X
تبلیغات
یورد....ائل شسون بغدادی

یورد....ائل شسون بغدادی

جامعه شیعیان اثنی عشری کابل (شاهسون ها درافغانستان)

نویسنده محمد    

 بعد از فتوحات اعراب در خراسان آنها شهرهای مختلف این خطه را به دین اسلام درآورند. فاتحان عرب کابل به نوبه خود دارای گرایشات مختلف و بعضاً مخالف سیاسی عقیدتی بودند که بازتاب دهنده اوضاع و احوال سیاسی جهان اسلام در آن زمان بود، قدر مسلم اینست که مقوله جهاد فی سبیل الله آنها را زیر یک لوا قرار داده بود . در بین این گرایشات سیاسی عقیدتی می توان از مجاهدین عرب طرفدار علی بن ابی طالب (ع) نیز نام برد، اینها عموماً عربهای یمنی تبار بودند که می توان از طائفه عربی الازد و انصار یکی از زیر شاخه های آن نام برد. با این مقوله می توان از ورود اولین طوائف مسلمان با گرایشات شیعی در شهر کابل سخن گفت. البته بعدها زمانی که شهر کابل به صورت یک مرکز استراتژیک بر سر راه هند عرض اندام می کند همیشه مورد توجه شبه نظامیان قزل باش بوده است.

 طوائف شیعه اثنی عشری در دوره حکومت ایلخانان مغول در خراسان و ایران آهسته آهسته قدرت گرفتند و در دوره حکومت صفویان مهاجرت های جنگی در مناطق و شهرهای مختلف افغانستان کنونی آغاز گردید. صفویان بعد از جد جهد زیاد توانستند موفقیت های زیادی را از لحاظ مذهبی، سیاسی و نظامی در ایران بدست آورند ولی بعداً حکومت شان رو به ضعف نهاد و سقوط قندهار بدست شورشیان پشتون آغازی بود بر پایان یافتن امپراتوری شان. نادر شاه افشار نیز عده ای از طوائف بیات، جوانشیر، افشار، شاهسون ، شاه آغاسی، کردها و بختیاری را به افغانستان تبعید کرد که در مناطق شیعه نشین کابل خصوصاً چنداول و وزیرآباد اسکان یافتند. بعد از تشکیل کشور افغانستان بازماندگان جنبش نظامی مذهبی قزلباش به شهر های مختلف افغانستان سکنی گزیدند که شهر قندهار و کابل جمعیت قابل توجهی از ایشان را در خود جای داده است. در حال حاضر بیش از صدها هزار شیعه در کابل زندگی می کنند که از طوائف گوناگون تشکیل شده اند. برای سهولت در طبقه بندی شان می توان آنها را به دو بخش بزرگ هزاره و غیر هزاره تقسیم نمود. غیر هزاره ها که معمولاً آنها را قزل باش می نامند و گمان می کنند قزل باش قومی مشخص می باشد. قزل باش ها در حقیقت اتحادیه ای از اقوام و طوائف گوناگون اند که وجهه اشتراکشان پیروی از مذهب شیعه دوازده امامی است. ساحات زندگی شیعیان دوازده امامی کابل قرار زیر است:

چنداول، مرادخانی و مرکز شهر • خوشحال خان و افشارسیلو • دشت برچی و حومه • چهاردهی و دارالامان و حومه • وزیرآباد و قلعه فتح الله و حومه • بنی حصار، قلعه چه و پنجه شاه و سایر نقاط شهر چنداول از نظر فرهنگی یکی از مناطق مهم شهر کابل است که ساکنان اصلی آن از اقوام ، فارس، آذری، شاهسون، شاه آغاسی، کرد ها(کرد فیلی، کرد زنگنه)، افشار، بیات، جوانشیر و سادات و غیره تشکیل شده اند.طبقه بندی ترکیب قومی چنداولی ها به صورت دقیق کاری مشکل است اما عموماً می توان آنها را ایرانی الاصل به حساب آورد.

