X
تبلیغات
یورد....ائل شسون بغدادی

یورد....ائل شسون بغدادی

گزارشي از نيمه راه

دكتر عطاءالله حسني

ايل شاهسون بغدادي كه در حال حاضر به جزء چند صد خانوار كه زندگي عشايري دارند، بقيه در تهران، ساوه، قم، ورامين، شهريار، همدان، ملاير، زنجان، قزوين، كرج و ساير نقاط كشور اسكان پيدا كرده اند، از 29 طايفه، 220تيره، و صدها گوبك تشكيل مي شوند. هسته اوليه ايشان در حمله نخست نادر به بغداد در سال 1145 ه. ق. از نواحي مجاور كركوك به خراسان كوچانيده شد، كه پس از مرگ نادر به شيراز رفت، و بعد از مرگ كريم خان زند به وسيله آقا محمد خان قاجار در حوزه ساوه و كوههاي خرقان استقرار پيدا كرد. امور سياسي ايل به دست رئيس، ايل بيگيان يا ايل بيگي، كدخدايان، و ريش سفيدان بوده است. رياست ايل، كه گاهي مستقل و گاهي با حكومت زرند و ساوه بوده، هميشه توسط حكومت مركزي به عنوان نانخانه به اشخاص مورد نظر حكومت وقت داده مي شده است. اما ايل بيگيان يا ايل بيگي به عنوان پل ارتباطي با ايل و دستگاه حكومتي، فرمان خود را از شاه وقت دريافت مي كرده اند. در زمان قاجاريه ايل شاهسون بغدادي داراي سه ايل بيگي (لك-آرخلو-كلوند) بوده است. منصب ايل بيگي بيشتر موروثي بوده است، اما موارد استثناء نيز ملاحظه مي شود. كدخدايان نيز، كه در راس طوايف بوده اند، غالبا منصب موروثي داشته اند. اما در اين موارد هم موارد استثناء كم نيست. ريش سفيدان در راس تيره و در ميان "اوبه" كه بيشتر يك واحد اقتصادي است تا سياسي، وجود داشته اند و مقامشان الزاما موروثي نبوده است. عشاير بغدادي را دولت از سال 1307 شمسي به اسكان دائم و تخته قاپو فرا مي خواند، اما تا سال 1315 طول مي كشد تا قسمت اعظم ايل اسكان پيدا كنند. بعد از شهريور 1320 مجددا بسياري از بغداديها به ييلاق و قشلاق مي پردازند، و محمد علي خان صمصامي با دريافت حكم رياست ايل از فرمانداري ساوه تا سال 1336 سعي خود را بر تشكل مجدد عشاير شاهسون بغدادي مصروف مي دارد. اما اختلافات داخلي و درگيري هاي خارجي با خوانين محلي، و تاثيرات ناشي از سقوط مصدق در تركيب گروه هاي قدرت، و غيره موجب از كف رفتن ييلاقات متعلق به ايل و اسكان عشاير بغدادي مي شود.

سابقه تاريخي :

درباره شاهسونهاي بغدادي و پيشينه تاريخي آنها مينورسكی و هنري فيلد مطالبي نوشته اند. مينورسكي معتقد است كه اينها در زمان شاه عباس اول از شيراز به ناحيه ساوه آمده اند.(1)  هنري فيلد مي نويسد: "...اعتقاد بر اين است كه شاهسونهاي بغدادي در خلال عصر صفوي مهاجرت كرده و در نزديكي بغداد مسكن گرفته اند و در زمان نادرشاه از آنجا به شيراز برگشته اند. در زمان كريم خان زند جاي ثابت و مشخص نداشته اند، تا اينكه به آقا محمد خان قاجار پيوسته اند و او ايشان را در زيستگاه كنوني شان مستقر ساخته است."(2)

اينكه هنري فيلد از مهاجرت شاهسونهاي بغدادي در دوران صفوي به نزديكي بغداد سخن مي گويد، با توجه به سياست جابجايي ايلات و عشاير آن زمان ممكن است صحيح باشد. اما رديابي اين امر در منابع آن دوران براي نويسنده اين مقاله ميسر نگرديده است. متاسفانه هيچكدام از محققين دانشمند قول خود را مستند به مرجع موثقي نكرده اند.

