X
تبلیغات
یورد....ائل شسون بغدادی

یورد....ائل شسون بغدادی

کوسه گل لی دراستان مرکزی ودربین شاهسونان بغدادی

نويسنده و محقق اراكي، مرتضي ذبيحي، در مورد مراسم و آيين ناقالي چنين مي‌نويسد: «در بهمن‌ماه هر سال، هم‌زمان با جشن‌ سده، چوپان‌هايي كه گاو و گوسفند اهالي شهر را در بهار و تابستان به چرا مي‌بردند؛ سروصورت و اندام خود را با لباس نمدين مي‌پوشاندند و زنگوله‌هايي به دست مي‌گرفتند و يا به خود مي‌آويختند و به خانة اهالي شهر مي‌رفتند و ضمن چوب‌بازي اشعاري مي‌خواندند كه بيت برگردان آن اين بود:

ناقالي گُنده‌گُنده

چِل رفته پنجا مونده

و بدين طريق‌ ايام باقي‌ماندة سال را يادآوري مي‌كردند. يكي از افراد اين گروه كه لباس رنگارنگ به تن مي‌كرد،‌ «عروس ناقالي» و يكي ديگر «كوسه» ناميده مي‌شد. در پايان نمايش و بازي، كوسه از حال مي‌رفت و غش مي‌كرد. (شايد به نشانة فقر و نداري) آن‌گاه سرپرست گروه مي‌گفت: «اين دسِ (دست) گرم كوسه، رو دِل نرمه كوسه، كوسه مرده، نمرده» و با حالتي افسرده ضمن دعاي اهل خانه، از آن‌ها تقاضاي كمك مي‌كرد. اهل خانه نيز به اندازة توان خود گندم، جو، نخودچي و كشمش و چيزهايي از اين قبيل و گاهي هم وجه نقد نياز آن‌ها مي‌كردند. اين نمايش در بيشتر خانه‌هاي شهر تكرار مي‌شد.»

صورت كامل‌تري از نحوه و چگونگي اجراي ناقالي در اراك، در ويژه‌نامة سومين جشنوارة تئاتر استان مركزي چنين‌ آمده است: «... دستة كوسه، معمولاً‌ بين پنج تا ده نفر بود. كوسه جبة بلند نمدي را وارونه مي‌پوشيد و زنگوله‌هايي به آن آويزان مي‌كرد و زنگوله‌هايي هم به دستان و زانوان داشت. صورت كوسه را سفيد مي‌كردند و يك تكه پوست بزغاله هم به سر مي‌كشيد كه در آن سوراخ‌هايي براي ديدن و نفس كشيدن تعبيه شده بود. كمربندي از ريسمان و يا چرم پهن و يا پارچه‌اي به صورت شال به كمر مي‌بست كه از آن زنگوله‌هايي مي‌آويخت، پاپيچ مخصوص چوپانان به پا و چوب‌دستي به دست،‌ زن كوسه يا عروس كه پيراهني زنانه بر تن و چادري به سر داشت و هفت‌قلم آرايش شده بود و كفش‌هاي زنانه (گالش پلاستيكي) به پا مي‌كرد و زنگوله‌هايي به خود مي‌بست و معمولاً اين نقش به عهدة پسران نوجوان بين دوازده تا شانزده ساله بود.

«تكه‌ها» دو نفر كه هركدام با بوته و جارو دو شاخ بر سر مي‌بستند و چند زنگوله به همراه داشتند و توبره يا سطلي براي جمع‌آوري هدايا و گروه نوازندگان كه ساز و دهل مي‌زدند گروه يا دسته كوسه درحالي‌كه عده‌اي به‌ويژه كودكان و نوجوانان آنان را همراهي مي‌كردند در كوچه‌ها به گردش درمي‌آمدند. كوسه در پيشاپيش گروه حركت مي‌كرد و با باز و بسته كردن دست‌ها و تكان دادن بدن خود، صداي زنگوله‌ها را درمي‌آورد.

كوسه به در هر خانه كه مي‌رسيد وارد مي‌شد و بقيه از پشت سر او وارد مي‌شدند يك‌راست به سراغ در طويله گوسفندان مي‌رفت و با چوب‌دستي ضربه‌اي به در مي‌زد،‌ با اين اعتقاد كه شگون دارد و موجب آمدن خير و بركت و باروري و زايش گوسفندان و بزها مي‌شود و سپس زنگوله‌ها را دوباره به صدا درمي‌آورد و مي‌خواند:

ناقالي گُنده‌گُنده

چهل رفته پنجاه مانده

بزتان بَرّه مي‌زاد

ميشتان بزغاله مي‌زاد

گربه‌تان سگ‌توله مي‌زاد

زنتان بچه‌ مي‌زاد

ناقالي به اين بزرگي

كالا پالا نداره

مشتي رفته براش بياره

الله نگهش بداره

ناقالي گُنده‌گُنده

چيزي باقي نمانده

بعد از آوازخواني كوسه، «تكه‌ها» با هم چوب‌بازي مي‌كنند و عروس و كوسه با هم مي‌رقصند،‌گاهي هم كوسه با يكي از تكه‌ها كُشتي مي‌گيرد كه نشانة رقابت بر سر عروس است. در اين كشتي كوسه شكست مي‌خورد و غش مي‌كند، عروس بالا سر كوسه مي‌آيد و مي‌خواند:

اين دستِ‌گرم كوسه

اين پاي گرم كوسه

والّا نمرده كوسه

آخ شوهرم، خاك به سرم

بعد عروس مي‌گويد:

بختم، بختم، سوزن بدين بزنم به رختم

زن صاحب‌خانه سوزني به عروس مي‌دهد، زيرا اعتقاد دارند كه اگر ندهند بدبختي و تيره‌بختي به آن خانه روي مي‌آورد.

اوج جشن‌ و هنرنمايي كوسه و همراهان در منزل كدخدا يا بزرگ ده است. در اين خانه كوسه هنرنمايي را به حدِ كمال مي‌رساند و سنگ تمام مي‌گذارد و صاحب‌خانه مبلغي پول و يا خوراكي به كوسه مي‌دهد و كوسه مي‌خواند:

دودمانت برقرار باد

سايه‌ات بلند باد

ارباب خودم مثل گذشته

مرتضي علي كمرشو بسته

البته دستة كوسه به در هر خانه‌اي كه مي‌روند اهل خانه به آن‌ها هديه‌اي مي‌دهند و اگر صاحب‌خانه ناخن‌خشك باشد كوسه مي‌خواند:

ناقالي گُنده‌گُنده

صاحب‌خانه جامونده

مثل الاغ وامونده

توي خونه‌اش جامونده

«بعضي جاها مردم روز بعد از جشن مي‌روند نزد كوسه و مقداري از غذا و خوراكي‌هاي جمع‌شده را از او مي‌گيرند و مي‌خورند و معتقدند كه شگون دارد.»

ناقالي با نام‌هاي متفاوتي در ساير نقاط كشور مانند آذربايجان، زنجان و همدان اجرا مي‌شده است.

نام‌هاي ديگر اين نمايش آييني، كوسه، كوسه گلين، عروسي كوسه، كوساكوسا، ‌كُسا گلين،‌ كوسه كپنگ، كوسه‌كوسه بوده است.

بهزاد فراهاني بر اساس آيين ناقالدي، نمايشنامه‌اي به همين نام نوشته كه سال‌هاي پيش از انقلاب به كارگرداني عباس جوانمرد به روي صحنه رفت.

اين نمايش آييني، با مشتركاتي در اجراي آن، در همه نواحي، داشته است. بازيگران بزك و طراحي لباس يكساني داشته‌اند. كوسه دو شاخ بر سر مي‌گذاشته و نمد چوپاني يا قباي بلندي مي‌پوشيده و زنگوله‌هايي به خود مي‌بسته و چوب‌دستي هم به دست مي‌گرفته است. عروس ناقالي مردي زن‌پوش بوده كه لباس زنانه مي‌پوشيده است. از مشتركات ديگر، رقص كوسه و عروس و ناقالي، جنگ كوسه و مردي براي عروس و شكست كوسه در نبرد بوده است.

تفاوت اصلي اجراي آن در نواحي مختلف،‌ ترانه‌هاي خوانده‌شده در آن بوده است.

