X
تبلیغات
یورد....ائل شسون بغدادی

یورد....ائل شسون بغدادی

شسون بغدادی یوردلاری-چانجره(چاه انجیر)

روستای چاه انجیر در استان فارس و در منطقه ماهور میلاتون واقع شده است. قدمت این روستا به بیش از صد سال تخمین زده شده است. در حدود سال 1344  هجری شمسی اولین مدرسه ابتدایی برای جمعیتی بالغ بر 20 خانوار دایر میشود. در این روستا به علت نبود آب و برق و امکانات بهداشتی اغلب مردم ، با روستاهای بزرگتری مانند میشان و بابا کلان در ارتباط بوده اند. اهالی این دهکده که شغل اکثر آنها دامداری و کشاورزی بود برای گذران زندگی از آب چشمه استفاده می کردند. در این منطقه به دلیل وجود درخت بزرگ انجیر در کنار چشمه ای با آب شیرین ، این مکان را چاه انجیر نامیدند که در زبان محلی به چانجره معروف است. مردمان این ده از طایفه ایل قشقایی و تیره آرخلو هستند.

اسامی برخی از کسانی که ساکن این روستا بودند و اکنون در قید حیات نیستند :

سپهدار فروتن (کدخدای محل) - نسرت قلی پور - لال احمد جباری - کاکاقلی حسینی - سرهنگ قلی پور - ببروان قلی پور - جهانگیر سواری - کاکاخان تیموری - اسماعیل ایازی - خداخواست ایازی - یدالله تیموری - خان احمد جباری - امان الله جباری - الماس محمدی - ابراهیم فروتن - مرادقلی نوروزی - بهرام کاظمی و...

اکنون فقط اسماعیل و خداخواست ایازی در قید حیات هستد و با خانوادهایشان در این مکان زندگی می کنند. امروز از این روستا چیزی جز خرابه و ویرانی باقی نمانده و اکثر اهالی آن به شهرها و روستاهای بزرگتر مهاجرت کرده اند.
                                 http://www.arekhloo.blogsky.com/1389/12/

+ نوشته شده در ۱/۸/۱۳۹۱ساعت ۱۳:۱۰ توسط اصغر حسنی دسته : نظر(3)

شاهسون بغدادی یایلاقلاری(انجیلاوند)

انجیلاوند علیا

روستایی است در ۲۰ کیلومتری شرق ساوه که اهالی آن به زبان ترکی تکلم می کنند و از عشایر " تخته قاپو" شده طایفه شاهسون هستند.ییلاق آنها در بخش نوبران ساوه در روستاهای آق بلاغ-پولاد باغی و... بوده است. در دوره رونق، انجیلاوند روستایی با مزارع سرسبز و باغات آباد بود .این آبادانی به خاطر وجود نهر آب از انشعابات رودخانه قره چای بود.اما متاسفانه حدودا از سال ۱۳۶۸ به بعد به واسطه تصمیمات وسیاستهای غلط در جهت احداث سد الغدیر این انشعاب قطع شد وحق آبه ای که انجیلاوند داشت نیز نادیده گرفته شد.لذا از اینجا بود که به دلیل خشک شدن نهر آبادی، سیل مهاجرت اهالی روستا به شهرهای اطراف شروع شد به حدی که جمعیت آن از حدود ۲۰۰ خانوار- الان به ۵ الی ۶ خانوار رسیده است.

خاندان های انجیلاوندی که حدودا از 100 سال پیش در این قریه زندگی می کردند:

صفا- فخری-امیری-فردوسی-منصوری-مروتی-رسولی-مولایی-اروجی-سلامت-رضایی-میرزایی-یاری-حسینی-احمدی-فرخی-درخشان-محمودی-گردان-مردانه-شیری-گمشلی-دلاور-قرابک-طلایی-حبیبی-کهن-کهنسال-عزت پور-بیگلی-بهرامی-قزلی-زرافشان-مجیدی-لطفی-مودب-شکری-شاهی-صفری پور-فلاح-پرندی-پروانه-کارگر

اهالی این روستا را دو طایفه ساتلو(اکثریت) و قوتلو (اقلیت) ازطوایف شاهسون بغدادی تشکیل می دهند.

درفرهنگ دهخدا نیز چنین آمده: انجیلاوند -دهی است از ساوه ٔ جبل و آنرا انجیل بن نوذر بنا کرده است و چون او بدین موضع فرود آمده است این موضع بیشه ای بوده است پر از درخت انجیر بدان موضع این دیه بنا کرده است و انجیلاوند نام نهاده . (از تاریخ قم ص ۸۵ ) در فرهنگ جغرافیایی دو ده بدین نام بشرح زیر آمده : انجیل آوند علیا که دهی است از بخش مرکزی شهرستان ساوه. آب آن از رودخانه ٔ قره چای و محصول آن غلات ، پنبه ، چغندرقند و زیره است . انجیل آوند سفلی که دهی است از بخش مرکزی شهرستان ساوه آب آن از رودخانه ٔ قره چای و محصول آن بنشن ، پنبه و چغندرقند است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱)

                                                                              
بنقل از وبلاگ دوست ارجمندم آقای طیب صفا
                                                                http://tayebsafa.persianblog.ir      

+ نوشته شده در ۱۵/۷/۱۳۹۱ساعت ۱۲:۴۲ توسط اصغر حسنی دسته : نظر(2)

SHAHSEVAN

 SHAHSEVAN (Šāhsevan), name of a number of tribal groups in various parts of northwestern Iran, notably in the Moḡān and Ardabil districts of eastern Azerbaijan and in the Ḵaraqān and Ḵamsa districts between Zanjān and Qazvin. Most of the latter groups also originated in Moḡān (see DAŠT-e MOḠĀN), where Shahsevan ancestors were located during Safavid times.

The Shahsevan traditionally pursued a nomadic pastoral way of life, migrating between winter pastures near sea-level in Moḡān and summer quarters 100-200 km to the south on the Sabalān (or Savalan) and neighboring ranges, in the districts of Ardabil, Meškin, and Sarāb. The nomads formed a minority of the population in this region, though, like the settled majority, whom they knew as Tāt, they were Shiʿi Muslims, and spoke Turkish.

Unlike the Baḵtiāri and the Qašqāʾi of the Zagros, the Shahsevan lived in an accessible and much-frequented frontier zone. The fertile Moḡān steppe, extensively irrigated in mediaeval times, was the site chosen by Nāder Shah Afšār (in 1736) and Āḡā Moḥammad Khan Qajar (in 1796) for their coronations. Shahsevan summer pastures, surrounded by rich farmlands, lay between Ardabil, a historically important shrine city and trade centre, and Tabriz, capital of several past rulers. Grain, fruit, wool and meat from the region have long been widely marketed. Raw silk produced in the neighboring provinces of Gilān and Shirvan figured prominently in international trade passing through or near Shahsevan territory. Control of these resources was a major motivation for conquest: since the 16th century, Persian, Ottoman, and Russian and Soviet forces claimed or occupied Shahsevan territory on several occasions each. In such a location, Shahsevan relations with governments have taken a different course from those of the Zagros tribes.

Origins and history. Shahsevan history since the early 18th century is fairly well documented, but their origins remain obscure. Turkic identity and culture are overwhelmingly dominant among them, though the ancestors of several component tribes were of Kurdish or other origins. Apart from their frontier location and history, they differ from other nomadic tribal groups in Iran in various aspects of their culture and social and economic organization. Most distinctive is their tent-hut, the hemispherical, felt-covered alačıq. This dwelling and other cultural features can be traced to the Ḡozz Turkic tribes of Central Asia that invaded Southwest Asia in the 11th century C.E.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۱۹/۳/۱۳۹۱ساعت ۱۲:۰۱ توسط اصغر حسنی دسته : نظر(1)

نخستین تحصن اعتراضی روبروی مجلس شورای ملی

کامران‌ میرزا شاهزادة قاجار با توطئه و دسیسه‌ چینی منصورنظام بزرگ، سرکردة ایل شاهسون بغدادی را وادار می‌نماید که املاکش را به شاهزاده پیشکش کند. این املاک در اطراف ساوه و قشلاق طایفة‌ کوسه‌لر شاهسون بغدادی بود. هنگامی که افراد شاهزاده برای تصرف املاک می‌آیند، شاهسون‌ها املاک را تحویل نمی‌دهند. چند روستا از جمله صالح‌آباد قمیش جِوجین، ملک‌آباد، گوهرآباد و... ایستادگی می‌کنند. از مرکز دستور دستگیری صادر می‌شود و عده‌ای از جمله اسدخان نصیرنظام از بزرگان بخش لک ایل شاهسون بغدادی را به عنوان محرک و سرپرست اصلی دستگیر و زندانی می‌نمایند.
شیرزنان طایفة کوسه‌لر ایل شاهسون بغدادی نخستین تحصن اعتراضی پس از تشکیل مجلس شورای ملی را به خاطر زندانی شدن اسدخان ایل‌بیگی پیشین و ریش‌سفیدان لک انجام می‌دهند. حکومت مرکزی برای پرهیز از توسعة تحصن‌ها توسط دیگر ناراضی‌ها، ناچار می‌شود دستور آزادی زندانیان شاهسون را صادر نماید. این تحصن در نخستین سال تشکیل مجلس شورای ملی رخ داد. تحصن بانوان ایل شاهسون به رهبری کربلایی‌ فاطمه‌خانم، همسر اسدخان انجام پذیرفت... .

