X
تبلیغات
یورد....ائل شسون بغدادی

یورد....ائل شسون بغدادی

نگاهي به عشقنامه «اصلي و كرم»

 

 

سيب‌سرخ نماد آفرينش‌

شعبان كريمي

 

 

ادبيات مكتوب فارسي به داشتن منظومه‌هاي عاشقانه و عارفانه‌اي چون «ليلي و مجنون»، «خسرو و شيرين»، «وامق و عذرا» و «ويس و رامين» پربارتر و شاخه‌اش سنگين‌تر است و اگر به آغاز سرايش هر كدام از اين عشقنامه‌ها توجه كنيم، درمي‌يابيم داستان و نقل عاشقانه‌اي بر سر زبان‌ها بوده و پس از آن شاعر و اديبي دلبسته به آن، داستان را سوار كلمه‌ها كرده و آن را به ميدان ادبيات رانده است.

ادبيات شفاهي در كنار ادبيات كلاسيك قرار نمي‌گيرد كه در بسياري اوقات، عشق‌ها و حرف‌ها و سخن‌ها از حالت غيررسمي به رسميت رسيده‌اند. در ميان عشقنامه‌‌هاي ادبيات شفاهي نيز كم نيستند داستان‌هايي كه در گوشه و كنار اين مرز پرگهر زبانزد عام و خاص است و سينه به سينه از نسلي به نسل ديگر منتقل شده است. چنان كه عزيز و نگار در ميان البرزنشينان زمزمه مي‌شود و عزيز و كبري در ميان كردها و اصلي و كرم در ميان مردم ترك‌زبان و آذري.بيشتر اين عشقنامه‌ها كه از دوره صفويه به اين طرف رواج پيدا كرده‌اند، به شكل «نثر رباعي» روايت مي‌شوند و عاشق و معشوق، شاعرند و اين‌گونه احساس خود را منتقل مي‌كنند. اصلي و كرم، نقل هميشه و همچنان مردم آذربايجان و عاشيق‌هاي ايران است و آنچه مي‌خوانيد به اين داستان عاميانه و شفاهي نظر دارد.

يكي از شاخه‌هاي ادبيات شفاهي آذربايجان، ادبيات عاشيقي است. ادبيات عاشيقي داراي مفاهيم عالي اجتماعي، فلسفي، تاريخي، هنري و ادبي است.

اين ادبيات آنقدر پيچيده و اسرارآميز است كه ريشه‌هاي اسطوره‌اي دارد. پيوند ادبيات عاشيقي با اسطوره‌ها و چگونگي تولد قهرمانان اين داستان‌ها با آفرينش انسان نخستين  و گاه‌ها گره خورده است.

داستان‌هاي عاشيقي نسل به نسل و سينه به سينه از دوره‌اي به دوره ديگر قدم نهاده و با آداب و سنن و حوادث تاريخي آن دوره دگرگون شده، اما ريشه و اصل خود را حفظ كرده است. از اين قبيل داستان‌ها مي‌توان به داستان «اصلي و‌ كرم» اشاره كرد.

 داستان اصلي و كرم را مي‌توان از چند منظر به كاوش نشست. چگونگي آفرينش، مرگ كرم و واريانت‌هاي گوناگون از آن به اسطوره‌اي بودن اين داستان اشاره دارد.

 داستان اصلي و كرم علاوه بر ساز عاشيق‌ها (اوزان‌لار) در ميان مردم نيز روايت مي‌شود. شايد از منطقه‌اي به منطقه ديگر، از منظر جغرافيايي و بوميگري تفاوت‌هايي در اين روايت‌ها وجود داشته باشد.

آفرينش كرم، تداعي‌كننده آفرينش انسان نخستين است. در اين باره 2 نوع تعبير وجود دارد كه هر يك از آنها را مي‌توان از زاويه خاصي بررسي كرد.

الف: تولد كرم از سيب سرخ (قيرميز آلما): گفته‌اند پدر و مادر كرم بچه‌دار نمي‌شدند. شخصي به زيادخان بيگلر بيگي به پدر كرم سيبي مي‌دهد و به وي مي‌گويد: نصف آن را خودش و نصف ديگر را زنش بخورند، تا بچه‌دار شوند.

