X
تبلیغات
یورد....ائل شسون بغدادی

یورد....ائل شسون بغدادی

قراقویونلولار

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد. 

قراقویونلو واژه‌ای ترکی و به معنی صاحبان گوسفندهای سیاه است. این واژه بسته به لهجه محلی گوینده، قره قویونلو هم تلفظ و نوشته می‌شود..نام قراقویونلو ها اولین بار در تاریخ در دوره قبل از سلسله صفویه مطرح گردیده است. قراقویونلو‌ها که ترکمن بودند ابتدا دست نشاندگان سلسله مغولی جلایری‌ها در تبریز و بغداد بودند. اما در سال ۱۳۷۵ (میلادی) قرا یوسف رهبر قراقویونلوها در پی شورشی بر علیه جلایری‌ها استقلال خود را از جلایری‌ها اعلام کرد و کنترل آذربایجان، موصول و بغداد را بدست گرفت. تیموریان در حوالی ۱۴۰۰ قرا یوسف را شکست داده و قرایوسف به مصر متواری شد. وی پس از مدتی و در ۱۴۰۶ با کمک حاکمان وقت مصر، مملوک‌ها، دوباره کنترل تبریز را بدست آورد.دولت شیعی قراقویونلو در بخش مهمی از سرزمين ايران شامل خوزستان ، کرمان ، فارس و هرات حضور داشت واپسین فرمانروای قره‌قویونلو جهانشاه قراقویونلو نام داشت که اوزن حسن از دودمان آق‌قویونلو او را شکست داد و وی را به همراه پسرش کشت.مسجد کبود در تبریز از بناهای ساخته شده در دوران قرافویونلوها می‌باشد.در حال حاضر تیره هائی به همان اسم در میان بازماندگان ایلات شاهسون در استان مرکزی و قشقائیها در حوالی استان فارس وجود دارند. (بطور مثال ناصر خان قشقائی از تیره قراقویونلو بوده است.) فرافویونلوهای ساوه از طایفه ایل بغدادی میباشند و گفته می‌شود که در زمان نادرشاه به ایران انتقال داده شده اند. منبع یا منابعی که ارتباط این اقوام و گروهها را به قراقویونلوهای دوره قبل از صفویه ذکر کرده باشد در دسترس نیست. امااین فرضیه خیلی دور از حقیقت نیست. علی الخصوص که قراقویونلو ها مدتی حاکمان بغداد نیز بوده اند.

http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%82%D8%B1%D8%A7%D9%82%D9%88%DB%8C%D9%88%D9%86%D9%84%D9%88

 

+ نوشته شده در ۴/۱۲/۱۳۸۶ساعت ۱۴:۱۱ توسط اصغر حسنی دسته : نظر(0)

قارا چادیرلاریمیزهاسینا بنزریدی

سیاه چادر مسکن متحرک و سنتی عشایر کوچ رو است. گروهی از عشایر در سردسیر و گاهی در گرمسیر در سیاه چادر سکونت دارند.. سیاه چادر از موی بز توسط زنان بافته می شود و توسط قطعات چوبی پایه و میخ و بند و خلال روی سطح زمین برپا می شود. نمای ظاهری سیاه چادر قشقایی از بیرون شبیه به مکعب مستطیل و مانند ساختمان بام مسطح است. تمام افراد خانواده زیر سیاه چادر زندگی می کنند.


سیاه چادسیاه چادرر
سیاه چادر
سیاه چادر

سیاه چاسیاه چادردر
سیاه چادر
سیاه چادر
سیاه چادر
سیاه چادر
سیاه چادر
سیاه چادر
سیاه چادر
سیاه چادر
حصیر
حصیر
زندگی روزانه
زندگی روزانه

(http://www.chnphoto.ir/gallery.php?lang=fa&gallery_uid=95)

