X
تبلیغات
کوسه گل لی دراستان مرکزی ودربین شاهسونان بغدادی

یورد....ائل شسون بغدادی

کوسه گل لی دراستان مرکزی ودربین شاهسونان بغدادی

نويسنده و محقق اراكي، مرتضي ذبيحي، در مورد مراسم و آيين ناقالي چنين مي‌نويسد: «در بهمن‌ماه هر سال، هم‌زمان با جشن‌ سده، چوپان‌هايي كه گاو و گوسفند اهالي شهر را در بهار و تابستان به چرا مي‌بردند؛ سروصورت و اندام خود را با لباس نمدين مي‌پوشاندند و زنگوله‌هايي به دست مي‌گرفتند و يا به خود مي‌آويختند و به خانة اهالي شهر مي‌رفتند و ضمن چوب‌بازي اشعاري مي‌خواندند كه بيت برگردان آن اين بود:

ناقالي گُنده‌گُنده

چِل رفته پنجا مونده

و بدين طريق‌ ايام باقي‌ماندة سال را يادآوري مي‌كردند. يكي از افراد اين گروه كه لباس رنگارنگ به تن مي‌كرد،‌ «عروس ناقالي» و يكي ديگر «كوسه» ناميده مي‌شد. در پايان نمايش و بازي، كوسه از حال مي‌رفت و غش مي‌كرد. (شايد به نشانة فقر و نداري) آن‌گاه سرپرست گروه مي‌گفت: «اين دسِ (دست) گرم كوسه، رو دِل نرمه كوسه، كوسه مرده، نمرده» و با حالتي افسرده ضمن دعاي اهل خانه، از آن‌ها تقاضاي كمك مي‌كرد. اهل خانه نيز به اندازة توان خود گندم، جو، نخودچي و كشمش و چيزهايي از اين قبيل و گاهي هم وجه نقد نياز آن‌ها مي‌كردند. اين نمايش در بيشتر خانه‌هاي شهر تكرار مي‌شد.»

صورت كامل‌تري از نحوه و چگونگي اجراي ناقالي در اراك، در ويژه‌نامة سومين جشنوارة تئاتر استان مركزي چنين‌ آمده است: «... دستة كوسه، معمولاً‌ بين پنج تا ده نفر بود. كوسه جبة بلند نمدي را وارونه مي‌پوشيد و زنگوله‌هايي به آن آويزان مي‌كرد و زنگوله‌هايي هم به دستان و زانوان داشت. صورت كوسه را سفيد مي‌كردند و يك تكه پوست بزغاله هم به سر مي‌كشيد كه در آن سوراخ‌هايي براي ديدن و نفس كشيدن تعبيه شده بود. كمربندي از ريسمان و يا چرم پهن و يا پارچه‌اي به صورت شال به كمر مي‌بست كه از آن زنگوله‌هايي مي‌آويخت، پاپيچ مخصوص چوپانان به پا و چوب‌دستي به دست،‌ زن كوسه يا عروس كه پيراهني زنانه بر تن و چادري به سر داشت و هفت‌قلم آرايش شده بود و كفش‌هاي زنانه (گالش پلاستيكي) به پا مي‌كرد و زنگوله‌هايي به خود مي‌بست و معمولاً اين نقش به عهدة پسران نوجوان بين دوازده تا شانزده ساله بود.

«تكه‌ها» دو نفر كه هركدام با بوته و جارو دو شاخ بر سر مي‌بستند و چند زنگوله به همراه داشتند و توبره يا سطلي براي جمع‌آوري هدايا و گروه نوازندگان كه ساز و دهل مي‌زدند گروه يا دسته كوسه درحالي‌كه عده‌اي به‌ويژه كودكان و نوجوانان آنان را همراهي مي‌كردند در كوچه‌ها به گردش درمي‌آمدند. كوسه در پيشاپيش گروه حركت مي‌كرد و با باز و بسته كردن دست‌ها و تكان دادن بدن خود، صداي زنگوله‌ها را درمي‌آورد.

