X
تبلیغات
یورد....ائل شسون بغدادی

یورد....ائل شسون بغدادی

تخته قاپودان سورا-ینگی یوردلاریمیز

شسون توکولوم لرینن بیری ده ساوجبلاغ در استان تازه احداث

"البرز"دی کین گرگ سر فورصت اونو بررسی وبیربیر معرفی

ایلیگ.آلتدا روستای ابراهیم بیک موردینده اوخویون:

روستای ابراهیم بیگی -ساوجبلاغ

این روستادربخش تنکمان شهرستان نظرآباد استان تهران قرارداشته وجمعیت آن 692نفروزبان گفتاری آنها ترکی ساوجبلاغی ومذهبشان مسلمان(شیعه) ومساحت اراضی اشان5400هکتار وارتفاع اقلیمشان1054متر از سطح دریاست. وجه تسمیه روستا مربوط می‌شود به قلعه و امارت شازده ابراهیم خان قجر از نوادگان قاجار که در دوره قاجاریه حاکم محلی منطقه بوده‌است. قسمتی از دیواره‌های قلعه ابراهیم خان هنوز در بعضی از نواحی روستا باقی است.فاصله آن از تهران ۷۵ کیلومتر-فاصله از شهر نظرآباد ۱۰ کیلومتروفاصله از شهر هشتگرد ۷ کیلومترمی باشد.ازروستاهای همجوارمیتوان: دنگیزگ ، انبار تپه و قلعه آذری رانام برد.از نظر آب و هوایی این روستا جزو مناطق نیمه معتدل دشتی دسته بندی شده و شامل چهار فصل منظم است.روستای ابراهیم بیگی جمعیتی در حدود ۶۵۰ نفر را شامل می‌شودکه اکثریت جمعیت روستا ترک زبان و از(مهاجرین) طایفه های ایل شاهسون بغدادی و اینانلو هستند. وما بقی اهل همدان و اهل اشتهارد می‌باشند.اکثریت مردم روستادرحال حاضر به تولید در زمینه کشاورزی و دامداری و باغداری و مشاغل وابسته مشغول هستند.از جمله جاذبه‌های گردشگردی روستا می‌توان از مراتع و باغات زیبا و ییلاقی همجوار روستا نام برد.از اماکن باستانی روستا ، آق تپه واقع در شمال روستا و گورستان گبری شامل دو تپه واقع در جنوب روستا مربوط به دوران ما قبل تاریخ را می‌توان نام برد که متاسفانه هیچگونه کاوش باستانشناختی روی این محوطه‌ها به صورت جدی انجام نپذیرفته‌است.محله‌های روستاعبارتنداز:قلعه ؛ میان محل ، پیچه شت ، باغچه، جن بلاغی ، آبنگیر ، کوچه ۷۲تن ، زیراب پایین.

منابع وماخذ:

ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

ذکرالله زنجانی،شناسنامه تاریخی ساوجبلاغ وامامزادگان.به سفارش فرمانداری ساوجبلاغ.۱۳۸۵شمسی

حسین عسگری ، دشتی به وسعت تاریخ ، تهران: نشر شهید سعید محبی، ۱۳۸۶،

مرکز آمار ایران

برگرفته از:

 http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85%E2%80%8C%D8%A8%DB%8C%DA%AF%DB%8C

رده‌های صفحه: روستاهای شهرستان نظرآباد

http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85%E2%80%8C%D8%A8%DB%8C%DA%AF%DB%8C


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۴/۴/۱۳۸۹ساعت ۲۰:۱۸ توسط اصغر حسنی دسته : نظر(0)

درموردساختار اجتماعي ایل شاهسون

 ايل شاهسون بغدادي از دو شعبه يا طايفه بزرگ، بيست ونه طايفه، و بيش از دويست و بيست تيره و چند صد گوبك تشكيل مي گردد. از اين ميان تنها تيره و در داخل آن گوبك است كه اعضايش از نياي واحد به وجود آمده اند، طوايف به دليل وسعت محل زيست و پيوستن افراد و جماعات مختلف به آنها، بتدريج، اين ويژگي را از دست داده اند. وجود اصطلاحاتي چون: خاصا( يعني تيره هاي خودي)، الوار(يعني تيره هاي پيوسته به طايفه)، و چيراغاگلمه ( يعني فردي يا افرادي كه به ميان طايفه آمده و با گذشت زمان صاحب گوبك و تيره شده اند) حكايت از اين نوع اختلاطها دارد ، كه طوايف و در نهايت ايل را از يكدستي نژادي خارج كرده است. از بيست ونه طايفه تشكيل دهنده ايل شاهسون بغدادي براي هر يك از طوايف سلدوز، دوگر، موصلو، نيلقاز، قتلو، شرفلو، دولتوند، قاراقويونلو و كرد مي توان سابقه تاريخي مستقل و وابستگي قومي جداگانه جستجو كرد. در حاليكه اكنون تحت نام واحد ايل شاهسون بغدادي شناخته مي شوند. از اين ميان بويژه طايفه كرد در سالهاي پاياني قرن سيزده قمري، و بدستور نايب السلطنه اميركبير، جزو ابوابجمع ايل شاهسون بغدادي قرار گرفته است. سند مربوطه چنين است. " هو –بر حسب امر و رقم مبارك، حضرت اقدس اسعد اشرف ارفع امجد والا آقاي نايب السلطنه اميركبير روحنافدا طايفه اكراد را سپرده عاليجاه مجدت همراه عباسقليخان (ايل بيگي لك) فرموده اند. لهذا ريش سفيدان طايفه مزبور را قلمي و اظهار مي دارد كه بر حسب رقم مبارك خود را سپرده به عاليجاه مشاراليه دانسته صاحب اختيار و بزرگ خود بدانند، در جميع امور و كارها عرايض خود را به عاليجاه مشاراليه اظهار دارند كه در امور و خوب و بد طايفه مذكور عاليجاه مشاراليه مسئول خواهد بود. از قرار رقم مبارك و امضاي اينجانب طايفه مزبور تخلف و تجاوز نورزند و در عهده شناسند، تحرير في شهر رجب المرجب 1294"

 طايفه خمسلوي قزوين و كردستان نيز در اين سالها موصوف به بغدادي شده اند.

http://shahsevan3000.blogfa.com/cat-11.aspx


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۴/۴/۱۳۸۹ساعت ۱۸:۱۷ توسط اصغر حسنی دسته : نظر(1)

مردم عشایر ایران

نویسنده : پروفسور ریچارد تاپر

ترجمه : سعید مجردی

منبع :مجله دانشگاهی الومنی در لندن

من در ایران تحقیقاتم را بعنوان دانشجوی علم انسان شناسی در تابستان 1963 در پایان دومین سال تحصیلی شروع کردم. اولین سفرم به میان عشایر شاهسونها را در آذربایجان ایران به ثمر رساندم. پس از دومین سفر در تابستان بعدی برای انجام تحقیقات دکتری وارد اس او اس گردیدم که شامل یک تحقیق میدانی شدید در میان عشایر می شد. علاقه من به ایران توسط دو تن از همکاران دانشگاهی ام در کمبریج شعله ور شد .پیتر اوری مدرس زبان فارسی و سوپروایزر من ادموند لیچ بود که یکبار در میان کردهای عراقی تحقیقاتی را انجام داده بود که (از نظر معیشیتی ) فاصله چندانی با شاهسونها ندارند. شاهسونها عشایر دامدار بودند که در سایبانهای پوشیده از نمد با رمه های گوسفندان و بزها زندگی می کردند و از شتران برای حمل و نقل استفاده می نمودند.

امروزه هزاران خانواده از آنها هنوز این شیوه زندگی را دنبال می کنند. اگر چه بسیاری نیز شتران را ترک گفته و از کامیونها و پیکابها برای حمل استفاده می نمایند. بزودی نظام اجتماعی ، اقتصادی و سیاسی آنها را کشف کردم که قویا تحت تاثیر دو عامل اصلی قرار داشت ، یکی موقعیت آنها در مرز ایران با روسیه (اتحاد جماهیر شوروری سابق) و اکنون جمهوری آذربایجان و دیگری روابط آنها با این ایالتهای مختلف را در بر داشت.

مطالعاتم در رابطه با شاهسونها بطور عمده در دو بخش مونوگراف و اثنوگراف (قوم  نگاری) انتشار یافت  1979 و دیگری در تاریخ   عشایر مرزدار ایرانی - که سال گذشته بعنوان بهترین تحقیق سال 2001  توسط وزیر فرهنگ ایرانی شناخته شد.

من همچنین (بین سالهای 1968 و 1972) تحقیقات گسترده ای را در افغانستان و (بین سالهای 1979 و 1984) در ترکیه انجام داده ام . در هر دو مورد نانسی تاپر در کنار من بوده است.(اکنون Lindisfarne). در افغانستان علاقه ام به عشایر دامدار را دنبال کردم . ما در شمال و مرکز کشور به همراه گروهی از پشتوهای دورانی زندگی و کوچ کردیم. در ترکیه ما تمرکز خودمان را بسوی زندگی در شهرهای کوچک استانی تغییر دادیم. مطالعاتمان را در خصوص  موضوعات دیگری از قبیل باورهای اسلامی مردم که روزانه انجام می دادند اختصاص دادیم.

در همه این مطالعات میدانی من هرگز ناراحتی های جسمی پیدا نکردم ( و در ترکیه این بیشتر احساس می شد ) اما به همان اندازه تلاش برای بدست آوردن مجوزهای لازم از مقامات محلی برای انجام تحقیقات قوم نگاری که چیزی شبیه بدگمانی بیش از حد و غیرقابل درک بود برای ما وجود داشت.

علاقه ام به ترکیه و افغانستان ادامه یافت ، اما یکبار دیگر در سال 1990 متوجه علاقمندی دوباره خودم به  ایران شدم که سفرهای متعددی با همسرم انسان شناس ایرانی (دکتر ) زیبا میرحسینی انجام دادم. امیدوارم دوباره در سال 2003 به ایران برگردیم. 

من هنوز خیلی علاقمند به سرنوشت عشایر دامدار و بویژه شاهسونها هستم ، همانطوریکه  در کتاب مردم عشایر ایران 2002 منعکس شده است.  این کتاب زاییده افکار همکار ویراستار من جان تامپسون می باشد که در حول و حوش تصاویر شگفت انگیز نصراله کسرائیان تمرکز کرده است. بهرحال تحقیقات من به سمت فرهنگ بصری ، مردمی و شهیر و اخیرا سینمای ایرانی تمایل پیدا کرده است .کتاب تازه ویرایش شده دیگر  سینمای جدید ایرانی( 2002 ) - از دو کنفرانس اولیه من که در SOAS  در این خصوص گرد آورده ام برخاسته است. من همچنین بعنوان یک درس اختیاری در علم انسان شناسی رسانه ای (درجه فوق لیسانس) آنرا تدریس می کنم.

علاقه من به سینما از درگیر شدن طولانی زمان با فیلم قوم نگاری نشات می گیرد. من یک دوربین 8 میلی متری در تابستان 1963 با خودم داشتم و وقتی کارم را در سالهای 66-1965 انجام دادم توسط سوپروایزر خودم کریستوف وون فورر مورد تشویق قرار گرفتم و یک دوربین 16 میلی متری گرفتم.در افغانستان علیرغم  تصمیمی که در اول داشتم من نتوانستم هم فیلم بگیرم و هم تحقیق میدانی خودم را انجام دهم. من فقط توانستم یک دوربین 8 میلی متری تهیه کنم که در کابل آنرا پیدا کردم. در ترکیه هم یک دوربین 8 میلی متری گرفتم.

نتایج (از نظر فیلمبرداری )در حد آماتور بود و من مدتها در خاورمیانه در رشته هایی که تدریس کرده ام برای دانشجویانم استفاده می کردم و اکنون متوقف کرده ام. (موضوع تدریس قوم نگاری و در خصوص علم انسان شناسی و فیلم بود).اخیرا اولین دوربین دیجیتالی و ویدیویی خودم را خریده ام. این فاصله را ببینید ! ( اشاره به داشتن دوربین 8 میلی متری در سالهای دور و اکنون پس از سالها تحقیق داشتن یک دوربین پیشرفته دیجیتالی می باشد.(

  http://www.moghanaras.com/moghan/index.php?option=com_content&view=article&id=221:1388-11-02-09-52-09&catid=36:1388-10-22-21-44-53&Itemid=57


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۴/۴/۱۳۸۹ساعت ۱۰:۳۲ توسط اصغر حسنی دسته : نظر(1)

ایل شاهسون بغدادی (بودا بیر روایتدی:)

شاهسون ها به نوشته ی مورّخان از سرزمین های بالکان به دیاربکر و سپس به ایران آمده و در خدمت شاهان صفوی قرار گرفته اند. اصولاً شاه عباس این ایل را برای شکستن قدرت قبایل قزلباش ساماندهی کرد. ایل شاهسون را از زمانی شاهسون بغدادی نامیدند که در حدود 12000خا نوار آنها در زمان نادرشاه افشار، از دشت مغان برای حفاظت از مرزهای غربی ایران به این ناحیه عزیمت کرد ند و در زمان زندیه بدستور کریم خان زند به شیراز کوچانده شدند، پس از مرگ کریم خان، آقا محمدخان قاجار آنها را در حوالی قزوین ، همدان و ساوه تا نزدیکی دریاچه ی حوض سلطان اسکان داده است.
ایلات شاهسون بغدادی از نظر سازمان اجتماعی به ایل، طایفه، تیره، اوبه و خانوار تقسیم می شوند. ایل شاهسون بغدادی شامل: لک ، آردخلو و اینانلو هستند که اینانلوها در زمان شاه عباس عمده ترین شعبه آنها بود ند. اینانلوها به دو شعبه بزرگ ینگی جک و گوک لر تقسیم می شوند. اینانلوها 7 تیره دارند. و آرودخلوها 4تیره و لک ها 10 تیره می‌باشند. 
خانم مادام لیدی شل می نویسد : « در نیمه های قرن نوزدهم ، در منطقة تهران مجموعه ای از ایلات گوناگون به چشم می خورد که از آن میان ایل شاهسون با 9 هزار چادر، از همه بزرگ تر می باشد. افراد این ایل بر حسب فصل میان قم ، تهران، قزوین و زنجان پراکنده بودند.»
بعد از انقلاب عشایر اطراف ساوه تا دریاچه ی حوض سلطان یکجانشین شده اند و جوانان آنها به شهر قم مهاجرت نمودند. علی رغم این تغییر و تحول هنوز هم در مناطق روستایی می توان شاهد لباس بومی عشایر و عمدتاً در میان افراد ایل شاهسون بود. قشلاق ایل اینانلو در اطراف گوی داغ و قلعه ی محمد خان نزدیک جاده ی قدیم تهران و قم و نواحی مجاور ساوجبلاغ و بوئین زهراست و ییلاق آنها درخرقان نزدیک گمیش لو می باشد.  

کامل مطلب را ازلینک زیر دانلود ومطالعه بفرمائید 
http://groups.qomedu.ir/upload%20file/ejtemai/ghomrud.doc


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۲۰/۳/۱۳۸۹ساعت ۱۳:۱۳ توسط اصغر حسنی دسته : نظر(0)

کوچ درکلام آوینی

 

اگر قبرستان جاییست که مردگان را در آن به خاک سپرده اند

                پس ما قبرستان نشینان عادات و روزمرگیها را کی راهی به معنای زندگی هست ؟

  

                                 اگر مقصد پرواز است قفس ویران بهتر  ...

                        پرستویی که مقصد را در کوچ می یابد از ویرانی لانه اش نمی هراسد ... 

                                                                          

 

http://www.hozourblog.blogfa.com/post-14.aspx


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۱۵/۲/۱۳۸۹ساعت ۲۲:۳۳ توسط اصغر حسنی دسته : نظر(1)

داها بوآد بو دیوه نی قیترمز

اگر دقیق شویم در پس هر ضرب المثل یا بسته فرهنگی داستانی هست که با آن بسته خلاصه وعرضه میشود.دربین شاهسونان ائل بغدادی نیز چنین بسته هائی وجود داشته ونمونه ذیل مصداق آنست .دکتر عطا الله حسنی .از قول مشهدی اورجعلی طلائی از تیره تمیرلی طایفه کوسه لر داستان مربوط به بسته فوق را بشرح ذیل آورده است:

"دیگر این اسب نمی تواند این شتر رابرگرداند."یعنی بااینکارت جبران مافات نمیشود.این ضرب المثل برگرفته از حکایت بی ماخذ وغیرمستند ذیل است:

"پیامبر(ص) شتری داشت که دراواخرعمرکور وناتوان شد.لذاپیامبر افسارش را به پشت الاغی بست تادرراه رفتن یارش باشد.روزی دراثرضربه جفتک الاغ شتر زخمی شد وروز بروز ناتوانتر گردید تااینکه پیامبر(ص)درصحرایی به حال خود رهایش کرد.روزی خبربینائی وتندرستی شتر را برای پیامبر آوردند.پیامبر(ص)براسب خودنشست وبه نزدشترآمد.به حکم پروردگارشتربه زبان آمد وخطاب به آنحضرت گفت:یاپیامبرتمام دورانی را که باتوبودم وسوارم شدی برتوحلال کردم امازمانی راکه کور وناتوان شدم وتومرااز خودراندی برتو نمی بخشم.پیامبر(ص)خواست ازشترش دلجوئی کرده وبازش گرداند.لذااسبش رابه حرکت درآوردتاشترراباخودبیاورد که از جانب پروردگار وحی رسید:"دیگر این اسب نمی تواند این شتر را برگرداند."

البته این داستان را در جای دیگر نیز دیده ام وبنظرم میرسد ریشه بسته فوق داستان منقول ذیل باشد:

افسار شتر به دم خر مبند!

ندانم کجا دیده ام این روایت                و   یا  از   که بشنیده ام   این حکایت

یکی از بزرگان اعراب  یثرب                  که می داشت جمعی به زیر حمایت

بهنگام نزع روان، وقت مردن                همی خواست او  از   یکایک رضایت

 تمام قبیله رضا گشته از وی                رضایت   گرفت   او    بحد    کفایت

 به ناگه بیاد آمدش اشتری را                که  مرکوب او بوده است از  بدایت

 به جنگ وبه صلح وبه صحرا وهامون       کشیده است بارش بدون شکایت

 زده خیزرانش همی سخت برسر          همی  ره  نوردیده  با او  به غایت

 فراموش  کرده  رضایت  بخواهد                 ببندد   دهان  شتر   از   سعایت

 بفرمود  اشتر  نمودند  حاضر                  کشیدش به سر دست لطف وعنایت

 به او گفت: کای اشتر سالخورده            تو در  عمر کردی بمن  بس  رعایت

 سواری بمن داده ای از جوانی               به کوه و بدشت و  به شهر  و  ولایت

 بسی صدمه ها برتو از من رسیده          به حدی که شدلنگ از آن دست وپایت

زمن باش راضی دراین وقت آخر               تو  بگذر ز  تقصییر  من  با  رضایت

 زبان شتر  باز  شد  بهر  پاسخ                  به امر خدا گفت :  این  نغز   آیت

 رضا هستم از هرچه کردی تو بامن           چو  بودی  مرا صاحبی با   درایت

 خوراندی بمن بهترین خار صحرا                به  آبم   نمودی  ز  زمزم  سقا یت

ولی نیستم راضی  از یک گناهت             چو   بود  آن  گناه  تو بر من جنایت

 تو می بستی افسار من بر دم خر            که ره  را  نماید  بمن  خر  هدایت

 شتر می رود زیر هر بار سنگین                 ولی سخت باشد براو بی نهایت

که افسار او را کشد یک الاغی                  رود  زیر  بار  خری  بی  کفایت

نمودم من این قصه رانظم شاید                 بماند   ز من  یادگار  این حکایت

بخوانند  درد  دل  اشتران  را                       همی  ساربانان با عزم و رایت

 نبندند  بند  جمل  بر  دم خر                       که((همت) )بگوید لغز  یا کنایت

                                عبدالحسین همت یار-نگین سخن- جلد اول-۳۰/۳/۸۶

http://hrmmm.mihanblog.com/post/archive/1386/4

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۷/۲/۱۳۸۹ساعت ۱۵:۱۴ توسط اصغر حسنی دسته : نظر(0)

شسونلر هانری فیلد دیلیننه

به اعتقاد « هانری فیلد » مولف کتاب « مردم شناسی ایران» ، قبایل شاهسون – از نژاد ترک – در اواخر قرن هجدهم میلادی به این ناحیه کوچ کرده اند.
شاهسون‌‌ها از ایل‌هایى هستند که در محدودهٔ استان قزوین زندگى مى‌کنند. براساس نوشته‌هاى اغلب مورخان، ایل‌هاى شاهسون در زمان شاه‌عباس صفوى به منظور مقابله با شورش طایفه‌هاى قزلباش سازماندهى شده‌اند. طایفه‌هاى مختلف شاهسون در استان قزوین شامل بغدادى‌ها و اینانلوها مى‌باشند و بیش‌تر آن‌ها، در نواحى رامند، زهرا، خرقان و افشاریه یکجانشین شده‌اند و به کار دامپرورى و کشاورزى اشتغال یافته‌اند. تعداد معدودى از شاهسون‌ها در محدوده‌اى میان کوه‌هاى خرقان و نواحى بزینه‌رود و کوه شاه‌کولکِ خمسه از یک طرف، و دهستان‌هاى زهرا، رامند و نواحى ساوه در استان مرکزى و استان قم ییلاق و قشلاق مى‌کنند. 
 

http://www.qazvin.net/?type=static&lang=1&id=133


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۳۱/۱/۱۳۸۹ساعت ۱۹:۴۰ توسط اصغر حسنی دسته : نظر(1)

Names and Appellations in the Shahsevan-E Baghdadi Confederacy

by Ataollah Hassani


Shahsevan-e Baghdadi is a tribal confederacy (el) consisting of two big branches, 'Lek' and 'Arixli', twenty nine tribes (tayfa), 220 sections (tire) and several hundred sub-sections (gobeg): All speak Turkish, are Shi'ite Muslims and Iranian nationals. The primary nucleus of this confederacy was relocated from the suburbs of Kirkuk to Khorassan in 1733 by Nader, the future king. He was still a regent when he attacked the region in an effort to conquer Baghdad and this is why the confederacy is known as 'Baghdadi'. Thereafter, the different tribes and sections of this confederacy dispersed across Iran, Iraq, Turkey and Syria, however, its main body migrated to the area of Fars after it had been moved to northeastern Iran upon the death of Nader Shah Afshar. Early on during the Qajar rule, it was settled in Saveh, Ghazvin, Hamedan and nearby areas. After a while, the 'Kharaqan' mountains were considered to be the most suitable place for the different tribes of the confederacy, and this area was handed over to them by Nasser ad-din Shah Qajar, a fact which was also officially recorded. During the years between 1928 and 1936 different tribes of Shahsevan-e Baghdadi were attempted to be settled. The last nomadic remnants of the confederacy were settled in the 1950s. Their settlements today are in Saveh, Tafresh, Ghom, Hamedan, Malayer, Zanjan, Ghazvin, Karaj, Shahriar, Tehran, some areas in Kordestan and vicinity of Kermanshahr.

The confederacy has been run by a chief (re'is), a chieftain (elbeyi) and sometimes chieftains, headmen (kedxudha) and elders (agseqqel). Based on this hierarchy, chiefs have been positioned at the head of the confederacy, chieftains to two or three branches of the confederacy and others to its various tribes and sections.

Names and Naming Patterns

Naming and assigning attributes to an individual is a cultural act which reflects both the intellectual and social and moral sensitivities of the nominators and, as such, is an important indicator of public culture, and the cultural tendencies of the nominator's society. Thus, in view of the free will and freedom of action of the nominators in choosing names and attributes for individuals, the study of these can play an important role in identifying the cultural functions of the society, particularly its hidden layers.

The present research is a case study, the results of which can help in better understanding the etymology of historical names and attributions of Turks that are frequently seen in historical texts of mediaeval and modern Iran. The research aims at discovering the patterns, and at categorising and finding the etymological significance of names and attributions among the people of the Shahsevan-e Baghdadi confederacy. 'What effects have language, national culture and religion had on the naming of individuals of this confederacy, and where should we search for the roots of attributions?', are the basic questions of this research. We assume that all three above-mentioned variables have had an influence on the naming of neonates. The statistical sample of the research consists of 993 names and 223 attributions from the Kuseler tribe. The names have been taken from a tax record of 1927, which covered all the then existing eighteen sections of the tribe. They are the names of all men (983 cases) and women (10 cases) who were responsible at the time for the tribe's families. The document is part of the personal collection of the late All Akbar Khan Gharabeigloo, the tax collector of the Ktiseler tribe, which is in the possession of Mr Hormoz Mohit. Appellations have been collected by me from reliable tribal informants during the past thirty years.

Naming of neonates among the Shahsevan-e Baghdadi confederacy takes place in the extended tribal families. The choice of names for boys and girls follows two different patterns. Most often names of animals, birds and beautiful flowers--such as Ceyran (antelope), Maral ,  deer

http://www.questia.com


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۲۲/۱/۱۳۸۹ساعت ۲۳:۰۱ توسط اصغر حسنی دسته : نظر(1)

باغدادی شه سئون لری نین چاتما و چالخامی


اوچ دنه بویوک آغاجی باشدان بیربیرینه باغلاییب لار ،آیاخدان اوچ یانی چکیللر اولور(چاتما )

بیر کیندیر ینن(طناب) ، وخاص آغاجی نان تولوقو ،یا اوندان بویوک( گاووس) دیر،آیران دولدوروب آغزینی باغلاییب آساللار چاتمادان کی آیرانی چالخاییب کره سین توتسونلار، اونا دئییرلر :(چال خام ).بوایشی هاوانین سرین واختیندا گورللر،آیران چوخ اولسا ِیاری گئجه دن باشلاییللر چالخاماقا،تا گون چیخیب وهاوا ایسسی اولان واختا، وبوایشی گورنلر،یعنی چال خامی چاخایانلار گورک نه اوخویوللار!؟

چال خان، چال خان تولوقوم

گئجه گئچدی تولوقوم

سنی چال خایان قیزلار

دیلدن دوشدو تولوقوم

...........................

قارا یاغلی تولوقوم

آغزی باغلی تولوقوم

یاریم سال سای کوسه رم

باتمان سال سای آسارام

چال خان ،چال خان یاغ اولسون

سوت اوزو قایماغ اولسون

قارداش بیزه گلنده

یه ییب اوندان چاغ اولسون

......................

چال خان ،چال خان تولوقوم

چال خان آیران یاغ اولا

بیر اوزو قایماغ اولا

چه رک سال سای اوتارام

یاریم سال سا ی ساتارام

باتمان سال سن تولوقوم

................................

چال خان ،چال خان تولوقوم

تولوقوم سنی آسارام

کره ی تئشته باسارام

خانلار بیزه گلنده

قوزو قوربان کسه رم

..........................

چال خان ،چال خان تولوقوم

آلبالی سن تولوقوم

چه کیم اولای تولوقوم

کره ی خانلار بابی دی

...............................

چال خام ،چال خار، من نی نیم

قاباغی، قال خار ،من نی نیم

تولوقون آغزین آچاندا

کره سی آخار من نی نیم

چال خام قوربانیی اوللام

کره یی تئشته ساللام

تئزدن چاتمادان آساندا

ال دن ،آیاخ دان ،اوللام

چال خان چال خامیم، چال خان

قیزلار قوربانیی اولسون

چال خان کره ی یاغ اولسون

يازان آشیق گونش

http://ozan2007.blogfa.com/post-168.aspx 

posted by mehran bahari 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۱۸/۱/۱۳۸۹ساعت ۰۱:۰۴ توسط اصغر حسنی دسته : نظر(1)

محراب فاطمي بعلت نامعلوم دردور پاياني كنار رفت

متاسفانه رضا قرائي قهرمان سه دوره ومحراب فاطمي قهرمان چهار دوره بترتيب در دور اول ودور پاياني

از مسابقات قهرماني ايران در رشته پاورليفتينگ وتعيين قويترين مردان ايران كناركشيدند.دليل كناره گيري

قرائي آسيب ديدگي دست ولي دليل كناره گيري محراب فاطمي معلوم نشده است.دراين دوره داداشي 

قهرمان دوره قبل اول ودارابي كمافي السابق دوم شده است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۱۵/۱/۱۳۸۹ساعت ۱۰:۲۹ توسط اصغر حسنی دسته : نظر(0)

ائل اوغلو گنه میدانا گلیب بهادورلوق قیییشین باقلادی!

 

محراب فاطمی شسون بغدادینین شیربالاسی بی ائیل باهاردا شسون ائلینه بایراملیق ویرجگ

اگر الله ایسته سه بششومینجی قهرمانلیقیقینی تیکرار ایلجگ

محراب قاباق ائیلر نیچه دوره مسابقات قویترین مرداندا حضور تاپمادی وداوردی

ددمدن ایشیدیم کی محرابین بیوک باباسی رحمتلیگ حاج درویش فاطمی گولشمکده بیر آزغین اوغلانیدی

وچوخ گولشگن لرین بلینی ییره گتیرمیشدی.ائل دعاسی پناهیندامنتظر افتخارات محراب فاطمی قالاق!

الله اومودونا


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۱۱/۱/۱۳۸۹ساعت ۱۸:۰۵ توسط اصغر حسنی دسته : نظر(2)

کوسه گل لی دراستان مرکزی ودربین شاهسونان بغدادی

نويسنده و محقق اراكي، مرتضي ذبيحي، در مورد مراسم و آيين ناقالي چنين مي‌نويسد: «در بهمن‌ماه هر سال، هم‌زمان با جشن‌ سده، چوپان‌هايي كه گاو و گوسفند اهالي شهر را در بهار و تابستان به چرا مي‌بردند؛ سروصورت و اندام خود را با لباس نمدين مي‌پوشاندند و زنگوله‌هايي به دست مي‌گرفتند و يا به خود مي‌آويختند و به خانة اهالي شهر مي‌رفتند و ضمن چوب‌بازي اشعاري مي‌خواندند كه بيت برگردان آن اين بود:

ناقالي گُنده‌گُنده

چِل رفته پنجا مونده

و بدين طريق‌ ايام باقي‌ماندة سال را يادآوري مي‌كردند. يكي از افراد اين گروه كه لباس رنگارنگ به تن مي‌كرد،‌ «عروس ناقالي» و يكي ديگر «كوسه» ناميده مي‌شد. در پايان نمايش و بازي، كوسه از حال مي‌رفت و غش مي‌كرد. (شايد به نشانة فقر و نداري) آن‌گاه سرپرست گروه مي‌گفت: «اين دسِ (دست) گرم كوسه، رو دِل نرمه كوسه، كوسه مرده، نمرده» و با حالتي افسرده ضمن دعاي اهل خانه، از آن‌ها تقاضاي كمك مي‌كرد. اهل خانه نيز به اندازة توان خود گندم، جو، نخودچي و كشمش و چيزهايي از اين قبيل و گاهي هم وجه نقد نياز آن‌ها مي‌كردند. اين نمايش در بيشتر خانه‌هاي شهر تكرار مي‌شد.»

صورت كامل‌تري از نحوه و چگونگي اجراي ناقالي در اراك، در ويژه‌نامة سومين جشنوارة تئاتر استان مركزي چنين‌ آمده است: «... دستة كوسه، معمولاً‌ بين پنج تا ده نفر بود. كوسه جبة بلند نمدي را وارونه مي‌پوشيد و زنگوله‌هايي به آن آويزان مي‌كرد و زنگوله‌هايي هم به دستان و زانوان داشت. صورت كوسه را سفيد مي‌كردند و يك تكه پوست بزغاله هم به سر مي‌كشيد كه در آن سوراخ‌هايي براي ديدن و نفس كشيدن تعبيه شده بود. كمربندي از ريسمان و يا چرم پهن و يا پارچه‌اي به صورت شال به كمر مي‌بست كه از آن زنگوله‌هايي مي‌آويخت، پاپيچ مخصوص چوپانان به پا و چوب‌دستي به دست،‌ زن كوسه يا عروس كه پيراهني زنانه بر تن و چادري به سر داشت و هفت‌قلم آرايش شده بود و كفش‌هاي زنانه (گالش پلاستيكي) به پا مي‌كرد و زنگوله‌هايي به خود مي‌بست و معمولاً اين نقش به عهدة پسران نوجوان بين دوازده تا شانزده ساله بود.

«تكه‌ها» دو نفر كه هركدام با بوته و جارو دو شاخ بر سر مي‌بستند و چند زنگوله به همراه داشتند و توبره يا سطلي براي جمع‌آوري هدايا و گروه نوازندگان كه ساز و دهل مي‌زدند گروه يا دسته كوسه درحالي‌كه عده‌اي به‌ويژه كودكان و نوجوانان آنان را همراهي مي‌كردند در كوچه‌ها به گردش درمي‌آمدند. كوسه در پيشاپيش گروه حركت مي‌كرد و با باز و بسته كردن دست‌ها و تكان دادن بدن خود، صداي زنگوله‌ها را درمي‌آورد.

كوسه به در هر خانه كه مي‌رسيد وارد مي‌شد و بقيه از پشت سر او وارد مي‌شدند يك‌راست به سراغ در طويله گوسفندان مي‌رفت و با چوب‌دستي ضربه‌اي به در مي‌زد،‌ با اين اعتقاد كه شگون دارد و موجب آمدن خير و بركت و باروري و زايش گوسفندان و بزها مي‌شود و سپس زنگوله‌ها را دوباره به صدا درمي‌آورد و مي‌خواند:

ناقالي گُنده‌گُنده

چهل رفته پنجاه مانده

بزتان بَرّه مي‌زاد

ميشتان بزغاله مي‌زاد

گربه‌تان سگ‌توله مي‌زاد

زنتان بچه‌ مي‌زاد

ناقالي به اين بزرگي

كالا پالا نداره

مشتي رفته براش بياره

الله نگهش بداره

ناقالي گُنده‌گُنده

چيزي باقي نمانده

بعد از آوازخواني كوسه، «تكه‌ها» با هم چوب‌بازي مي‌كنند و عروس و كوسه با هم مي‌رقصند،‌گاهي هم كوسه با يكي از تكه‌ها كُشتي مي‌گيرد كه نشانة رقابت بر سر عروس است. در اين كشتي كوسه شكست مي‌خورد و غش مي‌كند، عروس بالا سر كوسه مي‌آيد و مي‌خواند:

اين دستِ‌گرم كوسه

اين پاي گرم كوسه

والّا نمرده كوسه

آخ شوهرم، خاك به سرم

بعد عروس مي‌گويد:

بختم، بختم، سوزن بدين بزنم به رختم

زن صاحب‌خانه سوزني به عروس مي‌دهد، زيرا اعتقاد دارند كه اگر ندهند بدبختي و تيره‌بختي به آن خانه روي مي‌آورد.

