X
تبلیغات
علي اكبر خان منصور نظام شاهسون بغدادي

یورد....ائل شسون بغدادی

علي اكبر خان منصور نظام شاهسون بغدادي

   
 

(بازوي نظامي مجلس مشروطه)

 فرهنگ جهانبخش

كارشناس ارشد تاريخ (انديشه در ايران)

 تقديم به استاد دكتر عطا الله حسني به پاس پژوهش هاي ارزنده شان

 چكيده

    شاهسون هاي بغدادي نقش مهمي در تاريخ معاصر ايران از افشاريه تا پهلوي داشته اند كه اين مقاله اشاره اي گذرا به يكي از سركردگان اين ايل به نام علي اكبر خان منصور نظام دارد و نقش نظامي او و سوران شاهسون بغدادي در محافظت از امنيت داخلي تهران توسط مجلس مشروطه را نشان مي دهد؛ هم چنين اهميت اين سوران در واقعة به توپ بستن مجلس را بيانگر است كه محمد علي شاه تصميم مي گيرد با پراكنده كردن سواران شاهسون بغدادي و دور كردن منصور نظام از تهران ، دخالت احتمالي اين نيروي نظامي را به نفع مشروطه خواهان از ميان بردارد. هم چنين پناه آوردن ملك المتكلمين و صور اسرافيل به خانة منصور نظام داراي اهميت است. به طور كلي روحية آزادي خواهي ايلي كه نوعي مفهوم آزادي و حريت ايراني است ، را مي توان تشخيص داد كه با مفهوم غربي آن متفاوت مي باشد.

فهرست مطالب

لازم به يادآوري است كه برخي از سرفصل ها را نگارنده افزوده و در اصل بازگفته و دست نوشته اي علي اكبر خان قرابلگو( فتح السلطان) نبوده است.

ـ چكيده

ـ كليد واژه

1 . در آمد

2.  علي اكبر خان منصور نظام

3.  منصور نظام و ياد كردن قسم در مجلس و حفظ امنيت تهران

4.  پراكندن سواران شاهسون بغدادي به وسيلة مستبدان

5.  منزل منصور نظام پناهگاه مشروطه خواهان

6. قهوة قجري شربت شهادت

7. نتيجه گيري

8. يادداشت ها و منابع

9. پيوست چهار قطعة عكس متعلق به آقاي هرمز محيط 

 كليد واژه

مشروطه ،، محمد علي شاه ، ايل شاهسون بغدادي، منصور نظام، علي اكبر خان فتح السلطان، ملك المتكلين، صور اسرافيل، آزادي ايراني و شجاعت ايلي

  1.      در آمد

    ايلات و عشاير و اقوام گوناگون ايراني در طي تاريخ طولاني اين فلات پرماجرا در گرد فرهنگ و تمدن خاصي، به يك اتحاد ملي دست يافته اند1كه در حول سه محور طريقت، شريعت و سياست، « دولت» هاي مستحكمي را تشكيل داده اند.2

ايل شاهسون بغدادي كه تا به اكنون مورد بي مهري پژوهشگران قرار گرفته 3نقش مهمي در طول تاريخ داشته است كه در دو بخش عمده قابل بررسي و بحث است. يك، پيش از رواج نام «شاهسون» كه شاخه هاي ايلي اين قوم بخصوص آق قوينلو ها و قره قوينلوها در طول تاريخ حايز اهميت بوده اند و پشينة آنها تا به اقوام تركمن اوغوز   مي رسد كه حديث طولاني دارد4 ؛و ديگر بعد از پيدايش اين نام در متون تاريخي كه كنفدراسيوني از ايلات تشكيل شد و در دولت صفوي جهت بالانس قدرت سياسي و نظامي رول مهمي را به عهده گرفت5؛ اما پيشينية تاريخي شاخة بغدادي اين ايل به دورة نادري باز مي گردد و اسناد تاريخي منتشر نشده 6و برخي از متون و مآخذ تاريخي اشارات جسته و گريخته اي به سرداران و سرگردگان و خوانين اين طايفه دارند كه  توسط نادر از بغداد به ايران كوچانده مي شوند. ايل شاهسون بغدادي در قشون دورة زنديه و قاجاريه حضور فعالي داشته اند.7 بخصوص در منطقة شيراز و كرمان تا قزوين و همدان و ساوه از بازوان قدرت نظامي حكومت مركزي به شمار مي رفته اند. در اين باره، در پژوهش ها و خاطرات و اسناد منتشر نشده يا در دست انتشار اطلاعات كافي بدست مي آيد ولي بخشي از اين منابع و مدارك و شواهد قابل توجه است چرا كه آن بخشي از تاريخ مردم ايران را روشن مي سازد كه در سير تكاملي روند آزادي و دموكراسي اين ملت روشنايي هاي بي بديل مي افكند . روحية آزادي خواهي ايلات ايراني از قشقايي، لر و كرد، و تركمن ... در طول تاريخ معاصر بر هيچ كس پوشيده نيست و همين روحيه و انديشه نيز برداشت خاصي از مفهوم «آزادي» و «قانون» را به همراه داشت كه به قول استاد ماشاء الله آجوداني از مفهوم غربي آن متفاوت بود.8