ريشة‌ تاريخي ناقالي

ناقالي را مي‌توان بازمانده‌اي از آيين «كوسه برنشستن» دانست. ابوريحان بيروني در كتاب التفهيم لاوائل صناعة التنجيم در مورد كوسه بر نشستن نوشته است: «برنشستن كوسه چيست؟ آذرماه به روزگار خسروان، اول بهار بوده است و به نخستين روز، از دي بهر فال مردي بيامدي كو برنشسته بر خري و به دست كلاغي گرفته و به بادبيزن بر خويشتن باد همي‌زدي و زمستان را وداع همي‌كردي وز مردمان بدان چيزي يافتي و به زمانة ما به شيراز همين كرده‌اند. بضريبت پذيرفته از عامل تا هرج ستاند از بامداد تا نيم‌روز بضريبت دهد و تا نماز ديگر زبهر خويشتن ستاند و اگر از پس نماز ديگر بيابندش سيلي خورد از هركس.»3

بيروني در كتاب ديگرش با نام آثارالباقيه عن القرون الحاليه نيز‌ در مورد همين مراسم چنين نگاشته اشت: «... آذرماه: اولين روز آن هرمز است و اين روز سواري كوسه است و آن سنتي است مرسوم كه مردي كوسه و خنده‌آور در اين روز بر خري سوار شود و اين سنت منحصر به مردم فارس است و چون اين روز به علت اهمال كبيسه اشتداد سرماست اين كوسه پارچه‌هايي برخود پيچيده و جامه‌هاي كهنه مي‌پوشد تا براي شناخته شدن از جمع مردم علامتي باشد و غذاهاي گرم و مسخن خورده و آشاميدني‌هاي تسخين‌آور مي‌نوشد و تن خويش را با روغن‌هايي كه جلوي سرما را بگيرد چرب كرده سپس بادبيزني به دست مي‌گيرد و خود را باد مي‌زند و مردم با او مي‌خندند و بر او آب مي‌پاشند و برف و يخ به سوي او پرتاب مي‌كنند و او از اعيان و اشراف عطايايي دريافت مي‌كند و در عصر ما اين رسم در شيراز و برخي ديگر از شهرهاي فارس معمول است و او براي اين‌ كار باجي هم به حكومت مي‌پردازد.»4

عمادالدين زكرياي محمود قزويني در كتاب عجائب‌المخلوقات و غرائب‌الموجودات در مورد اين آيين چنين نويسد: «روز اول آذرماه را روز هرمز خوانند. در اين سواري كوسج است و اين عادتي است كه جاري شده است از مردي كوسج كه ريشخند مردم آن عصر بوده و به فارس بوده، سوار مي‌شده درين روز بر خري و جامه‌هاي كهنه مي‌پوشيده،‌ و طعام‌هاي گرم مي‌خورده و بدن خود را به دواهاي گرم طلا مي‌كرده [يعني مي‌ماليده و آغشته مي‌كرده] و ظاهر مي‌كرده است بر مردم كه او را حرارتي سخت هست، و بادبيزي بر دست گرفته و بر خود باد مي‌وزيده و مي‌گفته آه گرم است و مردم بر او مي‌خنديده‌اند و آب بر او مي‌افشانده‌اند و برف بر او مي‌انداخته‌اند و پوست بر او مي‌انداخته‌اند... و در عقب او اين‌ها بوده تا اينكه زده است پادشاه ضربي سنگين از اين برف‌ها و محمل‌ها و باو نرسيده و با آن كوسج پارة گل سرخ بوده و به آن مي‌زده است بر جامه‌هاي مردم و سرخ مي‌كرده جامه‌هاي كساني كه او را چيزي نمي‌داده‌اند...»5

محمود گرديزي در مورد آن مي‌گويد: «... اما بهار جشن كه او را ركوب كوسج گويند و اندر روزگار اكاسره اين آذرماه به وقت بهار آمد و اندر اين روز مردي كوسه را بر خر نشاندندي، جامة غليله ( زره و آستري كه در زير زره مي‌پوشند) پوشيده و دستار خويش اندر سر بسته و بادبيزن برداشته خود را باد همي‌كردي و لختي از صور زمستاني بر خويشتن به رسن بسته داشتي و بدان اشارت همي‌كردي مردمان را كه سرما گذشت و گرما آمد و اندرين وقت بعضي از پارس اين رسم به جاي آرند از بهر طنز و مسخرگي را. ولكن بادبيزن زهر آن بيچاره بُود و جامة غليله جان كندن او بُوَد.»6

در برهان قاطع، دربارة اين آيين چنين آمده است: «كوسه برنشين، نام جشني است كه پارسيان در اول آذرماه، برپا مي‌كرده‌اند. وجه يك چشم بدقيافة مضحكي را بر الاغي سوار و داروي گرم بر بدن او طلا مي‌كردند و آن مرد مضحك، مروحه (بادزني) در دست داشت و پيوسته خود را باد مي‌زد و از گرما شكايت مي‌نمود و مردمان برف و يخ بر او مي‌زدند و چندي از غلامان پادشاه نيز با او همراه بودند و از هر دكاني يك درم سيم مي‌گرفتند و اگر كسي در چيزي دادن اهمال و تعلل مي‌كرد، گِل سياه همراه او بود و بر جامه و لباس آن كس مي‌پاشيد و از صباح تا نماز پيشين هرچه جمع مي‌شد تعلق به پادشاه داشت و از نماز پيشين تا نماز ديگر به كوسه و جمعي كه همراه او بودند و اگر كوسه بعد از نماز ديگر به نظر بازاريان درمي‌آمد او را آن‌قدر كه مي‌توانستند مي‌زدند و آن روز را به عربي ركوب كوسج خواندند. گويند جمشيد پيش از آن حرف بزند بهي بخورد و ترنج ببويد سال او را سعادت باشد.»

در مورد مبدأ اين سنت تا كنون اطلاعي در دست نمي‌باشد. ابوريحان بيروني، آن را به دوران خسروان (شايد ساسانيان) نسبت داده و در برهان قاطع ‌آن را به دوران پارسيان (شايد هخامنشيان) مي‌رساند.

بر اساس نقل قول‌هاي اشاره‌شده و شواهد موجود،‌ اين آيين، پيش از اسلام در ايران وجود داشته كه پس از آن نيز ادامه پيدا كرده است و تغيير مهمي در آن صورت نپذيرفته است.

محمد ميرشكرايي، پژوهشگر و مردم‌شناس، اين آيين را بازمانده‌اي از آيين‌هاي سومرِي مرگ و باز زنده شدن خداي گياهي مي‌داند كه هم‌زمان با آغاز سال برگزار مي‌شده‌اند.

http://www.shoghat.blogfa.com

مراسم باران يا کوسه گلين در مواقع خشکسالي در روستاي چناقچي عليا(نیز) بر پا مي شود. در اجراي اين مراسم فردي پوست گوسفند بر تن کرده و با گروهي از اهالي روستا به در خانه مردم روستا مي روند. اين گروه را نوازندگاني نيز همراهي مي کنند.کودکان عضو بسيار خوشحال همراهان کوسه هستند. اعضاي گروه از هر صاحبخانه اي مقداري آرد گندم، شيريني، پول وگندم مي گيرند. سپس از آردهاي جمع آوري شده حلوا درست کرده و پنهاني مهره سبز رنگي را در داخل حلوا مي گذارند. بعد از آن حلوا را بين همه تقسيم مي کنند. مهره از حلواي هر فدي بيرون آيد او مسئول بي باراني شناخته مي شود و از درخت آويزانش مي کنند. او بايد تضمين کند که در چند روز آينده باران ببارد.


http://www.iranchto.ir/WebForms/Fa/Tourism/TourismInfo.aspx?ID=551

دربین ایل شاهسون بغدادی نیز این مراسم تحت عنوان "کوسه گل لی"به شکل خاصی باجرا درمی آید.دکترعطاالله حسنی صاحب کتاب تاریخ فرهنگی ایل شاهسون بغدادی بتفصیل درمورد چگونگی اجرای این مراسم سخن میگوید.

اینک مختصری از شرح وی درکتاب مذکور:

"کوسه گل لی به معنی کوسه آمد یا کوسه گلین به معنی کوسه وعروس او درواقع نمایشی است که در چهلمین روز زمستان به شادمانی شکستن کمر سرما وقرار گرفتن درآستانه فصل بارانی وخوش بهار توسط روستائیان-از قشر چوپان وغیره- به اجرا درمی آید.

قیرخ گئدی اللی قاللی

قیشیمیزین نه یی قاللی...

(از زمستان چهل روز گذشت وپنجاه روز باقی ماند (شادمانی کنید) که از زمستانمان چندان باقی نمانده است.)

این مراسم رامجریان آن درمیان عشایری که درمجاورت روستای آنان قشلاق گرفته اند به نمایش می گذارند وخود عشایر به ندرت دست به چنین کاری می زنند.بازیگران( این مراسم) عبارتند از:

کوسه-همسراو-وشخص همراه وی.کوسه خود باهیئتی عجیب ظاهر می شود.کلاه بلندی از نمد برسر دارد.ریش بلندوسبیلی تاب داده از موی بز بر صورت می بندد.جامه ای نمدین می پوشد.شالی برکمر می بندد....چوبی بلند به دست می گیرد.وزنگوله هایی به جای جای لباس خود می بندد.زن کوسه که مرذیست به چهره زن درآمده با جامه وآرایش زنانه شوهر را همراهی می کند. همراه کوسه نیز شخصی است که وسائل لازم از قبیل کیسه وظرف باخود برمی دارد تا روغن وگوشت قورمه وآرد وغیره را که طی مراسم از عشایر جمع آوری می شود درون آنها می گذارد.

همین که کوسه وهمراهانش از دور نمایان می شوند فریاد"کوسه گل لی کوسه گل لی"اوج میگیرد وبچه ها وجوانان اوبه سوی آنان می دوند ومی خوانند:

کوسه گه لئر هایی نان

آلتی کوله تایی نان

تایی باتیب پالچیغا

چاغیرئر هارایی نان

کوسه فریاد کنان به پیش می آید درحالی که سوار بر کره اسبی کوتوله است. کره اسب او درگل فرورفته است وکوسه فریاد کنان یاری می طلبد.به این ترتیب کوسه وهمراهانش درحالی که بچه ها وجوانان درپی شان قطار شده اند به میان اوبه می آیند وبا رقص وپایکوبی چادر به چادر گردیده وتقاضای روغن وآرد وغیره میکنند:

بیر قوش گه ل لی هاوادان

دومدوگو مه ر هاوادان

کوسه یه یاغ ویره نین

 یئوی اوسسون آوادان

(گنجشکی از آسمان آمد که منقارش از "مه ر هاوا"است.هرکس به کوسه روغن بدهد.خانه اش آباد بادا)

آغاج آددیم چادمایا

چادما ییره بادمایا

مه نه یاغ وئرمه یه نین

..............................