 

برداشت از: کتاب تاریخ شفاهی ایل شاهسون بغدادی به روایت فتح السلطان

+ نوشته شده در ۲۴/۱/۱۳۹۱ساعت ۰۹:۲۳ توسط اصغر حسنی دسته : نظر(6)

مبادی ورودی شاهسونان بغدادی به ایران-1


فیروز منصوری درمقاله ای تحت عنوان " خدمات اقتصادی و عمرانی شاهسون ها"به مبادی ورودی شاهسونهای بغدادی به خاک ایران ازقول سیاحان خارجی پرداخته ومطلب مهمی را بازگو کرده است که مانیزعیناً درذیل به آن پرداخته ایم :

اولئاریوس در سفرنامه اش، پس از تعیین وسعت دشت مغان و ساکنان آن به نام(سِومَک رعیتی)، درباره گله داری و چراگاه های شاهسون ها، اطلاعات زیر را عرضه می دارد:

به طور کلی زمین آنجا حاصلخیز و دارای چراگاه های خوبی است . به همین سبب در اطراف اردبیل و چراگاه های آن، شصت دهکده وجود دارد . فقط چراگاه های مزبور به تنهایی درآمد بزرگی برای شاه در سال فراهم می کند . زیرا گله داری ثروتمند عرب و ترک که تعدادی از آنها به سبب پذیرش کیش ایرانیان، و دسته دیگر به دلیل اینکه خود را زیر حمایت شاه ایران قرار داده اند (شاه سون) نام گرفته اند . در این منطقه مجاز به استفاده از چراگا ه ها، هستند و می توانند به خرید و فروش احشام اشتغال داشته باشند و ناگزیر مالیات بپردازند .یکی از مأ مورین که برای نظارت به امور مربوط به وصول مالیات از چراگاه ها وگله و احشام از طرف دولت گمارده شده بود ، برای ما تعریف کرد که ظرف مدت 14 روز یکصد هزار رأس گوسفند از پل گذشته است . برای چریدن هر رأس گوسفند چهار قازبیک که ارزش آن 2 پنی استرلینگ است، به صورت نقد یا دادن گوسفند، مالیات دریافت می شود. هنگام فروش هر رأس گوسفند دوباره همین رقم وصول میگردد.عواید و عوارض اخیر "چوپان بیگی" نامیده می شودودیگری"علف خوروآبخور" است که از بابت آب و علف وصول می گردد .  ترک ها این گونه عوارض را "اوت باشی" می گویند.

سی سال بعد از اولئاریوس، جان ستریوس همان مسیر را پیموده و درباره درآمد شاه ازعوارض پل،چنین می نگارد:"یکی از مامورین وصول به من گفت که:بین ماههای مارس تاسپتامبردراردبیل 700000راس گوسفند ازروی پل گذشته بودند ودرآمد آنها بالغ بر26000استرلینگ بوده است که از هر راس گوسفند چهار پنی عوارض وصول می شد.

نوشته فوق می رساند که در عرض سی سال مالیات مورد بحث افزایش نیافته بود،عوارض مخصوص پل وهنگام فروش هر راس گوسفند ،چهار پنی بوده است.

از نوشته های اولئاریوس تکمیل اطلاعات نموده،می توانیم از اصطلاح "شاهسون بغدادی"هم آگاهی داشته باشیم.یعنی غیرازترک ها،گله دارهای ثروتمند عرب از جانب بغداد به مغان می آمدند واظهارشاهسونی می کردند.همین اعراب تابع شاه عباس را "شاهسون بغدادی"می نامیدند.

کورنلیوس لوبرن،درتابستان1703م ازدربند به شماخی مسافرت کرده ونوشته است: نرسیده به شماخی،اعراب اسبان وشتران خودرابه چراآورده ودرچادرهازندگی می کردند.مسکن روستائیان رادرسه فرسخی شماخی خیمه ها وآلاچیق ها تشکیل می دهد.مردم دهکده هااعرابی هستند که گله های اسب وشتر دارند.لوبرن آنگاه که از شماخی به اردبیل رهسپار میشود،نرسیده به جواد از چادرهای اعراب واتراک یاد می کند.

بقیه مقاله مورد نظرنیست وکسانیکه مایلند مقاله را درفرمت PDF درآدرس ذیل بخوانند :

http://www.iichs.org/PDF_files/A_khadamateshahsava.pdf

 

+ نوشته شده در ۲۵/۸/۱۳۹۰ساعت ۱۲:۵۲ توسط اصغر حسنی دسته : نظر(5)

علی اکبرخان منصورنظام درخاطرات علی اکبرخان قرابیگلو-فتح السلطان(5)

مافوری باتمام سوار حرکت نموده آمدیم.درخلط آباد کاشان تصادف به اردوی دولت که مامور بودند بروند به   اصفهان{کردیم}.....اردوخیلی مفصل بود.فوج خلج ساوه هم با سیف الممالک جزء آن اردوبودند.ازآن اردو ردشده آمدیم درقم. درقم مرحوم آقاسید محمد خدام پدرآقاسید اصغر خدام به مرحوم حسن خان سرهنگ وبنده خبر دادکه چند ماه قبل،یعنی چندروزبعد ازتوپ بستن به مجلس،علی اکبر خان منصورنظام را امیربهادر به وسیله  قهوه مسموم نمود.(75)حال فتح الله خان فرزند مرحوم شیخ علی خان برادرزاده منصورنظام به جای علی اکبرخان منصور نظام به درجه سرتیپی منصوب و لقب منصورنظام راهم به ایشان واگذار نموده اند...علی اکبرخان منصورنظام دارای یک پسر ویک دختربود.پسرکه به نام نصرت الله خان بوددرزمان حیات خودمنصورنظام به سن هجده سالگی جوانمرگ شد.اولاد اومنحصر به یک دخترشدبه نام سلطنت.پس ازفوت منصورنظام به صلاح وصوابدید(89)عموم کدخدایان ومحترمین ایل تصویب شدکه اورافتح الله خان منصورنظام عقد نماید،دراین ریاست  آن دختر هم سهیم باشد.اواخرهزار وسیصدوبیست هفت"سلطنت"رابه فتح الله خان عقد نمودند....{علی اکبرخان قرابیگلو دراین بخش خاطرات خود را با چگونگی برگشت طاووس خانم همسر منصورنظام بزرگ به ایل خود ورفتن منصورنظام کوچک به ماموریت شیراز دنبال مینماید که خارج از نظر  ماست.علاقمندان میتوانندکل خاطرات را درآدرس ذیل یا پیوندهای روزانه همین وبلاگ مطالعه بفرمایند.}

                                       پایان
بنقل از فصلنامه راه دانش11-12-شماره مسلسل6-پائیز وزمستان1376

+ نوشته شده در ۲۵/۸/۱۳۹۰ساعت ۱۲:۲۶ توسط اصغر حسنی دسته : نظر(1)

علی اکبرخان منصورنظام درخاطرات علی اکبرخان قرابیگلو-فتح السلطان(4)

اول پنجاه نفر سوارمحلی طایفه کوسه لر را به ریاست جواد خان سلطان مامورخلخال نمودند.بعدمرحوم حسن خان سرهنگ عموی بنده رابایکصدوپنجاه نفر سوارمامور کرمان نمودندکه به ایالت کرمان حرکت نمایند.من هم به اتفاق مرحوم سرهنگ به کرمان حرکت {کردم}.باقی مانده سوار شاهسون رابه اتفاق حکومت لرستان به لرستان اعزام{کردند}.فقط(30)مرحوم منصورنظام باچند نفر نوکروپیشخدمت های شخصی خوددرطهران ماندند.ما به اتفاق سردار معتضد{به سوی}ایالت کرمان حرکت نموده،ازراه قم وکاشان واردستان ویزد طی مسافت نموده{در}بین راه عید سلطانی،ده روزبعدازعید به یزد رسیدیم.(مرحوم فتح السلطان دراین قسمت تاقسمت پایانی که دوران ایل بیگی گری منصورنظام کوچک یا فتح الله خان منصورنظام داماد منصورنظام بزرگ است همراه حسن خان سرهنگ عموی خودو سواران شاهسون دربلاد مختلف جنوبشرقی ایران به سرکوب اشرار دریزد،کرمان وبلوچستان و....پرداخته وخاطرات خود را می نگارد)......این بود که اینجانب باسواران خود باحکومت به کرمان آمده وقتی که به کرمان رسیدیم از وزارت جنگ که امیربهادرباشد تلگراف رسید که سوارهای شاهسون حرکت نموده بیایند.                        ادامه دارد

+ نوشته شده در ۱۲/۸/۱۳۹۰ساعت ۱۲:۳۳ توسط اصغر حسنی دسته : نظر(0)

علی اکبرخان منصورنظام درخاطرات علی اکبرخان قرابیگلو-فتح السلطان(3)

منصورنظام رابه مجلس شورا خواسته آنجابه قرآن قسم دادند که به قانون مشروطیت خیانت نکند.پس از قسم سواران شاهسون بغدادی مامورحفظ انتظامات طهران شدند.هرشب صدنفر سوار بااسلحه وچوبدستی درمیان شهر طهران گشتی بودیم هرکس از قاطرخانه وشترخانه وغیره که شرارت میکرد دستگیر کرده تحویل شهربانی(27) می دادیم.

حکم شد ازطرف مجلس صنیع حضرت ومختارالسلطنه ویک نفردیگر رامنصورنظام دستگیرنموده دادپنجاه نفرسوار شاهسون باعصمت الله خان سلطان ازتیره خمیسلو برد درکلات نادری تحویل داده رسید دریافت نموده آوردند.

چون دراین موقع محمدعلی شاه تصمیم گرفت به مجلس توپ ببندد{و}مشروطه  خواهان رابه کلی نابود نماید،چون منصورنظام(28)مشروطه خواه حقیقی وطرفدارجدی وبانفوذ قانون مشروطه معرفی شده بود محمدعلی شاه تصمیم گرفت که سوارهای منصورنظام را قسمت قسمت نموده هرعده را به یک ولایت متفرق نماید.

