X
تبلیغات
یورد....ائل شسون بغدادی

یورد....ائل شسون بغدادی

اسناد شاهسون بغدادي

درآرشيو

سازمان اسناد وكتابخانه ملي جمهوري اسلامي ايران

_______________________________________________

عنوان : اع‍طای‌ درج‍ه‌وک‍ی‍ل‍ی‌ ف‍وج‌ ل‍ک‌ ب‍ه‌ام‍ی‍رخ‍ان‌ پ‍س‍ر م‍ی‍رزاص‍ال‍ح‌ خ‍ان‌ م‍ع‍ت‍م‍د دی‍وان

‏تاریخ /دوره ایجاد : ۱۳۱۰ق‌

‏مشخصات ظاهری : ۲ص‌

‏توصیفگر : ۱۳۱۰ق‌

م‍ن‍اص‍ب‌، ال‍ق‍اب‌، ن‍ش‍ان‍ه‍اودرج‍ات‌

ق‍وای‌ ن‍ظام‍ی‌

آص‍ف‌ ال‍دول‍ه‌، م‍ی‍رزاص‍ال‍ح‌

ای‍ل‌ ل‍ک‌ (زی‍رم‍ج‍م‍وع‍ه‌ش‍اه‍س‍ون‌ ب‍غ‍دادی‌(

‏محل در آرشيو : ۴۴۶ج‌۴آز۱

‏شماره فيش : ۰۰۳۰۰۰۲۵

‏شماره مدرک : ۲۹۶۰۱۰۷۰۴

عنوان : اع‍ت‍راض‌ وزارت‌ داخ‍ل‍ه‌ ن‍س‍ب‍ت‌ ب‍ه‌ م‍م‍ان‍ع‍ت‌ ای‍ل‍خ‍ان‍ی‌ ای‍ن‍ان‍ل‍و از ح‍م‍ل‌ گ‍ن‍دم‌ ام‍لاک‌ ورث‍ه‌ آص‍ف‌ ال‍دول‍ه‌ از ق‍زوی‍ن‌ ب‍ه‌ ت‍ه‍ران‌ ق‌۱۳۳۱

‏تاریخ /دوره ایجاد : ۱۳۳۱ق‌

‏مشخصات ظاهری : ۷ص‌

‏توصیفگر : ق‌۱۳۳۱

ق‍زوی‍ن‌

ت‍ه‍ران‌

ح‍م‍ل‌ ون‍ق‍ل‌ زم‍ی‍ن‍ی‌

غ‍ل‍ه‌ن‍ان‌

وزارت‌ ک‍ش‍ور

طای‍ف‍ه‌ای‍ن‍ان‍ل‍و(آذرب‍ای‍ج‍ان‌ ش‍رق‍ی‌(

آص‍ف‌ ال‍دول‍ه‌، م‍ی‍رزاص‍ال‍ح‌

ادارات‌ دارای‍ی‌

ای‍ل‌ ش‍اه‍س‍ون‌ ب‍غ‍دادی‌

‏محل در آرشيو : ۱۰۳چ‌۵آآ۱

‏شماره فيش : ۰۰۸۸۰۰۳۹

‏شماره مدرک : ۲۴۰۰۰۴۹۴۸

عنوان : اع‍ت‍راض‌ س‍واره‌ ش‍اه‍س‍ون‌ ب‍غ‍دادی‌ م‍ام‍ور ف‍ارس‌ ازاخ‍ذ م‍ال‍ی‍ات‌ ت‍وس‍ط ای‍ل‌ ب‍ی‍گ‍ی‌

‏تاریخ /دوره ایجاد : ۱۳۲۸ق‌

‏مشخصات ظاهری : ۱ص‌

‏توصیفگر : ۱۳۲۸ق‌

ش‍ی‍راز

ت‍ه‍ران‌

س‍اوه‌

ادارات‌ دارای‍ی‌

ای‍ل‌ ش‍اه‍س‍ون‌ ب‍غ‍دادی‌

م‍ال‍ی‍ات‌ م‍س‍ت‍ق‍ی‍م‌

ن‍ی‍روی‌ زم‍ی‍ن‍ی‌

‏محل در آرشيو : ۲۳۶ط۴ب‌آ۱

‏شماره فيش : ۰۰۰۵۰۰۵۸

‏شماره مدرک : ۲۹۳۰۰۰۷۴۹

عنوان : اع‍ت‍راض‌ رع‍ای‍ای‌ ق‍راب‍وطه‌ م‍راغ‍ه‌ درخ‍ص‍وص‌ ت‍ه‍اج‍م‍ات‌ ای‍ل‌ ش‍اه‍س‍ون‌ و غ‍ارت‌ م‍ح‍ص‍ولات‌ ک‍ش‍اورزی‌ ای‍ش‍ان‌ و اس‍ت‍م‍داد از وج‍ی‍ه‌ال‍ل‍ه‌ م‍ی‍رزا راج‍ع‌ ب‍ه‌ رف‍ع‌ ای‍ن‌ ت‍ظل‍م‍ات‌

‏تاریخ /دوره ایجاد : داردن‍

‏مشخصات ظاهری : ۶ص‌

‏توصیفگر : س‍رق‍ت‌

ای‍ل‌ ش‍اه‍س‍ون‌ ب‍غ‍دادی‌

م‍راغ‍ه‌

آب‍ادی‌ روس‍ت‍ا

ک‍ش‍اورزی‌

ک‍ش‍اورزان‌

اع‍ت‍راض‍ات‌ و م‍ب‍ارزات‌ س‍ی‍اس‍ی‌ و اج‍ت‍م‍اع‍ی‌

س‍پ‍ه‍س‍الار، وج‍ی‍ه‌ال‍ه‌م‍ی‍رزا(۱۳۲۲-۱۲۷۱ق‌(

‏محل در آرشيو : ۵۴۷ت‌۱آز۱

‏شماره فيش : ۰۰۱۳۰۲۲۴

‏شماره مدرک : ۲۹۶۰۰۵۸۱۸

عنوان : اظه‍ار رض‍ای‍ت‌ رع‍ای‍اي‌ ن‍وب‍ران‌ و خ‍ل‍ج‍س‍ت‍ان‌ از روس‍ای‌ ای‍ل‌ ش‍اه‍س‍ون‌ ب‍غ‍دادی‌ /س‍اوه‌ ق‌۱۳۳۷

‏تاریخ /دوره ایجاد : ۱۳۳۷ق‌

‏مشخصات ظاهری : ۷ص‌

‏توصیفگر : ۱۳۳۷ق‌

س‍اوه‌

آب‍ادی‌ روس‍ت‍ا

ای‍ل‌ ش‍اه‍س‍ون‌ ب‍غ‍دادی‌

‏محل در آرشيو : ۳۰۹ع‌۲ب‌آ۱

‏شماره فيش : ۰۰۲۰۰۱۸۲

‏شماره مدرک : ۲۹۳۰۰۲۹۴۴

عنوان : اظه‍ارات‌ م‍ن‍ص‍ورن‍ظام‌ راج‍ع‌ ب‍ه‌ ش‍ک‍ای‍ت‌ ش‍اه‍س‍ون‌ ب‍غ‍دادی‌ از ع‍ب‍ادخ‍ان‌ ف‍رزن‍داس‍دال‍ه‌خ‍ان‌ وارس‍ال‌ دس‍ت‍ورال‍ع‍م‍ل‌ دی‍وان‍ی‌ خ‍وار س‍اوه‌ وطای‍ف‍ه‌ ش‍اه‍س‍ون‌ ب‍غ‍دادی‌ ب‍رای‌ م‍ال‍ی‍ه‌ ت‍ه‍ران‌ ج‍ه‍ت‌ ۰۰۰

‏تاریخ /دوره ایجاد : ۱۳۲۷ق‌

‏مشخصات ظاهری : ۱ص‌

‏توصیفگر : ۱۳۲۷ق‌

۱۳۲۸ق‌

ای‍ل‌ ش‍اه‍س‍ون‌ ب‍غ‍دادی‌

خ‍وار

س‍اوه‌

ت‍ه‍ران‌

ادارات‌ دارای‍ی‌

ح‍ک‍ام‌

ه‍زی‍ن‍ه‌ه‍ای‌ ح‍ک‍وم‍ت‍ی‌

م‍ال‍ی‍ات‌ م‍س‍ت‍ق‍ی‍م‌

‏محل در آرشيو : ۵۱۹ص‌۳ب‌آ۱

‏شماره مدرک : ۲۴۰۰۲۸۸۴۳

عنوان : اظه‍ارات‌ ح‍اک‍م‌ ک‍م‍ره‌ درم‍ورد ان‍ت‍ظام‌ ام‍ورم‍ن‍طق‍ه‌, پ‍رداخ‍ت‌ ق‍ی‍م‍ت‌ غ‍ل‍ه‌, ت‍ام‍ی‍ن‌ ک‍س‍ری‌ س‍رب‍ازان‌ و ت‍ق‍اض‍ای‌ س‍پ‍ردن‌ ام‍ور ای‍ل‌ ش‍اه‍س‍ون‌ ب‍ه‌ وی‌ درازای‌ ارس‍ال‌ پ‍ی‍ش‍ک‍ش‌ / ق‌۱۲۸۸

‏تاریخ /دوره ایجاد : ۱۲۸۱ق‌

‏مشخصات ظاهری : ۱ص‌

‏توصیفگر : ق‌۱۸۲۱

خ‍م‍ی‍ن‌

ای‍ل‌ ش‍اه‍س‍ون‌ ب‍غ‍دادی‌

ح‍ک‍ام‌

س‍اوه‌

م‍ال‍ی‍ات‌ م‍س‍ت‍ق‍ی‍م‌

پ‍ی‍ش‍ک‍ش‍ی‌

ح‍ق‍وق‌، م‍س‍ت‍م‍ری‌

غ‍ل‍ه‌ن‍ان‌

ق‍وای‌ ن‍ظام‍ی‌

ن‍اام‍ن‍ی‌

خ‍وان‍ی‍ن‌

س‍پ‍ه‍س‍الار, م‍ح‍م‍د ( )۱۲۸۴

م‍ع‍ی‍رال‍م‍م‍ال‍ک‌ ، دوس‍ت‍ع‍ل‍ی‌ خ‍ان‌ (۱۲۹۰-۱۲۳۶ق‌(

‏محل در آرشيو : ۸۴۳ب‌۳آر۱

‏شماره فيش : ۰۰۰۶۰۸۳۵

‏شماره مدرک : ۲۹۵۰۰۵۱۱۹

عنوان : اظه‍ارات‌ ب‍اق‍رخ‍ان‌ رئ‍ی‍س‌ طای‍ف‍ه‌ ل‍ک‌ و ل‍ر درب‍اب‌ خ‍دم‍ات‌ آن‍ه‍ا ب‍ه‌ درب‍ار و ق‍وای‌ ن‍ظام‍ی‌ / ق‌۱۲۸۶

‏تاریخ /دوره ایجاد : ۱۲۸۶ق‌

‏مشخصات ظاهری : ۱ص‌

‏توصیفگر : ۱۲۸۶ق‌

ک‍ردس‍ت‍ان‌

ل‍رس‍ت‍ان‌

ای‍لات‌

طوای‍ف‌

ق‍وای‌ ن‍ظام‍ی‌

م‍ق‍ام‍ات‌ ل‍ش‍گ‍ری‌

درب‍ار درب‍اری‍ان‌

ای‍ل‌ ل‍ک‌ (زی‍رم‍ج‍م‍وع‍ه‌ش‍اه‍س‍ون‌ ب‍غ‍دادی‌(

‏محل در آرشيو : ۴۱۷آ۵آر۱

‏شماره فيش : ۰۰۰۴۰۱۱۶

‏شماره مدرک : ۲۹۵۰۰۲۳۲۱

عنوان : اس‍ک‍ان‌ ای‍ل‌ ش‍اه‍س‍ون‌ ب‍غ‍دادی‌ در س‍اوه‌/ش‌۱۳۱۵۱۶

‏تاریخ /دوره ایجاد : ۱۳۱۵ش‌

‏مشخصات ظاهری : ۶ص‌

‏توصیفگر : ۱۳۱۵ش‌

۱۳۱۶ش‌

ای‍ل‌ ش‍اه‍س‍ون‌ ب‍غ‍دادی‌

اس‍ک‍ان‌ ع‍ش‍ای‍ر

‏محل در آرشيو : ۵۴۵ن‌۴آب‌۱

‏شماره فيش : ۰۰۰۹۰۳۵۱

‏شماره مدرک : ۲۹۰۰۰۷۱۸۷

عنوان : اس‍ک‍ان‌ ای‍لات‌ وطوای‍ف‌ ت‍ه‍ران‌ ، س‍اوه‌، زرن‍د، ورام‍ی‍ن‌ و ف‍ی‍روزک‍وه‌ واع‍ت‍راض‌ ع‍ش‍ای‍ر ب‍ه‌ دری‍اف‍ت‌ م‍ال‍ی‍ات‌ ازآن‍ه‍ا

‏تاریخ /دوره ایجاد : ۱۳۱۰ش‌

‏مشخصات ظاهری : ۲۱۵ص‌

‏توصیفگر : ۱۳۱۰ش‌

۱۳۱۴ش‌

س‍اوه‌

زرن‍د

ت‍ه‍ران‌

ف‍ی‍روزک‍وه‌

دم‍اون‍د

ای‍ل‌ اص‍ان‍ل‍و

ای‍ل‌ ش‍اه‍س‍ون‌

ای‍ل‌ ش‍اه‍س‍ون‌ ب‍غ‍دادی‌

ای‍ل‌ ع‍رب‌ (ف‍ارس‌(

ای‍ل‌ ک‍رد(ای‍لام‌(

ای‍ل‌ م‍ی‍ش‌ م‍س‍ت‌

ای‍ل‌ ه‍داون‍د

ای‍ل‌ چ‍گ‍ن‍ی‌

ای‍لات‌

اس‍ک‍ان‌ ع‍ش‍ای‍ر

م‍ال‍ی‍ات‌ م‍س‍ت‍ق‍ی‍م‌

ورام‍ی‍ن‌

طوای‍ف‌

‏محل در آرشيو : ۶۱۴گ‌۲آآ۱

‏شماره فيش : ۰۲۸۸۰۰۱۸

‏شماره مدرک : ۲۴۰۰۱۵۲۹۸

عنوان : اس‍ت‍ف‍اده‌ از ف‍وج‌ ش‍ش‍م‌ ل‍ک‌ ب‍رای‌ ان‍ت‍ظام‌ خ‍وی‌ و ق‍طور

‏تاریخ /دوره ایجاد : ۱۳۱۳ق‌

‏مشخصات ظاهری : ۱ص‌

‏توصیفگر : ۱۳۱۳ق‌

خ‍وی‌

ش‍ه‍رب‍ان‍ی‌

راه‍ه‍ا پ‍ل‍ه‍ا

ق‍وای‌ ن‍ظام‍ی‌

ت‍ش‍ک‍ی‍لات‌ اداری‌

ای‍ل‌ ل‍ک‌ (زی‍رم‍ج‍م‍وع‍ه‌ش‍اه‍س‍ون‌ ب‍غ‍دادی‌(

‏محل در آرشيو : ۷۲۴ج‌۵آز۱

‏شماره فيش : ۰۰۳۲۰۱۳۳

‏شماره مدرک : ۲۹۶۰۱۱۱۸۶

عنوان : اخ‍ت‍لاف‌ م‍ل‍ک‍ی‌ ب‍ی‍ن‌ ک‍ش‍اورزان‌ و م‍ب‍اش‍ری‍ن‌ آن‍ه‍ا در ق‍رای‌ س‍اوج‍ب‍لاغ‌ و اداره‌ ن‍ظارت‌ ک‍ل‌ خ‍ال‍ص‍ج‍ات‌ و م‍ال‍ی‍ات‌