کوسه به هر چادر که نزدیک می شود به سویش آب می پاشند که نشانه باران است.

اوج حرکات تفرج زای کوسه غش کردن اوست.همینکه کوسه غش می کند زنش برسر کوبیده وفریاد برمی آورد:

"کوسه م اوللو کوسه م اوللو کوسه م حلوه سیز اوللو"

واطرافیان نیز به تبعیت از او لحظاتی چهره غمگینانه به خود میگیرند. دراین حال زن کوسه به لمس کردن

جای جای تن کوسه می پردازد وپروانه وار به گرد اومیگردد.از چادر مجاور روغن آورده به دهن کوسه می ریزند وبه این ترتیب سرانجام کوسه به حال می آید وبه رقص وپایکوبی خود ادامه می دهد.

گاهی نیز بچه ها وجوانانی که اطراف بازیگران را گرفته اند زن کوسه را ویشگون میگیرند ودادش را درمی آورند.دراین گونه مواقع کوسه ببوببوببوکنان باچوبدستی اش آنان رادنبال میکند واز اطراف زنش دور میسازد.

نمایشی که کوسه وهمراهانش به اجرا درمی آورند چند ساعتی به درازا می کشد ودرحالی که ازساکنان او به مقداری روغن وگوشت قورمه وآرد وغیره جمع کرده اند بازیگران به روستای خود باز می گردند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۲۲/۱۲/۱۳۸۸ساعت ۲۰:۵۴ توسط اصغر حسنی دسته : نظر(1)

کوسه برنشین-کوسه گل لی-کوسه گلدی-کوسه گلین

بهزاد فرهانیه  درمورد ظاهر شدن کوسه دربین مردم واطوار او مطلب زیر را درسایت خود بشرح ذیل نقل میکند:

در روزگار ساسانیان آغاز بهار به دلیل در نظر نگرفتن کبیسه با اول آذرماه مصادف بود از این رو مراسم سنتی «بهار جشن» را در آغاز آذرماه که همزمان با بهار بود انجام می دادند.

یکی از این مراسم که شهرتی بسیار داشت و همانند جشن های کارناوالی بوده است «کوسه برنشین» نام دارد.

بیرونی شرح این رسم را چنین آورده که در نخستین روز از آذرماه - یا نخستین روز بهار - مردی کوسه (بی ریش) با شمایلی عجیب و غریب را بر خری می نشاندند که به دستی کلاغ داشت و به دستی بادبزن و خود را مرتب باد می زد. او برای جلوگیری از نفوذ سرما با روغن های گرم کننده ی ویژه ای خود را چرب کرده و خوراک و آشامیدنی های گرم کننده می خورد؛ مردم به این کوسه ی ژندهپوش که اشعاری در وصف بدرود با زمستان و سرما می خواند می خندیدند و آب و برفابه به سوی او پرتاب می کردند.

شمار فراوانی از مردم کوچه و بازار و نیز برخی ماموران حکومتی به دنبال او بودند و او مجاز بود که از هر خانه و دکانی یک درم سیم یا یک دینار بگیرد. اگر کسی از پرداختن این وجه سرباز می زد مرد کوسه می توانست از ظرف مرکب سیاه یا گل سرخ رنگی که همراه داشت او یا خانه او را نشان کند و گاه به لودگی فرمان تاراج او را می داد. بخشی از این پول که از آغاز مراسم تا میانه ی روز به دست می آمد سهم حاکم و درآمد میانه ی روز تا پایان مراسم به هنگام غروب سهم کوسه و همراهان او بود.

مردم از ترس حکومت و مسخرگی و لودگی کوسه و نیز از بیم آلوده شدن لباس و جامه معمولا این پول را پرداخت می کردند.

پس از غروب آفتاب، کوسه باید می گریخت و پنهان می شد، وگرنه مردم مجاز به ضرب و شتم او بودند و کسی نیز مانع آن ها نمی شد.

در برهان قاطع نیز می خوانیم :

«جشنی است که پارسیان در غره ی آذرماه می کرده اند و وجه تسمیه اش آن است که در این روز مرد کوسه ی یک چشم بدقیافه ی مضحکی را بر الاغی سوار کرده و داروی گرم بر بدن او طلا می کردند و آن مرد مضحک مروحه و بادزنی در دست داشت و پیوسته خود را باد می کرد و از گرما شکایت می نمود و مردمان برف و یخ بر او می زدند و چندی از غلامان پادشاه نیز با اوهمراه بودند و از هر دکانی یک درم سیم می گرفتند و اگر کسی در چیزی دادن اهمال و تعلل می کرد گل سیاه و مرکب [ که ] همراه او بود بر جامه و لباس آن کس می پاشید و از صباح تا نماز پیشین هرچه جمع می شد تعلق به سرکار پادشاه داشت و از پیشین تا نماز دیگر به کوسه و جمعی که با او همراه بودند و اگر کوسه بعد از نماز دیگر به نظر بازاریان درمی آمد او را آنقدر که توانستند می زدند و آن روز را به عربی «رکوب کوسبج» خوانند ... گویند در این روز جمشید از دریا مروارید برآورد و در این روز خدایتعالی حکم سعادت و شقاوت فرمود هر که در این روز پیش از آنکه حرف زند بهی بخورد و ترنج ببوید تمام سال او را سعادت باشد

در عجایب مخلوقات طوسی نیز آمده است که :

«... در این روز لٶلٶ از دریا برآرند و گویند که در این روز باری تعالی حکم به سعادت و شقاوت هر کسی معلوم کرده است. هر که در این روز پیش از آن که سخن گوید «سفرجل» (بِه) تناول کند و ترنج ببوید در تمامی سال مسعود باشد

شمس الدین صوفی دمشقی نیز به این مراسم اشاره دارد، با این تفاوت که در توصیف او کوسه بر گاوی می نشیند و زمان مراسم نیز هفت روز است. این جشن به جشن های بابلی «ساکئا» و «زگموگ» شباهت فراوانی دارد.

در جشن «ساکئا»، شاه مقام خود را به یک محکوم به مرگ تفویض می کرد مرد محکوم به جامه ی شاهانه درمی آمد بر تخت می نشست و فرمان می داد و پادشاه چون دیگر رعایا در بین مردم می ماند. پس از یک روز فرمانروایی (که معمولا با فرامین طنز همراه بود) او را اعدام می کردند و شاه دوباره برتخت می نشست.

در کتاب «گوژپشت نتردام» هم ویکتورهوگو به کارناوالی در روز خاصی به نام «جشن احمق ها» اشاره می کند که به این مراسم شباهت فراوانی دارد.

در روزگار ما، با توجه به اینکه بهار در جای خود در اعتدال ربیعی، مراسمی در برخی مناطق ایران انجام می شود که شباهت هایی به کوسه برنشین دارد همچون مراسم «حاجی فیروز»، «پیربابو» و «عروس گولی»، اما آنچه پیداست این است که امروزه در این مراسم تنها عنصر نمایشی باقی مانده و جنبه های آیینی خود را کاملا از دست داده است، حال آنکه در مراسم «کوسه گردی» و «کوسه گلین» که هنوز در برخی مناطق قم و استان مرکزی توسط شبانان برگزار می شود، نشانه هایی از اعتقادات و باورهای اساطیری برای طلب باران دیده می شود.

باز وی در نوشته کوتاهی در سایت خود راجع به مراسم " کوسه گلدی "مینویسد:    

در نیمه ی زمستان، چوپانان و دامداران مناطق مرکزی ایران مراسمی به نام «کوسه گلدی» برگزار می کنند.

در این مراسم یک نفر نقش کوسه را بازی می کند و لباس قرمز و پوستینی به تن کرده، کلاه ویژه ی قرمز رنگی به سر می گذارد و تنبک زنان و رقص کنان به در خانه های دامداران رفته و با خواندن آواز از صاحب خانه ها، گردو و بادام هدیه می گیرد.

http://www.aariaboom.com/content/view/632/68

http://www.aariaboom.com/content/view/668/67

 در طول تاریخ در ایران به مراسمی بر می‏خوریم که اغلب جنبه نمایشی داشته و در این نمایشها از گریم با صورتک استفاده می‏شود یکی از مراسم سنتی ایران کوسه بر نشستن یا کوسه گردی نام دارد که ریشه آن را در دوران ساسانی یا پیش از این خاندان می‏توان یافت. نقش اصلی این مراسم را (کوسه) که شخصیتی پیام‏آور نوروز، شادی، بهار و زندگی دوباره است به عهده دارد و مردم قدم او را پرشگون می‏دانستند این مراسم طی زمان تغییراتی نموده و امروزه در بعضی از نقاط ایران با نامهای گوناگون مانند: کوسه، کوسا، کوسا چوپانان، کوسه گلین، کوسه گلدی... اجرا می‏گردد، اجرا کنندگان این مراسم کوسه، زن کوسه و همراهان می‏باشند. تعداد همراهان در اغلب نقاط متفاوت است. در بعضی از نقاط دو کوسه و یا دو زن کوسه مشاهده می‏گردد، در این نمایش از گریم یا صورتک استفاده می‏شود مراسم کوسه گردی در گذشته از روز چهل و یکم زمستان آغاز می‏شد، اجرای مراسم توأم با رقص و آواز است و همیشه همراه با سازچی می‏باشد.