                                                                  ادامه دارد

+ نوشته شده در ۹/۸/۱۳۹۰ساعت ۱۱:۴۷ توسط اصغر حسنی دسته : تاریخ شاهسون بغدادی نظر(0)

علی اکبرخان منصورنظام درخاطرات علی اکبرخان قرابیگلو-فتح السلطان(2)

تمام سوارمرخص شده به محل آمدند.مرحوم منصورنظام درششتر تجهیزات دولتی را تحویل داده ازراه بصره به عتبات (26)عالیات مشرف{شد}.پس اززیارت آنجا ازراه کرمانشاه وهمدان به آب باریک تشریف آوردند.دراواخرهزاروسیصد وبیست وپنج تلگراف از مرکز خطاب به منصورنظام رسید که فوری تمام سوارهای  محلی را حاضر نموده فوری به طهران حرکت نماید.سوارها راجمع آوری نموده دراول  قوس وارد طهران {شد}.اینجانب هم اولین سفرم بود که بامرحوم منصورنظام به تهران رفتم.وقتی که ما رسیدیم به طهران بلوای توپخانه شروع  شده بود.چون مظفرالدین شاه مرحوم شده{بود}محمدعلی  شاه جانشین وی قرار گرفت.محمدعلی شاه مخالف مشروطیت بود.به دستور شاه جمع کثیر{ی}به توپخانه جمع شده چادر زده بودند.

                                                                                                                      ادامه دارد

+ نوشته شده در ۳۰/۷/۱۳۹۰ساعت ۱۶:۵۸ توسط اصغر حسنی دسته : نظر(1)

علی اکبرخان منصورنظام درخاطرات علی اکبرخان قرابگلو-فتح السلطان (1)


بیشتراطلاعات مربوط به شاهسون بغدادی از اسناد ایل و خاطرات علی اکبر خان قرابیگلو معروف به فتح السلطان که  سرپرست ایل مذکوربوده،درخانواده های محیط وصمصامی و....باقیمانده ومعمولاًتوسط محققین وپژوهشگران تلخیص وانتشار می یابد.این مطلب نیزاز خاطرات علی اکبر خان قرابگلوست که مدتهاقبل توسط عطاالله حسنی استاد تاریخ دانشگاه شهیدبهشتی تصحیح،چاپ ومنتشرشده وصاحب وبلاگ بخشی از آنرا که مربوط به علی اکبرخان منصورنظام ازفرماندهان مشروطه خواه ایل که بوسیله قهوه قجری مسموم ودرراه وطن کشته شده است استخراج وبشرح ذیل تقدیم نموده است :

 

سال1317مرحوم مظفرالدین شاه سیصدنفرسوارمحلی...(18)افسران عالی رتبه دولت روسیه(19)بوده اند.مرحوم منصور نظام باسیصدنفرسوارمحلی واردقزاق خانه {می شود}.خودمنصورنظام رابه درجه...(20)ومرحوم حسن خان فرزندمرحوم امیدعلی خان سرکرده{را}،که عموی اینجانب باشد،به درجه سرهنگی ودونفر یاور،شش نفرسلطان،دوازده (21)نفرنایب،{و}یک نفروکیل باشی رابه درجه خودشان قبول نمودند.

پس ازدوسال خدمت درقزاق خانه،منصورنظام به درجه امیرپنجه مفتخرشدومامورششتر(22)ودزفول(23)گردید.قریب پنج سال درخوزستان ماموریت داشت.سال آخر(24)حکومت نظامی ششترودزفول(25)شد.سال پنجم که هزاروسیصد{و}بیست{و}چهارباشد،مرحوم مظفرالدین شاه به مملکت ایران مشروطه داد.

مجلس درشورای ملی تشکیل شد.تمام روسای ایل شاهسون وکدخدایان وریش سفیدان جمع شده رفتندطهران به مجلس شوراشکایت کردندکه چون روسای قزاق خانه افسران روسی می باشند{و}باما هم دین وهم مذهب نیستند مامیل نداریم درقزاق خانه باشیم.

چون حکومت ایل باقزاق خانه بود{و}به تمام جزئیات{امور}ایل قزاق خانه رسیدگی میکرد،پس اززحمات زیادسه ماه در طهران درمجلس شورای ملی متحصن شده به فشاروکلای مجلس شورای ملی حکم ازدربارصادرشدکه کلیه سوارهای شاهسون درهر ایالت وحکومت که ماموریت رفته بودند ازطرف قزاق خانه تجهیزات آنهاراتحویل گرفته مرخص نمایند.                           ادامه دارد                                                                                                              

      

+ نوشته شده در ۱/۶/۱۳۹۰ساعت ۱۲:۳۸ توسط اصغر حسنی دسته : نظر(1)

شاهسون بغدادي وداستان بزرگترين شهاب سنگ ايران

گزارش :محمدجواد ترابى

يكصدوسي سال پيش در حوالى اشتهارد واقع در غرب تهران، شهاب سنگى به جرم 54 كيلوگرم سقوط كرد. ايل شاهسَوَن در حوالى محل سقوط شهاب سنگ چادر زده بود و اهالى ايل سه ساعت پيش از غروب آفتاب شاهد اين واقعه بودند. خان ايل، شهاب سنگ را به دربار ناصرالدين شاه فرستاد. دربار نيز قطعاتى از آن رابه نزديكان هديه كرد. تا اين كه هِنرى وارد آمريكايى متوجه وجود اين شهاب سنگ شد. او براى تكميل مجموعه ي خودبه ايران سفر كرد و سرانجام قطعه اى از اين شهاب سنگ را با خود برد؛ اين گونه بود كه تكه هاي شهاب سنگ ورامين دربيش از ده موزه ي بزرگ علوم طبيعى جهان پخش شد ونامش در كتاب هاى بزرگ شهاب سنگ هاى جهان بارها وبارها به چاپ رسيد....در هشتم جماد ي الاول سال 1298 هجرى قمرى، درمكانى به نام بوغين، منزلگاه زمستانى ايل  شاهسون بغدادى، حدود سه ساعت قبل از غروب آفتاب، در آسمان صاف بين بوغين و اشتهارد ابر كوچكى ظاهر شد كه بى درنگ در پى آن صداى ترسناكى به گوش رسيد. خيلى ازمردم به جنب وجوش افتادند و به درون چادرهاى خويش هجوم بردند. آن ها در همان حال كه به انتظار ايستاده بودند، 9 انفجار ترسناك تر شبيه صداى شليك توپ را شنيدند. در پى اين صداها ازابرى كه در آسمان پديد آمده بود چيزى شبيه دود خارج شد كه همه به طور آشكار آن را ديدند.اين دود به سمت زمين پايين آمد و در عمق حدود 2 مترى زمين مدفون شد. چوپانى كه در آن نزديكى بود از نقطه ي دقيق اصابت آگاهى يافت و آن را با ترس به مردم نشان داد. تنى چند ازمردم رفتند و سنگ را از خاك درآوردند. هدايت اله خان قاجار پسر عيسى خان بيگلربيگى، حكمران ايل، آن سنگ را در اختيار گرفت و گزارش واقعه را به تهران داد و سنگ را به آن جا فرستاد.... آن گونه كه در اين سند اشاره شده است، در روز 8 جمادى الاول 1298 مطابق با 7 آوريل 1881 ميلادي، حوالى ساعت 3 بعدازظهر (سه ساعت مانده به غروب آفتاب)، در مكانى بين بوغين و اشتهارد، در حالى كه هوا صاف بوده است، به سبب ورود شهاب سنگ به جوّ، لكه ابرى در آسمان پديدار مى شود و سپس صداى مهيبى به گوش مى رسد. درباره ي تاريخ، كه همخوانى دقيقى با برخى شواهد تاريخى ندارد، به جاى خود به تفصيل به بررسي مى پردازيم.اهالى ايل شاهسون كه در آن حوالى اطراق كرده بودند به خيال اين كه حمله اى به آن ها شده، به چادرها پناه مى برند و 9 صداى مهيب ديگر پيش از برخورد شهاب سنگ با زمين مى شنوند. احتمالاً اين 9 صداى مهيب به سبب كنده شدن بخش هايى از شهاب سنگ در طى سقوطش در جوّ به وجود آمده است و با اطمينان مى توان گفت كه اگر اين اتفاق افتاده باشد قطعات بسيار كوچك ترى از آن جدا شده بودند، چراكه شهاب سنگ ورامين شكلى دست نخورده دارد...... اشتهارد شهرى است كوچك و بيابانى در 100 كيلومترى غرب تهران-شهاب سنگ ورامين به احتمال زياد حدفاصل شهراشتهارد و آبادى هاى بوقين مهدى آباد و بوقين اسدآباد سقوط كرده است. در تصوير به دست آمده محل برخورد در حوالى دشتى قرار دارد كه محل اسكان ايل هاى شاهسون است (سمت راست ارتفاعات نزديك به اشتهارد)......اعتمادالسلطنه، وزير انطباعات ناصرالدين شاه، به گفته ي دكتر حسن زاده در مقاله ي سال 1365 ،در"تاريخ منتظم ناصري" خودمي نويسد: "چندى قبل مابين اشتهارد و بوغين در نزديكى قشلاق شاهسون بغدادى سنگى به زمين افتاد.كه تقريباً پانزده مَن تبريز وزن آن مى باشد. اين اوقات سنگ مزبور را امتحان كردند و معلوم شد چهار عشر آهن در صورت  خالص بودن داشته و علاوه بر آهن، فلز موسوم به نيكل در آن يافت مى شده و از اين جهت سنگ روشن و با ذرات نقره نما به نظر مى آمد. دانه هاى آهن خالص آن مخلوط با سنگ سياهى بوده كه آن را آلومينيوم-سيليكات مى نامند. كريستال هاى سبزنيز در آن مشاهده نموده اند كه نظير آن در اغلب سنگ هاى آسمانى ديده مى شود..... اعتمادالسلطنه، سقوط شهاب سنگ را در  فهرست وقايع سال 1297 هجرى قمرى برابر با 1880 ميلادي قرار مى دهد و بدين ترتيب شكى جز سقوط شهاب سنگ درهمان سال باقى نمى ماند. او همچنين جرم شهاب سنگ را حدوداً پانزده مَن تبريز مى داند، كه به سبب استاندارد شدن هرمَن تبريزى با 3 كيلوگرم امروزى، جرم شهاب سنگ به صورت بسيار نادقيقى 45 كيلوگرم درمى آيد.اطلاعى از معادل دقيق مَن تبريز به كيلوگرم در آن زمان موجود نيست. اما باتوجه به جرم48.8كيلوگرمي امروزى شهاب سنگ، مشخص است كه دقت محاسبه ي اعتمادالسلطنه پايين بوده است.