مرحوم فتح السلطان- علي اكبر خان قرابيگلو- از عمويش ايمانعلي خان نقل مي كرد كه هفتاد طايفه لك و آرخلو در مرز عثماني سرحد دار ايران بوده اند كه توسط نادر به خراسان كوچانيده شده اند. پس از مرگ نادر شاه به شيراز آمده اند و پس از مرگ كريم خان توسط آقا محمد خان قاجار در منطقه ساوه استقرار پيدا كرده اند. شواهد چندي وجود دارد كه نظر خود شاهسونهاي بغدادي را مقرون به واقع نشان مي دهد:

الف - وجود چنين باوري كه نادر آنها را به خراسان كوچانيده است.

ب- وجود ترانه هايي كه در آنها مسير احتمالي مهاجرت اينان (تبريز، خراسان، شيراز، و مناطق آخرين محل استقرار) اشاره شده است.(3)

ج- اينكه در منابع تاريخي معاصر نادر از انتقال ايلات و عشاير از نواحي ذهاب و كركوك به خراسان سخن رفته است. به طوريكه محمد كاظم در ذيل وقايع حمله نخست نادر به بغداد مي نويسد كه وي از منطقه ذهاب" ...جماعت قرابيات و زنگنه و باجلان را كوچ داده، روانه ديار خراسان نمود كه رفته در محال دارالسلطنه هرات سكنا نمايند... و بقدر چهار-پنج هزار نفر از آن جماعت ملازم گرفته مامور ركاب گردانيد."(4)

ميرزا مهدي خان استرآبادي نيز در ذيل وقايع نخستين حمله نادر به بغداد از كوچانيده شدن گروهي از طايفه از بغداد به خراسان سخن مي گويد. وي مي نويسد:"... دوهزار نفر از طايفه بيات [را] كه در هشت فرسخي كركوك سكني داشتند، كوچانيده روانه خراسان ساختند.(5)

د-  وجود جماعت شاهسون در نواحي كركوك: در سياحتنامه حدود محمد خورشيد پاشا عضو كميسيون تعيين حدود ايران و عثماني – به وجود سي خانوار چادرنشين « شَهسَوَن« ( افراد ايل شاهسون بغدادي نيز خود را شَسَوَن مي نامند) در دوز خورماتو به سال 1264 ه.ق. اشاره شده است.(6)

 ه - امكان رديابي برخي از طوايف مهم ايل شاهسون بغدادي در سابقه تاريخي مناطق شرق و جنوب تركيه، شرق و شمال سوريه، و شمال عراق.

لك: عباس عزاوي مي نويسد كه لكها از قبائل ايراني هستند كه در شمال و جنوب عراق پراكنده اند و در بخش مندلي تابع قبيله قراالوس بوده اند.(8)  در مورد لكهاي تابع قبيله قراالوس نكته جالب توجه در اينجاست كه اينان در سال 1120ه.ق.(يعني در حدود 25سال قبل از كوچ احتمالي ايل بغدادي به خراسان)ترك زبان و شيعه مذهب بوده اند.(9)  پيشتر از اين تاريخ، اسكندر بيك تركمان نيز ذيل وقايع سال 1034 ه.ق.-حمله شاه عباس به بغداد- از قلعه لك بغداد(=قلعه زهاب) واقع در نزديكي قلعه مندلي، و پيوستن دارنده آن-حاجي بيك لك- به شاه عباس و مورد مرحمت قرار گرفتنش سخن به ميان آورده است(10) كه با توجه به وحدت مكاني، بعيد نيست لك متعلق به قبيله قراالوس از بقاياي لك مورد اشاره اسكندر بيك بوده باشد. محمد خورشيد پاشا نيز در سياحتنامه حدود به وجود پنجاه خانوار چادرنشين لك در دوزخورماتو و هشت خانوار در كركوك اشاره دارد.(11)  كارستن نيبور نيز در سال 1764 م. از وجود يكهزار چادرنشين لك در ناحيه بين سيواس و آنكارا خبر مي دهد.(12)