  به تحريك همين انديشة آزادي خواهانة ايلي، شاهسون هاي بغدادي در نهضت مشروطه و بخصوص در جريان به توپ بستن مجلس از پشتيبانان مشروطه شدند و ، از قواي نظامي حامي مجلس بودند كه با حذف آنها جرأت و جسارت حمله به مجلس توسط مُستبدان پيدا شد؛ هم اين حمايت از آزادي و آزادي خواهي و حس وطن دوستي اين ايل بعدها از دوران جنگ هاي جهاني و اشغال ايران و حتي قضية ملي شدن  9 صنعت نفت نيز ديده مي شود كه همين فضايل و ويژگي ها نيز بعدها موجب مخالفت دولت پهلوي با شاهسون هاي بغدادي مي گردد.

 2. علي اكبر خان منصور نظام

    در نهضت مردمي مشروطه، سواران شاهسون تحت فرماندهي علي اكبر خان منصور نظام بزرگ در تهران حضور فعال داشتند؛ اين علي اكبر خان منصورنظام در هيجده سالگي به طور رسمي سركردگي ايل شاهسون بغدادي را به عهده گرفته بود اما به طور غير رسمي[به علت خردسالي و سپس بزرگ شدنش] در سال 1299 هجري قمري سركردة ايل بوده است؛ يعني از حدود سال هاي 1306 الي 1307 ه.ق به طور رسمي به اين سمت برگزيده ميشود؛10 وي در دورة مظفر الدين شاه سوران ايل شاهسون را با فرمان شاه به خدمت قزاقي در مي آورد و با فرمان شاهي به درجة ميرپنجي(سرلشكري) انتخاب مي گردد. اين فرمان در ييلاق خان نشين ايل واقع در روستاي آب باريك همدان از توابع شهرستان رزن به ايشان ابلاغ مي گردد. منصور نظام از همان روستا، مشغول سربازگيري مي شود و با سيصد سوار شاهسون بغدادي به قزاق خانه مي آيد؛ در تهران، غوغاي مشروطه بالا گرفته بود؛ 11 برخي از سواران شاهسون بغدادي نيز با سرپرستي جعفر قلي وكيل باشي منصور نظام در شاه عبدالعظيم به بست نشسته بودند كه با آمدن منصور نظام از مأموريت اصفهان از بست خارج مي شوند؛ در اين زمان سواران ايل شاهسون بغدادي حاضر نبودند كه در خدمت قزاق خانه باشند لذا دوبارة اسدخان نصيرنظام كه دايي منصور نظام بود و ايل بگي بخش لك ايل را به عهده داشت با حمايت برخي از ريش سفيدان ايل، بار ديگر در شاه عبدالعظيم به  بست مي نشينند و در وقتي مقتضي بست را به مجلس مي كشانند و خواستار خروج از قزاق خانه مي شوند؛ اين بلوا و بست نشيني موفق مي شود و سرانجام سواران ايل از قزاق خانه خارج مي شوند ،و به يورت هاي خويش بازگشتند و با حمايت نكردن از مستبدان، از مشروطه دفاع نمودند و به خدمت دولت استبدادي در نيامدند؛ در اين حين منصور نظام به زيارت كربلا رهسپار مي شود و پس از زيارت به همدان و روستاي آب باريك باز مي گردد.