آلاچيق هاي شاهسونان دشت مغان تحت تأثير شرايط اكولوژيك، نمونه ساده تر شده آلاچيق هاي ترك هاي آسياي مركزي به شمار مي روند. اما، شاهسون هاي بغدادي نيز، كه ابتدا به نواحي بغداد كوچ داده شده و مجدداً به ايران گسيل داده شدند و در اطراف ساوه مستقر گرديدند، اين بار هم تحت تأثير عوامل اكولوژيك (آب و هواي نيمه بياباني و بياباني و آفتاب سوزان) و شايد هم به واسطه عوامل اجتماعي (فرهنگ پذيري از عشاير و قبايل عرب) داراي سياه چادرهايي هستند كه نمونه آنها در طوايف كوچروي شاهسون بغدادي در اطراف ساوه ديده شد. اين چادرها به صورت مكعب مستطيل هستند كه بدنه آنها از بافت هاي پنبه اي پوشيده مي شود و در وسط چادر نيز تيرهايي قرار مي دهند كه روي آنها چوب اي افقي مي گذارند و تمام سقف را با بافتي از موي بز مي پوشانند.   (http://www.sarabmuseum.com/links/nomades-home.html )

من قارا چادیرلاریمیزدان چوخ ایشیدیمم وچوخ گوینوم ایستر بیر بوتون سوز،شسون بغدادینین قارا چادیرلارینان وبلاگیمدا قویام تا ال طایفامین تهراننا بویوگ اولان اوشاخلاری اوخویالا.گلین اوزوموزون قارا چادیرلاردان یازاخ!

+ نوشته شده در ۴/۱۲/۱۳۸۶ساعت ۱۰:۳۷ توسط اصغر حسنی دسته : نظر(0)

پنجره ای به باغ گل یا زبان ایل

واژه های خاص درزبان ایلات شاهسون بغدادی-2

در پست قبلی تعدادی ازتک واژه های گویش شاهسونان بغدادی را دروب یورد آوردم.اینک

چند عبارت کوتاه رااز محاورات ایل برایتان باز گو میکنم.انتظار دارم اگر ازبروبچ ایل کسی

آنها را می خواند،نقدش کند وبرما منت بگذارد.

 

 

2-عبارات :

 

آت اوینادان =اسب سوار،اسب گردان

کوپک گونونه دوشوب = به روز سگ گرفتار شده است

آیما قوردو = از گرگ یاد نکن،قسمتی از ضرب المثل:آیما قوردو،قاپیدا دوردو

آل ویرمیش = آل  موجود خیالی که زائو را سر زا میبرد.زائوی آل زده را آل ویرمیش گویند.

الی آچیق = گشاده دست،لارژ

الی یومولو=خسیس،درفارسی چشم تنگ را گویند(چشم تنگ مرد دنیادار را یاقناعت پر.....)

اوزونن اولچر= منم منم میکند،از خودش خالی می بندد.

اولچمه میش بیچدی=اندازه نگرفته برید،بی معیار کارمی کند.

کوپک قیچیننان تیکن چیخاردماخ=از پای سگ خار درآوردن،منظورتمثیل کار سخت است.

پیششیگ اویونوچیخاردما=بازی ی گربه در نیاور!

بورون قولاخ ایله مگ =مثله کردن

دیوه یوکو =بارشتر

چغل بایرامی =عید شغال

اششگ اولومو=مردن خر

هوروشون بیلمین کوپک = سگی که وقت پارس کردن خود رانمیداند یانمی شناسد.

ساتین آللی =خریداری کرد

قورونماخ =پرهیز واجتناب کردن،دوری کردن،حساسیت ووسواس داشتن به چیزی

ایی نه ینن ته وه نه = سوزن وجوالدوز

اولوسو اولن آوینیب،خیرات ییین اوزون اولورر =صاحب مرده آرام شده،خیرات خوردرحال خودکشی است.

ییرتیخ بورگ =کلاه پاره

باشی دییب الحد داشینا = سرش به سنگ (قبر)خورده است.منظورعبرت گرفتن است.

باشی لشینه آغیرلیق ایلر= سرش به تنش سنگینی میکند

بیللیرکی خارمانی بیییل ساویرر =خرمن پارسال را امسال باد می دهد.