موصلو: از طوايف تركمان نواحي دياربكر و يكي از دو طايفه بزرگ آق قوينلوها بوده،و حكومت آنجا را در زمان سلطنت آق قويونلوها در دست داشته است. موصلوها به سركردگي امير بيك موصلو در سال913ه.ق. به نيروي شاه اسماعيل پيوستند و از جمله قزلباشان شدند. يحيي بن عبداللطيف قزويني ذيل وقايع اين سال مي نويسد:"... امير بيك موصلو كه از جانب آق قوينلو مدتها والي ديار بكر بود، با اقوام و اتباع واويماق موصلو به عز بساط بوس همايون مفتخر گشت و هداياي بسيار به موقف عرض رسانيد و ديار بكر داخل محروسه شد و ايالات آنجا به پيرمحمد خان استاجلو قرار گرفت... و حضرت اعلي ، امير بيك موصلو را به منصب مهرداري همايون سرافراز گردانيد(13) از سال 927تا 935 ه.ق. نزديك به يك دهه حكومت در بغداد در دست بزرگان موصلو بود، تا اينكه در سال اخير شاه طهماسب آنجا را فتح كرده و به حكومت آنان خاتمه مي دهد.(14)

دوگر: از طوايف مهم ساكن آناطولي، سوريه و عراق- موصل-ماردين و كركوك-دقوق-كه درگيريهاي بين قراقويونلوها و آق قويونلوها موجبات تقسيم و پراكندگي بسيار آنان را فراهم آورد. از طوايف دوگر در ناحيه اردبيل نيز وجود دارند كه توسط قراقويونلوها به آنجا كوچانده شده اند و اصالتا متعلق به دوگرهاي "اورفا" مي باشند.(15) ابوبكر طهراني درباره دوگرها مي نويسد:"... دمشق خواجه كه از امراء دگر بود و بيست هزار خانه را سردار و صاحب اختيار بود و رها (=اورفاي امروز)... و حران ... از آن او بود... در كنار آب فرات قشلاق [گرفت] و يغموربيك... كه مهتر امراء دگر بود با هزارخانه كه تابع او بودند و سه هزارخانه ديگر نوكر عثمان بيك (=پدربزرگ اوزون حسن) شدند.(16)

اين قول ميزان اعتبار و نفوذ دوگرها را در منطقه شمال عراق و شرق عثماني در زمان تيموريان نشان مي دهد. بنا به نوشته كارستن در سال 1776م. از جماعت دوگر يكهزار خانوار چادرنشين در ناحيه اورفا زندگي مي كرده اند.(17)

كوسه لر: بزرگترين طايفه شعبه لك ايل شاهسون بغدادي است. بر اساس گزارش هاي اسكان عشاير در عثماني، در سال 1708م. جماعت حاجي بهاءالدين لو در قريه «كوسه لر» از توابع گلنار اسكان داده مي شوند.(18)  در قرن نوزدهم نيز، بنابر تحقيقات فاروق سومر، طايفه كوسه لر در «نازيللي» ولايت آيدين زندگي مي كرده اند.(19) در داستان «دوقلوهاي ترك» خانم جاهيد اوچوق از «مزرعه كوسه لر» ياد شده است.(20) هم اكنون در شمال آنتاليا محلي بنام كوسه لر وجود دارد و افراد بسياري نيز در محلات فاتح، بايرم پاشا، زيتون بورنو، باغچه لياولر، كوچوك كوي، يدي كوله، باغجيلار، قاضي عثمان پاشا، مرتر، حوجا مصطفي پاشا، و باكيركوي استانبول زندگي مي كنند كه نام فاميلشان «كوسه لر» است.

كلوند: بنابر گزارش محمد خورشيد پاشا در سياحتنامه حدود، در سال 1264ه.ق. بيست و پنج خانوار چادرنشين از طايفه كله وند در دوزخورماتو زندگي مي كرده است.(21)

و-  وجود مشابهت لهجه يي و همگوني ضرب المثلها و داستانها بين شاهسونهاي بغدادي و طوايفي از تركهاي كركوك كه ساكن "تل عفر"، "آلتين كوپرو"، "تيسين"، "بشير"ريا، "تازه خرماتو"،" توزخرماتو" ، "امام زين العابدين"، "قاراتپه"، و "بيات لار" هستند.(22)

با توجه به شواهدي كه ارائه شد، نويسنده بر اين باور است كه هسته اوليه ايل شاهسون بغدادي از نواحي كركوك به درون ايران كوچانده شده، و به احتمال قريب به يقين از همان بياتها و يا طوايف ابوابجمع و وابسته يي بوده است كه ميرزا مهدي خان استرآبادي به كوچ آنان از كركوك به خراسان اشاره كرده است.(23)