    در اين زمان محمد علي شاه قدرت را به دست مي گيرد و تهران، طي حكمي منصور نظام را به پايتخت فرا مي خواند. مشروطه چي ها ، منصور نظام را به مجلس احضار مي كنند و در آنجا او را به قران سوگند مي دهند كه در حمايت از مشروطه  كوشش نمايد و به آن خيانت نكند. وي نيز قسم ياد مي كند و تا آخرين روز شهادت خويش پاي بند قسم خود باقي مي ماند. منصور نظام در مجلس با صوراسرافيل و ملك المتكلين دوستي بسيار نزديكي پيدا مي كند كه از متن سند ذيل كاملاً هويداست. 12

 3. منصور نظام و ياد كردن قسم در مجلس و حفظ  امنيت تهران

علي اكبر خان فتح السلطان كه خود در وقايع مشروطة تهران حضور داشته است و از سواران ايل شاهسون بغدادي بوده ، مي گويد:«..... به علت مخالفت محمد علي شاه با مجلس به وسيلة شترخانه و قاطرخانه دستور داده مي شود13 كه شهر را شلوغ و ايجاد ترس و وحشت نمايند. از طريق مجلس امنيت شهر تهران را به منصور نظام واگذار  مي نمايند تا شبانه روز مواظب امنيت باشد،14 و اراذل و اوباش را دستگير نمايند.15

    منصور نظام به نمايندگان شهرباني تهران به [ناخوانا] 16 بين سي تا پنجاه سوار      مي دهد17 كه شبانه شهر را حفاظت نمايند، حتي منصور نظام به عرض مجلس        مي رساند  كه سواران با تفنگ نمي توانند مردم را بزنند، از مجلس دستور مي دهند كه با چوب دستي امنيت را برقرار كنند و منصور نظام، سواران شاهسون را به چوب دستي كه [در كار بردآن]18 تخصصي بالاتر از تفنگ نزد انان براي جنگ و دعوا داشته است 1، مجهز 20مي سازد؛ و شبانه [هر شب] بين ده تا بيست نفر از اراذل و اوباش را دستگير و تحويل مجلس [محبوس = مجلس] مي دادند.21

    از جمله دو نفر بسيار قدرتمند و با نفوذ شهر تهران و طرفدار محمد علي شاه [يعني] سني حضرت 22 و مختار السلطنه [كه] از قدرتمندان آن روز بودند و به دستور مجلس [توسط] منصور نظام، شبانه هر دو دستگير و به دوشان تپه اعزام مي دارند، و سپس از دوشان تپه به دستور مجلس پنجاه سوار شاهسون، آنها را به كلات نادري برده و تحويل مي دهند. 23

    [اين] جريانات به شاه گزارش مي گشته و محمد علي شاه از در مخالفت باطني با منصور نظام در مي آيد؛

از طرفي [ديگر] مشاوران به عرض مي رسانند، چنانچه بخواهيد به مجلس توپ ببنديد، منصور نظام در مجلس قسم ياد كرده كه طرف آنان را گرفته و نگذارد و تا زماني كه منصور نظام در تهران است، بخصوص سوارانش نيز همراهش هستند، خطر جدي براي دولت است.

 4. پراكندن سواران شاهسون بغدادي به وسيلة مستبدان

    پس از انديشه، محمد علي شاه تصميم مي گيرد كه سواران منصور نظام را پراكنده ساخته و قدرتش را بكاهد، از طرفي چون منصور نظام وابسته به دولت بوده 24 و در اختيار دولت، [پس] بلافاصله چندين فرمان صادر مي گردد، جهت پراكنده كردن قواي منصور نظام؛ [فرمان ها] به ترتيب زير:

1. يكصد و پنجاه سوار به فرماندهي حسن خان سرهنگ؛25 سواران شاهسون بغدادي را روانة كرمان مي نمايند. (كه [من] علي اكبر خان فتح السلطان در هفده سالگي ام همراه اين سواران به كرمان رفتم. اولين مأموريت خودم)26

2. پنجاه سوار به فرماندهي جوادخان سلطان به خلخال روانه مي گردند.