در خوشحال خان و افشار سیلو نیز عموماً اقوام افشار، آذری ها و سادات اکثریت دارند. دشت برچی و حومه به صورت سنتی عموماً هزاره نشین می باشد که سادات و بیات ها نیز اسکان یافته اند. در چهاردهی و دارالامان وحومه عموماً افشار، آذری ، سادات شامل اند. وزیر آباد دارای اقوام بیات، افشار، بلوچ، عرب ازدی، عرب مصری، کردها، شاه آغاسی، شاهسون و سادات است. بنی حصار ، قلعه چه و پنجه شاه نیز اقوام قزل باش را در خود جای داده است. البته لازم به ذکر است که هزاره ها در تمام مناطق مذکور با اقوام نامبرده به دلیل تعلقات مذهبی حضور دارند. شیعیان هراتی نیز به صورت نسبی در شهر کابل در مناطق مذکور حضور دارند.

معرفی اقوام مذکور به صورت مجمل:

مراکز اصلی فارس ها و آذری ها ایران و آذربایجان است،کردهای فیلی و زنگنه در غرب ایران، کردستان عراق و بغداد زندگی می کنند. افشار که عموماً در شرق ایران، کردستان ترکیه و آذربایجان زندگی می کنند به زبان فارسی و ترکی تکلم می کنند. شاهسون از جمله شیعیان ترک تبار ایران محسوب می شوند که بیشتر مورد عنایت صفوی ها بودند. بیات ها در ایران، عراق، شرق عربستان سعودی و سوریه و لبنان مرکزیت دارند. اعراب سادات در تمام جهان اسلام به صورت گسترده پراگنده اند ولی مراکز اصلی شان شبه جزیره عربستان، عراق، ایران، لبنان و مصر می باشد. هزاره ها متشکل از مردم محلی مرکز افغانستان وهمچنین بازماندگان ایلخانان مغول اند. مراکز اصلی شان افغانستان مرکزی و شرق ایران است. عرب ازدی از طریق کوفه و بعد از پراگنده شدن در ایران به کشور آمده اند، مراکز اصلی شان عربستان سعودی، عراق، سوریه، امارات متحده عرب و سایر کشورهای حاشیه خلیج فارس است. عرب مصری بعد از اضمحلال حکومت شیعیان فاطمی از طریق عراق و کوفه در ایران پراگنده وبه افغانستان آمده اند.

تراکم جمعیتی شیعیان اثنی عشری در شهر کابل:

دشت برچی و حومه در غرب کابل از جمله پرجمعیت ترین حوزه زندگی شیعیان اثنی عشری در غرب کابل می باشد. مرکز شهر کابل، چنداول و حومه جمعیت قابل ملاحظه ای از شیعیان را به خود جای داده است. وزیر آباد، قلعه فتح الله و حومه در شرق شهر کابل نیز از نقاط پر جمعیت شیعیان اثنی عشری می باشد. سایر نقاط شهر که ذکر شد جمعیت نسبتاً کمتری را نظر به ساحات مذکور دارند.

--------------------------------------------------------------------------------

http://kavsar.org/index.php?option=com_content&task=view&id=21&Itemid=11


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۸/۱۲/۱۳۸۸ساعت ۲۱:۴۹ توسط اصغر حسنی دسته : نظر(1)

شاهسونها درارتش نادر

نادر تغييرات مهمي در شكل ارتش به وجود آورد، ارتش ايران در اين دوره شامل:
پياده نظام، سوار نظام، توپخانه و نيروي دريايي بود.
(1) پياده نظام: 

 پياده نظام، از دو گروه تشكيل مي‏شد، يكي گروهي كه تفنگ‏هاي فتيله‏اي حمل مي‏كردند - كه در حقيقت سلاح سازماني شان بود - و به آنان، سنگين اسلحه يا «جزايرچي» مي‏گفتند و گروه ديگر را سب اسلحه مي‏گفتند كه اكثرشان به تير و كمان و نيزه مجهز بودند معمولا لباس نيم‏تنه‏ي آبي رنگ در بر مي‏كردند و كلاهي از پوست سياه با تركش ماهوت قرمز بر سر مي‏گذاشتند پيادگان معمولا از ميان نجبا و خانواده‏هاي محترم انتخاب مي‏شدند.
ويلم فلور، در كتاب حكومت نادرشاه مي‏نويسد:
نادر دستور داد كه براي نگهبانان 5000 كلاه خاكستري، از همه گونه پارچه به دوزند و گرداگرد و جلوي آن‏ها را با كلمات زير گلدوزي نمايند: 1000 كلاه، با كلمات يا الله، 1000 كلاه با كلمات يا رحيم، هزار كلاه با كلمات يا رحمان، 1000 كلاه با كلمات يا كريم و هزار كلاه با كلمات يا سبحان.
(2) توپخانه: 

 توپخانه ايران را، توپ‏هاي بزرگ و توپ‏هاي سبك و كوچك و زنبورك تشكيل مي‏داد. توپچيان و مهندسين توپخانه، از ميان ملل مختلف برگزيده مي‏شدند. 