اصل گزارش را درسايت نجوم ايران( پي دي اف زير) مطالعه فرمائيد:

http://www.nojum.ir/files/addon/7d55177e44324e3789e967f17ab1b7dd.pdf

 

+ نوشته شده در ۱۴/۵/۱۳۹۰ساعت ۰۵:۲۳ توسط اصغر حسنی دسته : نظر(1)

ائل باغدادی شسئون لرینده بایاتی لار



قیزلار دَرسَه ییز جاجیخ

ویره جه یـــــم  مورچالیخ

دئیین عمی قیزی  نَــــه

اؤپوش وئــــر اوغورجالیخ

................................

سؤزوی وار سا بار  گؤنده ر

بیرکه ساوادان نــــار گؤنده ر

گئد دایی مـــــــــا دئگی نن

داوامیز دی جــــــار گؤنده ر

...............................

دده م تئز تئز سُویــــونــو

دئر یویاک بیــــــز قُویونــو

آپــاره ر بیللـــــم ساتــــا

توتــــــاک قاقـــــام تُویونو

.....................

گئی سن  ساری پـــالتاری

سنی ساخلاسین تـــــاری

عـــــــم اوغلو جان داریخما

هـــــــامی گئدیب ایجباری

.............................

قــــــویوموز قوررویوب دو

داوار سـوسوز دوروب دو

ننه م اوتوروب آغـــــــلار

دده م بُوینون بـــوروب دو

.............

دی وَه میزین قوتازی وار

ماخمال چول جاهازی وار

سازاندا نــــاوروز اوغلونون

بیر نوغــــــالای سازی وار

.............

دده م سوغان تَک لِه ردی

ننه م نُوخــــود پَک لِه ردی

منیم جوللو قـــــــارداشیم

تئزَه جَه ایمَگ لِــــــه ردی

............................

اوشاخ دورون آیــــــــاغا

کومک ائیله یین قــــــاقا

گئچینی وورواخ قوشانـا

ننه م تئز گله ساغـــــا

..........................

دده م کَه لَش تیکِه ردی

ننه م ییلَه ن سوکِه ردی

جوللو قاقـــــــام نان منه

قَرنَه میز ناغیل دِئــــردی

................................

دُولــو سال بالام قـــــویویا

قـــوربان اوللام بُویــــــــویا

اوچ آشیق ، اوچ ساز داوول

گتیره جَه یَـــــم تُویــــــویا .

...........................

دَدَه م ناقادجا دئـــــردی

چوبان قولاخ وئرمِه ردی

گؤزومـــــــــوز باخا باخا

اُون قُویون قوردا وئــردی

.........................

بی ییل قالدیک لُویـــون دا

اُوت گلدی آدام بُویــــون دا

کَس دیک اوگَج ،آزمـان دان

قاقـــــام اُوروج  تُویـــون دا

.............................

یُول اوستونده تـــــــــوراقان

وی یَر ، ویسمَه دی ، رازقان

آجـــــــان ، عِین آوا  ، دوزَک

لار ، چاناخ چی ، میصیرقان

.........................

یایــــــــــلاقیمیز قـــــاراقان

چـارهاد ، بئیره ، مینجیقــان

نــــــــه تئز دُوندو سؤزوندن

نَنَه ی اؤلسون قیـــز دوغان

.........................

قاراقان چــــــوخ ییراخ دی

سویو آخه ر بوز بولاخ دی

اؤ اوزاخدان گــــــــؤروکَن

من قوردوغوم قـــالاخ دی

..............................

گزدیــــــــــــــم من قاراقانی

اَزبیزان ، چیلیــــسبانـــــــی

اوشاخ، بُویــــــوک تانی یِه ر

مَرَه غئی لی تیلیـــــم خانی

...........................

..............................

گــــؤندَر اوغلانی گئدسین

آشیق ریضعلی یَه دئسین

ایسته ریک قــــوزو قیرخاخ

چُوورونـــــــــدَه گتیرسین

..........................

بی بیــم قیــــــــزی سکینه

بیر گون بیــــر چِئشت تکینه

ماخمال دان چـــول تـُوخودو

داییـــــم ماضان لُوکـــــــونَه

.............................

دئــــــــدیم  دانیشما اوجا

ائشیدی قــــــــارری قوجا

تاقصیر اؤزوی ده اولـــــدو

اؤپـــوشوی قالسین بُورجا

.............

بولاغین بـــــــوز داشلاری

اوچوب قـــــونار قوشلاری

گئدیب یـــــــاری گورَردیم

قُویسِه ی دی قارداشلاری

...............................

داغلارین داشی یان سین

هامی یاوشانی یان سین

منی یاردان  ائیلـــــــهَ یَن

بیر اؤد توتوب آلیش سین

http://ozan2007.blogfa.com/

+ نوشته شده در ۱۲/۵/۱۳۹۰ساعت ۱۸:۳۶ توسط اصغر حسنی دسته : نظر(1)

Names and Appellations in the Shahsevan-E Baghdadi Confederacy

 
by Ataollah Hassani

Resume

Cette etude met en evidence les criteres bien precis qui servent a attribuer noms, surnoms et titres honorifiques dans la tribu des Shahsavan Baghdadi (l'une des confederations tribales du centre de l'Iran). L'etude tente egalement de determiner l'origine des noms et surnoms utilises, tout cela a travers l'analyse de 994 noms et 221 titres honorifiques.

Le travail conclut a l'intervention de trois facteurs dans le choix des noms: region, langue et culture nationale qui agissent seuls ou en combinatoire. En revanche, le choix du surnom est determine par 18 variables parmi lesquelles les 'caracteristiques corporelles visibles' jouent le premier role.

Introduction

Shahsevan-e Baghdadi is a tribal confederacy (el) consisting of two big branches, 'Lek' and 'Arixli', twenty nine tribes (tayfa), 220 sections (tire) and several hundred sub-sections (gobeg): All speak Turkish, are Shi'ite Muslims and Iranian nationals. The primary nucleus of this confederacy was relocated from the suburbs of Kirkuk to Khorassan in 1733 by Nader, the future king. He was still a regent when he attacked the region in an effort to conquer Baghdad and this is why the confederacy is known as 'Baghdadi'. Thereafter, the different tribes and sections of this confederacy dispersed across Iran, Iraq, Turkey and Syria, however, its main body migrated to the area of Fars after it had been moved to northeastern Iran upon the death of Nader Shah Afshar. Early on during the Qajar rule, it was settled in Saveh, Ghazvin, Hamedan and nearby areas. After a while, the 'Kharaqan' mountains were considered to be the most suitable place for the different tribes of the confederacy, and this area was handed over to them by Nasser ad-din Shah Qajar, a fact which was also officially recorded. During the years between 1928 and 1936 different tribes of Shahsevan-e Baghdadi were attempted to be settled. The last nomadic remnants of the confederacy were settled in the 1950s. Their settlements today are in Saveh, Tafresh, Ghom, Hamedan, Malayer, Zanjan, Ghazvin, Karaj, Shahriar, Tehran, some areas in Kordestan and vicinity of Kermanshahr.

The confederacy has been run by a chief (re'is), a chieftain (elbeyi) and sometimes chieftains, headmen (kedxudha) and elders (agseqqel). Based on this hierarchy, chiefs have been positioned at the head of the confederacy, chieftains to two or three branches of the confederacy and others to its various tribes and sections.

Names and Naming Patterns

Naming and assigning attributes to an individual is a cultural act which reflects both the intellectual and social and moral sensitivities of the nominators and, as such, is an important indicator of public culture, and the cultural tendencies of the nominator's society. Thus, in view of the free will and freedom of action of the nominators in choosing names and attributes for individuals, the study of these can play an important role in identifying the cultural functions of the society, particularly its hidden layers.

The present research is a case study, the results of which can help in better understanding the etymology of historical names and attributions of Turks that are frequently seen in historical texts of mediaeval and modern Iran. The research aims at discovering the patterns, and at categorising and finding the etymological significance of names and attributions among the people of the Shahsevan-e Baghdadi confederacy. 'What effects have language, national culture and religion had on the naming of individuals of this confederacy, and where should we search for the roots of attributions?', are the basic questions of this research. We assume that all three above-mentioned variables have had an influence on the naming of neonates. The statistical sample of the research consists of 993 names and 223 attributions from the Kuseler tribe. The names have been taken from a tax record of 1927, which covered all the then existing eighteen sections of the tribe. They are the names of all men (983 cases) and women (10 cases) who were responsible at the time for the tribe's families. The document is part of the personal collection of the late All Akbar Khan Gharabeigloo, the tax collector of the Ktiseler tribe, which is in the possession of Mr Hormoz Mohit. Appellations have been collected by me from reliable tribal informants during the past thirty years.

