط جويانه شان همراهي مي کردند و همين حضور پيوندي ناملموس و واقعي را بين عاشيقها و جامعه برقرار مي کرد.
عاشيقها خُنياگران قومي اند که حديث دردها، رنجها، شاديها، رؤياها، اميدها و حماسه هاي قوم را با نواي ساز و صداي رسا و زيباي خود بازگو مي کرده اند و علاوه بر آن ستايشگري، داوري، ريش سپيدي ايلات، اقوام و عشاير ترک را به عهده داشتند و همواره در طول تاريخ داراي مقامي ارجمند و شايسته بوده اند. چرا که با سرانگشت تدبير، گره گشاي پاره اي معضلات و مسائل ايلها بودند و بازگو کننده ي آنچه که به عنوان فرهنگ يک قوم به آنها رسيده بود، مي شدند.
عاشيقها سازي زخمه اي را مي نوازند که به آن، بسته به گويشهاي اقوام، ساز عاشيقي، قوپوز، چئور (چگور) و شش تار مي گويند، اما بنا به اظهار محمدرضا درويشي اينکه آيا قوپوز چگور و ساز يکي بوده اند بر ما روشن نيست. اين ساز براي عاشيقها حکم اسلحه ي فرهنگي و ناموس فرهنگ و هويت قوم را دارد به همين سبب است که آن را به بهترين شکل ممکن مي سازند و مي آرايند.
عاشيق در موسيقي ترکها يعني حضور شادي در مجالس شاديانه، پند در مجالس روايتگري، هشدار و آمادگي در صحنه هاي حماسه و رزم اينان خيال بافي و خرافه سازي و نمونه ي ناشايست پروري نمي کرده اند و نمي کنند بلکه راوي نامرديها و ستمگريها و تقبيحگر خطاهاي اجتماعي از خرد و کلان هستند. با بياني واقع گرايانه و انسان دوستانه، چون بنيان ضروري حضورشان و نهاد به وجود آمدن صنفشان از جنبه هاي کيش و آئيني و ديني بهره مي برده و هنوز هم هنر خويش را مقدس مي دانند.
در ميان عاشيقها بوده اند کساني که به مدارج حوزوي نيز رسيده اند و لقب ملايي گرفته اند مانند: ملا جمعه و يا عاشيق خسته قاسم تيکمه داشلي که در حوزه ي علميه ي نجف اشرف تحصيل علوم دينيه نموده.
ساز عاشيق
آلتي از ادوات زهي مضرابي که از چوب ساخته مي شود و داراي کاسه اي گلابي شکل و حجيم است که به صورت ترکهايي و در نُه قطعه به دليل اعتقادات خاصي که دارند ساخته مي شود، در گذشته همه ي ظرايف اين ساز در ساخت بر پايه ي عدد نُه بوده است: نُه ترکه ي کاسه، نُه وتَر يا سيم، نُه پرده يا دستان که در اثر مسائل مختلف، تغييرات فراواني در آن صورت پذيرفته. برخي تعداد دستان را تا شانزده هم افزايش داده اند و يا برخي از سازگران ترکه ها را باريک تر گرفته و در جهت ايجاد زيبايي ظاهري و نوعي رقابت بي هدف و صرفاً اقتصادي آنها را تا سيزده الي پانزده ترکه تغيير مي دهند اما حجم اصلي از قاعده ي کهن «وجب» بهره مي برد. در گذشته سازگران براي سبکي وزن ساز داخل دسته را هم خالي مي کردند که در اصطلاح به اين نوع سازها «دهراز» مي گفتند، پس از آنکه کاسه و دسته شکل خود را يافتند و با يک رابط و يا بدون رابط به يکديگر متصل شدند، صفحه ي ساز نصب مي شود. در گذشته صفحه را سه تکه اي مي ساختند ولي در زمان حاضر صفحه به صورت يک تکه ساخته مي شود و پس از آنکه وترهاي سيمي آن نصب گرديده و بر سيم گير و گوشيها متصل و محمل شده آماده ي سازوَري مي شود و پس از آنکه در دست سازآوران عاشيق، ساز گرديد در خدمت جمع مي آيد.
ساز عاشيقي در سه اندازه در ايران به نامهاي «آناساز» براي عاشيقهاي حرفه اي و استاد، «جوره – جُره – ساز» براي استفاده ي جوانان و نوجوانان و «تاوارساز» در اندازه اي متوسط براي خانمها، از جنس توت و شاتون بدنه اش ساخته مي شود و براي دسته از چوب راش، بلوط، زردآلود و گاه عناب نيز استفاده مي شود. از چوب گردو در ساز عاشيقي براي ساخت گوشيها و خرک استفاده مي کنند، اما گاه در ساخت کاسه نيز اين چوب بهره مي برند، سازي که با چوب گردو ساخته مي شود صداي وحشي تر و فرياد کننده تري دارد و از عمر بالايي بهره مي برد، جنس سيم گير و شيطانک نيز از شاخ گاو، گوزن با استخوان شتر است اما در زمان ما از نوعي ماده ي مصنوعي وارداتي که «روتومول» نام دارد براي اين قسمتها و تزئينات دور کاسه و روي دسته استفاده مي کنند، اما آنچه که مهم است اضافه نمودن بي برنامه و بدون پژوهش پرده ها و سيم وترها روي اين ساز است و نداشتن استاندارد ساخت اين ساز نيز از مسائل ديگر مربوط به ساخت ساز عاشيقي در ايران است.
نظام مندي موسيقي ترکهاي ايران
گرچه نظام مندي موسيقي ترکهاي ايران بر پايه ي ماقام، موقام يا مقام است که عمدتاً از هفت دستگاه و پنج آواز که داراي گوشه هاي خاص است تشکيل شده اما موسيقي عاشيقها بر پايه ي «هاوا» و «لاد» است که تاريخي کهن تر از ماقام دارد.
کلام در اين موسيقي بر سه پايه ي ادبي قرار دارد:
الف) قوشا (قوش ما): نوعي شعر سه تا هفت بندي در قالب هجايي که يازده تا پانزده هجايي است اما نوعي شعر پنج هجايي نيز اجرا مي نمايند که به آن قوشما مستزاد مي گويند و بيشتر در خواندن عرفان ديواني و مشابه آن به کار مي رود.
ب) باياتي: نوعي رباعي و دوبيتي هفت هجايي که شاعران نامشخص دارند و اعتقاد بر آن است که اين کلام مربوط به قوم بايات بوده است. باياتيها از مواريث معنوي و شفاهي فرهنگ و ادب ترکي به حساب مي آيند، ريشه در بيتهاي کهن ايراني دارند و داراي دسته هاي گوناگون اند:
1. باياتيها رؤيايي
2. باياتيهاي پندآموز
3. باياتيهاي شادي
4. باياتيهاي سوگ
5. باياتيهاي کنايي
از خصوصيات باياتيها کاربرد صنعت تجنيس در آنهاست. باياتيها عموماً حاوي بار فلسفي، فکري و اجتماعي عميقي هستند که نشان دهنده ي هويت پنهان جامعه است و بنا به موقعيت، اين هويت پنهان را بروز مي دهد.
ج) تجنيس که شامل يک بيت در ابتدا، يک باياتي در قالب جناس و در ادامه بيتهاي سوم و چهارم است. تجنيس دو نوع اجرايي دارد «جئغالي» ، «جئغاسز» که در جئغاسز قوشما به صورت قافيه ي جناس در آمده است.
اما خود عاشيقها و خوانندگان قديمي و کهن سال موسيقي ترکي اين نظام مندي را گسترده تر مي دانند، به طوري که موارد زير را نيز جزء نظام مندي کلام به شمار مي آورند.
1. مخمّس: اشعاري ده بيتي در قالب «بند» که هر مخمس سه بند را شامل مي شود و داراي شعري هشت هجايي است.
2. گرايلي و جئغالي گرايلي: که داراي 3 تا 6 بند چهار مصرعي با شعار هجايي هستند. در جئغا گرايلي دو بيت چهارهجايي در آخر هر بند خوانده مي شود که تفاوت را مشخص مي سازد. گرايلي در موسيقي ترکي دسته هاي خاص دارد:
1. قديم گرايلي
2. کردي گرايلي
3. مينا گرايلي
4. همدان گرايلي
5. اُرتا گرايلي
نوع در موسيقي ترکهاي ايران
1. نوع روايتي: اين نوع داراي تنوع خاص و فراوان است چرا که نق لحماسه هاي دروني و بيروني از جمله وظايف عاشيقها در ساختار فرهنگ ايلها بوده که مي توانبه کوراوغلي يا گؤراوغلي و شاخه هاي آن چون: جنگي کوراوغلي، کوراوغلي قاينارماسي، چنلي بل موقامي اشاره نمود. از ديگر انواع موسيقي روايي به کرم و اصلي خان و شاخه هاي آن چون دويَمه کرم، سوخته کرم، يانيخ کرمي و کرم کوچدو، يا غريب و شاه صنم، سلطان ابراهيم ادهم، ساياد حمراء، بال ساياد، يوسف احمد و ساراي که جديدترين و نزديک ترين حماسه به زمان ماست، مي توان اشاره داشت.
2. نوع شاديانه: که بيشتر از رنگ بهره مي برد و تمام خصوصيات نغمگي شاخه هاي مقام در آن جريان دارد و بيشتر حالت «درآمد» دارد، اين رنگها به سه دسته تقسيم مي شود:
الف) رنگ رزم و حماسه
ب) رنگ تغزلي و غنايي
ج) ديرينگي (رنگ رقص)
3. نوع محزون و متفکر: روايت هجران، فراق، شکستها و رؤياهاي دست نيافتني در اين نوع قرار مي گيرند در عين حال که گاه ضرب آهنگي شاد بر آن حاکم است و بيشتر از شکسته بهره مي برد، شکسته قره باغ (قره باغ شيکَستَه سي)، شکسته مقطع، شکسته شيروان، کسمه شکسته و ديگر قسمتها چون: سيماي شمس، منصوريه، اوشاري – افشاري – مانه اي، هيراتي، آواز باري، حيدري.
اما آنچه که برايم در طي پژوهشها مطرح شد و معتقدم که بر آن نگرشي جامع تر و دوباره بايد داشت «هيراتي» است که در چند جا ديدم به صورت«حيراتي» نوشته شده و نمي دانم چرا، چون «حيرات» معني خاصي با اين شکل نمي يابد. همان طور که مي دانيم موسيقي ايران و ورارودان و بين النهرين در فاصله ي قرن پنجم تا نهم به موسيقي هند و به خصوص مکتب هرات نزديک مي شود و آميختگي خاصي با آن پيدا مي کند که هسته ي دروني اين مقام نيز به نغماتي از آن آميختگي نزديک است و گوشه هايي از اين آميختگي را مي توان از موسيقي خراسان تا مازندران، گيلان و تالش شاهد بود، هيراتي نزديکيِ عجيب و خاصي با ماهور هندي دارد و همچنين بداهه پردازيهايي که در آن انجام مي دهند و جاري بودن غزل در آن که نوع خاصي از ضربي است مي تواند مسئله را مشخص نمايد.
نظام نغمات در موسيقي ترکهاي ايران
راست، شور، سه گاه، چهارگاه، بيات شيراز (زند)، شوشتري، همايون، ماهور هندي، بيات قاجار، سه گاه ميرزا حسين، سه گاه زابل، سه گاه خارج و ماهور.
اين دستگاهها بر هفت «لاد» استوار شده اند:
راست، شور، سه گاه، شوشتري، بيات شيراز، چهارگاه، همايون.
که هر کدام سه قسمت مجزا دارند:
رنگ (درآمد) + برداشت + مايه
علاوه بر آنچه که درباره ي موسيقي ترکهاي ايران نوشته آمد دو شکل ديگر از موسيقي در ميان ترکها وجود داشته که در زمان ما به شدت مورد آسيب واقع گرديده و مضمحل شده است:
الف) «ساياها»: گونه آوازي از موسيقي در ميان ترکهاست که توسط افرادي قلندروش و آوازخواناني دوره گرد و صوفي مسلک به نام «ساياچي» در اوقات خاصي اجرا مي شده و اکنون در موسيقي جديد پايداري ندارد. ساياچيها که عموماً پيک فصلي بودند و گاه با عروسکهاي نخي که روي پايه اي سوار بودند و با حرکت انگشتان ساياچي به حرکت در مي آمدند را تَکَم چي هم مي گفتند و اشعاري بر پايه ي کلامي به نام «ايکي قافيه لي» مي خوانده اند که از بيتهاي پانزده هجايي بهره مي برده و تناسب بندها بسته به استقابل عام تا چهار بند بوده که هر بند داراي ده بيت است. در باور افراد اجرا کننده اين عقيده وجود داشت که ساياها تاريخشان به دوره ي حضرت آدم صفوة الله مي رسد.
ب) «هولاوارم: که داراي متني ستايشي و توصيفي درباره ي طبيعت و مظاهر کائنات و مشابه آنهاست و بسيار نزديک به گاوستايشها و اسب ستايشهاي باستاني است که در دوران باستان مي خوانده اند. اشعاري هفت هجايي با مضموني ساده و روان و تأثير گذار.
اشکال موسيقي رايج در جامعه ي ترکهاي ايران
رديف شکل موسيقي رايج نمونه
1 حماسه و رزم شاه سؤوني (شاهسوني)
2 روايت و نقل کوراوغلي، غريب و شاه صنم
3 کار و تلاش يئل يئلهاي کشاورزي
4 آئينهاي شادي آياقها، سوبولاغي
5 آئينهاي سوگ و عزا اوخشاما، نوحه
6 اوقات خاص گوزللمه، اکبري
7 انديشه و طريقت عرفاني، ديواني، قلندري
8 آئينهاي باورمدارانه سويد قازان، کوسه گلدي، ناقالدي
9 شوخ و شنگ ننه آغلاتما، رستم بازي
10 نمايشها و خرده نمايشيهاي آئيني ديل جالماني، تعزيه، شاخ سين
11 توصيفي، ستايشي ائل کوچدو، ائل هاواسي
سازها – آلات و ادوات – موسيقي ترکهاي ايران
1. قوپوز 7. گارمون (آکاردئون روسي) 13. سبخ
2. قاوال (دايره) 8. قره ني (کلارنيت) 14. سوتک
3. بالابان 9. ني 15. زل (زبان)
4. داوار جيغ 10. ني لبک 16. تار ترکي
5. جالمان (سرنا) 11. کمانچه
6. ناقارا (طبل دستي) 12. دهل (طبل عزا)
راهنمايان: عاشيق حسن اسکندري و آذراوغلو اردبيلي (آذربايجان شرقي و اردبيل).
راويان: عاشيق قدرت ميرزاپور، عاشيق محمد حسين دهقان، عاشق يوسف اوهانس (آذربايجان غربي)، عاشيق قربان علي معمارپور، رستم قلي زاده و فريدون دادمهر (اردبيل).