درباره نحوه مهاجرت و وضعيت ايل طي مدت استقرارش در خراسان و شيراز منبع موثقي در دسترس نيست. مرحوم فتح السلطان، كه بيش از يك صد سال عمر كرد (وفات1357ش)، از قول عمويش ايمانعلي خان كه يكصدو بيست سال عمر كرده بود، براي نويسنده نقل مي كرد كه: جاني بيگ بزرگ ايل در سرحد عثماني بوده است. سرخاب، يوسف و قاسمعلي خان برادران او بوده اند و قاسمعلي خان سركرده نظامي ايل بوده است. در دوران ؛آشوب و سقوط اصفهان ، احمدپاشا از قاسمعلي خان قول عدم تعرض گرفته مناطق غرب ايران را به تصرف خود در مي آورد. نادر در حمله به بغداد پس از غارت ايل امر به كشتن قاسمعلي خان مي دهد ولي با وساطت ميرزا مهدي خان از كشتن او صرف نظر مي كند. طوايف لك و آرخلو به خراسان عزيمت مي كنند و قاسمعلي خان به خدمت نادر در مي آيد و به مقام ميرآخوري مي رسد. در بازگشت از هند به دليل سرپيچي از امر نادر و به همراه آوردن غنايم مغضوب واقع شده و (به امر نادر گوش و يا بينياو را مي برند). وي در همين زمان در خراسان فوت مي كند و در كنار سقاخانه حرم امام رضا(ع) به خاك سپرده مي شود. به دنبال اين حادثه، ايل شاهسون بغدادي اعتبار نخستين خود را از دست داده و در پي مرگ نادر از خراسان به شيراز مهاجرت كرده است. در شيراز، كريم خان زند به اميد چيرگي بر دشمنان با علي خان شاهسون از تيره قاسملو پيمان اتحاد مي بندد. پس از پيروزي كريم خان، علي خان شاهسون رئيس سواره نظام ايل شاهسون بغدادي در نزد او مي شود. با مرگ كريم خان ايل شيراز را ترك مي كند و سرانجام توسط آقا محمدخان در منطقه ساوه مستقر مي گردد.

صحت تاريخي اين قول بر نويسنده اين رساله معلوم نشد. هرچند در كتاب فريزر از قاسم بيك خان، كه ناظم مناظم و اعتمادالدوله نادر بوده، ذكرنامي شده(24) و از علي خان شاهسون در ذيل وقايع دهه 1170ه.ق. از قبيل سركوب افغانها در مازندران، مبارزه با نصيرخان در حاشيه خليج فارس، محاصره اروميه، مبارزه با زكي خان، و محاصره كرمان و مبارزه با تقي خان دراني- مبارزه اي كه به مرگ عليخان انجاميد- در منابع دوره زنديه به تفصيل سخن رفته است.(25)

درباره انتقال اين ايل از شيراز به منطقه ساوه، در ذيل ميرزا عبدالكريم بر تاريخ گيتي گشا از كوچانيدن ايلات عراقي از شيراز به عراق توسط آقامحمدخان قاجار به هنگام ورود به شيراز سخن به ميان آمده است، اما نامي از ايلات كوچ داده شده برده نشده است.(26)

مع الوصف، وجود طوايف و تيره هاي همنامي چون:لك، آرخلو، احمدلو، موصلو، و قوتولو بين ايلهاي بغدادي و قشقايي ، و اظهار صريح عشاير متعلق به تيره توللي در هر دو ايل مبني بر وجود همبستگي تاريخي با يكديگر، جاي شبهه اي در انتقال ايل شاهسون بغدادي از شيراز به منطقه ساوه باقي نمي گذارد. بعلاوه اينكه، ترانه اي بين عشاير شاهسون بغدادي وجود دارد كه در وصف كوههاي شيراز است و گوينده آرزوي گذر از آنها را مي كند.(27) نيز هنري فيلد از علي قوردلوهاي كوهمره سخن مي گويد كه همنام با يكي از طوايف شعبه لك ايل شاهسون بغدادي است.(28)

اما، نخستين سندي كه حكايت از استقرار ايل بغدادي در بودباش كنوني اش مي كند، به سال 1220 ه.ق. باز مي گردد كه طي آن ايل بيگي گري " طايفه شاهسون "  بغدادي به همت خان از طايفه ساتلو داده شده است.(29) هر چند جزو اسناد ملكي سندي به تاريخ 1200ه.ق. وجود دارد ولي نامي از شاهسون بغدادي در آن برده نشده است.