اوج جشن‌ و هنرنمايي كوسه و همراهان در منزل كدخدا يا بزرگ ده است. در اين خانه كوسه هنرنمايي را به حدِ كمال مي‌رساند و سنگ تمام مي‌گذارد و صاحب‌خانه مبلغي پول و يا خوراكي به كوسه مي‌دهد و كوسه مي‌خواند:

دودمانت برقرار باد

سايه‌ات بلند باد

ارباب خودم مثل گذشته

مرتضي علي كمرشو بسته

البته دستة كوسه به در هر خانه‌اي كه مي‌روند اهل خانه به آن‌ها هديه‌اي مي‌دهند و اگر صاحب‌خانه ناخن‌خشك باشد كوسه مي‌خواند:

ناقالي گُنده‌گُنده

صاحب‌خانه جامونده

مثل الاغ وامونده

توي خونه‌اش جامونده

«بعضي جاها مردم روز بعد از جشن مي‌روند نزد كوسه و مقداري از غذا و خوراكي‌هاي جمع‌شده را از او مي‌گيرند و مي‌خورند و معتقدند كه شگون دارد.»

ناقالي با نام‌هاي متفاوتي در ساير نقاط كشور مانند آذربايجان، زنجان و همدان اجرا مي‌شده است.

نام‌هاي ديگر اين نمايش آييني، كوسه، كوسه گلين، عروسي كوسه، كوساكوسا، ‌كُسا گلين،‌ كوسه كپنگ، كوسه‌كوسه بوده است.

بهزاد فراهاني بر اساس آيين ناقالدي، نمايشنامه‌اي به همين نام نوشته كه سال‌هاي پيش از انقلاب به كارگرداني عباس جوانمرد به روي صحنه رفت.

اين نمايش آييني، با مشتركاتي در اجراي آن، در همه نواحي، داشته است. بازيگران بزك و طراحي لباس يكساني داشته‌اند. كوسه دو شاخ بر سر مي‌گذاشته و نمد چوپاني يا قباي بلندي مي‌پوشيده و زنگوله‌هايي به خود مي‌بسته و چوب‌دستي هم به دست مي‌گرفته است. عروس ناقالي مردي زن‌پوش بوده كه لباس زنانه مي‌پوشيده است. از مشتركات ديگر، رقص كوسه و عروس و ناقالي، جنگ كوسه و مردي براي عروس و شكست كوسه در نبرد بوده است.

تفاوت اصلي اجراي آن در نواحي مختلف،‌ ترانه‌هاي خوانده‌شده در آن بوده است.

ريشة‌ تاريخي ناقالي

ناقالي را مي‌توان بازمانده‌اي از آيين «كوسه برنشستن» دانست. ابوريحان بيروني در كتاب التفهيم لاوائل صناعة التنجيم در مورد كوسه بر نشستن نوشته است: «برنشستن كوسه چيست؟ آذرماه به روزگار خسروان، اول بهار بوده است و به نخستين روز، از دي بهر فال مردي بيامدي كو برنشسته بر خري و به دست كلاغي گرفته و به بادبيزن بر خويشتن باد همي‌زدي و زمستان را وداع همي‌كردي وز مردمان بدان چيزي يافتي و به زمانة ما به شيراز همين كرده‌اند. بضريبت پذيرفته از عامل تا هرج ستاند از بامداد تا نيم‌روز بضريبت دهد و تا نماز ديگر زبهر خويشتن ستاند و اگر از پس نماز ديگر بيابندش سيلي خورد از هركس.»3

بيروني در كتاب ديگرش با نام آثارالباقيه عن القرون الحاليه نيز‌ در مورد همين مراسم چنين نگاشته اشت: «... آذرماه: اولين روز آن هرمز است و اين روز سواري كوسه است و آن سنتي است مرسوم كه مردي كوسه و خنده‌آور در اين روز بر خري سوار شود و اين سنت منحصر به مردم فارس است و چون اين روز به علت اهمال كبيسه اشتداد سرماست اين كوسه پارچه‌هايي برخود پيچيده و جامه‌هاي كهنه مي‌پوشد تا براي شناخته شدن از جمع مردم علامتي باشد و غذاهاي گرم و مسخن خورده و آشاميدني‌هاي تسخين‌آور مي‌نوشد و تن خويش را با روغن‌هايي كه جلوي سرما را بگيرد چرب كرده سپس بادبيزني به دست مي‌گيرد و خود را باد مي‌زند و مردم با او مي‌خندند و بر او آب مي‌پاشند و برف و يخ به سوي او پرتاب مي‌كنند و او از اعيان و اشراف عطايايي دريافت مي‌كند و در عصر ما اين رسم در شيراز و برخي ديگر از شهرهاي فارس معمول است و او براي اين‌ كار باجي هم به حكومت مي‌پردازد.»4

عمادالدين زكرياي محمود قزويني در كتاب عجائب‌المخلوقات و غرائب‌الموجودات در مورد اين آيين چنين نويسد: «روز اول آذرماه را روز هرمز خوانند. در اين سواري كوسج است و اين عادتي است كه جاري شده است از مردي كوسج كه ريشخند مردم آن عصر بوده و به فارس بوده، سوار مي‌شده درين روز بر خري و جامه‌هاي كهنه مي‌پوشيده،‌ و طعام‌هاي گرم مي‌خورده و بدن خود را به دواهاي گرم طلا مي‌كرده [يعني مي‌ماليده و آغشته مي‌كرده] و ظاهر مي‌كرده است بر مردم كه او را حرارتي سخت هست، و بادبيزي بر دست گرفته و بر خود باد مي‌وزيده و مي‌گفته آه گرم است و مردم بر او مي‌خنديده‌اند و آب بر او مي‌افشانده‌اند و برف بر او مي‌انداخته‌اند و پوست بر او مي‌انداخته‌اند... و در عقب او اين‌ها بوده تا اينكه زده است پادشاه ضربي سنگين از اين برف‌ها و محمل‌ها و باو نرسيده و با آن كوسج پارة گل سرخ بوده و به آن مي‌زده است بر جامه‌هاي مردم و سرخ مي‌كرده جامه‌هاي كساني كه او را چيزي نمي‌داده‌اند...»5

محمود گرديزي در مورد آن مي‌گويد: «... اما بهار جشن كه او را ركوب كوسج گويند و اندر روزگار اكاسره اين آذرماه به وقت بهار آمد و اندر اين روز مردي كوسه را بر خر نشاندندي، جامة غليله ( زره و آستري كه در زير زره مي‌پوشند) پوشيده و دستار خويش اندر سر بسته و بادبيزن برداشته خود را باد همي‌كردي و لختي از صور زمستاني بر خويشتن به رسن بسته داشتي و بدان اشارت همي‌كردي مردمان را كه سرما گذشت و گرما آمد و اندرين وقت بعضي از پارس اين رسم به جاي آرند از بهر طنز و مسخرگي را. ولكن بادبيزن زهر آن بيچاره بُود و جامة غليله جان كندن او بُوَد.»6

در برهان قاطع، دربارة اين آيين چنين آمده است: «كوسه برنشين، نام جشني است كه پارسيان در اول آذرماه، برپا مي‌كرده‌اند. وجه يك چشم بدقيافة مضحكي را بر الاغي سوار و داروي گرم بر بدن او طلا مي‌كردند و آن مرد مضحك، مروحه (بادزني) در دست داشت و پيوسته خود را باد مي‌زد و از گرما شكايت مي‌نمود و مردمان برف و يخ بر او مي‌زدند و چندي از غلامان پادشاه نيز با او همراه بودند و از هر دكاني يك درم سيم مي‌گرفتند و اگر كسي در چيزي دادن اهمال و تعلل مي‌كرد، گِل سياه همراه او بود و بر جامه و لباس آن كس مي‌پاشيد و از صباح تا نماز پيشين هرچه جمع مي‌شد تعلق به پادشاه داشت و از نماز پيشين تا نماز ديگر به كوسه و جمعي كه همراه او بودند و اگر كوسه بعد از نماز ديگر به نظر بازاريان درمي‌آمد او را آن‌قدر كه مي‌توانستند مي‌زدند و آن روز را به عربي ركوب كوسج خواندند. گويند جمشيد پيش از آن حرف بزند بهي بخورد و ترنج ببويد سال او را سعادت باشد.»

در مورد مبدأ اين سنت تا كنون اطلاعي در دست نمي‌باشد. ابوريحان بيروني، آن را به دوران خسروان (شايد ساسانيان) نسبت داده و در برهان قاطع ‌آن را به دوران پارسيان (شايد هخامنشيان) مي‌رساند.

بر اساس نقل قول‌هاي اشاره‌شده و شواهد موجود،‌ اين آيين، پيش از اسلام در ايران وجود داشته كه پس از آن نيز ادامه پيدا كرده است و تغيير مهمي در آن صورت نپذيرفته است.

محمد ميرشكرايي، پژوهشگر و مردم‌شناس، اين آيين را بازمانده‌اي از آيين‌هاي سومرِي مرگ و باز زنده شدن خداي گياهي مي‌داند كه هم‌زمان با آغاز سال برگزار مي‌شده‌اند.

http://www.shoghat.blogfa.com

مراسم باران يا کوسه گلين در مواقع خشکسالي در روستاي چناقچي عليا(نیز) بر پا مي شود. در اجراي اين مراسم فردي پوست گوسفند بر تن کرده و با گروهي از اهالي روستا به در خانه مردم روستا مي روند. اين گروه را نوازندگاني نيز همراهي مي کنند.کودکان عضو بسيار خوشحال همراهان کوسه هستند. اعضاي گروه از هر صاحبخانه اي مقداري آرد گندم، شيريني، پول وگندم مي گيرند. سپس از آردهاي جمع آوري شده حلوا درست کرده و پنهاني مهره سبز رنگي را در داخل حلوا مي گذارند. بعد از آن حلوا را بين همه تقسيم مي کنند. مهره از حلواي هر فدي بيرون آيد او مسئول بي باراني شناخته مي شود و از درخت آويزانش مي کنند. او بايد تضمين کند که در چند روز آينده باران ببارد.


http://www.iranchto.ir/WebForms/Fa/Tourism/TourismInfo.aspx?ID=551

دربین ایل شاهسون بغدادی نیز این مراسم تحت عنوان "کوسه گل لی"به شکل خاصی باجرا درمی آید.دکترعطاالله حسنی صاحب کتاب تاریخ فرهنگی ایل شاهسون بغدادی بتفصیل درمورد چگونگی اجرای این مراسم سخن میگوید.

اینک مختصری از شرح وی درکتاب مذکور:

"کوسه گل لی به معنی کوسه آمد یا کوسه گلین به معنی کوسه وعروس او درواقع نمایشی است که در چهلمین روز زمستان به شادمانی شکستن کمر سرما وقرار گرفتن درآستانه فصل بارانی وخوش بهار توسط روستائیان-از قشر چوپان وغیره- به اجرا درمی آید.

قیرخ گئدی اللی قاللی

قیشیمیزین نه یی قاللی...

(از زمستان چهل روز گذشت وپنجاه روز باقی ماند (شادمانی کنید) که از زمستانمان چندان باقی نمانده است.)

این مراسم رامجریان آن درمیان عشایری که درمجاورت روستای آنان قشلاق گرفته اند به نمایش می گذارند وخود عشایر به ندرت دست به چنین کاری می زنند.بازیگران( این مراسم) عبارتند از:

کوسه-همسراو-وشخص همراه وی.کوسه خود باهیئتی عجیب ظاهر می شود.کلاه بلندی از نمد برسر دارد.ریش بلندوسبیلی تاب داده از موی بز بر صورت می بندد.جامه ای نمدین می پوشد.شالی برکمر می بندد....چوبی بلند به دست می گیرد.وزنگوله هایی به جای جای لباس خود می بندد.زن کوسه که مرذیست به چهره زن درآمده با جامه وآرایش زنانه شوهر را همراهی می کند. همراه کوسه نیز شخصی است که وسائل لازم از قبیل کیسه وظرف باخود برمی دارد تا روغن وگوشت قورمه وآرد وغیره را که طی مراسم از عشایر جمع آوری می شود درون آنها می گذارد.

همین که کوسه وهمراهانش از دور نمایان می شوند فریاد"کوسه گل لی کوسه گل لی"اوج میگیرد وبچه ها وجوانان اوبه سوی آنان می دوند ومی خوانند:

کوسه گه لئر هایی نان

آلتی کوله تایی نان

تایی باتیب پالچیغا

چاغیرئر هارایی نان

کوسه فریاد کنان به پیش می آید درحالی که سوار بر کره اسبی کوتوله است. کره اسب او درگل فرورفته است وکوسه فریاد کنان یاری می طلبد.به این ترتیب کوسه وهمراهانش درحالی که بچه ها وجوانان درپی شان قطار شده اند به میان اوبه می آیند وبا رقص وپایکوبی چادر به چادر گردیده وتقاضای روغن وآرد وغیره میکنند:

بیر قوش گه ل لی هاوادان

دومدوگو مه ر هاوادان

کوسه یه یاغ ویره نین

 یئوی اوسسون آوادان

(گنجشکی از آسمان آمد که منقارش از "مه ر هاوا"است.هرکس به کوسه روغن بدهد.خانه اش آباد بادا)

آغاج آددیم چادمایا

چادما ییره بادمایا

مه نه یاغ وئرمه یه نین

..............................

کوسه به هر چادر که نزدیک می شود به سویش آب می پاشند که نشانه باران است.

اوج حرکات تفرج زای کوسه غش کردن اوست.همینکه کوسه غش می کند زنش برسر کوبیده وفریاد برمی آورد:

"کوسه م اوللو کوسه م اوللو کوسه م حلوه سیز اوللو"

واطرافیان نیز به تبعیت از او لحظاتی چهره غمگینانه به خود میگیرند. دراین حال زن کوسه به لمس کردن

جای جای تن کوسه می پردازد وپروانه وار به گرد اومیگردد.از چادر مجاور روغن آورده به دهن کوسه می ریزند وبه این ترتیب سرانجام کوسه به حال می آید وبه رقص وپایکوبی خود ادامه می دهد.

گاهی نیز بچه ها وجوانانی که اطراف بازیگران را گرفته اند زن کوسه را ویشگون میگیرند ودادش را درمی آورند.دراین گونه مواقع کوسه ببوببوببوکنان باچوبدستی اش آنان رادنبال میکند واز اطراف زنش دور میسازد.

نمایشی که کوسه وهمراهانش به اجرا درمی آورند چند ساعتی به درازا می کشد ودرحالی که ازساکنان او به مقداری روغن وگوشت قورمه وآرد وغیره جمع کرده اند بازیگران به روستای خود باز می گردند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۲۲/۱۲/۱۳۸۸ساعت ۲۰:۵۴ توسط اصغر حسنی دسته : نظر(1)

کوسه برنشین-کوسه گل لی-کوسه گلدی-کوسه گلین

بهزاد فرهانیه  درمورد ظاهر شدن کوسه دربین مردم واطوار او مطلب زیر را درسایت خود بشرح ذیل نقل میکند:

در روزگار ساسانیان آغاز بهار به دلیل در نظر نگرفتن کبیسه با اول آذرماه مصادف بود از این رو مراسم سنتی «بهار جشن» را در آغاز آذرماه که همزمان با بهار بود انجام می دادند.

یکی از این مراسم که شهرتی بسیار داشت و همانند جشن های کارناوالی بوده است «کوسه برنشین» نام دارد.

بیرونی شرح این رسم را چنین آورده که در نخستین روز از آذرماه - یا نخستین روز بهار - مردی کوسه (بی ریش) با شمایلی عجیب و غریب را بر خری می نشاندند که به دستی کلاغ داشت و به دستی بادبزن و خود را مرتب باد می زد. او برای جلوگیری از نفوذ سرما با روغن های گرم کننده ی ویژه ای خود را چرب کرده و خوراک و آشامیدنی های گرم کننده می خورد؛ مردم به این کوسه ی ژندهپوش که اشعاری در وصف بدرود با زمستان و سرما می خواند می خندیدند و آب و برفابه به سوی او پرتاب می کردند.

شمار فراوانی از مردم کوچه و بازار و نیز برخی ماموران حکومتی به دنبال او بودند و او مجاز بود که از هر خانه و دکانی یک درم سیم یا یک دینار بگیرد. اگر کسی از پرداختن این وجه سرباز می زد مرد کوسه می توانست از ظرف مرکب سیاه یا گل سرخ رنگی که همراه داشت او یا خانه او را نشان کند و گاه به لودگی فرمان تاراج او را می داد. بخشی از این پول که از آغاز مراسم تا میانه ی روز به دست می آمد سهم حاکم و درآمد میانه ی روز تا پایان مراسم به هنگام غروب سهم کوسه و همراهان او بود.

مردم از ترس حکومت و مسخرگی و لودگی کوسه و نیز از بیم آلوده شدن لباس و جامه معمولا این پول را پرداخت می کردند.

پس از غروب آفتاب، کوسه باید می گریخت و پنهان می شد، وگرنه مردم مجاز به ضرب و شتم او بودند و کسی نیز مانع آن ها نمی شد.

در برهان قاطع نیز می خوانیم :

«جشنی است که پارسیان در غره ی آذرماه می کرده اند و وجه تسمیه اش آن است که در این روز مرد کوسه ی یک چشم بدقیافه ی مضحکی را بر الاغی سوار کرده و داروی گرم بر بدن او طلا می کردند و آن مرد مضحک مروحه و بادزنی در دست داشت و پیوسته خود را باد می کرد و از گرما شکایت می نمود و مردمان برف و یخ بر او می زدند و چندی از غلامان پادشاه نیز با اوهمراه بودند و از هر دکانی یک درم سیم می گرفتند و اگر کسی در چیزی دادن اهمال و تعلل می کرد گل سیاه و مرکب [ که ] همراه او بود بر جامه و لباس آن کس می پاشید و از صباح تا نماز پیشین هرچه جمع می شد تعلق به سرکار پادشاه داشت و از پیشین تا نماز دیگر به کوسه و جمعی که با او همراه بودند و اگر کوسه بعد از نماز دیگر به نظر بازاریان درمی آمد او را آنقدر که توانستند می زدند و آن روز را به عربی «رکوب کوسبج» خوانند ... گویند در این روز جمشید از دریا مروارید برآورد و در این روز خدایتعالی حکم سعادت و شقاوت فرمود هر که در این روز پیش از آنکه حرف زند بهی بخورد و ترنج ببوید تمام سال او را سعادت باشد

در عجایب مخلوقات طوسی نیز آمده است که :

«... در این روز لٶلٶ از دریا برآرند و گویند که در این روز باری تعالی حکم به سعادت و شقاوت هر کسی معلوم کرده است. هر که در این روز پیش از آن که سخن گوید «سفرجل» (بِه) تناول کند و ترنج ببوید در تمامی سال مسعود باشد

شمس الدین صوفی دمشقی نیز به این مراسم اشاره دارد، با این تفاوت که در توصیف او کوسه بر گاوی می نشیند و زمان مراسم نیز هفت روز است. این جشن به جشن های بابلی «ساکئا» و «زگموگ» شباهت فراوانی دارد.

در جشن «ساکئا»، شاه مقام خود را به یک محکوم به مرگ تفویض می کرد مرد محکوم به جامه ی شاهانه درمی آمد بر تخت می نشست و فرمان می داد و پادشاه چون دیگر رعایا در بین مردم می ماند. پس از یک روز فرمانروایی (که معمولا با فرامین طنز همراه بود) او را اعدام می کردند و شاه دوباره برتخت می نشست.

در کتاب «گوژپشت نتردام» هم ویکتورهوگو به کارناوالی در روز خاصی به نام «جشن احمق ها» اشاره می کند که به این مراسم شباهت فراوانی دارد.

در روزگار ما، با توجه به اینکه بهار در جای خود در اعتدال ربیعی، مراسمی در برخی مناطق ایران انجام می شود که شباهت هایی به کوسه برنشین دارد همچون مراسم «حاجی فیروز»، «پیربابو» و «عروس گولی»، اما آنچه پیداست این است که امروزه در این مراسم تنها عنصر نمایشی باقی مانده و جنبه های آیینی خود را کاملا از دست داده است، حال آنکه در مراسم «کوسه گردی» و «کوسه گلین» که هنوز در برخی مناطق قم و استان مرکزی توسط شبانان برگزار می شود، نشانه هایی از اعتقادات و باورهای اساطیری برای طلب باران دیده می شود.

باز وی در نوشته کوتاهی در سایت خود راجع به مراسم " کوسه گلدی "مینویسد:    

در نیمه ی زمستان، چوپانان و دامداران مناطق مرکزی ایران مراسمی به نام «کوسه گلدی» برگزار می کنند.

در این مراسم یک نفر نقش کوسه را بازی می کند و لباس قرمز و پوستینی به تن کرده، کلاه ویژه ی قرمز رنگی به سر می گذارد و تنبک زنان و رقص کنان به در خانه های دامداران رفته و با خواندن آواز از صاحب خانه ها، گردو و بادام هدیه می گیرد.

http://www.aariaboom.com/content/view/632/68

http://www.aariaboom.com/content/view/668/67

 در طول تاریخ در ایران به مراسمی بر می‏خوریم که اغلب جنبه نمایشی داشته و در این نمایشها از گریم با صورتک استفاده می‏شود یکی از مراسم سنتی ایران کوسه بر نشستن یا کوسه گردی نام دارد که ریشه آن را در دوران ساسانی یا پیش از این خاندان می‏توان یافت. نقش اصلی این مراسم را (کوسه) که شخصیتی پیام‏آور نوروز، شادی، بهار و زندگی دوباره است به عهده دارد و مردم قدم او را پرشگون می‏دانستند این مراسم طی زمان تغییراتی نموده و امروزه در بعضی از نقاط ایران با نامهای گوناگون مانند: کوسه، کوسا، کوسا چوپانان، کوسه گلین، کوسه گلدی... اجرا می‏گردد، اجرا کنندگان این مراسم کوسه، زن کوسه و همراهان می‏باشند. تعداد همراهان در اغلب نقاط متفاوت است. در بعضی از نقاط دو کوسه و یا دو زن کوسه مشاهده می‏گردد، در این نمایش از گریم یا صورتک استفاده می‏شود مراسم کوسه گردی در گذشته از روز چهل و یکم زمستان آغاز می‏شد، اجرای مراسم توأم با رقص و آواز است و همیشه همراه با سازچی می‏باشد.

مراسم کوساگلین یا آق کوسا در خرم دره که از اواخر زمستان آغاز می‏شود، گردانندگان و اجرا کنندگان مراسم عبارتند از: آق کوسا (کوسه سفید)، قاراکوسا (کوسه سیاه) صنم (عروس)، دول چالان (دهل زن)، تورباش (توبره‏کش). آق کوسا کلاهی از پوست بز سفید بر سر می‏گذارد، از یال اسب یا پشم یک سبیل کلفت درست می‏کند، قاراکوسا کلاهی از پوست بز سیاه که سه سوراخ برای دهان و چشمها بر روی آن تعبیه شده بر سر می‏کشد، صنم پسری است نوجوان که یک روبند به چهره می‏زند.

کوسه در کیوی خلخال: چوپانی عروس می‏شود و او را همچون عروسی می‏آرایند و یک پارچه نازک یا تور بر روی چهره او می‏کشند. کوسه کلاهی از پوست بز یا نمد بر سر می‏گذارد که تا گردن او را می‏پوشاند و روی این کلاه دو تا شاخ می‏گذارد و دو سوراخ برای چشمها بر روی آن تعبیه می‏کند.

در تکاب چهره کوسه از زیر کلاه پیداست لذا از یک ریش بلند از جنس پشم سفید و به جای شاخ از دو تا جارو که به دو طرف ریش می‏بندد استفاده می‏کند.

کوسه ناقالدی در اراک: کوسه به چهره آرد می‏مالد، یک پوست بزغاله بر سر می‏کشد که فقط جای نفس کشیدن و حرف زدن و روزنه‏ای برای دیدن دارد به این سرپوش زنگوله‏ای می‏دوزد تا در موقع حرکت کردن صدا کند مقداری بوته صحرایی یا ریسمان و طناب به کله خود می‏بندد چنانکه دو تا شاخ در آورده است. عروس نوجوانی است که چادر به سر می‏کند و به لبها و گونه خود سرخاب می‏مالد و چشمها را سرمه می‏کشد. دو همراه هر کدام دو شاخ بر سرشان می‏بندد و «تکه» نامیده می‏شوند.

کوسه چوپانهای همدان: کوسه اغلب همراه دو عروس است. کوسه کلاه نمدی به طول نیم قد بر سر دارد که سر و گردنش را می‏پوشاند. دو شاخ از جارو و دو پر مثل شاخ رو به بالا با یک قاب آینه کوچک و سه سوراخ برای دیدن و نفس کشیدن روی کلاه وجود دارد. بعضی به جای کلاه یک صورتک پوستی بر چهره می‏گذارند.

کوسه در حیدره همدان: کوسه کلاهی بر سر می‏گذارد که تا سر شانه‏اش می‏رسد. ابرو و ریش مصنوعی می‏گذارد و یک بینی از جنس نمد برای خودش درست می‏کند و دو شاخ هم از جنس چوب جارو می‏گذارد.

کوسه گلدی در ملایر: کوسه کلاهی بوقی می‏گذارد که دم آن به نیم‏متر می‏رسد. زنگی هم به نوک آن آویزان می‏کند و همچنین تعدادی زنگوله و پولکهای رنگارنگ نیز بر آن دوخته است.

کوسه در شورین: کوسه کلاهی نمدی می‏گذارد و دور آن را دستمال می‏بندد با دو شاخ از جارو و درست وسط کلاه دم روباهی متصل می‏کند.

کوسه در الویر ساوه: کوسه پیرمردی فقیر است که ریش و صورت خود را سیاه می‏کند و کلاه نمدی بر سر می‏گذارد و یک جارو به پیشانی خود می‏بندد که قسمت پهن آن مانند تاج رو به بالا است.

از دیگر مراسم سنتی در ایران مراسم عروس گولی است که در آبادی‏های مختلف گیلان برگزار می‏شود. این نمایش هم چند روز به نوروز مانده بوسیله تعدادی از مردان و نوجوانان انجام می‏گیرد که چهار الی پنج روز طول می‏کشد. بازیگران این مراسم پیر بابو، پیر غول، عروس و همراهان هستند. عروس پسر جوانی است که چهره او را مانند نوعروسان آرایش می‏کنند. پیر غول چهره‏اش را با دوده سیاه می‏کند ریش سیاه و انبوهی بر چهره می‏بندد کلاهی مقوایی یا پوستی و بد هیبت بر سر می‏گذارد، پیر بابو هم مانند پیر غول خود را می‏آراید. تنها به جای ریش سیاه از ریش سفید استفاده می‏کند. همراهان هم چهره خود را سیاه می‏کنند تا ناشناخته بمانند.

مراسم طلب باران در لرستان مراسم طلب باران با شرکت افرادی که هر یک دو عدد چوب‏دستی کوتاه در دست دارند و زنی که صورتکی بر چهره نهاده و کاسه‏ای آب به دست دارد انجام می‏گیرد. افراد هنگام خواندن آواز طلب باران چوبها را به هم می‏زنند و زن با انگشتان خود بر چهره و سر آنها آب می‏پاشد.

در روستـای نی‏ریز صـورت کودکی را بـا دوده سیـاه می‏کننـد و بـه گـردن او زنگـوله می‏آویـزنـد و بـه در خانه‏ها می‏روند.

در روستاهای خراسان بچه‏ها، بچه‏ای را با پوست بز یا گوسفند به شکل روباه در می‏آورند و دم برای او می‏گذارند و به در خانه‏ها می‏روند.

دو شخصیت سنتی: حاجی فیروز و عمو نوروز دو شخصیت سنتی ایرانی هستند. می‏توان ریشه این دو شخصیت را در نوروزی خوان یا میر نوروزی و سپس دلقکان دوره صفویه یافت. حاجی فیروز و عمو نوروز معمولاً از پانزده روز به عید نوروز در کوچه و خیابان نمایان می‏شوند و با خواندن و رقصیدن پیام‏آور بهار و عید هستند. این دو شخصیت از گریم استفاده می‏کنند، حاجی فیروز چهره را با دوده یا چوب پنبه سوخته می‏کند. بر سر کلاه رنگی مسخره می‏گذارد و لباسهای رنگارنگ زنانه می‏پوشد. عمو نوروز تا حدودی شبیه پاپانوئل مسیحیان است، پیرمردی با مو و ریش بلند حنایی که عصایی در دست دارد.

http://www.aftab.ir/articles/art_culture/theater/c5c1220761878_grime_p2.php

   ايرانيان‎ ‎براى‎ ‎مبارزه‎ ‎با‎ ‎خشکسالي،‎ ‎علاوه بر‎ ‎کارهائى‎ ‎چون‎ ‎حفر‎ ‎قنات‎ ‎و‎ ‎ساخت‎ ‎آب‎ ‎انبار،‎ ‎يکسرى‎ ‎مناسک اعتقادى‎ ‎نيز‎ ‎انجام‎ ‎مىدادند‎ ‎که‎ ‎مراسم‎ ‎کوسهگلين‎ ‎از‎ ‎جملهٔ‎ ‎آنها است،‎ ‎که‎ ‎در‎ ‎منطقه‎ ‎قزوين‎ ‎؟؟؟‎ ‎شيوه‎ ‎اجراء‎ ‎مىشود. يکى‎ ‎از شيوههاى‎ ‎اجرا‎ ‎به‎ ‎اين‎ ‎شرح‎ ‎است: پيرزن‎ ‎با‎ ‎پارچه‎ ‎و‎ ‎لباسهاى کهنه‎ ‎عروسکى‎ ‎کچک‎ ‎درست‎ ‎مىکند‎ ‎و‎ ‎به‎ ‎دست‎ ‎گرفته‎ ‎در‎ ‎کوچه‎ ‎و خيابانها‎ ‎حرکت‎ ‎مىکند. بچهها‎ ‎در‎ ‎پشت‎ ‎سر‎ ‎او‎ ‎را‎ ‎همراهى‎ ‎مىکنند. آنها‎ ‎بهدر‎ ‎هر‎ ‎خانه‎ ‎که‎ ‎مىِسند،‎ ‎صاحبخانه‎ ‎چيزى‎ ‎از‎ ‎وسايل‎ ‎تهيه آش‎ ‎مانند‎ ‎نخود،‎ ‎رشته‎ ‎و ... به‎ ‎آنها‎ ‎مىدهد. با‎ ‎اين‎ ‎مواد‎ ‎آش مىپزند‎ ‎و‎ ‎بين‎ ‎اهالى‎ ‎محل‎ ‎تقسيم‎ ‎مىکنند. معتقدند‎ ‎چند‎ ‎روز‎ ‎بعد از‎ ‎اين‎ ‎مراسم،‎ ‎باران‎ ‎خواهد‎ ‎آمد.    

http://www.amordad.net/forum/index.php?topic=9607.40;wap2

کوسه گلين نوروز را به قزوين مي برد

دست افشاني، پايكوبي و ترانه خواني كوسه گلين كه با جامه اي سرخ، كلاه بوقي و چهره سياه كرده و زنگوله به پا به در خانه ها مي رود از مهم ترين مراسم مردم قزوين در آستانه سال نو است. ...علاوه بر اين، نوروز براي مردم قزوين نشانه هاي ديگزي نيز دارد. نشانه ها و پيك هاي نوروزي، گروه هاي كوچكي از نوازندگان دوره گرد هستند كه معمولااز روستاهاي پيرامون شهر به قزوين مي آيند و ترانه هاي كوتاهي را كه با مضمون آرزوي نيكبختي در سال نو سروده شده مي خوانند و هديه اي از مردم دريافت مي كنند. به اين گروه ها نوروزي خوان يا نوروز نثار- نوروز و نوسال مي گويند. دست افشاني، پايكوبي و ترانه خواني كوسه گلين كه با جامه اي سرخ، كلاه بوقي و چهره سياه كرده و زنگوله به پا به در خانه ها مي رود از ديگر مراسم مردم قزوين در آستانه سال نو است. قزوينييان بخشيدن پول و شيريني را به نوروز خوان يا كوسه گلين خوش شگون مي دانند.


http://qezvin-az.blogspot.com/2008/03/blog-post_26.html

فاطمه نظری درسایت http://1kariz.blogfa.com/post-40.aspx    درمورد مراسم کوسه گلین درزنجان مینویسد:

مردم استان زنجان مثل سایر استانهای کشور آداب و رسومی خاص و ویژه دارند،یکی از رسمهای زیبایی که مردم زنجان در ایام خشکسالی دارند مراسم طلب باران است که بیشتر در روستاها انجام می گیرد. این مراسم بدین شکل است که عروسکی بزرگ به اسم«کوسه گلین» و عروسکهای کوچکی به نام «چمچه بالیخ» درست می کنند. و در یکی از روزهای بهاری که کشاورزان بیشتر به باران احتیاج دارند انجام می گیرد؛مردم در میدان روستا جمع می شوند،عروسک کوسه گلین را پیرزن باتقوا و با ایمان در دستش می گیرد و به طرف آسمان می برد و می گوید:

کوسه گلین نه ایستر    (عروس بزرگ«کوسه عروس» چی می خواد)

ا...دان یاقیش ایستر      (از خدا بارون می خواد)

ا... بیزَ یاقیش وِر          (خدا به ما بارون بده)

بوغدالارمز سو ایستر     (گندم هامون آب می خواد)

سپس چمچه بالیخ که عروسکهای کوچکی هستند بچه ها در دست می گیرند و بعد از عروسک کوسه گلین به طرف آسمان می برند و شروع به خواندن

چمچه بالیخ نی ایستر   (ماهی کوچیک چی می خواد)

ا...دان یاقیش ایستر      (از خدا بارون می خواد)

دوداخلار چادیپ          (لباشو ببین خشک شده)

بیرج قاشیق سو ایستر    (نوک یه قاشق آب می خواد)

و مردم به همراه عروسکها با شعرهایی که بیشتر حال و هوای طلب باران دارند می خوانند و به طرف مسجد روستا می روند، در حیاط مسجد که همه رو به درگاه خداوند می ایستند و دو رکعت نماز طلب باران می خوانند.سپس آش نذری که قبلا آماده کرده بودند بین مردم پخش می کنند. در پایان مراسم هر کدام از عروسکها را لای شاخه درختها می گذارند تا باران بیاید و آنها را خیس کند.

