X
تبلیغات
یورد....ائل شسون بغدادی

یورد....ائل شسون بغدادی

علی اکبرخان منصورنظام درخاطرات علی اکبرخان قرابگلو-فتح السلطان (1)


بیشتراطلاعات مربوط به شاهسون بغدادی از اسناد ایل و خاطرات علی اکبر خان قرابیگلو معروف به فتح السلطان که  سرپرست ایل مذکوربوده،درخانواده های محیط وصمصامی و....باقیمانده ومعمولاًتوسط محققین وپژوهشگران تلخیص وانتشار می یابد.این مطلب نیزاز خاطرات علی اکبر خان قرابگلوست که مدتهاقبل توسط عطاالله حسنی استاد تاریخ دانشگاه شهیدبهشتی تصحیح،چاپ ومنتشرشده وصاحب وبلاگ بخشی از آنرا که مربوط به علی اکبرخان منصورنظام ازفرماندهان مشروطه خواه ایل که بوسیله قهوه قجری مسموم ودرراه وطن کشته شده است استخراج وبشرح ذیل تقدیم نموده است :

 

سال1317مرحوم مظفرالدین شاه سیصدنفرسوارمحلی...(18)افسران عالی رتبه دولت روسیه(19)بوده اند.مرحوم منصور نظام باسیصدنفرسوارمحلی واردقزاق خانه {می شود}.خودمنصورنظام رابه درجه...(20)ومرحوم حسن خان فرزندمرحوم امیدعلی خان سرکرده{را}،که عموی اینجانب باشد،به درجه سرهنگی ودونفر یاور،شش نفرسلطان،دوازده (21)نفرنایب،{و}یک نفروکیل باشی رابه درجه خودشان قبول نمودند.

پس ازدوسال خدمت درقزاق خانه،منصورنظام به درجه امیرپنجه مفتخرشدومامورششتر(22)ودزفول(23)گردید.قریب پنج سال درخوزستان ماموریت داشت.سال آخر(24)حکومت نظامی ششترودزفول(25)شد.سال پنجم که هزاروسیصد{و}بیست{و}چهارباشد،مرحوم مظفرالدین شاه به مملکت ایران مشروطه داد.

مجلس درشورای ملی تشکیل شد.تمام روسای ایل شاهسون وکدخدایان وریش سفیدان جمع شده رفتندطهران به مجلس شوراشکایت کردندکه چون روسای قزاق خانه افسران روسی می باشند{و}باما هم دین وهم مذهب نیستند مامیل نداریم درقزاق خانه باشیم.

چون حکومت ایل باقزاق خانه بود{و}به تمام جزئیات{امور}ایل قزاق خانه رسیدگی میکرد،پس اززحمات زیادسه ماه در طهران درمجلس شورای ملی متحصن شده به فشاروکلای مجلس شورای ملی حکم ازدربارصادرشدکه کلیه سوارهای شاهسون درهر ایالت وحکومت که ماموریت رفته بودند ازطرف قزاق خانه تجهیزات آنهاراتحویل گرفته مرخص نمایند.                           ادامه دارد                                                                                                              

      

+ نوشته شده در ۱/۶/۱۳۹۰ساعت ۱۲:۳۸ توسط اصغر حسنی دسته : نظر(1)