مراسم کوساگلین یا آق کوسا در خرم دره که از اواخر زمستان آغاز می‏شود، گردانندگان و اجرا کنندگان مراسم عبارتند از: آق کوسا (کوسه سفید)، قاراکوسا (کوسه سیاه) صنم (عروس)، دول چالان (دهل زن)، تورباش (توبره‏کش). آق کوسا کلاهی از پوست بز سفید بر سر می‏گذارد، از یال اسب یا پشم یک سبیل کلفت درست می‏کند، قاراکوسا کلاهی از پوست بز سیاه که سه سوراخ برای دهان و چشمها بر روی آن تعبیه شده بر سر می‏کشد، صنم پسری است نوجوان که یک روبند به چهره می‏زند.

کوسه در کیوی خلخال: چوپانی عروس می‏شود و او را همچون عروسی می‏آرایند و یک پارچه نازک یا تور بر روی چهره او می‏کشند. کوسه کلاهی از پوست بز یا نمد بر سر می‏گذارد که تا گردن او را می‏پوشاند و روی این کلاه دو تا شاخ می‏گذارد و دو سوراخ برای چشمها بر روی آن تعبیه می‏کند.

در تکاب چهره کوسه از زیر کلاه پیداست لذا از یک ریش بلند از جنس پشم سفید و به جای شاخ از دو تا جارو که به دو طرف ریش می‏بندد استفاده می‏کند.

کوسه ناقالدی در اراک: کوسه به چهره آرد می‏مالد، یک پوست بزغاله بر سر می‏کشد که فقط جای نفس کشیدن و حرف زدن و روزنه‏ای برای دیدن دارد به این سرپوش زنگوله‏ای می‏دوزد تا در موقع حرکت کردن صدا کند مقداری بوته صحرایی یا ریسمان و طناب به کله خود می‏بندد چنانکه دو تا شاخ در آورده است. عروس نوجوانی است که چادر به سر می‏کند و به لبها و گونه خود سرخاب می‏مالد و چشمها را سرمه می‏کشد. دو همراه هر کدام دو شاخ بر سرشان می‏بندد و «تکه» نامیده می‏شوند.

کوسه چوپانهای همدان: کوسه اغلب همراه دو عروس است. کوسه کلاه نمدی به طول نیم قد بر سر دارد که سر و گردنش را می‏پوشاند. دو شاخ از جارو و دو پر مثل شاخ رو به بالا با یک قاب آینه کوچک و سه سوراخ برای دیدن و نفس کشیدن روی کلاه وجود دارد. بعضی به جای کلاه یک صورتک پوستی بر چهره می‏گذارند.

کوسه در حیدره همدان: کوسه کلاهی بر سر می‏گذارد که تا سر شانه‏اش می‏رسد. ابرو و ریش مصنوعی می‏گذارد و یک بینی از جنس نمد برای خودش درست می‏کند و دو شاخ هم از جنس چوب جارو می‏گذارد.

کوسه گلدی در ملایر: کوسه کلاهی بوقی می‏گذارد که دم آن به نیم‏متر می‏رسد. زنگی هم به نوک آن آویزان می‏کند و همچنین تعدادی زنگوله و پولکهای رنگارنگ نیز بر آن دوخته است.

کوسه در شورین: کوسه کلاهی نمدی می‏گذارد و دور آن را دستمال می‏بندد با دو شاخ از جارو و درست وسط کلاه دم روباهی متصل می‏کند.

کوسه در الویر ساوه: کوسه پیرمردی فقیر است که ریش و صورت خود را سیاه می‏کند و کلاه نمدی بر سر می‏گذارد و یک جارو به پیشانی خود می‏بندد که قسمت پهن آن مانند تاج رو به بالا است.

از دیگر مراسم سنتی در ایران مراسم عروس گولی است که در آبادی‏های مختلف گیلان برگزار می‏شود. این نمایش هم چند روز به نوروز مانده بوسیله تعدادی از مردان و نوجوانان انجام می‏گیرد که چهار الی پنج روز طول می‏کشد. بازیگران این مراسم پیر بابو، پیر غول، عروس و همراهان هستند. عروس پسر جوانی است که چهره او را مانند نوعروسان آرایش می‏کنند. پیر غول چهره‏اش را با دوده سیاه می‏کند ریش سیاه و انبوهی بر چهره می‏بندد کلاهی مقوایی یا پوستی و بد هیبت بر سر می‏گذارد، پیر بابو هم مانند پیر غول خود را می‏آراید. تنها به جای ریش سیاه از ریش سفید استفاده می‏کند. همراهان هم چهره خود را سیاه می‏کنند تا ناشناخته بمانند.

مراسم طلب باران در لرستان مراسم طلب باران با شرکت افرادی که هر یک دو عدد چوب‏دستی کوتاه در دست دارند و زنی که صورتکی بر چهره نهاده و کاسه‏ای آب به دست دارد انجام می‏گیرد. افراد هنگام خواندن آواز طلب باران چوبها را به هم می‏زنند و زن با انگشتان خود بر چهره و سر آنها آب می‏پاشد.

در روستـای نی‏ریز صـورت کودکی را بـا دوده سیـاه می‏کننـد و بـه گـردن او زنگـوله می‏آویـزنـد و بـه در خانه‏ها می‏روند.

در روستاهای خراسان بچه‏ها، بچه‏ای را با پوست بز یا گوسفند به شکل روباه در می‏آورند و دم برای او می‏گذارند و به در خانه‏ها می‏روند.

دو شخصیت سنتی: حاجی فیروز و عمو نوروز دو شخصیت سنتی ایرانی هستند. می‏توان ریشه این دو شخصیت را در نوروزی خوان یا میر نوروزی و سپس دلقکان دوره صفویه یافت. حاجی فیروز و عمو نوروز معمولاً از پانزده روز به عید نوروز در کوچه و خیابان نمایان می‏شوند و با خواندن و رقصیدن پیام‏آور بهار و عید هستند. این دو شخصیت از گریم استفاده می‏کنند، حاجی فیروز چهره را با دوده یا چوب پنبه سوخته می‏کند. بر سر کلاه رنگی مسخره می‏گذارد و لباسهای رنگارنگ زنانه می‏پوشد. عمو نوروز تا حدودی شبیه پاپانوئل مسیحیان است، پیرمردی با مو و ریش بلند حنایی که عصایی در دست دارد.

http://www.aftab.ir/articles/art_culture/theater/c5c1220761878_grime_p2.php

   ايرانيان‎ ‎براى‎ ‎مبارزه‎ ‎با‎ ‎خشکسالي،‎ ‎علاوه بر‎ ‎کارهائى‎ ‎چون‎ ‎حفر‎ ‎قنات‎ ‎و‎ ‎ساخت‎ ‎آب‎ ‎انبار،‎ ‎يکسرى‎ ‎مناسک اعتقادى‎ ‎نيز‎ ‎انجام‎ ‎مىدادند‎ ‎که‎ ‎مراسم‎ ‎کوسهگلين‎ ‎از‎ ‎جملهٔ‎ ‎آنها است،‎ ‎که‎ ‎در‎ ‎منطقه‎ ‎قزوين‎ ‎؟؟؟‎ ‎شيوه‎ ‎اجراء‎ ‎مىشود. يکى‎ ‎از شيوههاى‎ ‎اجرا‎ ‎به‎ ‎اين‎ ‎شرح‎ ‎است: پيرزن‎ ‎با‎ ‎پارچه‎ ‎و‎ ‎لباسهاى کهنه‎ ‎عروسکى‎ ‎کچک‎ ‎درست‎ ‎مىکند‎ ‎و‎ ‎به‎ ‎دست‎ ‎گرفته‎ ‎در‎ ‎کوچه‎ ‎و خيابانها‎ ‎حرکت‎ ‎مىکند. بچهها‎ ‎در‎ ‎پشت‎ ‎سر‎ ‎او‎ ‎را‎ ‎همراهى‎ ‎مىکنند. آنها‎ ‎بهدر‎ ‎هر‎ ‎خانه‎ ‎که‎ ‎مىِسند،‎ ‎صاحبخانه‎ ‎چيزى‎ ‎از‎ ‎وسايل‎ ‎تهيه آش‎ ‎مانند‎ ‎نخود،‎ ‎رشته‎ ‎و ... به‎ ‎آنها‎ ‎مىدهد. با‎ ‎اين‎ ‎مواد‎ ‎آش مىپزند‎ ‎و‎ ‎بين‎ ‎اهالى‎ ‎محل‎ ‎تقسيم‎ ‎مىکنند. معتقدند‎ ‎چند‎ ‎روز‎ ‎بعد از‎ ‎اين‎ ‎مراسم،‎ ‎باران‎ ‎خواهد‎ ‎آمد.    

