X
تبلیغات
یورد....ائل شسون بغدادی

یورد....ائل شسون بغدادی

شاهسَوَن‌هاي فارس

«پيشينة تاريخي و شناخت شاهسَوَن‌ها»

محمد كريم‌زاده

از تحقيقات مركز ملي پژوهشهاي مردم‌شناسي و فرهنگ عامه

اشاره: ارتفاعات اهر و مشكين‌شهر و كناره‌هاي رود ارس و بعضي ديگر از نقاط آذربايجان خاوري مسكن كوچ‌نشينان و روستايياني است كه شاهسون ناميده مي‌شوند.  

اين گزارش كوششي است براي شناخت چگونگي پيدايي شاهسون‌ها و عمل پراكندگي آنان در گوشه‌وكنار ايران و گريزي به چندوچون پديداري و سكونت شاهسونان فارس در حوالي درياچه‌ي بختگان، با اين اميد كه اين گزارش با همه‌ي كوتاهي آغازي باشد براي پژوهشهاي بيشتر از جانب محققان درجهت شناختن و شناساندن شاهسونان ايران. 
  
  

*   *   *


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۷/۸/۱۳۸۸ساعت ۱۸:۴۱ توسط اصغر حسنی دسته : نظر(1)

تاریخچه شاهسون مارکده

نویسنده محمدعلي شاهسون ماركده مدير سايت ماركده

همه مردمان روستاهاي پيرامون ماركده ترك زبان اند. بيش از نيمي از مردمان ماركده فارس زبان و كمتر از نيمي ديگر ديگر ترك زبان اند. ترك هاي ماركده هم با ترك هاي روستاهاي پيرامون، از نظر نژادي و طايفه اي و نيز علت و شكل مهاجرت و اسكان آنها در اين محل با ديگر تركان همانندي ندارد. بنظر مي رسد ماركده از روستاهاي پيرامون خود دور تر ايجاد شده باشد. علت آن چيست؟  چرا تركان قشقايي در محل ماركده مسكن نگزيده اند؟ چرا و چه عاملي باعث گرديده تا مردمان فارس زبان به تنها روستاي ماركده در ميان اين همه روستاي ترك زبان مهاجرت كنند؟

حدود چهل – چهل و پنج سال پيش بارها و بارها از بزرگان ماركده مي شنيدم كه مي گفتند؛ ماركده حدود 200 سال و يا كمي بيش از اين قدمت دارد و اكنون مي توان گفت حدود 250 سال از بنيان آن مي گذرد. اگر اين گفته را بتوانيم بپذيريم مي توان پنداشت مهاجران اوليه در پايان دوره پادشاهي نادرشاه و يا ابتداي دوره زنديه به ماركده آمده و ساكن شده اند.