سيب سرخ در بيشتر افسانه‌ها و قصه‌هاي آذربايجان منشأ تولد و آفرينش است. شايد اين داستان‌ها از يكديگر نشأت گرفته باشند و ريشه آنها هم به آفرينش انسان نخستين باز گردد. 

در باور مردم آذربايجان سيب هنوز نماد آفرينش است. در اين باور اگر اولين سيبي كه داماد بر سر عروس پرتاب مي‌كند به زن نازا بدهند، بچه‌دار مي‌شود.

اما روايت ديگري كه درباره تولد كرم وجود دارد، چنين است: عده‌اي از بيگ‌ها به خاطر كور اوجاق بودن زيادخان بيگلربيگي از وي اطاعت نمي‌كنند. زيادخان ضيافتي ترتيب مي‌دهد و همه بيگ‌ها و خان‌هاي تحت امر و اطراف را  دعوت مي‌كند. براي اين‌كه آنها فكر كنند زيادخان فرزندي دارد، چوبي را قنداق كرده و به گهواره (بئشيك) مي‌گذارند و پارچه‌اي روي آن مي‌كشند. در حين ميهماني از بئشيك گريه‌اي  بلند مي‌شود. وقتي پارچه روي بئشيك را كنار مي‌زنند، به جاي چوب بچه‌اي را در بئشيك مي‌بينند.

آفرينش عاشيق له‌له  نيز شبيه آفرينش كرم از چوب است. مادر عاشيق له‌له بچه‌دار نمي‌شده و به اطرافيان وانمود مي‌كرده كه باردار است. روزي وي سنگي را در گهواره قرار مي‌دهد. وقتي شوهرش پارچه روي گهواره را كنار مي‌زند، مي‌بينند بچه‌اي در گهواره خوابيده است.

آفرينش كرم از چوب و عاشيق له‌له خيلي شبيه به هم است. از طرفي در داستان اصلي و‌ كرم، كرم نديمي دارد كه به له‌له معروف است. در زبان  تركي به نديم بچه‌هاي بزرگان له‌‌له مي‌گفتند. به احتمال زياد اين دو داستان از يك باور نشأت گرفته است كه عاشيق له‌له همان كرم است كه بعدا هر كدام به داستان جداگانه‌اي تبديل شده است.

قهرمان داستان اصلي و‌ كرم در زندگي پرتلاطم خود حوادث گوناگوني را پشت‌سر مي‌گذارد. وقتي وي در شكار، باز شكاري (ترلان قوشو) خود را دنبال كبك رها مي‌كند، آن باز  به باغي مي‌رود كه كرم نيز به دنبال آن وارد باغ مي‌شود و مي‌بيند ترلان قوشو روي دست دختر نشسته است. پس از اين ديدار كرم و اصلي عاشق هم مي‌شوند. در اين داستان خانواده كرم مسلمان و خانواده اصلي ارمني هستند. پس از نامزدي اين دو عاشق و معشوق به خاطر وسوسه‌هاي بعضي افراد حسود پدر اصلي نمي‌تواند به خان بزرگ، زيادخان بگويد دخترم را به پسر شما نمي‌دهم. وي شبانه خانواده خود را برمي‌دارد از دياري  به ديار ديگر كوچ مي‌كند. كرم نيز دنبال آنها راه مي‌افتد و در هر جايي كه به آنها مي‌رسد، پدر اصلي با نقشه‌اي وي را جا مي‌گذارد و فرار مي‌كند، كرم نيز دوباره به دنبال آنها مي‌رود. كرم در سفر عشق با ناملايمات زيادي روبه‌رو مي‌شود، با حوادث مي‌جنگد و سختي‌‌ها را به جان مي‌خرد. وي در كولاك گير مي‌كند. و در گدوك ارزولوم زير برف مدفون مي‌شود و پس از 6 ماه كاروان او را از زير برف بيرون مي‌كشند. در جاي ديگر به رود خانه مي‌افتد و سيل او را مي‌برد، اما از اين حادثه نيز جان سالم به در مي‌برد. 3 سال در سايه سنگي به انتظار مي‌نشيند تا اصلي برايش آب بياورد. وقتي اصلي بعد از 3 سال  برمي گردد، كرم به وي مي‌گويد: «گئجيك‌دين/ دير كردي». اين صبر و انتظار نماد عشق اصيل انسان نخستين به اصلش است. له‌له آن رفيق شفيق و آن دوست ديرين كرم در اين سفر مي‌ميرد و وي تنهاي تنها مي‌ماند. كرم 36 سال به دنبال اصلي از شهري به شهري، از كشوري به كشوري مي‌رود و سرانجام پدر اصلي مجبور مي‌شود با ازدواج آن دو موافقت كند.اما پدر اصلي (قارا مليك) به كرم خيانت مي‌كند. دراين باره نيز 2 روايت وجود دارد. وي پيراهني براي شب زفاف دختر خود تهيه مي‌كند و دكمه‌هاي آن ‌را طلسم مي‌كند. كرم با خواندن ويردي دكمه‌هاي پيراهن اصلي را باز مي‌كند، دوباره دكمه‌‌ها بسته مي‌شود. چندين مرتبه اين كار را تكرار مي‌كند؛ اما موفق نمي‌شود. در نهايت آتش مي‌گيرد و در پيش چشم معشوق خود مي‌سوزد و به خاكستر تبديل مي‌شود.