‏تاریخ /دوره ایجاد : ۱۳۳۸ش‌

‏مشخصات ظاهری : ۸۰ص‌

‏توصیفگر : ۱۳۳۸ش‌

ک‍ش‍اورزی‌

ک‍ش‍اورزان‌

س‍اوج‍ب‍لاغ‌ (ت‍ه‍ران‌(

آب‍ادی‌ روس‍ت‍ا

خ‍ال‍ص‍ج‍ات‌

اخ‍ت‍لاف‍ات‌ م‍ل‍ک‍ی‌

ک‍رج‌

ای‍ل‌ ش‍اه‍س‍ون‌ ب‍غ‍دادی‌

ام‍راض‌ وش‍ی‍وع‌ آن‌

ح‍ی‍وان‍ات‌

‏محل در آرشيو : ۶۱۶آ۳آح‌۱

‏شماره فيش : ۰۰۰۷۰۰۲۸

‏شماره مدرک : ۲۳۰۰۰۰۱۷۱

عنوان : اخ‍ت‍ص‍اص‌ ف‍وج‌ ل‍ک‌ ب‍ه‌ درب‍ار(درت‍ب‍ری‍ز) وان‍ت‍ص‍اب‌ م‍ح‍م‍دت‍ق‍ی‌ خ‍ان‌ ب‍ه‌ م‍ن‍ص‍ب‌ س‍ل‍طان‍ی‌ ف‍وج‌ ب‍ا وس‍اطت‌ اع‍ت‍ض‍اد و م‍ع‍ت‍م‍د دی‍وان‌

‏تاریخ /دوره ایجاد : داردن‍

‏مشخصات ظاهری : ۳ص‌

‏توصیفگر : ای‍ل‌ ل‍ک‌ (زی‍رم‍ج‍م‍وع‍ه‌ش‍اه‍س‍ون‌ ب‍غ‍دادی‌(

اش‍ت‍غ‍ال‌

ق‍وای‌ ن‍ظام‍ی‌

درب‍ار درب‍اری‍ان‌

اع‍ت‍ض‍ادال‍س‍ل‍طن‍ه‌، ع‍ل‍ی‍ق‍ل‍ی‌ م‍ی‍رزا(۱۲۹۸-۱۲۳۴ق‌)

آص‍ف‌ ال‍دول‍ه‌، م‍ی‍رزاص‍ال‍ح‌

م‍ن‍اص‍ب‌، ال‍ق‍اب‌، ن‍ش‍ان‍ه‍اودرج‍ات‌

‏محل در آرشيو : ۸۰۹ج‌۳آز۱

‏شماره فيش : ۰۰۲۹۰۰۱۹

‏شماره مدرک : ۲۹۶۰۱۰۴۵۸

عنوان : آم‍ار ارائ‍ه‌ ش‍ده‌ازس‍وی‌ ان‍ج‍م‍ن‌ ه‍ای‌ ع‍ل‍م‍ی‌ درخ‍ص‍وص‌ ت‍ع‍داد م‍دارس‌ دی‍ن‍ی‌، اب‍ت‍دای‍ی‌ وم‍ت‍وس‍طه‌ م‍ک‍ت‍ب‌ خ‍ان‍ه‌ه‍ا، ع‍ده‌ م‍ح‍ص‍ل‍ی‍ن‌ ص‍ورت‌ ت‍ال‍ی‍ف‍ات‌، اس‍ام‍ی‌ روس‍ای‌ ای‍لات‌ و۰۰

‏تاریخ /دوره ایجاد : ۱۳۲۹ق‌

‏توصیفگر : ۱۳۲۹ق‌

ق‍م‌

س‍اوه‌

زرن‍د

آم‍ار

م‍دارس‌ ع‍ل‍وم‌ دی‍ن‍ی‌

م‍راک‍زآم‍وزش‌ دول‍ت‍ی‌

م‍راک‍زآم‍وزش‌ غ‍ی‍ردول‍ت‍ی‌

دان‍ش‌ آم‍وزان‌

آم‍وزش‌ اب‍ت‍دای‍ی‌

ای‍ل‌ ش‍اه‍س‍ون‌ ب‍غ‍دادی‌

ک‍ت‍اب‌

‏محل در آرشيو : ۲۰۵ف‌۳آپ‌۱

‏شماره فيش : ۰۲۰۷۰۰۷۹

‏شماره مدرک : ۲۹۷۰۲۸۲۳۷

http://opac.nlai.ir/opac-prod/search/briefListSearch.do


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۲۹/۱۰/۱۳۸۸ساعت ۱۴:۴۹ توسط اصغر حسنی دسته : نظر(0)

هسته ها وتشکیلات ایل شاهسون وجایگاه شاهسون های بغدادی دراتحادیه ی ایلی شاهسونها:

شاهسَوَن، يا دوستدارشاه، نامي است که دراوایل دوره صَفِويه به سپاهيان قِزِلباش اتلاق می شده است. درزمان شاه اسماعیل قِزِلباش به معني "سُرخ سر" نام گروهي از مريدان شيخ جُنَيد بود که با تعليمات مذهبي شيخ براي جنگ و محاربه با دشمنان شيعيان و کُفّار آماده شده بودند. اينان همگي از طوايف مختلف ترکمن برگزيده شده و به چالاکي و خشونت بسيار در نبرد شهرت داشتند.درابتدا وظيفه طوايف مختلف که در سپاهيان قزلباش گرد آمده بودند جهاد با کُفّار، ترويج مذهب شيعه دوازده امامي و پاسداري از سلطنت صَفَوي بود. آنان در راه مقاصد شاه که اورا مرشد کامل مي دانستند فداکاري مي کردند و در مقابله با دشمنان صَفَويان و مذهب تشيّع از هيچ خشونتي اِبا نداشتند.نه طايفه: روملو، شاملو، اُستاجلو، تِکِّلو، ذوالقدر، قاجار، افشار، ورساق و صوفيان قراباغ درسپاهيان قزلباش وارد شده بودند. شاه اسماعيل صَفَوي پس از فتح هر ولايت غنائم و زمين ها را بين سران اين طوايف که سرداران سپاه او بودند تقسيم مي کرد و آنان را درهر ولايت باالقاب وعناويني چون اميرالاُمرا، بيگ، بيگلربيگ، خان و سلطان به حکومت مي گماشت. سپاهيان قِزِلباش نخستين بار در قرن نهم هجري/پانزدهم ميلادي سلطان حيدر و پسر او شاه اسماعيل را در رسيدن به سلطنت ياري کردند. نخستين بار به دستور سلطان حيدر اينان تاج قِزِلباش بر سر گذاشتند تا از ديگر صوفيان ممتاز باشند. تاج قِزِلباش کلاه نمدين سرخ رنگي بود که نوکي بلند و ضخيم داشت. قسمت بالاي کلاه به عدد دوازده امام، دوازده چين کوچک يا تَرَک مي خورد. دورا دور کلاه سرخ دستاري سپيد يا سبز از پشم يا ابريشم مي پيچيدند که آن را به صورت عمامه بزرگي جلوه مي داد و نوک سرخ بلند و دوازده تَرَک کلاه از ميان عمامه بيرون مي ماند.فتوحات شاه اسماعيل و گماشتن سران قِزِلباش به حکومت هاي محلّي به زودي سراسر ايران را در اختيار آنان قرار داد. نفوذ فوق العاده سران قِزِلباش که با حرص و آز درجمع مال و کسب قدرت همراه شده بود، عاقبت اوضاع را در هم ريخت. آنان وليعهدِ شاه طهماسب را کُشتند و به ميل خود ديگران را به قدرت رساندند و فراتر از اين با دشمنان ايران براي حمله و تجاوز بر ولايات سرحدي هم داستان شدند.هنگامي که شاه عبّاس بزرگ به سلطنت رسيد به محدود کردن قدرت و اختيار سران قِزِلباش همّت   گماشت. شاه عباس اتحادیه ایلی شاهسونها را برای کاستن قدرت بیش از حد قبایل قزلباش ساماندهی کرد«جمعي از نمك بحرامان قزلباشيه بر شاه عباس خروج كرده پاي جرأت و جسارت پيش نهادند شاه فرمود شاهسون گلسون يعني هركه شاه را دوست دارد بيايد (!) لذا از هر فرقه آمده طاغيان شاه را شكست دادند پادشاه آن جماعت را شاهسون نام نهادند در ميان آن طايفه طوايف مختلفه است مسكن ايشان در ملك منان و آذربايجان و عراق و فارس و قليلي در خراسان و كابل و كشمير سكونت دارند»..این قوای رزمنده اصولاًبعنوان یک نیروی جدید وابتدا بطور موازی وبا ویژگی داوطلبی(شاهسیونی=سومک رعیتی) نقشی تعیین کننده در شکل گیری ارتش جدید ونوین شاه عباس بعهده گرفتندوخصیصه دوم آنها دستورگیری مستقیم از شاه بود .این سپاه یااتحادیه نوین گروههای متفاوتی از مردم وطوایف رابشرح زیر دربر می گرفت:

1-افراد وطوایف داخل قزلباش که  وفادار به شاه عباس باقی مانده وداوطلب پیوستن به گروه های شاهسون بودند.

2-افراد یا اقوامی که  از سرزمین های بالکان به دیار بکر و سپس به ایران آمده و در خدمت شاهان صفوی قرار گرفتند.

3-گروه مغلوبین برخی جنگها که موردعفو وبخشش شاه قرار گرفته وداوطلبانه شاهسیونی اعلام میکردند.

4-ایلات وطوایفی که در ذاخل خاک عثمانی باپاشاهای ترک درگیر بودند واز مرز عثمانی عبور وبعد از پناهندگی به شاه ایران اعلام شاهسیونی مینمودند.

5-برخی از طوایف سومگ رعیتی وخراج پرداز بوده وبرای چرانیدن گوسفندانشان در مراتع سرسبز مغان از عراق به داخل ایران آمده یا آورده شده بودند.

ایل شاهسون بغدادی نیزکه ازعهد صفوی اعلام شاهسیونی کرده بودند از زمانی شاهسون بغدادی نامیده شدند که در حدود 12000 خانوار آن ها در زمان نادر شاه افشار، از دشت مغان برای حفاظت از مرزهای غربی ایران به این ناحیه عزیمت کردند و در زمان نزدیک به دستور کریم خان زند به شیراز کوچانده شدند. پس از مرگ کریم خان، آقا محمد خان قاجار آن ها را در حوالی قزوین، همدان و ساوه تا نزدیکی دریاچه حوض سلطان اسکان داده است. ایلات شاهسون بغدادی از نظر سازمان اجتماعی به ایل، طایفه،  تیره، اوبه و خانوار تقسیم می شوند. ایل شاهسون بغدادی شامل: لک، آروخلو و اینانلو هستند که اینانلوها در زمان شاه عباس عمده ترین شعبه آن ها بودند. اینانلوها به دو شعبه بزرگ ینگی جک و گوک لر تقسیم می شوند. اینانلوها 7 تیره دارند. آروخلوها 4 تیره و لک ها 10 تیره می باشند. خانم مادام لیدی شل می نویسد: در نیمه های قرن نوزدهم در منطقه تهران مجموعه ای از ایلات گوناگون به چشم میخورد که از این میان ایل شاهسون با 9 هزار چادر از همه بزرگتر می باشد. افراد این ایل بر حسب فصل میان قم، تهران، قزوین و زنجان پراکنده بودند. بعد از انقلاب عشایر اطراف ساوه تا دریاچه حوض سلطان، یکجانشین شده اند و جوانان آن ها به شهر قم مهاجرت نمودند. علی رغم این تغییر و تحول هنوز هم در مناطق روستایی می توان شاهد لباس بومی عشایر و عمدتا در میان افراد ایل شاهسون بود. قشلاق ایل اینانلو در اطراف گوی داغ و قلعه محمد علی خان نزدیک جاده قدیم تهران و قم و نواحی مجاور ساوجبلاغ و بوئین زهراست و ییلاق آن ها در خرقان نزدیک گمیش لو می باشد. ییلاق و قشلاق تیره کوسه لر نواحی غربی و جنوبی ساوه است و قشلاق تیره سولدوز پیرامون ورابولاخ در شرق ساوه و قشلاق تیره حسین خان لو در کنار دریاچه قم و رودخانه قره چای در جنوب شرقی ساوه است.شاهسون های بغدادی بقول دکتر عطاالله حسنی محقق تاریخ واستاد دانشگاه شهید بهشتی از 29 طايفه، 220تيره، و صدها گوبك تشكيل مي شوند. هسته اوليه ايشان در حمله نخست نادر به بغداد در سال 1145 ه. ق. از نواحي مجاور كركوك به خراسان كوچانيده شد، كه پس از مرگ نادر به شيراز رفت، و بعد از مرگ كريم خان زند به وسيله آقا محمد خان قاجار در حوزه ساوه و كوههاي خرقان استقرار پيدا كرد. ... در زمان قاجاريه ايل شاهسون بغدادي داراي سه ايل بيگي (لك-آرخلو-كلوند) بوده است. ..درباره شاهسونهاي بغدادي و پيشينه تاريخي آنها مينورسكی و هنري فيلد مطالبي نوشته اند. مينورسكي معتقد است كه اينها در زمان شاه عباس اول از شيراز به ناحيه ساوه آمده اند.  هنري فيلد مي نويسد: "...اعتقاد بر اين است كه شاهسونهاي بغدادي در خلال عصر صفوي مهاجرت كرده و در نزديكي بغداد مسكن گرفته اند و در زمان نادرشاه از آنجا به شيراز برگشته اند. در زمان كريم خان زند جاي ثابت و مشخص نداشته اند، تا اينكه به آقا محمد خان قاجار پيوسته اند و او ايشان را در زيستگاه كنوني شان مستقر ساخته است .اينكه هنري فيلد از مهاجرت شاهسونهاي بغدادي در دوران صفوي به نزديكي بغداد سخن مي گويد، با توجه به سياست جابجايي ايلات و عشاير آن زمان ممكن است صحيح باشد. اما رديابي اين امر در منابع آن دوران براي نويسنده اين مقاله(عطاالله حسنی) ميسر نگرديده است. متاسفانه هيچكدام از محققين دانشمند قول خود را مستند به مرجع موثقي نكرده اند.مرحوم فتح السلطان- علي اكبر خان قرابيگلو- از عمويش ايمانعلي خان نقل مي كرد كه هفتاد طايفه لك و آرخلو در مرز عثماني سرحد دار ايران بوده اند كه توسط نادر به خراسان كوچانيده شده اند. پس از مرگ نادر شاه به شيراز آمده اند و پس از مرگ كريم خان توسط آقا محمد خان قاجار در منطقه ساوه استقرار پيدا كرده اند. شواهد چندي وجود دارد كه نظر خود شاهسونهاي بغدادي را مقرون به واقع نشان مي دهد.الف- وجود چنين باوري كه نادر آنها را به خراسان كوچانيده است.ب- وجود ترانه هايي كه در آنها مسير احتمالي مهاجرت اينان تبريز، خراسان، شيراز، و مناطق آخرين محل استقرار) اشاره شده است. ج- اينكه در منابع تاريخي معاصر نادر از انتقال ايلات و عشاير از نواحي ذهاب و كركوك به خراسان سخن رفته است. به طوريكه محمد كاظم در ذيل وقايع حمله نخست نادر به بغداد مي نويسد كه وي از منطقه ذهاب" ...جماعت قرابيات و زنگنه و باجلان را كوچ داده، روانه ديار خراسان نمود كه رفته در محال دارالسلطنه هرات سكنا نمايند... و بقدر چهار-پنج هزار نفر از آن جماعت ملازم گرفته مامور ركاب گردانيد.ميرزا مهدي خان استرآبادي نيز در ذيل وقايع نخستين حمله نادر به بغداد از كوچانيده شدن گروهي از طايفه از بغداد به خراسان سخن مي گويد. وي مي نويسد:"... دوهزار نفر از طايفه بيات [را] كه در هشت فرسخي كركوك سكني داشتند، كوچانيده روانه خراسان ساختند.د-  وجود جماعت شاهسون در نواحي كركوك: در سياحتنامه حدود محمد خورشيد پاشا عضو كميسيون تعيين حدود ايران و عثماني  به وجود سي خانوار چادرنشين  شَهسَوَن در دوز خورماتو به سال 1264 ه.ق. اشاره شده است.