بزرگان ما مي گويند سه برادر از ايل شاهسون تيره سولدوز با خانواده، ايل و تيره خود را ترك كرده و تصميم مي گيرند در محل ييلاق بمانند. گويا در پيرامون هاي سد زاينده رود و يا بالاتر آن محل ييلاق تيره اي از شاهسونان بوده كه همه ساله از پيرامون ساوه و قم به اين محل جهت ييلاق مي آمده اند. علت جدايي از ايل را درگيري و اتفاق قتلي مي دانند. نام برادر بزرگتر علي زمان و برادر ديگر علي بابا و نام برادر سوم در يادها نمانده است. به همين جهت بعضي هم مي گويند ممكن است دو برادر بوده اند. اين سه برادر، مزرعه هليله و پيرامون آن را محلي مناسب جهت چراي دام هاي خود ديده و آنجا را براي ماندن بر مي گزينند. و مقداري از مزرعه هليله را از مردمان سوران يا همان يانچشمه امروزي خريده و در محلي كه بعدها به نام برادر بزرگتر « علي زمان » ناميده شد، يكجا نشيني را آغاز كردند. اين محل امروز هم به همين نام ناميده مي شود. چندين سال اين سه برادر در علي زمان سكونت مي كنند و بعد گويا برسر چراگاه با مردم سوران اختلاف پيدا مي نمايند كه منجر به زد و خورد مي گردد. در اين زد و خورد يك يا چند نفر از مردم سوران كشته مي شوند. برادران ناچار سهم خود را از مزرعه هليله به جاي خونبها داده و از انجا كوچ مي كنند. و به محل فعلي روستاي ماركده كه تا آن روز مزرعه اي بوده مي آيند.مزرعه ماركده از آن مردمان هوره بوده كه زمين ها توسط برادران شاهسون خريداري و بناي روستا گذارده مي شود. داستان خريدن زمين ها را همه بزرگان ماركده به خوبي بيان مي كنند. مي گويند مزرعه ماركده به علت دور بودن از هوره و نبودن راه مناسب، آباد نبوده، جوي آب مناسبي نداشته و وقتي كه برادران شاهسون پيشنهاد خريد مي دهند، صاحبان هوره اي پذيرفته و معامله پاياپاي صورت مي گيرد. گوسفند در برابر زمين. وقتي هوره اي ها گوسفند ها را جدا كرده و آنها را از راه قويون يولو مي بردند، گوسفند ها صدا مي كنند كه صداي آنها به گوش برادر كوچكتر مي رسد. برادر كوچكتر مي گويد: « آدم عاقل گوسفند مي دهد و خاك بخرد؟!» و مي خواهد كه معامله را بهم بزند. ولي برادر بزرگتر مانع مي شود. ساليان دراز بعد از ساكن شدن برادران شاهسون، فرزندان و نوادگان آنها كم كم يكجا نشيني و كشاورزي را پذيرفته و آن را بهتر از شيوه عشايري مي دانستند و اين جمله كه « آدم عاقل گوسفند مي دهد و خاك بخرد ؟» را كه به صورت ضرب المثل محلي در آمده بكار مي برده و مي برند و گوينده مي خواهد معني مخالف آن را تفهيم كند. يعني ثروت زمين است نه گوسفند بادي. بي گمان اين برادران در خانه سازي و كشاورزي تجربه نداشته اند با اين وجود در كنار گوسفند داري كه شغل و علاقه اصلي آنها بوده، خانه سازي و كشاورزي هم به آهستگي شروع شده است سال نخست كه زمين ها خريده مي شود، هوره اي ها ارزن كاشته اند وقتي كه ارزن ها سبز كرده و مقداري رشد مي كنند ملخ آمده و آنها را مي خورد. برادران از اين پيش آمد بسيار ناراحت مي گردند. برادر كوچكتر تلاش مي كند تا دو برادر ديگر را راضي به بازگشت به ايل نمايد ولي آنها نمي پذيرند. سرانجام برادر كوچكتر خود به قشلاق رفته و بهار آينده بر مي گردد. دو برادر ديگر ريشه ارزن ها را آبياري كرده، آنها رشد مي كنند و محصول خوبي برداشت مي گردد. بهار سال بعد برادر كوچكتر نيز به آنها مي پيوندد و در اين محل براي هميشه مي مانند اين برادران قسمت شرق ماركده فعلي را جهت سكونت بر مي گزينند.  بنظر مي رسد پيش از اين كه محل ماركده به عنوان روستا بركزيده شود مردمان عشاير قشقايي و يا… همه ساله به اين محل مي آمده اند و در سالهاي خشكسالي در جاي محله تازه ساز و يا قسمت شرق ماركده، يعني محله ترك نشين امروزي چادر و آلاچيق هاي خود را برپا مي كرده اند و مردگان خود را در جاي باغ فعلي جواد شاهسون، بالا دست باغ بزرگ دفن مي كرده و بعدها كه شاهسونان اين محل را براي يكجا نشيني بر مي گزينند از آنان پيروي كرده و سالهاي زيادي حتا بعد از آمدن تعدادي از خانوار فارس زبان، آنان نيز مردگان خود را در همانجا دفن مي كردند. بيش از 50 سال پيش كه محل اين باغ جهت ايجاد مزرعه و كاشت درخت ، گود برداري و شخم زده مي شد، گورهاي زيادي در اينجا يافت شده است. پدرم كه يكي از افراد درختكار بوده مي گويد: گورهاي زيادي بود، ولي جسد يك گور كه گويا دورتر از ديگران دفن شده انسان بلند قدي بوده، موهاي سياه و دندانهاي سفيد و سالم باقي مانده و قلم استخوان پاهايش حدود يك متر و سالم بود ولي بقيه بدنش خاكستر شده بود، در حين شخم زدن و گود برداري به يك خم مدفون شده نيز برخورد كرديم، دور آن را كامل خالي كرديم در اين وقت باد تندي وزيد، ابتدا خم ترك برداشت، و بعد هم خرد شده ريخت، داخل آن انباشته از خاك بود