تعبيري ديگر نيز وجود دارد كه پدر اصلي گردنبند زيبا و سحرآميزي را در شب عروسي به گردن دخترش مي‌اندازد و كرم با دست زدن به آن آتش گرفته و مي‌سوزد.

شبيه اين گردنبند در داستان امير ارسلان رومي نيز وجود دارد. پترس‌شاه پدر فرخ‌لقا به شمس وزير دستور مي‌دهد گردنبند طلسم شده‌اي براي فرخ لقا تهيه كند تا  او را از دست افراد بد چشم مصون نگه دارد. شمس وزير آن گردنبند را به اسم ارسلان طلسم بند مي‌كند و هر‌كسي غير از ارسلان  به آن دست مي‌زد، مي‌سوخت.

سوختن و مرگ كرم، مرگ انسان نخستين پيش از اصلش را تداعي مي‌كند. اين نمادي از سوختن براي معشوق ابدي است كه انسان عاشق هميشه در پي رسيدن به اوست.

سوختن كرم همراه با آواز بوده است كه به اين خاطر آهنگ هاوا «يانيق‌كرمي»، در رثاي كرم و در ساز عاشيق‌ها صداي ناكام كرم را به همه شنوندگان تداعي مي‌كند.هنوز اين باور در ميان مردم وجود دارد كه اصلي و كرم زنده هستند. كرم در كوهي و اصلي در كوهي ديگر با خواندن اشعار و آوازي همديگر را صدا مي‌زنند.

  

http://www.tabrizca.ir/magalat/m_18.asp

 

 

 

 

+ نوشته شده در ۴/۹/۱۳۸۷ساعت ۱۷:۰۶ توسط اصغر حسنی دسته : نظر(1)

بوی کوچ، بوی سفر، بوی راه

بيزيم اللرده رضا خان زاماني پيس نيكبت ايلرده تاختا قاپي اوللو .بيز ايني ايشيدريگكي

بختيياريلار-قاشقاييلار-ميغان شسونلري......كوچ قونلارين اللن ويرلله چوخ حسرت چكريگ

من آلدداكي يازماني اوخودوم گوزوم ياشاردي.سيزده اوخويون  :

 

 

 

 درست به کردار علف می‌ماند. چیزی مثل ذات رویش. مثل یک وسوسه ناپیدا در سودای جانی که خسته می‌شود به گرمسیر تنبلی‌ها و نشستن‌هاو بی تاب می‌شود با یک کلمه رفتن. کوتاه است و بس کافی برای هر که پنبه جانش به روغن چراغی آغشته باشد. خود کبریت است برای انبار جانی که تو باشی.

شوق در قلمه پاها بالا می‌دود و خون سرازیر می‌شود در کف پاها تا آن گونه توان یابد که باید و بایست. چیزی مثل یک انگشت اشاره در جانت دوردست‌ها را نشانت می‌دهد و سر بالایی‌های سخت راه از پنیر نرمتر است و سر به زیرتر.

از پشت دره‌های دور اندیکا بی‌بی سالخورده بر سر دیواره خانه‌ای توسری خورده و خرد، دست‌ها سایبان کرده و دور دست‌های شمال را می‌نگرد. چشمان خسته و دیر زیستش اکنون جان یافته و چونان عقابی سالخورده کوه‌ها را می‌کاود. او که به گاه رشتن و بافتن چشمش به رنگ‌ها راه نمی‌برد چه مشتاق اکنون برف را بر سره‌های دوردست زردکوه می‌بیند.