منابع:

1-مقالات وتحقیقات دکترعطاالله حسنی محقق تاریخ واستاد دانشگاه که خود از شاهسونان ایل بغدادی است.

2-سفرنامه آدام اولئاریوس سفیر هلشتین

3-نوشتجات فاروق سومر

4-مطالعات متفرق صاحب وبلاگ

http://www.fis-iran.org/fa/resources/encyclopedia/currpeople5-


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۲۵/۱۰/۱۳۸۸ساعت ۱۶:۱۲ توسط اصغر حسنی دسته : نظر(0)

تخته قاپودان سورا-ینگی یوردلاریمیز

به روایت اعظم دهقان ازسایت همشهری  :

2-شاهسون های شهرک صادقیه

 

حدود ۵۰ سال پيش حاشيه جاده  ساوه محل قشلاق  ايل شاهسون بود. بعد از ۱۳ فروردين ماه با حدود ۹۰ گله گوسفند به كوهستان هاي «آوج» كوچ مي كرديم. در آن زمان اربابي به نام «هدايت خان يميني» داشتيم كه در درگيري با ساكنان در مسير كوچ، يك نفر را كشت. به خاطر اين واقعه مأموران رژيم آن زمان ايل را به مسلسل بستند و سد راه ما براي رفتن به ييلاق شدند. افراد ايل هم كوچ كردند به شهر و همانجا ساكن شدند. قلعه مرغي، جواديه، شميران نو، كشتارگاه، نظام آباد و شهرك صادقيه محله هايي بودند كه طوايف ايل چادرهايشان را در آنجا برپا كرده و (ماندگار) شدند. باز هم شغلمان دامداري و تأمين لبنيات و گوشت ساكنان تهران بود. بعضي هايمان هم با شتر كار حمل و نقل آن زمان را انجام مي داديم. تا سال ۶۲ دامداري هاي ما برپا بود و كارمان ادامه داشت. اما كمبود امكانات و حمايت هاي دولتي و مقابله شهرداري مانع ادامه كار شد. پس از آن هم مهاجراني از شهرهاي ديگر به اينجا آمدند و در همه جا خانه ساختند. حالا ما كه پير شده ايم اما جوانانمان هيچ شغل و حرفه اي ندارند و اين براي ما بسيار ناراحت كننده است...

گويا شهرك  صادقيه به محله شاهسون ها معروف است. آنها از خاطرات و تاريخ گذشته و مشكلاتي كه امروز با آن دست به گريبانند،حرف ها براي گفتن دارند. شاهسون ها امروز بيش از ۵۰ درصد ساكنان اين شهرك را تشكيل مي دهند. اگرچه سال ها پيش آنها تنها اهالي اين شهرك بودند.

بگذاريد باز هم دامدار باشيم

حاج «مددعلي نورمحمدي» مي گويد: "اگر دولت از ما حمايت كند، هنوز هم حاضريم به دامداري و كشاورزي بپردازيم. فقط كافي است كه امكانات اوليه را به ما بدهند. با تجربه اي كه ما داريم، مي شود ۱۰ دامداري مدرن را اداره كرد"

حاج مدد علي ۶۴ سال از عمرش مي گذرد اما هنوز وقتي از پرورش دام و بازگشت به شغلي كه گوشت و پوست و خونش با آن عجين شده مي گويد، برق اميد در چشمانش مي درخشد. «حسن نورمحمدي» برادرزاده او ادامه مي دهد: "پدران ما در اين كار آن قدر خبره اند كه با يك نگاه به گوسفند يا گاو مي توانند وزنش را هم بگويند. دامداري حرفه آنان است، ولي سواد چنداني ندارد و نمي توانند شغل ديگري اختيار كنند. به همين دليل ناچار شده اند، املاكي را كه قبلاً در آن گاو و گوسفند پرورش مي دادند، به صاحبان شغل هاي ديگر اجاره دهند يا بفروشند تا مخارجشان را تأمين كنند".

حاج اسماعيل خدامرادي نيز اظهار مي كند: "حالا ديگر نه توان عملگي داريم و نه مي توانيم شغل ديگر يا تجارتي پيشه كنيم. بازنشستگي هم نداريم. تنها از همين چهار خشتي كه روي هم گذاشته ايم، درآمد داريم. اينها هم در حال خراب شدنند. از ترس عوارض شهرداري حتي نمي توانيم يك ديوار را تعمير كنيم"

كنج ديوارها وقت مي گذرانيم

نداشتن كار يا مكاني مناسب براي به شب رساندن روزهاي طولاني كهولت از بزرگ ترين مشكلات بزرگان ايل شاهسون است.براي آنها بازنشستگي معنايي ندارد اما حالا كه نمي توانند، شغل سابقشان را داشته باشند، به مكاني براي گذراندن ساعت هايشان نياز دارند.

حاج برات بزرگي مي گويد: "هر روز مي رويم كنار خيابان و كنج ديوار تخته اي مي گذاريم و روي آن مي نشينيم. جوانان امروزي با ديدن اين صحنه ها ما را به تمسخر مي گيرند. تمام ۲۴ ساعت را كه نمي توانيم در خانه بمانيم. تا وقتي كه سالميم و مي توانيم روي پاي خود بياستيم، نمي شود به بهزيستي و خانه سالمندان برويم. حداقل شهرداري براي ما پيرمردها و بچه ها يك پارك بسازد كه ساعتي از روزمان را در آن بگذرانيم".

او كه ۷۴ سال دارد، مي افزايد: "آن زماني كه ما به شهرك صادقيه آمديم، جنت آباد و سعادت آباد و ونك وجود نداشت. محله ما با وجود اين قدمت از كمترين امكانات بي بهره است. مدرسه راهنمايي و دبيرستان، درمانگاه، پارك، خانه فرهنگ و هيچ امكانات ديگري نداريم. براي تزريق يك آمپول يا واكسن بايد به شهرك ولي عصر(عج) برويم"

محمد نورمحمدي شورايار شهرك صادقيه نيز اظهار مي كند: "اين محله از همه چيز محروم است. در محله ما زمين هاي بايري وجود دارد كه شهرداري مي تواند با هماهنگي با مالكان در آن پارك يا سالن ورزشي احداث كند. شهرداري و ديگر مسئولان به بخش هاي ديگر اين منطقه بيشتر از شهرك  ما توجه كرده اند".

زمين ورزشي مان عام المنفعه بود

حسن نورمحمدي با اشاره به زمين فوتبالي كه از سال ۱۳۴۲ قديمي ها در اين محله تأسيس كرده بودند، مي گويد: "زمين ورزشي شهداي شهرك صادقيه كه قديم ها به زمين «اسپارك» معروف بود، متعلق به خودمان است. ما آن را به تربيت بدني واگذار كرديم. حالا فقط هفته اي يك بار به مدت يك ساعت و نيم مي توانيم از آن استفاده كنيم كه براي آن هم بايد ۱۶ يا ۱۸هزار تومان بپردازيم.اين زمين ۲ رختكن داشت كه شهرداري يا تربيت بدني آن را تخريب كرده و حالا محل تجمع خلافكاران شده است. پشت اين زمين ۳ هزار متر زمين خالي وجود دارد كه مي توانند از آن براي احداث بوستان استفاده كنند اما در اين شهرك هيچ كار عمراني صورت نگرفته است". با اين حال كه ساكنان شهرك صادقيه با كمبودها و مشكلات بسياري روبرو هستند، همبستگي و ياري رساندن به هم محلي ها را فراموش نمي كنند.

شورايار شهرك صادقيه ادامه مي دهد: "كارهاي فرهنگي، مذهبي و ورزشي در اين محله خودجوش انجام مي شود. خيراني داريم كه به نيازمندان كمك مي كنند و يا مراسم مذهبي و هيئت  برپا مي كنند. مسجد محله را هم در سال ۱۳۴۰ خودمان تأسيس كرده ايم. تاكنون تمام امور و مخارج مسجد به عهده خودمان بوده است. وضوخانه مسجد صاحب الزمان(عج) در حياط است و نمازگزاران ناچارند زير برف و باران زمستان در فضاي باز وضو بگيرند. حدود ۵۰۰ متر زمين خالي در كنار مسجد هست كه مي توان از آن براي ساخت بناهاي جديد استفاده كرد. اما ما بودجه اي نداريمبه ما مي گويند خودتان مسجد را اداره كنيد".

محله مان خلافكار ندارد

شاهسون هاي شهرك صادقيه معتقدند كه محله شان سالم ترين محله منطقه از نظر فرهنگي و اجتماعي است. آنها مي گويند: "در محله خلافكار نداريم. خودمان از مسائل جلوگيري مي كنيم و بسيج و هيئت هايمان فعال است. سلامت اجتماعي شهرك  صادقيه بسيار خوب است. نظارت قانونمند به اداره محل هم شعار شورايارانمان است. تمام اينها چيزهايي است كه از پدرانمان به ما رسيده است".مشاركت در امور، ياري رساني به يكديگر و هماهنگي و همدلي از خصوصيات شاهسون ها و ديگر ساكنان شهرك صادقيه است كه سال هاي سال در كنار آنها زندگي كرده اند و به قول «حسن نورمحمدي» حالا بسياري از اهالي شهرك صادقيه با لهجه آنان صحبت مي كنند و حتي در پاسخ به اينكه اهل كجا هستند، خود را شاهسون معرفي مي كنند.شاهسون ها بسيار ميهن پرستند و به اين ميهن پرستي مي بالند. تعداد زيادي از جوانان آنها در جنگ تحميلي به شهادت رسيده اند. «حاج قربان حقگو» پدر شهيد حقگو مي گويد: "۲۵ سال پيش وقتي حضرت امام خميني(ره) به قم آمدند، ما به آنجا رفتيم و با ايشان بيعت كرديم. آن موقع ما را «ال سون» ناميدند. يعني دوستداران وطن. بعد از آن هم فعالانه در جنگ شركت كرديم".

ساكنان شهرك صادقيه بسياري از آيين هاي قديمي شان را هنوز مثل گذشته به جا مي آورند. حتي گاهي براي برپايي جشن هاي عروسي چادر بر پا مي كنند و با نواختن ساز و دهل و چگور در فضاي باز ديگر هم محلي ها را هم به شادي دعوت مي كنند. آنها اهل ريا و تعارف نيستند و مثل همه ايلياتي ها بسيار مهمان نوازند. اگرچه به قول خودشان امروز همه آن ارزش ها، رسم ها و... رنگ  باخته است. آنان هنوز هم مي خواهند جوانمردي و يكپارچگي سابقه را داشته باشند و مسئولان هم به اين ارزش ها بها بدهند.