در واقع کوسه گلین نمادی از ماهی بزرگ و چمچه بالیخ نمادی از ماهی کوچک است.(ما آدمها مثل ماهی های بزرگ و کوچک هستیم که احتیاج به آب داریم.)

این مراسم بیشتر درشهرستان ایجرود این استان انجام می شود.

صاحب سایت دلگرم نحوه اجرای این مراسم دراستان مرکزی بشرح زیر تبیین کرده است:

دراراک براى طلب باران رسم است آش باران بپزند. در رسم ديگرى فردى لباس مندرسى مى‌پوشد، سوار بر چوبى که زنگونه‌هاى بسيار دارد شده و حرکت مى‌کند. عده‌اى از جوانان و نوجوانان او را همراهى کرده و با خواندن اشعارى به در خانه اهالى مى‌روند. اهالى نيز روى آنها آب پاشيده و هدايائى در کيسه آنها مى‌ريزند.روز چهل و يکم زمستان در خمين به ناقالى چارچار معروف است. در اين روز شخصى به‌نام کوسه بيرون مى‌آيد و کوسه‌گردى باب مى‌شود. کوسه گلين مراسمى که به هنگام خشکسالى‌ها، جهت طلب باران اجرا مى‌شود. در اين مراسم فردى پوست گوسفندى پوشيده و همراه با جوانان به در خانه اهالى مى‌روند. اهالى نيز به آنها مقدارى گندم، پول، آرد يا شيرينى مى‌دهند. ايشان با آرد فراهم شده حلوائى تهيه کرده و مهره سبزى در آن مى‌گذارند. بعد حلواها را تکه‌تکه کرده و اگر شخصى تکه‌اى را که در آن مهره سبز بود بردارد به‌خاطر اين جرم او را از درختى آويزان کرده و مى‌زنند تا کسى ضمانت او را کند.

http://www.delgarm.com/etiquette/markazi.html

درپست بعدی مراسم "کوسه گل لی" را در استان مرکزی ودربین شاهسونان بغدادی  نقل میکنیم.
+ نوشته شده در ۲۲/۱۲/۱۳۸۸ساعت ۲۰:۴۰ توسط اصغر حسنی دسته : نظر(1)

علي اكبر خان منصور نظام شاهسون بغدادي

   
 

(بازوي نظامي مجلس مشروطه)

 فرهنگ جهانبخش

كارشناس ارشد تاريخ (انديشه در ايران)

 تقديم به استاد دكتر عطا الله حسني به پاس پژوهش هاي ارزنده شان

 چكيده

    شاهسون هاي بغدادي نقش مهمي در تاريخ معاصر ايران از افشاريه تا پهلوي داشته اند كه اين مقاله اشاره اي گذرا به يكي از سركردگان اين ايل به نام علي اكبر خان منصور نظام دارد و نقش نظامي او و سوران شاهسون بغدادي در محافظت از امنيت داخلي تهران توسط مجلس مشروطه را نشان مي دهد؛ هم چنين اهميت اين سوران در واقعة به توپ بستن مجلس را بيانگر است كه محمد علي شاه تصميم مي گيرد با پراكنده كردن سواران شاهسون بغدادي و دور كردن منصور نظام از تهران ، دخالت احتمالي اين نيروي نظامي را به نفع مشروطه خواهان از ميان بردارد. هم چنين پناه آوردن ملك المتكلمين و صور اسرافيل به خانة منصور نظام داراي اهميت است. به طور كلي روحية آزادي خواهي ايلي كه نوعي مفهوم آزادي و حريت ايراني است ، را مي توان تشخيص داد كه با مفهوم غربي آن متفاوت مي باشد.

فهرست مطالب

لازم به يادآوري است كه برخي از سرفصل ها را نگارنده افزوده و در اصل بازگفته و دست نوشته اي علي اكبر خان قرابلگو( فتح السلطان) نبوده است.

ـ چكيده

ـ كليد واژه

1 . در آمد

2.  علي اكبر خان منصور نظام

3.  منصور نظام و ياد كردن قسم در مجلس و حفظ امنيت تهران

4.  پراكندن سواران شاهسون بغدادي به وسيلة مستبدان

5.  منزل منصور نظام پناهگاه مشروطه خواهان

6. قهوة قجري شربت شهادت

7. نتيجه گيري

8. يادداشت ها و منابع

9. پيوست چهار قطعة عكس متعلق به آقاي هرمز محيط 

 كليد واژه

مشروطه ،، محمد علي شاه ، ايل شاهسون بغدادي، منصور نظام، علي اكبر خان فتح السلطان، ملك المتكلين، صور اسرافيل، آزادي ايراني و شجاعت ايلي

  1.      در آمد

    ايلات و عشاير و اقوام گوناگون ايراني در طي تاريخ طولاني اين فلات پرماجرا در گرد فرهنگ و تمدن خاصي، به يك اتحاد ملي دست يافته اند1كه در حول سه محور طريقت، شريعت و سياست، « دولت» هاي مستحكمي را تشكيل داده اند.2

ايل شاهسون بغدادي كه تا به اكنون مورد بي مهري پژوهشگران قرار گرفته 3نقش مهمي در طول تاريخ داشته است كه در دو بخش عمده قابل بررسي و بحث است. يك، پيش از رواج نام «شاهسون» كه شاخه هاي ايلي اين قوم بخصوص آق قوينلو ها و قره قوينلوها در طول تاريخ حايز اهميت بوده اند و پشينة آنها تا به اقوام تركمن اوغوز   مي رسد كه حديث طولاني دارد4 ؛و ديگر بعد از پيدايش اين نام در متون تاريخي كه كنفدراسيوني از ايلات تشكيل شد و در دولت صفوي جهت بالانس قدرت سياسي و نظامي رول مهمي را به عهده گرفت5؛ اما پيشينية تاريخي شاخة بغدادي اين ايل به دورة نادري باز مي گردد و اسناد تاريخي منتشر نشده 6و برخي از متون و مآخذ تاريخي اشارات جسته و گريخته اي به سرداران و سرگردگان و خوانين اين طايفه دارند كه  توسط نادر از بغداد به ايران كوچانده مي شوند. ايل شاهسون بغدادي در قشون دورة زنديه و قاجاريه حضور فعالي داشته اند.7 بخصوص در منطقة شيراز و كرمان تا قزوين و همدان و ساوه از بازوان قدرت نظامي حكومت مركزي به شمار مي رفته اند. در اين باره، در پژوهش ها و خاطرات و اسناد منتشر نشده يا در دست انتشار اطلاعات كافي بدست مي آيد ولي بخشي از اين منابع و مدارك و شواهد قابل توجه است چرا كه آن بخشي از تاريخ مردم ايران را روشن مي سازد كه در سير تكاملي روند آزادي و دموكراسي اين ملت روشنايي هاي بي بديل مي افكند . روحية آزادي خواهي ايلات ايراني از قشقايي، لر و كرد، و تركمن ... در طول تاريخ معاصر بر هيچ كس پوشيده نيست و همين روحيه و انديشه نيز برداشت خاصي از مفهوم «آزادي» و «قانون» را به همراه داشت كه به قول استاد ماشاء الله آجوداني از مفهوم غربي آن متفاوت بود.8

  به تحريك همين انديشة آزادي خواهانة ايلي، شاهسون هاي بغدادي در نهضت مشروطه و بخصوص در جريان به توپ بستن مجلس از پشتيبانان مشروطه شدند و ، از قواي نظامي حامي مجلس بودند كه با حذف آنها جرأت و جسارت حمله به مجلس توسط مُستبدان پيدا شد؛ هم اين حمايت از آزادي و آزادي خواهي و حس وطن دوستي اين ايل بعدها از دوران جنگ هاي جهاني و اشغال ايران و حتي قضية ملي شدن  9 صنعت نفت نيز ديده مي شود كه همين فضايل و ويژگي ها نيز بعدها موجب مخالفت دولت پهلوي با شاهسون هاي بغدادي مي گردد.

 2. علي اكبر خان منصور نظام

    در نهضت مردمي مشروطه، سواران شاهسون تحت فرماندهي علي اكبر خان منصور نظام بزرگ در تهران حضور فعال داشتند؛ اين علي اكبر خان منصورنظام در هيجده سالگي به طور رسمي سركردگي ايل شاهسون بغدادي را به عهده گرفته بود اما به طور غير رسمي[به علت خردسالي و سپس بزرگ شدنش] در سال 1299 هجري قمري سركردة ايل بوده است؛ يعني از حدود سال هاي 1306 الي 1307 ه.ق به طور رسمي به اين سمت برگزيده ميشود؛10 وي در دورة مظفر الدين شاه سوران ايل شاهسون را با فرمان شاه به خدمت قزاقي در مي آورد و با فرمان شاهي به درجة ميرپنجي(سرلشكري) انتخاب مي گردد. اين فرمان در ييلاق خان نشين ايل واقع در روستاي آب باريك همدان از توابع شهرستان رزن به ايشان ابلاغ مي گردد. منصور نظام از همان روستا، مشغول سربازگيري مي شود و با سيصد سوار شاهسون بغدادي به قزاق خانه مي آيد؛ در تهران، غوغاي مشروطه بالا گرفته بود؛ 11 برخي از سواران شاهسون بغدادي نيز با سرپرستي جعفر قلي وكيل باشي منصور نظام در شاه عبدالعظيم به بست نشسته بودند كه با آمدن منصور نظام از مأموريت اصفهان از بست خارج مي شوند؛ در اين زمان سواران ايل شاهسون بغدادي حاضر نبودند كه در خدمت قزاق خانه باشند لذا دوبارة اسدخان نصيرنظام كه دايي منصور نظام بود و ايل بگي بخش لك ايل را به عهده داشت با حمايت برخي از ريش سفيدان ايل، بار ديگر در شاه عبدالعظيم به  بست مي نشينند و در وقتي مقتضي بست را به مجلس مي كشانند و خواستار خروج از قزاق خانه مي شوند؛ اين بلوا و بست نشيني موفق مي شود و سرانجام سواران ايل از قزاق خانه خارج مي شوند ،و به يورت هاي خويش بازگشتند و با حمايت نكردن از مستبدان، از مشروطه دفاع نمودند و به خدمت دولت استبدادي در نيامدند؛ در اين حين منصور نظام به زيارت كربلا رهسپار مي شود و پس از زيارت به همدان و روستاي آب باريك باز مي گردد.

    در اين زمان محمد علي شاه قدرت را به دست مي گيرد و تهران، طي حكمي منصور نظام را به پايتخت فرا مي خواند. مشروطه چي ها ، منصور نظام را به مجلس احضار مي كنند و در آنجا او را به قران سوگند مي دهند كه در حمايت از مشروطه  كوشش نمايد و به آن خيانت نكند. وي نيز قسم ياد مي كند و تا آخرين روز شهادت خويش پاي بند قسم خود باقي مي ماند. منصور نظام در مجلس با صوراسرافيل و ملك المتكلين دوستي بسيار نزديكي پيدا مي كند كه از متن سند ذيل كاملاً هويداست. 12

 3. منصور نظام و ياد كردن قسم در مجلس و حفظ  امنيت تهران

علي اكبر خان فتح السلطان كه خود در وقايع مشروطة تهران حضور داشته است و از سواران ايل شاهسون بغدادي بوده ، مي گويد:«..... به علت مخالفت محمد علي شاه با مجلس به وسيلة شترخانه و قاطرخانه دستور داده مي شود13 كه شهر را شلوغ و ايجاد ترس و وحشت نمايند. از طريق مجلس امنيت شهر تهران را به منصور نظام واگذار  مي نمايند تا شبانه روز مواظب امنيت باشد،14 و اراذل و اوباش را دستگير نمايند.15

    منصور نظام به نمايندگان شهرباني تهران به [ناخوانا] 16 بين سي تا پنجاه سوار      مي دهد17 كه شبانه شهر را حفاظت نمايند، حتي منصور نظام به عرض مجلس        مي رساند  كه سواران با تفنگ نمي توانند مردم را بزنند، از مجلس دستور مي دهند كه با چوب دستي امنيت را برقرار كنند و منصور نظام، سواران شاهسون را به چوب دستي كه [در كار بردآن]18 تخصصي بالاتر از تفنگ نزد انان براي جنگ و دعوا داشته است 1، مجهز 20مي سازد؛ و شبانه [هر شب] بين ده تا بيست نفر از اراذل و اوباش را دستگير و تحويل مجلس [محبوس = مجلس] مي دادند.21

    از جمله دو نفر بسيار قدرتمند و با نفوذ شهر تهران و طرفدار محمد علي شاه [يعني] سني حضرت 22 و مختار السلطنه [كه] از قدرتمندان آن روز بودند و به دستور مجلس [توسط] منصور نظام، شبانه هر دو دستگير و به دوشان تپه اعزام مي دارند، و سپس از دوشان تپه به دستور مجلس پنجاه سوار شاهسون، آنها را به كلات نادري برده و تحويل مي دهند. 23

    [اين] جريانات به شاه گزارش مي گشته و محمد علي شاه از در مخالفت باطني با منصور نظام در مي آيد؛

از طرفي [ديگر] مشاوران به عرض مي رسانند، چنانچه بخواهيد به مجلس توپ ببنديد، منصور نظام در مجلس قسم ياد كرده كه طرف آنان را گرفته و نگذارد و تا زماني كه منصور نظام در تهران است، بخصوص سوارانش نيز همراهش هستند، خطر جدي براي دولت است.

 4. پراكندن سواران شاهسون بغدادي به وسيلة مستبدان

    پس از انديشه، محمد علي شاه تصميم مي گيرد كه سواران منصور نظام را پراكنده ساخته و قدرتش را بكاهد، از طرفي چون منصور نظام وابسته به دولت بوده 24 و در اختيار دولت، [پس] بلافاصله چندين فرمان صادر مي گردد، جهت پراكنده كردن قواي منصور نظام؛ [فرمان ها] به ترتيب زير:

1. يكصد و پنجاه سوار به فرماندهي حسن خان سرهنگ؛25 سواران شاهسون بغدادي را روانة كرمان مي نمايند. (كه [من] علي اكبر خان فتح السلطان در هفده سالگي ام همراه اين سواران به كرمان رفتم. اولين مأموريت خودم)26

2. پنجاه سوار به فرماندهي جوادخان سلطان به خلخال روانه مي گردند.

3. يكصد سوار الباقي را به خرم آباد گسيل مي دارد. 

    اكنون سواران منصور نظام را پراكنده ساخته ولي خودش در تهران است.

    باز مي انديشند كه خطرناك است و به شاه مي گويند؛ قربان، ايل شاهسون فقط اين عده كه شما پراكنده ساختيد نيستند، چنان چه منصور نظام اراده كند در عرض 48 ساعت از ايل خود تا ده هزار الي بيست هزار سوار پياده را مي تواند به تهران احضار [كند] و كنترل تهران را در اختيار بگيرد!

    اكنون در تهران فقط منصور نظام مانده [است] ؛ [با] ميرزا عبدالله خان سردسته سواران و عزت الله خان ضرغام نظام .

 5 منزل منصور نظام و پناهگاه مشروطه خواهان

    براي دور كردن منصور نظام از تهران، شاه به دستور و امضاء خودش فرماني به مضمون زير به منصور نظام مي دهد: علي اكبر خان منصور نظام به محض وصول اين حكم حركت كرده و به سنندج (كردستان) [برويد] و خود را به حكومت كردستان معرفي كنيد.27

    منصور نظام اين حكم را صبح وصول مي كند و آماده جهت حركت مي گردد كه روز بعد روانه شود، غروب ان روز صوراسرافيل و ملك المتكلمين شبانه به منزلش مي آيند و از منصور نظام درخواست پناهندگي مي كنند 28 كه منصورنظام، شاه دستور داده ما را دستگير 29 نمايند؛ ما را مخفي كن.

    منصور نظام آنان را به اندرون منزل خود برده و خودش هم مي رود و نزد آنان در اندرون مي نشيند و مي گويد: بگويد كه منصور نظام رفته به كردستان .

منزل آن روز منصور نظام در خيابان سپه فعلي نرسيده به ميدان حسن آباد، درست جنب بيمارستان [ناخوانا] 30فعلي بوده است كه عبارت از سه حياط بزرگ (بيروني ـ اندروني ـ طويله) بود. 31

روز بعد، ميرزا عبدالله خان [كه] هر روز به قزاق خانه مي رفته و با اكثر صاحب منصبان و سران قزاق خانه دوست بوده است،  يكي از دوستان متنفذ ميرزا عبدالله خان [بطور] خصوصي به ميرزا مي گويند، كه ميرزا عبدالله خان به شاه گفته اند كه منصور نظام به كردستان نرفته و در منزلش مي باشد؛ بنابراين دستور است كه براي تفتيش ، فردا صبح به منزلش بيايند.

ميرزا عبدالله، جريان را به منصور نظام گزارش مي دهد. منصور نظام چاره مي انديشد كه من مهمان دارم اينها كه از من فراري تر32 هستند، اينجا را چه كنم؛ چاره مي انديشد، به ميرزا عبدالله خان مي گويد كه من مي روم پيش آنها [يعني صوراسرافيل و ملك المتكلمين] و تو بيا و نزد آنها جريان را گزارش كن.

ميرزا عبدالله خان به جمع دوستان مي پيوندد و جريان را براي بار دوم به عرض منصور نظام مي رساند كه بله فردا مي آيند به تفتيش منزل شما. صوراسرافيل و ملك المتكلمين متوجة جريان شده و از منصور نظام مي خواهند آنها را از اينجا به جاي امني روانه سازد. منصور نظام ، شبانه با درشكه، صوراسرافيل و ملك المتكلمين را به شميران، باغ يكي از دوستان خودشان روانه مي نمايد.

سپيده دم صبح نزده، تاريك هنگام، منصورنظام و طاووس خانم با درشكه به شاه عبدالعظيم رهسپار مي گردند و ميرزا عبدالله خان و ضرغام نظام مي مانند تا منزل را بكوچانند.

ميرزا عبدالله خان و ضرغام منزل منصور نظام را بر چهل شتر كه از ايل به تهران گندم آورده بوده است، بار مي نمايند و ضمن اين كه ميرزا عبدالله خان در خيابان سپه مشغول خريداري طناب بوده است، قواي دولتي از باغ شاه به طرف مجلس حركت  مي نمايند؛ و در آن وقت محمد قلي خان ميرپنج رئيس توپخانة قزاق كه پيش آ پيش قوا بوده است، به ميرزا عبدالله خان در خيابان سپه مي گويد:

مي روم سراغ برادر هايت.

 ۶. قهوه قجري شربت شهادت

مجلس به توپ بسته مي شود و منزل منصور نظام به شاه عبدالعظيم مي رسد و به اتفاق منصور نظام از آنجا به طرف قم حركت مي نمايند. در قلعة محمد علي خان دو روز، در منزل ظفرنظام مي مانند و سپس از آنجا به طرف آب باريك همدان حركت           مي نمايند؛ و منصور نظام به كردستان نمي رود، چند روزي كه در آب باريك مي ماند از تهران تلگراف مي رسد كه منصور نظام از رفتن به كردستان خود داري كرده و به تهران باز گرديد.

    منصورنظام خود از اين تلگراف مي فهمد كه كارش تمام است و آخر عمرش فرار رسيده [است]. اين را به اطرافين نيز باز مي گويد؛ 33 ولي با اين حال پس از چند روز به طرف تهران حركت مي كند؛ 34اكنون فصل تابستان و سال 1326 قمري است . منصور نظام به تهران وارد شده و خود را به وزارت جنگ به امير بهادر  كه وزير جنگ مي باشد، معرفي مي نمايد.

    امير بهادر با روي خوش به وي مي گويد كه خسته هستيد، برويد، و فردا صبح تشريف بياوريد، منصور نظام مي رود و فردا صبح به حضور امير بهادر شرف ياب مي گردد. امير بهادر از وي استقبال نموده و وي را دعوت به نشستن مي نمايد؛ . پس تعارف بجاي مي آورد و سپس دستور قهوه مي دهد، 35 منصور نظام پس از صرف قهوه به دستور امير بهادر كه شما خسته هستيد و بفرمايد منزل تا حكم و دستور برايتان بگيرم.

منصور نظام به همراه ميرزا عبدالله خان و صمصام نظام به تهران رفته بود. 36

بنا به گفتة ميرزا عبدالله خان وصمصام نظام، منصور نظام كه به منزل رسيد، وي را حالت استفراق و سرگيجه گرفت؛37 و تا دكتر برسانند، جان به جان آفرين تسليم       مي نمايد.

وي در زير[با] سرپوشي [و] به وسيله اي حكومت ـ كه يكي از مشروطه خواهان بود ـ 38 سر به نيست مي شود؛ بدون آن كه نامي از وي باشد و يا آبي از آب تكان بخورد.

منصور نظام مردي متوسط لقامه، چهارشانه و تا حدودي چاق و زمخت قيافه بود 39 و حالتي مردانه داشت. 40

وي در حدود سال 1288 قمري به دنيا آمده و در تابستان سال 1326 قمري با خوردن سم و زهر مسموم مي گردد. به علت جواني و به دست گرفتن امورات ايل و          خانواده اش در جواني و ثروت بي كران پدرش ـ فتحعلي خان سرتيپ ـ را با          بخشش هاي بي جاو پيش كش هاي زوركي از طرف شاهزادگان قاجار اعمال مي گرديده است، تقريباً به پايان رسانده و تا حدودي از ثروت خود را به علت مخالفت با دايي خود اسدخان مصرف و در راههاي پوچ مبارزه با اسدخان نصيرنظام كه ايل بگي نيز بوده به مصرف مي رساند...»41

 7. نتيجه گيري

اين بخش از خاطرات و نوشته ها و بازگفته ها و اسناد مرحوم علي اكبر خان قرابگلو معروف و ملقب به فتح السلطان روشنايي قابل توجهي در تاريخ مشروطة ايراني        مي اندازد كه در فرصتي مناسب با هم كاري آقاي هرمز محيط منتشر خواهد شد.

در هر صورت اين مقاله كوشيد تا يكي از شهيدان جوان مشروطة ايراني را به اختصار بشناساند و يكي از بازوهاي نظامي انقلاب را معرفي كند. علي اكبر خان منصور نظام داراي شخصيتي قابل توجه است . وي در سنين جواني مديريت يك ايل را به عهده مي گيرد . وارد درگيري هاي خانوادگي خوانين ايل مي گردد اما اين نزاع هاي كوچك او را از مسايل مهم مملكتي دور نمي سازد؛ توجة اين جوان شجاع به نهضت بزرگي كه در كشورش پيدا شده بود و همراه شدن با اين نهضت قابل تقدير است. از همه مهمتر اين نكته است كه وي با شجاعت تمام، دوستان انقلابي خود را در خانة خويش پناه مي دهد و از فرمان محمد علي شاه سر مي پيچد و به كردستان نمي رود و با سياست، دوستانش را به جاي امني مي برد و سياست محتاطانه اي را اختيار مي نمايد و از سوي ديگر شجاعانه به استقبال مرگ مي رود و شربت شهادت قجري را مي نوشد.

با اين كه منصور نظام متعلق به طبقة فئودال است اما از جمله رجال عصر قاجار       مي باشد كه از منافع و مزاياي طبقاتي خود چشم پوشيده و غرق در ثروت خانوادگي نمي گردد و گام در راه آزادي مي نهد و همراه و هم سو با مردم ستم كشيدة ايران        مي شود. او چون نمونة بارزي از رهبران و سرداران آزادي خواه هرگز پاي بر روي قسم خود كه در راه حفظ مشروطه ياد كرده است، نمي گذارد و تا آخرين روزهاي حيات، منزلش پناهگاه آزادي خواهان است.

هر چند كه جبر تاريخ به وسيلة قهوة قجري كوشيد تا نامش را به فراموش خانه سياست ببرد اما عقل تاريخ بر آن شد تا روح آزادي، نام آزادي خواهان را در روند تكاملي خويش و تا رسيدن به حكومت خرد پاس دارد و پنهان كاري قهوة قجري شربت شهادت در راه آزادي رقم بخورد. اين آزادي از نوع ايراني آن با انديشة ليبرالي غربي كاملاً متفاوت است و همين روحيه ايراني - ايلي توانايي پرداختن به نوع سياست ماكياولي را نيز ندارد 42 كه خاستگاه مدني و شهرنشيني دارد و در حالي كه ساخت دولت و حكومت در ايران ساختي ايلي و روستايي و روستاهاي باد كرده (= شهر)      مي باشد 43 لذا تفكر علمي و انديشة سياسي نوع خاص ايراني خود 44 را شكل مي دهد كه با وجود آگاهي از خطر مرگ، به استقبال آن مي روند؛ يكي از اين  نمونه هاي تاريخي منصور نظام بود. نامش و يادش جاويد باد.

 يادداشت ها و منابع

1. كياوند، عزير؛ «حكومت، سياست و عشاير»ص 37 به بعد [از قاجاريه به بعد](واحد تحقيقات و مطالعات شوراي عالي عشاير 1368)

لمتون، آن. كي. اس: «نظريه دولت در ايران» فصل اول ترجمه و اضافات چنگيز پهلوان(نشرگيو1379)

مينورسكي، ا.م: «سازمان اداري حكومت صفوي تحقيقات تذكره الملوك»ص 236 به بعد ايرانيان و تركان مقيم ايران ترجمة مسعود رجب نيا (اميركبير 1368)

2. شعباني، رضا: مباني تاريخ اجتماعي ايران، فصل سوم ص 72ـ92 (قومس 1282)

3. در اين بين بايد از همت والاي دكتر عطا الله حسني شكرگذار بود كه به طور بسيار دقيق و علمي در چندين مجلد پژوهش گسترده ، سال ها در اين باره تحقيق نموده اند كه انشاء الله در فرصت مناسبي اين پژوهش هاي ذي قيمت را به زيور طبع بيآرايند.

ـ حسني ، عطاالله: « ايل شاهسون بغدادي گزارشي از نيمه راه » شمارة اول مجلة دانشكدة ادبيات دانشگاه تهران نشريه گروه تاريخ، سال يكم ، شمارة اول، بهار 1379.

ـ حسني، عطاالله: «تاريخ فرهنگي ايل شاهسون بغدادي» ( انتشارات ايل شاهسون بغدادي،1381)

4. سومر، فاروق: «قراقوينلوها» ترجمه دكتر وهاب ولي( مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگي 1369)حسن زاده، اسماعيل: «حكومت تركمانان قراقوينلو و آق قوينلو» (سمت1379)

گوندوز، طوفان؛ «ريشه هاي تركمنان آق قوينلو» ترجمة اسرالشوفي و بلال خاكي ، ويراستة و مقدمة فرهنگ جهانبخش(انتشارات گواه، زيرچاپ)

5. سومر، فاروق؛ «اوغوزها(تركمن ها) ترجمة آنادردي عنصري ( انتشارات حاج طلايي، گنبد قابوس 1380) ترجمه اي ديگري از اين كتاب توسط دكتر وهاب ولي به انجام رسيده كه هنوز چاپ نشده است.

هئيت، جواد:«توركلرين تاريخ و فرهنگينه بيرباخيش» ص 44 (انتشارات مجلة وارليق 1377) مينورسكي دربارة شاهسون ها گذشته از منبع فوق كه ياد شد، در دايره المعارف اسلام مقالة دقيقي دارد. از كهن ترين منابع كه هم پاية اثر معروف كاشغري، ديوان لغات ترك( چاپ دبير سياقي، پژوهشگاه علوم انساني 1375/ و چاپ دكتر حسين محمد زاده صديق، نشر اختر 1384 ) مي باشد كتاب ابولغازي بهادرخان؛«شجرتراكمه» ترجمة آنادردي عنصري(گنبد قابوس1383) است كه اطلاعات زيادي از تركان ارغوز به ما مي دهد. از قبيل ترك بايندر ص 27-31-36 / خلج ص 20/ دوكر ص 27-29-31-34-56 / قرا ابولي 27-28،31/

5. سومر، فاروق؛ «نقش تركان آناطولي در تشكيل و توسعه دولت صفوي» ص 152-154-164 ، شاهسون ها پيش از شاه عباس در زمان شاه اسماعيل نيز تقريباً در موازنة قدرت نقش داشتند و محتملاً در اين تاريخ از لغت «شاهسون» استفاده شده است. ص 119ـ120 به گفتة اسكندر بيك تركمان و به نقل از سومر، همان ، ص 138 ؛ نظرات دكتر حسني در اين باره قابل توجه است كه در رسالة دكتراي خويش آورده اند و نگارنده شفاهاً از آن سود جسته است. [منبع فوق ترجمة دكتر محمد تقي امامي نشر گستره1371] از ديگر پژوهش هاي محققان تركيه كه جديد دوستم دكتر ياشار خلافت انجام داده اند، قابل توجه است.

Yasar kalafat :Iran turklugu s.95 Sahseven/karakyoyunlu turkeris.111(yeditepp yayinevi-subat2005)

6. نگاه كنيد به رسالة دكتراي ، دكتر عطاء الله حسني دانشگاه آزادتهران؛ و محيط، هرمز؛«نقش ايل شاهسون بغدادي در تاريخ ايران به روايت علي اكبر خان قرابگلو (فتح السلطان) بر اساس اسناد تاريخي» (زير چاپ انتشارات گواه ـ فرهنگ )

7. از جمله در احمد علي خان وزيري؛ «تاريخ كرمان» ج2، ص 689 علي خان شاهيسون و نقش او در به قدرت رسيدن كريم خان زند را نقل كرده است كه با روايت هاي شفاهي علي اكبرخان قرابگلو هماهنگي دارد. [ منبع فوق به تصحيح دكتر محمد ابراهيم باستاني پاريزي، انتشارات علمي 1364]

جان .ر. پري: «كريم خان زند» ص 100،102،121،129 ترجمة علي محمد ساكي (فراز 1365) به نقش شاهسون ها اشاره دارد اما به بغدادي بودن آنها اشاره نكرده است؛ هم چنين بنگريد به نوايي،عبدالحسين؛«كريم خان زند» ص 108 (كتابهاي جيبي 2536)

8. آجوداني، ماشاالله: «مشروطة ايراني» ص 11 (اختران 1383)

9. محيط، هرمز؛ همان كتاب، سند امضاي خوانين و سردان شاهسون در قيام بر عليه خارجيان جنگ جهاني در پشتيباني از عشاير و مردمان فارس و آذربايجان .

جوادي، غلامرضا؛ «اسناد ساوه» ، ص 261 به بعد تلگراف هاي محمد صمصامي شاهسون به دكتر محمد مصدق (جهاد دانشگاهي1380)

10. محيط ، هرمز: همان ، ص 38-7

11. تفضيل جريانات تهران و مأموريت هاي منصور نظام و ساير سواران شاهسون بغدادي بنگريد به

محيط ، هرمز، همان ص 39

حسني، عطاالله؛ «خاطرات علي اكبر خان قرابيگلو(فتح السلطان)؛ص111 به بعد فصلنامة راه دانش 12-11 ، فصلنامة تحقيقات فرهنگي ـ هنري استان مركزي مسلسل6 پاييز ، زمستان 1376.

12. محيط، هرمز؛ همان ص 40

13. دستور مي داده است [در اصل] دست نوشتة . محيط، هرمز؛ همان ص 4

14. [در اصل] بوده

15.[در اصل] نمايد.

16. زيبك [ناخوانا]

17. [در اصل]مي داده است.

18. از نگارنده، در اصل نيست.

19. [در اصل] بوده است.

20.[دراصل] مجزا مي سازد .

21. [در اصل]مي نمودند.

22. به درستي خوانا نبود.

23.[در اصل] مي نمايند.

24. عنوان ميرپنجي نظامي دولت قاجار را داشته است.

25. از سرداران شاهسون بغدادي است.

26. [در اصل] مي رود/خود/يك قطعه عكس از حسن خان سرهنگ در كرمان ضميمه است.

27. [در اصل] مي نمايند.

28. [در اصل]مي نمايد.

29.[در اصل] دستوري

30. ستاني

31. [در اصل]مي نمودند.

32. فرارتر

33. بازگو مي نمايد.

34. مي نمايد.

35. مي آيد.

36. رفته بوده اند

37. مي گيرد

38. بوده است

39. بوده است

40. داشته است

41. محيط ، هرمز؛ همان منبع.