پس کمر راست می‌کند و با صدایی که ازسالخوردگی‌های دیر زیستانه‌اش بعید است فریاد می‌کند که: "آی کارد به جگر رسیده‌ها! بار کنید که وقت کوچه! هر سال که از کوچ برمی‌گردم یقین دارم که سال بعد باز هم با سیاست‌هایی که دولت در زمینه عشایر به کار می‌گیرد، از میزان مردمان کوچگر این سرزمین بخش زیادی کاسته و به میزان یکجانشینان این سرزمین افزوده خواهد شد.

یکجانشینانی که به دلیل همان سیاست‌های ناآگاهانه و گاه عامدانه مردمان مولد را به مصرف‌کنندگانی تبدیل خواهد کرد که در حاشیه شهرهای بزرگ به حاشیه‌نشینی خواهند پرداخت وتا چند سالی دیگر جز در رویاهای پیران کوچگر نیز دیگر شاید نشانی از کوچ نیابیم.

زیباست واِژه‌هایی که خود ایشان به کار می‌گیرند در گروه‌بندی‌ها و تقسیماتشان: بادی و خاکی !یکجانشینان را خاکی و وابستگان به خاک می‌نامند آنان که دل به کشت و زرعی خرد در حاشیه روستاهای توسری خورده بسته‌اند و با فروش جالیز و پالیزشان روزگار می‌گذرانند و بادی‌ها همان آنان‌اند که دل به خاک نبسته و این گونه بر باد می‌روند. دیگر اینان که در راه‌ها می‌روند دیگر دل به ایلراه‌ها نمی‌سپارند بلکه خط سیاه آسفالت را چون شریانی که آن‌ها را به شهرها می‌کشاند پی می‌گیرند.

در این مسیر جز در مقطعی کوتاه در حوالی دهدز همه ایلات بختیاری از راهی و پلی گذر می‌کردند که تشکیلات دولتی و با همیاری وزارت نیرو و سد کارون سه برایشان فراهم کرده بودند. گو اینکه به پاداش سدی که ساخته‌اند تا از آن برق بفروشند بخش قابل ملاحظه‌ای از مراتع ایل با همه شیر‌های سنگی‌اش تنها یادگار سرزمین شیرمردان و علیمردان خان نیز به زیر آب کشیده شد. پس بختیاری این بار نه تنها که بر باد بلکه بر آب نیز رفت!

عکس‌ها در اواخر فروردین ماه گرفته شده و نشان از کوچ زودرسی دارد به رغم باران فراوان در گرمسیر حتی. و علی رغم دستور اکید سازمان عشایری و جنگل‌ها و مراتع که اعلام کرده بودند تا پایان اردیبهشت ماه سال جاری هیچ ایلاتی حق ورود به مناطق ییلاقی را ندارد و گرنه از بابت هر راس گوسفند و بز دستگیر شده در ییلاق از هشت تا سی هزار تومان جریمه می‌شوند، چون که سودای کوچ در سر داشتند و هنوز دل بر باد بهار بسته بودند بی‌اندیشه‌ای به بخشنامه دولتمردان به راه زدند و حال که ما عکس‌هایشان را تماشا می‌کنیم در ییلاق‌های سبز زردکوه مزه تازه ترین پونه‌های کوهی را مزمزه می‌کنند، شیر میش می‌نوشند و به وربره‌ها و بزغاله‌ها دل خوش می‌دارند و... همین!

 

ماهنامه سفر----------------عباس جعفری 

 

   

http://aftab.ir/articles/social/tourism/c4c1191942372p1.php 

 

   

اصطلاح کوچ

 

   الف) واژه کوچ در فرهنگ هاي معتبر فارسي
  
کلمه کوچ در فرهنگ هاي فارسي تعابير گوناگوني دارد از جمله:
   -
از منزل و مقامي به منزل و مقام ديگر روانه شدن.
   -
از منزل به منزل رفتن، با اين و اهل و عيال و اسباب خانه و کوچيدن مصدر آن است.
   -
انتقال، مهاجرت و انتقال ايل يا لشکر از جايي به جاي ديگر.
   -
رحيل ـ مهاجرت ـ جابجايي که لفظ ترکي است.  با توجه به گسترش لغوي کوچ که در حالت کلي مفهوم حرکت و جابجايي را مي دهد مي توان استنباط کرد که حرکتي است گسترده با تمام اسباب و لوازم زندگي و اهل بيت که جهت تداوم زندگي و ادامه معيشت در ارتباط با تغييرات طبيعي محيط بويژه تغييرات آب و هوايي و رويش گياهي انجام مي گيرد.