3. يكصد سوار الباقي را به خرم آباد گسيل مي دارد. 

    اكنون سواران منصور نظام را پراكنده ساخته ولي خودش در تهران است.

    باز مي انديشند كه خطرناك است و به شاه مي گويند؛ قربان، ايل شاهسون فقط اين عده كه شما پراكنده ساختيد نيستند، چنان چه منصور نظام اراده كند در عرض 48 ساعت از ايل خود تا ده هزار الي بيست هزار سوار پياده را مي تواند به تهران احضار [كند] و كنترل تهران را در اختيار بگيرد!

    اكنون در تهران فقط منصور نظام مانده [است] ؛ [با] ميرزا عبدالله خان سردسته سواران و عزت الله خان ضرغام نظام .

 5 منزل منصور نظام و پناهگاه مشروطه خواهان

    براي دور كردن منصور نظام از تهران، شاه به دستور و امضاء خودش فرماني به مضمون زير به منصور نظام مي دهد: علي اكبر خان منصور نظام به محض وصول اين حكم حركت كرده و به سنندج (كردستان) [برويد] و خود را به حكومت كردستان معرفي كنيد.27

    منصور نظام اين حكم را صبح وصول مي كند و آماده جهت حركت مي گردد كه روز بعد روانه شود، غروب ان روز صوراسرافيل و ملك المتكلمين شبانه به منزلش مي آيند و از منصور نظام درخواست پناهندگي مي كنند 28 كه منصورنظام، شاه دستور داده ما را دستگير 29 نمايند؛ ما را مخفي كن.

    منصور نظام آنان را به اندرون منزل خود برده و خودش هم مي رود و نزد آنان در اندرون مي نشيند و مي گويد: بگويد كه منصور نظام رفته به كردستان .

منزل آن روز منصور نظام در خيابان سپه فعلي نرسيده به ميدان حسن آباد، درست جنب بيمارستان [ناخوانا] 30فعلي بوده است كه عبارت از سه حياط بزرگ (بيروني ـ اندروني ـ طويله) بود. 31

روز بعد، ميرزا عبدالله خان [كه] هر روز به قزاق خانه مي رفته و با اكثر صاحب منصبان و سران قزاق خانه دوست بوده است،  يكي از دوستان متنفذ ميرزا عبدالله خان [بطور] خصوصي به ميرزا مي گويند، كه ميرزا عبدالله خان به شاه گفته اند كه منصور نظام به كردستان نرفته و در منزلش مي باشد؛ بنابراين دستور است كه براي تفتيش ، فردا صبح به منزلش بيايند.

ميرزا عبدالله، جريان را به منصور نظام گزارش مي دهد. منصور نظام چاره مي انديشد كه من مهمان دارم اينها كه از من فراري تر32 هستند، اينجا را چه كنم؛ چاره مي انديشد، به ميرزا عبدالله خان مي گويد كه من مي روم پيش آنها [يعني صوراسرافيل و ملك المتكلمين] و تو بيا و نزد آنها جريان را گزارش كن.

ميرزا عبدالله خان به جمع دوستان مي پيوندد و جريان را براي بار دوم به عرض منصور نظام مي رساند كه بله فردا مي آيند به تفتيش منزل شما. صوراسرافيل و ملك المتكلمين متوجة جريان شده و از منصور نظام مي خواهند آنها را از اينجا به جاي امني روانه سازد. منصور نظام ، شبانه با درشكه، صوراسرافيل و ملك المتكلمين را به شميران، باغ يكي از دوستان خودشان روانه مي نمايد.

سپيده دم صبح نزده، تاريك هنگام، منصورنظام و طاووس خانم با درشكه به شاه عبدالعظيم رهسپار مي گردند و ميرزا عبدالله خان و ضرغام نظام مي مانند تا منزل را بكوچانند.