با اين كه در ادامه محل گورستان قديم زمين فراوان بوده ولي بعدها محل آن را درجاي ديگر بر مي گزينند چرا ؟ ممكن است هنگامي كه تعداد فارس زبانان بيشتر شده و محل قديمي گورستان هم دور بوده، محل جديد يعني بالاي كوچه كرپه را بر گزيده باشند؟ يعني از نزديك كوچه كرپه و بالاي راه مال رو منتهي به كوچه كرپه، گورستان شروع شده و تا پشت خانه عروجعلي شاهسون، و بعد از آن گورستان را در زير راه مال رو ادامه داده اند اين راه مال رو هم اكنون راه ماشين رو شده و در ميان ساختمان هاي محله نوساز و پشت محله قديم قرار دارد. به هر صورت برادران شاهسون، شرق ماركده يعني محله تركهاي فعلي را جهت سكونت بر مي گزينند چرا ؟ علتهاي بسياري را مي توان ديد.يكي اين كه به محل چراي دامهايشان يعني صحراي ماركده نزديك و سر راست بوده، ديگر اين كه زمينش جهت ساخت خانه و آغل هموار تر و مناسب بوده، و نيز بر آفتاب بوده و زمستانها مي توانستند از آفتاب بهره بهتري ببرند، و از همه مهمتر وجود چند چشمه آب خود جوش بوده، يكي چشمه قندي بولاغي، كه نزديك اسيل جواد شاهسون بوده كه هنگام جاده سازي مسدود و اثري از آن نيست، ديگري چشمه اي كه نزديك آن حمام كوچك و بعدها حمام بزرگ فعلي با استفاده از آب آن ساخته شده و دو چشمه اي ديگر زير سورد روبروي خانه رجبعلي شاهسون بوده است كه به چشمه زير سوورد معروف بوده است. اين دو چشمه نزديك هم يكي بالاتر و ديگري با فاصله حدود يك متر پايين تر و آبشان روي هم مي ريخت و هر دو از سواخي و سط سوورد بيرون مي آمدند. بعد ها حاج غلامرضا نامي كه گويا فرزند پسر نداشته و فقط يك نوه دختري از او مانده ( آسيه ) تصميم مي گيرد كه ساختماني جلو همين چشمه هاي زير سوورد به عنوان مرده شوي خانه بسازد به همين جهت دو نفر كارگر چندين روز در آنجا سنگ مي شكسته اند تا كف صاف و هموار گردد ساختمان ساخته و چندين سال استفاده مي شده و كم كم روبه خرابي مي رود. بعد از آن ويراني، بزرگان ماركده از بازمانده اموال فردي بنام كربلايي عبدالمحمد آن را بازسازي مي كنند. كربلايي عبدالمحمد و كربلايي رحيم دو برادر بودند، گويا فرزندان حسن و حسن فرزند طهماس. مي گويند كربلايي عبدالمحمد با رضاخان جوزاني، ياغي مشهور آشنايي داشته و رضاخان مقداري از اموال غارتي را در خانه او به امانت گذاشته بوده است. پس از اين كه رضاخان دستگير و اعدام مي گردد، اين اموال غارتي بدست كربلايي عبدالمحمد مي افتد. ايشان با فروش اموال مقداري ملك خريداري مي كند، مردم بر اين باور بودند كه چون اين اموال حرام بوده به كربلايي عبدالمحمد نيامده چون بعد از آن زنش از بام مي افتد و براي هميشه بيمار مي ماند دو پسر او در سن جواني فوت مي كنند و فقط يك دختر از او باقي مي ماند. مي گويند وي وصيت مي كند كه بعد از مرگش از اموال او در كار خير هزينه كنند ولي بعضي هم مي گويند او وصيت نكرد بلكه بزرگان وقت روستا جهت كم كردن گناهانش، مقداري از اموال او را در جهت بازسازي مرده شوي خانه هزينه مي كنند و مرده شوي خانه يكبار ديگر بازسازي مي شود و مجددا رو به ويراني مي گذارد. مجددا سال 1340 ه ش فيض الله شاهسون ساختمان خراب شده مرده شوي خانه را دوباره ساخت و دوتا حوض هم در آن تعبيه كرد و مدتي هم استفاده مي شد و بعد ها كم كم روبه خرابي رفت تا اينكه در چند سال اخير جهت راه سازي آنجا با خاك پر شد و ديگر آثاري از آن باقي نماند.