 

ب) واژه کوچ و کوچ نشيني از نظر دانشمندان غيرجغرافيا

   -دکتر اسکندرامان اللهي منظور از زندگي کوچ نشيني آن نوع زندگي است که در آن انسانها از راه پرورش حيوانات و معمولاً با برخورداري از فرآورده هاي کشاورزي زيست مي کنند و در پي چراگاه هاي طبيعي ساليانه از محلي به محل ديگر کوچ مي کنند.
   -
کتاب ايلات و عشاير به نقل از ابن خلدون : مردمي که معاش خويش را از راه پروش چهارپايان بدست مي آوردند و ناگزيرند براي جستجوي چراگاه ها ، آب و ... در حال حرکت و بيابانگرد باشند.
   -
دکتر ايرج افشار سيستاني: ايشان در کتاب معتبر خود (مقدمه اي بر شناخت ايلها، چادرنشينان و طوايف عشايري ايران) از قول دانشمندان صاحبنظر تعريف کوچ نشيني را به تعبير ديگري آورده اند. بطوريکه:
  
محقق دانشمند، پرويز ورجاوند زندگي چادرنشيني يا نوماديزم شباني را چنين توصيف کرده است، شيوه اي از زندگي جابجايي ساليانه و موسمي که گروهي از مردم همراه با چهارپايان خود از محل چادرهاي اردوي زمستاني تا چراگاه هاي تابستاني بمورد اجراء در مي آورند و مجدداً در فصل سرما به اردوگاه زمستاني باز مي گردند.
  
امير آشفته تهراني: معتقد است که کوچ نشين کسي است که در گذر يک سال زيستگاهش دو يا چند بار جابجا شود و يک زيستگاه معين برنگزيند.
  
دکتر کاظم وديعي: براين باور است که زندگي کوچ نشيني اساساً و عمدتاً مبتني بر دامداري و يا رمه گرداني و بطور کلي پرورش دام است.
  
ضمناً رضا مستوفي الممالکي کوچ را بدين صورت تعريف مي کند: کوچ عبارتست از حرکت مداوم فصلي يا سالانه که متقابلاً بين دو محيط مختلف الطبيعه و مطابق با يک جدول تنظيم شده با تغييرات طبيعي محيط (بويژه تغييرات اقليمي و رويش گياهي)، انجام گيرد. پديده کوچ، اولين هماهنگي و سازش انسان با محيط طبيعي مي باشد که البته جبر محيطي در آن مسلط بوده است. در کوچ سه مسئله مورد توجه است بطوريکه:

 ۱. کوچ معمولاً حرکتي دو طرفه و متقابل بين دو محيط است.
 ۲. کوچ نتيجه تسلط جبر طبيعي است که انسان جهت فراز از آن ، اين پديده را
ابداع کرد.
 .3
زمان کوچ منطبق بر تغييرات محيط طبيعي است نه اختيار انسان.
  
آنچه که از تعاريف دانشمندان مذکور استنباط مي گردد، اينست که اگر چه جملات و عناوين تعريف از نظر دستوري و ادبي با هم متفاوتند اما تأکيد همه در تعريف کوچ و کوچ نشيني به چند مطلب عمومي بوده و متفق القول هستند، بطوريکه:
   -
جملگي به معيشت دامداري و شغل شباني که همراه با تربيت چارپايان مقيد است تأکيد کرده اند.
   -
در تمام تعاريف به شيوه متحرک دامداري و جابجايي به مراتع موسمي جهت تعليف طبيعي دام ها اشاره شده است.
   -
در بطن جملات و اصطلاحات به محيط هاي طبيعي که بر حسب شرايط حاکم طبيعي در بعضي از فصول مساعد و در فصول ديگر نامساعد جهت استقرار انسان و دام است اشاره شده که تأثير عملکردهاي آب و هوايي، رويش گياه و منابع آب را مشخص مي کند و اينکه طبيعت و تغيير شرايط طبيعي همراه با رواج معيشت دامداري محرک اصلي کوچ و پيدايش زندگي کوچ نشيني است مدنظر مي باشد. 