بوغوم بوغوم =گره گره،بوغازینین یدی بوغومو وار(گلویش هفت گره یابند دارد)

گوزسوز الینه، بید دوشوب = شپش بیچاره گیر نابینا افتاده است.منظور:نه میکشد نه رها میکند

بیر ده،بیر اشید = یکی بگو،یکی بشنو

آیرانیی ایچ،داوامیز داوا =دوغت را بخور دعوامان سرجایش

اورگییدکی اورگییده =آنچه در دل داری در دلت حفظ کن،دردل نهفته ات را بروز مده

ان ساوییر = ازاسب پیاده شو بعد صحبت کن،از موضع بالا صحبت نکن

دویوینن یاغ گرگ = برنج وروغن لازم دارد

عا ق لی توپ پوقونادی = عقلش در قوزک پایش است

داش آت قولوی آچیلسین =سنگ  بیانداز تا از کت وکول بیافتی

سامان آلتیننان سو ویرن =آب زیر کاه

سامانیخ = کاهدان

سوز، سوزو گتیرر= حرف ،حرف را میاورد.

قولتوقونا قارپیز وریبله =زیر بغلش هندوانه داده اند.منظور بادش کرده اند،اورا برانگیخته اند.

ننه سینه باخ قیزین آل = به مادر نگاه کن دخترش را بگیر

گلینیم سن اشید =عروسم تو بشنو

قوردان قاچان غول گیررینه دوشوب =کسیکه از گرگ فرار میکرد به گیر غول بیابانی افتاده است.

گلنه یوللاشدی گیدنه قارداش = رفیق آینده وبرادررونده است.

گللی قاشین قییره = آمد ابرویش را درست کند

گوزوم سو ایچمر = چشمم آب نمی خورد

گوزونو یوموب ،آغزینی آچیدی = چشمش را بسته دهانش را باز کرده(بی چشم وروئی میکند)

هاردان ویریب هاردان سسلنر= از کجا میزند واز کجا صدایش در می آید!

کور اوللو ،کوراوغلو اولمادی = کور شد وکور اوغلونشد(کوراوغلوپهلوان حماسی ترک که با پاشاهای عثمانی میجنگید)

یاخچیلیق ایتمز=خوبی گم نمیشود

یاخچی یامان بیلمر=خوب وبد را تشخیص نمی دهد

الینین ساق سولونو تانیمر=چپ وراست دستش را تشخیص نمیدهد

یاغیی سورت اوز یاریغیا =روغن ومرحم ات رابه چاک ها وشکاف های بدن خودت بمال

آغزیننان ییکه یر=گنده تر از دهانش می خورد.

اوز باشینا کول الر =به سر خودش خاکستر الک میکند

                                                                     ادامه دارد......

+ نوشته شده در ۲۱/۱۱/۱۳۸۶ساعت ۱۳:۳۹ توسط اصغر حسنی دسته : نظر(1)

پنجره ای به باغ گل یا زبان ایل.....

واژه های خاص درزبان ایلات شاهسون بغدادی -۱

هرملتی، باهرزبانی که سخن میگوید، درداخل زبان خویش، نیم زبان هائی یا گویش های خاصی دارد که همراه لهجه آن ملت، ویژگی یاشناسه زبان وادبیات بشمار رفته وموجب شناسائی آن زبان از سایر زبانهای هم محیطش میشود.ماهم واژه ها وتکیه کلام ها واصطلاحات خاصی داریم که حتی از بقیه ترک زبانان مقیم ایران یا خارج از ایران تفاوت دارد.دراینجا :واژه ها،عبارات،مثل هاو....خاص چندی را که درمحاورات شاهسون ها آمده ومیاید.برای بازدید کنندگان وبلاگ یورد آورده ام  :

1-واژه ها:

 

گیژگالاو=منگ وگیج،منتر،منگول وواله

له له وین=بدرد نخور،ولگرد،سربه هوا

یورد=محل استقرار ایل درییلاق وقشلاق،وطن بمفهوم زادگاه فرد ایلیاتی

خیزان=اطفال وکودکان خرد

قاویرقا=گندم بوداده

قاویرما=گوشت گوسفند یا بز که در داخل چربی خود حیوان سرخ وبرشته شده ودر داخل شکمبه پاک وتمیز شده حیوان ریخته ومنجمد کرده اند تا بعدها بمصرف برسد.