(۳ )گارد مخصوص حفاظت وحراست:
علاوه بر اين دو بخش، افراد ديگري در ارتش نادرشاه خدمت می كردند كه وظايف حفاظت و حراست اردو و اموال لشكر، اعلام فرامين شاه به سپاه و حفظ نظم لشكر و كشيك خانه‏ي شبانه را به عهده داشتند. گارد مخصوص نادرشاه جزو سوار نظام و از ايلات افشار، جلاير، قاجار و طوائف شاهسون انتخاب مي‏شدند. 

(4) نيروي دريايي:  

در زمينه نيروي دريايي، پادري پازن مي‏نويسد:
نادرشاه را آوازه‏ي بحريه اروپاييان، به گوش رسيده بود، پس بي درنگ اراده نمودند كه در بحريه يكي در خليج فارس و ديگري در بحر خزر ايجاد نمايند؛ ولي چون در جنوب، چوب كمياب بود و در شمال فراوان، لذا در شمال در ناحيه‏ي بحر خزر، نتيجه بهتري بخشيد. چند كشتي بر آب انداخته شد و ساختمان سه كشتي ديگر آغاز شده بود كه پادشاه بمرد.
تا زمانيكه نيروهاي دولتي، بر درياي مازندران و خليج فارس تسلط نداشتند، اقوام اطراف اين درياها از نادر اطاعت نمي‏كردند و استقرار امنيت و كنترل تجارت، امكان‏پذير نبود.
تا سال 155 ه.ق كه عمليات كشتي سازي به پايان رسيد، ناوگان ايران تقريبا براي چهل فروند كشتي بزرگ و كوچك بود.

http://www.goonagoon.org/SubjectForPrint.aspx?key=8685


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۵/۱۲/۱۳۸۸ساعت ۰۰:۳۲ توسط اصغر حسنی دسته : نظر(3)

عبوراز یوردهای شاهسون درسفر ناصرالدین شاه به عالیات عتبات

روزهای ماه جمادی الثانی ورجب-شرح مسافرت ناصرالدین شاه قاجار به عالیات عتبات

صاحب مرات البلدان درشرح وقایع سنه 1287قمری خلاصه زیر رادرصفحه 121 جلد دوم کتاب خودبشرح ذیل به رشته تحریر آورده است :

"...سه شنبه غره رجب به رحیم آباد زرند ملکی محمد مراد خان سرتیپ زرندی نزول اجلال فرمودند راه شش فرسنگ بود دربین راه جانمحمد خان سرتیپ خلج ومحمد صادقخان حاکم زرند وفتحعلی خان سرکرده شاهیسون بغدادی بتقبیل رکاب اعلی فایز آمدند...."

صنیع الدوله مسافرت شاه را به عالیات عتبات بصورت خلاصه وروز نگاری ثبت نموده است.وقایع این سفر در سفرنامه ی خودناصرالدین شاه نیز آمده ودرهمانجا نیز به بازدید وی از یورد شاهسون بغدادی اشاره رفته است.درفرصت مناسب بخش مورد اشاره را  عیناً از سفرنامه نقل خواهیم کرد.                                                        


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۴/۱۲/۱۳۸۸ساعت ۲۳:۱۳ توسط اصغر حسنی دسته : نظر(0)

سان ورژه سواره نظام شاهسون بغدادی درسنه 1267هجری

موتمن السلطان محمد حسن خان صنیع الدوله درمرات البلدان ناصری وقایع سال چهارم سلطنت ناصرالدین شاه  مراسم سان ورژه  سنه 1267 را درصفحه 65 جلد دوم بشرح ذیل گزارش نموده است:

"موکب همایون اعلی روز سه شنبه نوزدهم جمادی الثانیه (سنه 1267 )بقصر قاجار نقل مکان فرمودند که درماه رجب تشریف فرمای صفحات اصفهان شوند.محمد حسن خان سرتیپ افواج فراهانی که مامور گرفتن یک فوج سرباز جدیدبودآن فوج را تماماًگرفت.میرزاحسن خان وزیرنظام که حاکم عراق بود بانتظام امور قشون آذربایجان رفت وبعدازانجام این خدمت مقرر شد که در اصفهان برکاب اعلی پیوندد.سوار وسرباز جدید از خمسه گرفته مشغول مشق شدند.قلعه ارکی تازه بمعماری عبدالله خان معمارباشی بنا کردند.عمارت دیوانی اصفهانرا برای ورود موکب همایون تعمیر نمودند.شب هفتم ماه جمادی الثانیه درتبریز جزئی زلزله شدوبعدازآنچندروزمتوالی بارش آمد وموافق نوشتجات اسلامبول درهمین ایام دریونان چند زلزله سخت شد.قریب چهارصد نفرسواره چکنی مامورخراسان شدند.پانصدنفرسواره شاهسون بغدادی ودویست وپنجاه نفرسواره اصانلوکه اسب همه راداغ کرده وجمیعرامواجب داده بودند درکمال خوبی سان دادند.محمدتقی خان برادر محمدحسن خان سرتیپ فراهانی راسرهنگی فوج جدید فراهان دادند.محمدولیخان حاکم نهاوندمعزول ومهدیقلیخان نائب اجودانباشی بجای او حکومت یافت.حکام ومباشرین سابق کرمان درخالصه صیفی کاشته برعایاطرح میکردنداین رسم رانواب والا مویدالدوله برانداخت قلعه ایرندکان را عبدالله خان صارم الدوله از تصرفمحمدعلیخان بلوچ خارج کرده بمددخان سپرد.قلعه نه گنبدوحسین آباد درراه یزدچون دزدگاه وخراب بود شیخعلی خان نایب الحکومه یزد آبآنجا رابیرون آورده بیست خانوار درآنجا سکنی دادکه عابرین از آنجا بسلامت بگذرند.دریکی از قرای زنجان برق زده یکنفر آدم ویک اسب راکشته ویکنفر را هم سوزانیده ولی هلاک نشده"

                                        مرات البلدان-جلد دوم-ص65


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۳۰/۱۱/۱۳۸۸ساعت ۰۳:۳۱ توسط اصغر حسنی دسته : نظر(0)

واژه شاهسيون وتاريخچه پيدايش آن

همه ي افراد ي كه پيرامون واژه ي شاهسون مطالبي را نقل كرده ونوشته اند پيدايش اين واژه را به زمان شاه عباس نسبت ميدهند.نقل قول زير راملاحظه كنيد:
در کتاب بستان السياحه تأليف حاج زين العابدين شيرواني (جلداول ازانتشارات سنايي، صفحه 347)در مورد شاهسونها چنين آمده است :
" جمعی از نمک به حرامان قزل باشيه برشاه عباس خروج کرده ، پای جرات وجسارت پیش نهادند، شاه فرمود:شاه سون گلسون .یعنی هرکه شاه رادوست دارد بیاید.لهذا از هرفرقه ای آمده طاغیان شاه راشکست دادند،پادشاه آن جماعت را (شاه سون ) نام نهادند،درمیان آن طایفه ، طوایف مختلفه است.مسکن ایشان درملک مغان وآذربایجان وفارس است وقلیلی درخراسان وكابل و کشمير سکونت دارند و درغریب نوازی و مهمانداری و شجاعت برامثال خود طریق سبقت سپارند.نام طوایف این عشایربیشتربه (( لو )) ختم می شود ازقبیل سرخان بیگ لو، طالش مکاییل لو،جعفرلو، مغانلو و... علاوه براین بعضی ازشاهسونها به دیگرنقاط ایران چون فارس ، خرقان و خمسه کوچانده شده اندکه اینها برخلاف شاهسونهای آذربایجان معمولا زیرسیاه چادر زندگی می کنند وبا آلاچیق های شاهسونهای آذربایجان تفاوت بسیار دارند."