http://forum.patoghu.com/thread74526.html


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۱۱/۸/۱۳۸۸ساعت ۲۳:۲۴ توسط اصغر حسنی دسته : نظر(0)

شاهسَوَن‌هاي فارس

«پيشينة تاريخي و شناخت شاهسَوَن‌ها»

محمد كريم‌زاده

از تحقيقات مركز ملي پژوهشهاي مردم‌شناسي و فرهنگ عامه

اشاره: ارتفاعات اهر و مشكين‌شهر و كناره‌هاي رود ارس و بعضي ديگر از نقاط آذربايجان خاوري مسكن كوچ‌نشينان و روستايياني است كه شاهسون ناميده مي‌شوند.  

اين گزارش كوششي است براي شناخت چگونگي پيدايي شاهسون‌ها و عمل پراكندگي آنان در گوشه‌وكنار ايران و گريزي به چندوچون پديداري و سكونت شاهسونان فارس در حوالي درياچه‌ي بختگان، با اين اميد كه اين گزارش با همه‌ي كوتاهي آغازي باشد براي پژوهشهاي بيشتر از جانب محققان درجهت شناختن و شناساندن شاهسونان ايران. 
  
  

*   *   *


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۷/۸/۱۳۸۸ساعت ۱۸:۴۱ توسط اصغر حسنی دسته : نظر(1)

تاریخچه شاهسون مارکده

نویسنده محمدعلي شاهسون ماركده مدير سايت ماركده

همه مردمان روستاهاي پيرامون ماركده ترك زبان اند. بيش از نيمي از مردمان ماركده فارس زبان و كمتر از نيمي ديگر ديگر ترك زبان اند. ترك هاي ماركده هم با ترك هاي روستاهاي پيرامون، از نظر نژادي و طايفه اي و نيز علت و شكل مهاجرت و اسكان آنها در اين محل با ديگر تركان همانندي ندارد. بنظر مي رسد ماركده از روستاهاي پيرامون خود دور تر ايجاد شده باشد. علت آن چيست؟  چرا تركان قشقايي در محل ماركده مسكن نگزيده اند؟ چرا و چه عاملي باعث گرديده تا مردمان فارس زبان به تنها روستاي ماركده در ميان اين همه روستاي ترك زبان مهاجرت كنند؟

حدود چهل – چهل و پنج سال پيش بارها و بارها از بزرگان ماركده مي شنيدم كه مي گفتند؛ ماركده حدود 200 سال و يا كمي بيش از اين قدمت دارد و اكنون مي توان گفت حدود 250 سال از بنيان آن مي گذرد. اگر اين گفته را بتوانيم بپذيريم مي توان پنداشت مهاجران اوليه در پايان دوره پادشاهي نادرشاه و يا ابتداي دوره زنديه به ماركده آمده و ساكن شده اند.

بزرگان ما مي گويند سه برادر از ايل شاهسون تيره سولدوز با خانواده، ايل و تيره خود را ترك كرده و تصميم مي گيرند در محل ييلاق بمانند. گويا در پيرامون هاي سد زاينده رود و يا بالاتر آن محل ييلاق تيره اي از شاهسونان بوده كه همه ساله از پيرامون ساوه و قم به اين محل جهت ييلاق مي آمده اند. علت جدايي از ايل را درگيري و اتفاق قتلي مي دانند. نام برادر بزرگتر علي زمان و برادر ديگر علي بابا و نام برادر سوم در يادها نمانده است. به همين جهت بعضي هم مي گويند ممكن است دو برادر بوده اند. اين سه برادر، مزرعه هليله و پيرامون آن را محلي مناسب جهت چراي دام هاي خود ديده و آنجا را براي ماندن بر مي گزينند. و مقداري از مزرعه هليله را از مردمان سوران يا همان يانچشمه امروزي خريده و در محلي كه بعدها به نام برادر بزرگتر « علي زمان » ناميده شد، يكجا نشيني را آغاز كردند. اين محل امروز هم به همين نام ناميده مي شود. چندين سال اين سه برادر در علي زمان سكونت مي كنند و بعد گويا برسر چراگاه با مردم سوران اختلاف پيدا مي نمايند كه منجر به زد و خورد مي گردد. در اين زد و خورد يك يا چند نفر از مردم سوران كشته مي شوند. برادران ناچار سهم خود را از مزرعه هليله به جاي خونبها داده و از انجا كوچ مي كنند. و به محل فعلي روستاي ماركده كه تا آن روز مزرعه اي بوده مي آيند.مزرعه ماركده از آن مردمان هوره بوده كه زمين ها توسط برادران شاهسون خريداري و بناي روستا گذارده مي شود. داستان خريدن زمين ها را همه بزرگان ماركده به خوبي بيان مي كنند. مي گويند مزرعه ماركده به علت دور بودن از هوره و نبودن راه مناسب، آباد نبوده، جوي آب مناسبي نداشته و وقتي كه برادران شاهسون پيشنهاد خريد مي دهند، صاحبان هوره اي پذيرفته و معامله پاياپاي صورت مي گيرد. گوسفند در برابر زمين. وقتي هوره اي ها گوسفند ها را جدا كرده و آنها را از راه قويون يولو مي بردند، گوسفند ها صدا مي كنند كه صداي آنها به گوش برادر كوچكتر مي رسد. برادر كوچكتر مي گويد: « آدم عاقل گوسفند مي دهد و خاك بخرد؟!» و مي خواهد كه معامله را بهم بزند. ولي برادر بزرگتر مانع مي شود. ساليان دراز بعد از ساكن شدن برادران شاهسون، فرزندان و نوادگان آنها كم كم يكجا نشيني و كشاورزي را پذيرفته و آن را بهتر از شيوه عشايري مي دانستند و اين جمله كه « آدم عاقل گوسفند مي دهد و خاك بخرد ؟» را كه به صورت ضرب المثل محلي در آمده بكار مي برده و مي برند و گوينده مي خواهد معني مخالف آن را تفهيم كند. يعني ثروت زمين است نه گوسفند بادي. بي گمان اين برادران در خانه سازي و كشاورزي تجربه نداشته اند با اين وجود در كنار گوسفند داري كه شغل و علاقه اصلي آنها بوده، خانه سازي و كشاورزي هم به آهستگي شروع شده است سال نخست كه زمين ها خريده مي شود، هوره اي ها ارزن كاشته اند وقتي كه ارزن ها سبز كرده و مقداري رشد مي كنند ملخ آمده و آنها را مي خورد. برادران از اين پيش آمد بسيار ناراحت مي گردند. برادر كوچكتر تلاش مي كند تا دو برادر ديگر را راضي به بازگشت به ايل نمايد ولي آنها نمي پذيرند. سرانجام برادر كوچكتر خود به قشلاق رفته و بهار آينده بر مي گردد. دو برادر ديگر ريشه ارزن ها را آبياري كرده، آنها رشد مي كنند و محصول خوبي برداشت مي گردد. بهار سال بعد برادر كوچكتر نيز به آنها مي پيوندد و در اين محل براي هميشه مي مانند اين برادران قسمت شرق ماركده فعلي را جهت سكونت بر مي گزينند.  بنظر مي رسد پيش از اين كه محل ماركده به عنوان روستا بركزيده شود مردمان عشاير قشقايي و يا… همه ساله به اين محل مي آمده اند و در سالهاي خشكسالي در جاي محله تازه ساز و يا قسمت شرق ماركده، يعني محله ترك نشين امروزي چادر و آلاچيق هاي خود را برپا مي كرده اند و مردگان خود را در جاي باغ فعلي جواد شاهسون، بالا دست باغ بزرگ دفن مي كرده و بعدها كه شاهسونان اين محل را براي يكجا نشيني بر مي گزينند از آنان پيروي كرده و سالهاي زيادي حتا بعد از آمدن تعدادي از خانوار فارس زبان، آنان نيز مردگان خود را در همانجا دفن مي كردند. بيش از 50 سال پيش كه محل اين باغ جهت ايجاد مزرعه و كاشت درخت ، گود برداري و شخم زده مي شد، گورهاي زيادي در اينجا يافت شده است. پدرم كه يكي از افراد درختكار بوده مي گويد: گورهاي زيادي بود، ولي جسد يك گور كه گويا دورتر از ديگران دفن شده انسان بلند قدي بوده، موهاي سياه و دندانهاي سفيد و سالم باقي مانده و قلم استخوان پاهايش حدود يك متر و سالم بود ولي بقيه بدنش خاكستر شده بود، در حين شخم زدن و گود برداري به يك خم مدفون شده نيز برخورد كرديم، دور آن را كامل خالي كرديم در اين وقت باد تندي وزيد، ابتدا خم ترك برداشت، و بعد هم خرد شده ريخت، داخل آن انباشته از خاك بود

با اين كه در ادامه محل گورستان قديم زمين فراوان بوده ولي بعدها محل آن را درجاي ديگر بر مي گزينند چرا ؟ ممكن است هنگامي كه تعداد فارس زبانان بيشتر شده و محل قديمي گورستان هم دور بوده، محل جديد يعني بالاي كوچه كرپه را بر گزيده باشند؟ يعني از نزديك كوچه كرپه و بالاي راه مال رو منتهي به كوچه كرپه، گورستان شروع شده و تا پشت خانه عروجعلي شاهسون، و بعد از آن گورستان را در زير راه مال رو ادامه داده اند اين راه مال رو هم اكنون راه ماشين رو شده و در ميان ساختمان هاي محله نوساز و پشت محله قديم قرار دارد. به هر صورت برادران شاهسون، شرق ماركده يعني محله تركهاي فعلي را جهت سكونت بر مي گزينند چرا ؟ علتهاي بسياري را مي توان ديد.يكي اين كه به محل چراي دامهايشان يعني صحراي ماركده نزديك و سر راست بوده، ديگر اين كه زمينش جهت ساخت خانه و آغل هموار تر و مناسب بوده، و نيز بر آفتاب بوده و زمستانها مي توانستند از آفتاب بهره بهتري ببرند، و از همه مهمتر وجود چند چشمه آب خود جوش بوده، يكي چشمه قندي بولاغي، كه نزديك اسيل جواد شاهسون بوده كه هنگام جاده سازي مسدود و اثري از آن نيست، ديگري چشمه اي كه نزديك آن حمام كوچك و بعدها حمام بزرگ فعلي با استفاده از آب آن ساخته شده و دو چشمه اي ديگر زير سورد روبروي خانه رجبعلي شاهسون بوده است كه به چشمه زير سوورد معروف بوده است. اين دو چشمه نزديك هم يكي بالاتر و ديگري با فاصله حدود يك متر پايين تر و آبشان روي هم مي ريخت و هر دو از سواخي و سط سوورد بيرون مي آمدند. بعد ها حاج غلامرضا نامي كه گويا فرزند پسر نداشته و فقط يك نوه دختري از او مانده ( آسيه ) تصميم مي گيرد كه ساختماني جلو همين چشمه هاي زير سوورد به عنوان مرده شوي خانه بسازد به همين جهت دو نفر كارگر چندين روز در آنجا سنگ مي شكسته اند تا كف صاف و هموار گردد ساختمان ساخته و چندين سال استفاده مي شده و كم كم روبه خرابي مي رود. بعد از آن ويراني، بزرگان ماركده از بازمانده اموال فردي بنام كربلايي عبدالمحمد آن را بازسازي مي كنند. كربلايي عبدالمحمد و كربلايي رحيم دو برادر بودند، گويا فرزندان حسن و حسن فرزند طهماس. مي گويند كربلايي عبدالمحمد با رضاخان جوزاني، ياغي مشهور آشنايي داشته و رضاخان مقداري از اموال غارتي را در خانه او به امانت گذاشته بوده است. پس از اين كه رضاخان دستگير و اعدام مي گردد، اين اموال غارتي بدست كربلايي عبدالمحمد مي افتد. ايشان با فروش اموال مقداري ملك خريداري مي كند، مردم بر اين باور بودند كه چون اين اموال حرام بوده به كربلايي عبدالمحمد نيامده چون بعد از آن زنش از بام مي افتد و براي هميشه بيمار مي ماند دو پسر او در سن جواني فوت مي كنند و فقط يك دختر از او باقي مي ماند. مي گويند وي وصيت مي كند كه بعد از مرگش از اموال او در كار خير هزينه كنند ولي بعضي هم مي گويند او وصيت نكرد بلكه بزرگان وقت روستا جهت كم كردن گناهانش، مقداري از اموال او را در جهت بازسازي مرده شوي خانه هزينه مي كنند و مرده شوي خانه يكبار ديگر بازسازي مي شود و مجددا رو به ويراني مي گذارد. مجددا سال 1340 ه ش فيض الله شاهسون ساختمان خراب شده مرده شوي خانه را دوباره ساخت و دوتا حوض هم در آن تعبيه كرد و مدتي هم استفاده مي شد و بعد ها كم كم روبه خرابي رفت تا اينكه در چند سال اخير جهت راه سازي آنجا با خاك پر شد و ديگر آثاري از آن باقي نماند.