42 . دو كتاب ماكياولي،«شهريار» و گفتارها» به فارسي ترجمه شده است و آثار زيادي دربارة او به زبان فارسي موجود است كه ما از ذكر آنها چشم مي پوشيم و تنها شما را ارجاع مي دهيم به اسيكنر، كوئنتين: «ماركياولي» ترجمه عزت الله فولادوند(طرح نو1380)

43. دربارة جامعه شناسي شهر و روستا در ايران آثار زيادي موجود است كه از جمله مهمترين آنها بخصوص دربارة دولت بنگريد به

انصاف پور، غلامرضا؛«ساخت دولت در ايران» بخش 6،ص 149/ بخش12/ ص 279 (اميركبير 2536)

و دربارة جامعه شناسي ايران بنگريد:

بهنام، جمشيد و راسخ، شاپور؛ «جامعه شناسي ايران» ص 23 به بعد  شهرنشيني در خاور زمين (انتشارات خوارزمي، تاريخ مقدمه 1347)

اشرف، احمد،«ويژگي هاي تاريخي شهرنشيني در ايران دورة اسلامي» جدا شده از نامة علوم اجتماعي ـ شمارة 4، دورة اول تيرماه 1353

وينسنت فرانسيس كاستللو؛ «شهرنشيني در خاورميانه»ص 35-57 ترجمة پرويز پيران، عبدالعلي رضايي (نشر ني، چاپ دوم 1371)

44. در اين باره به كتاب « تاريخ انديشه در ايران» از نگارنده مفصلاً بحث خواهد شد.

 


 نوشته شده در جمعه یازدهم دی 1388 توسط farhang-jahanbakhsh   
 

http://farhang-jahanbakhsh.blogfa.com/post-21.aspx   


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۱۹/۱۲/۱۳۸۸ساعت ۱۱:۳۰ توسط اصغر حسنی دسته : نظر(0)

جامعه شیعیان اثنی عشری کابل (شاهسون ها درافغانستان)

نویسنده محمد    

 بعد از فتوحات اعراب در خراسان آنها شهرهای مختلف این خطه را به دین اسلام درآورند. فاتحان عرب کابل به نوبه خود دارای گرایشات مختلف و بعضاً مخالف سیاسی عقیدتی بودند که بازتاب دهنده اوضاع و احوال سیاسی جهان اسلام در آن زمان بود، قدر مسلم اینست که مقوله جهاد فی سبیل الله آنها را زیر یک لوا قرار داده بود . در بین این گرایشات سیاسی عقیدتی می توان از مجاهدین عرب طرفدار علی بن ابی طالب (ع) نیز نام برد، اینها عموماً عربهای یمنی تبار بودند که می توان از طائفه عربی الازد و انصار یکی از زیر شاخه های آن نام برد. با این مقوله می توان از ورود اولین طوائف مسلمان با گرایشات شیعی در شهر کابل سخن گفت. البته بعدها زمانی که شهر کابل به صورت یک مرکز استراتژیک بر سر راه هند عرض اندام می کند همیشه مورد توجه شبه نظامیان قزل باش بوده است.

 طوائف شیعه اثنی عشری در دوره حکومت ایلخانان مغول در خراسان و ایران آهسته آهسته قدرت گرفتند و در دوره حکومت صفویان مهاجرت های جنگی در مناطق و شهرهای مختلف افغانستان کنونی آغاز گردید. صفویان بعد از جد جهد زیاد توانستند موفقیت های زیادی را از لحاظ مذهبی، سیاسی و نظامی در ایران بدست آورند ولی بعداً حکومت شان رو به ضعف نهاد و سقوط قندهار بدست شورشیان پشتون آغازی بود بر پایان یافتن امپراتوری شان. نادر شاه افشار نیز عده ای از طوائف بیات، جوانشیر، افشار، شاهسون ، شاه آغاسی، کردها و بختیاری را به افغانستان تبعید کرد که در مناطق شیعه نشین کابل خصوصاً چنداول و وزیرآباد اسکان یافتند. بعد از تشکیل کشور افغانستان بازماندگان جنبش نظامی مذهبی قزلباش به شهر های مختلف افغانستان سکنی گزیدند که شهر قندهار و کابل جمعیت قابل توجهی از ایشان را در خود جای داده است. در حال حاضر بیش از صدها هزار شیعه در کابل زندگی می کنند که از طوائف گوناگون تشکیل شده اند. برای سهولت در طبقه بندی شان می توان آنها را به دو بخش بزرگ هزاره و غیر هزاره تقسیم نمود. غیر هزاره ها که معمولاً آنها را قزل باش می نامند و گمان می کنند قزل باش قومی مشخص می باشد. قزل باش ها در حقیقت اتحادیه ای از اقوام و طوائف گوناگون اند که وجهه اشتراکشان پیروی از مذهب شیعه دوازده امامی است. ساحات زندگی شیعیان دوازده امامی کابل قرار زیر است:

چنداول، مرادخانی و مرکز شهر • خوشحال خان و افشارسیلو • دشت برچی و حومه • چهاردهی و دارالامان و حومه • وزیرآباد و قلعه فتح الله و حومه • بنی حصار، قلعه چه و پنجه شاه و سایر نقاط شهر چنداول از نظر فرهنگی یکی از مناطق مهم شهر کابل است که ساکنان اصلی آن از اقوام ، فارس، آذری، شاهسون، شاه آغاسی، کرد ها(کرد فیلی، کرد زنگنه)، افشار، بیات، جوانشیر و سادات و غیره تشکیل شده اند.طبقه بندی ترکیب قومی چنداولی ها به صورت دقیق کاری مشکل است اما عموماً می توان آنها را ایرانی الاصل به حساب آورد.

در خوشحال خان و افشار سیلو نیز عموماً اقوام افشار، آذری ها و سادات اکثریت دارند. دشت برچی و حومه به صورت سنتی عموماً هزاره نشین می باشد که سادات و بیات ها نیز اسکان یافته اند. در چهاردهی و دارالامان وحومه عموماً افشار، آذری ، سادات شامل اند. وزیر آباد دارای اقوام بیات، افشار، بلوچ، عرب ازدی، عرب مصری، کردها، شاه آغاسی، شاهسون و سادات است. بنی حصار ، قلعه چه و پنجه شاه نیز اقوام قزل باش را در خود جای داده است. البته لازم به ذکر است که هزاره ها در تمام مناطق مذکور با اقوام نامبرده به دلیل تعلقات مذهبی حضور دارند. شیعیان هراتی نیز به صورت نسبی در شهر کابل در مناطق مذکور حضور دارند.

معرفی اقوام مذکور به صورت مجمل:

مراکز اصلی فارس ها و آذری ها ایران و آذربایجان است،کردهای فیلی و زنگنه در غرب ایران، کردستان عراق و بغداد زندگی می کنند. افشار که عموماً در شرق ایران، کردستان ترکیه و آذربایجان زندگی می کنند به زبان فارسی و ترکی تکلم می کنند. شاهسون از جمله شیعیان ترک تبار ایران محسوب می شوند که بیشتر مورد عنایت صفوی ها بودند. بیات ها در ایران، عراق، شرق عربستان سعودی و سوریه و لبنان مرکزیت دارند. اعراب سادات در تمام جهان اسلام به صورت گسترده پراگنده اند ولی مراکز اصلی شان شبه جزیره عربستان، عراق، ایران، لبنان و مصر می باشد. هزاره ها متشکل از مردم محلی مرکز افغانستان وهمچنین بازماندگان ایلخانان مغول اند. مراکز اصلی شان افغانستان مرکزی و شرق ایران است. عرب ازدی از طریق کوفه و بعد از پراگنده شدن در ایران به کشور آمده اند، مراکز اصلی شان عربستان سعودی، عراق، سوریه، امارات متحده عرب و سایر کشورهای حاشیه خلیج فارس است. عرب مصری بعد از اضمحلال حکومت شیعیان فاطمی از طریق عراق و کوفه در ایران پراگنده وبه افغانستان آمده اند.

تراکم جمعیتی شیعیان اثنی عشری در شهر کابل:

دشت برچی و حومه در غرب کابل از جمله پرجمعیت ترین حوزه زندگی شیعیان اثنی عشری در غرب کابل می باشد. مرکز شهر کابل، چنداول و حومه جمعیت قابل ملاحظه ای از شیعیان را به خود جای داده است. وزیر آباد، قلعه فتح الله و حومه در شرق شهر کابل نیز از نقاط پر جمعیت شیعیان اثنی عشری می باشد. سایر نقاط شهر که ذکر شد جمعیت نسبتاً کمتری را نظر به ساحات مذکور دارند.

--------------------------------------------------------------------------------

http://kavsar.org/index.php?option=com_content&task=view&id=21&Itemid=11


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۸/۱۲/۱۳۸۸ساعت ۲۱:۴۹ توسط اصغر حسنی دسته : نظر(1)

شاهسونها درارتش نادر

نادر تغييرات مهمي در شكل ارتش به وجود آورد، ارتش ايران در اين دوره شامل:
پياده نظام، سوار نظام، توپخانه و نيروي دريايي بود.
(1) پياده نظام: 

 پياده نظام، از دو گروه تشكيل مي‏شد، يكي گروهي كه تفنگ‏هاي فتيله‏اي حمل مي‏كردند - كه در حقيقت سلاح سازماني شان بود - و به آنان، سنگين اسلحه يا «جزايرچي» مي‏گفتند و گروه ديگر را سب اسلحه مي‏گفتند كه اكثرشان به تير و كمان و نيزه مجهز بودند معمولا لباس نيم‏تنه‏ي آبي رنگ در بر مي‏كردند و كلاهي از پوست سياه با تركش ماهوت قرمز بر سر مي‏گذاشتند پيادگان معمولا از ميان نجبا و خانواده‏هاي محترم انتخاب مي‏شدند.
ويلم فلور، در كتاب حكومت نادرشاه مي‏نويسد:
نادر دستور داد كه براي نگهبانان 5000 كلاه خاكستري، از همه گونه پارچه به دوزند و گرداگرد و جلوي آن‏ها را با كلمات زير گلدوزي نمايند: 1000 كلاه، با كلمات يا الله، 1000 كلاه با كلمات يا رحيم، هزار كلاه با كلمات يا رحمان، 1000 كلاه با كلمات يا كريم و هزار كلاه با كلمات يا سبحان.
(2) توپخانه: 

 توپخانه ايران را، توپ‏هاي بزرگ و توپ‏هاي سبك و كوچك و زنبورك تشكيل مي‏داد. توپچيان و مهندسين توپخانه، از ميان ملل مختلف برگزيده مي‏شدند. 

(۳ )گارد مخصوص حفاظت وحراست:
علاوه بر اين دو بخش، افراد ديگري در ارتش نادرشاه خدمت می كردند كه وظايف حفاظت و حراست اردو و اموال لشكر، اعلام فرامين شاه به سپاه و حفظ نظم لشكر و كشيك خانه‏ي شبانه را به عهده داشتند. گارد مخصوص نادرشاه جزو سوار نظام و از ايلات افشار، جلاير، قاجار و طوائف شاهسون انتخاب مي‏شدند. 

(4) نيروي دريايي:  

در زمينه نيروي دريايي، پادري پازن مي‏نويسد:
نادرشاه را آوازه‏ي بحريه اروپاييان، به گوش رسيده بود، پس بي درنگ اراده نمودند كه در بحريه يكي در خليج فارس و ديگري در بحر خزر ايجاد نمايند؛ ولي چون در جنوب، چوب كمياب بود و در شمال فراوان، لذا در شمال در ناحيه‏ي بحر خزر، نتيجه بهتري بخشيد. چند كشتي بر آب انداخته شد و ساختمان سه كشتي ديگر آغاز شده بود كه پادشاه بمرد.
تا زمانيكه نيروهاي دولتي، بر درياي مازندران و خليج فارس تسلط نداشتند، اقوام اطراف اين درياها از نادر اطاعت نمي‏كردند و استقرار امنيت و كنترل تجارت، امكان‏پذير نبود.
تا سال 155 ه.ق كه عمليات كشتي سازي به پايان رسيد، ناوگان ايران تقريبا براي چهل فروند كشتي بزرگ و كوچك بود.

http://www.goonagoon.org/SubjectForPrint.aspx?key=8685


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۵/۱۲/۱۳۸۸ساعت ۰۰:۳۲ توسط اصغر حسنی دسته : نظر(3)

عبوراز یوردهای شاهسون درسفر ناصرالدین شاه به عالیات عتبات

روزهای ماه جمادی الثانی ورجب-شرح مسافرت ناصرالدین شاه قاجار به عالیات عتبات

صاحب مرات البلدان درشرح وقایع سنه 1287قمری خلاصه زیر رادرصفحه 121 جلد دوم کتاب خودبشرح ذیل به رشته تحریر آورده است :

"...سه شنبه غره رجب به رحیم آباد زرند ملکی محمد مراد خان سرتیپ زرندی نزول اجلال فرمودند راه شش فرسنگ بود دربین راه جانمحمد خان سرتیپ خلج ومحمد صادقخان حاکم زرند وفتحعلی خان سرکرده شاهیسون بغدادی بتقبیل رکاب اعلی فایز آمدند...."

صنیع الدوله مسافرت شاه را به عالیات عتبات بصورت خلاصه وروز نگاری ثبت نموده است.وقایع این سفر در سفرنامه ی خودناصرالدین شاه نیز آمده ودرهمانجا نیز به بازدید وی از یورد شاهسون بغدادی اشاره رفته است.درفرصت مناسب بخش مورد اشاره را  عیناً از سفرنامه نقل خواهیم کرد.                                                        


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۴/۱۲/۱۳۸۸ساعت ۲۳:۱۳ توسط اصغر حسنی دسته : نظر(0)

سان ورژه سواره نظام شاهسون بغدادی درسنه 1267هجری

موتمن السلطان محمد حسن خان صنیع الدوله درمرات البلدان ناصری وقایع سال چهارم سلطنت ناصرالدین شاه  مراسم سان ورژه  سنه 1267 را درصفحه 65 جلد دوم بشرح ذیل گزارش نموده است:

"موکب همایون اعلی روز سه شنبه نوزدهم جمادی الثانیه (سنه 1267 )بقصر قاجار نقل مکان فرمودند که درماه رجب تشریف فرمای صفحات اصفهان شوند.محمد حسن خان سرتیپ افواج فراهانی که مامور گرفتن یک فوج سرباز جدیدبودآن فوج را تماماًگرفت.میرزاحسن خان وزیرنظام که حاکم عراق بود بانتظام امور قشون آذربایجان رفت وبعدازانجام این خدمت مقرر شد که در اصفهان برکاب اعلی پیوندد.سوار وسرباز جدید از خمسه گرفته مشغول مشق شدند.قلعه ارکی تازه بمعماری عبدالله خان معمارباشی بنا کردند.عمارت دیوانی اصفهانرا برای ورود موکب همایون تعمیر نمودند.شب هفتم ماه جمادی الثانیه درتبریز جزئی زلزله شدوبعدازآنچندروزمتوالی بارش آمد وموافق نوشتجات اسلامبول درهمین ایام دریونان چند زلزله سخت شد.قریب چهارصد نفرسواره چکنی مامورخراسان شدند.پانصدنفرسواره شاهسون بغدادی ودویست وپنجاه نفرسواره اصانلوکه اسب همه راداغ کرده وجمیعرامواجب داده بودند درکمال خوبی سان دادند.محمدتقی خان برادر محمدحسن خان سرتیپ فراهانی راسرهنگی فوج جدید فراهان دادند.محمدولیخان حاکم نهاوندمعزول ومهدیقلیخان نائب اجودانباشی بجای او حکومت یافت.حکام ومباشرین سابق کرمان درخالصه صیفی کاشته برعایاطرح میکردنداین رسم رانواب والا مویدالدوله برانداخت قلعه ایرندکان را عبدالله خان صارم الدوله از تصرفمحمدعلیخان بلوچ خارج کرده بمددخان سپرد.قلعه نه گنبدوحسین آباد درراه یزدچون دزدگاه وخراب بود شیخعلی خان نایب الحکومه یزد آبآنجا رابیرون آورده بیست خانوار درآنجا سکنی دادکه عابرین از آنجا بسلامت بگذرند.دریکی از قرای زنجان برق زده یکنفر آدم ویک اسب راکشته ویکنفر را هم سوزانیده ولی هلاک نشده"

                                        مرات البلدان-جلد دوم-ص65


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۳۰/۱۱/۱۳۸۸ساعت ۰۳:۳۱ توسط اصغر حسنی دسته : نظر(0)

واژه شاهسيون وتاريخچه پيدايش آن

همه ي افراد ي كه پيرامون واژه ي شاهسون مطالبي را نقل كرده ونوشته اند پيدايش اين واژه را به زمان شاه عباس نسبت ميدهند.نقل قول زير راملاحظه كنيد:
در کتاب بستان السياحه تأليف حاج زين العابدين شيرواني (جلداول ازانتشارات سنايي، صفحه 347)در مورد شاهسونها چنين آمده است :
" جمعی از نمک به حرامان قزل باشيه برشاه عباس خروج کرده ، پای جرات وجسارت پیش نهادند، شاه فرمود:شاه سون گلسون .یعنی هرکه شاه رادوست دارد بیاید.لهذا از هرفرقه ای آمده طاغیان شاه راشکست دادند،پادشاه آن جماعت را (شاه سون ) نام نهادند،درمیان آن طایفه ، طوایف مختلفه است.مسکن ایشان درملک مغان وآذربایجان وفارس است وقلیلی درخراسان وكابل و کشمير سکونت دارند و درغریب نوازی و مهمانداری و شجاعت برامثال خود طریق سبقت سپارند.نام طوایف این عشایربیشتربه (( لو )) ختم می شود ازقبیل سرخان بیگ لو، طالش مکاییل لو،جعفرلو، مغانلو و... علاوه براین بعضی ازشاهسونها به دیگرنقاط ایران چون فارس ، خرقان و خمسه کوچانده شده اندکه اینها برخلاف شاهسونهای آذربایجان معمولا زیرسیاه چادر زندگی می کنند وبا آلاچیق های شاهسونهای آذربایجان تفاوت بسیار دارند."

درصورتيكه واقعيت چيز ديگري است.واين واژه از ابتداي كشورگشائي شاه اسماعيل در دوره صفويه بوجود آمده وبعدها بوسيله شاه عباس به گروه خاصي اتلاق شده است.نقل تاريخ اززبان صاحب عالم آراي عباسي اين حكايت را درتسخير عراق اين گونه ثبت كرده است :
".....چون اعيان ممالك عراق عرب از تزلزل احوال سلطانمراد خبر يافتند باريك نامي از امراء تركمان آن ملك را بحيطه ضبط درآورد وهمت بمحافظت آن گماشت وهواي تسخير آن ولايت درضمير منير همايون رسوخ يافت.نخست تاج زردوزي وكمر وخلعت خاص جهت باريك ارسال داشته باطاعت وانقياد دلالت فرمود.باريك دراول حال باستقبال خلعت شاهي شتافته طاقيه تركماني رااز سرگذاشته بپوشيدن تاج وخلعت شاهي مفتخر ومباهي گرديد وپيشكشهاي لايق جهت خدام بارگاه سدره اشتباه واستدعانمود كه ايالت آن ولايت بزومسلم دارند اما نظر قبول همايوني برآنها نيفتاد وبه باريك پيغام دادند كه ادراك زيارت عتبات عاليات دردل رسوخ يافته فسخ آن نميشوداگربوي صدق واخلاص از سخنان او ميآيدبلاتوقف بدرگاه عالم پناه شتافته درسلك سايرامراء منتظم باشد والابمكروحيله راه درين درگاه نيست باريك چند روزي شعار دولتخواهي راشعار خود ساخته چون نهضت همايون بآن طرف محقق شد بجمع نمودن ذخيره ويراق قلعه داري مشغول گرديد حسين بيك لله را منقلاي ساخته پيشتر فرستادند چون حسين بيك بدومنزلي بغداد رسيد باريك دل از دست داده اكثر اعيان آن ولايت را باطاعت خدام بارگاه شاهي راغب يافته وقوت مقابله وقلعه داري درخود نديده شبي بيخبر از دجله گذشته سراسيمه وارباتفاق سلطانمراد دركمال تعب بجانب حلب گريخت واز آنجاچنانچه بتحرير پيوست بميانه ذوالقدر رفتند روز ديگر اهالي واعيان شهر سيدبيك كمونه را كه از اعاظم سادات نجف وصاحب اختيار آن ولايت بود وباريك اورا بمظنه هواخواهي دولت ارجمند شاهي گرفته درسياه چاه محبوس داشت از چاه بر آورده شعار شاهي سيوني ظاهر ساختند وسيدمحمد  كمونه روزجمعه بمسجد جامع رفته خطبه اثني عشر بالقاب همايوني خواند وحسين(26)بيك را استقبال نموده درباغ ميرزا پيربوداق فروآوردندوحسين بيك حقيقت فتح بغداد را بسايه سرير خلافت مصير عرض نموده موكب جهانگشا شكاركنان بآهستگي طي مسافت نموده مظفر وكامران بدارالسلام رسيدخلايق آثاربشاشت وشادكامي بظهور آورده باستقبال شتافته لوازم دعا ونياز بجاي ميآوردند وخاقان سليمان شان بفتح دارالسلام محامد شكر ملك علام بجاي آورده دربيستم شهر جمادي الثانيه سنه اربع عشر وتسعمائه بدارالسلام درآمده سيدمحمد باعزاز واحترام شاهي مفتخر ومباهي گرديد وايالت آن ولايت بخادم بيك تفويض يافته ابوالمنصور وخليفه الخلفاء درآنجا لقب يافت. "
ما درپست هاي بعدي درهمين سند غور بيشتري خواهيم نمود تا هدف بحث حاصل شود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۱۹/۱۱/۱۳۸۸ساعت ۱۱:۵۹ توسط اصغر حسنی دسته : نظر(0)

انقلاب درزبان شاهسون ورامینی

قيام پانزده خرداد ورامين به روايت شاهدان عيني

خبرگزاري جمهوري اسلامي ‪۱۳/۰۳/۸۸‬

اجتماعي. ‪ ۱۵‬خرداد. ورامين
ورامين - قيام پانزدهم خرداد سال ‪۱۳۴۲‬سرآغازحركت ملتي سرافراز به سوي رهايي از ستم و ستمگري بود ومردم ورامين به عنوان طلايه داران اين قيام با تقديم جان خود اين حركت را تداوم بخشيدند.

بسياري از افرادي كه دراين قيام شركت داشتند، اكنون گرد پيري بر رخسار آنها نشسته، اما هيچگاه آن روزها و جنايات رخ داده در آن روزگار را فراموش نخواهند كرد.

محمد معصومشاهي برادر يكي از شهداي پانزده خرداد مي‌گويد: روز ‪ ۱۵‬خرداد درحالي كه كفن پوشيده بوديم و شعار يا مرگ، يا خميني سر مي‌داديم به حدود ‪ ۲۰۰‬متري باقرآباد كه رسيديم بلندگوها اعلام كردند، برگرديد ولي مردم اعتنا نكردند.

وي افزود: به پل باقرآباد كه رسيديم غوغايي برپا و صفير گلوله و بوي باروت همه جا را فرا گرفت و من با چشم خود ديدم كه برادرم روي زمين در خون خود غلتيد.

وي افزود: خواستم جنازه‌اش را از روي زمين بردارم كه مرا دستگير كردند و به باد كتك گرفتند ولي چون ازدحام جمعيت زياد بود، رهايم كردند.

سيدمحمد طباطبايي برادر شهيد سيدمرتضي طباطبايي هم مي‌گويد: ساعت ‪ ۱۶‬روز پانزدهم خرداد از خانه بيرون آمدم تا به مزرعه خود سري بزنم كه متوجه شدم مردم شهر با اطلاع از دستگيري امام خميني (ره) به سمت تهران در حركت هستند و من هم با آنها همراه شدم.

وي افزود: برادر شهيدم از راننده كاميوني كه از آشنايان بود، خواست ما را به جمعيت پيشوا كه زودتر حركت كرده بودند، برساند، او نيز اين كار را كرد و ما در نزديكي خيرآباد به جمعيت عظيم شهر پيشوا ملحق شديم.

وي خاطرنشان كرد: نزديك باقرآباد اتوبوس‌هاي شركت واحد سربازان زيادي را پياده كردند و پس ازاينكه جمعيت به اخطارهاي آنها توجهي نكرد، ساعت ‪۱۹‬ اين روز دستور شليك داده شد و برادرم كه در صف اول ايستاده بود به ضرب گلوله به شهادت رسيد.

يكي ازساكنان باقرآباد نيز مي‌گويد: بعد از ظهر ‪۱۵‬خرداد كنار خيابان در باقرآباد نشسته بوديم كه چند ماشين نظامي نيروهايي را در پل باقرآباد پياده كردند تا جلوي حركت مردم ورامين را كه به سمت تهران درحركت بودند، بگيرند.

سليمان شاهسون بغدادي افزود: فرمانده پاسگاه باقرآباد به نام حسين نوع پرور از فرمانده گارد خواست تا درگيري صورت نگيرد تا در اين درگيري جان زنان و بچه‌هايي كه در مزارع و خيابان‌هاي اطراف مشغول كار و تردد بودند به خطر نيفتد.

وي گفت: فرمانده گارد كه سرهنگ بهزادي نام داشت به مردم دستور داد برگردند ولي مردم اعتنا نكردند، چند تير هوايي شليك شد و بعد مردم را به گلوله بستند.

اين شاهد مي‌افزايد: من خودم شاهد بودم كه تعداد زيادي ازمردم كه كفن پوشيده و در صفوف اول ايستاده بودند به ضرب گلوله به شهادت رسيدند يا مجروح شدند.

شاهسون افزود: شب هنگام نيروهاي گارد چراغ‌هاي ماشين‌ها را روشن كرده و شهدا و مجروحان را داخل كاميون‌هاي نظامي ريخته و با خود به سمت تهران بردند.

http://www2.irna.ir/ar/news/view/line-14/8803125039145658.htm

ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۱۴/۱۱/۱۳۸۸ساعت ۰۱:۱۵ توسط اصغر حسنی دسته : نظر(0)

نام اقوام ترك و تركمن در جغرافياي ايران


• تهيه و تنظيم : ملا عاشور قاضي
بي بي مريم شرعي
ashourghazi@yahoo.com
(گزيده ي مقاله : نام اقوام در جغرافياي ايران ، اثر «و. ايي . ساوينا» ، ترجمه ي «حسين مصطفوي گرو» ، به نقل از : تحقيقات ايران شناسي ، نامه ي فرهنگستان 5/2 ، صفحه 182 – 165) .
فلات ايران در طول قرن ها جايگاه قبايل و ملل بسياري (از جمله ترك و تركمن) بوده است .
واژه ي ترك (جمع : اتراك ، تركان) به قوم ترك ، صرف نظر از تقسيم آن به قبايل متعدد ، اطلاق مي شود. اين نام قومي در نام هاي جغرافيايي ايران به فراواني ديده مي شود : ترك دره ، ترك ويران ، تركه ده ، قيز قاپان ترك (آذربايجان) ؛ قلعه ترك (كرمانشاه) ؛ ده تركان (بختياري ، لرستان) ؛ رباط ترك ، باقر آباد ترك ، مهرنجان ترك ها (ايران مركزي) ؛ تركان ، تركان هرابرجان ، ترك سلويه (فارس) ، ترك آباد (كرمان) ؛ تركان آباد (مكران) ؛ ترك، بور بور ترك (در برابر «بور بور كرد») ؛ دلنجان تركيه (در برابر «دلنجان كرديه») ، طراقي ترك (در برابر «طراقي كرد») ، كلاته ترك ها (خراسان) ؛ ٱرگن ترك ، تركان ده (زنجان) ، ترك محله ، ترك كلا (مازندران).
نام قوم تركمان (تُركْمَن ، تركِمَن ؛ جمع : تراكمه ) نيز در نام هاي جغرافيايي ايران ديده مي شود ، در نام هاي جغرافيايي زير نام قوم تركمن ديده مي شود : تپه تركمن ، تركمان ، حصار تركمان ، اوزان تركمان ، تراكمه ، كهريز تراكمه (آذربايجان)؛ تركمان ده (ايران مركزي) ، تركمن خيل (مازندران) ؛ خرتوت تركمن ها ، كلاته تركمان (خراسان) ؛ ده تراكمه ، تراكمه بالا (فارس) ؛ تركماني (كرمان).
تركمن هايي كه در ايران زندگي مي كنند از قبايل يموت (در جنوب رود اترك و در طول رود گرگان) ، گوگلان (در جنوب يموت ها در بخش علياي رود گرگان) ، سالار و ساريق (شمال شرقي خراسان اند (1 : 98). بعضي از اين نام ها در نام هاي جغرافيايي آمده است:
يموتيم باشي ، سالاري ، سالارآباد ، سالاريه (خراسان) ، سالار محله (گيلان ). شماري از نام هاي جغرافيايي نيز با نام قبايل ترك ازبك ، كه در سال هاي 904 – 913 ق / 1499 – 1507 م سلطنت تيموريان را در آسياي ميانه و خراسان برانداختند و از آن جا به ايران هجوم آوردند ، مربوط است : ازبك ، قشلاق مقدم ازبك (آذربايجان) ؛ ازبكي ، قشلاق ازبك(ايران مركزي) ؛ ازبكو ، ازبكو قديم ، چاه ازبك مير چاه ، كوه ازبك كوه (خراسان).
در اين جا بايد از نام قوم خلج ياد كرد كه در نام هاي جغرافيايي ايران آمده است. قبيله ي ترك خلج در گذشته از تركستان به استاني بين سيستان و هندوستان انتقال يافت. خلج ها جنگجوياني دلاور و سربازان مزدور حاكمان متعدد بودند. آنها حتي سلسله اي در هند تأسيس كردند و در اواخر قرن هفتم و هشتم ، هنوز خلج ها به گويش خاص خود سخن مي گفتند و در سرزميني از ايران تا هند ديده مي شدند. بخشي از آنها نيز در افغانستان و بخشي نيز ، در قرن پنجم هجري ، در ايران ، در منطقه ي ساوه – قم – اراك ، سكني گزيدند كه نام خلجستان را به خود گرفت . تصور مي شود كه قشقاييان از اعقاب خلج ها باشند. نام قومي آنها در نام هاي جغرافيايي ايران باقي مانده است :‌ خلج (آذربايجان) ، خلجان (كرمانشاه) ؛ سرخلج ، قادر خلج (ايران مركزي) ، خلج آباد (ايران مركزي ، اراك) تپه خلج ،خلج مالمير (اراك) ؛ محمد خلج (زنجان) ؛ گچ خلج (خوزستان)؛ دهنو خلج (خراسان) .
نام قبايل كوچ نشين ترك قپچاق (قيپچاق ، قيبچاق) ، كه در قرن هاي پنجم تا هفتم در دشت هاي آسياي ميانه و سواحل درياي سياه به سر مي بردند و در روسيه به نام پولوتسي مشهورند ، در شماري از نام هاي جغرافيايي ديده مي شود: قيپچاق (آذربايجان) ؛ قيبچاق (ايران مركزي) .
در مغرب ايران ، مي توان نام هاي جغرافيايي زير را خاطر نشان ساخت : آغاجري (آذربايجان، كردستان ، زنجان) ؛ آغاجري ، رود آغاجري (خوزستان) . و . ف . مينورسكي آغاجري يا آغاجري (آغاج + اري به معني تحت الفظي «انسان هاي ساكن جنگل » را نام يك از قبايل باستاني اوغوز مي داند (11 : 70) نخستين اشاره به آن مربوط به قرن پنجم است.
علاوه بر آن ، بين قبايل لر كهكيلويه مي توان نام آغاجري را ديد.
نام قزاق ، متعلق به قبايل كوچ نشين ترك كه در گذشته در آسياي ميانه مي زيستند ، در اسامي جغرافيايي زير ديده مي شوند: قزاقلي (گرگان) ، قزاقي (خراسان) .
نام قوم تاتار نيز در اسامي جغرافيايي ايران انعكاس يافته است : تاتار(آذربايجان ، خراسان) ؛ تاتار ده (زنجان) ؛ كلاته تاتار (خراسان) ؛ تاتار قان يوقماز ، تاتار بالا(گرگان).
قبايل ترك كوچ نشين آسياي صغير ، كه در زمان مغول ها به ايران انتقال يافتند و نام شاملو ، روملو ، استاجلو ، تكلو ، افشار ، قاجار ، ذوالقدر و جز آن داشتند ، در كنار ديگر قبايل ترك آذربايجان ، از فرقه ي صوفيه ي دوره ي صفويه پشتيباني كردند.
در اسناد قرن نهم ، به قبايل ترك بيات و قهرمانلو اشاره شده است كه به صفويان پيوستند (5 : 366) . شماري از اين نام هاي قومي در نام هاي جغرافيايي ايران ديده مي شود : روملو ، قهرمانلو ، تكلو ، ذوالقدر (آذربايجان) .
نام قوم بيات نيز در بعضي از نام هاي جغرافيايي مشاهده مي شود: بيات ، بياتلو (آذربايجان) ؛ بياتان سوخته ، بياتلي ، قزل تپه بيات (زنجان) ؛ بياتان ، قشلاق بيات (لرستان) ؛ علي بيات (ايران مركزي) ؛ بياتان (لرستان). امروزه افشارها گروه بزرگي از قبايل ترك ايران را تشكيل مي دهند. آنان ، تا زمان صفويان ، در آذربايجان (در مشرق رود جغتو) زندگي مي كردند و پس از آن ، در سراسر ايران پخش شدند. اكنون آنها را مي توان در آذربايجان (شمال شرقي درياچه اروميه) و نيز منطقه اي بين همدان و كرمانشاه ، كردستان مكري ، جنوب كرمان و در ديگر استان هاي ايران يافت (1: 97). نادرشاه افشار ، از قبيله ي افشار ، در سال هاي 1148 – 1160 ، بر ايران حكومت كرد . نام قوم افشار در اسامي جغرافيايي آمده است: افشار ، افشار جيق (آذربايجان) ؛ افشاران ، تپه افشار(كرمانشاه) ؛ افشارلي ، ده قشلاقات افشار (زنجان)؛ افشار محمد ، حسين آباد افشار ، عرب آباد افشار ، جرم افشار ، ده جلگه افشار ، سياه افشار (ايران مركزي) ؛ گاو افشار (يزد) ؛ چمن افشار (كرمان ) .
امروزه قاجارها (قاجار) در گرگان، مازندران و خراسان (شمال مشهد) زندگي مي كنند (1:97) .
اين قوم ترك ، به رغم جمعيت كم ، نقش بسيار مهمي در ايران ايفا كرد. سلسله ي قاجار از 1193 تا 1344 در ايران حكومت كرد . بخش قابل توجهي از اشراف ، ملاكين و بازرگانان ايراني قاجارند. نام قومي قاجار در اسامي جغرافيايي زير آمده است: حصار قاجار ، قاجار (زنجان) ؛ قاجار خيل (مازندران) ؛ حسين آباد قاجار ، قجر آباد ، قجر خالصه (ايران مركزي) ؛ قصر قاجار (خراسان) ؛ ده قاجار (سيستان) .
در نام هاي جغرافيايي ايران لفظ شاهسون (شاه دوست) نيز ديده مي شود. شاهسون در ابتدا معني قومي نداشته است. شاهسون ها اعضاي سازمان نظامي شاه عباس (حكومت: 996 – 1038) بودند كه تكيه گاه صفويان به شمار مي رفتند. نمايندگان قبايل متعدد ترك در اين سازمان شركت داشتند. شاهسون ها املاك زيادي را در آذربايجان ، ساوه و قزوين متصرف و بعدها ، از نظر قومي ، به گروه مستقلي مبدل شدند. اكنون گروه پرجمعيتي هستند كه در شمال شرقي آذربايجان ، زنجان ، ساوه ، ورامين و در ساير استان ها زندگي مي كنند (1:96). اينانلو ، بغدادي ، اصانلو از جمله قبايل شاهسون اند. نام هاي جغرافيايي شاهسون (آذربايجان ، كرمانشاه) ؛ شاهسون كندي ، اصانلو (ايران مركزي) ؛ اينانلو (آذربايجان) ؛ بغدادي (اراك ، بندر عباس) با نام شاهسون ها مربوط است. نام قزلباش (سرخ سر) نيز در اسامي جغرافيايي آمده است.قبايل آذربايجاني را زماني قزلباش ناميدند كه شيخ حيدر صفوي ، پدر اولين شاه صفوي ، افراد آنها را واداشت تا عمامه اي با دوازده نوار سرخ رنگ (به نشانه احترام به دوازده امام شيعه) بر سر گذارند.
نام قزلباش در اسامي جغرافيايي قزلباش حاجي احمد ، قزلباش شريف (سيستان) ديده مي شود. در قرن هاي نهم و دهم ، در مغرب ايران ، سلسله اي از اشراف كوچ نشين دو قبيله ي تركمن قره قويونلو «دارنده ي گوسفندان سياه» (790 – 874 ) و آق قويونلو«دارنده ي گوسفند سفيد» (873- 920) حكومت مي كرد. يكي از قبايل شاهسون نام قره قويونلو دارد. نام قومي قره قويونلو دو بار در اسامي جغرافيايي ايران آمده است: قره قويونلو (آذربايجان ، خراسان) .
در ساحل جنوبي درياچه ي اروميه(در مشرق اشنويه و منطقه ي سولدوز)، قره پاپاق ها (دارندگان كلاه سياه) زندگي مي كنند. درجنگ بين روسيه و ايران در سال هاي 1826 – 1828م هشت صد خانواده ي قره پاپاق از ماوراء قفقاز (كنار درياچه ي سوان) به ايران و تركيه انتقال داده شدند. آنها ، در ايران ، در قبايل كرد ماماش و ترك هايي كه پيش تر از ماوراء قفقاز (از ناحيه ي قزاق) آمده بودند ادغام شدند(2 : 186 ؛ 1 : 97).
نام قره پاپاق در اسامي جغرافيايي ايران باقي مانده است: قره پاپاق ، قره پاپاك (آذربايجان ، مراغه).
در ايران‌ ، گروه هاي كم جمعيت تري از اقوام ترك نيز وجود دارد : مقدم (آذربايجان ، كردستان) ؛ مغانلي ، دنبلي ، قيران (آذربايجان) ؛ كنگرلي (ورامين ، قم و مناطق ديگر) ، نفر (مشرق فارس) ؛ خراساني ، پيچاقچي (كرمان ، سيرجان ، سيد آباد ، يردسير) ؛ قرائي (خراسان) ؛ تيمور تاش ، گوداري (گرگان) ؛ قره گوزلو (همدان) و جز آن. امروزه بسياري از آنها در قبايل بزرگ ترك ادغام شده اند ، اما نام هاي آن ها باقي مانده است : مقدم ، مغانلي ، پيچاقچي ، دنبلي، قران قيه ، كارونقران ، كنگرلي (آذربايجان) ، قران ، قراچي قران ، كوپه قران (كردستان) ؛ تيمور تاش (خراسان) ؛ خراساني محله (مازندران).
جالب است خاطر نشان سازيم كه نام قوم قشقايي ، پرجمعيت ترين قوم ترك در جنوب ايران ، حتي يك بار در اسامي جغرافيايي نيامده است.