كوسه به در هر خانه كه مي‌رسيد وارد مي‌شد و بقيه از پشت سر او وارد مي‌شدند يك‌راست به سراغ در طويله گوسفندان مي‌رفت و با چوب‌دستي ضربه‌اي به در مي‌زد،‌ با اين اعتقاد كه شگون دارد و موجب آمدن خير و بركت و باروري و زايش گوسفندان و بزها مي‌شود و سپس زنگوله‌ها را دوباره به صدا درمي‌آورد و مي‌خواند:

ناقالي گُنده‌گُنده

چهل رفته پنجاه مانده

بزتان بَرّه مي‌زاد

ميشتان بزغاله مي‌زاد

گربه‌تان سگ‌توله مي‌زاد

زنتان بچه‌ مي‌زاد

ناقالي به اين بزرگي

كالا پالا نداره

مشتي رفته براش بياره

الله نگهش بداره

ناقالي گُنده‌گُنده

چيزي باقي نمانده

بعد از آوازخواني كوسه، «تكه‌ها» با هم چوب‌بازي مي‌كنند و عروس و كوسه با هم مي‌رقصند،‌گاهي هم كوسه با يكي از تكه‌ها كُشتي مي‌گيرد كه نشانة رقابت بر سر عروس است. در اين كشتي كوسه شكست مي‌خورد و غش مي‌كند، عروس بالا سر كوسه مي‌آيد و مي‌خواند:

اين دستِ‌گرم كوسه

اين پاي گرم كوسه

والّا نمرده كوسه

آخ شوهرم، خاك به سرم

بعد عروس مي‌گويد:

بختم، بختم، سوزن بدين بزنم به رختم

زن صاحب‌خانه سوزني به عروس مي‌دهد، زيرا اعتقاد دارند كه اگر ندهند بدبختي و تيره‌بختي به آن خانه روي مي‌آورد.

اوج جشن‌ و هنرنمايي كوسه و همراهان در منزل كدخدا يا بزرگ ده است. در اين خانه كوسه هنرنمايي را به حدِ كمال مي‌رساند و سنگ تمام مي‌گذارد و صاحب‌خانه مبلغي پول و يا خوراكي به كوسه مي‌دهد و كوسه مي‌خواند:

دودمانت برقرار باد

سايه‌ات بلند باد

ارباب خودم مثل گذشته

مرتضي علي كمرشو بسته

البته دستة كوسه به در هر خانه‌اي كه مي‌روند اهل خانه به آن‌ها هديه‌اي مي‌دهند و اگر صاحب‌خانه ناخن‌خشك باشد كوسه مي‌خواند:

ناقالي گُنده‌گُنده

صاحب‌خانه جامونده

مثل الاغ وامونده

توي خونه‌اش جامونده

«بعضي جاها مردم روز بعد از جشن مي‌روند نزد كوسه و مقداري از غذا و خوراكي‌هاي جمع‌شده را از او مي‌گيرند و مي‌خورند و معتقدند كه شگون دارد.»

ناقالي با نام‌هاي متفاوتي در ساير نقاط كشور مانند آذربايجان، زنجان و همدان اجرا مي‌شده است.

نام‌هاي ديگر اين نمايش آييني، كوسه، كوسه گلين، عروسي كوسه، كوساكوسا، ‌كُسا گلين،‌ كوسه كپنگ، كوسه‌كوسه بوده است.

بهزاد فراهاني بر اساس آيين ناقالدي، نمايشنامه‌اي به همين نام نوشته كه سال‌هاي پيش از انقلاب به كارگرداني عباس جوانمرد به روي صحنه رفت.

اين نمايش آييني، با مشتركاتي در اجراي آن، در همه نواحي، داشته است. بازيگران بزك و طراحي لباس يكساني داشته‌اند. كوسه دو شاخ بر سر مي‌گذاشته و نمد چوپاني يا قباي بلندي مي‌پوشيده و زنگوله‌هايي به خود مي‌بسته و چوب‌دستي هم به دست مي‌گرفته است. عروس ناقالي مردي زن‌پوش بوده كه لباس زنانه مي‌پوشيده است. از مشتركات ديگر، رقص كوسه و عروس و ناقالي، جنگ كوسه و مردي براي عروس و شكست كوسه در نبرد بوده است.

تفاوت اصلي اجراي آن در نواحي مختلف،‌ ترانه‌هاي خوانده‌شده در آن بوده است.