قلعه كهنه اي بوده در محل خانه عطا الله شاهسون، پيرمردان فقط ته مانده اي از ديوار ويران شده قسمت شمال آن را ديده اند ولي اينجا معروف و مشهور به قلعه كهنه بوده. گويا خاك ديوار هاي خراب شده را مردم جهت ساخت مجدد مي برده اند بدين جهت اثري از آن نمانده. محل قلعه كهنه زمين همواري شده بود و حالت يك ميدان و آنهم ميدان عمومي براي روستا را داشت و از آن استفاده هاي عمومي مي شد. محل بازي جوانان از جمله چوگان بازي در فصل بيكاري بود. هربامداد گله گاو در آن محل جمع و چوپان آنها را به صحرا جهت چرا مي برد. ساربانان هنگامي كه براي بردن بارهاي ارباب به روستا مي آمدند شتران خود را در اين محل مي خوابانيدند، بهر صورت كسي از پيرمردان چيز مشخصي از زمان ساخت و شكل آن و اينكه چه كساني آن را ساخته اند نمي داند ولي آقاي عليجان شاهسون مي گويد من از بزرگان گذشته شنيده ام كه مي گفتند اين قلعه از شاهسونان بوده است. آيا شاهسونان پس از مهاجرت به اينجا ساخته اند ؟ و يا قبل از آمدن آنها بوده و آنها از آن استفاده مي كرده اند ؟

 يك احتمال اين است كه اين قلعه را صاحبان اوليه مزرعه ماركده يعني هوره اي ها ساخته باشند تا در تابستان كه براي كشاورزي و چراي دامهاي خود به اينجا مي آمده اند از آن استفاده كنند و همراه با مزرعه آن را فروخته اند و شاهسونان خريده و از آن استفاده كرده اند. يك احتمال ديگر اين كه قبل از آمدن تركان به اين منطقه ، فارس زبانان بومي منطقه اصفهان در اين محل ساكن بوده اند و مزرعه را ايجاد و نام آن را برگرفته از موقعيت طبيعي « ماركده » گذاشته اند قلعه اي ساخته و در اينجا مي زيسته اند و بعدها به علت پيش آمدن دوره نا امني و يا كوچ و مهاجرت سيل آساي تركان به منطقه در حكومت صفويان كه از طرف حكومت هم تقويت مي شده اند اين فارس زبانان از اينجا مهاجرت و يا آنها را از اينجا رانده اند و يا آنها در بين تركان مانده و حل شده و زبانشان تغيير يافته است و اين مزرعه بدست مردمان هوره كه همه آنها ترك قشقايي هستند افتاده است. چون روستاي قوچان يك چنين سرگذشتي دارد پيرمردان قوچان مي گويند: قوچان قديمي تر از ماركده است محل روستاي قبلي قوچان كمي بالاتر از محل فعلي و جاي خرمنگاهها بوده براثر وقوع سيل ناگهاني شب هنگام همه مردم زير سيل مدفون شده اند و نياكان مردمان فعلي بعدا از يانچشمه آمده و زمين هارا از مردم هوره خريده و ساكن شده اند. آثار مهمي كه از شاهسونان برجاي مانده و مي رساند كه آنها علاوه براينــــكه بنيان گذار اين روستا بوده و سالهاي زيادي نيز همينان در اينجا بوده و فــارس زبانان بعدها به اينجا آمده اند همانا نام كوها و مزرعه ها و جــــايهاي گوناگون پيرامون روستاي ماركده است كه برخلاف نام روستا همه به تركــي نام گذاري شده اند. بي گمان نامهاي برجاي مانده همانند شناسنامه هويت مردمـاني را كه اينجا مي زيسته و اين نامها را برگزيده اند نشان مي دهد چون اين نامها برگرفته از زبان و فرهنگ همان مردمي است كه در اينجا مسكن گزيده و رفت وآمد مي كرده اند و هركدام از اين نامها معنايي ساده و روشني در زبان فرهنگ مردم آن عصر داشته است.كه بنابرمناسبتي و يارويدادي و يا باتوجه به موقعيت جغرافيـايي آن محل انتخاب شده است هرچند امروز ممكن است بعضي ازآنها معني روشني براي ما نداشته باشند.


 

http://www.markadeh.com/content/view/1/14/1/3


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۱۳/۷/۱۳۸۸ساعت ۱۱:۳۹ توسط اصغر حسنی دسته : نظر(2)

عشاير شاهسون مغان در كانون توجه نيروهاي اشغالگر شوروي سابق

مير نبي عزيززاده (شهريور 1320 تا آذر 1325)

سحرگاه 25 اوت 1941 سوم شهريور 1320 شمسي كشور بي طرف ايران در جريان جنگ جهاني دوم از شمال و جنوب مورد تجاوز نيروهاي شوروي و انگلستان قرار گرفت. ...با تسليم حقارت آميز ارتش رضا شاه پهلوي و سقوط پادگان‌هاي نظامي تبريز، اردبيل، مشكين‌شهر و در ساعات اوليه نيروهاي بيگانه، عشاير غيرتمند شاهسون كه به طور كامل از سوي رژيم صهيونيستي خلع سلاح شده بودند به صورت خودجوش در مرزهاي مغان، اجارود و مشكين شهر با متجاوزان درگير شدند. مقاومت عده‌اي از جنگجويان شاهسون در پاسگاه‌هاي مرزي پير ايوات لو، گرگ تپه، مرادلو، آزادلو و بيله‌سوار غان، برگ زريني از تاريخ حماسه‌ساز عشاير آذربايجان در اين واقعه بزرگ به حساب مي‌آيد.... بعد از استقرار نيروهاي شوروي در آذربايجان، اردبيل،ز نجان، گيلان و .. هزاران نفر از عناصر حزب كمونيست جمهوري‌هاي آذربايجان و ارمنستان شوروي با هدايت مستقيم استالين و كاخ كرملين، وارد نواحي شمال غرب ايران شده و به فعاليت‌هاي فرهنگي، امنيتي و نظامي مشغول شدند. كمونيست‌هاي اعزامي از جمهوري‌هاي آذربايجان و ارمنستان از همان ابتدا ورودشان به تبريز و شهرهاي مهم شمال غرب ايران تجزيه نواحي متصرفي ارتش سرخ شوروي را در سر مي‌پروراندند عده‌اي از تربيت يافتگان گروه‌هاي سوسيال دموكرات قديمي و احزاب كمونيست و حزب توده به اين تبليغات همنوا شدند. بخشي از توده‌هاي مردم ستمديده شهري و روستايي نيز به اميد نجات از حاكميت ظالمانه رژيم پهلوي در اوايل امر در برخي از شهرهاي به حمايت از آنان برخاستند. ..گرچه با حكمت و سياست مدبرانه تعدادي با متفقين شاهسون به هواداري از عناصر وابسته به شوروي برخاستند اما بدنه و ستون فقرات عشاير مخالف اشغال كشورشان شدند. .. در ايام اشغال جنگجويان عشاير تحت رهبري روحانيون منطقه ،دفاتر حزب توده را در اردبيل به آتش كشيدند و از گسترش فعاليت‌هاي آنان در شهرهاي آذربايجان به ويژه در قلمرو زندگي طوايف شاهسون جلوگيري كردند. در همين رابطه براي جلب حمايت توده مردم موضوع فتواي جهادي آيت‌الله العظمي آقاي سيد يونس موسوي نجفي مبني بر قيام عليه عناصر كمونيست و نيروهاي اشغالگر را تبليغ كردند... در سال 1324 و همزمان با ايجاد فرقه دموكرات آذربايجان توسط مسكو و ميرجعفر باقراف- رئيس جمهور آذربايان شوروي- گسترش فعاليت آنان در شهرهاي آذربايجان ايران دو پايگاه مقاومت چريكي عشاير در منطقه اجارود و ارشق در ولايت اردبيل به وسيله عشاير شاهسون تشكيل شد. ..آنان طي درگيري‌هاي متعدد، ضربات مهلكي بر پيكر فدائيان فرقه دموكرات آذربايجان، عوامل امنيتي و نظامي شوروي وارد ساخته و در همين راه تعدادي از جنگجويان خود را فداي خاك پاك ايران عزيز نمودندوسرانجام، گروه چريكي عشاير با حمايت ارتش جديد ايران در سال 1325 وارد جنگ سرنوشت‌ساز با فدائيان فرقه دموكرات شده و در آذر 1325 در حالي كه ستون‌هاي ارتش هنوز از قافلانكوه ميانه عبور نكرده بودند دفاتر فرقه دموكرات در تبريز، اردبيل و شهرهاي ديگر آذربايجان به تصرف جنگجويان شاهسون و توده‌ مردم مسلمان اين منطقه درآمد. ..وبدين ترتيب، عشاير شاهسون بار ديگر بر صفحات تاريخ درخشان بيگانه ستيزي صدها ساله خود برگهاي زريني افزوده و آذربايجان سرافراز را از تعدي بيگانگان محفوظ داشتند و به جهانيان اعلام كردند كه وارثان شهداي جنگ چالدران و نهضت مقاومت حماسه آفرين عشاير آذربايجان زنده و پايدار هستند.

http://www.farsnews.net/newstext.php?nn=8605150536

همايش بررسي حوادث سياسي آذربايجان در مركز مطالعات تاريخ معاصر


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۱۲/۷/۱۳۸۸ساعت ۰۹:۰۸ توسط اصغر حسنی دسته : نظر(0)

عاشيق-ائل ايچينه سالار وحدت

 

خوش گونلرده توي بايرامدا،

اوخور سازين، چالار عاشیق.

سازينان مجلسه گيره‌ر،

بير خوشلوغي سالار عاشیق.

عاشیق سؤيلر شریعتده‌ن،

طریقت و معرفتده‌ن،

آيري دوشمز حقیقت‌ده‌ن،

دوغرو يولدا قالار عاشیق.

عاشیق مرد اوغلاندان سؤيله‌ر،

نامردين باغريني تئيلر،

حاققين سؤزون بيان ائيلر،

حاقدان ايلهام آلار عاشیق

عاشیق مردلرینه‌ن گزه‌ر

اورکده غملري ازه‌ر

خونچا-يي شادلیغي بزه‌ر، 

خوش گوني آرزولار عاشیق.

عاشیقدا اولور محبت،

ائل ايچينه سالار وحدت،

سؤزلرینه توتار ديققت،

ائل ايچينده قالار عاشیق

http://www.hbayat.azerblog.com/1385_09_01_Say=15.ay


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۱۱/۷/۱۳۸۸ساعت ۱۶:۵۴ توسط اصغر حسنی دسته : نظر(0)

تئليم خان تيمور اوغلو ساوالي

ولادت: 1126؟ ه.ش

وفات:1209 ه.ش. مراغه

جغرافیا:

 

 مراغه دهی است در بخش خرقان ساوه که در مرز بین استان های قزوین و همدان قرار دارد. نام هایی که روی نقشه های فارسی می بینید مصرگان بجای مزلقان و رازقان بجای خرقان می باشند.کوه های اوزان بولاغ، آب رودهای قره چای و شور چای را مشروب می کنند در حالی که که کوه های آغ داغ با ارتفاع چها هزار متر ( بلندترین قله استان) و اینجه قارا با ارتفاع سه هزار متر، باعث طراوت آب و هوای آنجا شده است. یعنی به نسبت ساوه و قم سردسیر به شمار می رود و دارای ییلاقات و چشمه های خوشگوار می باشد. 

مراغه یا مرغئی دهی است که اکثر اهالی آن به زراعت و شبانی روزگار می گذرانند. آنجا ناحیتی ماهوری با دره هایی نسبتا عمیق و جنگلی با زمستان های سرد و بهاری سبز و تابستانی خنک می باشد و توسط جاده های شوسه یا مالرو به روستاهای اطراف مربوط می شود. از لحاظ نژادی مردمان این مناطق آذری، تورکومان (متفاوت با ترکمن)، شاهسون (کوچنده)، قشقایی یا خلج ( از ترک های قدیم نواحی مرکزی ایران) و سایر اقوام می باشند و اندکی همچون افاغنه یا ماموران دولتی نیز اخیرا بدانجا وارد شده اند.