نوچو=چرا

تاری=خدا

قوزآغاجی=درخت گردو

کوپک=سگ

مورتا=تخم مرغ

قارینچا=مورچه

ایپگ=ابریشم

اوشاخ=بچه

کپنگ=پالتوگونه ای نمدین که چوپانها درهوای سرد به بر میکنند

کریگ=جلیقه گونه ای که چوپانها می پوشند

داوار=گوسفند

گچی=بز

اوغلاخ=بزغاله

قوزو=بره

قرنه=مادر بزرگ

دده=پدر

ننه=مادر

قاراقوش=عقاب

طرلان=باز

قجیر=لاشخور

داوشان=خرگوش

تولکو=روباه

چغل=شغال

قیسیرگچی=بزی که نر ندیده

سقل=ریش

یاد=غریبه

قوشا=جفت

یوخسول=فقیر،ندار

وارلی=ثروتمند،دارا

آداخلی=نامزد

قلباخ=دستبند

بویماخ=گردنبند

هاچا=دوشاخه

ساچ =گیسو

                                                           ادامه دارد............

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در ۱۶/۱۱/۱۳۸۶ساعت ۱۵:۴۹ توسط اصغر حسنی دسته : نظر(1)

شسون سیون شاعیر:تیلیم خان

تاريخي تحقيقلر حكيم تيليم‌خانين شعرلرينده
ساوه و قره‌قان توٍركلري‌نين گؤركملي شاعير اوْغلو« توٍركمن تيليم‌خان» مركزي ايران توٍركلري‌نين بؤيوك اوْولادلاريندان بيري و ادبيات خاديمي، خالق شاعيري، ائل- اوْبا نماينده‌سي و آغ‌ساققالي اوْلموشدور. « توٍركمن، اوْغوز طايفالاري‌نين بير قوْلو اوْلوب، اوْرتا آسيادان غربه دوْغرو مهاجرت ائديب، ايران- توٍركيه- قوزئي عراق- آراز چايي‌نين اطرافيندا، حتتا قيبريس آداسيندا مسكن سالميشلار و ايراندا اوْنلار ايسه ايران توٍركلري تاماميله قوْووشوب- بيرله‌شيب، وحدتده ياراتميشلار». بو دوركي، بيز تيليمخاني عموميّتله ايران توٍركلرينين بؤيوك شاعيري تانييب و تانيتديرماق ايسته‌ييريك.
تيليمخان مركزي ايرانين، ساوه شهر اطرافي، مزلقان ماحالي‌نين مرغئي كندينده، تيمورخان آدلي بير كيشي‌نين نسليندن دوٍنيايا گليب، اوزون سوٍرن كدرلي- ماجرالي- ثمره‌لي و ياراديجي بير عؤموردن سوْنرا نهايت ۱۲۴۶- نجي هجري قمري ايلينده دوْغولدوغو كندده دوٍنيادان كؤچوب و مزاري دا مرغئي كندينده‌دير. يازيلانلارا گؤره دوْغوم ايلي ۱۱۷۳ و اؤلوم ايلي‌ده ۱۲۴۶ ه. ق اوْلاندا تيلمخانين عؤمرو ۷۳ ايله ياخين اوْلور، آمما بير شعرينده اؤز ياشيني بئله يازير:
پشت پاني ووردوم، گزديم جهاني بيلمه‌ديم قدريني، بو جانا حئييف
گؤر اليم اوٍزموٍشم اهل جهاندان يئتيشديرديم ياشي دوْخسانا حئييف(۱۱۷)
بئله اوْلورسا، تيليمخانين دوْغوم ايلي ۱۱۵۶ ه- ق، اوْلار. هر حالدا انشأالله گله‌جكده بو تاريخلرين اوٍستونده ايشله‌نيله و تيليمخانين ياشاييشيندا درين تحقيقلر آپاريلا.