Naming of neonates among the Shahsevan-e Baghdadi confederacy takes place in the extended tribal families. The choice of names for boys and girls follows two different patterns. Most often names of animals, birds and beautiful flowers--such as Ceyran (antelope), Maral (deer), ...


http://www.questia.com/googleScholar.qst?docId=5006751811

 

 

 

+ نوشته شده در ۱۳/۴/۱۳۹۰ساعت ۱۱:۰۴ توسط اصغر حسنی دسته : نظر(0)

شاهسون درفرهنگ دهخدا بنقل از فرهنگ جغرافيائي ايران

 
شاهسون . [ س َ وَ ] (اِخ ) در ترکی یعنی  شاه دوست . مرکب : از شاه فارسی و «سون » ترکی . و این نام را شاه عباس بر فوجی از سپاهیان گذاشت که خاصه ٔ خود بود و فرمان داد هر ایلی که خواهد نام خود را برداشته باین ایل تازه درآید و این نام بر خود نهد و با آنها در بهره ٔ عنایات شاهی شریک باشد. گویند در همان روز اولی که این حکم را کرد ده هزار نفر در آن داخل شدند.(ناظم الاطباء). نام عده ای از قبایل ترک ساکن ایران است که اکنون باید آنها را ترک نامید. معنی این کلمه دوستداران شاه است . شاه عباس اول پس از تسلط بر قبایل ترک عده ای از قبایل مختلف ترک را دعوت کرد که در گروه جدیدی شرکت کنند و نام قزلباش را به آنها داد که به شاهسون نامیده شده اند. در دوران حکومت صفویه بدست این گروه کارهای بسیار بزرگی از آنجمله نگهداری فرمانروایان صفویه برآمد و روزگاری نیز عده ٔ آنها به صد هزار خانوار بالغ گردید ولی بتدریج از تعداد ایشان کاسته شد. در بعضی از مراجع آمده است که تأسیس این گروه بدست پدر شاه عباس بوده است نه خود شاه عباس و این عده در دسته ٔ طرفداران و فدائیان و غلامان خاندان صفویه بودند و در ترویج و گسترش عقائد مذهبی صفویه بسیار مؤثر بوده اند. (از دائرة المعارف اسلامی ).

شاهسون . [ س ُ وَ ] (اِخ ) دهی از دهستان دیزمار خاوری بخش مرکزی ورزقان شهرستان اهر. دارای 148 تن سکنه . آب آن از چشمه . محصول آن غلات و حبوبات . شغل اهالی زراعت و گله داری است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4).

شاهسون . [ س ُ وَ ] (اِخ ) دهی از دهستان حومه ٔ بخش صحنه ٔ کرمانشاه . دارای 148 تن سکنه . آب آن از چشمه و رودخانه ٔ صحنه و گاماسیاب . محصول آن غلات ، حبوبات ، چغندر و قلمستان است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 5).
شاهسون کندی علیا و سفلی . [ س َ وَ ن ِ ک ِ ع ُ وَ س ُ لا ] (اِخ )دهی از دهستان حومه ٔ بخش مرکزی شهرستان ساوه . دارای 532 تن سکنه . آب آن از قنات . محصول آن غلات ، بنشن ، انار و انجیر است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 1).

شاهسون . [ س َ / س ُ وَ ] (اِخ ) تیره ای ازشعبه ٔ جباره ٔ ایل عرب (از ایلات خمسه ٔ فارس ). (جغرافیای سیاسی کیهان ص 87). رجوع به طایفه ٔ جباره شود.
شاهسون افشار. [ س َ وَ اَ ] (اِخ ) نام یکی از ایلات خمسه است . (جغرافیای سیاسی کیهان ص 275).
شاهسون اینانلو. [ س َ وَ ن ِ ] (اِخ ) نام یکی از ایلات اطراف قزوین است که دارای 150 خانوار میباشد مسکن ایشان بلوک رامند و افشار است و قشلاق آنها در جنوب قزوین از بلوک زهرا تا اشتهارد ییلاق آنها خمسه است . (از جغرافیای سیاسی کیهان ص 171، 269، 368). مینورسکی در سازمان حکومت صفوی (ص 191) مینویسد: شاهسون اینانلو، هنوزدر نواحی ساوه هستند اما معلوم نیست که از حوالی مغان یا اردبیل به آنجا کوچانیده شده باشند، آنان قسمتی از ایلات ترکمان هستند که در سراسر ایران و ترکیه پراکنده می باشند و غالباً با افشار درهم آمیخته اند.
شاهسون دویزن . [ س َ وَ دَ زَ ] (اِخ ) نام تیره ای از شاهسون : ایلات عمده ٔ خمسه . (جغرافیای سیاسی کیهان ص 37).

شاهسون بغدادی . [ س َ وَ ن ِ ب َ ] (اِخ ) از ایلات اطراف تهران ، ساوه ، زرند و قزوین . مرکب از 7419 خانوار است که ییلاقشان خلجستان و فراهان و قشلاقشان ساوه و زرند میباشد و در اطراف قزوین به 30 طایفه منقسم میشوندو چادرنشین هستند. (جغرافیای سیاسی کیهان ص 112).


-----------------------------------------------------------------------------------

http://www.loghatnaameh.com/dehkhodaworddetail-b49638c97c6d4b5fa00076a4088784e6-fa.html
+ نوشته شده در ۶/۴/۱۳۹۰ساعت ۱۰:۲۸ توسط اصغر حسنی دسته : نظر(0)

گزارشي ازجرايد 121سال پيش"22جمادي الاخر1301هجري قمري

گزارش زير در ١٢٢ سال پيش، روز ٢٢ جمادي الآخر ١٣٠١ هجري و قمري در جرايد کشور منعکس گرديد:
درغياب اعتضاد الدّوله حکمران قم و ساوه، شاهسون بغدادي به عنوان نايب الحکومه در شهر مراقب نظم ولايت است.
دختر پانزده ساله اي که از کمر فالج (فلج) و چشمهايش نيز کم سو و نزديک به عمي ( کوري ) بود، شب در حرم مطهّر حضرت معصومه - سلام اللّه عليها - ملتجي شده و مي خوابد. درعالم خواب، حضرت دست مبارکشان را به بدن دختر ماليده، وقتي از خواب بيدار مي شود اعضايش را بي عيب و چشمش را روشن و نواراني مي يابد.
از ظهور کرامت، خدّام آستانهء مقدّسه و آقايان و اهالي جشن گرفتند. 
١٢١ سال پيش نيز گزارش زير در جرايد کشور منتشر شد:
اعتضاد الدّوله حکمران ولايات قم و کاشان و ساوه، به مهامّ حکومت اشتغال دارند. علي خان نايب الحکومهء سابق را که مردم از او ناراضي بودند معزول، و عليخان قاجار را به نيابت قم برقرار کردند.


http://ebrahim1363.persiangig.com/document

+ نوشته شده در ۵/۴/۱۳۹۰ساعت ۲۰:۳۵ توسط اصغر حسنی دسته : نظر(0)

شاهسون بغدادي درخاطره اهالي قارليق"يورد شاهسون ها"

اين خاطره را دروبلاگ قارليق ديدم كه پيرو مطلب آقاي نجفي و بعنوان خاطره جناب آقاي "عليمحمد نادري"نقل شده كه اشاره به نحوه اسكان عشاير وبقول شاهسونهاي بغدادي مقيم تهران قاچاقاچ ودعواهاي ساختگي رضاخان دارد.ادامه همين موش وگربه بازي ها بود كه قطب هاي مهم اقتصاد آن روزگار يعني كشاورز وعشاير را به جان هم انداخت ومنجر به حذف هردو شد .چه امروزه نه عشاير شاهسوني دركار است نه كشاورز مناطق ييلاقي وقشلاقي.خاطره رابخوانيد وبه مطلب پي ببريد. اصغرحسني

ایل شاهسون 1 :

باسلام خدمت همولایتی های عزیز : همانطوری که آقای نجفی اشاره کردند در سال گذشته مطالبی در این زمینه نوشته شده که من سعی میکنم به استناد از خاطرات خودم و شنیدهایی از بزرگان در این زمینه  بیاد دارم در این قسمت باطلاع دوستان برسانم .ایلات شاهسون از طوایف مختلفی تشکیل شده که بدین قرار می باشد:   

 _1طایفه علی قوردلو2_ قوطولو3_ موسولو4_گایینی5_یاریجانیو 6_علی جانی و چند طایف دیگر

که رئیس آنان خوانین شاهسون ها خانواده صمصامی ها (صمصام نظام) بود. این خانواده نفوذ بسیار زیادی در دربار سلسله قاجار ها و ما قبل آن داشتند که شخص صمصام نظام در مقطعی در اواخر دوره قاجار به وزارت رسید.و بعدها بعنوان سناتور در مجلس سنای ایران در زمان رضا شاه کرسی داشت.(هدف از نوشتن این مطالب تشریح قدرت آنان در منطقه بود) تمام این طوایف در منطقه ما حضور داشتند و به صورت ییلاق از مراتع این منطقه بهره برداری میکردندو در زمستان به ساوه قشلاق می کردند.شغل آنان دامداری بود و سرپناه آنان چادر سیاه (اوبا) نام داشت که من در مطالب گذشته در بخش معماری روستا توضیح کامل دادم . بطور مختصر اشاره میکنم که عناصر تشکیل دهنده این سر پناه پوششی که از موی بز بافته شده بود وایستایی آن دیرکهای چوبی وطناب بافته شده توسط زنان ایلات بود. محصولات آنان فراورده های لبنی که معروفترین آن پنیر خیکی (چوکلیک ) بود. طوایف علی قورد لو و قوطولو بیشتر در جنوب مزرعه گلازور (بش بلاغ) اطراق می کردند و موسولو در گدیک باشوی روستای داغکندی چادر میزدند.و گایینی ها یا ریجانی ها و بقیه هم گاهی در منطقه حضور داشتند.  در قدیم خانواده صمصامی ها هم چادر سفید شان را در محل اطراق برپا می کردند که مدیریت ایل را بعهده داشتند. حضور این طوایف در ییلاق در مراتع روستا گاها باعث تنش میان آنها و روستائیان منطقه می شد که در این رابطه ماجرای بسیار شنیدنی و جالبی ما بین قارلقی ها وشاهسونها در زمان حکومت رضا شاه رخ داده که در مطلب بعدی خواهم نوشت.منتظر باشید.   