قبيله اي به وسعت يك اجتماع

 در تاريخ سرزمين باستاني ايران و گذشته آباء و اجداد هر يك از ما نقاط مبهم و ناشناخته بسياري وجود دارد كه مردمان امروز اصولاً فرصتي براي روشن كردن اين نقاط تاريك ندارند. امروز اكثر مردم همان اند كه در لحظه هستند يا در نهايت چيزي كه امسال و پارسال بوده اند، نه خيلي بيشتر. در ميان بلبشوي زندگي ماشيني ديگر مثل «من آنم كه رستم بود پهلوان» يا «از فضل پدر تو را چه حاصل؟» كاربرد چنداني ندارد، چون ديگر همه تنها و تنها مي توانند به داشته ها و توانايي هاي خود تكيه كنند و شناسنامه و كارت ملي كه همين امروز در دست دارند، گواه وجود آنان است.با تمام اين حرف ها هنوز هستند كساني كه شجره نامه شان را از حفظ باشند و از اصالت خانوادگي و آداب و رسوم گذشته شان حرف ها براي گفتن داشته باشند. اگرچه هر اصالتي در نهايت به ايراني بودن بازمي گردد و نسب هر يك از ما به قومي كه در تاريخ اين سرزمين پرگهر نقشي و جايگاهي داشته، اما شجره نامه هاي مكتوب خانوادگي، كتاب هاي كوچك و بزرگ تاريخي و آنچه سينه به سينه از نسلي به نسل ديگر رسيده، چيزي است كه به برخي از اقوام ساكن گوشه و كنار منطقه ما بسيار به آن مي بالند ـ كه البته جاي افتخار هم داردـ هرچند كه ديگر به جاي آوردن آداب و رسوم نياكان ،ميان آنها كمرنگ شده و زندگي شهري بسياري چيزها را تغيير داده ،اما اگر دقيق تر بنگريم، اين شجره نامه ها هنوز اتحاد و هماهنگي، حس برادري و نوع دوستي، جلوگيري از بزهكاري و بسياري محاسن كوچك و بزرگ ديگر را براي اين اقوام حفظ كرده است. ميهن پرستي و قدرت را نيز مي توان به وضوح در آنان ديد. قدرتي كه هم قبيله بودن و به دنبال آن اتحاد بوجود مي آورد. در هر كجا كه يكي از آنها به افتخاري و موفقيتي دست يابد، بقيه به آن مباهات مي كنند و آبرو چيزي است كه قيمتي برابر با جانشان دارد. اگر از كسي خطايي سرزند، يا مشكلي بوجود بيايد، ديگران به كمك مي شتابند و هرچه زودتر چاره اي مناسب مي يابند. و اين گونه مي شود كه وقتي با دوربين بررسي مسائل كلان اجتماعي به دقت نگاه مي كنيم، آمار بزهكاري و وقوع جرم در برخي محله ها به صفر مي رسد. چرا كه در كنار هزاران قانون مختلف، هنوز قوانين طايفه حكفرماست و بزرگان ايل قبل از حضور هر نيروي كنترل كننده اي خود به مسائل رسيدگي كرده و بر همه چيز ناظرند. ما اتحاد و همدلي آنها را ارج مي نهيم چرا كه خواه ناخواه هر يك از ما نيز از آن سهم مي بريم. حتي اگر به ظاهر اهل آن قبيله نباشيم.

افتخارات ملي در شهرك صادقيه

 

 

  

دانستن اينكه برخي از چهره هاي افتخار آفرين كشور ما از شاهسون هاي شهرك صادقيه اند، خالي از لطف نيست. زادگاه برادران «فاطمي» قوي ترين مردان ايران شهرك صادقيه بوده و اقوام فاطمي ها هنوز در اين شهرك ساكن اند. عكس هاي فاطمي ها را مي توان در آلبوم خانوادگي شاهسون ها ديد. «حسن نور محمدي» مي گويد: "برادران فاطمي از طايفه كوسه لر از ايل شاهسون هستند. «رضازاده» هم از شاهسون هاي مغان است. وقتي از المپيك دو هزار سيدني با مدال طلا بازگشت، ما در فرودگاه به استقبالش رفتيم و به شهرك صادقيه آورديمش. «حسين رضازاده» مهمان خانه ما بود و بچه هاي محله مدال طلاي او را به گردنشان انداختند و در محله شادي كردند" شاهسو ن هاي شهرك صادقيه در بازگشت رضازاده از سيدني ۷ گوسفند مقابل پايش قرباني كردند و قهرماني اين وزنه بردار ايراني در مسابقات المپيك را پس از ۲۷ سال جشن گرفتند.

زمين فوتبال اسپارك شهرك هم بسيار معروف است. از سال ۱۳۴۲ يك تيم فوتبال قوي تشكيل شد كه ورزشكاران بزرگ امروز در آن بازي مي كردند.

نورمحمدي ادامه مي دهد: «تيم خاني آباد نو كه «رهبر» نام داشت مي آمد و با تيم ما بازي مي كرد. «فرشاد پيوس»، «امير قلعه نوعي»، «مهدي فنوني زاده»، «حميد درخشان» و «مسلم خاني» از جمله هم بازي هاي ما در اين تيم بودند.

فرهنگ فولكلور شاهسون ها هم بسيار مشهور است.

شورايار شهرك صادقيه اظهار مي كند: «داستان «كوراوغلي» و «اصلي و كرم» كه شبيه به قصه هاي ليلي و مجنون است، از جمله داستان هايي است كه سينه به سينه در ايل ما گشته تا به ما رسيده است. «تيلم خان»، «عاشق غريب»، «شاه سيدي» و «كرم» از جمله شاعران ما هستند. آنها اين داستان ها را با ساز و دهل مي خوانند. بسياري از قصه ها و شعرهاي ما به زبان عثماني است

وي مي افزايد: «مدتي پيش يك محقق ژاپني از دانشگاه اوزاكا به شهرك ما آمده بود تا درباره شاهسون ها تحقيق كند. اوچند شبي را مهمان ما بود و مداركي از گذشته ايل ما داشت كه براي ما هم جالب بود. يكي از موضوعات تحقيق او مهاجرت بچه هاي ما به ژاپن براي كار بود

گفتني هاي شاهسون ها بسيار است. بر سينه تاريخ معاصر آنها نيز همچون تاريخ گذشته مدال هاي افتخار بسياري مي درخشد. افتخاراتي كه تا به امروز چندان ديده نشده.

مرور يك تاريخ

"دوران تسلط سلسله هاي «قراقونيلو» و «آق قونيلو» در ايران به عنوان دوره هاي انتقالي و واسطه حكومت هاي بعدي از حساسيت خاصي برخوردار است. با اين حال، يكي از دوره هاي مبهم و ناشناخته تاريخ ايران، دوره قدرت نمايي و حكومت اين دو سلسله است"

اين مقدمه سخنان «حسن نورمحمدي» از شاهسون هاي ساكن شهرك صادقيه است. وي براي توضيح تاريخ زندگي ايل شاهسون و اينكه چطور در شهرك صادقيه (يكي ازمحله هاي منطقه ۱۸) ساكن شده اند، بخشي از كتاب «قراقونيلوها» نوشته پرفسور «فاروق سومر» را مي خواند. بزرگان ايل شاهسون كه هركدام متعلق به طايفه اي اند، دورتادور اتاق پذيرايي خانه او به مخده ها تكيه داده اند. آنها همراه با گرداندن تسبيح در دست هايي كه روي زانو گذاشته اند، گوش مي دهند و گاهي سري به تأييد تكان مي دهند. هر چند كه به نظر مي رسد اطلاعاتي كه آنها از اين تاريخ در سينه دارند، بيش از آن چيزي است كه «فاروق سومر» در تحقيقاتش به دست آورده.مجلس بيشتر به كلاس درس تاريخ شباهت دارد. شاهسون ها يا همان قراقونيلوها مي خواهند به دقت نقاط تاريك تاريخ قومشان را كه به نظر بسياري هنوز مبهم و ناشناخته است، روشن كنند. شايد اگر محققي كمر همت مي بست، با استفاده از اطلاعاتي كه اين افراد در دست دارند، كتابي بسيار جامع تر و كامل تر از كتاب هايي كه محققان خارجي درباره تاريخ ايران نوشته اند، مي نوشت و به تدوين تاريخ سرزمينمان كمك شاياني مي كرد. اگرچه هيچ يك از حاضران در جمع ادعايي نسبت به اطلاعات تاريخي ندارند و همه هنگام گفتن از وقايعي كه ايل آنها را به شهرك صادقيه كشانده است، بر شفاهي بودن اين تاريخ ها و انتقال سينه به سينه آن از نسلي به نسل ديگر تأكيد دارند: «در اصل از عشاير ايل شاهسون و به بغدادي معروف بوديم. علت اين نامگذاري هم به وقوع جنگي در عراق برمي گردد. در آن زمان ما براي كمك به شيعه هاي عراق به آنجا لشكركشي كرديم و مدتي در بغداد ساكن شديم. اما در زمان نادرشاه كه ميان كشورها مرزبندي شد، دوباره به ايران برگشتيم. البته هنوز طوايفي از شاهسون ها در موصل عراق ساكنند، اما ما ديگر آنها را نمي شناسيم و با آنها رابطه اي نداريم.

حاج عرب نورمحمدي از بزرگان محله شهرك صادقيه و طايفه قراقونيلو ،جزء، جزء بسياري از وقايع تاريخي را مي داند. او مي گويد: «به علت كوچ هاي بسيار و جنگ هايي كه شاهسون ها با آن مواجه بوده اند، مدارك تاريخي ما از بين رفته است. من در دوران جواني خاني داشتم كه اينها را او به من گفته است. يادم مي آيد كتابي درباره تاريخ شاهسون ها داشت و گاهي اوقات قسمت هايي از اين كتاب را براي من مي خواند.

با اين حال كه مردم غيور ايل شاهسون در دوران مختلف تاريخ بارها و بارها حكومت ها را از شكست حتمي نجات دادند، با نيم نگاهي به سير تاريخي زندگي آنان مي شود فهميد كه همين حكومت ها ظلم هاي بسياري به آنها روا داشتند. شاهسون ها به علت هاي مختلف ازجمله ترس شاهان و حاكمان وقت از قدرت و اتحاد آنان از كوچي كه از خصوصيات بارز عشاير است منع شده و هر يك از طوايفشان به نقطه اي تبعيد شدند.حاج عرب اظهار مي كند: «تخت قاپو هم يكي از آن وقايع تاريخي و به معناي قفل كردن در چوبي است كه براي خود داستاني دارد. حدود ۷۰ سال پيش در زمان رضاخان، حكومت عراق ادعا مي كند كه عشاير شاهسون يا همان بغدادي ها به عراق تعلق دارند و بايد به آن كشور باز گردانده شوند. رضاشاه به خاطر آنكه عشاير يك بنيه اقتصادي و نظامي قوي براي كشور محسوب مي شدند، از اين كار ممانعت كرد. او چادرهاي ما را جمع كرد و ما را به اجبار در روستاها و شهرهاي مختلف به مدت حدود ۳ سال اسكان داد تا از ايران خارج نشويم.»پس از واقعه تخت قاپو طايفه هاي مختلف شاهسون در همدان، بوئين زهرا، اشتهارد، دهات هاي بيجار و آوج ساكن شدند. البته با حفظ عادت ييلاق و قشلاق. ساكنان كنوني شهرك صادقيه در آن زمان در اطراف ساوه ساكن بودند. آنها در سال ۱۳۳۸ به شهرك صادقيه آمدند.

 http://xn-----dtd2bme5ak2euansehq0a.agahinameh.info/url/www.hamshahrionline.ir/newspaper-arch/vijenam/Mahal/1385/Mahele18/850311/istgah.htm 

توضیح از وبلاگ یورد:

البته مطالب بازگو شده خانواده محترم نورمحمدی ها که توسط خانم اعظم دهقان درروز نامه ی همشهری درج شده صرفاًدیدگاه گروهی از ساکنان قدیمی صادقیه است ودرحال حاضرهرچند تعداد ساکنین شاهسون صادقیه بسیاربیشتر شده ولی نسبت به سایر همشهریان مقیم بسیار اندک است.ضمناً منطقه درزمان مصاحبه فاقد امکانات بوده ولی درحال حاضر یکی از توسعه یافته ترین مناطق شهر ماست.شاهسون های فعلی نیز نسبت به گذشته وضعشان بهتر شده  واصولاًشاهسون های بغدادی فاقد این طرز فکرند که پیران خود را به موسسات سالمندان بسپارند .مفهوم تخته قاپو هم دراین نوشتار درست بیان نشده ومنظور رضاخان وسایر شاهان از تخته قاپو کردن از روی خیرخواهی نبوده بلکه برعکس بااعمال این سیاست( تخته قاپو یا اسکان عشایر) شاهسونها وسایر ایلات را که بخش تولید کننده  دام ولبنیات و...بودند از کوهها ودشت به دهات آوردندتا از تحرکات آنهاجلوگیری نموده ودر حقیقت ذلیلشان کنند.رفتن به عراق یا مهاجرت نیز بمنظور کمک به جنگ شیعیان عراق نبوده بلکه در آن زمان محل یورد شاهسونهای بغدادی درحدفاصل شمالغربی ایران ومناطق شمال عراق وجنوب ترکیه فعلی بوده که بعدها بوسیله نادر به ایران ومنطقه خراسان وسپس به شیرازوآنگاه به اطراف ساوه وقم آورده میشوند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۲۱/۱۰/۱۳۸۸ساعت ۰۲:۲۹ توسط اصغر حسنی دسته : نظر(0)

تخته قاپودان سورا-ینگی یوردلاریمیز

از وبلاگ اکبرقدس -قم 

1-قلعه کامکار
قلعه کامکار روستایی در ۶ کیلومتری حرم حضرت معصومه (س)قرار دارد .اولین بنا در این روستادقیقا مشخص نیست .چراکه درمواقع حفاری چاههاویا پی خانه ها به اثارتمدن روستایی برخورد میکردیم. اولین بنایی که تا اواخر نیز پا بر جا بود آب انبارو بناهای مجاور آن بود.در ساختمان های مجاورمنزل مرحوم حاج امیدعلی عطاردومرحوم حاج غیبعلی عطاردومرحوم حاج بداغ باباخانی ومنزل مرحوم حاج رحمان مطیع ومنزل مرحوم مشهدی عیسی جهانی وفرزند وی حاج ابراهیم  جهانی قرار داشت .بناها به دلیل عدم استحکام و فرسوده بودن یکی پس از دیگری تبدیل به بناهای جدید گردید.به صورت عمده شاکله اصلی روستا را اهالی شاهسون بغدادی تشکیل میدادند.وبه نقل از اهالی اولین شخصی که از شاهسون ها که در این روستا ساکن شد مرحوم حاج امیدعلی عطارد بوده است.قبل از اینکه سایر اقشار مهاجر به این روستا بیایندتعداد ۱۰۱ خانوار شاهسون در این روستا زندگی می کردندکه تقریبا همه فامیل بودند.تنها غیر شاهسون این روستا مشهدی عبدالحسین رحمانی قدسی بود که تقریبا شاهسونها ایشان را خودی به حساب می آوردند.اکثر شاغلین این روستای با اثالت دامدار بودند وبعد از ملحق شدن این روستا به شهر منطقه ای تحت عنوان دام شهر دایر کردید تا احالی به عنوان دامدار به کسب کار خود ادامه  دهند.   