• احتمال دارد كه برخي نام ها در اين مقاله ذكر نشده باشد ، مثل : توران ترك ( استان گلستان) و ... . 

http://www.gomishan.com/modules/news/article.php?storyid=43


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۱۱/۱۱/۱۳۸۸ساعت ۰۲:۰۲ توسط اصغر حسنی دسته : نظر(3)

اسناد شاهسون بغدادي

درآرشيو

سازمان اسناد وكتابخانه ملي جمهوري اسلامي ايران

_______________________________________________

عنوان : اع‍طای‌ درج‍ه‌وک‍ی‍ل‍ی‌ ف‍وج‌ ل‍ک‌ ب‍ه‌ام‍ی‍رخ‍ان‌ پ‍س‍ر م‍ی‍رزاص‍ال‍ح‌ خ‍ان‌ م‍ع‍ت‍م‍د دی‍وان

‏تاریخ /دوره ایجاد : ۱۳۱۰ق‌

‏مشخصات ظاهری : ۲ص‌

‏توصیفگر : ۱۳۱۰ق‌

م‍ن‍اص‍ب‌، ال‍ق‍اب‌، ن‍ش‍ان‍ه‍اودرج‍ات‌

ق‍وای‌ ن‍ظام‍ی‌

آص‍ف‌ ال‍دول‍ه‌، م‍ی‍رزاص‍ال‍ح‌

ای‍ل‌ ل‍ک‌ (زی‍رم‍ج‍م‍وع‍ه‌ش‍اه‍س‍ون‌ ب‍غ‍دادی‌(

‏محل در آرشيو : ۴۴۶ج‌۴آز۱

‏شماره فيش : ۰۰۳۰۰۰۲۵

‏شماره مدرک : ۲۹۶۰۱۰۷۰۴

عنوان : اع‍ت‍راض‌ وزارت‌ داخ‍ل‍ه‌ ن‍س‍ب‍ت‌ ب‍ه‌ م‍م‍ان‍ع‍ت‌ ای‍ل‍خ‍ان‍ی‌ ای‍ن‍ان‍ل‍و از ح‍م‍ل‌ گ‍ن‍دم‌ ام‍لاک‌ ورث‍ه‌ آص‍ف‌ ال‍دول‍ه‌ از ق‍زوی‍ن‌ ب‍ه‌ ت‍ه‍ران‌ ق‌۱۳۳۱

‏تاریخ /دوره ایجاد : ۱۳۳۱ق‌

‏مشخصات ظاهری : ۷ص‌

‏توصیفگر : ق‌۱۳۳۱

ق‍زوی‍ن‌

ت‍ه‍ران‌

ح‍م‍ل‌ ون‍ق‍ل‌ زم‍ی‍ن‍ی‌

غ‍ل‍ه‌ن‍ان‌

وزارت‌ ک‍ش‍ور

طای‍ف‍ه‌ای‍ن‍ان‍ل‍و(آذرب‍ای‍ج‍ان‌ ش‍رق‍ی‌(

آص‍ف‌ ال‍دول‍ه‌، م‍ی‍رزاص‍ال‍ح‌

ادارات‌ دارای‍ی‌

ای‍ل‌ ش‍اه‍س‍ون‌ ب‍غ‍دادی‌

‏محل در آرشيو : ۱۰۳چ‌۵آآ۱

‏شماره فيش : ۰۰۸۸۰۰۳۹

‏شماره مدرک : ۲۴۰۰۰۴۹۴۸

عنوان : اع‍ت‍راض‌ س‍واره‌ ش‍اه‍س‍ون‌ ب‍غ‍دادی‌ م‍ام‍ور ف‍ارس‌ ازاخ‍ذ م‍ال‍ی‍ات‌ ت‍وس‍ط ای‍ل‌ ب‍ی‍گ‍ی‌

‏تاریخ /دوره ایجاد : ۱۳۲۸ق‌

‏مشخصات ظاهری : ۱ص‌

‏توصیفگر : ۱۳۲۸ق‌

ش‍ی‍راز

ت‍ه‍ران‌

س‍اوه‌

ادارات‌ دارای‍ی‌

ای‍ل‌ ش‍اه‍س‍ون‌ ب‍غ‍دادی‌

م‍ال‍ی‍ات‌ م‍س‍ت‍ق‍ی‍م‌

ن‍ی‍روی‌ زم‍ی‍ن‍ی‌

‏محل در آرشيو : ۲۳۶ط۴ب‌آ۱

‏شماره فيش : ۰۰۰۵۰۰۵۸

‏شماره مدرک : ۲۹۳۰۰۰۷۴۹

عنوان : اع‍ت‍راض‌ رع‍ای‍ای‌ ق‍راب‍وطه‌ م‍راغ‍ه‌ درخ‍ص‍وص‌ ت‍ه‍اج‍م‍ات‌ ای‍ل‌ ش‍اه‍س‍ون‌ و غ‍ارت‌ م‍ح‍ص‍ولات‌ ک‍ش‍اورزی‌ ای‍ش‍ان‌ و اس‍ت‍م‍داد از وج‍ی‍ه‌ال‍ل‍ه‌ م‍ی‍رزا راج‍ع‌ ب‍ه‌ رف‍ع‌ ای‍ن‌ ت‍ظل‍م‍ات‌

‏تاریخ /دوره ایجاد : داردن‍

‏مشخصات ظاهری : ۶ص‌

‏توصیفگر : س‍رق‍ت‌

ای‍ل‌ ش‍اه‍س‍ون‌ ب‍غ‍دادی‌

م‍راغ‍ه‌

آب‍ادی‌ روس‍ت‍ا

ک‍ش‍اورزی‌

ک‍ش‍اورزان‌

اع‍ت‍راض‍ات‌ و م‍ب‍ارزات‌ س‍ی‍اس‍ی‌ و اج‍ت‍م‍اع‍ی‌

س‍پ‍ه‍س‍الار، وج‍ی‍ه‌ال‍ه‌م‍ی‍رزا(۱۳۲۲-۱۲۷۱ق‌(

‏محل در آرشيو : ۵۴۷ت‌۱آز۱

‏شماره فيش : ۰۰۱۳۰۲۲۴

‏شماره مدرک : ۲۹۶۰۰۵۸۱۸

عنوان : اظه‍ار رض‍ای‍ت‌ رع‍ای‍اي‌ ن‍وب‍ران‌ و خ‍ل‍ج‍س‍ت‍ان‌ از روس‍ای‌ ای‍ل‌ ش‍اه‍س‍ون‌ ب‍غ‍دادی‌ /س‍اوه‌ ق‌۱۳۳۷

‏تاریخ /دوره ایجاد : ۱۳۳۷ق‌

‏مشخصات ظاهری : ۷ص‌

‏توصیفگر : ۱۳۳۷ق‌

س‍اوه‌

آب‍ادی‌ روس‍ت‍ا

ای‍ل‌ ش‍اه‍س‍ون‌ ب‍غ‍دادی‌

‏محل در آرشيو : ۳۰۹ع‌۲ب‌آ۱

‏شماره فيش : ۰۰۲۰۰۱۸۲

‏شماره مدرک : ۲۹۳۰۰۲۹۴۴

عنوان : اظه‍ارات‌ م‍ن‍ص‍ورن‍ظام‌ راج‍ع‌ ب‍ه‌ ش‍ک‍ای‍ت‌ ش‍اه‍س‍ون‌ ب‍غ‍دادی‌ از ع‍ب‍ادخ‍ان‌ ف‍رزن‍داس‍دال‍ه‌خ‍ان‌ وارس‍ال‌ دس‍ت‍ورال‍ع‍م‍ل‌ دی‍وان‍ی‌ خ‍وار س‍اوه‌ وطای‍ف‍ه‌ ش‍اه‍س‍ون‌ ب‍غ‍دادی‌ ب‍رای‌ م‍ال‍ی‍ه‌ ت‍ه‍ران‌ ج‍ه‍ت‌ ۰۰۰

‏تاریخ /دوره ایجاد : ۱۳۲۷ق‌

‏مشخصات ظاهری : ۱ص‌

‏توصیفگر : ۱۳۲۷ق‌

۱۳۲۸ق‌

ای‍ل‌ ش‍اه‍س‍ون‌ ب‍غ‍دادی‌

خ‍وار

س‍اوه‌

ت‍ه‍ران‌

ادارات‌ دارای‍ی‌

ح‍ک‍ام‌

ه‍زی‍ن‍ه‌ه‍ای‌ ح‍ک‍وم‍ت‍ی‌

م‍ال‍ی‍ات‌ م‍س‍ت‍ق‍ی‍م‌

‏محل در آرشيو : ۵۱۹ص‌۳ب‌آ۱

‏شماره مدرک : ۲۴۰۰۲۸۸۴۳

عنوان : اظه‍ارات‌ ح‍اک‍م‌ ک‍م‍ره‌ درم‍ورد ان‍ت‍ظام‌ ام‍ورم‍ن‍طق‍ه‌, پ‍رداخ‍ت‌ ق‍ی‍م‍ت‌ غ‍ل‍ه‌, ت‍ام‍ی‍ن‌ ک‍س‍ری‌ س‍رب‍ازان‌ و ت‍ق‍اض‍ای‌ س‍پ‍ردن‌ ام‍ور ای‍ل‌ ش‍اه‍س‍ون‌ ب‍ه‌ وی‌ درازای‌ ارس‍ال‌ پ‍ی‍ش‍ک‍ش‌ / ق‌۱۲۸۸

‏تاریخ /دوره ایجاد : ۱۲۸۱ق‌

‏مشخصات ظاهری : ۱ص‌

‏توصیفگر : ق‌۱۸۲۱

خ‍م‍ی‍ن‌

ای‍ل‌ ش‍اه‍س‍ون‌ ب‍غ‍دادی‌

ح‍ک‍ام‌

س‍اوه‌

م‍ال‍ی‍ات‌ م‍س‍ت‍ق‍ی‍م‌

پ‍ی‍ش‍ک‍ش‍ی‌

ح‍ق‍وق‌، م‍س‍ت‍م‍ری‌

غ‍ل‍ه‌ن‍ان‌

ق‍وای‌ ن‍ظام‍ی‌

ن‍اام‍ن‍ی‌

خ‍وان‍ی‍ن‌

س‍پ‍ه‍س‍الار, م‍ح‍م‍د ( )۱۲۸۴

م‍ع‍ی‍رال‍م‍م‍ال‍ک‌ ، دوس‍ت‍ع‍ل‍ی‌ خ‍ان‌ (۱۲۹۰-۱۲۳۶ق‌(

‏محل در آرشيو : ۸۴۳ب‌۳آر۱

‏شماره فيش : ۰۰۰۶۰۸۳۵

‏شماره مدرک : ۲۹۵۰۰۵۱۱۹

عنوان : اظه‍ارات‌ ب‍اق‍رخ‍ان‌ رئ‍ی‍س‌ طای‍ف‍ه‌ ل‍ک‌ و ل‍ر درب‍اب‌ خ‍دم‍ات‌ آن‍ه‍ا ب‍ه‌ درب‍ار و ق‍وای‌ ن‍ظام‍ی‌ / ق‌۱۲۸۶

‏تاریخ /دوره ایجاد : ۱۲۸۶ق‌

‏مشخصات ظاهری : ۱ص‌

‏توصیفگر : ۱۲۸۶ق‌

ک‍ردس‍ت‍ان‌

ل‍رس‍ت‍ان‌

ای‍لات‌

طوای‍ف‌

ق‍وای‌ ن‍ظام‍ی‌

م‍ق‍ام‍ات‌ ل‍ش‍گ‍ری‌

درب‍ار درب‍اری‍ان‌

ای‍ل‌ ل‍ک‌ (زی‍رم‍ج‍م‍وع‍ه‌ش‍اه‍س‍ون‌ ب‍غ‍دادی‌(

‏محل در آرشيو : ۴۱۷آ۵آر۱

‏شماره فيش : ۰۰۰۴۰۱۱۶

‏شماره مدرک : ۲۹۵۰۰۲۳۲۱

عنوان : اس‍ک‍ان‌ ای‍ل‌ ش‍اه‍س‍ون‌ ب‍غ‍دادی‌ در س‍اوه‌/ش‌۱۳۱۵۱۶

‏تاریخ /دوره ایجاد : ۱۳۱۵ش‌

‏مشخصات ظاهری : ۶ص‌

‏توصیفگر : ۱۳۱۵ش‌

۱۳۱۶ش‌

ای‍ل‌ ش‍اه‍س‍ون‌ ب‍غ‍دادی‌

اس‍ک‍ان‌ ع‍ش‍ای‍ر

‏محل در آرشيو : ۵۴۵ن‌۴آب‌۱

‏شماره فيش : ۰۰۰۹۰۳۵۱

‏شماره مدرک : ۲۹۰۰۰۷۱۸۷

عنوان : اس‍ک‍ان‌ ای‍لات‌ وطوای‍ف‌ ت‍ه‍ران‌ ، س‍اوه‌، زرن‍د، ورام‍ی‍ن‌ و ف‍ی‍روزک‍وه‌ واع‍ت‍راض‌ ع‍ش‍ای‍ر ب‍ه‌ دری‍اف‍ت‌ م‍ال‍ی‍ات‌ ازآن‍ه‍ا

‏تاریخ /دوره ایجاد : ۱۳۱۰ش‌

‏مشخصات ظاهری : ۲۱۵ص‌

‏توصیفگر : ۱۳۱۰ش‌

۱۳۱۴ش‌

س‍اوه‌

زرن‍د

ت‍ه‍ران‌

ف‍ی‍روزک‍وه‌

دم‍اون‍د

ای‍ل‌ اص‍ان‍ل‍و

ای‍ل‌ ش‍اه‍س‍ون‌

ای‍ل‌ ش‍اه‍س‍ون‌ ب‍غ‍دادی‌

ای‍ل‌ ع‍رب‌ (ف‍ارس‌(

ای‍ل‌ ک‍رد(ای‍لام‌(

ای‍ل‌ م‍ی‍ش‌ م‍س‍ت‌

ای‍ل‌ ه‍داون‍د

ای‍ل‌ چ‍گ‍ن‍ی‌

ای‍لات‌

اس‍ک‍ان‌ ع‍ش‍ای‍ر

م‍ال‍ی‍ات‌ م‍س‍ت‍ق‍ی‍م‌

ورام‍ی‍ن‌

طوای‍ف‌

‏محل در آرشيو : ۶۱۴گ‌۲آآ۱

‏شماره فيش : ۰۲۸۸۰۰۱۸

‏شماره مدرک : ۲۴۰۰۱۵۲۹۸

عنوان : اس‍ت‍ف‍اده‌ از ف‍وج‌ ش‍ش‍م‌ ل‍ک‌ ب‍رای‌ ان‍ت‍ظام‌ خ‍وی‌ و ق‍طور

‏تاریخ /دوره ایجاد : ۱۳۱۳ق‌

‏مشخصات ظاهری : ۱ص‌

‏توصیفگر : ۱۳۱۳ق‌

خ‍وی‌

ش‍ه‍رب‍ان‍ی‌

راه‍ه‍ا پ‍ل‍ه‍ا

ق‍وای‌ ن‍ظام‍ی‌

ت‍ش‍ک‍ی‍لات‌ اداری‌

ای‍ل‌ ل‍ک‌ (زی‍رم‍ج‍م‍وع‍ه‌ش‍اه‍س‍ون‌ ب‍غ‍دادی‌(

‏محل در آرشيو : ۷۲۴ج‌۵آز۱

‏شماره فيش : ۰۰۳۲۰۱۳۳

‏شماره مدرک : ۲۹۶۰۱۱۱۸۶

عنوان : اخ‍ت‍لاف‌ م‍ل‍ک‍ی‌ ب‍ی‍ن‌ ک‍ش‍اورزان‌ و م‍ب‍اش‍ری‍ن‌ آن‍ه‍ا در ق‍رای‌ س‍اوج‍ب‍لاغ‌ و اداره‌ ن‍ظارت‌ ک‍ل‌ خ‍ال‍ص‍ج‍ات‌ و م‍ال‍ی‍ات‌

‏تاریخ /دوره ایجاد : ۱۳۳۸ش‌

‏مشخصات ظاهری : ۸۰ص‌

‏توصیفگر : ۱۳۳۸ش‌

ک‍ش‍اورزی‌

ک‍ش‍اورزان‌

س‍اوج‍ب‍لاغ‌ (ت‍ه‍ران‌(

آب‍ادی‌ روس‍ت‍ا

خ‍ال‍ص‍ج‍ات‌

اخ‍ت‍لاف‍ات‌ م‍ل‍ک‍ی‌

ک‍رج‌

ای‍ل‌ ش‍اه‍س‍ون‌ ب‍غ‍دادی‌

ام‍راض‌ وش‍ی‍وع‌ آن‌

ح‍ی‍وان‍ات‌

‏محل در آرشيو : ۶۱۶آ۳آح‌۱

‏شماره فيش : ۰۰۰۷۰۰۲۸

‏شماره مدرک : ۲۳۰۰۰۰۱۷۱

عنوان : اخ‍ت‍ص‍اص‌ ف‍وج‌ ل‍ک‌ ب‍ه‌ درب‍ار(درت‍ب‍ری‍ز) وان‍ت‍ص‍اب‌ م‍ح‍م‍دت‍ق‍ی‌ خ‍ان‌ ب‍ه‌ م‍ن‍ص‍ب‌ س‍ل‍طان‍ی‌ ف‍وج‌ ب‍ا وس‍اطت‌ اع‍ت‍ض‍اد و م‍ع‍ت‍م‍د دی‍وان‌

‏تاریخ /دوره ایجاد : داردن‍

‏مشخصات ظاهری : ۳ص‌

‏توصیفگر : ای‍ل‌ ل‍ک‌ (زی‍رم‍ج‍م‍وع‍ه‌ش‍اه‍س‍ون‌ ب‍غ‍دادی‌(

اش‍ت‍غ‍ال‌

ق‍وای‌ ن‍ظام‍ی‌

درب‍ار درب‍اری‍ان‌

اع‍ت‍ض‍ادال‍س‍ل‍طن‍ه‌، ع‍ل‍ی‍ق‍ل‍ی‌ م‍ی‍رزا(۱۲۹۸-۱۲۳۴ق‌)

آص‍ف‌ ال‍دول‍ه‌، م‍ی‍رزاص‍ال‍ح‌

م‍ن‍اص‍ب‌، ال‍ق‍اب‌، ن‍ش‍ان‍ه‍اودرج‍ات‌

‏محل در آرشيو : ۸۰۹ج‌۳آز۱

‏شماره فيش : ۰۰۲۹۰۰۱۹

‏شماره مدرک : ۲۹۶۰۱۰۴۵۸

عنوان : آم‍ار ارائ‍ه‌ ش‍ده‌ازس‍وی‌ ان‍ج‍م‍ن‌ ه‍ای‌ ع‍ل‍م‍ی‌ درخ‍ص‍وص‌ ت‍ع‍داد م‍دارس‌ دی‍ن‍ی‌، اب‍ت‍دای‍ی‌ وم‍ت‍وس‍طه‌ م‍ک‍ت‍ب‌ خ‍ان‍ه‌ه‍ا، ع‍ده‌ م‍ح‍ص‍ل‍ی‍ن‌ ص‍ورت‌ ت‍ال‍ی‍ف‍ات‌، اس‍ام‍ی‌ روس‍ای‌ ای‍لات‌ و۰۰

‏تاریخ /دوره ایجاد : ۱۳۲۹ق‌

‏توصیفگر : ۱۳۲۹ق‌

ق‍م‌

س‍اوه‌

زرن‍د

آم‍ار

م‍دارس‌ ع‍ل‍وم‌ دی‍ن‍ی‌

م‍راک‍زآم‍وزش‌ دول‍ت‍ی‌

م‍راک‍زآم‍وزش‌ غ‍ی‍ردول‍ت‍ی‌

دان‍ش‌ آم‍وزان‌

آم‍وزش‌ اب‍ت‍دای‍ی‌

ای‍ل‌ ش‍اه‍س‍ون‌ ب‍غ‍دادی‌

ک‍ت‍اب‌

‏محل در آرشيو : ۲۰۵ف‌۳آپ‌۱

‏شماره فيش : ۰۲۰۷۰۰۷۹

‏شماره مدرک : ۲۹۷۰۲۸۲۳۷

http://opac.nlai.ir/opac-prod/search/briefListSearch.do


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۲۹/۱۰/۱۳۸۸ساعت ۱۴:۴۹ توسط اصغر حسنی دسته : نظر(0)

هسته ها وتشکیلات ایل شاهسون وجایگاه شاهسون های بغدادی دراتحادیه ی ایلی شاهسونها:

شاهسَوَن، يا دوستدارشاه، نامي است که دراوایل دوره صَفِويه به سپاهيان قِزِلباش اتلاق می شده است. درزمان شاه اسماعیل قِزِلباش به معني "سُرخ سر" نام گروهي از مريدان شيخ جُنَيد بود که با تعليمات مذهبي شيخ براي جنگ و محاربه با دشمنان شيعيان و کُفّار آماده شده بودند. اينان همگي از طوايف مختلف ترکمن برگزيده شده و به چالاکي و خشونت بسيار در نبرد شهرت داشتند.درابتدا وظيفه طوايف مختلف که در سپاهيان قزلباش گرد آمده بودند جهاد با کُفّار، ترويج مذهب شيعه دوازده امامي و پاسداري از سلطنت صَفَوي بود. آنان در راه مقاصد شاه که اورا مرشد کامل مي دانستند فداکاري مي کردند و در مقابله با دشمنان صَفَويان و مذهب تشيّع از هيچ خشونتي اِبا نداشتند.نه طايفه: روملو، شاملو، اُستاجلو، تِکِّلو، ذوالقدر، قاجار، افشار، ورساق و صوفيان قراباغ درسپاهيان قزلباش وارد شده بودند. شاه اسماعيل صَفَوي پس از فتح هر ولايت غنائم و زمين ها را بين سران اين طوايف که سرداران سپاه او بودند تقسيم مي کرد و آنان را درهر ولايت باالقاب وعناويني چون اميرالاُمرا، بيگ، بيگلربيگ، خان و سلطان به حکومت مي گماشت. سپاهيان قِزِلباش نخستين بار در قرن نهم هجري/پانزدهم ميلادي سلطان حيدر و پسر او شاه اسماعيل را در رسيدن به سلطنت ياري کردند. نخستين بار به دستور سلطان حيدر اينان تاج قِزِلباش بر سر گذاشتند تا از ديگر صوفيان ممتاز باشند. تاج قِزِلباش کلاه نمدين سرخ رنگي بود که نوکي بلند و ضخيم داشت. قسمت بالاي کلاه به عدد دوازده امام، دوازده چين کوچک يا تَرَک مي خورد. دورا دور کلاه سرخ دستاري سپيد يا سبز از پشم يا ابريشم مي پيچيدند که آن را به صورت عمامه بزرگي جلوه مي داد و نوک سرخ بلند و دوازده تَرَک کلاه از ميان عمامه بيرون مي ماند.فتوحات شاه اسماعيل و گماشتن سران قِزِلباش به حکومت هاي محلّي به زودي سراسر ايران را در اختيار آنان قرار داد. نفوذ فوق العاده سران قِزِلباش که با حرص و آز درجمع مال و کسب قدرت همراه شده بود، عاقبت اوضاع را در هم ريخت. آنان وليعهدِ شاه طهماسب را کُشتند و به ميل خود ديگران را به قدرت رساندند و فراتر از اين با دشمنان ايران براي حمله و تجاوز بر ولايات سرحدي هم داستان شدند.هنگامي که شاه عبّاس بزرگ به سلطنت رسيد به محدود کردن قدرت و اختيار سران قِزِلباش همّت   گماشت. شاه عباس اتحادیه ایلی شاهسونها را برای کاستن قدرت بیش از حد قبایل قزلباش ساماندهی کرد«جمعي از نمك بحرامان قزلباشيه بر شاه عباس خروج كرده پاي جرأت و جسارت پيش نهادند شاه فرمود شاهسون گلسون يعني هركه شاه را دوست دارد بيايد (!) لذا از هر فرقه آمده طاغيان شاه را شكست دادند پادشاه آن جماعت را شاهسون نام نهادند در ميان آن طايفه طوايف مختلفه است مسكن ايشان در ملك منان و آذربايجان و عراق و فارس و قليلي در خراسان و كابل و كشمير سكونت دارند»..این قوای رزمنده اصولاًبعنوان یک نیروی جدید وابتدا بطور موازی وبا ویژگی داوطلبی(شاهسیونی=سومک رعیتی) نقشی تعیین کننده در شکل گیری ارتش جدید ونوین شاه عباس بعهده گرفتندوخصیصه دوم آنها دستورگیری مستقیم از شاه بود .این سپاه یااتحادیه نوین گروههای متفاوتی از مردم وطوایف رابشرح زیر دربر می گرفت:

1-افراد وطوایف داخل قزلباش که  وفادار به شاه عباس باقی مانده وداوطلب پیوستن به گروه های شاهسون بودند.

2-افراد یا اقوامی که  از سرزمین های بالکان به دیار بکر و سپس به ایران آمده و در خدمت شاهان صفوی قرار گرفتند.

3-گروه مغلوبین برخی جنگها که موردعفو وبخشش شاه قرار گرفته وداوطلبانه شاهسیونی اعلام میکردند.

4-ایلات وطوایفی که در ذاخل خاک عثمانی باپاشاهای ترک درگیر بودند واز مرز عثمانی عبور وبعد از پناهندگی به شاه ایران اعلام شاهسیونی مینمودند.

5-برخی از طوایف سومگ رعیتی وخراج پرداز بوده وبرای چرانیدن گوسفندانشان در مراتع سرسبز مغان از عراق به داخل ایران آمده یا آورده شده بودند.

ایل شاهسون بغدادی نیزکه ازعهد صفوی اعلام شاهسیونی کرده بودند از زمانی شاهسون بغدادی نامیده شدند که در حدود 12000 خانوار آن ها در زمان نادر شاه افشار، از دشت مغان برای حفاظت از مرزهای غربی ایران به این ناحیه عزیمت کردند و در زمان نزدیک به دستور کریم خان زند به شیراز کوچانده شدند. پس از مرگ کریم خان، آقا محمد خان قاجار آن ها را در حوالی قزوین، همدان و ساوه تا نزدیکی دریاچه حوض سلطان اسکان داده است. ایلات شاهسون بغدادی از نظر سازمان اجتماعی به ایل، طایفه،  تیره، اوبه و خانوار تقسیم می شوند. ایل شاهسون بغدادی شامل: لک، آروخلو و اینانلو هستند که اینانلوها در زمان شاه عباس عمده ترین شعبه آن ها بودند. اینانلوها به دو شعبه بزرگ ینگی جک و گوک لر تقسیم می شوند. اینانلوها 7 تیره دارند. آروخلوها 4 تیره و لک ها 10 تیره می باشند. خانم مادام لیدی شل می نویسد: در نیمه های قرن نوزدهم در منطقه تهران مجموعه ای از ایلات گوناگون به چشم میخورد که از این میان ایل شاهسون با 9 هزار چادر از همه بزرگتر می باشد. افراد این ایل بر حسب فصل میان قم، تهران، قزوین و زنجان پراکنده بودند. بعد از انقلاب عشایر اطراف ساوه تا دریاچه حوض سلطان، یکجانشین شده اند و جوانان آن ها به شهر قم مهاجرت نمودند. علی رغم این تغییر و تحول هنوز هم در مناطق روستایی می توان شاهد لباس بومی عشایر و عمدتا در میان افراد ایل شاهسون بود. قشلاق ایل اینانلو در اطراف گوی داغ و قلعه محمد علی خان نزدیک جاده قدیم تهران و قم و نواحی مجاور ساوجبلاغ و بوئین زهراست و ییلاق آن ها در خرقان نزدیک گمیش لو می باشد. ییلاق و قشلاق تیره کوسه لر نواحی غربی و جنوبی ساوه است و قشلاق تیره سولدوز پیرامون ورابولاخ در شرق ساوه و قشلاق تیره حسین خان لو در کنار دریاچه قم و رودخانه قره چای در جنوب شرقی ساوه است.شاهسون های بغدادی بقول دکتر عطاالله حسنی محقق تاریخ واستاد دانشگاه شهید بهشتی از 29 طايفه، 220تيره، و صدها گوبك تشكيل مي شوند. هسته اوليه ايشان در حمله نخست نادر به بغداد در سال 1145 ه. ق. از نواحي مجاور كركوك به خراسان كوچانيده شد، كه پس از مرگ نادر به شيراز رفت، و بعد از مرگ كريم خان زند به وسيله آقا محمد خان قاجار در حوزه ساوه و كوههاي خرقان استقرار پيدا كرد. ... در زمان قاجاريه ايل شاهسون بغدادي داراي سه ايل بيگي (لك-آرخلو-كلوند) بوده است. ..درباره شاهسونهاي بغدادي و پيشينه تاريخي آنها مينورسكی و هنري فيلد مطالبي نوشته اند. مينورسكي معتقد است كه اينها در زمان شاه عباس اول از شيراز به ناحيه ساوه آمده اند.  هنري فيلد مي نويسد: "...اعتقاد بر اين است كه شاهسونهاي بغدادي در خلال عصر صفوي مهاجرت كرده و در نزديكي بغداد مسكن گرفته اند و در زمان نادرشاه از آنجا به شيراز برگشته اند. در زمان كريم خان زند جاي ثابت و مشخص نداشته اند، تا اينكه به آقا محمد خان قاجار پيوسته اند و او ايشان را در زيستگاه كنوني شان مستقر ساخته است .اينكه هنري فيلد از مهاجرت شاهسونهاي بغدادي در دوران صفوي به نزديكي بغداد سخن مي گويد، با توجه به سياست جابجايي ايلات و عشاير آن زمان ممكن است صحيح باشد. اما رديابي اين امر در منابع آن دوران براي نويسنده اين مقاله(عطاالله حسنی) ميسر نگرديده است. متاسفانه هيچكدام از محققين دانشمند قول خود را مستند به مرجع موثقي نكرده اند.مرحوم فتح السلطان- علي اكبر خان قرابيگلو- از عمويش ايمانعلي خان نقل مي كرد كه هفتاد طايفه لك و آرخلو در مرز عثماني سرحد دار ايران بوده اند كه توسط نادر به خراسان كوچانيده شده اند. پس از مرگ نادر شاه به شيراز آمده اند و پس از مرگ كريم خان توسط آقا محمد خان قاجار در منطقه ساوه استقرار پيدا كرده اند. شواهد چندي وجود دارد كه نظر خود شاهسونهاي بغدادي را مقرون به واقع نشان مي دهد.الف- وجود چنين باوري كه نادر آنها را به خراسان كوچانيده است.ب- وجود ترانه هايي كه در آنها مسير احتمالي مهاجرت اينان تبريز، خراسان، شيراز، و مناطق آخرين محل استقرار) اشاره شده است. ج- اينكه در منابع تاريخي معاصر نادر از انتقال ايلات و عشاير از نواحي ذهاب و كركوك به خراسان سخن رفته است. به طوريكه محمد كاظم در ذيل وقايع حمله نخست نادر به بغداد مي نويسد كه وي از منطقه ذهاب" ...جماعت قرابيات و زنگنه و باجلان را كوچ داده، روانه ديار خراسان نمود كه رفته در محال دارالسلطنه هرات سكنا نمايند... و بقدر چهار-پنج هزار نفر از آن جماعت ملازم گرفته مامور ركاب گردانيد.ميرزا مهدي خان استرآبادي نيز در ذيل وقايع نخستين حمله نادر به بغداد از كوچانيده شدن گروهي از طايفه از بغداد به خراسان سخن مي گويد. وي مي نويسد:"... دوهزار نفر از طايفه بيات [را] كه در هشت فرسخي كركوك سكني داشتند، كوچانيده روانه خراسان ساختند.د-  وجود جماعت شاهسون در نواحي كركوك: در سياحتنامه حدود محمد خورشيد پاشا عضو كميسيون تعيين حدود ايران و عثماني  به وجود سي خانوار چادرنشين  شَهسَوَن در دوز خورماتو به سال 1264 ه.ق. اشاره شده است.