ايل شاهسون2

        و اما ماجرای اختلاف پدران ما (قارلقی ها) با ایل شاهسون که در راس آنان صمصام نظام بود "بدین قرار است ، شاهسون ها همانطوری که گفتم مزارع قارلقی ها و روستاهای اطراف را توسط گوسفنداشون می چراندند طوری که روستاییان به ستوه آمده بودند . یک روز ریش سفیدان قارلق تصمیم میگیرند "  عریضه ای بعنوان شکایت به تهران و به در بار رضا شاه ببرند . افرادی را تعیین می کنند که این شکواییه رو به تهران ببرند.1- حاج علی وردی نادری 2- کربلایی بهرام بهرامی3- کربلایی چراغعلی و شاید کسان دیگری هم بودند که من به خاطر ندارم عازم تهران می شوند. (لازمه به نسل جدید تشریح بشه که سفر به تهران چه مشقتی به همراه داشت . بایستی کوزه آبی و سفره نانی به کول می بستند و راهی سفری می شدند که خالی از خطر و حوادث نبود.نزدیک به سیصد کیلومتر را با چهار پایان طی می کردند و شاید هفته ها طول می کشید تا به مقصد می رسیدند . اگر شانس با آنان یاری می کرد و این سفیران ریش سفید پی این ریاضت را به تن مالیدند و  راهی دیار غرب شدند و با گذشت روزا و هفته ها به پایتخت رسیدند . بنا به گفته سالخوردگان هیچکدام از آنها حتی یک کلمه فارسی بلد نبودند . پرسجو کنان به کاخ مرمر میروند "و با راهنمایی شخصی گویا دژبان کاخ بوده "در قسمتی از اقامت گاه اسطبل شاهنشاهی که در جوار کاخ بوده شب را می گذرانند . فردای آن روز قرار بوده رضا شاه برای باز دید به مکانی بره و در همان موقع عریضه رو به ایشان بدهند . نقل قول از خودشان سر ساعت مقرر زمانی که شاه سوار بر اتومبیل همراه قراولان از مسیر عبور می کرده مردم در کنار خیابان صف کشیده بودند که برخی از آنان تماشاگر بودند و برخی همچون پدران ما ظلم بر ایشان واقع شده بود"سخت در انتظار ملاقات بودند که آن لحظه فرا می رسد یکی از قارلقی ها این جرعت رو به خودش میدهد و شکواییه رو به دست شاه می رساند همان لحظه محافظ رضا شاه اشاره می کند برای گرفتن جوابیه فردا به دربار مراجعه بکنند و این ادامه دارد.منتظر نکات شیرین این ماجرا باشید.

ایل شاهسون 3:

       سفیران یک شب دیگر را در غربت سپری می کنند نا بتوانند نتیجه شکواییه خود را بگیرند.فردا اون روز به دستور رضا شاه یک نفر مامور همراه ریش سفیدان عازم قارلق می شوند تا عدالت را در میان این دو (شاهسون ها و قارلقی ها) برقرار بکند. دو باره راه زیادی را با مشقت باید سپری کنند .حالا دیگر مهمانی دارند که باید در هر شرایط هوای ایشان را داشته باشند تا با رضایت به مقصد برسانند تا به قبای حضرت عجل (مامور) برنخورد.از تهران خارج میشوند .وقتی به تاریکی میخورند باید اتراق کنند.قارلقی ها تصمیم می گیرند با سیاست عمل بکنند از اونجاییکه صمصام المک در منطقه ساوه نفوذ بسار دارد در عین حال طبعا فرد با نفوذ ، مخالفانی هم در منطقه خواهد داشت.به این نتیجه می رسند تحقیق بکنند ، هرجا که که اتراق می کنند سوال بکنند در اینجا مخالف صمصامی کیست نا در منزل ایشان شب را بگذارانند تا برعلیه رئیس ایل بیشتر جو سازی بکنند.در طی مسیر مامور حکومت با شدت تمام برعلیه صمصامی حرف میزده و قول میداده که فقط منو به منطقه برسانید تا حقش را کف دستش بدهم .بعد از سپری کردن روز ها بالاخره به منطقه می رسند.ریش سفیدان فارلق به این نتیجه میرسند که آن شب را در روستا بگذرانند بعد از رفع خستگی  به سراغ ایلات بروند .ولی امنیه رضایت نمی دهد و اصرار دار منو به محل عشایر ببرید . می خواهم قانون را اجرا کنم . از ریش سفیدان اصرار و از ایشان انکار بلاخره قارلقی ها تسلیم می شوند و ایشان را به مقر خان شاهسونها می برند .از دور چادر سقید اعیانی خان نمایان می شود. بعد از کمی را رفتن به مقصد می رسند. ایلاتی ها به پیشواز راهیان می آیند.مامور سراغ رئیس ایلات رو می گیرد که ایشان را پیش خان می برند.در اولین  برخورد مامور به تندی به ایشان می تازد . او موضوع ماموریت خود را از طرف الاحضرت به خان ایل قرایت می کند و اصرار دارد که بدون اندکی کوتاهی حق مظلومان را بگیرد و آنان را از آزار و اذیت ظالم رها کند. صمصام المک با درایت و کیاست تمام با امنیه و اهالی قارلق برخورد میکند و از ایشان می خواهد برای استراحت و خوردن ناهار وارد چادر خان بشوند.با اصرار زیاد مامور را روی مفرش شاه نشین می نشانند. ولی ریش سفیدان نمی پزیرند. خان شاهسون ها به قار لقی ها می گوید مامور قانون خسته هست. شما به روستای خودتان بروید فردا برای عدالت خواهی به ایشان مراجعه بکنید ناگذیر می پزیرند.شب را در منزل خودشان می گذرانند و فردای آن روز به مقر خان می روند. پس از رسیدن ، مجری قانون روبه قارلقی ها میکند ، میگوید قارلقی ها ایشان یعنی خان ایلات جای پدر منو دارد . مرد محترمیست من چه میتوانم بکنم شما رضایت بدهید تا قال قضیه کنده شود . ریش سفیدان متوجه می شوند که سبیل امنیه را چرب کردند و ورق برگشته بنفع خان ، مرحوم کربلای بهرام که مرد بسیار بذل کویی بوده ، با جدیت تمام رو به مامور می کنه میگه سرکار شما باید به ما پاداش بدهی .مامور می پرسد برای چه ، ایبشان می گوید ما این همه سختی کشیدیم بلاخره پدر شما را پیدا کردیم و تحویل شما دادیم.دست از پا دراز تر به روستا بمی گردند. تا اینکه سال ها از این نا ملایمتی ها میگذرد ... تا دهه 1340 توسط مرحوم سروان حمیدی و اعمال نفوذ ایشان آرامش را به منطقه برمی گرداند و در مقابل هر راس گوسفد شاهسونها بایستی مقداری پول به عنوان باج و خراج به مالک زمین بدهد. 

 نوشنه :علی محمد نادری

 29/2/1390

  http://gharloghrosta.blogfa.com/post-218.aspx

 

+ نوشته شده در ۵/۴/۱۳۹۰ساعت ۱۹:۵۲ توسط اصغر حسنی دسته : نظر(3)

خا طره اي از امیر سهرابی

گئچمیر گونوم گئچمیر گونلر ................. روزگاری که نمیگذره

اگه «علی حسینی »«جانیم اینچه بئل » رو نمیزد  اون فضا همه مونو می بلعید.از قیز قلعه ی ساوه برمیگشتیم  با امیری عزیز و سیامک. خبر داشتیم  که علی رمضانی  ناراحتی قلبی داره .امیری گفت بریم قم برا دیدنش .رفتیم به قم که نزدیک شدیم .  زنگ زدم علی حسینی عزیز هم اومد.حال علی رمضانی بهتر بود.علی حسینی  چوگور برداشت ،علی رمضانی  خوند ... شعر از خودش  بود   آهنگ هم از انواع « شاهسونی » ها بود. پنج تا دوبیتی که  مصرع های آخرش بود :

گئچمیر گونوم گئچمیر گونلر

دستام سرد شده بود  وپوستم دون دون .امیری داشت آروم گریه میکرد که یهو ترکید.

 

.....به خاموش شدن بعضی صداها فکر میکردم و.........