http://www.amordad.net/forum/index.php?topic=9607.40;wap2

کوسه گلين نوروز را به قزوين مي برد

دست افشاني، پايكوبي و ترانه خواني كوسه گلين كه با جامه اي سرخ، كلاه بوقي و چهره سياه كرده و زنگوله به پا به در خانه ها مي رود از مهم ترين مراسم مردم قزوين در آستانه سال نو است. ...علاوه بر اين، نوروز براي مردم قزوين نشانه هاي ديگزي نيز دارد. نشانه ها و پيك هاي نوروزي، گروه هاي كوچكي از نوازندگان دوره گرد هستند كه معمولااز روستاهاي پيرامون شهر به قزوين مي آيند و ترانه هاي كوتاهي را كه با مضمون آرزوي نيكبختي در سال نو سروده شده مي خوانند و هديه اي از مردم دريافت مي كنند. به اين گروه ها نوروزي خوان يا نوروز نثار- نوروز و نوسال مي گويند. دست افشاني، پايكوبي و ترانه خواني كوسه گلين كه با جامه اي سرخ، كلاه بوقي و چهره سياه كرده و زنگوله به پا به در خانه ها مي رود از ديگر مراسم مردم قزوين در آستانه سال نو است. قزوينييان بخشيدن پول و شيريني را به نوروز خوان يا كوسه گلين خوش شگون مي دانند.


http://qezvin-az.blogspot.com/2008/03/blog-post_26.html

فاطمه نظری درسایت http://1kariz.blogfa.com/post-40.aspx    درمورد مراسم کوسه گلین درزنجان مینویسد:

مردم استان زنجان مثل سایر استانهای کشور آداب و رسومی خاص و ویژه دارند،یکی از رسمهای زیبایی که مردم زنجان در ایام خشکسالی دارند مراسم طلب باران است که بیشتر در روستاها انجام می گیرد. این مراسم بدین شکل است که عروسکی بزرگ به اسم«کوسه گلین» و عروسکهای کوچکی به نام «چمچه بالیخ» درست می کنند. و در یکی از روزهای بهاری که کشاورزان بیشتر به باران احتیاج دارند انجام می گیرد؛مردم در میدان روستا جمع می شوند،عروسک کوسه گلین را پیرزن باتقوا و با ایمان در دستش می گیرد و به طرف آسمان می برد و می گوید:

کوسه گلین نه ایستر    (عروس بزرگ«کوسه عروس» چی می خواد)

ا...دان یاقیش ایستر      (از خدا بارون می خواد)

ا... بیزَ یاقیش وِر          (خدا به ما بارون بده)

بوغدالارمز سو ایستر     (گندم هامون آب می خواد)

سپس چمچه بالیخ که عروسکهای کوچکی هستند بچه ها در دست می گیرند و بعد از عروسک کوسه گلین به طرف آسمان می برند و شروع به خواندن

چمچه بالیخ نی ایستر   (ماهی کوچیک چی می خواد)

ا...دان یاقیش ایستر      (از خدا بارون می خواد)

دوداخلار چادیپ          (لباشو ببین خشک شده)

بیرج قاشیق سو ایستر    (نوک یه قاشق آب می خواد)

و مردم به همراه عروسکها با شعرهایی که بیشتر حال و هوای طلب باران دارند می خوانند و به طرف مسجد روستا می روند، در حیاط مسجد که همه رو به درگاه خداوند می ایستند و دو رکعت نماز طلب باران می خوانند.سپس آش نذری که قبلا آماده کرده بودند بین مردم پخش می کنند. در پایان مراسم هر کدام از عروسکها را لای شاخه درختها می گذارند تا باران بیاید و آنها را خیس کند.

در واقع کوسه گلین نمادی از ماهی بزرگ و چمچه بالیخ نمادی از ماهی کوچک است.(ما آدمها مثل ماهی های بزرگ و کوچک هستیم که احتیاج به آب داریم.)

این مراسم بیشتر درشهرستان ایجرود این استان انجام می شود.

صاحب سایت دلگرم نحوه اجرای این مراسم دراستان مرکزی بشرح زیر تبیین کرده است:

دراراک براى طلب باران رسم است آش باران بپزند. در رسم ديگرى فردى لباس مندرسى مى‌پوشد، سوار بر چوبى که زنگونه‌هاى بسيار دارد شده و حرکت مى‌کند. عده‌اى از جوانان و نوجوانان او را همراهى کرده و با خواندن اشعارى به در خانه اهالى مى‌روند. اهالى نيز روى آنها آب پاشيده و هدايائى در کيسه آنها مى‌ريزند.روز چهل و يکم زمستان در خمين به ناقالى چارچار معروف است. در اين روز شخصى به‌نام کوسه بيرون مى‌آيد و کوسه‌گردى باب مى‌شود. کوسه گلين مراسمى که به هنگام خشکسالى‌ها، جهت طلب باران اجرا مى‌شود. در اين مراسم فردى پوست گوسفندى پوشيده و همراه با جوانان به در خانه اهالى مى‌روند. اهالى نيز به آنها مقدارى گندم، پول، آرد يا شيرينى مى‌دهند. ايشان با آرد فراهم شده حلوائى تهيه کرده و مهره سبزى در آن مى‌گذارند. بعد حلواها را تکه‌تکه کرده و اگر شخصى تکه‌اى را که در آن مهره سبز بود بردارد به‌خاطر اين جرم او را از درختى آويزان کرده و مى‌زنند تا کسى ضمانت او را کند.

http://www.delgarm.com/etiquette/markazi.html

درپست بعدی مراسم "کوسه گل لی" را در استان مرکزی ودربین شاهسونان بغدادی  نقل میکنیم.
+ نوشته شده در ۲۲/۱۲/۱۳۸۸ساعت ۲۰:۴۰ توسط اصغر حسنی دسته : نظر(1)

علي اكبر خان منصور نظام شاهسون بغدادي

   
 

(بازوي نظامي مجلس مشروطه)

 فرهنگ جهانبخش

كارشناس ارشد تاريخ (انديشه در ايران)

 تقديم به استاد دكتر عطا الله حسني به پاس پژوهش هاي ارزنده شان

 چكيده

    شاهسون هاي بغدادي نقش مهمي در تاريخ معاصر ايران از افشاريه تا پهلوي داشته اند كه اين مقاله اشاره اي گذرا به يكي از سركردگان اين ايل به نام علي اكبر خان منصور نظام دارد و نقش نظامي او و سوران شاهسون بغدادي در محافظت از امنيت داخلي تهران توسط مجلس مشروطه را نشان مي دهد؛ هم چنين اهميت اين سوران در واقعة به توپ بستن مجلس را بيانگر است كه محمد علي شاه تصميم مي گيرد با پراكنده كردن سواران شاهسون بغدادي و دور كردن منصور نظام از تهران ، دخالت احتمالي اين نيروي نظامي را به نفع مشروطه خواهان از ميان بردارد. هم چنين پناه آوردن ملك المتكلمين و صور اسرافيل به خانة منصور نظام داراي اهميت است. به طور كلي روحية آزادي خواهي ايلي كه نوعي مفهوم آزادي و حريت ايراني است ، را مي توان تشخيص داد كه با مفهوم غربي آن متفاوت مي باشد.

فهرست مطالب

لازم به يادآوري است كه برخي از سرفصل ها را نگارنده افزوده و در اصل بازگفته و دست نوشته اي علي اكبر خان قرابلگو( فتح السلطان) نبوده است.

ـ چكيده

ـ كليد واژه

1 . در آمد

2.  علي اكبر خان منصور نظام

3.  منصور نظام و ياد كردن قسم در مجلس و حفظ امنيت تهران

4.  پراكندن سواران شاهسون بغدادي به وسيلة مستبدان

5.  منزل منصور نظام پناهگاه مشروطه خواهان

6. قهوة قجري شربت شهادت

7. نتيجه گيري

8. يادداشت ها و منابع

9. پيوست چهار قطعة عكس متعلق به آقاي هرمز محيط 

 كليد واژه

مشروطه ،، محمد علي شاه ، ايل شاهسون بغدادي، منصور نظام، علي اكبر خان فتح السلطان، ملك المتكلين، صور اسرافيل، آزادي ايراني و شجاعت ايلي

  1.      در آمد

    ايلات و عشاير و اقوام گوناگون ايراني در طي تاريخ طولاني اين فلات پرماجرا در گرد فرهنگ و تمدن خاصي، به يك اتحاد ملي دست يافته اند1كه در حول سه محور طريقت، شريعت و سياست، « دولت» هاي مستحكمي را تشكيل داده اند.2

ايل شاهسون بغدادي كه تا به اكنون مورد بي مهري پژوهشگران قرار گرفته 3نقش مهمي در طول تاريخ داشته است كه در دو بخش عمده قابل بررسي و بحث است. يك، پيش از رواج نام «شاهسون» كه شاخه هاي ايلي اين قوم بخصوص آق قوينلو ها و قره قوينلوها در طول تاريخ حايز اهميت بوده اند و پشينة آنها تا به اقوام تركمن اوغوز   مي رسد كه حديث طولاني دارد4 ؛و ديگر بعد از پيدايش اين نام در متون تاريخي كه كنفدراسيوني از ايلات تشكيل شد و در دولت صفوي جهت بالانس قدرت سياسي و نظامي رول مهمي را به عهده گرفت5؛ اما پيشينية تاريخي شاخة بغدادي اين ايل به دورة نادري باز مي گردد و اسناد تاريخي منتشر نشده 6و برخي از متون و مآخذ تاريخي اشارات جسته و گريخته اي به سرداران و سرگردگان و خوانين اين طايفه دارند كه  توسط نادر از بغداد به ايران كوچانده مي شوند. ايل شاهسون بغدادي در قشون دورة زنديه و قاجاريه حضور فعالي داشته اند.7 بخصوص در منطقة شيراز و كرمان تا قزوين و همدان و ساوه از بازوان قدرت نظامي حكومت مركزي به شمار مي رفته اند. در اين باره، در پژوهش ها و خاطرات و اسناد منتشر نشده يا در دست انتشار اطلاعات كافي بدست مي آيد ولي بخشي از اين منابع و مدارك و شواهد قابل توجه است چرا كه آن بخشي از تاريخ مردم ايران را روشن مي سازد كه در سير تكاملي روند آزادي و دموكراسي اين ملت روشنايي هاي بي بديل مي افكند . روحية آزادي خواهي ايلات ايراني از قشقايي، لر و كرد، و تركمن ... در طول تاريخ معاصر بر هيچ كس پوشيده نيست و همين روحيه و انديشه نيز برداشت خاصي از مفهوم «آزادي» و «قانون» را به همراه داشت كه به قول استاد ماشاء الله آجوداني از مفهوم غربي آن متفاوت بود.8