منابع:

1-مقالات وتحقیقات دکترعطاالله حسنی محقق تاریخ واستاد دانشگاه که خود از شاهسونان ایل بغدادی است.

2-سفرنامه آدام اولئاریوس سفیر هلشتین

3-نوشتجات فاروق سومر

4-مطالعات متفرق صاحب وبلاگ

http://www.fis-iran.org/fa/resources/encyclopedia/currpeople5-


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۲۵/۱۰/۱۳۸۸ساعت ۱۶:۱۲ توسط اصغر حسنی دسته : نظر(0)

تخته قاپودان سورا-ینگی یوردلاریمیز

به روایت اعظم دهقان ازسایت همشهری  :

2-شاهسون های شهرک صادقیه

 

حدود ۵۰ سال پيش حاشيه جاده  ساوه محل قشلاق  ايل شاهسون بود. بعد از ۱۳ فروردين ماه با حدود ۹۰ گله گوسفند به كوهستان هاي «آوج» كوچ مي كرديم. در آن زمان اربابي به نام «هدايت خان يميني» داشتيم كه در درگيري با ساكنان در مسير كوچ، يك نفر را كشت. به خاطر اين واقعه مأموران رژيم آن زمان ايل را به مسلسل بستند و سد راه ما براي رفتن به ييلاق شدند. افراد ايل هم كوچ كردند به شهر و همانجا ساكن شدند. قلعه مرغي، جواديه، شميران نو، كشتارگاه، نظام آباد و شهرك صادقيه محله هايي بودند كه طوايف ايل چادرهايشان را در آنجا برپا كرده و (ماندگار) شدند. باز هم شغلمان دامداري و تأمين لبنيات و گوشت ساكنان تهران بود. بعضي هايمان هم با شتر كار حمل و نقل آن زمان را انجام مي داديم. تا سال ۶۲ دامداري هاي ما برپا بود و كارمان ادامه داشت. اما كمبود امكانات و حمايت هاي دولتي و مقابله شهرداري مانع ادامه كار شد. پس از آن هم مهاجراني از شهرهاي ديگر به اينجا آمدند و در همه جا خانه ساختند. حالا ما كه پير شده ايم اما جوانانمان هيچ شغل و حرفه اي ندارند و اين براي ما بسيار ناراحت كننده است...

گويا شهرك  صادقيه به محله شاهسون ها معروف است. آنها از خاطرات و تاريخ گذشته و مشكلاتي كه امروز با آن دست به گريبانند،حرف ها براي گفتن دارند. شاهسون ها امروز بيش از ۵۰ درصد ساكنان اين شهرك را تشكيل مي دهند. اگرچه سال ها پيش آنها تنها اهالي اين شهرك بودند.

بگذاريد باز هم دامدار باشيم

حاج «مددعلي نورمحمدي» مي گويد: "اگر دولت از ما حمايت كند، هنوز هم حاضريم به دامداري و كشاورزي بپردازيم. فقط كافي است كه امكانات اوليه را به ما بدهند. با تجربه اي كه ما داريم، مي شود ۱۰ دامداري مدرن را اداره كرد"

حاج مدد علي ۶۴ سال از عمرش مي گذرد اما هنوز وقتي از پرورش دام و بازگشت به شغلي كه گوشت و پوست و خونش با آن عجين شده مي گويد، برق اميد در چشمانش مي درخشد. «حسن نورمحمدي» برادرزاده او ادامه مي دهد: "پدران ما در اين كار آن قدر خبره اند كه با يك نگاه به گوسفند يا گاو مي توانند وزنش را هم بگويند. دامداري حرفه آنان است، ولي سواد چنداني ندارد و نمي توانند شغل ديگري اختيار كنند. به همين دليل ناچار شده اند، املاكي را كه قبلاً در آن گاو و گوسفند پرورش مي دادند، به صاحبان شغل هاي ديگر اجاره دهند يا بفروشند تا مخارجشان را تأمين كنند".

حاج اسماعيل خدامرادي نيز اظهار مي كند: "حالا ديگر نه توان عملگي داريم و نه مي توانيم شغل ديگر يا تجارتي پيشه كنيم. بازنشستگي هم نداريم. تنها از همين چهار خشتي كه روي هم گذاشته ايم، درآمد داريم. اينها هم در حال خراب شدنند. از ترس عوارض شهرداري حتي نمي توانيم يك ديوار را تعمير كنيم"

كنج ديوارها وقت مي گذرانيم

نداشتن كار يا مكاني مناسب براي به شب رساندن روزهاي طولاني كهولت از بزرگ ترين مشكلات بزرگان ايل شاهسون است.براي آنها بازنشستگي معنايي ندارد اما حالا كه نمي توانند، شغل سابقشان را داشته باشند، به مكاني براي گذراندن ساعت هايشان نياز دارند.

حاج برات بزرگي مي گويد: "هر روز مي رويم كنار خيابان و كنج ديوار تخته اي مي گذاريم و روي آن مي نشينيم. جوانان امروزي با ديدن اين صحنه ها ما را به تمسخر مي گيرند. تمام ۲۴ ساعت را كه نمي توانيم در خانه بمانيم. تا وقتي كه سالميم و مي توانيم روي پاي خود بياستيم، نمي شود به بهزيستي و خانه سالمندان برويم. حداقل شهرداري براي ما پيرمردها و بچه ها يك پارك بسازد كه ساعتي از روزمان را در آن بگذرانيم".

او كه ۷۴ سال دارد، مي افزايد: "آن زماني كه ما به شهرك صادقيه آمديم، جنت آباد و سعادت آباد و ونك وجود نداشت. محله ما با وجود اين قدمت از كمترين امكانات بي بهره است. مدرسه راهنمايي و دبيرستان، درمانگاه، پارك، خانه فرهنگ و هيچ امكانات ديگري نداريم. براي تزريق يك آمپول يا واكسن بايد به شهرك ولي عصر(عج) برويم"

محمد نورمحمدي شورايار شهرك صادقيه نيز اظهار مي كند: "اين محله از همه چيز محروم است. در محله ما زمين هاي بايري وجود دارد كه شهرداري مي تواند با هماهنگي با مالكان در آن پارك يا سالن ورزشي احداث كند. شهرداري و ديگر مسئولان به بخش هاي ديگر اين منطقه بيشتر از شهرك  ما توجه كرده اند".

زمين ورزشي مان عام المنفعه بود

حسن نورمحمدي با اشاره به زمين فوتبالي كه از سال ۱۳۴۲ قديمي ها در اين محله تأسيس كرده بودند، مي گويد: "زمين ورزشي شهداي شهرك صادقيه كه قديم ها به زمين «اسپارك» معروف بود، متعلق به خودمان است. ما آن را به تربيت بدني واگذار كرديم. حالا فقط هفته اي يك بار به مدت يك ساعت و نيم مي توانيم از آن استفاده كنيم كه براي آن هم بايد ۱۶ يا ۱۸هزار تومان بپردازيم.اين زمين ۲ رختكن داشت كه شهرداري يا تربيت بدني آن را تخريب كرده و حالا محل تجمع خلافكاران شده است. پشت اين زمين ۳ هزار متر زمين خالي وجود دارد كه مي توانند از آن براي احداث بوستان استفاده كنند اما در اين شهرك هيچ كار عمراني صورت نگرفته است". با اين حال كه ساكنان شهرك صادقيه با كمبودها و مشكلات بسياري روبرو هستند، همبستگي و ياري رساندن به هم محلي ها را فراموش نمي كنند.

شورايار شهرك صادقيه ادامه مي دهد: "كارهاي فرهنگي، مذهبي و ورزشي در اين محله خودجوش انجام مي شود. خيراني داريم كه به نيازمندان كمك مي كنند و يا مراسم مذهبي و هيئت  برپا مي كنند. مسجد محله را هم در سال ۱۳۴۰ خودمان تأسيس كرده ايم. تاكنون تمام امور و مخارج مسجد به عهده خودمان بوده است. وضوخانه مسجد صاحب الزمان(عج) در حياط است و نمازگزاران ناچارند زير برف و باران زمستان در فضاي باز وضو بگيرند. حدود ۵۰۰ متر زمين خالي در كنار مسجد هست كه مي توان از آن براي ساخت بناهاي جديد استفاده كرد. اما ما بودجه اي نداريمبه ما مي گويند خودتان مسجد را اداره كنيد".

محله مان خلافكار ندارد

شاهسون هاي شهرك صادقيه معتقدند كه محله شان سالم ترين محله منطقه از نظر فرهنگي و اجتماعي است. آنها مي گويند: "در محله خلافكار نداريم. خودمان از مسائل جلوگيري مي كنيم و بسيج و هيئت هايمان فعال است. سلامت اجتماعي شهرك  صادقيه بسيار خوب است. نظارت قانونمند به اداره محل هم شعار شورايارانمان است. تمام اينها چيزهايي است كه از پدرانمان به ما رسيده است".مشاركت در امور، ياري رساني به يكديگر و هماهنگي و همدلي از خصوصيات شاهسون ها و ديگر ساكنان شهرك صادقيه است كه سال هاي سال در كنار آنها زندگي كرده اند و به قول «حسن نورمحمدي» حالا بسياري از اهالي شهرك صادقيه با لهجه آنان صحبت مي كنند و حتي در پاسخ به اينكه اهل كجا هستند، خود را شاهسون معرفي مي كنند.شاهسون ها بسيار ميهن پرستند و به اين ميهن پرستي مي بالند. تعداد زيادي از جوانان آنها در جنگ تحميلي به شهادت رسيده اند. «حاج قربان حقگو» پدر شهيد حقگو مي گويد: "۲۵ سال پيش وقتي حضرت امام خميني(ره) به قم آمدند، ما به آنجا رفتيم و با ايشان بيعت كرديم. آن موقع ما را «ال سون» ناميدند. يعني دوستداران وطن. بعد از آن هم فعالانه در جنگ شركت كرديم".

ساكنان شهرك صادقيه بسياري از آيين هاي قديمي شان را هنوز مثل گذشته به جا مي آورند. حتي گاهي براي برپايي جشن هاي عروسي چادر بر پا مي كنند و با نواختن ساز و دهل و چگور در فضاي باز ديگر هم محلي ها را هم به شادي دعوت مي كنند. آنها اهل ريا و تعارف نيستند و مثل همه ايلياتي ها بسيار مهمان نوازند. اگرچه به قول خودشان امروز همه آن ارزش ها، رسم ها و... رنگ  باخته است. آنان هنوز هم مي خواهند جوانمردي و يكپارچگي سابقه را داشته باشند و مسئولان هم به اين ارزش ها بها بدهند.

قبيله اي به وسعت يك اجتماع

 در تاريخ سرزمين باستاني ايران و گذشته آباء و اجداد هر يك از ما نقاط مبهم و ناشناخته بسياري وجود دارد كه مردمان امروز اصولاً فرصتي براي روشن كردن اين نقاط تاريك ندارند. امروز اكثر مردم همان اند كه در لحظه هستند يا در نهايت چيزي كه امسال و پارسال بوده اند، نه خيلي بيشتر. در ميان بلبشوي زندگي ماشيني ديگر مثل «من آنم كه رستم بود پهلوان» يا «از فضل پدر تو را چه حاصل؟» كاربرد چنداني ندارد، چون ديگر همه تنها و تنها مي توانند به داشته ها و توانايي هاي خود تكيه كنند و شناسنامه و كارت ملي كه همين امروز در دست دارند، گواه وجود آنان است.با تمام اين حرف ها هنوز هستند كساني كه شجره نامه شان را از حفظ باشند و از اصالت خانوادگي و آداب و رسوم گذشته شان حرف ها براي گفتن داشته باشند. اگرچه هر اصالتي در نهايت به ايراني بودن بازمي گردد و نسب هر يك از ما به قومي كه در تاريخ اين سرزمين پرگهر نقشي و جايگاهي داشته، اما شجره نامه هاي مكتوب خانوادگي، كتاب هاي كوچك و بزرگ تاريخي و آنچه سينه به سينه از نسلي به نسل ديگر رسيده، چيزي است كه به برخي از اقوام ساكن گوشه و كنار منطقه ما بسيار به آن مي بالند ـ كه البته جاي افتخار هم داردـ هرچند كه ديگر به جاي آوردن آداب و رسوم نياكان ،ميان آنها كمرنگ شده و زندگي شهري بسياري چيزها را تغيير داده ،اما اگر دقيق تر بنگريم، اين شجره نامه ها هنوز اتحاد و هماهنگي، حس برادري و نوع دوستي، جلوگيري از بزهكاري و بسياري محاسن كوچك و بزرگ ديگر را براي اين اقوام حفظ كرده است. ميهن پرستي و قدرت را نيز مي توان به وضوح در آنان ديد. قدرتي كه هم قبيله بودن و به دنبال آن اتحاد بوجود مي آورد. در هر كجا كه يكي از آنها به افتخاري و موفقيتي دست يابد، بقيه به آن مباهات مي كنند و آبرو چيزي است كه قيمتي برابر با جانشان دارد. اگر از كسي خطايي سرزند، يا مشكلي بوجود بيايد، ديگران به كمك مي شتابند و هرچه زودتر چاره اي مناسب مي يابند. و اين گونه مي شود كه وقتي با دوربين بررسي مسائل كلان اجتماعي به دقت نگاه مي كنيم، آمار بزهكاري و وقوع جرم در برخي محله ها به صفر مي رسد. چرا كه در كنار هزاران قانون مختلف، هنوز قوانين طايفه حكفرماست و بزرگان ايل قبل از حضور هر نيروي كنترل كننده اي خود به مسائل رسيدگي كرده و بر همه چيز ناظرند. ما اتحاد و همدلي آنها را ارج مي نهيم چرا كه خواه ناخواه هر يك از ما نيز از آن سهم مي بريم. حتي اگر به ظاهر اهل آن قبيله نباشيم.

افتخارات ملي در شهرك صادقيه

 

 

  

دانستن اينكه برخي از چهره هاي افتخار آفرين كشور ما از شاهسون هاي شهرك صادقيه اند، خالي از لطف نيست. زادگاه برادران «فاطمي» قوي ترين مردان ايران شهرك صادقيه بوده و اقوام فاطمي ها هنوز در اين شهرك ساكن اند. عكس هاي فاطمي ها را مي توان در آلبوم خانوادگي شاهسون ها ديد. «حسن نور محمدي» مي گويد: "برادران فاطمي از طايفه كوسه لر از ايل شاهسون هستند. «رضازاده» هم از شاهسون هاي مغان است. وقتي از المپيك دو هزار سيدني با مدال طلا بازگشت، ما در فرودگاه به استقبالش رفتيم و به شهرك صادقيه آورديمش. «حسين رضازاده» مهمان خانه ما بود و بچه هاي محله مدال طلاي او را به گردنشان انداختند و در محله شادي كردند" شاهسو ن هاي شهرك صادقيه در بازگشت رضازاده از سيدني ۷ گوسفند مقابل پايش قرباني كردند و قهرماني اين وزنه بردار ايراني در مسابقات المپيك را پس از ۲۷ سال جشن گرفتند.

زمين فوتبال اسپارك شهرك هم بسيار معروف است. از سال ۱۳۴۲ يك تيم فوتبال قوي تشكيل شد كه ورزشكاران بزرگ امروز در آن بازي مي كردند.

نورمحمدي ادامه مي دهد: «تيم خاني آباد نو كه «رهبر» نام داشت مي آمد و با تيم ما بازي مي كرد. «فرشاد پيوس»، «امير قلعه نوعي»، «مهدي فنوني زاده»، «حميد درخشان» و «مسلم خاني» از جمله هم بازي هاي ما در اين تيم بودند.

فرهنگ فولكلور شاهسون ها هم بسيار مشهور است.

شورايار شهرك صادقيه اظهار مي كند: «داستان «كوراوغلي» و «اصلي و كرم» كه شبيه به قصه هاي ليلي و مجنون است، از جمله داستان هايي است كه سينه به سينه در ايل ما گشته تا به ما رسيده است. «تيلم خان»، «عاشق غريب»، «شاه سيدي» و «كرم» از جمله شاعران ما هستند. آنها اين داستان ها را با ساز و دهل مي خوانند. بسياري از قصه ها و شعرهاي ما به زبان عثماني است

وي مي افزايد: «مدتي پيش يك محقق ژاپني از دانشگاه اوزاكا به شهرك ما آمده بود تا درباره شاهسون ها تحقيق كند. اوچند شبي را مهمان ما بود و مداركي از گذشته ايل ما داشت كه براي ما هم جالب بود. يكي از موضوعات تحقيق او مهاجرت بچه هاي ما به ژاپن براي كار بود

گفتني هاي شاهسون ها بسيار است. بر سينه تاريخ معاصر آنها نيز همچون تاريخ گذشته مدال هاي افتخار بسياري مي درخشد. افتخاراتي كه تا به امروز چندان ديده نشده.

مرور يك تاريخ

"دوران تسلط سلسله هاي «قراقونيلو» و «آق قونيلو» در ايران به عنوان دوره هاي انتقالي و واسطه حكومت هاي بعدي از حساسيت خاصي برخوردار است. با اين حال، يكي از دوره هاي مبهم و ناشناخته تاريخ ايران، دوره قدرت نمايي و حكومت اين دو سلسله است"

اين مقدمه سخنان «حسن نورمحمدي» از شاهسون هاي ساكن شهرك صادقيه است. وي براي توضيح تاريخ زندگي ايل شاهسون و اينكه چطور در شهرك صادقيه (يكي ازمحله هاي منطقه ۱۸) ساكن شده اند، بخشي از كتاب «قراقونيلوها» نوشته پرفسور «فاروق سومر» را مي خواند. بزرگان ايل شاهسون كه هركدام متعلق به طايفه اي اند، دورتادور اتاق پذيرايي خانه او به مخده ها تكيه داده اند. آنها همراه با گرداندن تسبيح در دست هايي كه روي زانو گذاشته اند، گوش مي دهند و گاهي سري به تأييد تكان مي دهند. هر چند كه به نظر مي رسد اطلاعاتي كه آنها از اين تاريخ در سينه دارند، بيش از آن چيزي است كه «فاروق سومر» در تحقيقاتش به دست آورده.مجلس بيشتر به كلاس درس تاريخ شباهت دارد. شاهسون ها يا همان قراقونيلوها مي خواهند به دقت نقاط تاريك تاريخ قومشان را كه به نظر بسياري هنوز مبهم و ناشناخته است، روشن كنند. شايد اگر محققي كمر همت مي بست، با استفاده از اطلاعاتي كه اين افراد در دست دارند، كتابي بسيار جامع تر و كامل تر از كتاب هايي كه محققان خارجي درباره تاريخ ايران نوشته اند، مي نوشت و به تدوين تاريخ سرزمينمان كمك شاياني مي كرد. اگرچه هيچ يك از حاضران در جمع ادعايي نسبت به اطلاعات تاريخي ندارند و همه هنگام گفتن از وقايعي كه ايل آنها را به شهرك صادقيه كشانده است، بر شفاهي بودن اين تاريخ ها و انتقال سينه به سينه آن از نسلي به نسل ديگر تأكيد دارند: «در اصل از عشاير ايل شاهسون و به بغدادي معروف بوديم. علت اين نامگذاري هم به وقوع جنگي در عراق برمي گردد. در آن زمان ما براي كمك به شيعه هاي عراق به آنجا لشكركشي كرديم و مدتي در بغداد ساكن شديم. اما در زمان نادرشاه كه ميان كشورها مرزبندي شد، دوباره به ايران برگشتيم. البته هنوز طوايفي از شاهسون ها در موصل عراق ساكنند، اما ما ديگر آنها را نمي شناسيم و با آنها رابطه اي نداريم.

حاج عرب نورمحمدي از بزرگان محله شهرك صادقيه و طايفه قراقونيلو ،جزء، جزء بسياري از وقايع تاريخي را مي داند. او مي گويد: «به علت كوچ هاي بسيار و جنگ هايي كه شاهسون ها با آن مواجه بوده اند، مدارك تاريخي ما از بين رفته است. من در دوران جواني خاني داشتم كه اينها را او به من گفته است. يادم مي آيد كتابي درباره تاريخ شاهسون ها داشت و گاهي اوقات قسمت هايي از اين كتاب را براي من مي خواند.

با اين حال كه مردم غيور ايل شاهسون در دوران مختلف تاريخ بارها و بارها حكومت ها را از شكست حتمي نجات دادند، با نيم نگاهي به سير تاريخي زندگي آنان مي شود فهميد كه همين حكومت ها ظلم هاي بسياري به آنها روا داشتند. شاهسون ها به علت هاي مختلف ازجمله ترس شاهان و حاكمان وقت از قدرت و اتحاد آنان از كوچي كه از خصوصيات بارز عشاير است منع شده و هر يك از طوايفشان به نقطه اي تبعيد شدند.حاج عرب اظهار مي كند: «تخت قاپو هم يكي از آن وقايع تاريخي و به معناي قفل كردن در چوبي است كه براي خود داستاني دارد. حدود ۷۰ سال پيش در زمان رضاخان، حكومت عراق ادعا مي كند كه عشاير شاهسون يا همان بغدادي ها به عراق تعلق دارند و بايد به آن كشور باز گردانده شوند. رضاشاه به خاطر آنكه عشاير يك بنيه اقتصادي و نظامي قوي براي كشور محسوب مي شدند، از اين كار ممانعت كرد. او چادرهاي ما را جمع كرد و ما را به اجبار در روستاها و شهرهاي مختلف به مدت حدود ۳ سال اسكان داد تا از ايران خارج نشويم.»پس از واقعه تخت قاپو طايفه هاي مختلف شاهسون در همدان، بوئين زهرا، اشتهارد، دهات هاي بيجار و آوج ساكن شدند. البته با حفظ عادت ييلاق و قشلاق. ساكنان كنوني شهرك صادقيه در آن زمان در اطراف ساوه ساكن بودند. آنها در سال ۱۳۳۸ به شهرك صادقيه آمدند.

 http://xn-----dtd2bme5ak2euansehq0a.agahinameh.info/url/www.hamshahrionline.ir/newspaper-arch/vijenam/Mahal/1385/Mahele18/850311/istgah.htm 

توضیح از وبلاگ یورد:

البته مطالب بازگو شده خانواده محترم نورمحمدی ها که توسط خانم اعظم دهقان درروز نامه ی همشهری درج شده صرفاًدیدگاه گروهی از ساکنان قدیمی صادقیه است ودرحال حاضرهرچند تعداد ساکنین شاهسون صادقیه بسیاربیشتر شده ولی نسبت به سایر همشهریان مقیم بسیار اندک است.ضمناً منطقه درزمان مصاحبه فاقد امکانات بوده ولی درحال حاضر یکی از توسعه یافته ترین مناطق شهر ماست.شاهسون های فعلی نیز نسبت به گذشته وضعشان بهتر شده  واصولاًشاهسون های بغدادی فاقد این طرز فکرند که پیران خود را به موسسات سالمندان بسپارند .مفهوم تخته قاپو هم دراین نوشتار درست بیان نشده ومنظور رضاخان وسایر شاهان از تخته قاپو کردن از روی خیرخواهی نبوده بلکه برعکس بااعمال این سیاست( تخته قاپو یا اسکان عشایر) شاهسونها وسایر ایلات را که بخش تولید کننده  دام ولبنیات و...بودند از کوهها ودشت به دهات آوردندتا از تحرکات آنهاجلوگیری نموده ودر حقیقت ذلیلشان کنند.رفتن به عراق یا مهاجرت نیز بمنظور کمک به جنگ شیعیان عراق نبوده بلکه در آن زمان محل یورد شاهسونهای بغدادی درحدفاصل شمالغربی ایران ومناطق شمال عراق وجنوب ترکیه فعلی بوده که بعدها بوسیله نادر به ایران ومنطقه خراسان وسپس به شیرازوآنگاه به اطراف ساوه وقم آورده میشوند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۲۱/۱۰/۱۳۸۸ساعت ۰۲:۲۹ توسط اصغر حسنی دسته : نظر(0)

تخته قاپودان سورا-ینگی یوردلاریمیز

از وبلاگ اکبرقدس -قم 

1-قلعه کامکار
قلعه کامکار روستایی در ۶ کیلومتری حرم حضرت معصومه (س)قرار دارد .اولین بنا در این روستادقیقا مشخص نیست .چراکه درمواقع حفاری چاههاویا پی خانه ها به اثارتمدن روستایی برخورد میکردیم. اولین بنایی که تا اواخر نیز پا بر جا بود آب انبارو بناهای مجاور آن بود.در ساختمان های مجاورمنزل مرحوم حاج امیدعلی عطاردومرحوم حاج غیبعلی عطاردومرحوم حاج بداغ باباخانی ومنزل مرحوم حاج رحمان مطیع ومنزل مرحوم مشهدی عیسی جهانی وفرزند وی حاج ابراهیم  جهانی قرار داشت .بناها به دلیل عدم استحکام و فرسوده بودن یکی پس از دیگری تبدیل به بناهای جدید گردید.به صورت عمده شاکله اصلی روستا را اهالی شاهسون بغدادی تشکیل میدادند.وبه نقل از اهالی اولین شخصی که از شاهسون ها که در این روستا ساکن شد مرحوم حاج امیدعلی عطارد بوده است.قبل از اینکه سایر اقشار مهاجر به این روستا بیایندتعداد ۱۰۱ خانوار شاهسون در این روستا زندگی می کردندکه تقریبا همه فامیل بودند.تنها غیر شاهسون این روستا مشهدی عبدالحسین رحمانی قدسی بود که تقریبا شاهسونها ایشان را خودی به حساب می آوردند.اکثر شاغلین این روستای با اثالت دامدار بودند وبعد از ملحق شدن این روستا به شهر منطقه ای تحت عنوان دام شهر دایر کردید تا احالی به عنوان دامدار به کسب کار خود ادامه  دهند.   

*شاهسونهای قلعه کامکار از طایفه کوسه لر وفامیل های آنها عبارتند از :عطارد-غفاری-مطیع -باباخانی-فرخ-نقاش-حقوردی-دفتری-دلدار -زمرد-شاپوری-نظری-شعبانی-    

*این شهرک شهدای بسیار گرانقدرتقدیم انقلاب کرده است که عبارتند از :شهیدان اصغر دفتری-غریب رضا مظیع-اروجعلی غفاری-ابوالقاسم مطیع-علی احمد لو شهیدبختیاری-

*علاوه براین نخبگان این محل به ترتیب پیش کسوتی عبارتند از :آقایان حاج اصغر مطیع(میرزااصغر)-حاج عزیزآقاعطارد-دکتراحمدشعبانی-دکتراصغرفرخ-دکترعلی رضا مطیع-دکترمحمد عطارد-دکتر نادر مطیع-ودهها دانشجوی جوان درحال تحصیل از جمله یوسف غفاری وسایر عزیزانی که بنده افتخار آشنایی با آنها را نداشتم

http://www.akbarghods.blogfa.com


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۲۱/۱۰/۱۳۸۸ساعت ۰۰:۲۶ توسط اصغر حسنی دسته : نظر(5)

نگاهی به نژاد و تاریخ مردم ترک شهر "بهار" (باهار) واقع در استان همدان

 تحقیق و تدوین : ح. شریفی (باهارلی)

چاپ شده در هفته نامه سینا ـ  شماره 58 – 59 – 60  ـ اسفند ماه سال 1382

قسمت نخست

 مقدمه : مردم شهر " باهار " (بهار ) واقع در استان همدان ، از نژاد تركهاي  "باهارلي " (بهارلو ) هستند . تركان باهارلي در طول تاريخ به سبب  فعاليتها و اقدامات سياسي ، نظامي و..... و جمعيت زياد خود ، در مناطق مختلفي از آسيا ، آذربايجان و ايران ساكن شده و به شاخه هاي مختلفي  تقسيم شدند . بخشي از آنها به سپاه " بابر " امپراطور مقتدر ترك گوركاني پيوسته و سپس خود دولت قدرتمند " قطب شاهيان دكن " را در هندوستان ايجاد كردند و بخش مهمي از آنها شهر " باهار " (بهار ) واقع در استان همدان را بنا نهاده و در آن ساكن شدند .

همچنين بخش مهم ديگري از آنها به استان "فارس " كوچيده و در آن مناطق سكونت گزيدند و البته بخشهاي ديگري از آنها در مناطق ديگر آذربايجان ( علاوه بر شهر بهار ) ونيز خراسان و تركمنستان متوطن شدند .

 هم اكنون مهمترين مناطق و شهرهاي محل سكونت تركهاي "باهارلي " ( بهارلو )  شهر "باهار " (بهار ) واقع در استان همدان وشهرهاي " داراب " و " مرودشت " واقع در استان فارس است . تركان " باهارلي " ( بهارلو ) همچون ساير برادران ترك خود ، تاريخ و فرهنگي غرور آفرين و اقتخارآميز دارند و صدها عالم و دانشمند و سياستمدار و...... از ميان آنها برخاسته اند .  تركان " باهارلي (بهارلو ) كه تا چند قرن پيش بصورت ايلي زندگي مي كردند يكي از دو ايل اصلي و مهم پايه گذار دولت قدرتمند قاراقويونلو بودند . عليرغم اهميت و تاثير گذاري فراوان تركهاي باهارلي ( بهارلو) در تاريخ سياسي اجتماعي و فرهنگي آذربايجان و ايران و آسيا ، متاسفانه تاكنون تحقيقات مستقلي در مورد آنان بعمل نبامده است و آنچه موجود است حاصل زحمات و تحقيقات محققيني ارجمندي همچون پروفسور فاروق سومر ( اهل تركيه) ، پرفسور غلامحسين بيگدلي و پروفسور ذهتابي است .تعدد منابع در مورد تركان بهارلو چندان است كه جاي آن دارد هياتي از افراد محقق و بصير در اين مورد به تحقيق و جمع آوري اطلاعات و تنقيح منابع و متون بپردازند .

به هر روي اميد است اين نوشتار ناقص و كوتاه ، مقدمه اي باشد براي آنكه اهل فضل و محققين و تركهاي باهارلي ( چه مردم بهار و چه بهارلوهاي استان فارس)  با غيرت و تعصب براي حفظ آثار و ماثر خود بكوشند و با تحقيق و تدوين و انتشار كتب و مقالات راجع به فرهنگ و ادب و آداب و رسوم تركي خود در جهت حفظ و حراست هرچه بيشتر از هويت مردمشان گام برادارند .

پيش از ورود به بحث اصلي لازم است نظري گذرا به تاريخ عمومي ملت ترك داشته باشيم :

 سرزمين ما ايران از ديرباز اقوام و نژادهاي مختلفي را در خود پذيرفتهاست و پيش از هجوم اقوام آريائي، اين سرزمين مهد درخشانترين تمدنهاي بشري بوده است. از جمله: تمدنهاي سومري، ايلامي، هيتي، هورمي (ميتاني)، اورارتو، كاسي، قوتي و لولوبي، ماننا، ماد و ...

سومريها و ايلاميها توانستند در علوم رياضي، ستاه رشناسي و ... و هنر و ادبيات و معماري و ... به آنچنان پيشرفت شگرفي دست يابند كه تا بدان زمان ابناء بشر بدان نائل نشده بودند.