بیوگرافی:

وي اصالتا از تورکومانان ایل "بيات" مي باشد که اقوام ايشان در تمام ايران، عراق، ج. آذربايجان، ترکيه و ... وجود دارند. اين پراکندگي بدان علت است که در دوران صفويه، نياز به وجود نوعي نیروی چریکی احساس مي شد. بنابراين سلاطين صفوي، طوایف معتمدشان را به اقصي نقاط مملکتشان انتقال دادند و اين ها در رکاب شاه صفوي بودند و هر جند وقت یکبار به صورت گروهی به مناطق دیگری منتقل می شده اند. به همين لحاظ است که تليم خان گاهي خود را ساوه اي، گاهي آذربايجاني، گاهي عراقي و حتي گاهي هندوستاني معرفي کرده است!


اشعار تليم بيشتر سبک غنايي دارند و همين امر باعث شده اشعارش نه تنها توسط عاشيق هاي محلی به موسيقي آراسته شود، بلکه در تمام آذربايجان رسوخ داشته باشد. وي در جستجوي عشق زمینی خود، به جهانگردي رفت ولي نهايتا به موطن خود باز گشت و عبالوار گرديد. در سن 80؟ سالگي در زادگاهش به خاک سپرده شد. مزار وی در روستای مراغه در ۶۵ کیلومتری راه مواصلاتی ساوه به همدان در شمال نوبران و در روستای مراغه واقع است.

وی نزد اهالی مناطق همجوار با عنوان " ملا تلیم خان" شناخته می شد و این عنوان ضرب المثلی شده بود برای شخص بسیار دانا. آوازه این عنوان در شهرهایی چون قم یا اراک و همدان و آوج نیز کشیده شده بود. در حال حاضر با مساعی تئلیم خان می رود به یک شخصیت بین المللی تبدیل شود.


شعائر:

هنوز هم نوادگان وي در آخرين جمعه تيرماه هرسال سالمرگ وي را تعظيم مي دارند. مراسمي که شعار آن شعر تليم و هدفش روشن نگه داشتن فانوس توفان زده هویت در ساوه است. در اين مراسم، جمعيت هايي از قراء نزدیک و شهرهاي دور و برخی اقلیت های قومی چون ترکمن ها، قشقایی ها، شاهسون ها و ...  حضور به هم مي رسانند. مرحوم دکتر علي کمالی بنیانگذار اين مراسم است در حالی که اخیرا توسط مهندس اسدالله امیری احیا می گردد و با حضور اکابری چون دکتر جواد هیئت، شعرا،  نویسندگان، روشنفکران و موسیقیدانان به منصه می رسد.  بسیاری از ایشان تليم خان را از اجل شعراي ايران قلمداد می نمایند.

اخیرا کوشش هایی جهت انتشار آثار تئلیم خان صورت گرفته است که از آن جمله چاپ کتاب " حکیم تئلیم خان دیوانی" نوشته "اسدالله امیری" و "تئلیم خان حیاتی و یارادیجیلیغی" نوشته " دکتر زهتابی و دکتر کمالی" می باشد. به علاوه تلاش هایی برای به حضور رساندن سایر آثار نوشتاری و موسیقیایی وی صورت گرفته است.

 

                                                       http://qizilyurt.blogfa.com/8612.aspx                         

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۹/۷/۱۳۸۸ساعت ۱۵:۱۰ توسط اصغر حسنی دسته : نظر(0)

شسون جرگه سينين اوشار ال ي

نادرشاه افشار ، نسخهٔ اصلی در موزهٔ ویکتوریا و آلبرت در شهر لندن    

 

اَفشار یا اوشار یکی از ایل‌های ترکمان [۱][۲] [۳] [۴][۵] [۶] است که در زمان شاه اسماعیل صفوی همراه با شش ایل بزرگ از آناتولی عثمانی به ایران آمدند و پایه‌های سلسله صفوی را بنیاد گذاردند. این ایل به دو شعبه بزرگ تقسیم می‏شد: یکی قاسملو و دیگری ارخلو یا قرخلو؛ نادر شاه افشار از شعبه اخیر بود. طایفه قرخلو را شاه اسماعیل از آذربایجان به خراسان کوچاند و در شمال آن سرزمین، در نواحی ابیورد و دره گز و باخرز تا حدود مرو مسکن داد؛ تا در برابر ازبکان و ترکمانان مهاجم سدی باشند. تعداد بسیاری از این ایلها در زمان شاه عباس اول در ایل شاهسون ادغام گشتند. ایل افشار ترک زبانند[۷] 

http://www.khavariha.blogfa.com/


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۸/۷/۱۳۸۸ساعت ۱۸:۰۰ توسط اصغر حسنی دسته : نظر(0)

بيزيم ال عاشيقينين ييير قوشماسي

 منيم حورمتلي يولداشيم عاشيق گونش صافا گتيريب يوردوموزدان بازديد 

 ايلييب بير ياقچي شعر ياداقالماق اوچون  يادگار قويوب كه گورريييز: 

سلاملار ائلداشیم! *** 

نه گوزلدیر یــــــوردوم منیم
گوزل ائلیم شه سه ونیــــم
فیکریم،ذیکریم، دردیم منیم
گوزل ائلیم شه سه ونیم
................................
قیشی سازاق قارین واردی
یاز چؤخ چیچک بارین واردی
تاریــــــــخ لــرده آدین واردی
بؤیوک ائلیم شه سه ونیم
............
بسله ییب سن اؤغلان قیزلار
آشیق لارین چالار ســـازلاز
گؤللرینــــــــــده قؤوا غازلار
بؤیوک ائلیم شه سه ونیم
..........
گونشــــــــین الینده قــــــــلم
کوراوغلو تـــــــک چیخار نالا م
اوزاخدان گؤندررم ســــــــــالام
گوزل ائلیم شه سه ونیم 

http://ozan2007.blogfa.com


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۲۴/۵/۱۳۸۸ساعت ۱۰:۲۱ توسط اصغر حسنی دسته : نظر(2)

اصلاح ویکی نویسی درمورد:شاهسون ها

درمورد واژه شاهسون مطالعه میکردم ودرویکی ذیل واژه شاهسون مشگین برخورد کردم به واژه کوسه لرکه جزو طوایف شاهسون مشگین شهر دسته بندی شده بود با این عبارت: 

" شاهسون مشکین شهر از طایفه هاي زیر تشکیل شده‌است. حاجی خانلو، حاجی خوجالو، اجیرلو، جوادلو، جوروغلو، گده بیگلو، گیکلو، مستعلی بیگلو، سرخان بیگلو، مرادلو، جانی یارلو، دمیرچی لو، طایفه تالش، میکائیل لو، هومن لو، قوردلو، عیسی لو، کورعباسلو ، قوجابیگلو ، مغان لو ،خدابنده لو ،پیرآیوتلو ، قره قاسملو ، ساری جعفرلو ، عرب لو ، خلیفه لو ، ادولو ، زرگرلو ، بیگدلو ، سروانلار ، حسین خان بیگلو ، علی بابالو ، سیدلو و جعفرلو و تکله و كوسه لر كه بيشتر در قم و ساوه و همدان هستند. خود كوسه لر ها به چند طايفه ديگر تقسيم ميشوند كه اباصلي و شكرلو از اين طوايف هستند. گفتني است كه بيشتر كوسه لر ديگر كوچ نميكنند و ساكن هستند." 

چون این تقسیمات طوایف حداقل درمورد طایفه کوسه لر صدق نمیکرد-عبارت ذیل را که ازمنابع صحیح تر بدست آمده ذیل آن افزودم: 

"اصلاح شود  :  شاهسون های طایفه کوسه لر از شاهسونهای مشکین شهر جدا هستند واینان از طوایف زیرمجموعه "شاهسون ایل بغدادی" می باشند.همانطوریکه در ابتدای مقاله مربوط به شاهسون آورده اید واژه "شاهسون"بطورعام به مجموعه یا اتحادیه ایلی متشکله بوسیله شاه عباس گفته میشد که داخل آن ایلات مستقل قرار داشتند وایل بغدادی هم یکی از این ایل هاست که زیر مجموعه آن 22طایفه واز آن جمله "طایفه بزرگ کوسه لر" است. بقیه طوایف زیر مجموعه شاهسون ایل بغدادی در وبلاگ یورد(http://urd.wpb.ir) آمده است.(اصغرحسنی) 

دراینجا ضروری میدانم از صاحب نظران وتاریخ دانان بویژه عزیزانی چون دکترعطا الله حسنی استدعا نمایم از وقت گرانبهایشان (حتی اندکی) به بررسی متون مرجع اختصاص دهند وگاهی چند جمله ای اظهار نظر کارشناسی بنمایند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۱۰/۳/۱۳۸۸ساعت ۰۹:۱۴ توسط اصغر حسنی دسته : نظر(1)

ایل شاهسون بغدادی

شاهسون ها به نوشته مورخان از سرزمین های بالکان به دیار بکر و سپس به ایران آمده و در خدمت شاهان صفوی قرار گرفته اند. اصولا شاه عباس این ایل را برای کاستن قدرت قبایل قزلباش ساماندهی کرد. ایل شاهسون را از زمانی شاهسون بغدادی نامیدند که در حدود 12000 خانوار آن ها در زمان نادر شاه افشار، از دشت مغان برای حفاظت از مرزهای غربی ایران به این ناحیه عزیمت کردند و در زمان نزدیک به دستور کریم خان زند به شیراز کوچانده شدند. پس از مرگ کریم خان، آقا محمد خان قاجار آن ها را در حوالی قزوین، همدان و ساوه تا نزدیکی دریاچه حوض سلطان اسکان داده است. ایلات شاهسون بغدادی از نظر سازمان اجتماعی به ایل، طایفه،  تیره، اوبه و خانوار تقسیم می شوند. ایل شاهسون بغدادی شامل: لک، آروخلو و اینانلو هستند که اینانلوها در زمان شاه عباس عمده ترین شعبه آن ها بودند. اینانلوها به دو شعبه بزرگ ینگی جک و گوک لر تقسیم می شوند. اینانلوها 7 تیره دارند. آروخلوها 4 تیره و لک ها 10 تیره می باشند. خانم مادام لیدی شل می نویسد: در نیمه های قرن نوزدهم در منطقه تهران مجموعه ای از ایلات گوناگون به چشم میخورد که از این میان ایل شاهسون با 9 هزار چادر از همه بزرگتر می باشد. افراد این ایل بر حسب فصل میان قم، تهران، قزوین و زنجان پراکنده بودند. بعد از انقلاب عشایر اطراف ساوه تا دریاچه حوض سلطان، یکجانشین شده اند و جوانان آن ها به شهر قم مهاجرت نمودند. علی رغم این تغییر و تحول هنوز هم در مناطق روستایی می توان شاهد لباس بومی عشایر و عمدتا در میان افراد ایل شاهسون بود. قشلاق ایل اینانلو در اطراف گوی داغ و قلعه محمد علی خان نزدیک جاده قدیم تهران و قم و نواحی مجاور ساوجبلاغ و بوئین زهراست و ییلاق آن ها در خرقان نزدیک گمیش لو می باشد. ییلاق و قشلاق تیره کوسه لر نواحی غربی و جنوبی ساوه است و قشلاق تیره سولدوز پیرامون ورابولاخ در شرق ساوه و قشلاق تیره حسین خان لو در کنار دریاچه قم و رودخانه قره چای در جنوب شرقی ساوه است.

http://qom-barax.blogfa.com


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۱۷/۲/۱۳۸۸ساعت ۲۲:۲۶ توسط اصغر حسنی دسته : نظر(5)

گزارشي از نيمه راه

دكتر عطاءالله حسني

ايل شاهسون بغدادي كه در حال حاضر به جزء چند صد خانوار كه زندگي عشايري دارند، بقيه در تهران، ساوه، قم، ورامين، شهريار، همدان، ملاير، زنجان، قزوين، كرج و ساير نقاط كشور اسكان پيدا كرده اند، از 29 طايفه، 220تيره، و صدها گوبك تشكيل مي شوند. هسته اوليه ايشان در حمله نخست نادر به بغداد در سال 1145 ه. ق. از نواحي مجاور كركوك به خراسان كوچانيده شد، كه پس از مرگ نادر به شيراز رفت، و بعد از مرگ كريم خان زند به وسيله آقا محمد خان قاجار در حوزه ساوه و كوههاي خرقان استقرار پيدا كرد. امور سياسي ايل به دست رئيس، ايل بيگيان يا ايل بيگي، كدخدايان، و ريش سفيدان بوده است. رياست ايل، كه گاهي مستقل و گاهي با حكومت زرند و ساوه بوده، هميشه توسط حكومت مركزي به عنوان نانخانه به اشخاص مورد نظر حكومت وقت داده مي شده است. اما ايل بيگيان يا ايل بيگي به عنوان پل ارتباطي با ايل و دستگاه حكومتي، فرمان خود را از شاه وقت دريافت مي كرده اند. در زمان قاجاريه ايل شاهسون بغدادي داراي سه ايل بيگي (لك-آرخلو-كلوند) بوده است. منصب ايل بيگي بيشتر موروثي بوده است، اما موارد استثناء نيز ملاحظه مي شود. كدخدايان نيز، كه در راس طوايف بوده اند، غالبا منصب موروثي داشته اند. اما در اين موارد هم موارد استثناء كم نيست. ريش سفيدان در راس تيره و در ميان "اوبه" كه بيشتر يك واحد اقتصادي است تا سياسي، وجود داشته اند و مقامشان الزاما موروثي نبوده است. عشاير بغدادي را دولت از سال 1307 شمسي به اسكان دائم و تخته قاپو فرا مي خواند، اما تا سال 1315 طول مي كشد تا قسمت اعظم ايل اسكان پيدا كنند. بعد از شهريور 1320 مجددا بسياري از بغداديها به ييلاق و قشلاق مي پردازند، و محمد علي خان صمصامي با دريافت حكم رياست ايل از فرمانداري ساوه تا سال 1336 سعي خود را بر تشكل مجدد عشاير شاهسون بغدادي مصروف مي دارد. اما اختلافات داخلي و درگيري هاي خارجي با خوانين محلي، و تاثيرات ناشي از سقوط مصدق در تركيب گروه هاي قدرت، و غيره موجب از كف رفتن ييلاقات متعلق به ايل و اسكان عشاير بغدادي مي شود.