درصورتيكه واقعيت چيز ديگري است.واين واژه از ابتداي كشورگشائي شاه اسماعيل در دوره صفويه بوجود آمده وبعدها بوسيله شاه عباس به گروه خاصي اتلاق شده است.نقل تاريخ اززبان صاحب عالم آراي عباسي اين حكايت را درتسخير عراق اين گونه ثبت كرده است :
".....چون اعيان ممالك عراق عرب از تزلزل احوال سلطانمراد خبر يافتند باريك نامي از امراء تركمان آن ملك را بحيطه ضبط درآورد وهمت بمحافظت آن گماشت وهواي تسخير آن ولايت درضمير منير همايون رسوخ يافت.نخست تاج زردوزي وكمر وخلعت خاص جهت باريك ارسال داشته باطاعت وانقياد دلالت فرمود.باريك دراول حال باستقبال خلعت شاهي شتافته طاقيه تركماني رااز سرگذاشته بپوشيدن تاج وخلعت شاهي مفتخر ومباهي گرديد وپيشكشهاي لايق جهت خدام بارگاه سدره اشتباه واستدعانمود كه ايالت آن ولايت بزومسلم دارند اما نظر قبول همايوني برآنها نيفتاد وبه باريك پيغام دادند كه ادراك زيارت عتبات عاليات دردل رسوخ يافته فسخ آن نميشوداگربوي صدق واخلاص از سخنان او ميآيدبلاتوقف بدرگاه عالم پناه شتافته درسلك سايرامراء منتظم باشد والابمكروحيله راه درين درگاه نيست باريك چند روزي شعار دولتخواهي راشعار خود ساخته چون نهضت همايون بآن طرف محقق شد بجمع نمودن ذخيره ويراق قلعه داري مشغول گرديد حسين بيك لله را منقلاي ساخته پيشتر فرستادند چون حسين بيك بدومنزلي بغداد رسيد باريك دل از دست داده اكثر اعيان آن ولايت را باطاعت خدام بارگاه شاهي راغب يافته وقوت مقابله وقلعه داري درخود نديده شبي بيخبر از دجله گذشته سراسيمه وارباتفاق سلطانمراد دركمال تعب بجانب حلب گريخت واز آنجاچنانچه بتحرير پيوست بميانه ذوالقدر رفتند روز ديگر اهالي واعيان شهر سيدبيك كمونه را كه از اعاظم سادات نجف وصاحب اختيار آن ولايت بود وباريك اورا بمظنه هواخواهي دولت ارجمند شاهي گرفته درسياه چاه محبوس داشت از چاه بر آورده شعار شاهي سيوني ظاهر ساختند وسيدمحمد  كمونه روزجمعه بمسجد جامع رفته خطبه اثني عشر بالقاب همايوني خواند وحسين(26)بيك را استقبال نموده درباغ ميرزا پيربوداق فروآوردندوحسين بيك حقيقت فتح بغداد را بسايه سرير خلافت مصير عرض نموده موكب جهانگشا شكاركنان بآهستگي طي مسافت نموده مظفر وكامران بدارالسلام رسيدخلايق آثاربشاشت وشادكامي بظهور آورده باستقبال شتافته لوازم دعا ونياز بجاي ميآوردند وخاقان سليمان شان بفتح دارالسلام محامد شكر ملك علام بجاي آورده دربيستم شهر جمادي الثانيه سنه اربع عشر وتسعمائه بدارالسلام درآمده سيدمحمد باعزاز واحترام شاهي مفتخر ومباهي گرديد وايالت آن ولايت بخادم بيك تفويض يافته ابوالمنصور وخليفه الخلفاء درآنجا لقب يافت. "
ما درپست هاي بعدي درهمين سند غور بيشتري خواهيم نمود تا هدف بحث حاصل شود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۱۹/۱۱/۱۳۸۸ساعت ۱۱:۵۹ توسط اصغر حسنی دسته : نظر(0)

انقلاب درزبان شاهسون ورامینی

قيام پانزده خرداد ورامين به روايت شاهدان عيني

خبرگزاري جمهوري اسلامي ‪۱۳/۰۳/۸۸‬

اجتماعي. ‪ ۱۵‬خرداد. ورامين
ورامين - قيام پانزدهم خرداد سال ‪۱۳۴۲‬سرآغازحركت ملتي سرافراز به سوي رهايي از ستم و ستمگري بود ومردم ورامين به عنوان طلايه داران اين قيام با تقديم جان خود اين حركت را تداوم بخشيدند.