تيليم‌خان، اؤز ائلي، اوْباسي و يوردو باره ده سؤيلويور:
اؤلكه‌ميز« ايراق»دير، شهريميز ساوا مزلقان چاييندان گؤتوردوم هاوا
عاشيقــلار دردينــه ائيلــرم داوا من طبيبم، هيندوستاندان گليرم.
بيلنلر بيلسينلر، من« تيليم‌خان» ام بيلمه‌ينلر بيلسين، گوْهـرم، كانام
مرغئي ساكيني، اصلي توٍركمــانام گزه- گزه، بو جهــاندان گليــرم. (۱۲۴)
و يا خود آيري بير اوستادنامه‌سينده يازير:
«توٍركمن تيليم» چكمه بو جهان غمين دوٍنيادا قالان يوْخ، گئدرلر هامي.(كماليدن)

آيري بيرقيفيل‌بندينده يازير:
«توٍركمان تيليم» دئيير، بير جؤلگه- بير داغ بيـر‌قارا، بيـر ياشيل، بيـرآبي، بيـر‌آغ
اوْ نـه شئيدي، اوْد ‌گؤرمه‌ميش اوْلدو داغ بير‌دينمك، دينمه‌مك، بيريسي نه‌دير؟.(۱۵۸)

شاعيرين معاصير قلمداشلاريندان دا اوْنون«توٍركمن تيليم» اوْلدوغونو قلمه آليب، اوْنونلا مكتوبلاشيبلار، اوْ جوٍمله‌دن تيليمخانين قيفيل‌بندلريني آچانلاردان بيريسي جعفر بيات آدلي بير شاعير اوْنا يازير:
مندن سلام اوْلسون «توٍركمن تيليمه» حقّ و شريعتدن گل خبر وئريم. :(كمالي)
تيليم‌خان، بير ذيكرييه شعرينده يازير:
هوشوم يوْخ مست و حئيرانام شاه- مــردانـا قوربـانـام
تيليمخان اصلي توٍركمـانام حق گوٍناهدان ائيله‌سين بوْش. (۷۷)
آيري يئرده يازير:
دوٍنيادا چوْخ گئين آل و قيرميزي آخيردا آپارار بئش آرشين بئزي
توٍركمن تيليمخانين گوْهردي سؤزو زمانه دوْلانيب خـريـداري يوْخ. (۸۸)