ريشة‌ تاريخي ناقالي

ناقالي را مي‌توان بازمانده‌اي از آيين «كوسه برنشستن» دانست. ابوريحان بيروني در كتاب التفهيم لاوائل صناعة التنجيم در مورد كوسه بر نشستن نوشته است: «برنشستن كوسه چيست؟ آذرماه به روزگار خسروان، اول بهار بوده است و به نخستين روز، از دي بهر فال مردي بيامدي كو برنشسته بر خري و به دست كلاغي گرفته و به بادبيزن بر خويشتن باد همي‌زدي و زمستان را وداع همي‌كردي وز مردمان بدان چيزي يافتي و به زمانة ما به شيراز همين كرده‌اند. بضريبت پذيرفته از عامل تا هرج ستاند از بامداد تا نيم‌روز بضريبت دهد و تا نماز ديگر زبهر خويشتن ستاند و اگر از پس نماز ديگر بيابندش سيلي خورد از هركس.»3

بيروني در كتاب ديگرش با نام آثارالباقيه عن القرون الحاليه نيز‌ در مورد همين مراسم چنين نگاشته اشت: «... آذرماه: اولين روز آن هرمز است و اين روز سواري كوسه است و آن سنتي است مرسوم كه مردي كوسه و خنده‌آور در اين روز بر خري سوار شود و اين سنت منحصر به مردم فارس است و چون اين روز به علت اهمال كبيسه اشتداد سرماست اين كوسه پارچه‌هايي برخود پيچيده و جامه‌هاي كهنه مي‌پوشد تا براي شناخته شدن از جمع مردم علامتي باشد و غذاهاي گرم و مسخن خورده و آشاميدني‌هاي تسخين‌آور مي‌نوشد و تن خويش را با روغن‌هايي كه جلوي سرما را بگيرد چرب كرده سپس بادبيزني به دست مي‌گيرد و خود را باد مي‌زند و مردم با او مي‌خندند و بر او آب مي‌پاشند و برف و يخ به سوي او پرتاب مي‌كنند و او از اعيان و اشراف عطايايي دريافت مي‌كند و در عصر ما اين رسم در شيراز و برخي ديگر از شهرهاي فارس معمول است و او براي اين‌ كار باجي هم به حكومت مي‌پردازد.»4

عمادالدين زكرياي محمود قزويني در كتاب عجائب‌المخلوقات و غرائب‌الموجودات در مورد اين آيين چنين نويسد: «روز اول آذرماه را روز هرمز خوانند. در اين سواري كوسج است و اين عادتي است كه جاري شده است از مردي كوسج كه ريشخند مردم آن عصر بوده و به فارس بوده، سوار مي‌شده درين روز بر خري و جامه‌هاي كهنه مي‌پوشيده،‌ و طعام‌هاي گرم مي‌خورده و بدن خود را به دواهاي گرم طلا مي‌كرده [يعني مي‌ماليده و آغشته مي‌كرده] و ظاهر مي‌كرده است بر مردم كه او را حرارتي سخت هست، و بادبيزي بر دست گرفته و بر خود باد مي‌وزيده و مي‌گفته آه گرم است و مردم بر او مي‌خنديده‌اند و آب بر او مي‌افشانده‌اند و برف بر او مي‌انداخته‌اند و پوست بر او مي‌انداخته‌اند... و در عقب او اين‌ها بوده تا اينكه زده است پادشاه ضربي سنگين از اين برف‌ها و محمل‌ها و باو نرسيده و با آن كوسج پارة گل سرخ بوده و به آن مي‌زده است بر جامه‌هاي مردم و سرخ مي‌كرده جامه‌هاي كساني كه او را چيزي نمي‌داده‌اند...»5

محمود گرديزي در مورد آن مي‌گويد: «... اما بهار جشن كه او را ركوب كوسج گويند و اندر روزگار اكاسره اين آذرماه به وقت بهار آمد و اندر اين روز مردي كوسه را بر خر نشاندندي، جامة غليله ( زره و آستري كه در زير زره مي‌پوشند) پوشيده و دستار خويش اندر سر بسته و بادبيزن برداشته خود را باد همي‌كردي و لختي از صور زمستاني بر خويشتن به رسن بسته داشتي و بدان اشارت همي‌كردي مردمان را كه سرما گذشت و گرما آمد و اندرين وقت بعضي از پارس اين رسم به جاي آرند از بهر طنز و مسخرگي را. ولكن بادبيزن زهر آن بيچاره بُود و جامة غليله جان كندن او بُوَد.»6