 

اگه «علی حسینی »«جانیم اینچه بئل » رو نمیزد  اون فضا هممونو میبلعید.وار اول علی  رمضانی

__________________________________________________________________

پی نوشت :

(1)علی رمضانی(آشیق گونش) :از معدود آشیقهای منطقه ماست که اجرای  درست ومحکمی  داره

(2)جانیم اینچه بئل  یاواش گل(جانم کمر باریک یواش بیا  ) : یکی از تیرینگه هاست  (ترانه های شاد) که همراه بایاتی (اشعار عامیانه ترکی )خوانده میشه

(3)شاهسونی :مجموعه نغماتی که توسط ایل شاهسون بغدادی  وارد رپرتوار موسیقی استانهای مرکزی قم  قزوین و بخشهایی از همدان و تهران و سمنان شده است

 

منبع : لی لانا (http://leylana.blogfa.com/)

 

+ نوشته شده در ۳/۳/۱۳۹۰ساعت ۱۴:۰۰ توسط اصغر حسنی دسته : نظر(1)

حاكمان قم،ساوه،زرند وائل شسون بغدادي درعهد قجر

دردوره سلطنت قاجاريه حكومت  بر عشاير شاهسون بغدادي  بهنگام صدور احكام  به حكومت هاي ساوه وبعضاً قم محول ميگرديده بهمين خاطر احوال اين ايل را بايستي درمنابع واسناد تاريخي مربوط به اين دو شهر جستجو كرد.قسمت هاي ذيل مربوط به شاهسون بغدادي  رادركتاب"حاكمان قم"نوشته ي آقايان:سيدمحمددلال موسوي و مرتضي بهرامي خشنودي ديدم:

...........................................................................................

140 -محمّد حسين خان شاهسون (شهاب الملك)

درباره او سيد حسين مدرسي طباطبايي مي نويسد:بر فراز ايوان طلا، دو مأذنه استوانه اي رفيع... قرار دارد كه آنها را محمّد حسين خان شاهسون شهاب الملك، حكمران قم به سال 1285 ه . ق. بنا كرده و قبّه آن را شاهزاده كامران ميرزا نايب السلطنه، به سال 1301 ه . ق. زراندود نموده است.(48)

154 -علي نقي ميرزا

وي مشهور به ركن الدوله دوم، در سال 1304 و 1305 ه . ق. حكمران قم و ساوه و زرند بوده است.(55) او برادر افضل الملك، نويسنده كتاب «تاريخ و جغرافياي قم» و ملقّب و معروف به «عين الملك» و «امير تومان» است. افضل الملك مي گويد:

ساوه و زرند هم جزو ايشان و در 1304 و 1305 ه . ق. تا هفده ماه در اين صفحات حكومت داشتند و كارهاي نيكو كردند.

به گفته برادرش، وي در قم «صاحب قنات خير و عطا و داراي آثار و مآثر» و « داراي فضل و مقامات» بوده است و « در سال 1304 ه . ق. به حكومت قم، ساوه، زرند و شاهسون بغدادي منصوب و به خلعت ترمه شمشه الماس از ملابس خاصه تن پوش خسرواني مخلّع گرديدند و مدّت هفده ماه در آن ولايت، از روي قاعده عدالت و حُسن سياست، حكمراني نمودند.(56)

48) تربت پاكان« ج 1، ص 68.

55) تربت پاكان» ج 1، ص 306؛ فصلنامه «نامه قم» ش 1 و 2، ص 302: «قم نامه ها».
56) رجال دوره قاجار» ص 287.

http://books.masoumeh.com/html/8/8/14.php

+ نوشته شده در ۳/۳/۱۳۹۰ساعت ۱۲:۴۸ توسط اصغر حسنی دسته : نظر(1)

مجالس قانون گذاري وايل شاهسون بغدادي

مجلس اول قانونگذاری :افتتاح 14مهر 1285خاتمه 2تیر 1287(1سال و8ماه و17روز) .مجلس یکم در 18شعبان 1324قمری با حضور مظفرالدین شاه در کاخ گلستان گشایش یافت ودر آخرین روزهای زندگی مظفرالدین شاه 14ذیقعده 1324قمری 51اصل قانون اساسی به امضای شاه رسید . مجلس اول را به حق می توان آن را مادر مشروطیت ایران نامید .یکی از بزرگترین ،بهترین ،پرشورترین وکاری ترین مجالس ملی ایران بود . این مجلس علاوه بر قانونگذاری تکالیف عظیمه بیشماری داشت که در تاریخ شرق بعهده هیچ مجمع محول نشده است .مجلس ملی می بایستی مشروطیت را در ایران خلق کند .مملکت را از حال بی قانونی صرف به اوضاع قانونی بیاورد .مجلس اول با این جدیت وپشتکار وشهامت وفداکاری که روح آن یک عده بسیار قلیلی مردان از جان گذشته بود در 23جمادی الاول 1336قمری در اثر گلوله باران نمودن آن وتوپ بستن بوسیله قزاق های تزاری ایران ویران گردید وآن عده قلیل هم فرارو پراکنده شدند .مجلس اول یک مرکز انقلابی درجه اول بود . شاه این مجلس را بعنوان یک عدالتخانه پذیرفت .در این دوره انتخاب نمایندگان براساس رای مردم نبوده ،از طرف اصناف وشاهزادگان انتخاب شده بودند .مجلس اول عمدتا متکی براصناف وطبقات جامعه بود .اما از دوره های بعدی طرز انتخاب نمایندگان بطور مستقیم وبصورت مخفی انجام شده است .مجلس توانست قوانین ولوایحی که شامل کلیات واصول حکومت مشروطه بود بتصویب برساند از جمله اقدامات مجلس را می توان به موارد زیر اشاره کرد . : 1- وادارکردن شاه به اخراج مستشاران بلژیکی به ریاست نوز که سرپرستی گمرکات کشور را بعهده داشتند 2-اصلاح بودجه وتعدیل مخارج شاه ودربار . در نتیجه مجلس قانونگذاری اول بود که تبعید واخراج متنفذین وملوک الطوایف در ولایات مختلف وکندن ریشه ظلم روز به روز مداومت داشت ولی هرکدام با یک زحمات فوق العاده واغلب با یک انقلاب کوچک از جمله سقوط سردارامجد عمید السلطنه از کرگانرود طوالش ،سردارمنصور وحاجی خمامی از رشت ،عزل لیاخوف روسی از ریاست ایل شاهسون بغدادی . در مجلس اول 9کابینه تغییرکرد .نهایتا مجلس اول با گلوله توپ نیروهای قزاق زیر فرمان کلنل لیاخوف روسی وبه امر محمد علی شاه از هم پاشید . طوالش وکرگانرود دردوره اول نماینده نداشت . http://www.babafars.ir/2010/08/_100.php صورت مشروح مجلس روز 5شنبه 22 شهر جمادی الاولی 1333 مجلس تقریبا دو ساعت قبل از غروب درتحت ریاست آقای موتمن الملک تشکیل وصورت مجلس روز دوشنبه 18 قرائت شد غائب بااجازه - آقای سلیمان میرزا غائبین بی اجازه آقایان – حاج امام جمعه .حاج میرزا شم الدین . حاج میرزا علی رضا – حاج میرزا فضلعلی آقا – حاج شیخ اسمعیل . رئیس – دصورت مجلس ملاحظاتی هست یا نیست ؟ (اظهاری نشد )مخالفی نیست صور ت مجلس تصویب شد – دستور امروز راجع بسه فقره راپورت که از شعبات راجع باعتبار نامه های آقایان ملک التجار سردار معظم ومیرزا عیسی خان رسیده (آقای مودب السلطنه راپورت دوم راراجع بنمایندگی آقای سردار معظم بمضمون ذیل قرائت نمودند) بتاریخ 20 جمادی الاولی شعبه دوم درتحت ریاست آقا شیخ محمد حسین منعقد وباعتبار نامه و صورت مجلس آقای سردار معظم نماینده قوچان رسیدگی نمود انتخابات شهر قوچان وشعبات جزو آن مطابق قوانین انتخابات بعمل آمده ودر مدت رسمیت قانونی انجمن نظار هیچ نوع شکایتی بانجمن نرسیده فقط سه روز بعد از انحلال انجمن نظار لایحه اعتراض آمیزی از بعضی اهالی رسیده بود مبنی براینکه انتخابات قوچان بطور پارتی واز روی قانون نظام نامه نبوده وچون هیچ نوع مستند قانونی نداشت در شعبه قابل توجه نگردید ونمایندگی آقای سردار معظم که با کثریت (2478) ری از 3859 رای دهندگان انتخاب شده بودند باتفاق اعضاء حاضره شعبه تصویب گردید رئیس - راجع بانتخاب قوچان مخالفی هست یا نیست ؟(مخالفتی نشد )مخالفی نیست ؟آقایانی که آقای سردار معظم رابنمایندگی قوچان تصویب میکنند قیام نمایند (عده کثیری قیام نمودند) رئیس – تصویب شد این یکی راجع باعتبار نامه آقای میرزا اسمعیل خان است (آقای حاج عز الممالک راپورت مزبور رابمضمون ذیل قرائت نمودند ) شعبه چهارم درتحت ریاست شاهزاده سلیمان میرزا تشکیل وباعتبار نامه وصورت مجلس انتخابات ساوه راجع بنمایندگی آقای میرزا عیسی خان رسیدگی نموده موافق صورت مجلس بامضای رئیس و.هیئت انجمن نظارت نرکزی ساوه واعتبار نامه که بمهر حکومت محل وکلیه اعضاء انجمن نظارت مرکزی حوزه انتخابیه مزبوره ملاحظه شد جریان انتخابات ساوه موافق قانون انتخابات بوده است ولی بواسطه شکایت واصله از طرف وزارت داخله امر بتوقیف انتخابات آقای ناظم العلوم را ما وربر سیدگی وتنقیش امر نمودند پس از ورود ناظم العلوم معلوم شده بود مواد شکایت راجع بسه موضوع است اولا ایل شاهسون شکایت کرده اند که ابقای حقوق ایشان درانتخابات نشده ثانیا – بلوک مزدقان خلجستان اظهار داشته اند کاملا شرکت درامر انتخابات ننموده اند از قرار راپورت آقای ناظم العلوم چون اهالی شهر ساوه ابدا شکایتی از انتخابات نداشته اند معزی الیه همچه صلاح دانسته که تجدید انتخاب در دو محل بیات ومزدقان خلجستان شده وبعلاوه انجمن مخصوص بایل شاهسون بغدادی تشکیل داده از یکهزار وهفتصد وهشتاد ونه ورقه تعرفه که بایل مزبور داده یکهزار وهفتصد ودو ورقه رای اخذ گردیده است کلیه آرائی که در حوزه انتخابیه ساوه ایل بغدادی وحوزه های جزو داده شده (8894) رای ومطابق اعتبار نامه وصورت مجلس آقای میرزا عیسی خان با کثریت نسبی (3056) رای انتخاب شده اند با تحقیقات لازمه که حضورا از اقای ناظم العلوم نموده چون اغلب شکایت کنندگان اشخاصی هستند که خود یابستگان انها مایل و ماندیدای وکالت بوده اند وبعلاوه مطابق صورت مجلس در موقع وصول شکایت انجمن نظارت منعقد بوده وشکایتی بآنها نرسیده شعبه چهارم باتفاق آراء حاضرین نمایندگی آقای میرزا عیسی خان را تصدیق وتصویب مینماید رئیس – آقای مبصر الملک راجع بانتخاب ساوه مخالفید ؟ مبفصر الملک- بلی رئیس - پسث میماند برای جلسه دیگر http://www.ical.ir/index.php?option=com_mmx&task=vdore2&majles_type=2&Dore=3&Itemid=124&Session=22&SessionID=223
+ نوشته شده در ۲۵/۱۱/۱۳۸۹ساعت ۰۰:۴۴ توسط اصغر حسنی دسته : نظر(4)