*شاهسونهای قلعه کامکار از طایفه کوسه لر وفامیل های آنها عبارتند از :عطارد-غفاری-مطیع -باباخانی-فرخ-نقاش-حقوردی-دفتری-دلدار -زمرد-شاپوری-نظری-شعبانی-    

*این شهرک شهدای بسیار گرانقدرتقدیم انقلاب کرده است که عبارتند از :شهیدان اصغر دفتری-غریب رضا مظیع-اروجعلی غفاری-ابوالقاسم مطیع-علی احمد لو شهیدبختیاری-

*علاوه براین نخبگان این محل به ترتیب پیش کسوتی عبارتند از :آقایان حاج اصغر مطیع(میرزااصغر)-حاج عزیزآقاعطارد-دکتراحمدشعبانی-دکتراصغرفرخ-دکترعلی رضا مطیع-دکترمحمد عطارد-دکتر نادر مطیع-ودهها دانشجوی جوان درحال تحصیل از جمله یوسف غفاری وسایر عزیزانی که بنده افتخار آشنایی با آنها را نداشتم

http://www.akbarghods.blogfa.com


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۲۱/۱۰/۱۳۸۸ساعت ۰۰:۲۶ توسط اصغر حسنی دسته : نظر(5)

نگاهی به نژاد و تاریخ مردم ترک شهر "بهار" (باهار) واقع در استان همدان

 تحقیق و تدوین : ح. شریفی (باهارلی)

چاپ شده در هفته نامه سینا ـ  شماره 58 – 59 – 60  ـ اسفند ماه سال 1382

قسمت نخست

 مقدمه : مردم شهر " باهار " (بهار ) واقع در استان همدان ، از نژاد تركهاي  "باهارلي " (بهارلو ) هستند . تركان باهارلي در طول تاريخ به سبب  فعاليتها و اقدامات سياسي ، نظامي و..... و جمعيت زياد خود ، در مناطق مختلفي از آسيا ، آذربايجان و ايران ساكن شده و به شاخه هاي مختلفي  تقسيم شدند . بخشي از آنها به سپاه " بابر " امپراطور مقتدر ترك گوركاني پيوسته و سپس خود دولت قدرتمند " قطب شاهيان دكن " را در هندوستان ايجاد كردند و بخش مهمي از آنها شهر " باهار " (بهار ) واقع در استان همدان را بنا نهاده و در آن ساكن شدند .

همچنين بخش مهم ديگري از آنها به استان "فارس " كوچيده و در آن مناطق سكونت گزيدند و البته بخشهاي ديگري از آنها در مناطق ديگر آذربايجان ( علاوه بر شهر بهار ) ونيز خراسان و تركمنستان متوطن شدند .

 هم اكنون مهمترين مناطق و شهرهاي محل سكونت تركهاي "باهارلي " ( بهارلو )  شهر "باهار " (بهار ) واقع در استان همدان وشهرهاي " داراب " و " مرودشت " واقع در استان فارس است . تركان " باهارلي " ( بهارلو ) همچون ساير برادران ترك خود ، تاريخ و فرهنگي غرور آفرين و اقتخارآميز دارند و صدها عالم و دانشمند و سياستمدار و...... از ميان آنها برخاسته اند .  تركان " باهارلي (بهارلو ) كه تا چند قرن پيش بصورت ايلي زندگي مي كردند يكي از دو ايل اصلي و مهم پايه گذار دولت قدرتمند قاراقويونلو بودند . عليرغم اهميت و تاثير گذاري فراوان تركهاي باهارلي ( بهارلو) در تاريخ سياسي اجتماعي و فرهنگي آذربايجان و ايران و آسيا ، متاسفانه تاكنون تحقيقات مستقلي در مورد آنان بعمل نبامده است و آنچه موجود است حاصل زحمات و تحقيقات محققيني ارجمندي همچون پروفسور فاروق سومر ( اهل تركيه) ، پرفسور غلامحسين بيگدلي و پروفسور ذهتابي است .تعدد منابع در مورد تركان بهارلو چندان است كه جاي آن دارد هياتي از افراد محقق و بصير در اين مورد به تحقيق و جمع آوري اطلاعات و تنقيح منابع و متون بپردازند .

به هر روي اميد است اين نوشتار ناقص و كوتاه ، مقدمه اي باشد براي آنكه اهل فضل و محققين و تركهاي باهارلي ( چه مردم بهار و چه بهارلوهاي استان فارس)  با غيرت و تعصب براي حفظ آثار و ماثر خود بكوشند و با تحقيق و تدوين و انتشار كتب و مقالات راجع به فرهنگ و ادب و آداب و رسوم تركي خود در جهت حفظ و حراست هرچه بيشتر از هويت مردمشان گام برادارند .

پيش از ورود به بحث اصلي لازم است نظري گذرا به تاريخ عمومي ملت ترك داشته باشيم :

 سرزمين ما ايران از ديرباز اقوام و نژادهاي مختلفي را در خود پذيرفتهاست و پيش از هجوم اقوام آريائي، اين سرزمين مهد درخشانترين تمدنهاي بشري بوده است. از جمله: تمدنهاي سومري، ايلامي، هيتي، هورمي (ميتاني)، اورارتو، كاسي، قوتي و لولوبي، ماننا، ماد و ...

سومريها و ايلاميها توانستند در علوم رياضي، ستاه رشناسي و ... و هنر و ادبيات و معماري و ... به آنچنان پيشرفت شگرفي دست يابند كه تا بدان زمان ابناء بشر بدان نائل نشده بودند.

در رژيم منحوس پهلوي و در پي اجراي سياستهاي شوونيستي، مورخان آريا مهري دست به تخريب و جعل حقايق زدند چنانكه دكتر ضياء صدر در كتاب ارزشمند كثرت قومي وهويت ملي ايرانيان مي‌ نويسد: به علت آنكه زبان ايلامي ها و ساير تمدنهاي فوق الذكر همگي التصاقي بود و نه تحليلي (آريائي)، در دوران53 پهلوي اين تمدنها به عمد به فراموشي سپرده شدند و تاريخ ايران ازميانه آن يعني از هخامنشي ها و حداكثر از مادها مورد توجه مورخين داخلي (جز پيرنيا: تاريخ ايران باستان) و برخي از مورخين خارجي (چون پطروشفكي و دياكونوف) قرار گرفت.

محققين بر اين باورند كه سومري‌ ها و ايلامي ها و تمامي اقوام فوق الذكر به زبانهاي التصاقي (كه زبان تركي نيز از خانواده زبانهاي التصاقي است) صحبت مي كرده اند و همگي از قوم آلتاي بوده اند و لذا اجداد و نياكان تركان بومي ايران به شمار مي آيند.

هخامنشيان آريائي با حمله به حكومت مادها كه از اقوام ترك بومي ايران بودند به قدرت رسيدند و پس از آنها اشكانيان كه از اقوام سكايي ترك بودند به زمامداري رسيدند.

و سپس ساسانيان آريائي زمام امور را در دست گرفتند. در اين احوال خورشيد درخشان اسلام در شبه جزيره عربستان طلوع كرد و پيـامبـر گرامي اسـلام با نداي وحدت و توحيد به  نشر دعوت الهي خـود پرداخت و در اين راستـا بود كه بـراي سران ممـالـك جـهـان آنروز نامه هايي نوشت كه آنها را به اسـلام دعوت نمـود كه خسرو پرويز شاه هوسران ساساني با بي ادبي نامه رسول خدا را پاره پاره كرد اما طولي نكشيد كه مسلمين سلسله ساساني را برانداختند و زمام امور را بدست گـرفتند. مردم ايران اعم از ترك و فارس و ... با طوع و رغبت به اسلام گرويدند و در گسترش اسلام كوشـيدند. تركـان آسياي مـركزي نيز گروه گروه دل به اسلام سپردند و بـه نشر آن همت گماردند و در اين مسير بـود كه گروههـايي از آنان وارد ايران شده و به برادران ترك خـود كه بومي ايران بودند پيوستند. از جمله اين تركان، ايل "بهارلـو" بود كه ما در ايـن نوشته برآنيم كه مختـصري از تاريخچه آنان را به خـوانندگان عزيز تقديم نمائيم.

 

قسمت دوم

 

درقسمت  اول اين مقاله اشاره نموديم كه مردم  شهر "باهار(بهار) واقع در استان همدان, از نژاد ايل ترك باهارلي(بهارلو) هستند و ايل باهارلي  در اصل بخشي از ايل بزرگ بيگدلي است و ايل بيگدلي يكي از 24 ايل تركهاي اوغوز مي باشد كه اينك به توضيح اين مطلب پرداخته و نخست مطالبي در مورد ترك هاي اوغوز بيان مي كنيم:  محقق نامي معاصر و ترك شناس شهير دكتر جواد هيئت در صفحه 113 كتاب ارزشمند "سيري در تاريخ زبان و لهجه هاي تركي"  در مورد تركهاي اوغوز مي نويسد:

"اوغوزها كه اجداد تركان آسياي صغير( تركيه ) و آذربايجان و عراق و تركمن ها  را تشكيل ميدهند مهمترين اقوام ترك هستندو قبل از آنكه اسلام بياورند در شمال تركستان  زندگي مي كردند . بطوري كه از منابع چيني و سنگ نوشته هاي اورخون معلوم مي شود، اوغوزها در فاصله قرون 8 ـ 7 ميلادي در مناطق جنگلي و كوهستاني "اوتوكن" (در سيبري) زندگي مي كردند. در منابع چيني از آنهابه نام "هوگوت" ياد شده است و محمود كاشغري هم در ( كتاب خود به نام ) " ديوان لغات ترك " اوغوز و تركمن را يكي دانسته است . از نظر ريشه ي  لغوي درباره ي اوغوز  نظريات مختلفي ابزار شده است: اوغوز بمعني تيرهايا قبيله ها (اوق + اوز) يا "اوق لار" آمده (در تركي قديم "اوز" و "ايز" علامت جمع بوده است)همچنين آوغوز يا آغوز به معني اولين شيري است كه از پستان جانوران گرفته ميشود ......"اوغوزها" بعد از تشرف به دين اسلام با تشكيل بزرگترين امپراطوريها مانند امپراطوري سلاجقه و عثماني نقش مهمي در تاريخ ايفاء نموده اند. نام "اوغوز" ابتدا در يكي از سنگ نوشته هاي "يني سئي" به  عنوان نام "ايل" ذكر شده است. در سنگ نوشته هاي اورخون كه مربوط به خاقانهاي "گوك تورك" در قرن هشتم  ميلادي است از اوغوزها ياد شده است.  در امپراطوري "گوگ تورك"، "اوغوزها"، قسمت مهم جامعه ترك را تشكيل مي دادند. در اينزمان "اوغوزها" در سواحل نهر "تولا" (شمال مغولستان كنوني) زندگي مي كردند و هم چنين قسمت اعظم لشكريان "ايستمي خان"، خاقان دولت غربي "گوگ تورك" را "اوغوزها" تشكيل مي دادند. بنظر مي رسد اوغوزهايي كه در قرن دهم ميلادي در سواحل رود "سيحون" زندگي مي كردند اولاد "اوغوز"هاي اخير با شند . از قرن دهم ميلادي اوغوزهاي ناحيه سيحون اسلام آوردند و از قرن يازدهم بطرف ايران و آسياي صغير سرازيرشدند و از طرف مسلمانان به نام "تركمن" ناميده شدند بطوري كه بعد از دو قرن نام "ترك" و "تركمن" جاي "اوغوز" را گرفت . در سال 1035 ميلادي قسمتي ازاوغوزها به "خراسان" آمدند و بعد از جنگ و جدال بالاخره "خراسان" را از "غزنويان" ( ترك هاي غزنوي )گرفتند و دولت سلاجقه را تشكيل دادند. در راس آنها برادران "چاغري بيگ" و "طغرل بيگ" فرزندان "سلجوق" از قبيله "قينيق" يكي از 24 قبيله "اوغوزها" بودند. آنها در مدت كوتاهي بعد از فتح ايران به "آسياي صغير" حمله ور شدند و بعد از فتح "ملازگرد" (1071 ميلادي) در اندك مدتي قسمت عمده آسياي صغير را اشغال كردند و امپراطوري سلجوقي را تشكيل دادند.... در قرن يازدهم، دسته اي ديگر از اوغوزها از شمال "خزر" و "درياي سياه" به بالكان رفتند و در آنجا مستقر شدند. تركان كوچ نشين برخلاف قبايل عرب و كرد به شكل "ايل" يعني: مجموعه ي قبيله ها زندگي مي كردند. "اوغوزها" به مجموعه قبايل خود كه از يك قوم بودند و سازمان مستقل سياسي را تشكيل مي دادند "ائل" يا "ايل" مي گفتند. در ميان ساير قبايل ترك به جاي "ايل"، "بودون" يا "اولوس" گفته مي شد.

ايل "اوغوز" از 24 قبيله يا "بوي " تشكيل مي شد كه هركدام مهر يا تمغاي مخصوص داشتند. هر شش قبيله داراي يك "اونقون" (توتم) بودند. "اونقون"ها، مرغان شكاري (عقاب و شاهين و باز و امثال آنها) بودند و در نظر تركان مقدس شمرده مي شدند و گوشتشان حرام بود. هر قبيله مهر خود را بر احشام و اسبهاي خود مي زدند.