تيليمخان ۶۰ ياشيندا و ۱۹۶ ايل بوندان قاباق، بير باهاليق و بوغدانين آز اوْلماسينا اشاره ائده‌رك يازير:
سنه،( مين ايكي يوٍز اوْتوز ايكي)‌ده جميع موٍفليسلري زار ائتدين بوغدا
چوْخ جوانلار جرس يوْلون گؤزلردي كروانلار گلينجه قيرديردين بوغدا. (۷۹ )
« ۱۹۶ ايل قاباق»، (۱۹۶= ۱۲۳۲ – ۱۴۲۸)
يئنه بير طبيعي حادثه‌نين تاريخينه اشاره ائدرك، ۱۹۱ ايل بوندان قاباق و تيليمخانين ۶۵ ياشلاريندا، بير ايل ائله سوْيوق اوْلور‌‌كي، چوْخ آداملار سوْيوخدان قيريليرلار.
سنه مين ايكي يوٍز اوْتوز يئـددي‌ده قار حدديندن آشدي سخت اوْلدو قيشي
يوْللار مسدود اوْلدو، گيرد ده باغلاندي بوْران شديد اوْلدو، اؤلدو چوْخ كيشي.
گديكلر باغلاندي كمانا كوٍت- كوٍت تيليم گؤرمه‌ميشدي بئله قيش مظبوط
سيزدهيم‌دن سوْرا، دئمه چيخدي جوٍت يايلاقلار گؤزلردي اللي- آلتميشي. (۱۶۴)
«۱۹۱ ايل قاباق»، (۱۹۱ = ۱۲۳۷ – ۱۴۲۸)
تيليم‌خان بير تاريخي مسأله‌ و احوالاتين نظمه‌چكمه‌سينه، اؤز آدينا و دوْغوم يئرينه اشاره ائدير: (قيرخ ايكي ياشيندا). ۴۲= ۱۱۷۳ – ۱۲۱۵ ه . ق.
تيليم‌خان ساكن«مرغئي» ايميش قافله پس و پيش، پي در پي ايميش
تـاريـخ «۱۲۱۵» ده ايـميش تـاريـخـدن شمّه‌اي بيـان ائيله‌دي.(كمالي)
گؤرونوركي‌، بو شعري اؤلوموندن« ۳۱» ايل قاباق يازيبدير و اوْ زماندا دا تيليمخان گؤركملي شاعير ايميش، بلكه ده مهري خانيمين شيرازا سفر ائدن تاريخي اوْلموش اوْلا.
تيليم‌خان مهري خانمين داليسيجا، شيرازا گئدير و اوْرادا بو شعري يازير:
طاووس كيمي آچيب چتري قيزيل گوٍل تك گلير عطري
تيليم‌خان، مهـري‌دن اؤتري مـن غـريب ائللـره دوٍشدوم.(۱۹۱)
تيليم‌خان كدرلي بير عؤمور سوٍرموش، اؤز ديلگينه نائل اوْلا بيلمه‌ميش، اؤزوده بونا اعتراف ائديبدير:
اوّل عؤمرومدن خوْش گوٍن گؤرمه‌ديم دوٍنيا گوٍلزاريندان بير گوٍل درمه‌ديم
خوبـلار‌ايلن اوْتـوروبـان، دورمـاديم بـو گئنليكده دوٍنيـا، دار اوْلوب منه. (۱۴۸)
تيليم‌خان، محمد رضاخان توٍركمانين قيزي( اؤز عمقيزيسي) مهري خانيما وورولموش و بوٍتون حياتي بوْيو ناكام عشق، ناموفق محبّت، اوْنون شاعير وجودونا اوْد ووروب، آلوولانديرميشدير، اوْنا گؤره تيليم‌خان بوٍتون عؤمرونو معشوقه‌سينه قوربان وئرميشدير.