سابقه تاريخي :

درباره شاهسونهاي بغدادي و پيشينه تاريخي آنها مينورسكی و هنري فيلد مطالبي نوشته اند. مينورسكي معتقد است كه اينها در زمان شاه عباس اول از شيراز به ناحيه ساوه آمده اند.(1)  هنري فيلد مي نويسد: "...اعتقاد بر اين است كه شاهسونهاي بغدادي در خلال عصر صفوي مهاجرت كرده و در نزديكي بغداد مسكن گرفته اند و در زمان نادرشاه از آنجا به شيراز برگشته اند. در زمان كريم خان زند جاي ثابت و مشخص نداشته اند، تا اينكه به آقا محمد خان قاجار پيوسته اند و او ايشان را در زيستگاه كنوني شان مستقر ساخته است."(2)

اينكه هنري فيلد از مهاجرت شاهسونهاي بغدادي در دوران صفوي به نزديكي بغداد سخن مي گويد، با توجه به سياست جابجايي ايلات و عشاير آن زمان ممكن است صحيح باشد. اما رديابي اين امر در منابع آن دوران براي نويسنده اين مقاله ميسر نگرديده است. متاسفانه هيچكدام از محققين دانشمند قول خود را مستند به مرجع موثقي نكرده اند.

مرحوم فتح السلطان- علي اكبر خان قرابيگلو- از عمويش ايمانعلي خان نقل مي كرد كه هفتاد طايفه لك و آرخلو در مرز عثماني سرحد دار ايران بوده اند كه توسط نادر به خراسان كوچانيده شده اند. پس از مرگ نادر شاه به شيراز آمده اند و پس از مرگ كريم خان توسط آقا محمد خان قاجار در منطقه ساوه استقرار پيدا كرده اند. شواهد چندي وجود دارد كه نظر خود شاهسونهاي بغدادي را مقرون به واقع نشان مي دهد:

الف - وجود چنين باوري كه نادر آنها را به خراسان كوچانيده است.

ب- وجود ترانه هايي كه در آنها مسير احتمالي مهاجرت اينان (تبريز، خراسان، شيراز، و مناطق آخرين محل استقرار) اشاره شده است.(3)

ج- اينكه در منابع تاريخي معاصر نادر از انتقال ايلات و عشاير از نواحي ذهاب و كركوك به خراسان سخن رفته است. به طوريكه محمد كاظم در ذيل وقايع حمله نخست نادر به بغداد مي نويسد كه وي از منطقه ذهاب" ...جماعت قرابيات و زنگنه و باجلان را كوچ داده، روانه ديار خراسان نمود كه رفته در محال دارالسلطنه هرات سكنا نمايند... و بقدر چهار-پنج هزار نفر از آن جماعت ملازم گرفته مامور ركاب گردانيد."(4)

ميرزا مهدي خان استرآبادي نيز در ذيل وقايع نخستين حمله نادر به بغداد از كوچانيده شدن گروهي از طايفه از بغداد به خراسان سخن مي گويد. وي مي نويسد:"... دوهزار نفر از طايفه بيات [را] كه در هشت فرسخي كركوك سكني داشتند، كوچانيده روانه خراسان ساختند.(5)

د-  وجود جماعت شاهسون در نواحي كركوك: در سياحتنامه حدود محمد خورشيد پاشا عضو كميسيون تعيين حدود ايران و عثماني – به وجود سي خانوار چادرنشين « شَهسَوَن« ( افراد ايل شاهسون بغدادي نيز خود را شَسَوَن مي نامند) در دوز خورماتو به سال 1264 ه.ق. اشاره شده است.(6)

 ه - امكان رديابي برخي از طوايف مهم ايل شاهسون بغدادي در سابقه تاريخي مناطق شرق و جنوب تركيه، شرق و شمال سوريه، و شمال عراق.

لك: عباس عزاوي مي نويسد كه لكها از قبائل ايراني هستند كه در شمال و جنوب عراق پراكنده اند و در بخش مندلي تابع قبيله قراالوس بوده اند.(8)  در مورد لكهاي تابع قبيله قراالوس نكته جالب توجه در اينجاست كه اينان در سال 1120ه.ق.(يعني در حدود 25سال قبل از كوچ احتمالي ايل بغدادي به خراسان)ترك زبان و شيعه مذهب بوده اند.(9)  پيشتر از اين تاريخ، اسكندر بيك تركمان نيز ذيل وقايع سال 1034 ه.ق.-حمله شاه عباس به بغداد- از قلعه لك بغداد(=قلعه زهاب) واقع در نزديكي قلعه مندلي، و پيوستن دارنده آن-حاجي بيك لك- به شاه عباس و مورد مرحمت قرار گرفتنش سخن به ميان آورده است(10) كه با توجه به وحدت مكاني، بعيد نيست لك متعلق به قبيله قراالوس از بقاياي لك مورد اشاره اسكندر بيك بوده باشد. محمد خورشيد پاشا نيز در سياحتنامه حدود به وجود پنجاه خانوار چادرنشين لك در دوزخورماتو و هشت خانوار در كركوك اشاره دارد.(11)  كارستن نيبور نيز در سال 1764 م. از وجود يكهزار چادرنشين لك در ناحيه بين سيواس و آنكارا خبر مي دهد.(12)

موصلو: از طوايف تركمان نواحي دياربكر و يكي از دو طايفه بزرگ آق قوينلوها بوده،و حكومت آنجا را در زمان سلطنت آق قويونلوها در دست داشته است. موصلوها به سركردگي امير بيك موصلو در سال913ه.ق. به نيروي شاه اسماعيل پيوستند و از جمله قزلباشان شدند. يحيي بن عبداللطيف قزويني ذيل وقايع اين سال مي نويسد:"... امير بيك موصلو كه از جانب آق قوينلو مدتها والي ديار بكر بود، با اقوام و اتباع واويماق موصلو به عز بساط بوس همايون مفتخر گشت و هداياي بسيار به موقف عرض رسانيد و ديار بكر داخل محروسه شد و ايالات آنجا به پيرمحمد خان استاجلو قرار گرفت... و حضرت اعلي ، امير بيك موصلو را به منصب مهرداري همايون سرافراز گردانيد(13) از سال 927تا 935 ه.ق. نزديك به يك دهه حكومت در بغداد در دست بزرگان موصلو بود، تا اينكه در سال اخير شاه طهماسب آنجا را فتح كرده و به حكومت آنان خاتمه مي دهد.(14)

دوگر: از طوايف مهم ساكن آناطولي، سوريه و عراق- موصل-ماردين و كركوك-دقوق-كه درگيريهاي بين قراقويونلوها و آق قويونلوها موجبات تقسيم و پراكندگي بسيار آنان را فراهم آورد. از طوايف دوگر در ناحيه اردبيل نيز وجود دارند كه توسط قراقويونلوها به آنجا كوچانده شده اند و اصالتا متعلق به دوگرهاي "اورفا" مي باشند.(15) ابوبكر طهراني درباره دوگرها مي نويسد:"... دمشق خواجه كه از امراء دگر بود و بيست هزار خانه را سردار و صاحب اختيار بود و رها (=اورفاي امروز)... و حران ... از آن او بود... در كنار آب فرات قشلاق [گرفت] و يغموربيك... كه مهتر امراء دگر بود با هزارخانه كه تابع او بودند و سه هزارخانه ديگر نوكر عثمان بيك (=پدربزرگ اوزون حسن) شدند.(16)

اين قول ميزان اعتبار و نفوذ دوگرها را در منطقه شمال عراق و شرق عثماني در زمان تيموريان نشان مي دهد. بنا به نوشته كارستن در سال 1776م. از جماعت دوگر يكهزار خانوار چادرنشين در ناحيه اورفا زندگي مي كرده اند.(17)

كوسه لر: بزرگترين طايفه شعبه لك ايل شاهسون بغدادي است. بر اساس گزارش هاي اسكان عشاير در عثماني، در سال 1708م. جماعت حاجي بهاءالدين لو در قريه «كوسه لر» از توابع گلنار اسكان داده مي شوند.(18)  در قرن نوزدهم نيز، بنابر تحقيقات فاروق سومر، طايفه كوسه لر در «نازيللي» ولايت آيدين زندگي مي كرده اند.(19) در داستان «دوقلوهاي ترك» خانم جاهيد اوچوق از «مزرعه كوسه لر» ياد شده است.(20) هم اكنون در شمال آنتاليا محلي بنام كوسه لر وجود دارد و افراد بسياري نيز در محلات فاتح، بايرم پاشا، زيتون بورنو، باغچه لياولر، كوچوك كوي، يدي كوله، باغجيلار، قاضي عثمان پاشا، مرتر، حوجا مصطفي پاشا، و باكيركوي استانبول زندگي مي كنند كه نام فاميلشان «كوسه لر» است.

كلوند: بنابر گزارش محمد خورشيد پاشا در سياحتنامه حدود، در سال 1264ه.ق. بيست و پنج خانوار چادرنشين از طايفه كله وند در دوزخورماتو زندگي مي كرده است.(21)

و-  وجود مشابهت لهجه يي و همگوني ضرب المثلها و داستانها بين شاهسونهاي بغدادي و طوايفي از تركهاي كركوك كه ساكن "تل عفر"، "آلتين كوپرو"، "تيسين"، "بشير"ريا، "تازه خرماتو"،" توزخرماتو" ، "امام زين العابدين"، "قاراتپه"، و "بيات لار" هستند.(22)

با توجه به شواهدي كه ارائه شد، نويسنده بر اين باور است كه هسته اوليه ايل شاهسون بغدادي از نواحي كركوك به درون ايران كوچانده شده، و به احتمال قريب به يقين از همان بياتها و يا طوايف ابوابجمع و وابسته يي بوده است كه ميرزا مهدي خان استرآبادي به كوچ آنان از كركوك به خراسان اشاره كرده است.(23)

درباره نحوه مهاجرت و وضعيت ايل طي مدت استقرارش در خراسان و شيراز منبع موثقي در دسترس نيست. مرحوم فتح السلطان، كه بيش از يك صد سال عمر كرد (وفات1357ش)، از قول عمويش ايمانعلي خان كه يكصدو بيست سال عمر كرده بود، براي نويسنده نقل مي كرد كه: جاني بيگ بزرگ ايل در سرحد عثماني بوده است. سرخاب، يوسف و قاسمعلي خان برادران او بوده اند و قاسمعلي خان سركرده نظامي ايل بوده است. در دوران ؛آشوب و سقوط اصفهان ، احمدپاشا از قاسمعلي خان قول عدم تعرض گرفته مناطق غرب ايران را به تصرف خود در مي آورد. نادر در حمله به بغداد پس از غارت ايل امر به كشتن قاسمعلي خان مي دهد ولي با وساطت ميرزا مهدي خان از كشتن او صرف نظر مي كند. طوايف لك و آرخلو به خراسان عزيمت مي كنند و قاسمعلي خان به خدمت نادر در مي آيد و به مقام ميرآخوري مي رسد. در بازگشت از هند به دليل سرپيچي از امر نادر و به همراه آوردن غنايم مغضوب واقع شده و (به امر نادر گوش و يا بينياو را مي برند). وي در همين زمان در خراسان فوت مي كند و در كنار سقاخانه حرم امام رضا(ع) به خاك سپرده مي شود. به دنبال اين حادثه، ايل شاهسون بغدادي اعتبار نخستين خود را از دست داده و در پي مرگ نادر از خراسان به شيراز مهاجرت كرده است. در شيراز، كريم خان زند به اميد چيرگي بر دشمنان با علي خان شاهسون از تيره قاسملو پيمان اتحاد مي بندد. پس از پيروزي كريم خان، علي خان شاهسون رئيس سواره نظام ايل شاهسون بغدادي در نزد او مي شود. با مرگ كريم خان ايل شيراز را ترك مي كند و سرانجام توسط آقا محمدخان در منطقه ساوه مستقر مي گردد.