  به تحريك همين انديشة آزادي خواهانة ايلي، شاهسون هاي بغدادي در نهضت مشروطه و بخصوص در جريان به توپ بستن مجلس از پشتيبانان مشروطه شدند و ، از قواي نظامي حامي مجلس بودند كه با حذف آنها جرأت و جسارت حمله به مجلس توسط مُستبدان پيدا شد؛ هم اين حمايت از آزادي و آزادي خواهي و حس وطن دوستي اين ايل بعدها از دوران جنگ هاي جهاني و اشغال ايران و حتي قضية ملي شدن  9 صنعت نفت نيز ديده مي شود كه همين فضايل و ويژگي ها نيز بعدها موجب مخالفت دولت پهلوي با شاهسون هاي بغدادي مي گردد.

 2. علي اكبر خان منصور نظام

    در نهضت مردمي مشروطه، سواران شاهسون تحت فرماندهي علي اكبر خان منصور نظام بزرگ در تهران حضور فعال داشتند؛ اين علي اكبر خان منصورنظام در هيجده سالگي به طور رسمي سركردگي ايل شاهسون بغدادي را به عهده گرفته بود اما به طور غير رسمي[به علت خردسالي و سپس بزرگ شدنش] در سال 1299 هجري قمري سركردة ايل بوده است؛ يعني از حدود سال هاي 1306 الي 1307 ه.ق به طور رسمي به اين سمت برگزيده ميشود؛10 وي در دورة مظفر الدين شاه سوران ايل شاهسون را با فرمان شاه به خدمت قزاقي در مي آورد و با فرمان شاهي به درجة ميرپنجي(سرلشكري) انتخاب مي گردد. اين فرمان در ييلاق خان نشين ايل واقع در روستاي آب باريك همدان از توابع شهرستان رزن به ايشان ابلاغ مي گردد. منصور نظام از همان روستا، مشغول سربازگيري مي شود و با سيصد سوار شاهسون بغدادي به قزاق خانه مي آيد؛ در تهران، غوغاي مشروطه بالا گرفته بود؛ 11 برخي از سواران شاهسون بغدادي نيز با سرپرستي جعفر قلي وكيل باشي منصور نظام در شاه عبدالعظيم به بست نشسته بودند كه با آمدن منصور نظام از مأموريت اصفهان از بست خارج مي شوند؛ در اين زمان سواران ايل شاهسون بغدادي حاضر نبودند كه در خدمت قزاق خانه باشند لذا دوبارة اسدخان نصيرنظام كه دايي منصور نظام بود و ايل بگي بخش لك ايل را به عهده داشت با حمايت برخي از ريش سفيدان ايل، بار ديگر در شاه عبدالعظيم به  بست مي نشينند و در وقتي مقتضي بست را به مجلس مي كشانند و خواستار خروج از قزاق خانه مي شوند؛ اين بلوا و بست نشيني موفق مي شود و سرانجام سواران ايل از قزاق خانه خارج مي شوند ،و به يورت هاي خويش بازگشتند و با حمايت نكردن از مستبدان، از مشروطه دفاع نمودند و به خدمت دولت استبدادي در نيامدند؛ در اين حين منصور نظام به زيارت كربلا رهسپار مي شود و پس از زيارت به همدان و روستاي آب باريك باز مي گردد.

    در اين زمان محمد علي شاه قدرت را به دست مي گيرد و تهران، طي حكمي منصور نظام را به پايتخت فرا مي خواند. مشروطه چي ها ، منصور نظام را به مجلس احضار مي كنند و در آنجا او را به قران سوگند مي دهند كه در حمايت از مشروطه  كوشش نمايد و به آن خيانت نكند. وي نيز قسم ياد مي كند و تا آخرين روز شهادت خويش پاي بند قسم خود باقي مي ماند. منصور نظام در مجلس با صوراسرافيل و ملك المتكلين دوستي بسيار نزديكي پيدا مي كند كه از متن سند ذيل كاملاً هويداست. 12

 3. منصور نظام و ياد كردن قسم در مجلس و حفظ  امنيت تهران

علي اكبر خان فتح السلطان كه خود در وقايع مشروطة تهران حضور داشته است و از سواران ايل شاهسون بغدادي بوده ، مي گويد:«..... به علت مخالفت محمد علي شاه با مجلس به وسيلة شترخانه و قاطرخانه دستور داده مي شود13 كه شهر را شلوغ و ايجاد ترس و وحشت نمايند. از طريق مجلس امنيت شهر تهران را به منصور نظام واگذار  مي نمايند تا شبانه روز مواظب امنيت باشد،14 و اراذل و اوباش را دستگير نمايند.15

    منصور نظام به نمايندگان شهرباني تهران به [ناخوانا] 16 بين سي تا پنجاه سوار      مي دهد17 كه شبانه شهر را حفاظت نمايند، حتي منصور نظام به عرض مجلس        مي رساند  كه سواران با تفنگ نمي توانند مردم را بزنند، از مجلس دستور مي دهند كه با چوب دستي امنيت را برقرار كنند و منصور نظام، سواران شاهسون را به چوب دستي كه [در كار بردآن]18 تخصصي بالاتر از تفنگ نزد انان براي جنگ و دعوا داشته است 1، مجهز 20مي سازد؛ و شبانه [هر شب] بين ده تا بيست نفر از اراذل و اوباش را دستگير و تحويل مجلس [محبوس = مجلس] مي دادند.21

    از جمله دو نفر بسيار قدرتمند و با نفوذ شهر تهران و طرفدار محمد علي شاه [يعني] سني حضرت 22 و مختار السلطنه [كه] از قدرتمندان آن روز بودند و به دستور مجلس [توسط] منصور نظام، شبانه هر دو دستگير و به دوشان تپه اعزام مي دارند، و سپس از دوشان تپه به دستور مجلس پنجاه سوار شاهسون، آنها را به كلات نادري برده و تحويل مي دهند. 23

    [اين] جريانات به شاه گزارش مي گشته و محمد علي شاه از در مخالفت باطني با منصور نظام در مي آيد؛

از طرفي [ديگر] مشاوران به عرض مي رسانند، چنانچه بخواهيد به مجلس توپ ببنديد، منصور نظام در مجلس قسم ياد كرده كه طرف آنان را گرفته و نگذارد و تا زماني كه منصور نظام در تهران است، بخصوص سوارانش نيز همراهش هستند، خطر جدي براي دولت است.

 4. پراكندن سواران شاهسون بغدادي به وسيلة مستبدان

    پس از انديشه، محمد علي شاه تصميم مي گيرد كه سواران منصور نظام را پراكنده ساخته و قدرتش را بكاهد، از طرفي چون منصور نظام وابسته به دولت بوده 24 و در اختيار دولت، [پس] بلافاصله چندين فرمان صادر مي گردد، جهت پراكنده كردن قواي منصور نظام؛ [فرمان ها] به ترتيب زير:

1. يكصد و پنجاه سوار به فرماندهي حسن خان سرهنگ؛25 سواران شاهسون بغدادي را روانة كرمان مي نمايند. (كه [من] علي اكبر خان فتح السلطان در هفده سالگي ام همراه اين سواران به كرمان رفتم. اولين مأموريت خودم)26

2. پنجاه سوار به فرماندهي جوادخان سلطان به خلخال روانه مي گردند.

3. يكصد سوار الباقي را به خرم آباد گسيل مي دارد. 

    اكنون سواران منصور نظام را پراكنده ساخته ولي خودش در تهران است.

    باز مي انديشند كه خطرناك است و به شاه مي گويند؛ قربان، ايل شاهسون فقط اين عده كه شما پراكنده ساختيد نيستند، چنان چه منصور نظام اراده كند در عرض 48 ساعت از ايل خود تا ده هزار الي بيست هزار سوار پياده را مي تواند به تهران احضار [كند] و كنترل تهران را در اختيار بگيرد!

    اكنون در تهران فقط منصور نظام مانده [است] ؛ [با] ميرزا عبدالله خان سردسته سواران و عزت الله خان ضرغام نظام .

 5 منزل منصور نظام و پناهگاه مشروطه خواهان

    براي دور كردن منصور نظام از تهران، شاه به دستور و امضاء خودش فرماني به مضمون زير به منصور نظام مي دهد: علي اكبر خان منصور نظام به محض وصول اين حكم حركت كرده و به سنندج (كردستان) [برويد] و خود را به حكومت كردستان معرفي كنيد.27

    منصور نظام اين حكم را صبح وصول مي كند و آماده جهت حركت مي گردد كه روز بعد روانه شود، غروب ان روز صوراسرافيل و ملك المتكلمين شبانه به منزلش مي آيند و از منصور نظام درخواست پناهندگي مي كنند 28 كه منصورنظام، شاه دستور داده ما را دستگير 29 نمايند؛ ما را مخفي كن.