ميرزا عبدالله خان و ضرغام منزل منصور نظام را بر چهل شتر كه از ايل به تهران گندم آورده بوده است، بار مي نمايند و ضمن اين كه ميرزا عبدالله خان در خيابان سپه مشغول خريداري طناب بوده است، قواي دولتي از باغ شاه به طرف مجلس حركت  مي نمايند؛ و در آن وقت محمد قلي خان ميرپنج رئيس توپخانة قزاق كه پيش آ پيش قوا بوده است، به ميرزا عبدالله خان در خيابان سپه مي گويد:

مي روم سراغ برادر هايت.

 ۶. قهوه قجري شربت شهادت

مجلس به توپ بسته مي شود و منزل منصور نظام به شاه عبدالعظيم مي رسد و به اتفاق منصور نظام از آنجا به طرف قم حركت مي نمايند. در قلعة محمد علي خان دو روز، در منزل ظفرنظام مي مانند و سپس از آنجا به طرف آب باريك همدان حركت           مي نمايند؛ و منصور نظام به كردستان نمي رود، چند روزي كه در آب باريك مي ماند از تهران تلگراف مي رسد كه منصور نظام از رفتن به كردستان خود داري كرده و به تهران باز گرديد.

    منصورنظام خود از اين تلگراف مي فهمد كه كارش تمام است و آخر عمرش فرار رسيده [است]. اين را به اطرافين نيز باز مي گويد؛ 33 ولي با اين حال پس از چند روز به طرف تهران حركت مي كند؛ 34اكنون فصل تابستان و سال 1326 قمري است . منصور نظام به تهران وارد شده و خود را به وزارت جنگ به امير بهادر  كه وزير جنگ مي باشد، معرفي مي نمايد.

    امير بهادر با روي خوش به وي مي گويد كه خسته هستيد، برويد، و فردا صبح تشريف بياوريد، منصور نظام مي رود و فردا صبح به حضور امير بهادر شرف ياب مي گردد. امير بهادر از وي استقبال نموده و وي را دعوت به نشستن مي نمايد؛ . پس تعارف بجاي مي آورد و سپس دستور قهوه مي دهد، 35 منصور نظام پس از صرف قهوه به دستور امير بهادر كه شما خسته هستيد و بفرمايد منزل تا حكم و دستور برايتان بگيرم.

منصور نظام به همراه ميرزا عبدالله خان و صمصام نظام به تهران رفته بود. 36

بنا به گفتة ميرزا عبدالله خان وصمصام نظام، منصور نظام كه به منزل رسيد، وي را حالت استفراق و سرگيجه گرفت؛37 و تا دكتر برسانند، جان به جان آفرين تسليم       مي نمايد.

وي در زير[با] سرپوشي [و] به وسيله اي حكومت ـ كه يكي از مشروطه خواهان بود ـ 38 سر به نيست مي شود؛ بدون آن كه نامي از وي باشد و يا آبي از آب تكان بخورد.

منصور نظام مردي متوسط لقامه، چهارشانه و تا حدودي چاق و زمخت قيافه بود 39 و حالتي مردانه داشت. 40

وي در حدود سال 1288 قمري به دنيا آمده و در تابستان سال 1326 قمري با خوردن سم و زهر مسموم مي گردد. به علت جواني و به دست گرفتن امورات ايل و          خانواده اش در جواني و ثروت بي كران پدرش ـ فتحعلي خان سرتيپ ـ را با          بخشش هاي بي جاو پيش كش هاي زوركي از طرف شاهزادگان قاجار اعمال مي گرديده است، تقريباً به پايان رسانده و تا حدودي از ثروت خود را به علت مخالفت با دايي خود اسدخان مصرف و در راههاي پوچ مبارزه با اسدخان نصيرنظام كه ايل بگي نيز بوده به مصرف مي رساند...»41

 7. نتيجه گيري

اين بخش از خاطرات و نوشته ها و بازگفته ها و اسناد مرحوم علي اكبر خان قرابگلو معروف و ملقب به فتح السلطان روشنايي قابل توجهي در تاريخ مشروطة ايراني        مي اندازد كه در فرصتي مناسب با هم كاري آقاي هرمز محيط منتشر خواهد شد.