قلعه كهنه اي بوده در محل خانه عطا الله شاهسون، پيرمردان فقط ته مانده اي از ديوار ويران شده قسمت شمال آن را ديده اند ولي اينجا معروف و مشهور به قلعه كهنه بوده. گويا خاك ديوار هاي خراب شده را مردم جهت ساخت مجدد مي برده اند بدين جهت اثري از آن نمانده. محل قلعه كهنه زمين همواري شده بود و حالت يك ميدان و آنهم ميدان عمومي براي روستا را داشت و از آن استفاده هاي عمومي مي شد. محل بازي جوانان از جمله چوگان بازي در فصل بيكاري بود. هربامداد گله گاو در آن محل جمع و چوپان آنها را به صحرا جهت چرا مي برد. ساربانان هنگامي كه براي بردن بارهاي ارباب به روستا مي آمدند شتران خود را در اين محل مي خوابانيدند، بهر صورت كسي از پيرمردان چيز مشخصي از زمان ساخت و شكل آن و اينكه چه كساني آن را ساخته اند نمي داند ولي آقاي عليجان شاهسون مي گويد من از بزرگان گذشته شنيده ام كه مي گفتند اين قلعه از شاهسونان بوده است. آيا شاهسونان پس از مهاجرت به اينجا ساخته اند ؟ و يا قبل از آمدن آنها بوده و آنها از آن استفاده مي كرده اند ؟

 يك احتمال اين است كه اين قلعه را صاحبان اوليه مزرعه ماركده يعني هوره اي ها ساخته باشند تا در تابستان كه براي كشاورزي و چراي دامهاي خود به اينجا مي آمده اند از آن استفاده كنند و همراه با مزرعه آن را فروخته اند و شاهسونان خريده و از آن استفاده كرده اند. يك احتمال ديگر اين كه قبل از آمدن تركان به اين منطقه ، فارس زبانان بومي منطقه اصفهان در اين محل ساكن بوده اند و مزرعه را ايجاد و نام آن را برگرفته از موقعيت طبيعي « ماركده » گذاشته اند قلعه اي ساخته و در اينجا مي زيسته اند و بعدها به علت پيش آمدن دوره نا امني و يا كوچ و مهاجرت سيل آساي تركان به منطقه در حكومت صفويان كه از طرف حكومت هم تقويت مي شده اند اين فارس زبانان از اينجا مهاجرت و يا آنها را از اينجا رانده اند و يا آنها در بين تركان مانده و حل شده و زبانشان تغيير يافته است و اين مزرعه بدست مردمان هوره كه همه آنها ترك قشقايي هستند افتاده است. چون روستاي قوچان يك چنين سرگذشتي دارد پيرمردان قوچان مي گويند: قوچان قديمي تر از ماركده است محل روستاي قبلي قوچان كمي بالاتر از محل فعلي و جاي خرمنگاهها بوده براثر وقوع سيل ناگهاني شب هنگام همه مردم زير سيل مدفون شده اند و نياكان مردمان فعلي بعدا از يانچشمه آمده و زمين هارا از مردم هوره خريده و ساكن شده اند. آثار مهمي كه از شاهسونان برجاي مانده و مي رساند كه آنها علاوه براينــــكه بنيان گذار اين روستا بوده و سالهاي زيادي نيز همينان در اينجا بوده و فــارس زبانان بعدها به اينجا آمده اند همانا نام كوها و مزرعه ها و جــــايهاي گوناگون پيرامون روستاي ماركده است كه برخلاف نام روستا همه به تركــي نام گذاري شده اند. بي گمان نامهاي برجاي مانده همانند شناسنامه هويت مردمـاني را كه اينجا مي زيسته و اين نامها را برگزيده اند نشان مي دهد چون اين نامها برگرفته از زبان و فرهنگ همان مردمي است كه در اينجا مسكن گزيده و رفت وآمد مي كرده اند و هركدام از اين نامها معنايي ساده و روشني در زبان فرهنگ مردم آن عصر داشته است.كه بنابرمناسبتي و يارويدادي و يا باتوجه به موقعيت جغرافيـايي آن محل انتخاب شده است هرچند امروز ممكن است بعضي ازآنها معني روشني براي ما نداشته باشند.