 

  http://nomadictourism.blogfa.com/cat-1.aspx

 

+ نوشته شده در ۳/۹/۱۳۸۷ساعت ۱۵:۴۶ توسط اصغر حسنی دسته : نظر(0)

كتاب تاریخ سیاسی اجتماعی شاهسونهای مغان ..

    
مولف : ریچارد تاپر
مترجم : حسن اسدی 
 --------------------------------------------------------------------------------

قوجابيگلو
ناصرالدين‌شاه نوراله‌بيگ قوجابيگلو را جهت رسيدگي به خطاكاري‌هايش به تهران فرا خواند. در آن زمان آذربايجان حكمران نداشت؛ عراق [عجم] نيز حكمران نداشت. مردم به نوراله مي‌گفتند: “به تهران نرو زيرا شاه ترا به جرم خطاكارهايت خواهد كشت” نوراله‌بيگ در جواب گفت “اگرچه شاه مرا براي كشتن به تهران احضار كرده است، بااين‌حال به توصيه‌هاي شما گوش نخواهم سپرد و به تهران خواهم رفت”

بدين‌ترتيب او به همراه يكي از نوكرانش عازم تهران شد. در آن زمان نه ماشيني وجود داشت و نه جاده درست و حسابي. بنابراين آنان با اسب مسافرت كردند. مسافرت آنها بيست روز و يا يك ماه طول كشيد. نوراله‌بيگ به تهران رسيد و پس‌از يكي، دو روز استراحت نامه‌اي به اين مضمون به شاه نوشت “خداوند پشت و پناه اعلي‌حضرت باشد، نوراله‌بيگ قوجابيگلو كه احضارش فرموده بوديد، اينك به حضور رسيده و در خدمت شما است”.

نوراله‌بيگ نامه را برداشت. به طرف كاخ رفت و از كشيكچي اجازه خواست تا نامه را به شاه بدهد. كشيكچي شاه گفت: “متأسفم كه نمي‌توانم به شما اجازه دهم. اما مي‌توانم نامه شما را به دست اعلي‌حضرت برسانم.” شاه كه گفتگوي آن دو را شنيده بود، بلافاصله به كشيكچي دستور داد تا به نوراله‌بيگ اجازه ورود دهد.


 

رؤساي طوايف قوجابيگلو، عيسي‌لو، گيكلو و حاجي‌خوجالو با اميرلشگر عبدالله‌خان تهماسبي و ديگر افسران ارتش احتمالاً در بهار 1923م./1302ه‍.ش.

ايستاده از چپ به راست: ايلديربيگ قوجابيگلو، امامعلي‌خان قوجابيگلو، اميرخان قوجابيگلو (اميرتومان)، محرم‌بيگ قوجابيگلو، اسماعيل‌بيگ قوجابيگلو، نوروزخان قوجابيگلو، آيازبيگ قوجابيگلو، مين‌باشي‌بيگ حاجي‌خوجالو، عاليشان‌خان گيكلو، جوادخان حاجي‌خوجالو، حاتم‌خان گيكلو، بهرام‌خان قوجابيگلو، حاجي‌فرج گيكلو، اميراصلان عيسي‌لو و برادرانش موسي‌بيگ و عيسي‌بيگ و ناشناس. نشسته از چپ به راست: اميني، جعفرقليخان، ناشناس، گورشاد خسرولو، آغاكيشي پيرايواتلو، اميني (نوكر بهرام‌خان) و محمده (نوكر نوروزخان) ايستاده در جلو: ابوالقاسم‌خان سرتيپ، عبدالله‌خان اميرلشگر و سرهنگ محمدعليخان

 
 


نوراله‌بيگ پس‌از عبور از در بيروني وارد صحن كاخ شد. با آمدن شاه به ايوان نوراله‌بيگ خود را در حضور شاه يافت. او نامه را بيرون آورد و به شاه تقديم كرد. شاه نامه را خواند و ديد كه اين حقيقتاً همان نوراله‌بيگي است كه به تهران احضارش كرده بود.

شاه گفت: “نوراله‌بيگ خوف نكردي به تهران آمدي؟”

نوراله‌بيگ جواب داد: “اعلي‌حضرت بسلامت باشد. خوف نكردم.”