در هر صورت اين مقاله كوشيد تا يكي از شهيدان جوان مشروطة ايراني را به اختصار بشناساند و يكي از بازوهاي نظامي انقلاب را معرفي كند. علي اكبر خان منصور نظام داراي شخصيتي قابل توجه است . وي در سنين جواني مديريت يك ايل را به عهده مي گيرد . وارد درگيري هاي خانوادگي خوانين ايل مي گردد اما اين نزاع هاي كوچك او را از مسايل مهم مملكتي دور نمي سازد؛ توجة اين جوان شجاع به نهضت بزرگي كه در كشورش پيدا شده بود و همراه شدن با اين نهضت قابل تقدير است. از همه مهمتر اين نكته است كه وي با شجاعت تمام، دوستان انقلابي خود را در خانة خويش پناه مي دهد و از فرمان محمد علي شاه سر مي پيچد و به كردستان نمي رود و با سياست، دوستانش را به جاي امني مي برد و سياست محتاطانه اي را اختيار مي نمايد و از سوي ديگر شجاعانه به استقبال مرگ مي رود و شربت شهادت قجري را مي نوشد.

با اين كه منصور نظام متعلق به طبقة فئودال است اما از جمله رجال عصر قاجار       مي باشد كه از منافع و مزاياي طبقاتي خود چشم پوشيده و غرق در ثروت خانوادگي نمي گردد و گام در راه آزادي مي نهد و همراه و هم سو با مردم ستم كشيدة ايران        مي شود. او چون نمونة بارزي از رهبران و سرداران آزادي خواه هرگز پاي بر روي قسم خود كه در راه حفظ مشروطه ياد كرده است، نمي گذارد و تا آخرين روزهاي حيات، منزلش پناهگاه آزادي خواهان است.

هر چند كه جبر تاريخ به وسيلة قهوة قجري كوشيد تا نامش را به فراموش خانه سياست ببرد اما عقل تاريخ بر آن شد تا روح آزادي، نام آزادي خواهان را در روند تكاملي خويش و تا رسيدن به حكومت خرد پاس دارد و پنهان كاري قهوة قجري شربت شهادت در راه آزادي رقم بخورد. اين آزادي از نوع ايراني آن با انديشة ليبرالي غربي كاملاً متفاوت است و همين روحيه ايراني - ايلي توانايي پرداختن به نوع سياست ماكياولي را نيز ندارد 42 كه خاستگاه مدني و شهرنشيني دارد و در حالي كه ساخت دولت و حكومت در ايران ساختي ايلي و روستايي و روستاهاي باد كرده (= شهر)      مي باشد 43 لذا تفكر علمي و انديشة سياسي نوع خاص ايراني خود 44 را شكل مي دهد كه با وجود آگاهي از خطر مرگ، به استقبال آن مي روند؛ يكي از اين  نمونه هاي تاريخي منصور نظام بود. نامش و يادش جاويد باد.

 يادداشت ها و منابع

1. كياوند، عزير؛ «حكومت، سياست و عشاير»ص 37 به بعد [از قاجاريه به بعد](واحد تحقيقات و مطالعات شوراي عالي عشاير 1368)

لمتون، آن. كي. اس: «نظريه دولت در ايران» فصل اول ترجمه و اضافات چنگيز پهلوان(نشرگيو1379)

مينورسكي، ا.م: «سازمان اداري حكومت صفوي تحقيقات تذكره الملوك»ص 236 به بعد ايرانيان و تركان مقيم ايران ترجمة مسعود رجب نيا (اميركبير 1368)

2. شعباني، رضا: مباني تاريخ اجتماعي ايران، فصل سوم ص 72ـ92 (قومس 1282)

3. در اين بين بايد از همت والاي دكتر عطا الله حسني شكرگذار بود كه به طور بسيار دقيق و علمي در چندين مجلد پژوهش گسترده ، سال ها در اين باره تحقيق نموده اند كه انشاء الله در فرصت مناسبي اين پژوهش هاي ذي قيمت را به زيور طبع بيآرايند.

ـ حسني ، عطاالله: « ايل شاهسون بغدادي گزارشي از نيمه راه » شمارة اول مجلة دانشكدة ادبيات دانشگاه تهران نشريه گروه تاريخ، سال يكم ، شمارة اول، بهار 1379.