هر "قبيله" يا "بوي" به چند "اوبا" يا "طايفه" (اويماق، يوروك) تقسيم مي شد رئيس ايل "يابقو" و رئيس قبيله "بيگ" ناميده مي شد. عنوان "بيگ" ارثي بود و "يابقو"ها از ميان "بيگ"ها انتخاب مي شدند. كلمه "ايل" بمرور زمان معني "كشور" را هم پيدا كرده است ولي در قديم به سرزمين ايل و قبيله و طايفه "يورد" گفته مي شد. "اوغوزها" ارتش و تشكيلات كشوري خود را به دو قسمت يمين و يسار تقسيم مي كردند، برخلاف "مغول"ها شاخه يا جناح راست مهمتر از شاخه چپ بوده  است. شاخه راست را "بوز اوخ" (تير خاكستري)، شاخه چپ را "اوچ اوخ" (سه تير يا سه قبيله )مي گفتند. اداره ايل و حكومت در دست "بوز اوخ"ها و علامت آنها كمان بود. علامت "اوچ اوخ" ها تير بود و به همين مناسبت "طغرل بيگ" وقتي وارد "نيشابور" شد (سال 1038 ميلادي) كماني به بازو و سه تير به كمر داشت كه نشانه فرمانروايي بر دو جناح "اوغوز" بوده است.... در "ديوان لغات الترك" و "جامع التواريخ" و "تاريخ آل سلجوق" اثر "علي يازيچي اوغلو" از قبايل و طوايف اوغوز  مفصلاً ياد شده است. ....  "ابوالغازي بهادرخان خيوه اي" در(كتابهاي) "شجره تراكمه" و "شجره ترك" ضمن شرح حال اوغوزان از 24 قبيله اوغوز نامبرده است از اين قرار: 1- قينيق (قبيله سلجوقيان) 2- قاييق 3- بايندر 4- ايوا (يا ييوا) 5- سالغور (يا سالور) 6- افشار7- بيگدلي (زبان بيگ)8- بوگدوز 9- بيات 10- يازقير 11- اينور (ياايمور) 12- قارابولوك 13- آلكابولوك 14- ايغدير 15- اورگير 16- توتيركا 17- اولايوندلوق 18- توگر 19- بچه نك 20- چووالدير 21- چپنــي 22- چـاروق 23- ياپرلي 24- قارقين .....(سيري در تاريخ زبان و لهجه هاي تركي - صفحه ي 113و بعد)

چنانكه گفته شد تركان "اوغوز" از جمله ايل "بيگدلي" (كه ايل باهارلي - بهارلو- هم در اين زمان جزو اين ايل بود) با فرماندهي طغرل بيگ و چاغري بيگ (نواده گان سلجوق خان) كه از ايل "قينيق" (يكي از 24 ايل تركان اوغوز) بودند در سال 1035 ميلادي به خراسان آمده و تركان "غزنوي" را كه از ايل "قارلوق" بودند شكست داده و در اندك مدتي امپراطوري عظيم و شكوهمند سلجوقيان را بنياد نهادند، امپراطوريي كه به گفته  محقق و تركشناس روسي"بار تولد" در كتاب "تاريخ تركهاي آسيانه ميانه" قلمرو آن در سراسر آسياي اسلامي از مرزهاي قلمرو تركان "اويغور" در شرق تا كرانه هاي درياي مديترانه در غرب گسترده بود. در اين فتوحات تركان "اوغوز" در نواحي مختلف از جمله:آسياي صغير، بين النهرين، ايران و سوريه سكونت گزيده و با فرهنگ و تمدن درخشان خود جاني دوباره به تركان بومي ايران و .. بخشيدند و بزرگترين خدمات را در بسط اسلام و فرهنگ اسلامي- تركي در اقطار عالم انجام دادند و پس از زوال امپراطوري سلجوقي و تركان خوارزمشاهي امپراطوري با عظمت عثماني را بوجود آوردند (سلاطين عثماني از ايل قاييق= قايي يكي از 24 ايل تركان اوغوز بودند).

در زماني كه امير تيمور كوره كن (كوره كن درزبان تركي يعني داماد كه در فارسي گوركان تلفظ شده است.امير تيمور كوره كن خود از تركان ايل "بارلاس" بود )به قصد توسعه امپراطوري خود به آسياي صغير لشگر كشيد ايل "بيگدلي" در نواحي آسياي صغير و شام (سوريه) سكونت داشت. با تسلط امير تيمور بر اين نواحي به صلاحديد وي بعضي ازايلات "اوغوز" از جمله ايل: "بيگدلي، افشار، قاجار، اينانلو، تكللو، استاجلو" به همراهي امير تيمور رهسپار موطن پيشين خود يعني تركستان شدند (سال 800 قمري) چرا كه به سبب روحيه سلحشوري و جانبازي تركان و مهاجرتهاي گوناگون از جمعيت آنان در تركستان (آسياي ميانه) كاسته شده بود . در طي اين مسير به هنگام گذر از ايران، با تقاضاي خواجه علي سياهپوش (840-794 ق) كه از اجداد "شاه اسماعيل صفوي" بود و در اين هنگام در  "اردبيل" به ارشاد و تربيت نفوس مستعدان مشغول بود، امير تميور به ايلات: " بيگدلي" و "افشار" و .. اجازه داد كه در ايران ساكن شوند و بدين ترتيب اين گروه از ايلات ترك به تركان بومي و باستاني ايران كه فرزندان تركهاي متمدن سومري و ايلامي و اورارتويي و مادي و لولوببي و ..... بودند , پيوستند.

در اين زمان بخشي از بيگدلي‌ ها كه از شام (سوريه) برگشته بودند به "بيگدلي شاملي - شاملو- و  بخشي از آنان كه از آسياي صغير(1)  برگشته بودندبه  "بيگدلي روملو"مشهور شدند .

مدتي بعد بخشي از "بيگدلي هاي شاملو" از ايل خود (يعني از ايل بيگدلي شاملو) جدا شده و خودشان ايل مستقل و جداگانه اي را تشكيل دادند كه به جهت سكونت در منطقه"باهار"- بهار- (واقع در شمال غربي همدان) ايل "باهارلي"- بهارلو- ناميده شدند.

مرحوم آذر بيگدلي در كتاب ارجمند "آتشكده آذر" مي نويسد: براي مستمعان مخفي نماناد كه اصل اين سالك مسالك يكدلي (منظور خود مولف است) از دوده ي ستوده ي بيگدلي است و وجه تسميه اين طايفه به اين اسم، آنست كه: نسبت تمامي اين طايفه جليله، به بيگدلي خان پسر چهارم اولدوز خان پسري از شش پسر اوغوزخان مي‌ رسد. "اوغوزخان" به چند واسطه از "ترك بن يافث ابن نوح (ع)" مخلّف شده، نظر به فطرت اصلي، در آغاز جواني، باني مباني سلطنت و جهانباني گشته، اسمش در ميان سلاطين به عدل و داد مذكور و از جانب جلادت به جمشيد ترك مشهور است و نسبت نسب سلاطين جم شوكت و خوانين فريدون فطرت طوايف اتراك، قاطبه، به آن پادشاه ذي جاه مي رسد... خلاصه، آباء و اجداد فقير (يعني مولف: آذربيگدلي) از تركستان و به رياست و فرمانفرمايي قبيله خود و اتباع مي گذرانيد تا در زمان سلطان محمود غزنوي (جلوس 389 هـ ق/997 ميلادي) يا در آشوب خروج چنگيزي، با جمعي از ساير طوايف تركستان به ايران آمده و بعضي در آن مملكت ساكن و برخي در خدمت "آبا" (منظور آباقاخان فرزند هولاكوخان مغول) بلاتوقف به ديار شام (سوريه فعلي) رفته و در آنجا رحل اقامت گسترده و تا زمان تيموري هنگامي كه امير جهانگير (يعني امير تيمور كوره كن يا گوركان) به فتح آن ديار پرداخته و نسبت آن گروه را شناخته، نظر به اهليت و همزباني و از كمال مهرباني، همگي را به عزم سكناي تركستان كه موطن اصلي ايشان بوده، از ديار شام كوچانيده به ايران آورده و بعد از وصول به اردبيل و حصول شرف خدمت سلطان علي سياهپوش صفوي، روساي آن قوم، آن حضرت (يعني: سلطان علي سياهپوش صفوي) را شفيع كرده و به شفاعت آن سلطان عالم معني، از رفاقت اردوي تيموري فراغت جسته، به موكب آن ديار، حوصلت يافته، دست ارادت به آن والي ديار ارشاد داده، در سلك مريدان راسخ العقيده مي زيستند .. غرض، آنچه از اين طايفه از مملكت شام مراجعت كرده اند: "بيگدلي شاملو" خوانده مي شوند و آنچه در ايران يا در تركستان بوده و به شام نرفته اند: بيگدلي (بوده) اما شاملو نيستند ... . (2)

در كتاب" مردم شناسي ايران "تاليف "هنري فيلا "آمده است: شاملوها كه سوريه اي هستند و در قرن چهاردهم ميلادي توسط تيمور از سوريه ـ كه پس از حمله چنگيز به آنجا مهاجرت كرده بودند ـ به ايران عودت داده شدند، اكنون يكي از شعب ايلات "شاه سِوَن" (شاه سئون كلمه اي تركي است به معناي دوستدار شاه) محسوب مي شوند و بعضي از آنها قبيله اي جداگانه شده اند بنام "بهارلو". قبيله بهارلو در اصل شعبه اي از قبيله "شاملو" است و همينكه "شاملوها" يكپارچگي خود را از دست دادند قبيله اي جداگانه  تشكيل دادند و تعداد آنها اكنون در حدود 2500 (دو هزار و پانصد) خانوار است كه نيمي در "آذربايجان" سكني دارند ... . (3)

محقق ديگر به نام "ليدي شيل" (LADY SHEIL) "بيگدلي هاي شاهسئون" را به دو قسمت "شاملو" و "بهارلو" تقسيم كرده و مي نويسد: در اين زمان بخشي "شاملو" و"شاهسئون "  و بخشي ديگر "بهارلو" ناميده مي شوند و نيمي از بهارلو در(استانِ) فارس و( استانِ )همدان (منطقه بهار) و نيمي ديگر در "آذربايجان" زندگي مي كنند . "علي قلي خان بختياري" در كتاب خودش به نام "تاريخ بختياري "مي نويسد: وقتي قبائل تاتار(منظور قبايل ترك است) در اطراف عالم به انحاء عديده متفرق شدند، جمعي از آنها در بلاد "شام" يا خود به ايران رفته اند يا ايشان را كوچ داده فرستاده اند.چنانكه ايل "شاملو" امروز شايد بزرگتر و پرجمعيت تر از جميع ايلاتي است كه نژاد از "ترك" دارند.. "قراگوزلو" و "بهارلو" و بسياري از طوايف ديگر، شعبه هاي ايل شاملو هستند و امير تيمور گوركان آنها را از "شام" (سوريه فعلي )به ايران برد. (4)

دانشمند ديگري به نام "هوتوم شيندلر" در خصوص اين كه "باهارلي"ها-بهارلوها-اصلشان از ايل بيگدلي شاملو است مي گويد: در اين زمان بخشي از "شاملو" جزء "شاه سون" و بخش ديگر كه "بهارلو" ناميده مي شدند و ايل مجزايي بشمار مي رفتند , 2500 خانوار داشتند. در فرهنگ معين جلد اعلام، ذيل عنوان "بهارلو" آمده است: با بلوك بهار نزديك همدان مربوط است، يكي از ايلات ترك ... .

پروفسور غلامحسين بيگدلي دركتاب "تاريخ بيگدلي ـ شاملو" مي نويسد: ايل بهارلو با آنكه خود شاخه اي از ايل كهنسال و ديرپاي بيگدلي و از اعقاب "اوغوزخان" مي باشد، در ضمن در طي تاريخ، خود نيز به مرور زمان و گذشت ايام، شاخه هايي به وجود آورده و شعبي ايجاد نموده است. 

پروفسور غلامحسين بيگدلي در همان كتاب تصريح مي كند كه: از خلال نوشته هاي مورخين، اين مسئله مشخص مي گردد كه "بهارلو" هم از اقوام ترك اوغوز و از تيره و اويماق "بيگدلي" ها بوده و مي باشند.

بنابراين با توجه به متون و اسناد موثق تاريخي مشخص است كه: تركان "اغوز" مركب از بيست و چهار ايل بودند كه ايل بيگدلي يكي از اين بيست و چهار ايل اوغوز بود. "بيگدلي" هايي كه "شام" (سوريه) به ايران برگشتند به "بيگدلي شاملو" يا مطلق "شاملو" معروف شدند. سپس ايل "شاملو" تقسيم شد: يك بخش آن با ايل "شاهسون" متحد شدند اما بخش ديگر خود ايل مستقل و جداگانهاي تشكيل ددند كه به ايل "بهارلو" معروف شد . شاعري  به فارسي در اين زمينه چنين سروده است: (5)

 

زلفت به، شكن، دل سيه و منصور است

 ابروت قليجه اي به خود مغرور است

 رخساره "بهارلو"، "قراگوزلو" چشم

 در تيره ي "شاملو" خطت مشهور است

 

 

قسمت سوم

 

گفتيم كه ايل ترك باهارلي (بهارلو) به هنگامي كه در آسياي صغير و شمال شام (سوريه) اقامت گزيده بود جزو ايل ترك بيگدلي به شمار آمده و هنوز هويت مستقل ايلي نداشت. پس از اينكه ايل بيگدلي به همراه چند ايل ترك ديگر از جمله: ايل قاجار، ايل افشار و ...توسط امير تيمور كوره كن در سال 800 هجري قمري از آن مناطق كوچانده شدند و نهايتاً در مناطق مختلف ايران سكونت گزيدند، ايل بيگدلي شاملو (يعني بيگدلي هائي كه قبلاً ساكن شام ـ سوريه ـ بودند در مقابل بيگدلي روملو يعني بيگدلي هائي كه قبلاً ساكن آسياي صغير و روم بودند) به شعباتي تقسيم شد. شعبه اي  از ايل ترك بيگدلي شاملو كه در منطقه باهار  (بهار) واقع در استان همدان سكونت نمود از آن هنگام به ايل باهارلي (بهارلو) معروف و مشهور شد. و اين شعر فارسي به  همين مطلب اشاره دارد :

 زلفت به، شكن، دل سيه و منصور است

 ابروت قليجه اي به خود مغرور است

 رخساره "بهارلو"، "قراگوزلو" چشم

 در تيره ي "شاملو" خطت مشهور است

 البته در اين زمان اين سكونت به صورت ييلاق ـ قشلاق بود و ناحيه "بهار" ييلاق ايل باهارلي بود و قشلاق آن كردستان بود . در واقع منطقه وسيعي از استانهاي همدان و كردستان تحت تسلط ايل ترك باهارلي بود .تنها بعدها بود كه بخشي از ايل باهارلي (بهارلو) از حالت كوچ نشيني خارج و در منطقه و قلعه بهار ساكن شده. و شهر "بهار" را بوجود آورند. قبل از آمدن بهارلوها به منطقه بهار، اين سرزمين حاصلخيز و پر آب مورد توجه ساير تركان بوده است. دايره المعارف تشيع (تهران ـ 1368ـ چاپ نخست جلد سوم) ذيل ماده "بهار" آورده است:

 بهار: شهر. مركز بخش بهار يا سيمينه رود شهرستان همدان (6) .... شهر بهار در دوره ي اسلامي مرج (يا مرغزار) قراتكين (7) نام داشت .... در دوره ي اخير سلجوقي كه همدان تختگاه ييلاقي سلاطين اين دودمان بود "بهار" بواسطه ي مراتع پهناوري كه داشت، اهميت فراواني يافت و پادگان سلجوقي در آنجا مستقر گرديد. سليمان شاه سلجوقي (متوفي 556 ق) بهار را تختگاه خود برگزيد و بارها در اينجا ميان شاهزادگان و امراي مختلف سلجوقي مصاف رفته است. (بهار) در اوايل قرن هفتم هجري در دست تركمنان "ايوا" يي و پايتخت سركرده ي ايشان "شهاب الدين سليمان شاه بن برجم ايوايي" بوده است  ...  . بنابراين مشخص است كه پيش از ورود ايل بهارلو به منطقه "بهار" اين منطقه محل آمد و شد ايلات ديگر ترك بوده و نيز بعضي از سلاطين ترك "بهار" را به عنوان تختگاه خود قرار داده بودند اما با توجه به ماهيت نظام ايلي و قبيله اي اين نكته مشخص است كه بهنگام آمدن ايل بهارلو به ناحيه "بهار"، ايل  ديگري آنجا نبوده و يا اگر بوده با ورود بهارلوها از "بهار" اجبارا يا اختيارا كوچ و جاي خود را به بهارلوها داده اند.

