X
تبلیغات
شاهسون درفرهنگ دهخدا بنقل از فرهنگ جغرافيائي ايران

یورد....ائل شسون بغدادی

شاهسون درفرهنگ دهخدا بنقل از فرهنگ جغرافيائي ايران

 
شاهسون . [ س َ وَ ] (اِخ ) در ترکی یعنی  شاه دوست . مرکب : از شاه فارسی و «سون » ترکی . و این نام را شاه عباس بر فوجی از سپاهیان گذاشت که خاصه ٔ خود بود و فرمان داد هر ایلی که خواهد نام خود را برداشته باین ایل تازه درآید و این نام بر خود نهد و با آنها در بهره ٔ عنایات شاهی شریک باشد. گویند در همان روز اولی که این حکم را کرد ده هزار نفر در آن داخل شدند.(ناظم الاطباء). نام عده ای از قبایل ترک ساکن ایران است که اکنون باید آنها را ترک نامید. معنی این کلمه دوستداران شاه است . شاه عباس اول پس از تسلط بر قبایل ترک عده ای از قبایل مختلف ترک را دعوت کرد که در گروه جدیدی شرکت کنند و نام قزلباش را به آنها داد که به شاهسون نامیده شده اند. در دوران حکومت صفویه بدست این گروه کارهای بسیار بزرگی از آنجمله نگهداری فرمانروایان صفویه برآمد و روزگاری نیز عده ٔ آنها به صد هزار خانوار بالغ گردید ولی بتدریج از تعداد ایشان کاسته شد. در بعضی از مراجع آمده است که تأسیس این گروه بدست پدر شاه عباس بوده است نه خود شاه عباس و این عده در دسته ٔ طرفداران و فدائیان و غلامان خاندان صفویه بودند و در ترویج و گسترش عقائد مذهبی صفویه بسیار مؤثر بوده اند. (از دائرة المعارف اسلامی ).

شاهسون . [ س ُ وَ ] (اِخ ) دهی از دهستان دیزمار خاوری بخش مرکزی ورزقان شهرستان اهر. دارای 148 تن سکنه . آب آن از چشمه . محصول آن غلات و حبوبات . شغل اهالی زراعت و گله داری است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4).

شاهسون . [ س ُ وَ ] (اِخ ) دهی از دهستان حومه ٔ بخش صحنه ٔ کرمانشاه . دارای 148 تن سکنه . آب آن از چشمه و رودخانه ٔ صحنه و گاماسیاب . محصول آن غلات ، حبوبات ، چغندر و قلمستان است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 5).
شاهسون کندی علیا و سفلی . [ س َ وَ ن ِ ک ِ ع ُ وَ س ُ لا ] (اِخ )دهی از دهستان حومه ٔ بخش مرکزی شهرستان ساوه . دارای 532 تن سکنه . آب آن از قنات . محصول آن غلات ، بنشن ، انار و انجیر است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 1).

شاهسون . [ س َ / س ُ وَ ] (اِخ ) تیره ای ازشعبه ٔ جباره ٔ ایل عرب (از ایلات خمسه ٔ فارس ). (جغرافیای سیاسی کیهان ص 87). رجوع به طایفه ٔ جباره شود.
شاهسون افشار. [ س َ وَ اَ ] (اِخ ) نام یکی از ایلات خمسه است . (جغرافیای سیاسی کیهان ص 275).
شاهسون اینانلو. [ س َ وَ ن ِ ] (اِخ ) نام یکی از ایلات اطراف قزوین است که دارای 150 خانوار میباشد مسکن ایشان بلوک رامند و افشار است و قشلاق آنها در جنوب قزوین از بلوک زهرا تا اشتهارد ییلاق آنها خمسه است . (از جغرافیای سیاسی کیهان ص 171، 269، 368). مینورسکی در سازمان حکومت صفوی (ص 191) مینویسد: شاهسون اینانلو، هنوزدر نواحی ساوه هستند اما معلوم نیست که از حوالی مغان یا اردبیل به آنجا کوچانیده شده باشند، آنان قسمتی از ایلات ترکمان هستند که در سراسر ایران و ترکیه پراکنده می باشند و غالباً با افشار درهم آمیخته اند.
شاهسون دویزن . [ س َ وَ دَ زَ ] (اِخ ) نام تیره ای از شاهسون : ایلات عمده ٔ خمسه . (جغرافیای سیاسی کیهان ص 37).

شاهسون بغدادی . [ س َ وَ ن ِ ب َ ] (اِخ ) از ایلات اطراف تهران ، ساوه ، زرند و قزوین . مرکب از 7419 خانوار است که ییلاقشان خلجستان و فراهان و قشلاقشان ساوه و زرند میباشد و در اطراف قزوین به 30 طایفه منقسم میشوندو چادرنشین هستند. (جغرافیای سیاسی کیهان ص 112).


-----------------------------------------------------------------------------------

http://www.loghatnaameh.com/dehkhodaworddetail-b49638c97c6d4b5fa00076a4088784e6-fa.html
+ نوشته شده در ۶/۴/۱۳۹۰ساعت ۱۰:۲۸ توسط اصغر حسنی دسته : نظر(0)