شاه كه از اين همه شجاعت تعجب كرده بود گفت مي‌خواهم از تو سه تا سوال بكنم اگر جوابت قانع‌كننده بود، كاري با تو ندارم. اما اگر جوابت مرا قانع نكند، دستور خواهم داد يك دست و يك چشمت را در بياوردند. كسي كه در برابر اين سوالات شاه بتواند بدون ترس و خوف بايستد مسلماً آدم شجاعي بوده است. نوراله‌بيگ گفت: “اعلي‌حضرت سوالشان را بپرسند.”

شاه گفت نوراله‌بيگ قدرت در كجاست

نوراله‌بيگ جواب داد: “در باروت”

شاه گفت: “احسنت نوراله‌بيگ” و ادامه داد

“نوراله‌بيگ لذت در كجاست؟”

نوراله‌بيگ جواب داد: “در گوشت” اعلي‌حضرت

شاه با صداي بلند گفت: “احسنت نوراله‌بيگ بسيار عالي است.” شاه سخنش را ادامه داد و گفت: “نوراله‌بيگ زنان تو زيباترند يا زنان من”

نوراله‌بيگ گفت: “زنان من زيباترند اعلي‌حضرت”

شاه گفت: “چه گفتي!”

نوراله‌بيگ جواب داد: “بله اعلي‌حضرت”

شاه پرسيد: “چطور؟”

نوراله‌بيگ در توضيح سخنش گفت: “اگر بيست و چهار ساعت باران شديدي بيارد و هر دوي ما زنانمان را در معرض آن باران قرار دهيم، باران رنگ و لعاب صورت زنان اعلي‌حضرت و چرك صورت زنان مرا خواهد شُست درآن‌صورت اعلي‌حضرت ملاحظه خواهند فرمود كه زنان چه كسي زيباتر است.”

شاه فرياد زد: “احسنت، احسنت. نوراله‌بيگ لطفمان شامل حال شما شد. بگو ببينم چه چيزي از من مي‌خواهي؟”

نوراله‌بيگ كه شخص حاضرجواب  و حيله‌گري بود گفت: “تنها چيزي كه مي‌خواهم سلامتي اعلي‌حضرت است.”

شاه گفت: “نه! نوراله‌بيگ تو بايد يك چيزي از من طلب كني.”

نوراله‌بيگ گفت: “حالا كه لطف اعلي‌حضرت شامل حال اين بنده حقير شده است. اعلي‌حضرت زمين‌هاي ميان تاولان و لكي‌وان را براي چراي اسب‌هايم به نام اين حقير نسق فرمايند.” (اين زمين‌ها از تاولان در دريورت تا ارشق را شامل مي‌شد.)

شاه فرمان اعطاي زمين مذكور را صادر كرد و به دست نوراله‌بيگ داد و گفت: “نوراله‌بيگ تصميم با خودت است يا مي‌تواني مرخص شوي و يا اگر بخواهي مي‌تواني در اينجا بماني.”

نوراله‌بيگ پس‌از چند روز استراحت براي گرفتن اجازه مرخصي باز به ديدار شاه رفت.

نوراله‌بيگ بار ديگر داخل كاخ شد و گفت: “اعلي‌حضرت! اين بنده حقير اجازه مرخصي مي‌خواهد.”

شاه گفت: “خوش آمدي نوراله‌بيگ. سفر خوبي داشته باشي باز هم به ديدار ما بيا”.

در آن زمان نوراله‌بيگ قدرتمندترين رئيس طوايف شاهسون بود. او نماينده شاهسون‌ها بود. 30 پارچه روستايي كه از شاه گرفته بود، اكنون در دست بازماندگانش است. شاه نمي‌دانست وسعت زمين‌هاي ميان تاولان و لكي‌وان چقدر است. شاه فكر مي‌كرد لابد تاولان و لكي‌وان نام يك روستا و يا چيزي شبيه آن است. نوراله‌بيگ آدم زرنگي بود. اينكه توانست فرمان اعطاي اين همه زمين را از شاه بگيرد، پيروزي بسيار بزرگي بود.

 
 http://www.moghanshahr.com/Maghalat%20Home%20Page/Tarikheh%20Seyasiyeh%20Shahsavanha.htm

خواندن اين كتاب را توصيه ميكنم.
 