در بعضي منابع آمده است كه ايل باهارلي (بهارلو)  نام خود را به منطقه و شهر "باهار" (واقع در استان همدان) داده است. دايره المعارف تشيع در ماده "بهار" آورده است: "شهر. مركز بخش بهار يا سيمينه رود شهرستان همدان .... در 800 قمري امير تيمور عده اي از ايلات شام و آسياي صغير از جمله ايل بهارلو را كه نام خود را به "بهار" داده به اينجا كوچانيده"

 اما به عقيده برخي ديگر از محققين، علت اينكه ايل باهارلي (بهارلو) به اين نام مشهور و معروف شد اين است كه اين ايل در منطقه و قلعه "باهار" (بهار) ساكن گرديد يعني منطقه و قلعه "بهار" نام خود را به اين ايل ترك داد. چنانكه پروفسور فاروق سومر محقق و تركشناس نامي  تركيه در كتاب خود به نام "قراقويونلوها" (جلد اول ـ ترجمه ي دكتر وهاب ولي ـ ناشر: مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگي ـ 1369 شمسي) در صفحه 27 مي‌نويسد: " بهارلو: ..... نام اين طايفه به طوري كه "مينورسكي" بيان كرده است از نام "قلعه باهار(بهار)"  واقع در (استان) همدان گرفته شده است. چون همانگونه كه قبلاَ نيز اشاره شد، سرزمين اين طايفه (منظور ايل باهارلي است)، منطقه همدان بود ......" از ميان دو نظر مذكور، عقيده ي دوم با اطلاعات و مدارك تاريخي سازگارتر به نظر مي رسد چرا كه همانطوري كه قبلاً بيان شد ايل باهارلي (بهارلو) اصلاً از ايل "بيگدلي شاملو" بود و تنها پس از اينكه در پي مراجعت از آسياي صغير و شمال شام (سوريه) در منطقه و قلعه ي "بهار" ساكن شد به "ايل باهارلي" معروف شد و بر همين اساس است كه به گفته پروفسور سومر" ... موجوديت طايفه ي بهارلو با اطلاعاتي كه در حال حاضر داريم، از دوره جهانشاه (سلطان قره قويونلوها) به بعد مشاهده مي شود. چرا كه پيش از آن ايل باهارلي (بهارلو) از ايل مادر (يعني: ايل بيگدلي شاملو) جدا نشده بود. روشن است كه در گفته پروفسور سومر، قيد (.... از دوره ي جهانشاه به بعد ....) صرفاً ناظر به انعكاس نام و فعاليتهاي ايل بهارلو در اسناد و كتب تاريخي از دوره جهانشاه به بعد است و لذا به معني اين نيست كه موجوديت ايل و طايفه باهارلي( بهارلو) در عالم واقع از دوره ي جهانشاه به بعد ايجاد شده باشد بلكه  ايل باهارلي (بهارلو) اندكي پس از آمدن از آسياي صغير و شمال شام (سوريه) از ايل مادر (يعني ايل بيگدلي شاملو) جدا شده و به جهت استقرار در منطقه و قلعه باهار (بهار) به ايل باهارلي(بهارلو)معروف شد .

 

 ورود  باهارلي ها به اتحاديه قراقويونلو و به دست گرفتن زمام قدرت دراين اتحاديه:

با توجه به موانع و مشكلات و از جمله كمبود منابع در دسترس، هنوز براي من مشخص نشده است كه ايل بهارلو از چه تاريخي به اتحاديه قراقويونلوها ملحق گرديده بوده است، گرچه در حال حاضر عقيده دارم كه اين امر پس از استقرار بهارلو در قلعه و منطقه بهار بوده است.

قراقويونلوهاچه كساني بودند؟                                              

 ابتدا بايد متذكر شد كه دو عنوان وجود دارد:

يكي ـ ايل قراقويونلو دوم ـ اتحاديه قراقويونلو.

توضيح اينكه: ايل قراقويونلو، ايل تركي بود كه در "آناتولي" تركيه سكونت داشت و رياست اين ايل در دست يكي از طوايف اين ايل به نام طايفه  بارانلي بوده است. "ايلَ" قراقويونلو در طي فعاليتهاي سياسي كه انجام مي داد توانست حمايت و همكاري چندين ايل ديگر ترك (= تركمن) را جلب كند.

ايل قراقويونلو و اين ايلات ترك (كه نامشان در زير خواهد آمد) با اتحاد با يكديگر توانستند فدارسيون و اتحاديه اي ايجاد نمايندو چون "ايل" قراقويونلو هسته مركزي اين اتحاديه به حساب مي آمد لذا اين فدراسيون و اتحاديه هم به نام "اتحاديه" قراقويونلو مشهور و معروف شد. ايلاتي كه در اين اتحاديه ترك عضو بودند عبارتند از:

1- خود "ايل" قراقويونلو          

2- ايل سعدلي  

3- ايل باهاريل ( بهارلو)      

4- ايل دوخارلي

5- ايل قرامانلي                                         

6- ايل آلپاووت (آلپاووت= آلپاغوت)  

7- ايل چكرلي (جاكرلو)                               

8- ايل آيين لي

9- ايل حاجيلي(حاجيلو)                              

10- ايل آغاجري (آغاج اري) 

11- ايل دوگر                        

12- ايل بيرملي(بيرملو)

 

تركان باهارلي(بهارلو) از گذشته هاي دور به شجاعت و تهوّر و جنگ آوري و دليري مشهور بوده و هستند و هم اكنون نيز اين خصايل ذاتي از ويژگي هاي نيك اخلاقي مردم ترك شهرباهار واقع در استان همدان و نيز "باهارلي هاي ساكن استان فارس است كه به عنوان "ايل باهارلي (بهارلو)" يكي از پنج ايل عضو "ايلات خمسه" به شمار مي آيد.

باهارلي ها با ورود به اتحاديه قراقويونلو، نقش مؤثري در تحولات سياسي و اجتماعي منطقه بازي نموده و توانستند اساسي ترين نقشها را در اين اتحاديه از آن خود نمايند و به خوبي نيز از عهده آن بر آيند. تمامي مورخين معتقدند كه ايل باهارلي يكي از دو ركن اساسي اتحاديه و امپراطوري قراقويونلو بوده است. از جمله مورخ و محقق شهير پروفسور سومر در كتاب "قراقويونلوها" صفحه 27 در اين زمينه مي نويسد:  بهارلو يكي ديگر از طوايفي بود كه تكيه گاه اصلي قراقويونلوها را تشكيل مي داد...... امراي بهارلو، با ازدواج با دختران قراقويونلوها (= "ايل" قراقويونلو) و يا دادن دختر به آنان با آنها طريق خويشاوندي مي پيمودند و بدين ترتيب از مهمترين امراي اين قبيله (= "اتحاديه" قراقويونلو) شدند.

همچنين پروفسور سومر در كتاب ديگرش به نام "نقش تركان آناطولي در تشكيل و توسعه دولت صفوي" (ترجمه دكتر اشراقي و دكتر امامي، نشر گستره، ص 156 ) مي نويسد: "استاجلو" و "شاملو" براي دولت صفوي نقشي مانند ايلات "جلاير" و "سولدوز" براي ايلخانان، ايلات "بهارلو" و "سعدلو" براي (اتحاديه) قراقويونلوها و ايلات "موصل لو" و "پرناك" براي آق قويونلوها داشتند. در واقع بقاي دولت صفوي بستگي به وجود اين دو ايل داشت....

 اين اظهار نظر نشان مي دهد كه ايل "باهارلي" داراي چنان اهميت و موقعيت اساسي در اتحاديه قراقويونلوها بوده است كه همان طوري كه بقاي دولت صفوي بستگي به وجود دو ايل "استاجلو" و "شاملو" داشته است، بقاي دولت قراقويونلو هم بستگي به وجود دو ايل "باهارلي" و "سعدلي" داشته است.

دايره المعارف تشيع (تهران ـ 1368 ـ چاپ نخست ـ جلد دوم ـ صفحه 644) ذيل ماده "ايلات و عشاير" آورده است:

... بسياري از اين قبايل نو رسيده، با طوايفي كه پيشتر به ايران آمده بودند، خويشاوندي داشتند، مانند: طايفه (ترك) "افشار" كه بخشي از آن در زمان سلاجقه مهاجرت كرده بودند و بخشي در زمان هلاكو خان به ايران آمد و ايل (ترك) بهارلو كه بخشي در زمان سلجوقيان و بخش ديگر در زمان مغول آمدند و بعدها مدتي رياست "اتحاديه قراقويونلو" را به دست گرفتند...

"منجم باشي" (متوفي 1113 قمري)  از بزرگترين مورخان ترك، در كتاب ارزشمندش به نام "جامع الدول" در مورد موقعيت و نقش اساسي تركان بهارلو در اتحاديه قراقويونلو مي نويسد:

... فمن جمله قبائل التركمان الذين كانوا يسكنون حوالي آذربايجان قبيله قره قويونلو و لها عشاير عديده و اعظمها اعتباراً عندهم هي عشيره بهارلو و كان امير القبيله و رئيسها منها لا محاله يعني: از جمله قبائل تركمان (= تركمن = ترك) كه در اطراف و اكناف آذربايجان سكونت نموده بودند قبيله  قره قويونلو بود كه از ايلات و عشاير متعددي تشكيل شده بوده و از ميان آنها ايل و عشيره بهارلو از لحاظ اعتبار و شأن و مقام از همه ايشان برتر و بالاتر بوده و امير و رئيس قبيله (= اتحاديه قراقويونلو) بدون ترديد از ايل بهارلو انتخاب مي شده است. (8)

 "البته پروفسور فاروق سومر معتقد است كه: گرچه امراي بهارلو از مهمترين امراي اتحاديه قراقويونلو بودند اما نظر منجم باشي مبني بر اينكه امراي قراقويونلو، از ميان ايل بهارلو، انتخاب مي شده اند، اشتباه بوده و چنين برداشتي حتماً از اشتباه گرفتن نام "بارانلو به جاي بهارلو" ناشي شده است." لكن پروفسور سومر حداقل در اين اظهار نظر، دليل محكمي براي رد نظر منجم باشي اقامه و ارائه ننموده است. با اين حال در اينكه ايل ترك باهارلي يكي از دو ركن اساسي اتحاديه قراقويونلو بوده و امراي باهارلي هم از مهمترين امراي اتحاديه مزبور بوده اند بين مورخين و محققين اختلافي نيست كه پيش تر به اقوال بعضي از آنها اشاره نموديم.

 

·       زیرنویس ها :

 

1) آسیای صغیر یعنی منطقه ی آناتولی ترکیه که روم هم به آن اطلاق می شد

2) آتشکده ی آذر- نشر کتاب – تهران 1377 – صفحه ی 353

 3)مردم شناسی ایران – هنری فیلا – ترجمه ی دکتر عبدالله فریار – انتشارات کتابخانه ی ابن سینا – تهران 1343 – صفحه 132

4) تاریخ بختیاری – علیقلی خان بختیاری - سردار اسعد- انتشارات یساولی فرهنگسرا 1361– تهران

5) به نقل از کتاب " تاریخ بیگدلی – شاملو " – جلد اول – تالیف پروفسور غلامحسین بیگدلی صفحه 353

 6) اکنون شهر "بهار" ( باهار ) مرکز شهرستان " بهار "  در استان همدان است 

7) قراتکین : نام یکی از شاهزادگان سلجوقی که به سال 308 هجری قمری حکومت میکرد

8) "قراقویونلوها" – جلد اول -  پروفسور فاروق سومر- ترجمه ی دکتر وهاب ولی- موسسه ی مطالعات تحقیقات فرهنگی – تهران 1369– صفحه ی 42 – شماره ی 34  
 

http://www.azadtribun.net/546.htm


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۲۰/۱۰/۱۳۸۸ساعت ۱۶:۵۸ توسط اصغر حسنی دسته : نظر(9)

شاهسَوَن ها

شاهسَوَن ها که در شمار ايلات ترک زبان ايران اند درشهرهاي اَردَبيل، زَنجان و شمال فارس و شهر ساوه سکونت دارند. قشلاق آن ها دشت مُغان و ييلاق آن ها بين اَردَبيل و مشکين شهر به طرف کوه سَبَلان است. شاهسَوَن ها پيرو مذهب تشيّع اند و به لهجه ترکي آذري سخن مي گويند و شامل تيره هاي گوناگون اند. ايلات شاهسَوَن از زمان صَفَويه به بعد در دوره هاي مختلف به وسيله فرمان روايان ازجايي به جاي ديگر کوچ داده شده اند. دوتيره از شاهسون ها که امروز در ساوه ساکنند يکي در زمان شاه عبّاس بزرگ از شيراز و ديگري، به احتمال زياد در دوران نادرشاه افشار، از مُغان به اين ناحيه کوچ کرده اند. در نيم قرن اخير، دشت مُغان با فعاليت هاي گسترده کشاورزي مکانيزه محل سکونت قسمتي از ايل شاهسَوَن شده است. شاهسَوَن، يا دوستدار و فدايي شاه، نامي است که در زمان صَفِويه به سپاهيان قِزِلباش داده شد. درآغاز قِزِلباش به معني سُرخسر نام گروهي از مريدان شيخ جُنَيد صَفَوي از صوفيان به نام غرب ايران بود که با تعليمات مذهبي شيخ براي جنگ و محاربه با دشمنان شيعيان و کُفّار آماده شده بودند. اينان همگي از طوايف مختلف ترکمن برگزيده شده و به چالاکي و خشونت بسيار در نبرد شهرت داشتند. وظيفه طوايف مختلف که در سپاهيان قزلباش گرد آمده بودند جهاد با کُفّار، ترويج مذهب شيعه دوازده امامي و پاسداري از سلطنت صَفَوي بود. آنان در راه مقاصد شاه که اورا مرشد کامل مي دانستند فداکاري مي کردند و در مقابله با دشمنان صَفَويان و مذهب تشيّع از هيچ خشونتي اِبا نداشتند.