شاهسون بغدادي وداستان بزرگترين شهاب سنگ ايران

گزارش :محمدجواد ترابى

يكصدوسي سال پيش در حوالى اشتهارد واقع در غرب تهران، شهاب سنگى به جرم 54 كيلوگرم سقوط كرد. ايل شاهسَوَن در حوالى محل سقوط شهاب سنگ چادر زده بود و اهالى ايل سه ساعت پيش از غروب آفتاب شاهد اين واقعه بودند. خان ايل، شهاب سنگ را به دربار ناصرالدين شاه فرستاد. دربار نيز قطعاتى از آن رابه نزديكان هديه كرد. تا اين كه هِنرى وارد آمريكايى متوجه وجود اين شهاب سنگ شد. او براى تكميل مجموعه ي خودبه ايران سفر كرد و سرانجام قطعه اى از اين شهاب سنگ را با خود برد؛ اين گونه بود كه تكه هاي شهاب سنگ ورامين دربيش از ده موزه ي بزرگ علوم طبيعى جهان پخش شد ونامش در كتاب هاى بزرگ شهاب سنگ هاى جهان بارها وبارها به چاپ رسيد....در هشتم جماد ي الاول سال 1298 هجرى قمرى، درمكانى به نام بوغين، منزلگاه زمستانى ايل  شاهسون بغدادى، حدود سه ساعت قبل از غروب آفتاب، در آسمان صاف بين بوغين و اشتهارد ابر كوچكى ظاهر شد كه بى درنگ در پى آن صداى ترسناكى به گوش رسيد. خيلى ازمردم به جنب وجوش افتادند و به درون چادرهاى خويش هجوم بردند. آن ها در همان حال كه به انتظار ايستاده بودند، 9 انفجار ترسناك تر شبيه صداى شليك توپ را شنيدند. در پى اين صداها ازابرى كه در آسمان پديد آمده بود چيزى شبيه دود خارج شد كه همه به طور آشكار آن را ديدند.اين دود به سمت زمين پايين آمد و در عمق حدود 2 مترى زمين مدفون شد. چوپانى كه در آن نزديكى بود از نقطه ي دقيق اصابت آگاهى يافت و آن را با ترس به مردم نشان داد. تنى چند ازمردم رفتند و سنگ را از خاك درآوردند. هدايت اله خان قاجار پسر عيسى خان بيگلربيگى، حكمران ايل، آن سنگ را در اختيار گرفت و گزارش واقعه را به تهران داد و سنگ را به آن جا فرستاد.... آن گونه كه در اين سند اشاره شده است، در روز 8 جمادى الاول 1298 مطابق با 7 آوريل 1881 ميلادي، حوالى ساعت 3 بعدازظهر (سه ساعت مانده به غروب آفتاب)، در مكانى بين بوغين و اشتهارد، در حالى كه هوا صاف بوده است، به سبب ورود شهاب سنگ به جوّ، لكه ابرى در آسمان پديدار مى شود و سپس صداى مهيبى به گوش مى رسد. درباره ي تاريخ، كه همخوانى دقيقى با برخى شواهد تاريخى ندارد، به جاى خود به تفصيل به بررسي مى پردازيم.اهالى ايل شاهسون كه در آن حوالى اطراق كرده بودند به خيال اين كه حمله اى به آن ها شده، به چادرها پناه مى برند و 9 صداى مهيب ديگر پيش از برخورد شهاب سنگ با زمين مى شنوند. احتمالاً اين 9 صداى مهيب به سبب كنده شدن بخش هايى از شهاب سنگ در طى سقوطش در جوّ به وجود آمده است و با اطمينان مى توان گفت كه اگر اين اتفاق افتاده باشد قطعات بسيار كوچك ترى از آن جدا شده بودند، چراكه شهاب سنگ ورامين شكلى دست نخورده دارد...... اشتهارد شهرى است كوچك و بيابانى در 100 كيلومترى غرب تهران-شهاب سنگ ورامين به احتمال زياد حدفاصل شهراشتهارد و آبادى هاى بوقين مهدى آباد و بوقين اسدآباد سقوط كرده است. در تصوير به دست آمده محل برخورد در حوالى دشتى قرار دارد كه محل اسكان ايل هاى شاهسون است (سمت راست ارتفاعات نزديك به اشتهارد)......اعتمادالسلطنه، وزير انطباعات ناصرالدين شاه، به گفته ي دكتر حسن زاده در مقاله ي سال 1365 ،در"تاريخ منتظم ناصري" خودمي نويسد: "چندى قبل مابين اشتهارد و بوغين در نزديكى قشلاق شاهسون بغدادى سنگى به زمين افتاد.كه تقريباً پانزده مَن تبريز وزن آن مى باشد. اين اوقات سنگ مزبور را امتحان كردند و معلوم شد چهار عشر آهن در صورت  خالص بودن داشته و علاوه بر آهن، فلز موسوم به نيكل در آن يافت مى شده و از اين جهت سنگ روشن و با ذرات نقره نما به نظر مى آمد. دانه هاى آهن خالص آن مخلوط با سنگ سياهى بوده كه آن را آلومينيوم-سيليكات مى نامند. كريستال هاى سبزنيز در آن مشاهده نموده اند كه نظير آن در اغلب سنگ هاى آسمانى ديده مى شود..... اعتمادالسلطنه، سقوط شهاب سنگ را در  فهرست وقايع سال 1297 هجرى قمرى برابر با 1880 ميلادي قرار مى دهد و بدين ترتيب شكى جز سقوط شهاب سنگ درهمان سال باقى نمى ماند. او همچنين جرم شهاب سنگ را حدوداً پانزده مَن تبريز مى داند، كه به سبب استاندارد شدن هرمَن تبريزى با 3 كيلوگرم امروزى، جرم شهاب سنگ به صورت بسيار نادقيقى 45 كيلوگرم درمى آيد.اطلاعى از معادل دقيق مَن تبريز به كيلوگرم در آن زمان موجود نيست. اما باتوجه به جرم48.8كيلوگرمي امروزى شهاب سنگ، مشخص است كه دقت محاسبه ي اعتمادالسلطنه پايين بوده است.