+ نوشته شده در ۲۸/۸/۱۳۸۷ساعت ۱۸:۰۳ توسط اصغر حسنی دسته : نظر(0)

قزوين دات نت درتوجيه جغرافياي انساني منطقه شسون نشين

شاهسون ها:
به اعتقاد « هانری فیلد » مولف کتاب « مردم شناسی ایران» ، قبایل شاهسون – از نژاد ترک – در اواخر قرن هجدهم میلادی به این ناحیه کوچ کرده اند.
شاهسون‌‌ها از ایل‌هایى هستند که در محدودهٔ استان قزوین زندگى مى‌کنند. براساس نوشته‌هاى اغلب مورخان، ایل‌هاى شاهسون در زمان شاه‌عباس صفوى به منظور مقابله با شورش طایفه‌هاى قزلباش سازماندهى شده‌اند. طایفه‌هاى مختلف شاهسون در استان قزوین شامل بغدادى‌ها و اینانلوها مى‌باشند و بیش‌تر آن‌ها، در نواحى رامند، زهرا، خرقان و افشاریه یکجانشین شده‌اند و به کار دامپرورى و کشاورزى اشتغال یافته‌اند. تعداد معدودى از شاهسون‌ها در محدوده‌اى میان کوه‌هاى خرقان و نواحى بزینه‌رود و کوه شاه‌کولکِ خمسه از یک طرف، و دهستان‌هاى زهرا، رامند و نواحى ساوه در استان مرکزى و استان قم ییلاق و قشلاق مى‌کنند.

 
http://www.qazvin.net/?type=static&lang=1&id=133

+ نوشته شده در ۲۸/۸/۱۳۸۷ساعت ۱۷:۲۳ توسط اصغر حسنی دسته : نظر(0)

ال بيي لريميز

یادداشتهای شخصی مجید بیگلر

در زمان نادرشاه

حاجی بیگ

در زمان کریم خان

علی خان شاهسون ( از تیره قاسملو)

1220 هجری قمری

همت خان (از طایفه ساتیلو)

1306 هجری قمری

امین حضور(حكومت ساوه و زرند و رياست ايل شاهسون بغدادي)

1315 هجری قمري

نظام الملك (حكومت ساوه و زرند و ايل شاهسون بغدادي)

1285 هجری شمسی

لیاخوف روسی ( حکومت ساوه و ایل بیگی شاهسون بغدادی)

1285 هجری شمسی (دوران مشروطه)

علی اکبر خان منصور نظام

اگر اطلاعاتي دراين زمينه داريد براي وبلاگ خودتان(يورد):

  http://urd.wpb.ir      

 بفرستيد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۲۸/۸/۱۳۸۷ساعت ۱۶:۰۶ توسط اصغر حسنی دسته : نظر(0)

nijollo

بو حسرت ناماني شسون-ال سيون  ال بالاسي كوسه لراوشاقي وبلاگينان گوتوروب سيزه نقل ايلرم.

اوخويون يوردلاريميز يادي يزا دوشسون.

nijollo

ghara chador alaseyvan ghorardog

bir biri nin komagina dorardog

 toy bayramna hamo halay totardog

bizim elin yighinaghi nijollo

 goy yarpozzan ayran oto darardig

chadorlarin kolgasina sarardig

boz bolaghdan chalkhama so virardig

bizim elin yighinaghi nijollo

gija gonnoz yirlashardog golardig

azdan chokhdan gatirardig bolardig

yamanona yakhchosona dozardig

bizim elin yighinaghi nijollo

yaddan chikhib chadorlarin gharaso

 laylay diyan oshagh larin ana si

yiragh olob ghardash larin araso

bizim elin yighinaghi nijollo

ged galin yokhdo daha safaso

dadani tanimer daha balasi

yirdiyanin galmer daha havaso

bizim elin yighinaghi nijollo

chalkham chalib mishga golom diyanlar

saj choragi yapib dolom yiyanlar

manam vorob manim elim diyinlar

bizim elin yighinaghi nijollo

ashik hoseyn diyar bahar yazola

chavorola chogor ola saz ola

oraglarin dardi ghami az ola

shasavanin yighinaghi nijollo
 
http://shahsevan-elsevan.blogfa.com

+ نوشته شده در ۲۸/۸/۱۳۸۷ساعت ۱۴:۳۶ توسط اصغر حسنی دسته : نظر(0)