در رژيم منحوس پهلوي و در پي اجراي سياستهاي شوونيستي، مورخان آريا مهري دست به تخريب و جعل حقايق زدند چنانكه دكتر ضياء صدر در كتاب ارزشمند كثرت قومي وهويت ملي ايرانيان مي‌ نويسد: به علت آنكه زبان ايلامي ها و ساير تمدنهاي فوق الذكر همگي التصاقي بود و نه تحليلي (آريائي)، در دوران53 پهلوي اين تمدنها به عمد به فراموشي سپرده شدند و تاريخ ايران ازميانه آن يعني از هخامنشي ها و حداكثر از مادها مورد توجه مورخين داخلي (جز پيرنيا: تاريخ ايران باستان) و برخي از مورخين خارجي (چون پطروشفكي و دياكونوف) قرار گرفت.

محققين بر اين باورند كه سومري‌ ها و ايلامي ها و تمامي اقوام فوق الذكر به زبانهاي التصاقي (كه زبان تركي نيز از خانواده زبانهاي التصاقي است) صحبت مي كرده اند و همگي از قوم آلتاي بوده اند و لذا اجداد و نياكان تركان بومي ايران به شمار مي آيند.

هخامنشيان آريائي با حمله به حكومت مادها كه از اقوام ترك بومي ايران بودند به قدرت رسيدند و پس از آنها اشكانيان كه از اقوام سكايي ترك بودند به زمامداري رسيدند.

و سپس ساسانيان آريائي زمام امور را در دست گرفتند. در اين احوال خورشيد درخشان اسلام در شبه جزيره عربستان طلوع كرد و پيـامبـر گرامي اسـلام با نداي وحدت و توحيد به  نشر دعوت الهي خـود پرداخت و در اين راستـا بود كه بـراي سران ممـالـك جـهـان آنروز نامه هايي نوشت كه آنها را به اسـلام دعوت نمـود كه خسرو پرويز شاه هوسران ساساني با بي ادبي نامه رسول خدا را پاره پاره كرد اما طولي نكشيد كه مسلمين سلسله ساساني را برانداختند و زمام امور را بدست گـرفتند. مردم ايران اعم از ترك و فارس و ... با طوع و رغبت به اسلام گرويدند و در گسترش اسلام كوشـيدند. تركـان آسياي مـركزي نيز گروه گروه دل به اسلام سپردند و بـه نشر آن همت گماردند و در اين مسير بـود كه گروههـايي از آنان وارد ايران شده و به برادران ترك خـود كه بومي ايران بودند پيوستند. از جمله اين تركان، ايل "بهارلـو" بود كه ما در ايـن نوشته برآنيم كه مختـصري از تاريخچه آنان را به خـوانندگان عزيز تقديم نمائيم.

 

قسمت دوم

 

درقسمت  اول اين مقاله اشاره نموديم كه مردم  شهر "باهار(بهار) واقع در استان همدان, از نژاد ايل ترك باهارلي(بهارلو) هستند و ايل باهارلي  در اصل بخشي از ايل بزرگ بيگدلي است و ايل بيگدلي يكي از 24 ايل تركهاي اوغوز مي باشد كه اينك به توضيح اين مطلب پرداخته و نخست مطالبي در مورد ترك هاي اوغوز بيان مي كنيم:  محقق نامي معاصر و ترك شناس شهير دكتر جواد هيئت در صفحه 113 كتاب ارزشمند "سيري در تاريخ زبان و لهجه هاي تركي"  در مورد تركهاي اوغوز مي نويسد:

"اوغوزها كه اجداد تركان آسياي صغير( تركيه ) و آذربايجان و عراق و تركمن ها  را تشكيل ميدهند مهمترين اقوام ترك هستندو قبل از آنكه اسلام بياورند در شمال تركستان  زندگي مي كردند . بطوري كه از منابع چيني و سنگ نوشته هاي اورخون معلوم مي شود، اوغوزها در فاصله قرون 8 ـ 7 ميلادي در مناطق جنگلي و كوهستاني "اوتوكن" (در سيبري) زندگي مي كردند. در منابع چيني از آنهابه نام "هوگوت" ياد شده است و محمود كاشغري هم در ( كتاب خود به نام ) " ديوان لغات ترك " اوغوز و تركمن را يكي دانسته است . از نظر ريشه ي  لغوي درباره ي اوغوز  نظريات مختلفي ابزار شده است: اوغوز بمعني تيرهايا قبيله ها (اوق + اوز) يا "اوق لار" آمده (در تركي قديم "اوز" و "ايز" علامت جمع بوده است)همچنين آوغوز يا آغوز به معني اولين شيري است كه از پستان جانوران گرفته ميشود ......"اوغوزها" بعد از تشرف به دين اسلام با تشكيل بزرگترين امپراطوريها مانند امپراطوري سلاجقه و عثماني نقش مهمي در تاريخ ايفاء نموده اند. نام "اوغوز" ابتدا در يكي از سنگ نوشته هاي "يني سئي" به  عنوان نام "ايل" ذكر شده است. در سنگ نوشته هاي اورخون كه مربوط به خاقانهاي "گوك تورك" در قرن هشتم  ميلادي است از اوغوزها ياد شده است.  در امپراطوري "گوگ تورك"، "اوغوزها"، قسمت مهم جامعه ترك را تشكيل مي دادند. در اينزمان "اوغوزها" در سواحل نهر "تولا" (شمال مغولستان كنوني) زندگي مي كردند و هم چنين قسمت اعظم لشكريان "ايستمي خان"، خاقان دولت غربي "گوگ تورك" را "اوغوزها" تشكيل مي دادند. بنظر مي رسد اوغوزهايي كه در قرن دهم ميلادي در سواحل رود "سيحون" زندگي مي كردند اولاد "اوغوز"هاي اخير با شند . از قرن دهم ميلادي اوغوزهاي ناحيه سيحون اسلام آوردند و از قرن يازدهم بطرف ايران و آسياي صغير سرازيرشدند و از طرف مسلمانان به نام "تركمن" ناميده شدند بطوري كه بعد از دو قرن نام "ترك" و "تركمن" جاي "اوغوز" را گرفت . در سال 1035 ميلادي قسمتي ازاوغوزها به "خراسان" آمدند و بعد از جنگ و جدال بالاخره "خراسان" را از "غزنويان" ( ترك هاي غزنوي )گرفتند و دولت سلاجقه را تشكيل دادند. در راس آنها برادران "چاغري بيگ" و "طغرل بيگ" فرزندان "سلجوق" از قبيله "قينيق" يكي از 24 قبيله "اوغوزها" بودند. آنها در مدت كوتاهي بعد از فتح ايران به "آسياي صغير" حمله ور شدند و بعد از فتح "ملازگرد" (1071 ميلادي) در اندك مدتي قسمت عمده آسياي صغير را اشغال كردند و امپراطوري سلجوقي را تشكيل دادند.... در قرن يازدهم، دسته اي ديگر از اوغوزها از شمال "خزر" و "درياي سياه" به بالكان رفتند و در آنجا مستقر شدند. تركان كوچ نشين برخلاف قبايل عرب و كرد به شكل "ايل" يعني: مجموعه ي قبيله ها زندگي مي كردند. "اوغوزها" به مجموعه قبايل خود كه از يك قوم بودند و سازمان مستقل سياسي را تشكيل مي دادند "ائل" يا "ايل" مي گفتند. در ميان ساير قبايل ترك به جاي "ايل"، "بودون" يا "اولوس" گفته مي شد.

ايل "اوغوز" از 24 قبيله يا "بوي " تشكيل مي شد كه هركدام مهر يا تمغاي مخصوص داشتند. هر شش قبيله داراي يك "اونقون" (توتم) بودند. "اونقون"ها، مرغان شكاري (عقاب و شاهين و باز و امثال آنها) بودند و در نظر تركان مقدس شمرده مي شدند و گوشتشان حرام بود. هر قبيله مهر خود را بر احشام و اسبهاي خود مي زدند.

هر "قبيله" يا "بوي" به چند "اوبا" يا "طايفه" (اويماق، يوروك) تقسيم مي شد رئيس ايل "يابقو" و رئيس قبيله "بيگ" ناميده مي شد. عنوان "بيگ" ارثي بود و "يابقو"ها از ميان "بيگ"ها انتخاب مي شدند. كلمه "ايل" بمرور زمان معني "كشور" را هم پيدا كرده است ولي در قديم به سرزمين ايل و قبيله و طايفه "يورد" گفته مي شد. "اوغوزها" ارتش و تشكيلات كشوري خود را به دو قسمت يمين و يسار تقسيم مي كردند، برخلاف "مغول"ها شاخه يا جناح راست مهمتر از شاخه چپ بوده  است. شاخه راست را "بوز اوخ" (تير خاكستري)، شاخه چپ را "اوچ اوخ" (سه تير يا سه قبيله )مي گفتند. اداره ايل و حكومت در دست "بوز اوخ"ها و علامت آنها كمان بود. علامت "اوچ اوخ" ها تير بود و به همين مناسبت "طغرل بيگ" وقتي وارد "نيشابور" شد (سال 1038 ميلادي) كماني به بازو و سه تير به كمر داشت كه نشانه فرمانروايي بر دو جناح "اوغوز" بوده است.... در "ديوان لغات الترك" و "جامع التواريخ" و "تاريخ آل سلجوق" اثر "علي يازيچي اوغلو" از قبايل و طوايف اوغوز  مفصلاً ياد شده است. ....  "ابوالغازي بهادرخان خيوه اي" در(كتابهاي) "شجره تراكمه" و "شجره ترك" ضمن شرح حال اوغوزان از 24 قبيله اوغوز نامبرده است از اين قرار: 1- قينيق (قبيله سلجوقيان) 2- قاييق 3- بايندر 4- ايوا (يا ييوا) 5- سالغور (يا سالور) 6- افشار7- بيگدلي (زبان بيگ)8- بوگدوز 9- بيات 10- يازقير 11- اينور (ياايمور) 12- قارابولوك 13- آلكابولوك 14- ايغدير 15- اورگير 16- توتيركا 17- اولايوندلوق 18- توگر 19- بچه نك 20- چووالدير 21- چپنــي 22- چـاروق 23- ياپرلي 24- قارقين .....(سيري در تاريخ زبان و لهجه هاي تركي - صفحه ي 113و بعد)

چنانكه گفته شد تركان "اوغوز" از جمله ايل "بيگدلي" (كه ايل باهارلي - بهارلو- هم در اين زمان جزو اين ايل بود) با فرماندهي طغرل بيگ و چاغري بيگ (نواده گان سلجوق خان) كه از ايل "قينيق" (يكي از 24 ايل تركان اوغوز) بودند در سال 1035 ميلادي به خراسان آمده و تركان "غزنوي" را كه از ايل "قارلوق" بودند شكست داده و در اندك مدتي امپراطوري عظيم و شكوهمند سلجوقيان را بنياد نهادند، امپراطوريي كه به گفته  محقق و تركشناس روسي"بار تولد" در كتاب "تاريخ تركهاي آسيانه ميانه" قلمرو آن در سراسر آسياي اسلامي از مرزهاي قلمرو تركان "اويغور" در شرق تا كرانه هاي درياي مديترانه در غرب گسترده بود. در اين فتوحات تركان "اوغوز" در نواحي مختلف از جمله:آسياي صغير، بين النهرين، ايران و سوريه سكونت گزيده و با فرهنگ و تمدن درخشان خود جاني دوباره به تركان بومي ايران و .. بخشيدند و بزرگترين خدمات را در بسط اسلام و فرهنگ اسلامي- تركي در اقطار عالم انجام دادند و پس از زوال امپراطوري سلجوقي و تركان خوارزمشاهي امپراطوري با عظمت عثماني را بوجود آوردند (سلاطين عثماني از ايل قاييق= قايي يكي از 24 ايل تركان اوغوز بودند).

در زماني كه امير تيمور كوره كن (كوره كن درزبان تركي يعني داماد كه در فارسي گوركان تلفظ شده است.امير تيمور كوره كن خود از تركان ايل "بارلاس" بود )به قصد توسعه امپراطوري خود به آسياي صغير لشگر كشيد ايل "بيگدلي" در نواحي آسياي صغير و شام (سوريه) سكونت داشت. با تسلط امير تيمور بر اين نواحي به صلاحديد وي بعضي ازايلات "اوغوز" از جمله ايل: "بيگدلي، افشار، قاجار، اينانلو، تكللو، استاجلو" به همراهي امير تيمور رهسپار موطن پيشين خود يعني تركستان شدند (سال 800 قمري) چرا كه به سبب روحيه سلحشوري و جانبازي تركان و مهاجرتهاي گوناگون از جمعيت آنان در تركستان (آسياي ميانه) كاسته شده بود . در طي اين مسير به هنگام گذر از ايران، با تقاضاي خواجه علي سياهپوش (840-794 ق) كه از اجداد "شاه اسماعيل صفوي" بود و در اين هنگام در  "اردبيل" به ارشاد و تربيت نفوس مستعدان مشغول بود، امير تميور به ايلات: " بيگدلي" و "افشار" و .. اجازه داد كه در ايران ساكن شوند و بدين ترتيب اين گروه از ايلات ترك به تركان بومي و باستاني ايران كه فرزندان تركهاي متمدن سومري و ايلامي و اورارتويي و مادي و لولوببي و ..... بودند , پيوستند.

در اين زمان بخشي از بيگدلي‌ ها كه از شام (سوريه) برگشته بودند به "بيگدلي شاملي - شاملو- و  بخشي از آنان كه از آسياي صغير(1)  برگشته بودندبه  "بيگدلي روملو"مشهور شدند .

مدتي بعد بخشي از "بيگدلي هاي شاملو" از ايل خود (يعني از ايل بيگدلي شاملو) جدا شده و خودشان ايل مستقل و جداگانه اي را تشكيل دادند كه به جهت سكونت در منطقه"باهار"- بهار- (واقع در شمال غربي همدان) ايل "باهارلي"- بهارلو- ناميده شدند.

مرحوم آذر بيگدلي در كتاب ارجمند "آتشكده آذر" مي نويسد: براي مستمعان مخفي نماناد كه اصل اين سالك مسالك يكدلي (منظور خود مولف است) از دوده ي ستوده ي بيگدلي است و وجه تسميه اين طايفه به اين اسم، آنست كه: نسبت تمامي اين طايفه جليله، به بيگدلي خان پسر چهارم اولدوز خان پسري از شش پسر اوغوزخان مي‌ رسد. "اوغوزخان" به چند واسطه از "ترك بن يافث ابن نوح (ع)" مخلّف شده، نظر به فطرت اصلي، در آغاز جواني، باني مباني سلطنت و جهانباني گشته، اسمش در ميان سلاطين به عدل و داد مذكور و از جانب جلادت به جمشيد ترك مشهور است و نسبت نسب سلاطين جم شوكت و خوانين فريدون فطرت طوايف اتراك، قاطبه، به آن پادشاه ذي جاه مي رسد... خلاصه، آباء و اجداد فقير (يعني مولف: آذربيگدلي) از تركستان و به رياست و فرمانفرمايي قبيله خود و اتباع مي گذرانيد تا در زمان سلطان محمود غزنوي (جلوس 389 هـ ق/997 ميلادي) يا در آشوب خروج چنگيزي، با جمعي از ساير طوايف تركستان به ايران آمده و بعضي در آن مملكت ساكن و برخي در خدمت "آبا" (منظور آباقاخان فرزند هولاكوخان مغول) بلاتوقف به ديار شام (سوريه فعلي) رفته و در آنجا رحل اقامت گسترده و تا زمان تيموري هنگامي كه امير جهانگير (يعني امير تيمور كوره كن يا گوركان) به فتح آن ديار پرداخته و نسبت آن گروه را شناخته، نظر به اهليت و همزباني و از كمال مهرباني، همگي را به عزم سكناي تركستان كه موطن اصلي ايشان بوده، از ديار شام كوچانيده به ايران آورده و بعد از وصول به اردبيل و حصول شرف خدمت سلطان علي سياهپوش صفوي، روساي آن قوم، آن حضرت (يعني: سلطان علي سياهپوش صفوي) را شفيع كرده و به شفاعت آن سلطان عالم معني، از رفاقت اردوي تيموري فراغت جسته، به موكب آن ديار، حوصلت يافته، دست ارادت به آن والي ديار ارشاد داده، در سلك مريدان راسخ العقيده مي زيستند .. غرض، آنچه از اين طايفه از مملكت شام مراجعت كرده اند: "بيگدلي شاملو" خوانده مي شوند و آنچه در ايران يا در تركستان بوده و به شام نرفته اند: بيگدلي (بوده) اما شاملو نيستند ... . (2)

در كتاب" مردم شناسي ايران "تاليف "هنري فيلا "آمده است: شاملوها كه سوريه اي هستند و در قرن چهاردهم ميلادي توسط تيمور از سوريه ـ كه پس از حمله چنگيز به آنجا مهاجرت كرده بودند ـ به ايران عودت داده شدند، اكنون يكي از شعب ايلات "شاه سِوَن" (شاه سئون كلمه اي تركي است به معناي دوستدار شاه) محسوب مي شوند و بعضي از آنها قبيله اي جداگانه شده اند بنام "بهارلو". قبيله بهارلو در اصل شعبه اي از قبيله "شاملو" است و همينكه "شاملوها" يكپارچگي خود را از دست دادند قبيله اي جداگانه  تشكيل دادند و تعداد آنها اكنون در حدود 2500 (دو هزار و پانصد) خانوار است كه نيمي در "آذربايجان" سكني دارند ... . (3)

محقق ديگر به نام "ليدي شيل" (LADY SHEIL) "بيگدلي هاي شاهسئون" را به دو قسمت "شاملو" و "بهارلو" تقسيم كرده و مي نويسد: در اين زمان بخشي "شاملو" و"شاهسئون "  و بخشي ديگر "بهارلو" ناميده مي شوند و نيمي از بهارلو در(استانِ) فارس و( استانِ )همدان (منطقه بهار) و نيمي ديگر در "آذربايجان" زندگي مي كنند . "علي قلي خان بختياري" در كتاب خودش به نام "تاريخ بختياري "مي نويسد: وقتي قبائل تاتار(منظور قبايل ترك است) در اطراف عالم به انحاء عديده متفرق شدند، جمعي از آنها در بلاد "شام" يا خود به ايران رفته اند يا ايشان را كوچ داده فرستاده اند.چنانكه ايل "شاملو" امروز شايد بزرگتر و پرجمعيت تر از جميع ايلاتي است كه نژاد از "ترك" دارند.. "قراگوزلو" و "بهارلو" و بسياري از طوايف ديگر، شعبه هاي ايل شاملو هستند و امير تيمور گوركان آنها را از "شام" (سوريه فعلي )به ايران برد. (4)

دانشمند ديگري به نام "هوتوم شيندلر" در خصوص اين كه "باهارلي"ها-بهارلوها-اصلشان از ايل بيگدلي شاملو است مي گويد: در اين زمان بخشي از "شاملو" جزء "شاه سون" و بخش ديگر كه "بهارلو" ناميده مي شدند و ايل مجزايي بشمار مي رفتند , 2500 خانوار داشتند. در فرهنگ معين جلد اعلام، ذيل عنوان "بهارلو" آمده است: با بلوك بهار نزديك همدان مربوط است، يكي از ايلات ترك ... .

پروفسور غلامحسين بيگدلي دركتاب "تاريخ بيگدلي ـ شاملو" مي نويسد: ايل بهارلو با آنكه خود شاخه اي از ايل كهنسال و ديرپاي بيگدلي و از اعقاب "اوغوزخان" مي باشد، در ضمن در طي تاريخ، خود نيز به مرور زمان و گذشت ايام، شاخه هايي به وجود آورده و شعبي ايجاد نموده است. 

پروفسور غلامحسين بيگدلي در همان كتاب تصريح مي كند كه: از خلال نوشته هاي مورخين، اين مسئله مشخص مي گردد كه "بهارلو" هم از اقوام ترك اوغوز و از تيره و اويماق "بيگدلي" ها بوده و مي باشند.

بنابراين با توجه به متون و اسناد موثق تاريخي مشخص است كه: تركان "اغوز" مركب از بيست و چهار ايل بودند كه ايل بيگدلي يكي از اين بيست و چهار ايل اوغوز بود. "بيگدلي" هايي كه "شام" (سوريه) به ايران برگشتند به "بيگدلي شاملو" يا مطلق "شاملو" معروف شدند. سپس ايل "شاملو" تقسيم شد: يك بخش آن با ايل "شاهسون" متحد شدند اما بخش ديگر خود ايل مستقل و جداگانهاي تشكيل ددند كه به ايل "بهارلو" معروف شد . شاعري  به فارسي در اين زمينه چنين سروده است: (5)

 

زلفت به، شكن، دل سيه و منصور است

 ابروت قليجه اي به خود مغرور است

 رخساره "بهارلو"، "قراگوزلو" چشم

 در تيره ي "شاملو" خطت مشهور است

 

 

قسمت سوم

 

گفتيم كه ايل ترك باهارلي (بهارلو) به هنگامي كه در آسياي صغير و شمال شام (سوريه) اقامت گزيده بود جزو ايل ترك بيگدلي به شمار آمده و هنوز هويت مستقل ايلي نداشت. پس از اينكه ايل بيگدلي به همراه چند ايل ترك ديگر از جمله: ايل قاجار، ايل افشار و ...توسط امير تيمور كوره كن در سال 800 هجري قمري از آن مناطق كوچانده شدند و نهايتاً در مناطق مختلف ايران سكونت گزيدند، ايل بيگدلي شاملو (يعني بيگدلي هائي كه قبلاً ساكن شام ـ سوريه ـ بودند در مقابل بيگدلي روملو يعني بيگدلي هائي كه قبلاً ساكن آسياي صغير و روم بودند) به شعباتي تقسيم شد. شعبه اي  از ايل ترك بيگدلي شاملو كه در منطقه باهار  (بهار) واقع در استان همدان سكونت نمود از آن هنگام به ايل باهارلي (بهارلو) معروف و مشهور شد. و اين شعر فارسي به  همين مطلب اشاره دارد :

 زلفت به، شكن، دل سيه و منصور است

 ابروت قليجه اي به خود مغرور است

 رخساره "بهارلو"، "قراگوزلو" چشم

 در تيره ي "شاملو" خطت مشهور است

 البته در اين زمان اين سكونت به صورت ييلاق ـ قشلاق بود و ناحيه "بهار" ييلاق ايل باهارلي بود و قشلاق آن كردستان بود . در واقع منطقه وسيعي از استانهاي همدان و كردستان تحت تسلط ايل ترك باهارلي بود .تنها بعدها بود كه بخشي از ايل باهارلي (بهارلو) از حالت كوچ نشيني خارج و در منطقه و قلعه بهار ساكن شده. و شهر "بهار" را بوجود آورند. قبل از آمدن بهارلوها به منطقه بهار، اين سرزمين حاصلخيز و پر آب مورد توجه ساير تركان بوده است. دايره المعارف تشيع (تهران ـ 1368ـ چاپ نخست جلد سوم) ذيل ماده "بهار" آورده است:

 بهار: شهر. مركز بخش بهار يا سيمينه رود شهرستان همدان (6) .... شهر بهار در دوره ي اسلامي مرج (يا مرغزار) قراتكين (7) نام داشت .... در دوره ي اخير سلجوقي كه همدان تختگاه ييلاقي سلاطين اين دودمان بود "بهار" بواسطه ي مراتع پهناوري كه داشت، اهميت فراواني يافت و پادگان سلجوقي در آنجا مستقر گرديد. سليمان شاه سلجوقي (متوفي 556 ق) بهار را تختگاه خود برگزيد و بارها در اينجا ميان شاهزادگان و امراي مختلف سلجوقي مصاف رفته است. (بهار) در اوايل قرن هفتم هجري در دست تركمنان "ايوا" يي و پايتخت سركرده ي ايشان "شهاب الدين سليمان شاه بن برجم ايوايي" بوده است  ...  . بنابراين مشخص است كه پيش از ورود ايل بهارلو به منطقه "بهار" اين منطقه محل آمد و شد ايلات ديگر ترك بوده و نيز بعضي از سلاطين ترك "بهار" را به عنوان تختگاه خود قرار داده بودند اما با توجه به ماهيت نظام ايلي و قبيله اي اين نكته مشخص است كه بهنگام آمدن ايل بهارلو به ناحيه "بهار"، ايل  ديگري آنجا نبوده و يا اگر بوده با ورود بهارلوها از "بهار" اجبارا يا اختيارا كوچ و جاي خود را به بهارلوها داده اند.

در بعضي منابع آمده است كه ايل باهارلي (بهارلو)  نام خود را به منطقه و شهر "باهار" (واقع در استان همدان) داده است. دايره المعارف تشيع در ماده "بهار" آورده است: "شهر. مركز بخش بهار يا سيمينه رود شهرستان همدان .... در 800 قمري امير تيمور عده اي از ايلات شام و آسياي صغير از جمله ايل بهارلو را كه نام خود را به "بهار" داده به اينجا كوچانيده"

 اما به عقيده برخي ديگر از محققين، علت اينكه ايل باهارلي (بهارلو) به اين نام مشهور و معروف شد اين است كه اين ايل در منطقه و قلعه "باهار" (بهار) ساكن گرديد يعني منطقه و قلعه "بهار" نام خود را به اين ايل ترك داد. چنانكه پروفسور فاروق سومر محقق و تركشناس نامي  تركيه در كتاب خود به نام "قراقويونلوها" (جلد اول ـ ترجمه ي دكتر وهاب ولي ـ ناشر: مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگي ـ 1369 شمسي) در صفحه 27 مي‌نويسد: " بهارلو: ..... نام اين طايفه به طوري كه "مينورسكي" بيان كرده است از نام "قلعه باهار(بهار)"  واقع در (استان) همدان گرفته شده است. چون همانگونه كه قبلاَ نيز اشاره شد، سرزمين اين طايفه (منظور ايل باهارلي است)، منطقه همدان بود ......" از ميان دو نظر مذكور، عقيده ي دوم با اطلاعات و مدارك تاريخي سازگارتر به نظر مي رسد چرا كه همانطوري كه قبلاً بيان شد ايل باهارلي (بهارلو) اصلاً از ايل "بيگدلي شاملو" بود و تنها پس از اينكه در پي مراجعت از آسياي صغير و شمال شام (سوريه) در منطقه و قلعه ي "بهار" ساكن شد به "ايل باهارلي" معروف شد و بر همين اساس است كه به گفته پروفسور سومر" ... موجوديت طايفه ي بهارلو با اطلاعاتي كه در حال حاضر داريم، از دوره جهانشاه (سلطان قره قويونلوها) به بعد مشاهده مي شود. چرا كه پيش از آن ايل باهارلي (بهارلو) از ايل مادر (يعني: ايل بيگدلي شاملو) جدا نشده بود. روشن است كه در گفته پروفسور سومر، قيد (.... از دوره ي جهانشاه به بعد ....) صرفاً ناظر به انعكاس نام و فعاليتهاي ايل بهارلو در اسناد و كتب تاريخي از دوره جهانشاه به بعد است و لذا به معني اين نيست كه موجوديت ايل و طايفه باهارلي( بهارلو) در عالم واقع از دوره ي جهانشاه به بعد ايجاد شده باشد بلكه  ايل باهارلي (بهارلو) اندكي پس از آمدن از آسياي صغير و شمال شام (سوريه) از ايل مادر (يعني ايل بيگدلي شاملو) جدا شده و به جهت استقرار در منطقه و قلعه باهار (بهار) به ايل باهارلي(بهارلو)معروف شد .

 

 ورود  باهارلي ها به اتحاديه قراقويونلو و به دست گرفتن زمام قدرت دراين اتحاديه:

با توجه به موانع و مشكلات و از جمله كمبود منابع در دسترس، هنوز براي من مشخص نشده است كه ايل بهارلو از چه تاريخي به اتحاديه قراقويونلوها ملحق گرديده بوده است، گرچه در حال حاضر عقيده دارم كه اين امر پس از استقرار بهارلو در قلعه و منطقه بهار بوده است.

قراقويونلوهاچه كساني بودند؟                                              

 ابتدا بايد متذكر شد كه دو عنوان وجود دارد:

يكي ـ ايل قراقويونلو دوم ـ اتحاديه قراقويونلو.

توضيح اينكه: ايل قراقويونلو، ايل تركي بود كه در "آناتولي" تركيه سكونت داشت و رياست اين ايل در دست يكي از طوايف اين ايل به نام طايفه  بارانلي بوده است. "ايلَ" قراقويونلو در طي فعاليتهاي سياسي كه انجام مي داد توانست حمايت و همكاري چندين ايل ديگر ترك (= تركمن) را جلب كند.

ايل قراقويونلو و اين ايلات ترك (كه نامشان در زير خواهد آمد) با اتحاد با يكديگر توانستند فدارسيون و اتحاديه اي ايجاد نمايندو چون "ايل" قراقويونلو هسته مركزي اين اتحاديه به حساب مي آمد لذا اين فدراسيون و اتحاديه هم به نام "اتحاديه" قراقويونلو مشهور و معروف شد. ايلاتي كه در اين اتحاديه ترك عضو بودند عبارتند از:

1- خود "ايل" قراقويونلو          

2- ايل سعدلي  

3- ايل باهاريل ( بهارلو)      

4- ايل دوخارلي

5- ايل قرامانلي                                         

6- ايل آلپاووت (آلپاووت= آلپاغوت)  

7- ايل چكرلي (جاكرلو)                               

8- ايل آيين لي

9- ايل حاجيلي(حاجيلو)                              

10- ايل آغاجري (آغاج اري) 

11- ايل دوگر                        

12- ايل بيرملي(بيرملو)

 

تركان باهارلي(بهارلو) از گذشته هاي دور به شجاعت و تهوّر و جنگ آوري و دليري مشهور بوده و هستند و هم اكنون نيز اين خصايل ذاتي از ويژگي هاي نيك اخلاقي مردم ترك شهرباهار واقع در استان همدان و نيز "باهارلي هاي ساكن استان فارس است كه به عنوان "ايل باهارلي (بهارلو)" يكي از پنج ايل عضو "ايلات خمسه" به شمار مي آيد.

باهارلي ها با ورود به اتحاديه قراقويونلو، نقش مؤثري در تحولات سياسي و اجتماعي منطقه بازي نموده و توانستند اساسي ترين نقشها را در اين اتحاديه از آن خود نمايند و به خوبي نيز از عهده آن بر آيند. تمامي مورخين معتقدند كه ايل باهارلي يكي از دو ركن اساسي اتحاديه و امپراطوري قراقويونلو بوده است. از جمله مورخ و محقق شهير پروفسور سومر در كتاب "قراقويونلوها" صفحه 27 در اين زمينه مي نويسد:  بهارلو يكي ديگر از طوايفي بود كه تكيه گاه اصلي قراقويونلوها را تشكيل مي داد...... امراي بهارلو، با ازدواج با دختران قراقويونلوها (= "ايل" قراقويونلو) و يا دادن دختر به آنان با آنها طريق خويشاوندي مي پيمودند و بدين ترتيب از مهمترين امراي اين قبيله (= "اتحاديه" قراقويونلو) شدند.

همچنين پروفسور سومر در كتاب ديگرش به نام "نقش تركان آناطولي در تشكيل و توسعه دولت صفوي" (ترجمه دكتر اشراقي و دكتر امامي، نشر گستره، ص 156 ) مي نويسد: "استاجلو" و "شاملو" براي دولت صفوي نقشي مانند ايلات "جلاير" و "سولدوز" براي ايلخانان، ايلات "بهارلو" و "سعدلو" براي (اتحاديه) قراقويونلوها و ايلات "موصل لو" و "پرناك" براي آق قويونلوها داشتند. در واقع بقاي دولت صفوي بستگي به وجود اين دو ايل داشت....

 اين اظهار نظر نشان مي دهد كه ايل "باهارلي" داراي چنان اهميت و موقعيت اساسي در اتحاديه قراقويونلوها بوده است كه همان طوري كه بقاي دولت صفوي بستگي به وجود دو ايل "استاجلو" و "شاملو" داشته است، بقاي دولت قراقويونلو هم بستگي به وجود دو ايل "باهارلي" و "سعدلي" داشته است.

دايره المعارف تشيع (تهران ـ 1368 ـ چاپ نخست ـ جلد دوم ـ صفحه 644) ذيل ماده "ايلات و عشاير" آورده است:

... بسياري از اين قبايل نو رسيده، با طوايفي كه پيشتر به ايران آمده بودند، خويشاوندي داشتند، مانند: طايفه (ترك) "افشار" كه بخشي از آن در زمان سلاجقه مهاجرت كرده بودند و بخشي در زمان هلاكو خان به ايران آمد و ايل (ترك) بهارلو كه بخشي در زمان سلجوقيان و بخش ديگر در زمان مغول آمدند و بعدها مدتي رياست "اتحاديه قراقويونلو" را به دست گرفتند...

"منجم باشي" (متوفي 1113 قمري)  از بزرگترين مورخان ترك، در كتاب ارزشمندش به نام "جامع الدول" در مورد موقعيت و نقش اساسي تركان بهارلو در اتحاديه قراقويونلو مي نويسد:

... فمن جمله قبائل التركمان الذين كانوا يسكنون حوالي آذربايجان قبيله قره قويونلو و لها عشاير عديده و اعظمها اعتباراً عندهم هي عشيره بهارلو و كان امير القبيله و رئيسها منها لا محاله يعني: از جمله قبائل تركمان (= تركمن = ترك) كه در اطراف و اكناف آذربايجان سكونت نموده بودند قبيله  قره قويونلو بود كه از ايلات و عشاير متعددي تشكيل شده بوده و از ميان آنها ايل و عشيره بهارلو از لحاظ اعتبار و شأن و مقام از همه ايشان برتر و بالاتر بوده و امير و رئيس قبيله (= اتحاديه قراقويونلو) بدون ترديد از ايل بهارلو انتخاب مي شده است. (8)

 "البته پروفسور فاروق سومر معتقد است كه: گرچه امراي بهارلو از مهمترين امراي اتحاديه قراقويونلو بودند اما نظر منجم باشي مبني بر اينكه امراي قراقويونلو، از ميان ايل بهارلو، انتخاب مي شده اند، اشتباه بوده و چنين برداشتي حتماً از اشتباه گرفتن نام "بارانلو به جاي بهارلو" ناشي شده است." لكن پروفسور سومر حداقل در اين اظهار نظر، دليل محكمي براي رد نظر منجم باشي اقامه و ارائه ننموده است. با اين حال در اينكه ايل ترك باهارلي يكي از دو ركن اساسي اتحاديه قراقويونلو بوده و امراي باهارلي هم از مهمترين امراي اتحاديه مزبور بوده اند بين مورخين و محققين اختلافي نيست كه پيش تر به اقوال بعضي از آنها اشاره نموديم.