    منصور نظام آنان را به اندرون منزل خود برده و خودش هم مي رود و نزد آنان در اندرون مي نشيند و مي گويد: بگويد كه منصور نظام رفته به كردستان .

منزل آن روز منصور نظام در خيابان سپه فعلي نرسيده به ميدان حسن آباد، درست جنب بيمارستان [ناخوانا] 30فعلي بوده است كه عبارت از سه حياط بزرگ (بيروني ـ اندروني ـ طويله) بود. 31

روز بعد، ميرزا عبدالله خان [كه] هر روز به قزاق خانه مي رفته و با اكثر صاحب منصبان و سران قزاق خانه دوست بوده است،  يكي از دوستان متنفذ ميرزا عبدالله خان [بطور] خصوصي به ميرزا مي گويند، كه ميرزا عبدالله خان به شاه گفته اند كه منصور نظام به كردستان نرفته و در منزلش مي باشد؛ بنابراين دستور است كه براي تفتيش ، فردا صبح به منزلش بيايند.

ميرزا عبدالله، جريان را به منصور نظام گزارش مي دهد. منصور نظام چاره مي انديشد كه من مهمان دارم اينها كه از من فراري تر32 هستند، اينجا را چه كنم؛ چاره مي انديشد، به ميرزا عبدالله خان مي گويد كه من مي روم پيش آنها [يعني صوراسرافيل و ملك المتكلمين] و تو بيا و نزد آنها جريان را گزارش كن.

ميرزا عبدالله خان به جمع دوستان مي پيوندد و جريان را براي بار دوم به عرض منصور نظام مي رساند كه بله فردا مي آيند به تفتيش منزل شما. صوراسرافيل و ملك المتكلمين متوجة جريان شده و از منصور نظام مي خواهند آنها را از اينجا به جاي امني روانه سازد. منصور نظام ، شبانه با درشكه، صوراسرافيل و ملك المتكلمين را به شميران، باغ يكي از دوستان خودشان روانه مي نمايد.

سپيده دم صبح نزده، تاريك هنگام، منصورنظام و طاووس خانم با درشكه به شاه عبدالعظيم رهسپار مي گردند و ميرزا عبدالله خان و ضرغام نظام مي مانند تا منزل را بكوچانند.

ميرزا عبدالله خان و ضرغام منزل منصور نظام را بر چهل شتر كه از ايل به تهران گندم آورده بوده است، بار مي نمايند و ضمن اين كه ميرزا عبدالله خان در خيابان سپه مشغول خريداري طناب بوده است، قواي دولتي از باغ شاه به طرف مجلس حركت  مي نمايند؛ و در آن وقت محمد قلي خان ميرپنج رئيس توپخانة قزاق كه پيش آ پيش قوا بوده است، به ميرزا عبدالله خان در خيابان سپه مي گويد:

مي روم سراغ برادر هايت.

 ۶. قهوه قجري شربت شهادت

مجلس به توپ بسته مي شود و منزل منصور نظام به شاه عبدالعظيم مي رسد و به اتفاق منصور نظام از آنجا به طرف قم حركت مي نمايند. در قلعة محمد علي خان دو روز، در منزل ظفرنظام مي مانند و سپس از آنجا به طرف آب باريك همدان حركت           مي نمايند؛ و منصور نظام به كردستان نمي رود، چند روزي كه در آب باريك مي ماند از تهران تلگراف مي رسد كه منصور نظام از رفتن به كردستان خود داري كرده و به تهران باز گرديد.

    منصورنظام خود از اين تلگراف مي فهمد كه كارش تمام است و آخر عمرش فرار رسيده [است]. اين را به اطرافين نيز باز مي گويد؛ 33 ولي با اين حال پس از چند روز به طرف تهران حركت مي كند؛ 34اكنون فصل تابستان و سال 1326 قمري است . منصور نظام به تهران وارد شده و خود را به وزارت جنگ به امير بهادر  كه وزير جنگ مي باشد، معرفي مي نمايد.

    امير بهادر با روي خوش به وي مي گويد كه خسته هستيد، برويد، و فردا صبح تشريف بياوريد، منصور نظام مي رود و فردا صبح به حضور امير بهادر شرف ياب مي گردد. امير بهادر از وي استقبال نموده و وي را دعوت به نشستن مي نمايد؛ . پس تعارف بجاي مي آورد و سپس دستور قهوه مي دهد، 35 منصور نظام پس از صرف قهوه به دستور امير بهادر كه شما خسته هستيد و بفرمايد منزل تا حكم و دستور برايتان بگيرم.

منصور نظام به همراه ميرزا عبدالله خان و صمصام نظام به تهران رفته بود. 36

بنا به گفتة ميرزا عبدالله خان وصمصام نظام، منصور نظام كه به منزل رسيد، وي را حالت استفراق و سرگيجه گرفت؛37 و تا دكتر برسانند، جان به جان آفرين تسليم       مي نمايد.

وي در زير[با] سرپوشي [و] به وسيله اي حكومت ـ كه يكي از مشروطه خواهان بود ـ 38 سر به نيست مي شود؛ بدون آن كه نامي از وي باشد و يا آبي از آب تكان بخورد.

منصور نظام مردي متوسط لقامه، چهارشانه و تا حدودي چاق و زمخت قيافه بود 39 و حالتي مردانه داشت. 40

وي در حدود سال 1288 قمري به دنيا آمده و در تابستان سال 1326 قمري با خوردن سم و زهر مسموم مي گردد. به علت جواني و به دست گرفتن امورات ايل و          خانواده اش در جواني و ثروت بي كران پدرش ـ فتحعلي خان سرتيپ ـ را با          بخشش هاي بي جاو پيش كش هاي زوركي از طرف شاهزادگان قاجار اعمال مي گرديده است، تقريباً به پايان رسانده و تا حدودي از ثروت خود را به علت مخالفت با دايي خود اسدخان مصرف و در راههاي پوچ مبارزه با اسدخان نصيرنظام كه ايل بگي نيز بوده به مصرف مي رساند...»41

 7. نتيجه گيري

اين بخش از خاطرات و نوشته ها و بازگفته ها و اسناد مرحوم علي اكبر خان قرابگلو معروف و ملقب به فتح السلطان روشنايي قابل توجهي در تاريخ مشروطة ايراني        مي اندازد كه در فرصتي مناسب با هم كاري آقاي هرمز محيط منتشر خواهد شد.

در هر صورت اين مقاله كوشيد تا يكي از شهيدان جوان مشروطة ايراني را به اختصار بشناساند و يكي از بازوهاي نظامي انقلاب را معرفي كند. علي اكبر خان منصور نظام داراي شخصيتي قابل توجه است . وي در سنين جواني مديريت يك ايل را به عهده مي گيرد . وارد درگيري هاي خانوادگي خوانين ايل مي گردد اما اين نزاع هاي كوچك او را از مسايل مهم مملكتي دور نمي سازد؛ توجة اين جوان شجاع به نهضت بزرگي كه در كشورش پيدا شده بود و همراه شدن با اين نهضت قابل تقدير است. از همه مهمتر اين نكته است كه وي با شجاعت تمام، دوستان انقلابي خود را در خانة خويش پناه مي دهد و از فرمان محمد علي شاه سر مي پيچد و به كردستان نمي رود و با سياست، دوستانش را به جاي امني مي برد و سياست محتاطانه اي را اختيار مي نمايد و از سوي ديگر شجاعانه به استقبال مرگ مي رود و شربت شهادت قجري را مي نوشد.

با اين كه منصور نظام متعلق به طبقة فئودال است اما از جمله رجال عصر قاجار       مي باشد كه از منافع و مزاياي طبقاتي خود چشم پوشيده و غرق در ثروت خانوادگي نمي گردد و گام در راه آزادي مي نهد و همراه و هم سو با مردم ستم كشيدة ايران        مي شود. او چون نمونة بارزي از رهبران و سرداران آزادي خواه هرگز پاي بر روي قسم خود كه در راه حفظ مشروطه ياد كرده است، نمي گذارد و تا آخرين روزهاي حيات، منزلش پناهگاه آزادي خواهان است.

هر چند كه جبر تاريخ به وسيلة قهوة قجري كوشيد تا نامش را به فراموش خانه سياست ببرد اما عقل تاريخ بر آن شد تا روح آزادي، نام آزادي خواهان را در روند تكاملي خويش و تا رسيدن به حكومت خرد پاس دارد و پنهان كاري قهوة قجري شربت شهادت در راه آزادي رقم بخورد. اين آزادي از نوع ايراني آن با انديشة ليبرالي غربي كاملاً متفاوت است و همين روحيه ايراني - ايلي توانايي پرداختن به نوع سياست ماكياولي را نيز ندارد 42 كه خاستگاه مدني و شهرنشيني دارد و در حالي كه ساخت دولت و حكومت در ايران ساختي ايلي و روستايي و روستاهاي باد كرده (= شهر)      مي باشد 43 لذا تفكر علمي و انديشة سياسي نوع خاص ايراني خود 44 را شكل مي دهد كه با وجود آگاهي از خطر مرگ، به استقبال آن مي روند؛ يكي از اين  نمونه هاي تاريخي منصور نظام بود. نامش و يادش جاويد باد.