صحت تاريخي اين قول بر نويسنده اين رساله معلوم نشد. هرچند در كتاب فريزر از قاسم بيك خان، كه ناظم مناظم و اعتمادالدوله نادر بوده، ذكرنامي شده(24) و از علي خان شاهسون در ذيل وقايع دهه 1170ه.ق. از قبيل سركوب افغانها در مازندران، مبارزه با نصيرخان در حاشيه خليج فارس، محاصره اروميه، مبارزه با زكي خان، و محاصره كرمان و مبارزه با تقي خان دراني- مبارزه اي كه به مرگ عليخان انجاميد- در منابع دوره زنديه به تفصيل سخن رفته است.(25)

درباره انتقال اين ايل از شيراز به منطقه ساوه، در ذيل ميرزا عبدالكريم بر تاريخ گيتي گشا از كوچانيدن ايلات عراقي از شيراز به عراق توسط آقامحمدخان قاجار به هنگام ورود به شيراز سخن به ميان آمده است، اما نامي از ايلات كوچ داده شده برده نشده است.(26)

مع الوصف، وجود طوايف و تيره هاي همنامي چون:لك، آرخلو، احمدلو، موصلو، و قوتولو بين ايلهاي بغدادي و قشقايي ، و اظهار صريح عشاير متعلق به تيره توللي در هر دو ايل مبني بر وجود همبستگي تاريخي با يكديگر، جاي شبهه اي در انتقال ايل شاهسون بغدادي از شيراز به منطقه ساوه باقي نمي گذارد. بعلاوه اينكه، ترانه اي بين عشاير شاهسون بغدادي وجود دارد كه در وصف كوههاي شيراز است و گوينده آرزوي گذر از آنها را مي كند.(27) نيز هنري فيلد از علي قوردلوهاي كوهمره سخن مي گويد كه همنام با يكي از طوايف شعبه لك ايل شاهسون بغدادي است.(28)

اما، نخستين سندي كه حكايت از استقرار ايل بغدادي در بودباش كنوني اش مي كند، به سال 1220 ه.ق. باز مي گردد كه طي آن ايل بيگي گري " طايفه شاهسون "  بغدادي به همت خان از طايفه ساتلو داده شده است.(29) هر چند جزو اسناد ملكي سندي به تاريخ 1200ه.ق. وجود دارد ولي نامي از شاهسون بغدادي در آن برده نشده است.

ساخت اجتماعي :

 ايل شاهسون بغدادي از دو شعبه يا طايفه بزرگ، بيست ونه طايفه، و بيش از دويست و بيست تيره و چند صد گوبك تشكيل مي گردد. از اين ميان تنها تيره و در داخل آن گوبك است كه اعضايش از نياي واحد به وجود آمده اند، طوايف به دليل وسعت محل زيست و پيوستن افراد و جماعات مختلف به آنها، بتدريج، اين ويژگي را از دست داده اند. وجود اصطلاحاتي چون: خاصا( يعني تيره هاي خودي)، الوار(يعني تيره هاي پيوسته به طايفه)، و چيراغاگلمه ( يعني فردي يا افرادي كه به ميان طايفه آمده و با گذشت زمان صاحب گوبك و تيره شده اند) حكايت از اين نوع اختلاطها دارد ، كه طوايف و در نهايت ايل را از يكدستي نژادي خارج كرده است. از بيست ونه طايفه تشكيل دهنده ايل شاهسون بغدادي براي هر يك از طوايف سلدوز، دوگر، موصلو، نيلقاز، قتلو، شرفلو، دولتوند، قاراقويونلو و كرد مي توان سابقه تاريخي مستقل و وابستگي قومي جداگانه جستجو كرد. در حاليكه اكنون تحت نام واحد ايل شاهسون بغدادي شناخته مي شوند. از اين ميان بويژه طايفه كرد در سالهاي پاياني قرن سيزده قمري، و بدستور نايب السلطنه اميركبير، جزو ابوابجمع ايل شاهسون بغدادي قرار گرفته است. سند مربوطه چنين است. " هو –بر حسب امر و رقم مبارك، حضرت اقدس اسعد اشرف ارفع امجد والا آقاي نايب السلطنه اميركبير روحنافدا طايفه اكراد را سپرده عاليجاه مجدت همراه عباسقليخان (ايل بيگي لك) فرموده اند. لهذا ريش سفيدان طايفه مزبور را قلمي و اظهار مي دارد كه بر حسب رقم مبارك خود را سپرده به عاليجاه مشاراليه دانسته صاحب اختيار و بزرگ خود بدانند، در جميع امور و كارها عرايض خود را به عاليجاه مشاراليه اظهار دارند كه در امور و خوب و بد طايفه مذكور عاليجاه مشاراليه مسئول خواهد بود. از قرار رقم مبارك و امضاي اينجانب طايفه مزبور تخلف و تجاوز نورزند و در عهده شناسند، تحرير في شهر رجب المرجب 1294 طايفه خمسلوي قزوين و كردستان نيز در اين سالها موصوف به بغدادي شده اند.

مجله تاريخ/سال يكم-شماره يكم، بهار 1379/دكتر عطاءالله حسني

http://shahsevan.blogfa.com/8606.aspx


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۲۴/۱/۱۳۸۸ساعت ۱۷:۲۷ توسط اصغر حسنی دسته : نظر(4)

خرقان يا قاراقان -ييلاق ايل شاهسون بغدادي

نام ناحيتي است محدود به اين حدود: مشرق: بلوک زهرا; مغرب : خمسه ; شمال : قزوين ;جنوب : همدان . خرقان داراي سه بلوک است : خرقان افشار، خرقان بکشلو، خرقان قتلو. در کوههاي خرقان ايلات شاهسون معروف ببغدادي که عده آنها پنجهزار نفر است به ييلاق ميروند. قسمتي از اراضي خرقان از رودهاي خررودو کلنجين و آوه و رودک و قسمت عمده بوسيله چشمه سارهاي متعدد مشروب ميشود ازجمله چشمه علي که داراي آب فراوان و در جوار کلنجين و مصرآباد واقع شده در صورتي که چشمه مزبور از اراضي اين دو قريه بيرون مي آيدبهيچوجه از آب آن استفاده نميکنند و اراضي دههاي زيردست از قبيل سراب بادقين و سکمس آباد را مشروب مي نمايد. در اين بلوک معدن نمک ممتازيست و همچنين در کنارجاده شوسه قزوين - همدان که از اين بلوک ميگذرد چشمه آب گوگردي است که اهالي و مسافرين در آن استحمام مي کنند. (از جغرافياي  انساني كيهان) 


http://www.mibosearch.com/word.aspx?wName=%D8%AE%D8%B1%D9%82%D8%A7%D9%86
 

قاراقان (خرقان) منطقه اي وسيع از بين استانهاي همدان، مركزي و قزوين . امروز بخشي از آن كه در شهرستان رزن استان همدان قرار دارد "دهستان خرقان"؛ بخشي از آن كه در استان قزوين قرار دارد "خرقان شرقي" و "خرقان غربي"؛ و بخشي از آن كه در شهرستان ساوه استان مركزي قرار دارد "بخش خرقان" ناميده مي شود.  


http://jamrasi.blogfa.com/post-70.aspx
 

دهستان خرقان: در قسمت جنوب غربي قزوين قرار دارد و از شمال به رودخانه خررود و دهاتي از دهستانهاي دودانگه، نواحي افشاريه، زهرا و …. استان قزوين، از شرق به دهستان خلجستان شهرستان ساوه، از جنوب قسمتي به دهستان درجزين استان همدان و از مغرب به ناحيه خمسه استان زنجان محصور است. در معجم البلدان آمده است: "خرقان نام قريتي از قراي همدان که بعدها از مضافات قزوين شده است". اين همان خرقان نزديک قزوين است که به نام سه طائفه عمده ناحيه، به سه بلوک خرقان افشار [آوشار]، خرقان بکشلو [بكيشلي] و خرقان قتلو [قوتلو] تقسيم ميشده است. در حال حاضر جاده آسفالته قزوين ـ همدان، دهستان خرقان را به دو قسمت شرقي و غربي تقسيم مي‌نمايد. مركز بخش خرقان غربي "آوه" (نك. آبا-آوه) است كه در ١١٠ كيلومتري جنوب قزوين بر سر راه قزوين ـ همدان قرار دارد. مركز خرقان شرقي، قصبه كلنجين است كه در ٢٤ كيلو متري شرق آوه قرار دارد. كلنجين در گذشته اعتبار بيشتري داشته و مركز تمامي خرقان بشمار ميرفته است.

http://jamrasi.blogfa.com/post-70.aspx
 

خرقان [قاراقان٬ قره قان]: كلمه اى تركى به معانى زير است

1- اقاقى (آغ سالخيم آغاجى)٬ گل ابريشمּ اين كلمه امروزه به همين معنى در تركى خلجى به شكل قاراقان و در تركى خاكاس به شكل خرقان موجود است

2- معادل Qôroxan قرخان مغولى٬ به معنى رود كوچك و يا باريكه آب كوهستانى.

3- در نظام دول تركى٬ قاراخان كسى است كه از طبقات پايين مردم و غيراشرافى٬ به حكومت رسيده باشدּ

4- قاراخان در ميتولوژى تركى به معنى خداى خدايان٬ معادل زئوس يونانيان استּ

5- در ريشه شناسى خرقان٬ نام دولت تركى قاراخانى نيز پيشنهاد شده استּ 

 
http://qezvin-az.blogspot.com/2005/06/blog-post_111921257490443482.html
 

برج هاي دوگانه خرقان
خرقان در منطقه اي كوهستاني در جنوب غربي قزوين ، قرار دارد . در اين منطقه دو آرامگاه از دوره سلجوقي بر جاي مانده است . برج اول هشت ضلعي است و بر هر ضلع آن ؛ طرح هاي متنوع آجري نقش شده است . اين برج داراي گنبديدوپوش است كه دو پلكان مارپيچ به آن منتهي مي شود . ارتفاع اين آرامگاه در حدود پانزده متر و قطر بناي آن حدود يازده متر است . براساس متن كوفي موجود در اين بنا ، اين برج در سال 460 ه – ق ساخته شده است . برج دوم – با فاصله حدود سي متر از برج اول – از نظر شكل و ابعاد ، تقريبا ً هم اندازه برج اول است . اين بنا داراي گنبد دو پوش و يك پلكان منتهي به فضاي بين اين دو پوشش است . كتيبه اين برج ، تاريخ 486 ه – ق را نشان مي دهد . برج هاي آرامگاهي خرقان با بيش از پنجاه طرح آجري ، جزء شاهكارهاي آجر كاري معماري ايران به شمار مي روند . 


http://www.iranview.ir/index.aspx?tm=2&cat=2&subcat=7¬e=194
 

زلزله سال ‪ 81‬آوج بخش‌هايي از برج‌هاي دوپوش خرقان را به همراه ديواره بنا كه تاريخ ساخت آن به هزار سال پيش (دوره سلجوقيان) باز مي‌گردد، در هم كوبيد و تخريب كرد.
از ويژگي‌هاي مهم اين برج‌ها تزئينات آجري است كه از آن به عنوان شكوه معماري دوره سلجوقي ياد مي‌شود.
گنبد هزار ساله برج دوقلوي خرقان كه براثر زلزله سال ‪ 81‬آوج تخريب شده بود، پس از چند سال  درسال 1386مرمت و بازسازي شد.  


http://qazvin.niazerooz.com/ShowNews.aspx?Id=3681
 

 چشمه معدنی خرقان در کیلومترنود و پنج جاده قزوین – همدان  قرار دارد . آب های معدنی خرقان ، پس از مصرف به رود خانه « ابهر رود » که از این منطقه عبور می کند  ، می ریزد . آب های چشمه خرقان  از دسته آبهای کلروه سدیک و بیکربناته کلسیک گرم با pH اسید و سیلیس است . آب این چشمه در  درمان دردهای عصبی ، سیاتیک و رماتیسم موثر  است . در عفونت های مجاری تنفسی ، تورم گلو و حلق و برنشیت مزمن به صورت استنشاق بخار و دوش بینی موثر است .

http://www.myqazvin.com/tourism/natural/detail.php?ID=939

 

قارا قان يا خرقان ساوه محل ييلاق وقشلاق ايل شاهسون بغدادي است. من كوشيده ام كه شمائي از محدوده كوچ وتردد ايل  را نشان داده ومحل "كووچ" و"قوون" آنها را روي نقشه بطور تقريبي با توجه به راهنمائي پدرم (اكبر حسني متولد1301شمسي)ونوشته هاي مورد مطالعه نشان دهم. از راهنمائيهاي شما استقبال كرده وارائه نظرات موجب تشويق من خواهد بود.  

درصورت علاقمندي به استفاده از نقشه درابعادبزرگتر ويااستفاده از كد   html نقشه را ازلينك مستقيم آن  

 http://tinypic.com/view.php?pic=2edmtt0&s=5

اخذودرسايت ووبلاگ خود استفاده كنيد.