نه طايفه روملو، شاملو، اُستاجلو، تِکِّلو، ذوالقدر، قاجار، افشار، ورساق و صوفيان قراباغ درسپاهيان قزلباش وارد شده بودند. شاه اسماعيل صَفَوي پس از فتح هر ولايت غنائم و زمين ها را بين سران اين طوايف که سرداران سپاه او بودند تقسيم مي کرد و آنان را درهر ولايت باالقاب وعناويني چون اميرالاُمرا، بيگ، بيگلربيگ، خان و سلطان به حکومت مي گماشت. سپاهيان قِزِلباش نخستين بار در قرن نهم هجري/پانزدهم ميلادي سلطان حيدر و پسر او شاه اسماعيل را در رسيدن به سلطنت ياري کردند. نخستين بار به دستور سلطان حيدر اينان تاج قِزِلباش بر سر گذاشتند تا از ديگر صوفيان ممتاز باشند. تاج قِزِلباش کلاه نمدين سرخ رنگي بود که نوکي بلند و ضخيم داشت. قسمت بالاي کلاه به عدد دوازده امام، دوازده چين کوچک يا تَرَک مي خورد. دورا دور کلاه سرخ دستاري سپيد يا سبز از پشم يا ابريشم مي پيچيدند که آن را به صورت عمامه بزرگي جلوه مي داد و نوک سرخ بلند و دوازده تَرَک کلاه از ميان عمامه بيرون مي ماند.

فتوحات شاه اسماعيل و گماشتن سران قِزِلباش به حکومت هاي محلّي به زودي سراسر ايران را در اختيار آنان قرار داد. نفوذ فوق العاده سران قِزِلباش که با حرص و آز درجمع مال و کسب قدرت همراه شده بود، عاقبت اوضاع را در هم ريخت. آنان وليعهدِ شاه طهماسب را کُشتند و به ميل خود ديگران را به قدرت رساندند و فراتر از اين با دشمنان ايران براي حمله و تجاوز بر ولايات سرحدي هم داستان شدند.

هنگامي که شاه عبّاس بزرگ به سلطنت رسيد به محدود کردن قدرت و اختيار سران قِزِلباش همّت گماشت. وي دو دسته سپاه منظّم، يکي از غلامان ترکمن گُرجي، چَرکَس و ارمني و ديگر از رعاياي تاجيک (غيرترک) و ايراني ترتيب داد. سپاه دوم با سلاح آتشين نيز مجهز بود. اين نيروها علاوه بر سپاهيگري مقابله با سران قبايل ترک و حفظ توازن قدرت ميان آنان را نيز به عهده داشتند. 

http://www.fis-iran.org/fa/resources/encyclopedia/currpeople


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۲۰/۱۰/۱۳۸۸ساعت ۱۶:۰۳ توسط اصغر حسنی دسته : نظر(3)

حكيم تيليم خان

  مشاهير ومفاخر ادبي شهرستان ساوه فراوانند وهركس به نوعي با آنها آشنا است يكي از ايشان حكيم تيليم خان شاعرتواناي تركي سرا مي باشد.تيليم خان دربين ترك زبانان ساوه،همدان،قزوين و آذربايجان كاملا” معروف و آشنااست.
    زبان تركي رايج درشهرستان ساوه شاخه اي از تركي آذربايجاني مي باشد كه به گويشهاي همدان،قزوين،اسدآباد،زنجان،تيكان تپه وشاهين دژ بسيارنزديك است.
  حكيم تيليم خان درسالهاي1209-1136 هجري شمسي مي زيسته است.محل تولد وي روستاي«مرغئي »(مراغه)ازمنطقه مزلقان چاي ساوه مي باشد.اين روستا درتقسيمات فعلي كشوري جزءبخش نوبران است.

اولكه ميز«ايراق»ديرشهريميز ساوا
مزلقان چاييندان گوتور دوم هاوا
عاشيقلار دردينه ائيلرداوا
من طبيبم هيندوستاندان گلیرم
**************
بيلنلربيلسين من تيليم خانام
بيلمه ینلربيلسين ، گووهرم،كانام
مرغئي ساكيني،اصلي توركمانام
گزه،گزه بو جهاندان گليرم

    نام پدرتيليم خان تيمور خان ونام پدربزرگش قاراخان مي باشد.پسرانش به نامهاي:
1-ابوالقاسم بگ      2-غلامحسين بگ     3-شكرالله بگ بوده اند.نام يكي از دخترانش زرافشان ونام دخترديگرش مشخص نيست.همسرش مختومه خانم خواهركوچكتر مهري خانم دختر حاجي محمدرضا خان بوده است كه تيليم دل درگرو عشق مهري نهاد ولي مهري با شخصي به نام صفي ا…خان كه ازمقامات بلندپايه نظامي بوده ازدواج كرده وبه شيراز مي رود.تيليم درپي عشق خود به شيراز رفته و در آنجا به نجاري ومنبت كاري مشغول مي شود وپس از مدتي به ديار خود بازگشته وبا مختومه خانم ازدواج مي كند.
   تيليم در اصل تركمن بوده كه در زمان نادرشاه به منطقه ساوه كوچانده شده بودند پدرش تبعيدشده است برخي او را آذربايجاني مي دانند اما نامهاي پدران وي او را بيشتر به تركمن بودن نزديك كرده است هرچه است وي جزو ايل بغدادي (شاهسون نبوده)بلكه درمجاورت آنها مي زيسته است.   عاشق شدن تيليم برطبق فرهنگ ادبيات شفاهي مردم ايل شاهسون (بغدادي ) است كه درروايتهايي مبني بربه خواب ديدن معصومين(ع)وياتكه ناني از حضرت علي (ع) گرفتن به خواب آمدن ائمه اطهارواينگونه روايات.  آنها را حالت روحاني دست مي داده واز آن پس دل درگرو عشق مجازي داده كه نهايت به عشق حقيقي مي رسند.*****   كلمه تيليم دركتاب«ديوان لغات الترك»محمود كاشغري آمده از كلمه هاي اصيل تركي وبه معني:زياد،تمام،كامل،هميشه و با پايه واساس مي باشد.
تيليم خان درسن هفتادوپنج سالگي درروستاي مرغئي وفات نموده و درهمان جادفن مي گردد.قبروي درقبرستان همان روستا واقع است.
تيليم خان عارف مسلك بوده وضمن آشنايي با فنون وادبيات ترك وفارسي،به علوم اسلامي وقرآني تسلط كامل داشته است.وي با آثار شاعران قبل از خود نيزآشنا بوده وبراشعار آنان نظيره نوشته است.شعرايي كه تيليم خان از اشعار آنان درشعرش به انحاء مختلف استفاده كرده مي توان به شاعران ذيل اشاره كرد.
1-محمدفضولي (قرن 9 هجري)2-عمادالدين نسيمي(قرن 8 هجري)3-ملاپناه واقف4-شاه اسماعيل ختايي صفوي5-مختوم قلي فراغي شاعربزرگ تركمن6-تيكمه داشلي خسته قاسم،تيليم خان با اشعار حافظ وسعدي نيز كاملا” آشنابوده است ودر آثار خود از ادبيات شفاهي وفولكلورغني تركان(مخصوصا” منطقه ساوه وهمدان) استفاده هاي فراواني بوده است.مانند امثال حكم،گفتارنياكان،قصه ها،داستانها،اصطلاحات رايج درزبان مردم و…  

هرمصلحت اولسا ائلينن گرك   
مثلديربو،بيرگولونن ياز اولماز

    وي علاوه برادبيات تركي برادبيات عرب وفارسي تسلط كافي داشته واشعاري نيز به اين زبانها سروده است.
   ايگيد اودور اهل-عيرفان يانيندا 
دمادم قاتمايا،وئره بيردم گوش
سوروشسالار اصول-دين نئچه دير 
عرب خمس وفارسي پنج وتور كو بئش

اشعاربه جا مانده از تيليم خان حاكي از آن است كه بيشتر اشعارش داراي مفهوم مذهبي،اجتماعي،سياسي،پندواندرز وحكمت مي باشد.
   اشعاروآثارتيليم خان بسيارزياد بوده ولي متاسفانه درقالب  كتاب وديوان تدوين نشده بود كه اخيرا”‌محقق محترم آقاي اسدالله اميري با راهنمايي وهمكاري آقاي دكتر گونئيلي اقدام به گردآوري وچاپ اولين جلدكتاب تيليم خان با عنوان«حكيم تيليم خان ديواني» اقدام نموده ودردسترس علاقه مندان مي باشد.با سپاس فراوان از اين عزيزان.(ياشاسين تيليم معرفلري)
محبت اولمايان يئرده
باغ و گولشني نئيليرسن؟
بيرباهاركي خزان اولسون
باغ وبوستاني نئيليرسن
تيليم دئيربوزمانا
دونيا قالماز سولئيمانا
قازانديغين وئرايمانا
ايمانسيز جاني نئيلير سن؟

 http://www.savehershad.ir/ershad/index.php?option=com_content&task=view&id=527&Itemid=43

*****توضیح از نویسنده وبلاگ یورد:     

قدر مسلم ادبیات تیلیم خان نشان میدهد که حتی  وی اگر دارای اصل ونسب ترکمانی نیزباشد چون دربین شاهسونهای بغداد  ی بزرگ شده و زیست کرده خلق وخو وفرهنگ شاهسونان بغدادی راگرفته واشعار او برخاسته از نگرش سایر داستانهای عاشیقی این جماعت است.البته گردش شاهسونان بغدادی در جغرافیای ایران وسکونت وکوچ های مکررومستمر آنهاواینکه هم اینک نیز از ترکمانها درداخل شاهسونان تیره ای وجود دارد وبقایای آنها را در بین شاهسونان قم میتوان یافت این تفکر را بوجود میاورد که ای بسا تیلیم خان هم از شاهسونان "چراغا گلدی و"یا به تعبیر نویسنده اجدادش تبعیدی های وارد شده درایل شاهسون بغدادی باشند. 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۱۷/۱۰/۱۳۸۸ساعت ۰۰:۵۳ توسط اصغر حسنی دسته : نظر(2)

ساغ اول، امنیه اول/گرك منیمله بارشاسینیز/و....

دروبلاگ "تحقیقات و مقاله های ویژه معلمان"چندداستان فولکلور ترک دیدم که دربین شاهسون های بغدادی نیز با کمی تفاوت نقل میشود.فلذا برای بازدید کنندگان "یورد"نقل کردم.

ساغ اول، امنیه اول

ساوا شهری ری نین تورك كندلری نین بیرینده، ایكی اوغرو بیر امنیه ایله قارشیلاشدیقدا، اوغرولار امینه نی توتور و دوه نین بئلینه باغلاییرلار. امنیه چیغیر- باغیر سالیر. یولدان كئچن لر سوروشورلار: بو آدام كیم دیر؟ نییه چیغیر – باغیر سالیب دیر؟ اوغرولار دئییرلار: بو بیزیم قارداشیمیز دیر. دلی اولوب اودور كی دوه نین بئلینه باغلامیشیق. امنیه سسلیه نیر: یالان دئییرلر، من امنیه یم. منی توتوب باغلاییبلار. اوغرولار دئییرلر: "اولسون ، ساغ اول، امنیه اول" 

قره قویونون سودو و ...

          بیر آدام علاج سیز بیر مرضه دوشموش و دوكتور دئمیشدیر: ساغالان دئییل، اؤله جك. بو كیشی بیر گون چؤلده بیر سورونون یانیندان كئچنده ، كؤنولو ایسته ییر بیر آز سود ایچسین. چوبانین قابی یوخ ایدی. اورالاردان بیر قورو كله تاپیر گتیریر، چوبان بیر قره قویونون سودون كلله یه ساغیر دولدورور. كیشی چوبانا دئییر: سو قالسین، من بیر آز هوشلانیم دوروب ایچرم. كیشی باشین قویوب یاتیر . اویاندان بیر ایلان گلسین، سوددن ایچسین و زهه رین سودون ایچینه تؤكسون.

          كیشی آییلیر سودو ایچیر. گون كئچیر، كیشی ساغالیر. گئدیر دوكتورون یانینا دئییر: دئمیشدین من ساغالمارام. هئچ یئره منی یئره سوخوردون. گؤر نئجه آنادان دوغما ساغالمیشام.

          دوكتور سوروشور، كیشی نئجه گئدیب چؤلده قورو كلله ده سود ایچدیگینین ماجراسینی دئییر. دوكتور دئییر: من هاردان باكیره قیزین كلله سین، قره قویونون سودون، آفی (افعلی) ایلانین زهه رین تاپاردیم سنی ساغالداردیم. 

گرك منیمله بارشاسینیز

          دئیرلر: (هالای پؤزان) كوراوغلونون دلی لریندن ایمیش. اوچ گون یئیر، اوچ گون یاتار، اوچ گون گزرمیش. بیر گون چنلی بئله خبر گلیر دلیلرین نئچه سینی توتویلار. كوراغلو دلیلری ایله آت بئلینه دولور، هالای پوزانی یاتدیغینا گؤره اویاتمیرلار.

كور اوغلو دلیلر ایله گئدیر توتولموش دلیلری آزاد ائدیرلر. بویاندان هالان پوزان اویانیر گؤرور دلیلر یوخدورلار. سوروشور، ماجرانی دئییرلر. هالای پوزان آتینی مینیر گلیر او شهره چاتیر. ائله شهرین قاپیسیندان گیرندن، هر كیمه یئتیشیر بیر چوماق ووروب یئره سریر.

          شهرین بؤیوكلری گلیب دئییرلر: بابا كور اوغلو ایله باریشدیق، دلیلری ده بوراخدیق. هالای پوزان دئییر : كور اوغلو كیمدیر گرگ منیمله باریشا سینیز. هارا یئتیشه جك، كور اوغلو یا خبر وئریرلر، اؤزو گلیر هالای پوزانی یوشودوب آپاریر. 

http://hamyari200.mihanblog.com/post/category/83


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۱۱/۱۰/۱۳۸۸ساعت ۱۲:۳۲ توسط اصغر حسنی دسته : نظر(0)