در برهان قاطع، دربارة اين آيين چنين آمده است: «كوسه برنشين، نام جشني است كه پارسيان در اول آذرماه، برپا مي‌كرده‌اند. وجه يك چشم بدقيافة مضحكي را بر الاغي سوار و داروي گرم بر بدن او طلا مي‌كردند و آن مرد مضحك، مروحه (بادزني) در دست داشت و پيوسته خود را باد مي‌زد و از گرما شكايت مي‌نمود و مردمان برف و يخ بر او مي‌زدند و چندي از غلامان پادشاه نيز با او همراه بودند و از هر دكاني يك درم سيم مي‌گرفتند و اگر كسي در چيزي دادن اهمال و تعلل مي‌كرد، گِل سياه همراه او بود و بر جامه و لباس آن كس مي‌پاشيد و از صباح تا نماز پيشين هرچه جمع مي‌شد تعلق به پادشاه داشت و از نماز پيشين تا نماز ديگر به كوسه و جمعي كه همراه او بودند و اگر كوسه بعد از نماز ديگر به نظر بازاريان درمي‌آمد او را آن‌قدر كه مي‌توانستند مي‌زدند و آن روز را به عربي ركوب كوسج خواندند. گويند جمشيد پيش از آن حرف بزند بهي بخورد و ترنج ببويد سال او را سعادت باشد.»

در مورد مبدأ اين سنت تا كنون اطلاعي در دست نمي‌باشد. ابوريحان بيروني، آن را به دوران خسروان (شايد ساسانيان) نسبت داده و در برهان قاطع ‌آن را به دوران پارسيان (شايد هخامنشيان) مي‌رساند.

بر اساس نقل قول‌هاي اشاره‌شده و شواهد موجود،‌ اين آيين، پيش از اسلام در ايران وجود داشته كه پس از آن نيز ادامه پيدا كرده است و تغيير مهمي در آن صورت نپذيرفته است.

محمد ميرشكرايي، پژوهشگر و مردم‌شناس، اين آيين را بازمانده‌اي از آيين‌هاي سومرِي مرگ و باز زنده شدن خداي گياهي مي‌داند كه هم‌زمان با آغاز سال برگزار مي‌شده‌اند.

http://www.shoghat.blogfa.com

مراسم باران يا کوسه گلين در مواقع خشکسالي در روستاي چناقچي عليا(نیز) بر پا مي شود. در اجراي اين مراسم فردي پوست گوسفند بر تن کرده و با گروهي از اهالي روستا به در خانه مردم روستا مي روند. اين گروه را نوازندگاني نيز همراهي مي کنند.کودکان عضو بسيار خوشحال همراهان کوسه هستند. اعضاي گروه از هر صاحبخانه اي مقداري آرد گندم، شيريني، پول وگندم مي گيرند. سپس از آردهاي جمع آوري شده حلوا درست کرده و پنهاني مهره سبز رنگي را در داخل حلوا مي گذارند. بعد از آن حلوا را بين همه تقسيم مي کنند. مهره از حلواي هر فدي بيرون آيد او مسئول بي باراني شناخته مي شود و از درخت آويزانش مي کنند. او بايد تضمين کند که در چند روز آينده باران ببارد.


http://www.iranchto.ir/WebForms/Fa/Tourism/TourismInfo.aspx?ID=551

دربین ایل شاهسون بغدادی نیز این مراسم تحت عنوان "کوسه گل لی"به شکل خاصی باجرا درمی آید.دکترعطاالله حسنی صاحب کتاب تاریخ فرهنگی ایل شاهسون بغدادی بتفصیل درمورد چگونگی اجرای این مراسم سخن میگوید.

اینک مختصری از شرح وی درکتاب مذکور:

"کوسه گل لی به معنی کوسه آمد یا کوسه گلین به معنی کوسه وعروس او درواقع نمایشی است که در چهلمین روز زمستان به شادمانی شکستن کمر سرما وقرار گرفتن درآستانه فصل بارانی وخوش بهار توسط روستائیان-از قشر چوپان وغیره- به اجرا درمی آید.