 

http://www.markadeh.com/content/view/1/14/1/3


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۱۳/۷/۱۳۸۸ساعت ۱۱:۳۹ توسط اصغر حسنی دسته : نظر(2)

عشاير شاهسون مغان در كانون توجه نيروهاي اشغالگر شوروي سابق

مير نبي عزيززاده (شهريور 1320 تا آذر 1325)

سحرگاه 25 اوت 1941 سوم شهريور 1320 شمسي كشور بي طرف ايران در جريان جنگ جهاني دوم از شمال و جنوب مورد تجاوز نيروهاي شوروي و انگلستان قرار گرفت. ...با تسليم حقارت آميز ارتش رضا شاه پهلوي و سقوط پادگان‌هاي نظامي تبريز، اردبيل، مشكين‌شهر و در ساعات اوليه نيروهاي بيگانه، عشاير غيرتمند شاهسون كه به طور كامل از سوي رژيم صهيونيستي خلع سلاح شده بودند به صورت خودجوش در مرزهاي مغان، اجارود و مشكين شهر با متجاوزان درگير شدند. مقاومت عده‌اي از جنگجويان شاهسون در پاسگاه‌هاي مرزي پير ايوات لو، گرگ تپه، مرادلو، آزادلو و بيله‌سوار غان، برگ زريني از تاريخ حماسه‌ساز عشاير آذربايجان در اين واقعه بزرگ به حساب مي‌آيد.... بعد از استقرار نيروهاي شوروي در آذربايجان، اردبيل،ز نجان، گيلان و .. هزاران نفر از عناصر حزب كمونيست جمهوري‌هاي آذربايجان و ارمنستان شوروي با هدايت مستقيم استالين و كاخ كرملين، وارد نواحي شمال غرب ايران شده و به فعاليت‌هاي فرهنگي، امنيتي و نظامي مشغول شدند. كمونيست‌هاي اعزامي از جمهوري‌هاي آذربايجان و ارمنستان از همان ابتدا ورودشان به تبريز و شهرهاي مهم شمال غرب ايران تجزيه نواحي متصرفي ارتش سرخ شوروي را در سر مي‌پروراندند عده‌اي از تربيت يافتگان گروه‌هاي سوسيال دموكرات قديمي و احزاب كمونيست و حزب توده به اين تبليغات همنوا شدند. بخشي از توده‌هاي مردم ستمديده شهري و روستايي نيز به اميد نجات از حاكميت ظالمانه رژيم پهلوي در اوايل امر در برخي از شهرهاي به حمايت از آنان برخاستند. ..گرچه با حكمت و سياست مدبرانه تعدادي با متفقين شاهسون به هواداري از عناصر وابسته به شوروي برخاستند اما بدنه و ستون فقرات عشاير مخالف اشغال كشورشان شدند. .. در ايام اشغال جنگجويان عشاير تحت رهبري روحانيون منطقه ،دفاتر حزب توده را در اردبيل به آتش كشيدند و از گسترش فعاليت‌هاي آنان در شهرهاي آذربايجان به ويژه در قلمرو زندگي طوايف شاهسون جلوگيري كردند. در همين رابطه براي جلب حمايت توده مردم موضوع فتواي جهادي آيت‌الله العظمي آقاي سيد يونس موسوي نجفي مبني بر قيام عليه عناصر كمونيست و نيروهاي اشغالگر را تبليغ كردند... در سال 1324 و همزمان با ايجاد فرقه دموكرات آذربايجان توسط مسكو و ميرجعفر باقراف- رئيس جمهور آذربايان شوروي- گسترش فعاليت آنان در شهرهاي آذربايجان ايران دو پايگاه مقاومت چريكي عشاير در منطقه اجارود و ارشق در ولايت اردبيل به وسيله عشاير شاهسون تشكيل شد. ..آنان طي درگيري‌هاي متعدد، ضربات مهلكي بر پيكر فدائيان فرقه دموكرات آذربايجان، عوامل امنيتي و نظامي شوروي وارد ساخته و در همين راه تعدادي از جنگجويان خود را فداي خاك پاك ايران عزيز نمودندوسرانجام، گروه چريكي عشاير با حمايت ارتش جديد ايران در سال 1325 وارد جنگ سرنوشت‌ساز با فدائيان فرقه دموكرات شده و در آذر 1325 در حالي كه ستون‌هاي ارتش هنوز از قافلانكوه ميانه عبور نكرده بودند دفاتر فرقه دموكرات در تبريز، اردبيل و شهرهاي ديگر آذربايجان به تصرف جنگجويان شاهسون و توده‌ مردم مسلمان اين منطقه درآمد. ..وبدين ترتيب، عشاير شاهسون بار ديگر بر صفحات تاريخ درخشان بيگانه ستيزي صدها ساله خود برگهاي زريني افزوده و آذربايجان سرافراز را از تعدي بيگانگان محفوظ داشتند و به جهانيان اعلام كردند كه وارثان شهداي جنگ چالدران و نهضت مقاومت حماسه آفرين عشاير آذربايجان زنده و پايدار هستند.