ـ حسني، عطاالله: «تاريخ فرهنگي ايل شاهسون بغدادي» ( انتشارات ايل شاهسون بغدادي،1381)

4. سومر، فاروق: «قراقوينلوها» ترجمه دكتر وهاب ولي( مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگي 1369)حسن زاده، اسماعيل: «حكومت تركمانان قراقوينلو و آق قوينلو» (سمت1379)

گوندوز، طوفان؛ «ريشه هاي تركمنان آق قوينلو» ترجمة اسرالشوفي و بلال خاكي ، ويراستة و مقدمة فرهنگ جهانبخش(انتشارات گواه، زيرچاپ)

5. سومر، فاروق؛ «اوغوزها(تركمن ها) ترجمة آنادردي عنصري ( انتشارات حاج طلايي، گنبد قابوس 1380) ترجمه اي ديگري از اين كتاب توسط دكتر وهاب ولي به انجام رسيده كه هنوز چاپ نشده است.

هئيت، جواد:«توركلرين تاريخ و فرهنگينه بيرباخيش» ص 44 (انتشارات مجلة وارليق 1377) مينورسكي دربارة شاهسون ها گذشته از منبع فوق كه ياد شد، در دايره المعارف اسلام مقالة دقيقي دارد. از كهن ترين منابع كه هم پاية اثر معروف كاشغري، ديوان لغات ترك( چاپ دبير سياقي، پژوهشگاه علوم انساني 1375/ و چاپ دكتر حسين محمد زاده صديق، نشر اختر 1384 ) مي باشد كتاب ابولغازي بهادرخان؛«شجرتراكمه» ترجمة آنادردي عنصري(گنبد قابوس1383) است كه اطلاعات زيادي از تركان ارغوز به ما مي دهد. از قبيل ترك بايندر ص 27-31-36 / خلج ص 20/ دوكر ص 27-29-31-34-56 / قرا ابولي 27-28،31/

5. سومر، فاروق؛ «نقش تركان آناطولي در تشكيل و توسعه دولت صفوي» ص 152-154-164 ، شاهسون ها پيش از شاه عباس در زمان شاه اسماعيل نيز تقريباً در موازنة قدرت نقش داشتند و محتملاً در اين تاريخ از لغت «شاهسون» استفاده شده است. ص 119ـ120 به گفتة اسكندر بيك تركمان و به نقل از سومر، همان ، ص 138 ؛ نظرات دكتر حسني در اين باره قابل توجه است كه در رسالة دكتراي خويش آورده اند و نگارنده شفاهاً از آن سود جسته است. [منبع فوق ترجمة دكتر محمد تقي امامي نشر گستره1371] از ديگر پژوهش هاي محققان تركيه كه جديد دوستم دكتر ياشار خلافت انجام داده اند، قابل توجه است.

Yasar kalafat :Iran turklugu s.95 Sahseven/karakyoyunlu turkeris.111(yeditepp yayinevi-subat2005)

6. نگاه كنيد به رسالة دكتراي ، دكتر عطاء الله حسني دانشگاه آزادتهران؛ و محيط، هرمز؛«نقش ايل شاهسون بغدادي در تاريخ ايران به روايت علي اكبر خان قرابگلو (فتح السلطان) بر اساس اسناد تاريخي» (زير چاپ انتشارات گواه ـ فرهنگ )

7. از جمله در احمد علي خان وزيري؛ «تاريخ كرمان» ج2، ص 689 علي خان شاهيسون و نقش او در به قدرت رسيدن كريم خان زند را نقل كرده است كه با روايت هاي شفاهي علي اكبرخان قرابگلو هماهنگي دارد. [ منبع فوق به تصحيح دكتر محمد ابراهيم باستاني پاريزي، انتشارات علمي 1364]

جان .ر. پري: «كريم خان زند» ص 100،102،121،129 ترجمة علي محمد ساكي (فراز 1365) به نقش شاهسون ها اشاره دارد اما به بغدادي بودن آنها اشاره نكرده است؛ هم چنين بنگريد به نوايي،عبدالحسين؛«كريم خان زند» ص 108 (كتابهاي جيبي 2536)

8. آجوداني، ماشاالله: «مشروطة ايراني» ص 11 (اختران 1383)

9. محيط، هرمز؛ همان كتاب، سند امضاي خوانين و سردان شاهسون در قيام بر عليه خارجيان جنگ جهاني در پشتيباني از عشاير و مردمان فارس و آذربايجان .