ساخت اجتماعي :

 ايل شاهسون بغدادي از دو شعبه يا طايفه بزرگ، بيست ونه طايفه، و بيش از دويست و بيست تيره و چند صد گوبك تشكيل مي گردد. از اين ميان تنها تيره و در داخل آن گوبك است كه اعضايش از نياي واحد به وجود آمده اند، طوايف به دليل وسعت محل زيست و پيوستن افراد و جماعات مختلف به آنها، بتدريج، اين ويژگي را از دست داده اند. وجود اصطلاحاتي چون: خاصا( يعني تيره هاي خودي)، الوار(يعني تيره هاي پيوسته به طايفه)، و چيراغاگلمه ( يعني فردي يا افرادي كه به ميان طايفه آمده و با گذشت زمان صاحب گوبك و تيره شده اند) حكايت از اين نوع اختلاطها دارد ، كه طوايف و در نهايت ايل را از يكدستي نژادي خارج كرده است. از بيست ونه طايفه تشكيل دهنده ايل شاهسون بغدادي براي هر يك از طوايف سلدوز، دوگر، موصلو، نيلقاز، قتلو، شرفلو، دولتوند، قاراقويونلو و كرد مي توان سابقه تاريخي مستقل و وابستگي قومي جداگانه جستجو كرد. در حاليكه اكنون تحت نام واحد ايل شاهسون بغدادي شناخته مي شوند. از اين ميان بويژه طايفه كرد در سالهاي پاياني قرن سيزده قمري، و بدستور نايب السلطنه اميركبير، جزو ابوابجمع ايل شاهسون بغدادي قرار گرفته است. سند مربوطه چنين است. " هو –بر حسب امر و رقم مبارك، حضرت اقدس اسعد اشرف ارفع امجد والا آقاي نايب السلطنه اميركبير روحنافدا طايفه اكراد را سپرده عاليجاه مجدت همراه عباسقليخان (ايل بيگي لك) فرموده اند. لهذا ريش سفيدان طايفه مزبور را قلمي و اظهار مي دارد كه بر حسب رقم مبارك خود را سپرده به عاليجاه مشاراليه دانسته صاحب اختيار و بزرگ خود بدانند، در جميع امور و كارها عرايض خود را به عاليجاه مشاراليه اظهار دارند كه در امور و خوب و بد طايفه مذكور عاليجاه مشاراليه مسئول خواهد بود. از قرار رقم مبارك و امضاي اينجانب طايفه مزبور تخلف و تجاوز نورزند و در عهده شناسند، تحرير في شهر رجب المرجب 1294 طايفه خمسلوي قزوين و كردستان نيز در اين سالها موصوف به بغدادي شده اند.

مجله تاريخ/سال يكم-شماره يكم، بهار 1379/دكتر عطاءالله حسني

http://shahsevan.blogfa.com/8606.aspx


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۲۴/۱/۱۳۸۸ساعت ۱۷:۲۷ توسط اصغر حسنی دسته : نظر(4)

خرقان يا قاراقان -ييلاق ايل شاهسون بغدادي

نام ناحيتي است محدود به اين حدود: مشرق: بلوک زهرا; مغرب : خمسه ; شمال : قزوين ;جنوب : همدان . خرقان داراي سه بلوک است : خرقان افشار، خرقان بکشلو، خرقان قتلو. در کوههاي خرقان ايلات شاهسون معروف ببغدادي که عده آنها پنجهزار نفر است به ييلاق ميروند. قسمتي از اراضي خرقان از رودهاي خررودو کلنجين و آوه و رودک و قسمت عمده بوسيله چشمه سارهاي متعدد مشروب ميشود ازجمله چشمه علي که داراي آب فراوان و در جوار کلنجين و مصرآباد واقع شده در صورتي که چشمه مزبور از اراضي اين دو قريه بيرون مي آيدبهيچوجه از آب آن استفاده نميکنند و اراضي دههاي زيردست از قبيل سراب بادقين و سکمس آباد را مشروب مي نمايد. در اين بلوک معدن نمک ممتازيست و همچنين در کنارجاده شوسه قزوين - همدان که از اين بلوک ميگذرد چشمه آب گوگردي است که اهالي و مسافرين در آن استحمام مي کنند. (از جغرافياي  انساني كيهان) 


http://www.mibosearch.com/word.aspx?wName=%D8%AE%D8%B1%D9%82%D8%A7%D9%86
 

قاراقان (خرقان) منطقه اي وسيع از بين استانهاي همدان، مركزي و قزوين . امروز بخشي از آن كه در شهرستان رزن استان همدان قرار دارد "دهستان خرقان"؛ بخشي از آن كه در استان قزوين قرار دارد "خرقان شرقي" و "خرقان غربي"؛ و بخشي از آن كه در شهرستان ساوه استان مركزي قرار دارد "بخش خرقان" ناميده مي شود.  