http://www.farsnews.net/newstext.php?nn=8605150536

همايش بررسي حوادث سياسي آذربايجان در مركز مطالعات تاريخ معاصر


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۱۲/۷/۱۳۸۸ساعت ۰۹:۰۸ توسط اصغر حسنی دسته : نظر(0)

عاشيق-ائل ايچينه سالار وحدت

 

خوش گونلرده توي بايرامدا،

اوخور سازين، چالار عاشیق.

سازينان مجلسه گيره‌ر،

بير خوشلوغي سالار عاشیق.

عاشیق سؤيلر شریعتده‌ن،

طریقت و معرفتده‌ن،

آيري دوشمز حقیقت‌ده‌ن،

دوغرو يولدا قالار عاشیق.

عاشیق مرد اوغلاندان سؤيله‌ر،

نامردين باغريني تئيلر،

حاققين سؤزون بيان ائيلر،

حاقدان ايلهام آلار عاشیق

عاشیق مردلرینه‌ن گزه‌ر

اورکده غملري ازه‌ر

خونچا-يي شادلیغي بزه‌ر، 

خوش گوني آرزولار عاشیق.

عاشیقدا اولور محبت،

ائل ايچينه سالار وحدت،

سؤزلرینه توتار ديققت،

ائل ايچينده قالار عاشیق

http://www.hbayat.azerblog.com/1385_09_01_Say=15.ay


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۱۱/۷/۱۳۸۸ساعت ۱۶:۵۴ توسط اصغر حسنی دسته : نظر(0)

تئليم خان تيمور اوغلو ساوالي

ولادت: 1126؟ ه.ش

وفات:1209 ه.ش. مراغه

جغرافیا:

 

 مراغه دهی است در بخش خرقان ساوه که در مرز بین استان های قزوین و همدان قرار دارد. نام هایی که روی نقشه های فارسی می بینید مصرگان بجای مزلقان و رازقان بجای خرقان می باشند.کوه های اوزان بولاغ، آب رودهای قره چای و شور چای را مشروب می کنند در حالی که که کوه های آغ داغ با ارتفاع چها هزار متر ( بلندترین قله استان) و اینجه قارا با ارتفاع سه هزار متر، باعث طراوت آب و هوای آنجا شده است. یعنی به نسبت ساوه و قم سردسیر به شمار می رود و دارای ییلاقات و چشمه های خوشگوار می باشد. 