قیرخ گئدی اللی قاللی

قیشیمیزین نه یی قاللی...

(از زمستان چهل روز گذشت وپنجاه روز باقی ماند (شادمانی کنید) که از زمستانمان چندان باقی نمانده است.)

این مراسم رامجریان آن درمیان عشایری که درمجاورت روستای آنان قشلاق گرفته اند به نمایش می گذارند وخود عشایر به ندرت دست به چنین کاری می زنند.بازیگران( این مراسم) عبارتند از:

کوسه-همسراو-وشخص همراه وی.کوسه خود باهیئتی عجیب ظاهر می شود.کلاه بلندی از نمد برسر دارد.ریش بلندوسبیلی تاب داده از موی بز بر صورت می بندد.جامه ای نمدین می پوشد.شالی برکمر می بندد....چوبی بلند به دست می گیرد.وزنگوله هایی به جای جای لباس خود می بندد.زن کوسه که مرذیست به چهره زن درآمده با جامه وآرایش زنانه شوهر را همراهی می کند. همراه کوسه نیز شخصی است که وسائل لازم از قبیل کیسه وظرف باخود برمی دارد تا روغن وگوشت قورمه وآرد وغیره را که طی مراسم از عشایر جمع آوری می شود درون آنها می گذارد.

همین که کوسه وهمراهانش از دور نمایان می شوند فریاد"کوسه گل لی کوسه گل لی"اوج میگیرد وبچه ها وجوانان اوبه سوی آنان می دوند ومی خوانند:

کوسه گه لئر هایی نان

آلتی کوله تایی نان

تایی باتیب پالچیغا

چاغیرئر هارایی نان

کوسه فریاد کنان به پیش می آید درحالی که سوار بر کره اسبی کوتوله است. کره اسب او درگل فرورفته است وکوسه فریاد کنان یاری می طلبد.به این ترتیب کوسه وهمراهانش درحالی که بچه ها وجوانان درپی شان قطار شده اند به میان اوبه می آیند وبا رقص وپایکوبی چادر به چادر گردیده وتقاضای روغن وآرد وغیره میکنند:

بیر قوش گه ل لی هاوادان

دومدوگو مه ر هاوادان

کوسه یه یاغ ویره نین

 یئوی اوسسون آوادان

(گنجشکی از آسمان آمد که منقارش از "مه ر هاوا"است.هرکس به کوسه روغن بدهد.خانه اش آباد بادا)

آغاج آددیم چادمایا

چادما ییره بادمایا

مه نه یاغ وئرمه یه نین

..............................

کوسه به هر چادر که نزدیک می شود به سویش آب می پاشند که نشانه باران است.

اوج حرکات تفرج زای کوسه غش کردن اوست.همینکه کوسه غش می کند زنش برسر کوبیده وفریاد برمی آورد:

"کوسه م اوللو کوسه م اوللو کوسه م حلوه سیز اوللو"

واطرافیان نیز به تبعیت از او لحظاتی چهره غمگینانه به خود میگیرند. دراین حال زن کوسه به لمس کردن

جای جای تن کوسه می پردازد وپروانه وار به گرد اومیگردد.از چادر مجاور روغن آورده به دهن کوسه می ریزند وبه این ترتیب سرانجام کوسه به حال می آید وبه رقص وپایکوبی خود ادامه می دهد.

گاهی نیز بچه ها وجوانانی که اطراف بازیگران را گرفته اند زن کوسه را ویشگون میگیرند ودادش را درمی آورند.دراین گونه مواقع کوسه ببوببوببوکنان باچوبدستی اش آنان رادنبال میکند واز اطراف زنش دور میسازد.

نمایشی که کوسه وهمراهانش به اجرا درمی آورند چند ساعتی به درازا می کشد ودرحالی که ازساکنان او به مقداری روغن وگوشت قورمه وآرد وغیره جمع کرده اند بازیگران به روستای خود باز می گردند.

+ نوشته شده در ۲۲/۱۲/۱۳۸۸ساعت ۲۰:۵۴ توسط اصغر حسنی دسته : نظر(1)