http://jamrasi.blogfa.com/post-70.aspx
 

دهستان خرقان: در قسمت جنوب غربي قزوين قرار دارد و از شمال به رودخانه خررود و دهاتي از دهستانهاي دودانگه، نواحي افشاريه، زهرا و …. استان قزوين، از شرق به دهستان خلجستان شهرستان ساوه، از جنوب قسمتي به دهستان درجزين استان همدان و از مغرب به ناحيه خمسه استان زنجان محصور است. در معجم البلدان آمده است: "خرقان نام قريتي از قراي همدان که بعدها از مضافات قزوين شده است". اين همان خرقان نزديک قزوين است که به نام سه طائفه عمده ناحيه، به سه بلوک خرقان افشار [آوشار]، خرقان بکشلو [بكيشلي] و خرقان قتلو [قوتلو] تقسيم ميشده است. در حال حاضر جاده آسفالته قزوين ـ همدان، دهستان خرقان را به دو قسمت شرقي و غربي تقسيم مي‌نمايد. مركز بخش خرقان غربي "آوه" (نك. آبا-آوه) است كه در ١١٠ كيلومتري جنوب قزوين بر سر راه قزوين ـ همدان قرار دارد. مركز خرقان شرقي، قصبه كلنجين است كه در ٢٤ كيلو متري شرق آوه قرار دارد. كلنجين در گذشته اعتبار بيشتري داشته و مركز تمامي خرقان بشمار ميرفته است.

http://jamrasi.blogfa.com/post-70.aspx
 

خرقان [قاراقان٬ قره قان]: كلمه اى تركى به معانى زير است

1- اقاقى (آغ سالخيم آغاجى)٬ گل ابريشمּ اين كلمه امروزه به همين معنى در تركى خلجى به شكل قاراقان و در تركى خاكاس به شكل خرقان موجود است

2- معادل Qôroxan قرخان مغولى٬ به معنى رود كوچك و يا باريكه آب كوهستانى.

3- در نظام دول تركى٬ قاراخان كسى است كه از طبقات پايين مردم و غيراشرافى٬ به حكومت رسيده باشدּ

4- قاراخان در ميتولوژى تركى به معنى خداى خدايان٬ معادل زئوس يونانيان استּ

5- در ريشه شناسى خرقان٬ نام دولت تركى قاراخانى نيز پيشنهاد شده استּ 

 
http://qezvin-az.blogspot.com/2005/06/blog-post_111921257490443482.html
 

برج هاي دوگانه خرقان
خرقان در منطقه اي كوهستاني در جنوب غربي قزوين ، قرار دارد . در اين منطقه دو آرامگاه از دوره سلجوقي بر جاي مانده است . برج اول هشت ضلعي است و بر هر ضلع آن ؛ طرح هاي متنوع آجري نقش شده است . اين برج داراي گنبديدوپوش است كه دو پلكان مارپيچ به آن منتهي مي شود . ارتفاع اين آرامگاه در حدود پانزده متر و قطر بناي آن حدود يازده متر است . براساس متن كوفي موجود در اين بنا ، اين برج در سال 460 ه – ق ساخته شده است . برج دوم – با فاصله حدود سي متر از برج اول – از نظر شكل و ابعاد ، تقريبا ً هم اندازه برج اول است . اين بنا داراي گنبد دو پوش و يك پلكان منتهي به فضاي بين اين دو پوشش است . كتيبه اين برج ، تاريخ 486 ه – ق را نشان مي دهد . برج هاي آرامگاهي خرقان با بيش از پنجاه طرح آجري ، جزء شاهكارهاي آجر كاري معماري ايران به شمار مي روند . 


http://www.iranview.ir/index.aspx?tm=2&cat=2&subcat=7¬e=194
 

زلزله سال ‪ 81‬آوج بخش‌هايي از برج‌هاي دوپوش خرقان را به همراه ديواره بنا كه تاريخ ساخت آن به هزار سال پيش (دوره سلجوقيان) باز مي‌گردد، در هم كوبيد و تخريب كرد.
از ويژگي‌هاي مهم اين برج‌ها تزئينات آجري است كه از آن به عنوان شكوه معماري دوره سلجوقي ياد مي‌شود.
گنبد هزار ساله برج دوقلوي خرقان كه براثر زلزله سال ‪ 81‬آوج تخريب شده بود، پس از چند سال  درسال 1386مرمت و بازسازي شد.  