جوادي، غلامرضا؛ «اسناد ساوه» ، ص 261 به بعد تلگراف هاي محمد صمصامي شاهسون به دكتر محمد مصدق (جهاد دانشگاهي1380)

10. محيط ، هرمز: همان ، ص 38-7

11. تفضيل جريانات تهران و مأموريت هاي منصور نظام و ساير سواران شاهسون بغدادي بنگريد به

محيط ، هرمز، همان ص 39

حسني، عطاالله؛ «خاطرات علي اكبر خان قرابيگلو(فتح السلطان)؛ص111 به بعد فصلنامة راه دانش 12-11 ، فصلنامة تحقيقات فرهنگي ـ هنري استان مركزي مسلسل6 پاييز ، زمستان 1376.

12. محيط، هرمز؛ همان ص 40

13. دستور مي داده است [در اصل] دست نوشتة . محيط، هرمز؛ همان ص 4

14. [در اصل] بوده

15.[در اصل] نمايد.

16. زيبك [ناخوانا]

17. [در اصل]مي داده است.

18. از نگارنده، در اصل نيست.

19. [در اصل] بوده است.

20.[دراصل] مجزا مي سازد .

21. [در اصل]مي نمودند.

22. به درستي خوانا نبود.

23.[در اصل] مي نمايند.

24. عنوان ميرپنجي نظامي دولت قاجار را داشته است.

25. از سرداران شاهسون بغدادي است.

26. [در اصل] مي رود/خود/يك قطعه عكس از حسن خان سرهنگ در كرمان ضميمه است.

27. [در اصل] مي نمايند.

28. [در اصل]مي نمايد.

29.[در اصل] دستوري

30. ستاني

31. [در اصل]مي نمودند.

32. فرارتر

33. بازگو مي نمايد.

34. مي نمايد.

35. مي آيد.

36. رفته بوده اند

37. مي گيرد

38. بوده است

39. بوده است

40. داشته است

41. محيط ، هرمز؛ همان منبع.

42 . دو كتاب ماكياولي،«شهريار» و گفتارها» به فارسي ترجمه شده است و آثار زيادي دربارة او به زبان فارسي موجود است كه ما از ذكر آنها چشم مي پوشيم و تنها شما را ارجاع مي دهيم به اسيكنر، كوئنتين: «ماركياولي» ترجمه عزت الله فولادوند(طرح نو1380)

43. دربارة جامعه شناسي شهر و روستا در ايران آثار زيادي موجود است كه از جمله مهمترين آنها بخصوص دربارة دولت بنگريد به

انصاف پور، غلامرضا؛«ساخت دولت در ايران» بخش 6،ص 149/ بخش12/ ص 279 (اميركبير 2536)

و دربارة جامعه شناسي ايران بنگريد:

بهنام، جمشيد و راسخ، شاپور؛ «جامعه شناسي ايران» ص 23 به بعد  شهرنشيني در خاور زمين (انتشارات خوارزمي، تاريخ مقدمه 1347)

اشرف، احمد،«ويژگي هاي تاريخي شهرنشيني در ايران دورة اسلامي» جدا شده از نامة علوم اجتماعي ـ شمارة 4، دورة اول تيرماه 1353

وينسنت فرانسيس كاستللو؛ «شهرنشيني در خاورميانه»ص 35-57 ترجمة پرويز پيران، عبدالعلي رضايي (نشر ني، چاپ دوم 1371)

44. در اين باره به كتاب « تاريخ انديشه در ايران» از نگارنده مفصلاً بحث خواهد شد.

 


 نوشته شده در جمعه یازدهم دی 1388 توسط farhang-jahanbakhsh   
 

http://farhang-jahanbakhsh.blogfa.com/post-21.aspx   

+ نوشته شده در ۱۹/۱۲/۱۳۸۸ساعت ۱۱:۳۰ توسط اصغر حسنی دسته : نظر(0)