 يادداشت ها و منابع

1. كياوند، عزير؛ «حكومت، سياست و عشاير»ص 37 به بعد [از قاجاريه به بعد](واحد تحقيقات و مطالعات شوراي عالي عشاير 1368)

لمتون، آن. كي. اس: «نظريه دولت در ايران» فصل اول ترجمه و اضافات چنگيز پهلوان(نشرگيو1379)

مينورسكي، ا.م: «سازمان اداري حكومت صفوي تحقيقات تذكره الملوك»ص 236 به بعد ايرانيان و تركان مقيم ايران ترجمة مسعود رجب نيا (اميركبير 1368)

2. شعباني، رضا: مباني تاريخ اجتماعي ايران، فصل سوم ص 72ـ92 (قومس 1282)

3. در اين بين بايد از همت والاي دكتر عطا الله حسني شكرگذار بود كه به طور بسيار دقيق و علمي در چندين مجلد پژوهش گسترده ، سال ها در اين باره تحقيق نموده اند كه انشاء الله در فرصت مناسبي اين پژوهش هاي ذي قيمت را به زيور طبع بيآرايند.

ـ حسني ، عطاالله: « ايل شاهسون بغدادي گزارشي از نيمه راه » شمارة اول مجلة دانشكدة ادبيات دانشگاه تهران نشريه گروه تاريخ، سال يكم ، شمارة اول، بهار 1379.

ـ حسني، عطاالله: «تاريخ فرهنگي ايل شاهسون بغدادي» ( انتشارات ايل شاهسون بغدادي،1381)

4. سومر، فاروق: «قراقوينلوها» ترجمه دكتر وهاب ولي( مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگي 1369)حسن زاده، اسماعيل: «حكومت تركمانان قراقوينلو و آق قوينلو» (سمت1379)

گوندوز، طوفان؛ «ريشه هاي تركمنان آق قوينلو» ترجمة اسرالشوفي و بلال خاكي ، ويراستة و مقدمة فرهنگ جهانبخش(انتشارات گواه، زيرچاپ)

5. سومر، فاروق؛ «اوغوزها(تركمن ها) ترجمة آنادردي عنصري ( انتشارات حاج طلايي، گنبد قابوس 1380) ترجمه اي ديگري از اين كتاب توسط دكتر وهاب ولي به انجام رسيده كه هنوز چاپ نشده است.

هئيت، جواد:«توركلرين تاريخ و فرهنگينه بيرباخيش» ص 44 (انتشارات مجلة وارليق 1377) مينورسكي دربارة شاهسون ها گذشته از منبع فوق كه ياد شد، در دايره المعارف اسلام مقالة دقيقي دارد. از كهن ترين منابع كه هم پاية اثر معروف كاشغري، ديوان لغات ترك( چاپ دبير سياقي، پژوهشگاه علوم انساني 1375/ و چاپ دكتر حسين محمد زاده صديق، نشر اختر 1384 ) مي باشد كتاب ابولغازي بهادرخان؛«شجرتراكمه» ترجمة آنادردي عنصري(گنبد قابوس1383) است كه اطلاعات زيادي از تركان ارغوز به ما مي دهد. از قبيل ترك بايندر ص 27-31-36 / خلج ص 20/ دوكر ص 27-29-31-34-56 / قرا ابولي 27-28،31/

5. سومر، فاروق؛ «نقش تركان آناطولي در تشكيل و توسعه دولت صفوي» ص 152-154-164 ، شاهسون ها پيش از شاه عباس در زمان شاه اسماعيل نيز تقريباً در موازنة قدرت نقش داشتند و محتملاً در اين تاريخ از لغت «شاهسون» استفاده شده است. ص 119ـ120 به گفتة اسكندر بيك تركمان و به نقل از سومر، همان ، ص 138 ؛ نظرات دكتر حسني در اين باره قابل توجه است كه در رسالة دكتراي خويش آورده اند و نگارنده شفاهاً از آن سود جسته است. [منبع فوق ترجمة دكتر محمد تقي امامي نشر گستره1371] از ديگر پژوهش هاي محققان تركيه كه جديد دوستم دكتر ياشار خلافت انجام داده اند، قابل توجه است.

Yasar kalafat :Iran turklugu s.95 Sahseven/karakyoyunlu turkeris.111(yeditepp yayinevi-subat2005)

6. نگاه كنيد به رسالة دكتراي ، دكتر عطاء الله حسني دانشگاه آزادتهران؛ و محيط، هرمز؛«نقش ايل شاهسون بغدادي در تاريخ ايران به روايت علي اكبر خان قرابگلو (فتح السلطان) بر اساس اسناد تاريخي» (زير چاپ انتشارات گواه ـ فرهنگ )

7. از جمله در احمد علي خان وزيري؛ «تاريخ كرمان» ج2، ص 689 علي خان شاهيسون و نقش او در به قدرت رسيدن كريم خان زند را نقل كرده است كه با روايت هاي شفاهي علي اكبرخان قرابگلو هماهنگي دارد. [ منبع فوق به تصحيح دكتر محمد ابراهيم باستاني پاريزي، انتشارات علمي 1364]

جان .ر. پري: «كريم خان زند» ص 100،102،121،129 ترجمة علي محمد ساكي (فراز 1365) به نقش شاهسون ها اشاره دارد اما به بغدادي بودن آنها اشاره نكرده است؛ هم چنين بنگريد به نوايي،عبدالحسين؛«كريم خان زند» ص 108 (كتابهاي جيبي 2536)

8. آجوداني، ماشاالله: «مشروطة ايراني» ص 11 (اختران 1383)

9. محيط، هرمز؛ همان كتاب، سند امضاي خوانين و سردان شاهسون در قيام بر عليه خارجيان جنگ جهاني در پشتيباني از عشاير و مردمان فارس و آذربايجان .

جوادي، غلامرضا؛ «اسناد ساوه» ، ص 261 به بعد تلگراف هاي محمد صمصامي شاهسون به دكتر محمد مصدق (جهاد دانشگاهي1380)

10. محيط ، هرمز: همان ، ص 38-7

11. تفضيل جريانات تهران و مأموريت هاي منصور نظام و ساير سواران شاهسون بغدادي بنگريد به

محيط ، هرمز، همان ص 39

حسني، عطاالله؛ «خاطرات علي اكبر خان قرابيگلو(فتح السلطان)؛ص111 به بعد فصلنامة راه دانش 12-11 ، فصلنامة تحقيقات فرهنگي ـ هنري استان مركزي مسلسل6 پاييز ، زمستان 1376.

12. محيط، هرمز؛ همان ص 40

13. دستور مي داده است [در اصل] دست نوشتة . محيط، هرمز؛ همان ص 4

14. [در اصل] بوده

15.[در اصل] نمايد.

16. زيبك [ناخوانا]

17. [در اصل]مي داده است.

18. از نگارنده، در اصل نيست.

19. [در اصل] بوده است.

20.[دراصل] مجزا مي سازد .

21. [در اصل]مي نمودند.

22. به درستي خوانا نبود.

23.[در اصل] مي نمايند.

24. عنوان ميرپنجي نظامي دولت قاجار را داشته است.

25. از سرداران شاهسون بغدادي است.

26. [در اصل] مي رود/خود/يك قطعه عكس از حسن خان سرهنگ در كرمان ضميمه است.

27. [در اصل] مي نمايند.

28. [در اصل]مي نمايد.

29.[در اصل] دستوري

30. ستاني

31. [در اصل]مي نمودند.

32. فرارتر

33. بازگو مي نمايد.

34. مي نمايد.

35. مي آيد.

36. رفته بوده اند

37. مي گيرد

38. بوده است

39. بوده است

40. داشته است

41. محيط ، هرمز؛ همان منبع.

42 . دو كتاب ماكياولي،«شهريار» و گفتارها» به فارسي ترجمه شده است و آثار زيادي دربارة او به زبان فارسي موجود است كه ما از ذكر آنها چشم مي پوشيم و تنها شما را ارجاع مي دهيم به اسيكنر، كوئنتين: «ماركياولي» ترجمه عزت الله فولادوند(طرح نو1380)

43. دربارة جامعه شناسي شهر و روستا در ايران آثار زيادي موجود است كه از جمله مهمترين آنها بخصوص دربارة دولت بنگريد به

انصاف پور، غلامرضا؛«ساخت دولت در ايران» بخش 6،ص 149/ بخش12/ ص 279 (اميركبير 2536)

و دربارة جامعه شناسي ايران بنگريد:

بهنام، جمشيد و راسخ، شاپور؛ «جامعه شناسي ايران» ص 23 به بعد  شهرنشيني در خاور زمين (انتشارات خوارزمي، تاريخ مقدمه 1347)

اشرف، احمد،«ويژگي هاي تاريخي شهرنشيني در ايران دورة اسلامي» جدا شده از نامة علوم اجتماعي ـ شمارة 4، دورة اول تيرماه 1353

وينسنت فرانسيس كاستللو؛ «شهرنشيني در خاورميانه»ص 35-57 ترجمة پرويز پيران، عبدالعلي رضايي (نشر ني، چاپ دوم 1371)

44. در اين باره به كتاب « تاريخ انديشه در ايران» از نگارنده مفصلاً بحث خواهد شد.

 


 نوشته شده در جمعه یازدهم دی 1388 توسط farhang-jahanbakhsh   
 

http://farhang-jahanbakhsh.blogfa.com/post-21.aspx   


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۱۹/۱۲/۱۳۸۸ساعت ۱۱:۳۰ توسط اصغر حسنی دسته : نظر(0)