http://qazvin.niazerooz.com/ShowNews.aspx?Id=3681
 

 چشمه معدنی خرقان در کیلومترنود و پنج جاده قزوین – همدان  قرار دارد . آب های معدنی خرقان ، پس از مصرف به رود خانه « ابهر رود » که از این منطقه عبور می کند  ، می ریزد . آب های چشمه خرقان  از دسته آبهای کلروه سدیک و بیکربناته کلسیک گرم با pH اسید و سیلیس است . آب این چشمه در  درمان دردهای عصبی ، سیاتیک و رماتیسم موثر  است . در عفونت های مجاری تنفسی ، تورم گلو و حلق و برنشیت مزمن به صورت استنشاق بخار و دوش بینی موثر است .

http://www.myqazvin.com/tourism/natural/detail.php?ID=939

 

قارا قان يا خرقان ساوه محل ييلاق وقشلاق ايل شاهسون بغدادي است. من كوشيده ام كه شمائي از محدوده كوچ وتردد ايل  را نشان داده ومحل "كووچ" و"قوون" آنها را روي نقشه بطور تقريبي با توجه به راهنمائي پدرم (اكبر حسني متولد1301شمسي)ونوشته هاي مورد مطالعه نشان دهم. از راهنمائيهاي شما استقبال كرده وارائه نظرات موجب تشويق من خواهد بود.  

درصورت علاقمندي به استفاده از نقشه درابعادبزرگتر ويااستفاده از كد   html نقشه را ازلينك مستقيم آن  

 http://tinypic.com/view.php?pic=2edmtt0&s=5

اخذودرسايت ووبلاگ خود استفاده كنيد.

************



ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۱۹/۱/۱۳۸۸ساعت ۱۷:۰۷ توسط اصغر حسنی دسته : نظر(1)

بيزيم عراق عجم يوردو موز-استان مركزي

وجه تسميه استان  مركزي 


 

نام مركزي به دليل در مركزيت قرار گرفتن در ميان استان هاي ايران به اين استان داده شده است. با استناد به منابع تاريخی، استان مركزی در هزاره اول قبل از ميلاد جزو ايالات ماد بزرگ بود كه تمام قسمت مركزی و باختری ايران را در بر می گرفته و از كانون قديم استقرار در فلات ايران به شمار می رفته است. در زمان سلوكيان اين منطقه مخصوصا قسمت شمالی آن (دهستان خورهه) مورد توجه حكام يونانی قرار گرفت. وجود آثار باستانی به جای مانده از اين دوران در خورهه تاييد کننده اين نظر است. در زمان خسرو پرويز – پادشاه ساسانی- ايران به چهار بخش باختر(شمال)، خور آبان يا خور آسان (مشرق)، نيم روز (جنوب) و خوربران(مغرب) تقسيم شد که استان مرکزی در بخش خوربران (مغرب) به معنی محل غروب خورشيد، قرار داشت. در قرن اول اسلامی اين منطقه به «ايالت جبال» يا «قهستان» تغيير نام داد، به طوری كه جغرافيا نويسان اسلامی اين قرن، از آن به عنوان بخشی از بلاد پهلويان و به نام «كوهستان» يا «قهستان»(جبال) نام برده اند. در قرن دوم هجری اين منطقه همراه با همدان، ری و اصفهان به نام «عراق عجم» ناميده شد. در قرن چهارم هـ . ق همدان، رود آور، خورمه (خورهه)، سهرود، ابهر، سمنان، قم، كاشان، روده، پوسته، كره، بره، گربايگان (گلپايگان) شهرهای ايالت جبال بودند. در اين دوره ساوه، تفرش، وره، ساروق و گلپايگان مراكز كانون های درجه اول شهری و محلات، خمين، كميجان، ميلاجرد، خنداب، اليثار، سامان، خورهه، نيمور، نراق، دليجان، جاسب، مامونيه، الوير شهرهای مبادلاتی درجه دوم محسوب می شدند. در چند دهه اخير، با توسعه راه آهن و احداث كارخانجات مختلف، به مرور چهره منطقه عوض شد و بعد از تقسيمات جديد كشوری و ايجاد استان تهران و مركزی، اين استان به مركزيت اراك به وجود آمد
کشاورزی و دام داری
 