بسياري از افرادي كه دراين قيام شركت داشتند، اكنون گرد پيري بر رخسار آنها نشسته، اما هيچگاه آن روزها و جنايات رخ داده در آن روزگار را فراموش نخواهند كرد.

محمد معصومشاهي برادر يكي از شهداي پانزده خرداد مي‌گويد: روز ‪ ۱۵‬خرداد درحالي كه كفن پوشيده بوديم و شعار يا مرگ، يا خميني سر مي‌داديم به حدود ‪ ۲۰۰‬متري باقرآباد كه رسيديم بلندگوها اعلام كردند، برگرديد ولي مردم اعتنا نكردند.

وي افزود: به پل باقرآباد كه رسيديم غوغايي برپا و صفير گلوله و بوي باروت همه جا را فرا گرفت و من با چشم خود ديدم كه برادرم روي زمين در خون خود غلتيد.

وي افزود: خواستم جنازه‌اش را از روي زمين بردارم كه مرا دستگير كردند و به باد كتك گرفتند ولي چون ازدحام جمعيت زياد بود، رهايم كردند.

سيدمحمد طباطبايي برادر شهيد سيدمرتضي طباطبايي هم مي‌گويد: ساعت ‪ ۱۶‬روز پانزدهم خرداد از خانه بيرون آمدم تا به مزرعه خود سري بزنم كه متوجه شدم مردم شهر با اطلاع از دستگيري امام خميني (ره) به سمت تهران در حركت هستند و من هم با آنها همراه شدم.

وي افزود: برادر شهيدم از راننده كاميوني كه از آشنايان بود، خواست ما را به جمعيت پيشوا كه زودتر حركت كرده بودند، برساند، او نيز اين كار را كرد و ما در نزديكي خيرآباد به جمعيت عظيم شهر پيشوا ملحق شديم.

وي خاطرنشان كرد: نزديك باقرآباد اتوبوس‌هاي شركت واحد سربازان زيادي را پياده كردند و پس ازاينكه جمعيت به اخطارهاي آنها توجهي نكرد، ساعت ‪۱۹‬ اين روز دستور شليك داده شد و برادرم كه در صف اول ايستاده بود به ضرب گلوله به شهادت رسيد.

يكي ازساكنان باقرآباد نيز مي‌گويد: بعد از ظهر ‪۱۵‬خرداد كنار خيابان در باقرآباد نشسته بوديم كه چند ماشين نظامي نيروهايي را در پل باقرآباد پياده كردند تا جلوي حركت مردم ورامين را كه به سمت تهران درحركت بودند، بگيرند.

سليمان شاهسون بغدادي افزود: فرمانده پاسگاه باقرآباد به نام حسين نوع پرور از فرمانده گارد خواست تا درگيري صورت نگيرد تا در اين درگيري جان زنان و بچه‌هايي كه در مزارع و خيابان‌هاي اطراف مشغول كار و تردد بودند به خطر نيفتد.

وي گفت: فرمانده گارد كه سرهنگ بهزادي نام داشت به مردم دستور داد برگردند ولي مردم اعتنا نكردند، چند تير هوايي شليك شد و بعد مردم را به گلوله بستند.

اين شاهد مي‌افزايد: من خودم شاهد بودم كه تعداد زيادي ازمردم كه كفن پوشيده و در صفوف اول ايستاده بودند به ضرب گلوله به شهادت رسيدند يا مجروح شدند.

شاهسون افزود: شب هنگام نيروهاي گارد چراغ‌هاي ماشين‌ها را روشن كرده و شهدا و مجروحان را داخل كاميون‌هاي نظامي ريخته و با خود به سمت تهران بردند.

http://www2.irna.ir/ar/news/view/line-14/8803125039145658.htm

ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۱۴/۱۱/۱۳۸۸ساعت ۰۱:۱۵ توسط اصغر حسنی دسته : نظر(0)