مراغه یا مرغئی دهی است که اکثر اهالی آن به زراعت و شبانی روزگار می گذرانند. آنجا ناحیتی ماهوری با دره هایی نسبتا عمیق و جنگلی با زمستان های سرد و بهاری سبز و تابستانی خنک می باشد و توسط جاده های شوسه یا مالرو به روستاهای اطراف مربوط می شود. از لحاظ نژادی مردمان این مناطق آذری، تورکومان (متفاوت با ترکمن)، شاهسون (کوچنده)، قشقایی یا خلج ( از ترک های قدیم نواحی مرکزی ایران) و سایر اقوام می باشند و اندکی همچون افاغنه یا ماموران دولتی نیز اخیرا بدانجا وارد شده اند.

بیوگرافی:

وي اصالتا از تورکومانان ایل "بيات" مي باشد که اقوام ايشان در تمام ايران، عراق، ج. آذربايجان، ترکيه و ... وجود دارند. اين پراکندگي بدان علت است که در دوران صفويه، نياز به وجود نوعي نیروی چریکی احساس مي شد. بنابراين سلاطين صفوي، طوایف معتمدشان را به اقصي نقاط مملکتشان انتقال دادند و اين ها در رکاب شاه صفوي بودند و هر جند وقت یکبار به صورت گروهی به مناطق دیگری منتقل می شده اند. به همين لحاظ است که تليم خان گاهي خود را ساوه اي، گاهي آذربايجاني، گاهي عراقي و حتي گاهي هندوستاني معرفي کرده است!


اشعار تليم بيشتر سبک غنايي دارند و همين امر باعث شده اشعارش نه تنها توسط عاشيق هاي محلی به موسيقي آراسته شود، بلکه در تمام آذربايجان رسوخ داشته باشد. وي در جستجوي عشق زمینی خود، به جهانگردي رفت ولي نهايتا به موطن خود باز گشت و عبالوار گرديد. در سن 80؟ سالگي در زادگاهش به خاک سپرده شد. مزار وی در روستای مراغه در ۶۵ کیلومتری راه مواصلاتی ساوه به همدان در شمال نوبران و در روستای مراغه واقع است.

وی نزد اهالی مناطق همجوار با عنوان " ملا تلیم خان" شناخته می شد و این عنوان ضرب المثلی شده بود برای شخص بسیار دانا. آوازه این عنوان در شهرهایی چون قم یا اراک و همدان و آوج نیز کشیده شده بود. در حال حاضر با مساعی تئلیم خان می رود به یک شخصیت بین المللی تبدیل شود.


شعائر:

هنوز هم نوادگان وي در آخرين جمعه تيرماه هرسال سالمرگ وي را تعظيم مي دارند. مراسمي که شعار آن شعر تليم و هدفش روشن نگه داشتن فانوس توفان زده هویت در ساوه است. در اين مراسم، جمعيت هايي از قراء نزدیک و شهرهاي دور و برخی اقلیت های قومی چون ترکمن ها، قشقایی ها، شاهسون ها و ...  حضور به هم مي رسانند. مرحوم دکتر علي کمالی بنیانگذار اين مراسم است در حالی که اخیرا توسط مهندس اسدالله امیری احیا می گردد و با حضور اکابری چون دکتر جواد هیئت، شعرا،  نویسندگان، روشنفکران و موسیقیدانان به منصه می رسد.  بسیاری از ایشان تليم خان را از اجل شعراي ايران قلمداد می نمایند.

اخیرا کوشش هایی جهت انتشار آثار تئلیم خان صورت گرفته است که از آن جمله چاپ کتاب " حکیم تئلیم خان دیوانی" نوشته "اسدالله امیری" و "تئلیم خان حیاتی و یارادیجیلیغی" نوشته " دکتر زهتابی و دکتر کمالی" می باشد. به علاوه تلاش هایی برای به حضور رساندن سایر آثار نوشتاری و موسیقیایی وی صورت گرفته است.

 

                                                       http://qizilyurt.blogfa.com/8612.aspx                         

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۹/۷/۱۳۸۸ساعت ۱۵:۱۰ توسط اصغر حسنی دسته : نظر(0)