بعضي يازيچيلارين يازيلاريندا بئله گؤرونوركي، گويا« مهري‌خانم تيليمخانا بي‌وفا چيخميش و هر زامان مهري‌خانيما ياخينلاشاندا، مهري‌دن نامهربانليق گؤرموش و اوْ سببه اؤزونو ناكام، قارا‌بخت و قارا‌گوٍن سانارميش». آمما منيم نظريمه و عاشيقلاردان (عاشيق اسماعيل شاهمرادي) ائشيتديگيملره و اوْخودوغوملارا داياناراق، مهري‌نين صفي‌الله‌خانا گئتمه‌سي، مهري‌نين اؤزوندن آسيلي اوْلماياراق، تيليمخان توْي پولو قازانماغا غربت ولايتلره گئدندن سوْنرا، مهري‌نين قارداشلاري زوْرلا مهري‌خانيمي شيرازين حؤكمداري و حاكيمي صفي‌الله‌خانا وئريرلر. صفي‌الله‌خان مهريني شيرازا آپارير، اوْرادا هم حاكيم و زوْرو چوْخ‌ايدي، هم مهري اوْنون كبينلي حيات يوْلداشي(خانيمي) اوْلموشدور، اگر مهري تيليم‌خانلا گلسه‌ايدي، اوْندا خيانتكار اوْلاردي، و هم صفي‌الله‌خاندان ايكي اوْغلو وارايميش و اوْ اوشاقلاري آتا بيلمزدي، آنجاق اوْلمويان بير ايش اوْلموشدور.(اصلي- كرم، شيرين فرهاد و شهريارين ثريّاسي‌كيمي).
يامان چاغدا آچيب گوٍللر اوْخوماز شيدا بوٍلبوللر
تيليم‌خان بـاشينا كوٍللر مهري گئتدي دالا گلمز. (۱۸۵)
هر حالدا مهري خانيمي شيرازا آپاراندان سوْنرا تيليم‌خان شيرازدا مهري‌خانمين سراي‌نين ياخينليغيندا بير دكان توتور و ۱۱ ايل نجّارليق ائديركي، بلكه مهري‌خانيم بورادان كئچنده گؤرسون. :
چكيلن چاديردي، قورولان ائيـوان حق اؤزو ائيله‌سين عدل‌ايله ديوان
اوْن بير ايل يار قاپيسيندا نيگهبان آغا- نؤكر، دؤولت نه‌دي، مال نه‌دي.(۱۵۷)
و يا خود:
اوْوچو گرك اوْو آرديجا گئتمه‌سين هر شيكارا گوٍلله‌سيني آتماسين
بيـر ايگيدكي، سئوديگينه چاتماسين هـر باخاندا جيگريندن قان گئـدر.
ايلاهي‌دن، دگـدي منه اوْخ ايندي طبيبيم‌سن، درده درمان ياخ ايندي
تيليم دئيير، آغلار گؤزوم، باخ ايندي مهــريم گلر، بوردان خرامان گئدر.(۹۱)
لاكين مهري‌نين يئرينه، اوشاقلارين گؤرور و نئچه ايل اوْ اوشاقلاري، اؤز اوشاقلاري‌كيمي نازلايير و مهري‌‌نين عطريني اوْنلاردان آلير. بير گوٍن مهري‌خانيم اوشاقلارين آرخاسيجا گلير گؤرور، اوشاقلار تيليمخانين يانيندا و اوْنونلا دوْست اوْلوبلار، آنجاق تيليم‌خانا نصيحت ائديركي، ايش- ايشدن كئچيب، اگر بيلسه‌لر، سني بورادا اؤلدوررلر، ياخشي‌سي بودوركي، سن بورادان گئده‌سن.
گؤيول نئجه تاب ائيله‌سين من ياردان آيريليم گئديم
اوْتـور دوْلانيــم بـاشيوا قوْل بوْينويا ساليم گئديم
تيليمم مـن شوم سيتـارا عشق الينـدن جيگر پارا
بيـر سؤزوم وار نازلي يارا خلوت اوْلماز، سؤيلوم گئديم.(۱۹۴)