 

·       زیرنویس ها :

 

1) آسیای صغیر یعنی منطقه ی آناتولی ترکیه که روم هم به آن اطلاق می شد

2) آتشکده ی آذر- نشر کتاب – تهران 1377 – صفحه ی 353

 3)مردم شناسی ایران – هنری فیلا – ترجمه ی دکتر عبدالله فریار – انتشارات کتابخانه ی ابن سینا – تهران 1343 – صفحه 132

4) تاریخ بختیاری – علیقلی خان بختیاری - سردار اسعد- انتشارات یساولی فرهنگسرا 1361– تهران

5) به نقل از کتاب " تاریخ بیگدلی – شاملو " – جلد اول – تالیف پروفسور غلامحسین بیگدلی صفحه 353

 6) اکنون شهر "بهار" ( باهار ) مرکز شهرستان " بهار "  در استان همدان است 

7) قراتکین : نام یکی از شاهزادگان سلجوقی که به سال 308 هجری قمری حکومت میکرد

8) "قراقویونلوها" – جلد اول -  پروفسور فاروق سومر- ترجمه ی دکتر وهاب ولی- موسسه ی مطالعات تحقیقات فرهنگی – تهران 1369– صفحه ی 42 – شماره ی 34  
 

http://www.azadtribun.net/546.htm


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۲۰/۱۰/۱۳۸۸ساعت ۱۶:۵۸ توسط اصغر حسنی دسته : نظر(9)

شاهسَوَن ها

شاهسَوَن ها که در شمار ايلات ترک زبان ايران اند درشهرهاي اَردَبيل، زَنجان و شمال فارس و شهر ساوه سکونت دارند. قشلاق آن ها دشت مُغان و ييلاق آن ها بين اَردَبيل و مشکين شهر به طرف کوه سَبَلان است. شاهسَوَن ها پيرو مذهب تشيّع اند و به لهجه ترکي آذري سخن مي گويند و شامل تيره هاي گوناگون اند. ايلات شاهسَوَن از زمان صَفَويه به بعد در دوره هاي مختلف به وسيله فرمان روايان ازجايي به جاي ديگر کوچ داده شده اند. دوتيره از شاهسون ها که امروز در ساوه ساکنند يکي در زمان شاه عبّاس بزرگ از شيراز و ديگري، به احتمال زياد در دوران نادرشاه افشار، از مُغان به اين ناحيه کوچ کرده اند. در نيم قرن اخير، دشت مُغان با فعاليت هاي گسترده کشاورزي مکانيزه محل سکونت قسمتي از ايل شاهسَوَن شده است. شاهسَوَن، يا دوستدار و فدايي شاه، نامي است که در زمان صَفِويه به سپاهيان قِزِلباش داده شد. درآغاز قِزِلباش به معني سُرخسر نام گروهي از مريدان شيخ جُنَيد صَفَوي از صوفيان به نام غرب ايران بود که با تعليمات مذهبي شيخ براي جنگ و محاربه با دشمنان شيعيان و کُفّار آماده شده بودند. اينان همگي از طوايف مختلف ترکمن برگزيده شده و به چالاکي و خشونت بسيار در نبرد شهرت داشتند. وظيفه طوايف مختلف که در سپاهيان قزلباش گرد آمده بودند جهاد با کُفّار، ترويج مذهب شيعه دوازده امامي و پاسداري از سلطنت صَفَوي بود. آنان در راه مقاصد شاه که اورا مرشد کامل مي دانستند فداکاري مي کردند و در مقابله با دشمنان صَفَويان و مذهب تشيّع از هيچ خشونتي اِبا نداشتند.

نه طايفه روملو، شاملو، اُستاجلو، تِکِّلو، ذوالقدر، قاجار، افشار، ورساق و صوفيان قراباغ درسپاهيان قزلباش وارد شده بودند. شاه اسماعيل صَفَوي پس از فتح هر ولايت غنائم و زمين ها را بين سران اين طوايف که سرداران سپاه او بودند تقسيم مي کرد و آنان را درهر ولايت باالقاب وعناويني چون اميرالاُمرا، بيگ، بيگلربيگ، خان و سلطان به حکومت مي گماشت. سپاهيان قِزِلباش نخستين بار در قرن نهم هجري/پانزدهم ميلادي سلطان حيدر و پسر او شاه اسماعيل را در رسيدن به سلطنت ياري کردند. نخستين بار به دستور سلطان حيدر اينان تاج قِزِلباش بر سر گذاشتند تا از ديگر صوفيان ممتاز باشند. تاج قِزِلباش کلاه نمدين سرخ رنگي بود که نوکي بلند و ضخيم داشت. قسمت بالاي کلاه به عدد دوازده امام، دوازده چين کوچک يا تَرَک مي خورد. دورا دور کلاه سرخ دستاري سپيد يا سبز از پشم يا ابريشم مي پيچيدند که آن را به صورت عمامه بزرگي جلوه مي داد و نوک سرخ بلند و دوازده تَرَک کلاه از ميان عمامه بيرون مي ماند.

فتوحات شاه اسماعيل و گماشتن سران قِزِلباش به حکومت هاي محلّي به زودي سراسر ايران را در اختيار آنان قرار داد. نفوذ فوق العاده سران قِزِلباش که با حرص و آز درجمع مال و کسب قدرت همراه شده بود، عاقبت اوضاع را در هم ريخت. آنان وليعهدِ شاه طهماسب را کُشتند و به ميل خود ديگران را به قدرت رساندند و فراتر از اين با دشمنان ايران براي حمله و تجاوز بر ولايات سرحدي هم داستان شدند.

هنگامي که شاه عبّاس بزرگ به سلطنت رسيد به محدود کردن قدرت و اختيار سران قِزِلباش همّت گماشت. وي دو دسته سپاه منظّم، يکي از غلامان ترکمن گُرجي، چَرکَس و ارمني و ديگر از رعاياي تاجيک (غيرترک) و ايراني ترتيب داد. سپاه دوم با سلاح آتشين نيز مجهز بود. اين نيروها علاوه بر سپاهيگري مقابله با سران قبايل ترک و حفظ توازن قدرت ميان آنان را نيز به عهده داشتند. 

http://www.fis-iran.org/fa/resources/encyclopedia/currpeople


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۲۰/۱۰/۱۳۸۸ساعت ۱۶:۰۳ توسط اصغر حسنی دسته : نظر(3)

حكيم تيليم خان

  مشاهير ومفاخر ادبي شهرستان ساوه فراوانند وهركس به نوعي با آنها آشنا است يكي از ايشان حكيم تيليم خان شاعرتواناي تركي سرا مي باشد.تيليم خان دربين ترك زبانان ساوه،همدان،قزوين و آذربايجان كاملا” معروف و آشنااست.
    زبان تركي رايج درشهرستان ساوه شاخه اي از تركي آذربايجاني مي باشد كه به گويشهاي همدان،قزوين،اسدآباد،زنجان،تيكان تپه وشاهين دژ بسيارنزديك است.
  حكيم تيليم خان درسالهاي1209-1136 هجري شمسي مي زيسته است.محل تولد وي روستاي«مرغئي »(مراغه)ازمنطقه مزلقان چاي ساوه مي باشد.اين روستا درتقسيمات فعلي كشوري جزءبخش نوبران است.

اولكه ميز«ايراق»ديرشهريميز ساوا
مزلقان چاييندان گوتور دوم هاوا
عاشيقلار دردينه ائيلرداوا
من طبيبم هيندوستاندان گلیرم
**************
بيلنلربيلسين من تيليم خانام
بيلمه ینلربيلسين ، گووهرم،كانام
مرغئي ساكيني،اصلي توركمانام
گزه،گزه بو جهاندان گليرم

    نام پدرتيليم خان تيمور خان ونام پدربزرگش قاراخان مي باشد.پسرانش به نامهاي:
1-ابوالقاسم بگ      2-غلامحسين بگ     3-شكرالله بگ بوده اند.نام يكي از دخترانش زرافشان ونام دخترديگرش مشخص نيست.همسرش مختومه خانم خواهركوچكتر مهري خانم دختر حاجي محمدرضا خان بوده است كه تيليم دل درگرو عشق مهري نهاد ولي مهري با شخصي به نام صفي ا…خان كه ازمقامات بلندپايه نظامي بوده ازدواج كرده وبه شيراز مي رود.تيليم درپي عشق خود به شيراز رفته و در آنجا به نجاري ومنبت كاري مشغول مي شود وپس از مدتي به ديار خود بازگشته وبا مختومه خانم ازدواج مي كند.
   تيليم در اصل تركمن بوده كه در زمان نادرشاه به منطقه ساوه كوچانده شده بودند پدرش تبعيدشده است برخي او را آذربايجاني مي دانند اما نامهاي پدران وي او را بيشتر به تركمن بودن نزديك كرده است هرچه است وي جزو ايل بغدادي (شاهسون نبوده)بلكه درمجاورت آنها مي زيسته است.   عاشق شدن تيليم برطبق فرهنگ ادبيات شفاهي مردم ايل شاهسون (بغدادي ) است كه درروايتهايي مبني بربه خواب ديدن معصومين(ع)وياتكه ناني از حضرت علي (ع) گرفتن به خواب آمدن ائمه اطهارواينگونه روايات.  آنها را حالت روحاني دست مي داده واز آن پس دل درگرو عشق مجازي داده كه نهايت به عشق حقيقي مي رسند.*****   كلمه تيليم دركتاب«ديوان لغات الترك»محمود كاشغري آمده از كلمه هاي اصيل تركي وبه معني:زياد،تمام،كامل،هميشه و با پايه واساس مي باشد.
تيليم خان درسن هفتادوپنج سالگي درروستاي مرغئي وفات نموده و درهمان جادفن مي گردد.قبروي درقبرستان همان روستا واقع است.
تيليم خان عارف مسلك بوده وضمن آشنايي با فنون وادبيات ترك وفارسي،به علوم اسلامي وقرآني تسلط كامل داشته است.وي با آثار شاعران قبل از خود نيزآشنا بوده وبراشعار آنان نظيره نوشته است.شعرايي كه تيليم خان از اشعار آنان درشعرش به انحاء مختلف استفاده كرده مي توان به شاعران ذيل اشاره كرد.
1-محمدفضولي (قرن 9 هجري)2-عمادالدين نسيمي(قرن 8 هجري)3-ملاپناه واقف4-شاه اسماعيل ختايي صفوي5-مختوم قلي فراغي شاعربزرگ تركمن6-تيكمه داشلي خسته قاسم،تيليم خان با اشعار حافظ وسعدي نيز كاملا” آشنابوده است ودر آثار خود از ادبيات شفاهي وفولكلورغني تركان(مخصوصا” منطقه ساوه وهمدان) استفاده هاي فراواني بوده است.مانند امثال حكم،گفتارنياكان،قصه ها،داستانها،اصطلاحات رايج درزبان مردم و…  

هرمصلحت اولسا ائلينن گرك   
مثلديربو،بيرگولونن ياز اولماز

    وي علاوه برادبيات تركي برادبيات عرب وفارسي تسلط كافي داشته واشعاري نيز به اين زبانها سروده است.
   ايگيد اودور اهل-عيرفان يانيندا 
دمادم قاتمايا،وئره بيردم گوش
سوروشسالار اصول-دين نئچه دير 
عرب خمس وفارسي پنج وتور كو بئش

اشعاربه جا مانده از تيليم خان حاكي از آن است كه بيشتر اشعارش داراي مفهوم مذهبي،اجتماعي،سياسي،پندواندرز وحكمت مي باشد.
   اشعاروآثارتيليم خان بسيارزياد بوده ولي متاسفانه درقالب  كتاب وديوان تدوين نشده بود كه اخيرا”‌محقق محترم آقاي اسدالله اميري با راهنمايي وهمكاري آقاي دكتر گونئيلي اقدام به گردآوري وچاپ اولين جلدكتاب تيليم خان با عنوان«حكيم تيليم خان ديواني» اقدام نموده ودردسترس علاقه مندان مي باشد.با سپاس فراوان از اين عزيزان.(ياشاسين تيليم معرفلري)
محبت اولمايان يئرده
باغ و گولشني نئيليرسن؟
بيرباهاركي خزان اولسون
باغ وبوستاني نئيليرسن
تيليم دئيربوزمانا
دونيا قالماز سولئيمانا
قازانديغين وئرايمانا
ايمانسيز جاني نئيلير سن؟

 http://www.savehershad.ir/ershad/index.php?option=com_content&task=view&id=527&Itemid=43

*****توضیح از نویسنده وبلاگ یورد:     

قدر مسلم ادبیات تیلیم خان نشان میدهد که حتی  وی اگر دارای اصل ونسب ترکمانی نیزباشد چون دربین شاهسونهای بغداد  ی بزرگ شده و زیست کرده خلق وخو وفرهنگ شاهسونان بغدادی راگرفته واشعار او برخاسته از نگرش سایر داستانهای عاشیقی این جماعت است.البته گردش شاهسونان بغدادی در جغرافیای ایران وسکونت وکوچ های مکررومستمر آنهاواینکه هم اینک نیز از ترکمانها درداخل شاهسونان تیره ای وجود دارد وبقایای آنها را در بین شاهسونان قم میتوان یافت این تفکر را بوجود میاورد که ای بسا تیلیم خان هم از شاهسونان "چراغا گلدی و"یا به تعبیر نویسنده اجدادش تبعیدی های وارد شده درایل شاهسون بغدادی باشند. 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۱۷/۱۰/۱۳۸۸ساعت ۰۰:۵۳ توسط اصغر حسنی دسته : نظر(2)

ساغ اول، امنیه اول/گرك منیمله بارشاسینیز/و....

دروبلاگ "تحقیقات و مقاله های ویژه معلمان"چندداستان فولکلور ترک دیدم که دربین شاهسون های بغدادی نیز با کمی تفاوت نقل میشود.فلذا برای بازدید کنندگان "یورد"نقل کردم.

ساغ اول، امنیه اول

ساوا شهری ری نین تورك كندلری نین بیرینده، ایكی اوغرو بیر امنیه ایله قارشیلاشدیقدا، اوغرولار امینه نی توتور و دوه نین بئلینه باغلاییرلار. امنیه چیغیر- باغیر سالیر. یولدان كئچن لر سوروشورلار: بو آدام كیم دیر؟ نییه چیغیر – باغیر سالیب دیر؟ اوغرولار دئییرلار: بو بیزیم قارداشیمیز دیر. دلی اولوب اودور كی دوه نین بئلینه باغلامیشیق. امنیه سسلیه نیر: یالان دئییرلر، من امنیه یم. منی توتوب باغلاییبلار. اوغرولار دئییرلر: "اولسون ، ساغ اول، امنیه اول" 

قره قویونون سودو و ...

          بیر آدام علاج سیز بیر مرضه دوشموش و دوكتور دئمیشدیر: ساغالان دئییل، اؤله جك. بو كیشی بیر گون چؤلده بیر سورونون یانیندان كئچنده ، كؤنولو ایسته ییر بیر آز سود ایچسین. چوبانین قابی یوخ ایدی. اورالاردان بیر قورو كله تاپیر گتیریر، چوبان بیر قره قویونون سودون كلله یه ساغیر دولدورور. كیشی چوبانا دئییر: سو قالسین، من بیر آز هوشلانیم دوروب ایچرم. كیشی باشین قویوب یاتیر . اویاندان بیر ایلان گلسین، سوددن ایچسین و زهه رین سودون ایچینه تؤكسون.

          كیشی آییلیر سودو ایچیر. گون كئچیر، كیشی ساغالیر. گئدیر دوكتورون یانینا دئییر: دئمیشدین من ساغالمارام. هئچ یئره منی یئره سوخوردون. گؤر نئجه آنادان دوغما ساغالمیشام.

          دوكتور سوروشور، كیشی نئجه گئدیب چؤلده قورو كلله ده سود ایچدیگینین ماجراسینی دئییر. دوكتور دئییر: من هاردان باكیره قیزین كلله سین، قره قویونون سودون، آفی (افعلی) ایلانین زهه رین تاپاردیم سنی ساغالداردیم. 

گرك منیمله بارشاسینیز

          دئیرلر: (هالای پؤزان) كوراوغلونون دلی لریندن ایمیش. اوچ گون یئیر، اوچ گون یاتار، اوچ گون گزرمیش. بیر گون چنلی بئله خبر گلیر دلیلرین نئچه سینی توتویلار. كوراغلو دلیلری ایله آت بئلینه دولور، هالای پوزانی یاتدیغینا گؤره اویاتمیرلار.

كور اوغلو دلیلر ایله گئدیر توتولموش دلیلری آزاد ائدیرلر. بویاندان هالان پوزان اویانیر گؤرور دلیلر یوخدورلار. سوروشور، ماجرانی دئییرلر. هالای پوزان آتینی مینیر گلیر او شهره چاتیر. ائله شهرین قاپیسیندان گیرندن، هر كیمه یئتیشیر بیر چوماق ووروب یئره سریر.

          شهرین بؤیوكلری گلیب دئییرلر: بابا كور اوغلو ایله باریشدیق، دلیلری ده بوراخدیق. هالای پوزان دئییر : كور اوغلو كیمدیر گرگ منیمله باریشا سینیز. هارا یئتیشه جك، كور اوغلو یا خبر وئریرلر، اؤزو گلیر هالای پوزانی یوشودوب آپاریر. 

http://hamyari200.mihanblog.com/post/category/83


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۱۱/۱۰/۱۳۸۸ساعت ۱۲:۳۲ توسط اصغر حسنی دسته : نظر(0)

علي كمالي و نقش وي در فولكلور شناسي ايران

 

قایناق: http://zangin.blogfa.com/post-790.aspx

 علي شاميل حسين اوغلو- فولكلور شناس

خلاصه

كشور ايران يك كشور چند قوميتي است كه در آن اقوام گوناگون از ديرباز و با حفظ قوميت و زبان خود تحت لواي دولت ايران در كنار يكديگر زندگي كرده‏اند. اقوام مختلف با استفاده از حقوق اساسي خود سعي و تلاش مي‏كنند كه فرهنگ و ادبيات خود را حفظ نمايند. تركان ايران نيز در نقاط مختلف ايران چه در استانهاي ترك نشين آذربايجان شرقي، غربي، زنجان و همدان و چه در استانهاي مركزي فارس، قم، قزوین، اراك، خراسان، گلستان و غيره در خصوص زبان، ادبيات فرهنگ خود فعاليتهاي فرهنگي را آغاز كردند. در ميان شعراء، گردآورندگان فولكلور، نويسندگان ترك زبان، اشخاص مختلفي ديده مي شود كه علي كمالي نيز به عنوان يك محقق و حقوقدان يكي از شخصيتهاي علمي و فرهنگي است كه در خصوص فرهنگ و ادبيات تركي در استانهاي مركز (ساوه) فعاليت چشمگيري داشته است. يافته هاي وي بيشتر در مجله وزين وارليق و بعضاً به صورت كتاب به چاپ رسيده است. وي براي اولين بار ديوان تيليم خان را جمع آوري نمود.

فعاليت كمالي از دوران كودكي

كمالي از دوران كودكي به شعر و شاعري علاقمند بوده و با تخلص « نفله» و « آغ كمال» شعر طنز مي سروده است. برخي از اشعار وي در مجله توفيق به چاپ رسيده است. مجموعه اشعار وي بعدها به عنوان ”نفله“ در كتاب مجزا در سال 1358 چاپ شده است. علاقه و اشتياق زياد به شاعر تيليم خان كه در نيمه دوم قرن هجدهم مي‏زيسته و اشعار هجايي مي سروده است وي را به سوي تحقيقات ادبي و شعر شناسي سوق داده است. تيليم خان در روستاي « ماراغي» چشم به جهان گشوده است و ماراغي طبق تقسيمات كشوري در استان اراك، در بخش نوبران قراردارد. اراك شهر تاريخي و مشهور است كه در منابع از آن عراق عجم ياد مي شود. يكي از شهرهاي اين استان ساوه نام دارد و اكثر روستاهاي تابعه ساوه ترك زبان هستند.

ديوان تيليم خان

انتشار مجله وزين ”وارليق“ به اشتياق وي افزوده و چاپ مقاله وي تحت عنوان ”ماهي كه از زير ابر بيرون جهيده“ در رابطه با آثار و احوال تيليم خان سبب شد كه پروفسور غلامحسين بيگدلي مقاله اي تحت عنوان ”يافته‏هاي جديد و يا نگاهي به ميراث ‏فرهنگي‏مان“ به چاپ رساند. از اين تاريخ به بعد تقريباً در تمام شماره‏هاي مجله وارليق مقاله‏هاي علي كمالي چاپ شده است. علي كمالي خود در اين خصوص چنين مي‏گويد: با جمع آوري و نشر اشعار تيليم خان به وظيفه ملّي خود عمل مي نمايم. من ديوان تيليم خان را گردآوري نمودم و آنرا به چند نفر از متخصصين نشان دادم. آنها گفتند كه در ديوان اشعار برخي شعرا از جمله خسته قاسم، عباس توفارقانلي و ملا پناه واقف و ساير موجود است. من براي تمييز اين مطلب تحقيقاتم را از نو شروع كردم و براي اين كار مجبور شدم كه ديوان اشعار شعراي ترك زباني كه در فاصله قرنهاي 18 تا 20 در جاهاي مختلف ايران مي‏زيسته‏اند را جمع آوري نموده و دست نوشته‏هاي آنها را با يكديگر مقايسه نمايم. علي كمالي با جمع آوري اشعار تيليم خان يك مجموعه هزار صفحه‏اي را ترتيب داده است. در اين ديوان در حدود ده هزار لغت عربي و فارسي توضيح داده شده است.

شعرايي كه به وزن هجايي شعر سروده‏اند

علي كمالي تنها به گردآوري اشعار شعرا نپرداخته است بلكه علاوه بر گردآوري آثار هجايي شعرا به بحث و بررسي آنها نيز همت گماشته است. در اين مجموعه‏ها آثار تيليم خان، تركمن محمد، گرگرلي محمد، خسته قاسم، عباس توفارقانلي، عاشق رضا علي، قاراباغلي دده قورباني و سايره گنجانده شده است. داستانهايي را كه علي كمالي جمع آوري كرده است بيشتر آثاري است كه عاشقها آنها را خلق كرده‏اند و كمالي تنها آنها را جمع آوري نموده و هيچگونه دخل و تصرفي ننموده و توضيحاتي ارائه نمي‏دهد.

علي كمالي با جمع آوري داستانهاي عاميانه و فولكلوريك مناطق مركزي و حتي مناطق ترك نشين كركوك به فكر اين نبود كه يك نوع ادبيات مستقلي را با تكيه به اين مناطق معرفي نمايد. تنها توجه ادبيات شناسها و جامعه شناسها را به اين منطقه و ادبيات و فرهنگ اين مناطق جلب مي‏نمود. در ادبيات شفاهي كه گردآوري كرده بود به اشتراكات ادبي فارسي و تركي توجه داشت و به اين مسئله اهميت خاصي مي‏داد. وي بارها تأكيد مي‏كرد كه اشعار و نمونه‏هاي فولكلوريكي كه از مناطق ساوه گردآوري كرده بود چه از حيث مفهوم و چه از حيث قالب در تركيه، عراق، آذربايجان، تركمنستان و خراسان نقش يك پل مشترك فرهنگي را باز مي‏كند. براي توجيه نظر خود آثار مختومقلي فراغي را با آثار و اشعار تيليم خان و تركمن محمود مقايسه و اشتراكات و وجه اختلافات آنها را تعيين مي‏كرد.

علي كمالي در حدود يكصدو پنجاه شعر يكي از عاشقهاي روستاي سنگك ساوه به نام عاشق رضا علي را نيز جمع آوري كرده است. اين كتاب با يك مقدمه به چاپ رسيده و مقدمه كتاب نيز در مجله وارليق براي بار دوم به چاپ رسيده است. (1982، 7482: 35) علي كمالي هنگام جمع آوري اشعار شاعر نتوانسته است قبر او را زيارت كند ولي بر اساس اطلاعات به دست آورده از اشخاص مختلف سال وفات شاعر را در سال 1920، هفتاد – هشتاد سال پيش تخمين زده است. يكي ديگر از شاعران خلقي كه مورد توجه علي كمالي بوده است عاشق مصطفي قلي است. مرگ فاجعه انگيز شاعر توجه محقق را جلب نموده است. اسد نظام و يا به عبارت ديگر مصطفي قلي به خاطر قهرماني و صداقت و جسارت منحصر به فردش از جانب تيره خانليق طايفه شيخلار ايل شاهسون به ايلخاني تعيين مي شود. حكومت نيز با توجه به اين گزينش مجبور مي شود وي را رسماً ايلخان بپذيرد. در سال 1955 (1281) ييلاقهاي شاهسونها را سيل را فرا مي‏گيرد. اسد نظام در مقابل اين قهر طبيعت مغلوب شده عروس و فرزند برادرش در سيل غرق مي شوند و ايلخان از اين حادثه تحت تأثير قرار گرفته و اين فاجعه غم انگيز را در شعري به تصوير مي كشد. شعر آن چنان روان و سوزناك است كه در مدت كوتاهي زبانزد عام شده و سينه به سينه در بين مردم مشهور مي شود.

از اين حادثه مدتي بيش نگذشته بود كه دوباره سيل منطقه را فراگرفته و فرزند سه ساله اش را غرق مي نمايد و اسد نظام نيز نمي تواند فرزندش را از سيلاب نجات دهد. خود نيز در سيلاب غرق مي شود.

علي كمالي شعر ديگري را كه شاعرش را براي محقق نا معلوم بوده است تحت عنوان (آپارما سئل آماندي) را جمع آوري و چاپ نموده است.

علي كمالي همراه با توضيحاتي كه در خصوص اسد نظام و فجايع طبيعي كه گريبانگير او شده است مي‏دهد، در خصوص شاهسونهاي مناطق مركزي ايران نيز توضيحاتي را ارائه مي‏نمايد.

محقق شاهسونهاي مناطق مركزي را به سه طايفه و 27 تيره تقسيم بندي نموده و اسامي هريك را ذكر مي نمايد. اين نه تنها براي فولكلورشناسها بلكه براي جغرافي دانان، مورخين و مردم شناسها نوعي منبع محسوب مي گردد.

در دفتر كار علي كمالي يك پرونده 400 صفحه اي نيز وجود دارد. در اين پرونده اشعار خسته قاسم و اطلاعات ارزشمند در رابطه با خسته قاسم جمع آوري شده است. محقق در اول پرونده به عنوان مقدمه يك مطلبي تحت عنوان ”خسته قاسم، شكسته قاسم، ملا قاسم و دده قاسم“ نوشته است. علي كمالي در شماره هاي مختلف مجله وارليق در رابطه با خسته قاسم مقالات مختلفي را به چاپ رسانده است. (وارليق، 86-1985، 76-75، 74-73-77-78، 92-86، 81-82-79، 124-119)

در اثر چاپ اين مقاله نامه هاي زيادي به دفتر مجله آمده و علي كمالي به نامه هايي كه از ايران،  تركيه و آذربايجان در خصوص خسته قاسم رسيده جواب داده و ابهامات را به نوعي برطرف نموده است.

بر اساس نظر محققين ديگر خسته قاسم از دوران كودكي به دليل نقص عضو تخلص خسته را انتخاب نموده است. ولي علي كمالي به اين نظريه انتقاد مي كند و بر اساس نظر وي قاسم از حيث سلامت جسماني هيچ عيب و نقصي نداشته است. و دليل انتخاب واژه خسته به عنوان تخلص به خاطر فشارهاي اجتماعي و ناملايماتي كه در جمعيت وجود داشته است، مي‏باشد. پدر خسته قاسم نيز شاهزاده نورالدين نبوده بلكه يك كشاورز ساده اي بوده كه در روستاي تيكمه داش زندگي مي كرده است.

علي كمالي بر خلاف نظر محققين كه وي را از روستاي تيكمه داش نزديك شهرستان بستان آباد مي دانند وي را از روستاي تيكمه داش نزديك زنجان معرفي مي‏نمايد. بر اساس نظر وي در زنجان عاشقها در روستاي تيكمه داش به زيارت قبر وي مشرف مي شوند.

چاپ مقالات علي كمالي در خصوص خسته قاسم در مجله وارليق سبب شد كه جامعه ادبي كشور بتواند تا كنون دو كتاب به چاپ برساند. يكي از اين كتابها را علي نقابي (نقابي 1374) و يكي را نيز حسين صيامي (صيامي، 1373) در تبريز به چاپ رسانده اند.

مقاله اي كه تحت عنوان عباس توفارقانلي از طرف آ. مهيارلي در مجله وارليق به چاپ رسيده بود توجه علي كمالي را به خود جلب كرده است. وي روايات و مطالبي كه از استانهاي مركزي در رابطه با توفارقانلي و يا توفارقانلي عباس جمع آوري كرده بوده با مندرجات مقاله مقايسه كرده است. (وارليق 1984، 88-83-64-63)

گردآورندگان و ناشرين داستانهاي فولكلوريك

داستانهايي را كه علي كمالي گردآوري كرده است داستانهاي عاشقهاست. وي هنگام نشر اين داستانها در خصوص راويان و خود عاشقها هيچ اطلاعاتي را ارائه نمي‏دهد و تنها به نشر خود داستان بسنده مي كند. به عنوان يك فولكلورشناس مسموعات خود را درج مي نمايد ولي به اين بسنده نمي كند و از قواعد و ضوابط فولكلوريك خارج شده و در خصوص واژه ها و اسامي مناطقي كه در داستانها از آنها ياد مي شود اطلاعات مكفي ارائه مي دهد. حوادثات داستانها را با اطلاعات تاريخي، سياحت نامه و ريشه يابي واژه ها ارزشمند مي نمايد. وي به دليل اينكه فولكلورشناس حرفه اي نبوده است اطلاعاتي را كه جمع آوري كرده است سند سازي ننموده و اين مسئله سبب شده است كه كار محققين را دشوار نمايد.

علي كمالي به دليل حرفه اي نبودنش و به دليل عدم دست يابي به اطلاعات خارجي بعضاً دچار اشتباه هم شده است. ولي با اين همه حال در آرشيو او در حدود سي داستان جمع آوري شده است و با سيستم كامپيوتري جهت چاپ حاضر است. اكثريت اين داستانها با داستانهايي كه در سالهاي اخير در جمهوري آذربايجان به چاپ رسيده است خيلي فرق دارد و از حيث حجم بيشتر است. تا زمان علي كمالي ادبيات عاميانه تركان استانهاي مركزي و جنوبي ايران مورد توجه و محققين نبود. كمالي همراه با جمع آوري ادبيات عاميانه اسامي طايفه ها و مكانها و مناطق را نيز به اين داستانها علاوه كرده است و بويژه ايل شاهسون و خلج خيلي توجه كرده است. به نظر محقق شاهسونها در اين مناطق به صورت كوچ نشين و عشايري زندگي كرده اند. و در بيست سي سال اخير زمين گرفته و ساكن شده اند. شاهسونهاي اطراف ساوه، قم و همدان خودشان را ”ايل بغدادي“ معرفي مي نمايند و سبب اين آنست كه شاه عباس كبير اين ايل را از اطراف موصل و بغداد كوچانده و در اين مناطق اسكان داشته است. بيگدلي، افشار، بيات، قاراقويونلو، بورچايلي، لك، آرقلي، ايناملي، ساعاتلي، دوگر، آل پويوتلو، موصل، سولدوز، چلب لي و ديگر طايفه‏هايي كه شاه عباس از عراق عرب به مناطق مركزي ايران كوچانده بود تحت عنوان ايل شاهسون جمع كرده است. در دوره شاه عباس در مناطق مختلف كشور طايفه اي تحت عنوان شاهسون تشكيل شده است. و شاهسونهايي كه در مناطق مركزي سكونت داشتند براي اينكه خود را از شاهسونهاي آذربايجان و ساير مناطق ايران تمييز بدهند خودشان را ايل بغدادي نام نهادند. اين شاهسونها ادبيات عاميانه خلجها را كه قرنها در بين مردم خلج رواج داشت به نقاط مختلف گسترش دادند و سبب تحكيم آن شدند.

متأسفانه تحقيقات علي كمالي را در خصوص ادبيات عاميانه مناطق جنوب ايران و خراسان كسي را دنبال نكرد و اين آثار ارزشمند به چاپ نرسيد. اينگونه آثار اگر چاپ شود نه تنها به صلاح و خير فرهنگ ايران و ترك، بلكه به صلاح و خير فرهنگ دنيا مي باشد.

براي جلب توجه محققين ليست داستانهايي را كه علي كمالي جمع آوري كرده و در آرشيو نگهداري مي شود را در اين جا درج مي كنيم.

1- غريب و شاه صنم 2- اصلي –كرم 3- شاه اسماعيل 4- توفارقانلي عباس 5- ورقه و گلشن 6- طاهر ميرزه 7- محمد و پري 8- صياد و سعادت 9- امراه 10- قاراباغلي دده قورباني 11- نجفخان ماه جمال 12- معصوم افروز 13- كل چورزاد 14- سيد پري 15- محمد – نگار 16- فرهاد گورشاد 17- فرهاد شيرين 18-  بهرام گل اندام 19- خان عسگر محبوب 20-  حيف سندن محمد حسن‏خان 21- اسد نظامي سئل آپاروي 22- وانلي كوچك 23- سيامك وسوسن 24- حسرت 25- سليم و شمس 26- شيرين بيرجك 27- ليلي و مجنون 28- فغفور بيگ 28- خسرو وصنم

 

http://tilimxan.blogfa.com/post-98.aspx


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۲۴/۹/۱۳۸۸ساعت ۱۰:۵۱ توسط اصغر حسنی دسته : نظر(0)