به طور تقريبی در حدود 19 درصد مساحت استان زمين های كشاورزی، 57 درصد زمين هاي مرتعی و باقی آن را زمين هاي غير کشاورزی از قبيل درياچه ها، كويرها، جاده ها و شهرها تشكيل می دهند. از محصولات مهم كشاورزی استان می توان غله، گندم، جو، حبوبات، پنبه، زعفران، انجير، انار، سيب، انگور، گردو، بادام، قيسی، آفتاب گردان، چغندر قند، تنباكو، خشكبار، گوجه فرنگی، پياز، گياهان دارويی مانند ترنجبين و ساير محصولات سر درختی و باغی را نام برد. از آن جا که ميزان برخی از فرآورده های كشاورزی در شهرستان های مختلف اين استان بيش از ميزان مصرف محلی می باشد، به شهرهای ديگر استان يا به استان های مجاور صادر می شود. از شهرستان اراك گندم، جو، انگور، سبزی، خشكبار، از ساوه انار، طالبی از محلات كاهو و گل، از تفرش بادام و گردو و از خمين لوبيا و گندم به ساير شهرها و استان های كشور و هم چنين به خارج از كشور صادر می شود. در استان مركزی دام داری بيش تر در ميان ايلات و عشاير ديده می شود. در اين استان ايلات و عشاير متعددی مانند شاهسون ها، كلبه كويی ها، خراسانی ها، كلهر، خلج، گروهی از كولی ها زندگی می كنند كه بيش ترر آن ها اسكان يافته اند و بخشی از آن ها نيز رمه گردانی و ييلاق قشلاق می كنند. جلوه های زيبايی شناختی كوچ و اتراق عشاير يكی از جاذبه های جهانگردی استان به شمار می آيد
ويژگي هاي  جهانگردي استان مركزي
   

اين استان كه دربرگيرنده زيباترين و متنوع ترين باغ هاي گل ايران است, از صنايع, كشاورزي و جاذبه هاي جهانگردي پررونقي برخورداراست. به طور تقريبی 19 درصد مساحت استان مركزي را زمين هاي كشاورزی، 57 درصد را زمين هاي مرتعی و باقی آن را زمين هاي غير کشاورزی از قبيل درياچه ها، كويرها، جاده ها و شهرها تشكيل می دهند. اين استان از صنايع نسبتا خوبي برخوردار بوده و داراي جاذبه هاي طبيعي, تاريخي و معماري با ارزشي نيز است. دراستان مركزي؛ ايلات و عشايرمتعددی مانند شاهسون ها، كلبه كويی ها، خراسانی ها، كلهر، خلجها و... زندگی می كنند كه بيش تر آن ها اسكان يافته و بخشی از آن ها نيز رمه گردانی و ييلاق قشلاق می كنند. جلوه های زيبايی شناختی كوچ و اتراق عشاير يكی از جاذبه های جهانگردی اين استان به شمار می آيد.


برگرفته از : http://jjtvn.ir/display_full.aspx?data_id=13867


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۱۹/۱/۱۳۸۸ساعت ۱۲:۵۸ توسط اصغر حسنی دسته : نظر(0)

خاطرات علي اكبر خان قرابيگلو (فتح السلطان)-از مقاله دكتر عطاالله حسني

قسمت ششم-آخر 

  

 

 

 

 

                                         پايان

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۱۹/۱/۱۳۸۸ساعت ۱۰:۱۲ توسط اصغر حسنی دسته : نظر(0)

خاطرات علي اكبرخان قرابيگلو(فتح السلطان)-ازمقاله دكتر عطاالله حسني

قبلاً چهار قسمت از "خاطرات علي اكبرخان قرابيگلو(فتح السلطان)   "  را كه از خوانين وايل بيگيان شاهسون بغدادي بوده اند از اسناد ومقالات دكتر عطاالله حسني محقق وتاريخ نويس ايل شاهسون بغدادي برايتان دروبلاگ گذاشتم.اينك دوبخش ديگر را كه آماده كرده ام تقديم واميدوارم پوزش مرا از فاصله پيش آمده  بپذيريد.  

قسمت پنجم

 

 

 

 

                                                                             ادامه دارد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۱۹/۱/۱۳۸۸ساعت ۰۹:۳۹ توسط اصغر حسنی دسته : نظر(0)