************



ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۱۹/۱/۱۳۸۸ساعت ۱۷:۰۷ توسط اصغر حسنی دسته : نظر(1)

بيزيم عراق عجم يوردو موز-استان مركزي

وجه تسميه استان  مركزي 


 

نام مركزي به دليل در مركزيت قرار گرفتن در ميان استان هاي ايران به اين استان داده شده است. با استناد به منابع تاريخی، استان مركزی در هزاره اول قبل از ميلاد جزو ايالات ماد بزرگ بود كه تمام قسمت مركزی و باختری ايران را در بر می گرفته و از كانون قديم استقرار در فلات ايران به شمار می رفته است. در زمان سلوكيان اين منطقه مخصوصا قسمت شمالی آن (دهستان خورهه) مورد توجه حكام يونانی قرار گرفت. وجود آثار باستانی به جای مانده از اين دوران در خورهه تاييد کننده اين نظر است. در زمان خسرو پرويز – پادشاه ساسانی- ايران به چهار بخش باختر(شمال)، خور آبان يا خور آسان (مشرق)، نيم روز (جنوب) و خوربران(مغرب) تقسيم شد که استان مرکزی در بخش خوربران (مغرب) به معنی محل غروب خورشيد، قرار داشت. در قرن اول اسلامی اين منطقه به «ايالت جبال» يا «قهستان» تغيير نام داد، به طوری كه جغرافيا نويسان اسلامی اين قرن، از آن به عنوان بخشی از بلاد پهلويان و به نام «كوهستان» يا «قهستان»(جبال) نام برده اند. در قرن دوم هجری اين منطقه همراه با همدان، ری و اصفهان به نام «عراق عجم» ناميده شد. در قرن چهارم هـ . ق همدان، رود آور، خورمه (خورهه)، سهرود، ابهر، سمنان، قم، كاشان، روده، پوسته، كره، بره، گربايگان (گلپايگان) شهرهای ايالت جبال بودند. در اين دوره ساوه، تفرش، وره، ساروق و گلپايگان مراكز كانون های درجه اول شهری و محلات، خمين، كميجان، ميلاجرد، خنداب، اليثار، سامان، خورهه، نيمور، نراق، دليجان، جاسب، مامونيه، الوير شهرهای مبادلاتی درجه دوم محسوب می شدند. در چند دهه اخير، با توسعه راه آهن و احداث كارخانجات مختلف، به مرور چهره منطقه عوض شد و بعد از تقسيمات جديد كشوری و ايجاد استان تهران و مركزی، اين استان به مركزيت اراك به وجود آمد
کشاورزی و دام داری
 

به طور تقريبی در حدود 19 درصد مساحت استان زمين های كشاورزی، 57 درصد زمين هاي مرتعی و باقی آن را زمين هاي غير کشاورزی از قبيل درياچه ها، كويرها، جاده ها و شهرها تشكيل می دهند. از محصولات مهم كشاورزی استان می توان غله، گندم، جو، حبوبات، پنبه، زعفران، انجير، انار، سيب، انگور، گردو، بادام، قيسی، آفتاب گردان، چغندر قند، تنباكو، خشكبار، گوجه فرنگی، پياز، گياهان دارويی مانند ترنجبين و ساير محصولات سر درختی و باغی را نام برد. از آن جا که ميزان برخی از فرآورده های كشاورزی در شهرستان های مختلف اين استان بيش از ميزان مصرف محلی می باشد، به شهرهای ديگر استان يا به استان های مجاور صادر می شود. از شهرستان اراك گندم، جو، انگور، سبزی، خشكبار، از ساوه انار، طالبی از محلات كاهو و گل، از تفرش بادام و گردو و از خمين لوبيا و گندم به ساير شهرها و استان های كشور و هم چنين به خارج از كشور صادر می شود. در استان مركزی دام داری بيش تر در ميان ايلات و عشاير ديده می شود. در اين استان ايلات و عشاير متعددی مانند شاهسون ها، كلبه كويی ها، خراسانی ها، كلهر، خلج، گروهی از كولی ها زندگی می كنند كه بيش ترر آن ها اسكان يافته اند و بخشی از آن ها نيز رمه گردانی و ييلاق قشلاق می كنند. جلوه های زيبايی شناختی كوچ و اتراق عشاير يكی از جاذبه های جهانگردی استان به شمار می آيد
ويژگي هاي  جهانگردي استان مركزي
   

اين استان كه دربرگيرنده زيباترين و متنوع ترين باغ هاي گل ايران است, از صنايع, كشاورزي و جاذبه هاي جهانگردي پررونقي برخورداراست. به طور تقريبی 19 درصد مساحت استان مركزي را زمين هاي كشاورزی، 57 درصد را زمين هاي مرتعی و باقی آن را زمين هاي غير کشاورزی از قبيل درياچه ها، كويرها، جاده ها و شهرها تشكيل می دهند. اين استان از صنايع نسبتا خوبي برخوردار بوده و داراي جاذبه هاي طبيعي, تاريخي و معماري با ارزشي نيز است. دراستان مركزي؛ ايلات و عشايرمتعددی مانند شاهسون ها، كلبه كويی ها، خراسانی ها، كلهر، خلجها و... زندگی می كنند كه بيش تر آن ها اسكان يافته و بخشی از آن ها نيز رمه گردانی و ييلاق قشلاق می كنند. جلوه های زيبايی شناختی كوچ و اتراق عشاير يكی از جاذبه های جهانگردی اين استان به شمار می آيد.


برگرفته از : http://jjtvn.ir/display_full.aspx?data_id=13867


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۱۹/۱/۱۳۸۸ساعت ۱۲:۵۸ توسط اصغر حسنی دسته : نظر(0)

خاطرات علي اكبر خان قرابيگلو (فتح السلطان)-از مقاله دكتر عطاالله حسني

قسمت ششم-آخر 

  

 

 

 

 

                                         پايان

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۱۹/۱/۱۳۸۸ساعت ۱۰:۱۲ توسط اصغر حسنی دسته : نظر(0)

خاطرات علي اكبرخان قرابيگلو(فتح السلطان)-ازمقاله دكتر عطاالله حسني

قبلاً چهار قسمت از "خاطرات علي اكبرخان قرابيگلو(فتح السلطان)   "  را كه از خوانين وايل بيگيان شاهسون بغدادي بوده اند از اسناد ومقالات دكتر عطاالله حسني محقق وتاريخ نويس ايل شاهسون بغدادي برايتان دروبلاگ گذاشتم.اينك دوبخش ديگر را كه آماده كرده ام تقديم واميدوارم پوزش مرا از فاصله پيش آمده  بپذيريد.  

قسمت پنجم

 

 

 

 

                                                                             ادامه دارد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۱۹/۱/۱۳۸۸ساعت ۰۹:۳۹ توسط اصغر حسنی دسته : نظر(0)

هامي زاد عاشيقلار باره سينده

 گرچه كمابیش كلیه مردمان و گروه‌های قومی جهان انسانی سازندگان و خوانندگانی دارند كه از ناداری نمونه با «عاشق»های ما مقایسه می‌شوند، اما ما عاشق‌های تركان را با آن گروه سازندگان دوره‌گرد، دیگر می‌پنداریم و این تشبیه را ناروا می‌‌انگاریم.
امثال و نظائر عاشق‌های آذربایجان در میان اقوام گوناگونِ تُرك، با نام‌های «عاشوق»، «عاشّیق»، «بامسی»، «باكسی»، «بخشی»، «اوزان» و …  به ساز و نوا مشغول و مشهور بوده‌اند و اقوام و ملل غیر تُرك نیز عاشق را با همین مشخصات و گاه با همین نام و گاه با نام‌های دیگر دارند.
جز ایران و تركان و غیر تركان ایران، ارمنی‌ها و گرجی‌ها نیز عاشق دارند كه یا عین عاشق‌های آذربایجان و در شمار عاشق‌های آذربایجان‌اند و یا به زبان و موسیقی خودشان می‌سرایند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۸/۱/۱۳۸۸ساعت ۱۴:۳۹ توسط اصغر حسنی دسته : نظر(0)

شسون سسی قشقائی یوردلارینا

+ نوشته شده در ۱/۱/۱۳۸۸ساعت ۲۰:۳۱ توسط اصغر حسنی دسته : نظر(0)

ذيل واژه كوسه لردر "ويكي نسك" اين توضيح را افزودم:

كوسه لر نام تيره اي از شاهسونان ايل بغدادي است كه توسط شاه عباس درائتلاف اتحاديه ايل هاي تشكيل دهنده سپاهيان شاهسون قرار داد و پس ازبازگشت آنان به عراق نادرقريب به اتفاق آنهارا از منطقه كركوك وموصل به خراسان وافغانستان كوچاند.اين ايل پس از استقرار در ايران دوران:صفوي وزند وافشار وقاجاردرجغرافياي ايران جابجا شده ودر حوالي آذربايجان قزوين شيراز واصفهان وتهران كه پايتخت بوده انداسكان يافته اند.قبل ازآخرين اسكان كه در منطقه اي بين ساوه وهمدان وقزوين بوده داراي تاريخچه مشخص بوده ومتعاقب آن در دوران پهلوي اول نظير ساير عشاير كوچروتخته قاپوو اسكان يافته است.اسكان عشاير اين ايل وتيره هاي وابسته را به شهر هاي اطراف كوچانده وبقاياي اين مردم در حال حاضر درشهرهاي تهران كرج ساوجبلاغ وقم واراك وساوه وبعضاًدرروستاهاي قديمي اطراف ييلاق ها وقشلاق هاي گذشته روزگار خود را سپري ميكنند.بنظرم رسيد كه روستاي كوسه لر از محل هائي باشد كه زماني اين تيره از شاهسونان در آن سكونت داشته يا ييلاق وقشلاق آنها بوده است.مقايسه ي گويش روستائيان يا دامداران آن اطراف ويا داستانهاي پيرمردها وپيرزنان باقيمانده ميتواندتا حدودي به روشن شدن اين مطلب كمك كند.من مطالعات خودم را درباره اين ايل بزرگ در وبلاگ يورد  :   / http://urd.wpb.ir    مي آورم. 

http://fa.wikibooks.org/wiki/%D8%B1%D8%A7%D9%87%D9%86%D9%85%D8%A7:%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%E2%80%8C%D9%87%D8%A7


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۲۱/۱۲/۱۳۸۷ساعت ۰۹:۳۴ توسط اصغر حسنی دسته : نظر(0)

حكم مظفرالدين شاه براي حكومت تهران ساوه وايل شاهسون بغدادي

دستخط حكومت تهران

با اين دستخط مبارك حكومت تهران براي شما

پس از آنكه نظام الملك از سوي مظفرالدين شاه در دومين روز ذي الحجه الحرام 1315 قمري به عنوان حاكم تهران انتخاب شد. مظفرالدين شاه دستخطي براي او فرستاد كه به موجب آن محدوده تحت فرمان و اداره نظام الملك حاكم مشخص مي شد.در كتاب مرآه الوقايع مظفري، نوشته ملك المورخين به اين يادداشت اشاره شده و اصل آن در اين كتاب درج شده است. مظفرالدين شاه خطاب به نظام الملك چنين گفته است:

حكومت دارالخلافه طهران، نظر به اينكه مركز خلافت كبري و مقر سلطنت عظمي است، به وجود مقدس خودمان اختصاص دارد و اهميت آن را كه متضمن تامين ولايت و راحت رعيت است، وجه همت ملوكانه فرموديم، چون براي تصدي اين خدمت وجود يك نفر از چاكران كافي كاردان لازم بود و نظام الملك را همه وقت در خدمات بزرگ دولت به فرط كفايت و مزاياي عقل و درايت آزموده ايم، لهذا از قرار اين دستخط مبارك، حكومت طهران و ادارات مفصله را مستقلا به او مرجوع و محمول فرموديم.

حكومت دارالخلافه طهران و بلوكات و توابع آن، حكومت زاويه مقدسه حضرت عبدالعظيم عليه السلام و اداره توليت، اداره وزارت نظميه و احتسابيه و قراول خانه هاي شهر كه يكي از افراج وزير نظام در تحت رياست حكومت در قراول خانه باشد، سوار قراسوران و ايل زرگر و اختيار تام در تغيير و تبديل آنها، حكومت ساوه و زرند و ايل شاهسون بغدادي، رياست فوج زرندي و سوار شاهسون بغدادي، اداره حكومت تجريش. مقرر مي داريم كه منتهاي اهتمام را در خدمات مرجوعه و رعايت تنظيمات حسنه كه متضمن رفاه حال خلق و وسعت ارزاق و تعديل اسعار و وفور اجناس و منع احتكار،  كذلك در ساير موادي كه راجع به انتظام امور حكومتي و آسايش مردم باشد ملحوظ داشته، بدون تعطيل و انفصام، اوقات خود را به تحصيل دعاگويي ذات اقدس همايوني مصروف دارد.