اصل گزارش را درسايت نجوم ايران( پي دي اف زير) مطالعه فرمائيد:

http://www.nojum.ir/files/addon/7d55177e44324e3789e967f17ab1b7dd.pdf

 

+ نوشته شده در ۱۴/۵/۱۳۹۰ساعت ۰۵:۲۳ توسط اصغر حسنی دسته : نظر(1)

ائل باغدادی شسئون لرینده بایاتی لار



قیزلار دَرسَه ییز جاجیخ

ویره جه یـــــم  مورچالیخ

دئیین عمی قیزی  نَــــه

اؤپوش وئــــر اوغورجالیخ

................................

سؤزوی وار سا بار  گؤنده ر

بیرکه ساوادان نــــار گؤنده ر

گئد دایی مـــــــــا دئگی نن

داوامیز دی جــــــار گؤنده ر

...............................

دده م تئز تئز سُویــــونــو

دئر یویاک بیــــــز قُویونــو

آپــاره ر بیللـــــم ساتــــا

توتــــــاک قاقـــــام تُویونو

.....................

گئی سن  ساری پـــالتاری

سنی ساخلاسین تـــــاری

عـــــــم اوغلو جان داریخما

هـــــــامی گئدیب ایجباری

.............................

قــــــویوموز قوررویوب دو

داوار سـوسوز دوروب دو

ننه م اوتوروب آغـــــــلار

دده م بُوینون بـــوروب دو

.............

دی وَه میزین قوتازی وار

ماخمال چول جاهازی وار

سازاندا نــــاوروز اوغلونون

بیر نوغــــــالای سازی وار

.............

دده م سوغان تَک لِه ردی

ننه م نُوخــــود پَک لِه ردی

منیم جوللو قـــــــارداشیم

تئزَه جَه ایمَگ لِــــــه ردی

............................

اوشاخ دورون آیــــــــاغا

کومک ائیله یین قــــــاقا

گئچینی وورواخ قوشانـا

ننه م تئز گله ساغـــــا

..........................

دده م کَه لَش تیکِه ردی

ننه م ییلَه ن سوکِه ردی

جوللو قاقـــــــام نان منه

قَرنَه میز ناغیل دِئــــردی

................................

دُولــو سال بالام قـــــویویا

قـــوربان اوللام بُویــــــــویا

اوچ آشیق ، اوچ ساز داوول

گتیره جَه یَـــــم تُویــــــویا .

...........................

دَدَه م ناقادجا دئـــــردی

چوبان قولاخ وئرمِه ردی

گؤزومـــــــــوز باخا باخا

اُون قُویون قوردا وئــردی

.........................

بی ییل قالدیک لُویـــون دا

اُوت گلدی آدام بُویــــون دا

کَس دیک اوگَج ،آزمـان دان

قاقـــــام اُوروج  تُویـــون دا

.............................

یُول اوستونده تـــــــــوراقان

وی یَر ، ویسمَه دی ، رازقان

آجـــــــان ، عِین آوا  ، دوزَک

لار ، چاناخ چی ، میصیرقان

.........................

یایــــــــــلاقیمیز قـــــاراقان

چـارهاد ، بئیره ، مینجیقــان

نــــــــه تئز دُوندو سؤزوندن

نَنَه ی اؤلسون قیـــز دوغان

.........................

قاراقان چــــــوخ ییراخ دی

سویو آخه ر بوز بولاخ دی

اؤ اوزاخدان گــــــــؤروکَن

من قوردوغوم قـــالاخ دی

..............................

گزدیــــــــــــــم من قاراقانی

اَزبیزان ، چیلیــــسبانـــــــی

اوشاخ، بُویــــــوک تانی یِه ر

مَرَه غئی لی تیلیـــــم خانی

...........................

..............................

گــــؤندَر اوغلانی گئدسین

آشیق ریضعلی یَه دئسین

ایسته ریک قــــوزو قیرخاخ

چُوورونـــــــــدَه گتیرسین

..........................

بی بیــم قیــــــــزی سکینه

بیر گون بیــــر چِئشت تکینه

ماخمال دان چـــول تـُوخودو

داییـــــم ماضان لُوکـــــــونَه

.............................

دئــــــــدیم  دانیشما اوجا

ائشیدی قــــــــارری قوجا

تاقصیر اؤزوی ده اولـــــدو

اؤپـــوشوی قالسین بُورجا

.............

بولاغین بـــــــوز داشلاری

اوچوب قـــــونار قوشلاری

گئدیب یـــــــاری گورَردیم

قُویسِه ی دی قارداشلاری

...............................

داغلارین داشی یان سین

هامی یاوشانی یان سین

منی یاردان  ائیلـــــــهَ یَن

بیر اؤد توتوب آلیش سین

http://ozan2007.blogfa.com/

+ نوشته شده در ۱۲/۵/۱۳۹۰ساعت ۱۸:۳۶ توسط اصغر حسنی دسته : نظر(1)