بو زامان ياردان آيريلاندان سوْنرا، اؤز فغانيني بئله اظهار ائدير:
بوٍلبول تك افغان ائيلـرم من اوْ گؤزلردن آيريلديم
اؤلدورور بو غمـلـر مني اوْ ماه رخساردان آيريلديم.(۹۵)

اوْندان سوْنرا تيليم‌خان مرغئي‌يه قاييدير و اوزون مدت‌دن سوْنرا، مهري‌خانمين باجي‌سي مختومه خانيمي آلير. اوْندان‌دا اوٍچ اوْغلو و ايكي قيزي اوْلور، لاكين مهري‌نين محبتي مختومه‌ده اوْلمور، يا تيليمخان آختارديغيني مختومه‌ده تاپا بيلمير و سوْنرالار مختومه‌دن و اوشاقلاريندان اظهار گيلايه ائدير.
آي آغالار، سيزه تعريف ائيله‌ييـم سئوديگيم گئتميري سؤزومه منيم
اوْغلوم بئل گؤتوروب، قيزيم قازماني كـوٍلـو سوْوورورلار، گـؤزومه منيم.
تيليم دئيير چكديم يوْلوندا زحمت ذره‌جه گؤرمه‌ديم، مهــر و محبت
دوْغوب قازانـانين، روحونـا لعنت هميشه چيمخيرير اوٍزومه منيم(۱۳۱)
بير آيري شعرده يازير:
هرنه دئسه‌ي هئچ بير آلماز اؤزونه بيرام اوْلار سوٍرمه چكمز گؤزونه
اوٍچ هفته‌دن بير سو چالماز اوٍزونه اوْنون سيرّي عالملره فاش اوْلار
تيليم دئيير: بيلمز حرام- حلالي ساچلاري سيركه‌لي، توْزلو، بولالي
ديزي اَيــري، النگه‌بـاز، كوْلالي بوْينو قيسا، قارسيقلاري بوْش اوْلا.(۸۳)
بير آيري يئرده يازير:
تيليخان سؤزلرين دئسين سايينان گؤيول گل اوْتور- دور اؤز همتايينان
توٍكتدين عؤمرومو بير هر‌جايينان آديني چاغيرديم، اينسانا حئييف(۱۱۷)
تيليم‌خان بو وضع‌دن زارا گلير و يئنه ترك وطن اوْلماغا ماراغلانير و يازير:
توٍركمان تيليم، دؤزمه بئله دوروما وار؟، گئد‌گيلن ايستانبولا، اوروما
توْر قورموشدوم ترلان دوٍشه توْروما ترلان شيكاري دا سار اوْلوب منه.(۱۴۸)
اوْ زامان مرغئي‌ده ده ايندينين بعضي يازارلاري‌كيمي بئله دئييلرميش‌كي، مهري‌خانم بي‌وفا ايميش و تيليمخانين قرارينا وفادار قالماييب، عمي اوْغلوسونو بوراخيب و گؤزدن ساليبدير.! كيم نه بيلير، بلكه مهري ده تيليمخانين عسقينده و وصاليندا يانيرميش، بلكه‌ده تيليمخانين جانيني خطرده گؤرور و اوْنو قوْروماق اوٍچون، عشق اوْدونو جانينا آلير، اوْد توتوب يانير، آمما يازيب اظهار ائده بيلمير. هر حالدا تيليم‌خان عؤمرونون سوْن گوٍنلرينده ده مهري خانيما بيوفا دئمه‌يير و بو شعري سؤيله‌يير:
تيليمم لوٍطفوي وارمنه نؤكري‌يم دؤنه- دؤنه
وفاسيـز دئمه‌نم سنه اوٍستويه بو آدي قوْيمام.
دئييلنلره گؤره تيليمخانين عؤمرونون سوْنلاريندا، اري اؤلموش مهري‌خانيمين وصالينا يئتيشنه ياخين، جيسمي خسته‌لنير، اجل امان وئرمير و مهرينين وصالينا چاتا بيلمير. آمما مهري‌دن آيريلاندان (۳۰-۴۰ايل) عؤمرونون سوْن دقيقه‌لرينه قدر، اؤلوم ياتاغيندا دا مهرينين وصال حسرتينده اوْلموشدور و بو شعري يازير:
تيليم دئيير: مهري خانيم خوب داغيتديي خان- مانيم
جسديمدن چيخير جانيم چيخينجك يوْلون گؤزلـرم.(۱۸۸)
بؤيوك توٍركمن شاعيري مختومقلي فراغي و آذربايجانين اولو شاعيري، ملّا پناه واقف‌ين شعرلرينه نظيره يازاراق، مهري‌يه قوربان صداقا سؤيلويور و تيليم‌خان، اؤلوم ياتاغيندا اوْلاندا، مهري‌خانم اوْنون ملاقاتينا گئدير و بو گؤروشون نتيجه‌سي بو شعر اوْلور:
مشرّف بويوردون، تشريف گتيردين گلمزدين سن بيزه قوربان اوْلدوغوم
آز قاليب حسرتين آلا جانيـمي شوْقوم چكير سيزه قوربان اوْلدوغوم.
سني گؤرمم، جان قاييتماز ديزيمه عزرائيـل دا چنگك ساليـر گؤزومه
قاييت دالي، بير بـاخ منيم اوٍزومه دهنينده سؤزه، قوربان اوْلدوغوم
سن مني ائيله‌دين ائلدن- اولوسدان اؤلونجه چكمم ال، سن‌كيمي دوْسدان
سرانداز آلتيندان، جوٍت ممه‌ن اوٍسدن تيليمه بير بوسه، قوربان اوْلدوغوم.(۱۲۷)
تيليمخان عؤمرونون سوْن چاغلاريندا، اؤز گله‌جگيندن نيگران اوْلور و بو شعري يازير:
تيليم دئيير جانيم دوْستلارا فدا هئچ ايگيد دوٍشمه‌سين ائليندن جدا
سؤزلريم گوْهردير، قالار دوٍنيادا قوْرخورام گوْهريم آلان اوْلمويا،
واريي اوْلسا گليب يئييب ايچرلر يوْخون اوْلساي اطرافيندان كؤچرلر
قوْوم قارداش سني ائلدن سئچرلر قوْرخورام هيچ يادا سالان اوْلمويا.(۸۶)

ايندي تيليمخان گؤرسون‌كي مرغئي‌ليلر اوْنو يادان چيخارتماييبلار.

بو مقاله‌نين حسن ختامينا گؤره بو شعري ده ائشيدك:
گؤيول غرّا اوْلما دوٍنيا مالينا ياشيل تيرمه‌سينه، الوان شالينا
قاراقان گوٍونسين اؤز ماحالينا مرغئي‌ده شاعير تيليم‌خاني وار. (۵۴)
عبدالعلي مُجازي« آسلان» ۲۹/۴/۱۳۸۶
http://hbayat.azerblog.com/?p=264

+ نوشته شده در ۱۶/۱۱/۱۳۸۶ساعت ۱۱:۳۵ توسط اصغر حسنی دسته : نظر(0)