(شهر الحجه الحرام 1315)

(مرآه الوقايع مظفري - ص 245)

http://www.hamshahrionline.ir/hamnews/1384/840221/Irshahr/tahransh.htm


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۲۷/۱۱/۱۳۸۷ساعت ۱۱:۱۴ توسط اصغر حسنی دسته : نظر(2)

بوردا "ريچارد تپر"ين شسون كتابيدان يازيب:

 روزنامه اعتماد ملي  شماره 71 11/2/85 > صفحه 10  
  
 عشاير ايران در كمبريج  

سايت كتاب : كتابي با عنوان «عشاير مرزي ايران » نوشته «ريچارد تپر» استاد تاريخ خاورميانه و ايران كه با تمركز بر تاريخ سياسي اجتماعي عشاير شاهسون ، نگرش و بررسي جامعي نيز درباره عشاير ايران ارائه مي دهد که توسط انتشارات دانشگاه كمبريج منتشر شده است.
    انتشارات دانشگاه كمبريج كه اين كتاب را در جولاي 2006 عرضه کرده در باره اين كتاب آورده است : «كتاب ريچارد تپر كه بر اساس بررسي هاي ميداني قوم شناسي و تحقيقات مستند تهيه و تدوين شده ، تاريخ سياسي و اجتماعي شاهسون ها را به عنوان يكي از بزرگترين اقوام چادرنشين ايران مورد بررسي قرار داده است كه در نهايت كار ارزنده و چشمگيري است كه ريشه هاي اساطيري اين قبايل و نيز وحدت و يكپارچگي آنان و همچنين تضعيف آنان را در دوره پهلوي مورد توجه و ارزيابي مجدد قرار داده است .»
    به گفته ناشر، در اين كتاب به سه موضوع بحث برانگيز متفاوت پرداخته شده است . نخستين موضوع مربوط به ريشه هاي تاريخي ناشناخته شاهسون هاست . موضوع ديگر به بررسي اين نكته اختصاص دارد كه تغييرات ايجاد شده در اشكال سياسي - اجتماعي اين قبايل تا چه حد حاصل كاركرد روابط موجود ميان آنها با دولت مركزي بوده است و سومين موضوع مورد بررسي اين است كه ساختارهاي متفاوت هويتي مردم در يك گروه يا منطقه چگونه نگرش آنان را نسبت به گذشته شان تعيين مي كند.
    بر اين اساس ريچارد تپر در اين كتاب نه تنها سهم بزرگي در تدوين تاريخ و نيز انسان شناسي خاورميانه و آسياي مركزي دارد، بلكه همچنين به گونه اي جامع به مباحث نظري مطرح در هر دو زمينه پرداخته است .
    در فهرست ارائه شده از مندرجات كتاب ، عناويني چون : دولت صفوي و خاستگاه تاريخي شاهسون ها، شاهسون ها و سياست هاي عملي صفويان نسبت به عشاير، آداب و سنن شاهسون ها، تشكيل اتحاديه شاهسون ها، پدر خوانساري ، خان بيلي ، نظرعلي خان و شاهسون هاي اردبيل ، قبايل شاهسون ، شاهسون ها در ميانه قرن نوزدهم ، پايان اتحاد قبايل پس از جنگ بزرگ ، اسكان و استقرار شاهسون ها، تاريخ و هويت شاهسون ها به انضمام كتاب شناسي و فهرست اعلام كه مجموعًا محتويات اين كتاب را تشكيل داده اند به چشم مي خورند.
    «مجله مطالعات آسيايي » درباره اين كتاب آورده است : «اين كتاب از نظر آموزشي و عملي بررسي محققانه اي است كه نتيجه آن بررسي هاي مستند گسترده و استواري در زمينه مطالعات ميداني است كه جزئيات تاريخي و توضيحات افزوده شده آن را غناي بيشتري بخشيده است . اين نكته بسيار مهمي است كه تدوين و تاليف كتابي چنين محققانه ، تا چه حد مستلزم مطالعات پژوهشي جامع و دقيق براي راهنمايي بهتر خواننده بوده است .»
    بولتن كالج مطالعات آفريقايي و شرق شناسي نيز اين كتاب را اثري بسيار تاثيرگذار و محققانه دانسته است كه به وضوح بيانگر دانش تاريخي نويسنده و مهارت او در مطالعات قوم شناسي و نشانگر توانايي او درگردآوري آنها در يك مجموعه مناسب است . كارشناسان اين بولتن تاكيد كرده اند كه مطالعه اين كتاب براي تمامي علاقه مندان و پژوهشگران تاريخ و جامعه شناسي ايران خصوصا در زمينه هاي مربوط به ارتباط دولت با قبايل و عشاير به طور كلي بسيار لازم و ضروري است . كتاب «عشاير مرزي ايران » جولاي سال  ميلادي <2006> از سوي انتشارات دانشگاه كمبريج به بازار كتاب هاي آكادميك جهان عرضه شده است.    
    

 
 http://www.magiran.com/npview.asp?ID=1051579
 
 
 
 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۲۱/۱۱/۱۳۸۷ساعت ۱۴:۳۵ توسط اصغر حسنی دسته : نظر(0)

حكيم تيليم خان

  مشاهير ومفاخر ادبي شهرستان ساوه فراوانند وهركس به نوعي با آنها آشنا است يكي از ايشان حكيم تيليم خان شاعرتواناي تركي سرا مي باشد.تيليم خان دربين ترك زبانان ساوه،همدان،قزوين و آذربايجان كاملا” معروف و آشنااست.
    زبان تركي رايج درشهرستان ساوه شاخه اي از تركي آذربايجاني مي باشد كه به گويشهاي همدان،قزوين،اسدآباد،زنجان،تيكان تپه وشاهين دژ بسيارنزديك است.
  حكيم تيليم خان درسالهاي1209-1136 هجري شمسي مي زيسته است.محل تولد وي روستاي«مرغئي »(مراغه)ازمنطقه مزلقان چاي ساوه مي باشد.اين روستا درتقسيمات فعلي كشوري جزءبخش نوبران است.

اولكه ميز«ايراق»ديرشهريميز ساوا
مزلقان چاييندان گوتور دوم هاوا
عاشيقلار دردينه ائيلرداوا
من طبيبم هيندوستاندان
**************
بيلنلربيلسين لرمن تيليم خانام
بيلمه بنلربيلسين ، گووهرم،كانام
مرغئي ساكيني،اصلي توركمانام
گزه،گزه بو جهاندان گليرم

    نام پدرتيليم خان تيمور خان ونام پدربزرگش قاراخان مي باشد.پسرانش به نامهاي:
1-ابوالقاسم بگ      2-غلامحسين بگ     3-شكرالله بگ بوده اند.نام يكي از دخترانش زرافشان ونام دخترديگرش مشخص نيست.همسرش مختومه خانم خواهركوچكتر مهري خانم دختر حاجي محمدرضا خان بوده است.
  كه تيليم دل درگرو عشق مهري نهاد ولي مهري با شخصي به نام صفي ا…خان كه ازمقامات بلندپايه نظامي بوده ازدواج كرده وبه شيراز مي رود.تيليم درپي عشق خود به شيراز رفته و در آنجا به نجاري ومنبت كاري مشغول مي شود وپس از مدتي به ديار خود بازگشته وبا مختومه خانم ازدواج مي كند.
   تيليم در اصل تركمن بوده كه در زمان نادرشاه به منطقه ساوه كوچانده شده بودند پدرش تبعيدشده است برخي او را آذربايجاني مي دانند اما نامهاي پدران وي او را بيشتر به تركمن بودن نزديك كرده است هرچه است وي جزو ايل بغدادي (شاهسون نبوده)بلكه درمجاورت آنها مي زيسته است.
   عاشق شدن تيليم برطبق فرهنگ ادبيات شفاهي مردم ايل شاهسون (بغدادي ) است كه درروايتهايي مبني بربه خواب ديدن معصومين(ع)وياتكه ناني از حضرت علي (ع) گرفتن به خواب آمدن ائمه اطهارواينگونه روايات.
  آنها را حالت روحاني دست مي داده واز آن پس دل درگرو عشق مجازي داده كه نهايت به عشق حقيقي مي رسند.
   كلمه تيليم دركتاب«ديوان لغات الترك»محمود كاشغري آمده از كلمه هاي اصيل تركي وبه معني:زياد،تمام،كامل،هميشه و با پايه واساس مي باشد.
تيليم خان درسن هفتادوپنج سالگي درروستاي مرغئي وفات نموده و درهمان جادفن مي گردد.قبروي درقبرستان همان روستا واقع است.
تيليم خان عارف مسلك بوده وضمن آشنايي با فنون وادبيات ترك وفارسي،به علوم اسلامي وقرآني تسلط كامل داشته است.وي با آثار شاعران قبل از خود نيزآشنا بوده وبراشعار آنان نظيره نوشته است.شعرايي كه تيليم خان از اشعار آنان درشعرش به انحاء مختلف استفاده كرده مي توان به شاعران ذيل اشاره كرد.
1-محمدفضولي (قرن 9 هجري)2-عمادالدين نسيمي(قرن 8 هجري)3-ملاپناه واقف4-شاه اسماعيل ختايي صفوي5-مختوم قلي فراغي شاعربزرگ تركمن6-تيكمه داشلي خسته قاسم،تيليم خان با اشعار حافظ وسعدي نيز كاملا” آشنابوده است ودر آثار خود از ادبيات شفاهي وفولكلورغني تركان(مخصوصا” منطقه ساوه وهمدان) استفاده هاي فراواني بوده است.مانند امثال حكم،گفتارنياكان،قصه ها،داستانها،اصطلاحات رايج درزبان مردم و… 


هرمصلحت اولسا ائلينن گرك   

مثلديربو،بيرگولونن ياز اولماز 


    وي علاوه برادبيات تركي برادبيات عرب وفارسي تسلط كافي داشته واشعاري نيز به اين زبانها سروده است.
  

 ايگيد اودور اهل-عيرفان يانيندا  

   دمادم قاتمايا،وئره بيردم گوش
    سوروشسالار اصول-دين نئچه دير 

   عرب خمس وفارسي پنج وتور كوبئش 


اشعاربه جا مانده از تيليم خان حاكي از آن است كه بيشتر اشعارش داراي مفهوم مذهبي،اجتماعي،سياسي،پندواندرز وحكمت مي باشد.
   اشعاروآثارتيليم خان بسيارزياد بوده ولي متاسفانه درقالب  كتاب وديوان تدوين نشده بود كه اخيرا”‌محقق محترم آقاي اسدالله اميري با راهنمايي وهمكاري آقاي دكتر گونئيلي اقدام به گردآوري وچاپ اولين جلدكتاب تيليم خان با عنوان«حكيم تيليم خان ديواني» اقدام نموده ودردسترس علاقه مندان مي باشد.با سپاس فراوان از اين عزيزان.(ياشاسين تيليم معرفلري) 


محبت اولمايان يئرده
باغ و گولشني نئيليرسن؟
بيرباهاركي خزان اولسون
باغ وبوستاني نئيليرسن
تيليم دئيربوزمانا
دونيا قالماز سولئيمانا
قازانديغين وئرايمانا
ايمانسيز جاني نئيلير سن؟

 
  http://www.savehershad.ir/ershad/index.php?option=com_content&task=view&id=527&Itemid=43


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۲۰/۱۱/۱۳۸۷ساعت ۱۹:۳۲ توسط اصغر حسنی دسته : نظر(1)

خاطرات علي اكبر خان قرابيگلو(فتح السلطان)-از مقاله عطاالله حسني

قسمت چهارم 

 

 

 

 

                                                                                                              ادامه دارد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۹/۱۱/۱۳۸۷ساعت ۰۷:۵۳ توسط اصغر حسنی دسته : نظر(2)

خاطرات علي اكبر خان قرابيگلو(فتح السلطان)-از مقاله عطاالله حسني

قسمت سوم 

 

 

 

 

 

ادامه دارد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۷/۱۱/۱۳۸۷ساعت ۱۱:۵۳ توسط اصغر حسنی دسته : نظر(0)

خاطرات علي اكبر خان قرابيگلو(فتح السلطان)-از مقاله عطاالله حسني

قسمت دوم 

 

 

 

 

 

ادامه دارد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۵/۱۱/۱۳۸۷ساعت ۱۴:۵۴ توسط اصغر حسنی دسته : نظر(0)

خاطرات علي اكبر خان قرابيگلو(فتح السلطان)-از مقاله عطاالله حسني

 قسمت اول

بو گون ايسترم بير اونجا سيزه تاريخ ايل شسوني بيلنريميزدن نقل ايليم.عطا الله حسني مقاله سينن درباره خاطرات "علي اكبرخان قرابيگلو ملقب به فتح سلطان" نيچه صفحه اسكن و آپلود ايلميشديم كي آلتدا اولاري گورمك اوچون گتيرميشم.اومودام خوشويوز گله وبو يازيني گلن گونلرده ده بو وبلاگدا اوخوياييز: 

 

 

 

 

 

بو يازي عيناً ادامه تاپاجاخ 

                                                                   ادامه دارد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۵/۱۱/۱۳۸۷ساعت ۱۳:۴۶ توسط اصغر حسنی دسته : نظر(0)

ریچارد تپر

متخصص در عشایر شاهسون
دانشگاه لندن
تپر از شاگردان خانم لمبتون مادر ایرانشناسان معاصر است. وی عمری را در بین عشایر شاهسون در ایران، ترکیه و افغانستان گذرانده و به عنوان کارشناس این قوم و طایفه کتاب های زیادی در مورد آنان انتشار داده است. وی اصلا مردم شناس است و پس از فراغت از کار ایل شاهسون به مسائل دیگر ایران از جمله سینمای معاصر و غذاهای ایرانی هم پرداخته است
 
 
 يادداشت من: 
ميگردم بلكه از نوشته هاي آقاي تپر براي شما چيزي گير بياورم .اگر شما هم به مطلبي از او برخورد كرديد برايم بفرستيد . 
                                                                                                                                     حسني

ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۱/۱۱/۱۳۸۷ساعت ۱۷:۱۰ توسط اصغر حسنی دسته : نظر(0)

چيله بايرامي

بي ائيل بيزيم اولكه نين نار باغلاري قوررودو. 

باغدار خوناخالار ديلله بير بوز يل نارلاري قوررودوب . 

قوز آغاچ لاري دا نار تكي هچ بار گتيرمدي. 

بي ائيل گرگ چغوندور و شلغمينن باشا گتيرگ  

گلن ايله چه يين آلله بويوگدو! 

بي ائيل آنجاخ نارا باخا بيليييز! 

گوزويوزه قوربان باخين! 

چيله بايراميني فارس هموطن لر بوجور تعريف ايلييب له: 

http://www.tabnak.ir/files/fa/news/1387/9/30/21737_576.wmv 

اييه شسون دب لرينن وارييز بيزه گونرين!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۳۰/۹/۱۳۸۷ساعت ۱۷:۴۵ توسط اصغر حسنی دسته : نظر(0)