اسناد تاریخی ایل شاهسون بغدادی

 
اسناد تاریخی ارزشمندی را که پیش رو دارید، برگرفته از کتاب تاریخ شفاهی ایل شاهسون بغدادی به روایت فتح‌ السلطان می‌باشد. این اسناد گرانبها، بیانگر بخشی از تاریخ ایران و ایل شاهسون بغدادی است. این تصویرها از روی نسخه‌ها‌ی اصلی سندهای باقیمانده تهیه شده‌اند که از گذشته‌های دور به دست على اکبرخان قرابکلو ملقب به فتح السلطان رسیده‌ بود. تصویر این اسناد با ارزش تاریخی تاکنون در جایی چاپ یا به نمایش درنیامده‌اند و این نخستین باری است که وبلاگ شاهسون مربوط به آقاي جامشير آن‌ها را براي علاقمندان  به تاريخ ايران وايل شاهسون بغدادي چاپ ونشر مي نمايد.
 

 

فرمان ناصرالدین شاه قاجار
اعطای نشان مرصع
به على خان،
سرکرده‌ی سواران و رئیس ایل شاهسون بغدادی

به پاس رشادت در جنگ‌هاى هرات
شعبان ١٢۶٠ هجری قمری (سال ١٢٢٣ هجری شمسی)


  فرمان ناصرالدین شاه قاجار
واگذاری سند مالکیت اراضی
یورت ایل شاهسون بغدادى
١٢٧٠ هجری قمری
(سال ١٢٣٣ هجری شمسی)
(در قسمت بالای سند مهر شاهى از بین رفته است.)


 

فرمان ناصرالدین شاه قاجار
قدردانى از على خان، سرکرده‌ی سواران و رئیس ایل شاهسون بغدادی
به پاس
انجام ماموریت‌های بى‌شمار نظامى در اقصى نقاط کشور
  ١٢٧١ هجرى قمرى (سال ١٢٣۴ هجری شمسی)


 

فرمان ناصرالدین شاه قاجار
اعطاى منصب سرتیپى به
  ١٢٨۶ هجری قمری (سال ١٢۴٨ هجری شمسی)فتحعلى خان،


 

فرمان ناصرالدین شاه قاجار
حکم سرکردگى شیخ على خان با درجه‌ی سرهنگىپس از فوت پدرشان
ذیقعده ١٢٩٨ هجرى قمرى 
(سال ١٢۶٠ هجری شمسی)


 

فرمان مظفرالدین شاه قاجار
اعطای شمشیر مرصع به
سرتیپ على اکبرخان منصور نظام بزرگ
ذیحجه ١٣١٩ هجرى قمرى
(سال ١٢٨٠ هجری شمسی)
 

   

انشاالله اسناد واطلاعات بيشتر را پس از چاپ كتاب ارزشمند جناب علي اكبرخان قرابيگلو توسط هرمزخان محيط از انتشارات ارزشمند نگارينه دركتاب مذكور مشاهده ميفرمائيد. 
 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۸/۹/۱۳۸۹ساعت ۱۷:۵۳ توسط اصغر حسنی دسته : نظر(7)

شاهسون هاي تهران

 

 

خانم مادام لیدی شل می نویسد : « در نیمه های قرن نوزدهم ، در منطقة تهران مجموعه ای از ایلات گوناگون به چشم می خورد که از آن میان ایل شاهسون با 9 هزار چادر، از همه بزرگ تر می باشد. افراد این ایل بر حسب فصل میان قم ، تهران، قزوین و زنجان پراکنده بودند.»بعد از انقلاب عشایر اطراف ساوه تا دریاچه ی حوض سلطان یکجانشین شده اند و جوانان آنها به شهر قم مهاجرت نمودند. علی رغم این تغییر و تحول هنوز هم در مناطق روستایی می توان شاهد لباس بومی عشایر و عمدتاً در میان افراد ایل شاهسون بود. قشلاق ایل اینانلو در اطراف گوی داغ و قلعه ی محمد خان نزدیک جاده ی قدیم تهران و قم و نواحی مجاور ساوجبلاغ و بوئین زهراست و ییلاق آنها درخرقان نزدیک گمیش لو می باشد.  دره‌ها و دامنه‌های‌ البرز مراتع‌ غنی‌ و سرسبزی‌ دارد كه‌ برای‌ تغذیه‌ دامها بسیار مناسب‌ است‌. در این‌ استان‌، دامداری‌ هم‌ در دشتها و هم‌ در نواحی‌ كوهستانی‌ و كوهپایه‌ای‌ رواج‌ دارد ( فرهنگ‌ جغرافیائی‌ آبادیها ، ج‌ 38، ص‌ 72).  استان‌ تهران‌ محل‌ ییلاق‌ و قشلاق‌ كوچگرهایی‌ چون‌ سنگسری‌، شاهسون‌ بغدادی‌ و هَداوَند، بوربور، الیكایی‌، بولانی‌، پازوكی‌، عرب‌ صحنایی‌، كله‌وند، كلهر و كردبچه‌ و منصوری‌ است‌ (مركز آمار ایران‌، 1378 ش‌، ص‌ 18، 21، 23، 29، 45، 49ـ50، 54).البته همه مطلعين از وضعيت ايل مذكور ميدانند كه جامعه شهر نشين ايل شاهسون بغدادي درحال حاضر درتهران مقيم وعمد تاًدركار ساختمان وبندرت درامور دامداري مشغول بكارهستند.تعدادخانوارهاي مقيم درشهرتهران قريب به پانصد خانوار ميباشند.اين گروه فرهنگ قومي وعشايري خود رابخوبي حفظ كرده ودلبستگي هاي خود درساوه وقم را رها نكرده اند. 



ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۲۳/۸/۱۳۸۹ساعت ۲۱:۴۱ توسط اصغر حسنی دسته : نظر(7)

اینا لو و شسون بغدادی

   

بیرروایت بیزیم شسون بغدادی ایچیننه وار کی بوجور نقل اولر:

بیرشسون اوبیرسی شسونه ددی:

"اوردا کی قوناجاییق اوردا قانقال*1 لا وار؟"

اوبیرسی شسون ددی:

"فیکرایلرم اورداکی قوناجاییق قانقال گوورمیه !"

خبرآلان شسون ددی:

"اگراوجور اولسا بیزیم <عیننالی>*2 دان هچ بیر اوولی ده اوردا قونماز!"

*********

شاهسون ها به نوشته ی مورّخان از سرزمین های بالکان به دیاربکر و سپس به ایران آمده و در خدمت شاهان صفوی قرار گرفته اند. اصولاً شاه عباس این ایل را برای شکستن قدرت قبایل قزلباش ساماندهی کرد. ایل شاهسون را از زمانی شاهسون بغدادی نامیدند که در حدود 12000خا نوار آنها در زمان نادرشاه افشار، از دشت مغان برای حفاظت از مرزهای غربی ایران به این ناحیه عزیمت کرد ند و در زمان زندیه بدستور کریم خان زند به شیراز کوچانده شدند، پس از مرگ کریم خان، آقا محمدخان قاجار آنها را در حوالی قزوین ، همدان و ساوه تا نزدیکی دریاچه ی حوض سلطان اسکان داده است.ایلات شاهسون بغدادی از نظر سازمان اجتماعی به ایل، طایفه، تیره، اوبه و خانوار تقسیم می شوند. ایل شاهسون بغدادی شامل: لک ، آردخلو و اینانلو هستند که اینانلوها در زمان شاه عباس عمده ترین شعبه آنها بود ند. اینانلوها به دو شعبه بزرگ ینگی جک و گوک لر تقسیم می شوند. اینانلوها 7 تیره دارند. و آرودخلوها 4تیره و لک ها 10 تیره می‌باشند. خانم مادام لیدی شل می نویسد : « در نیمه های قرن نوزدهم ، در منطقة تهران مجموعه ای از ایلات گوناگون به چشم می خورد که از آن میان ایل شاهسون با 9 هزار چادر، از همه بزرگ تر می باشد. افراد این ایل بر حسب فصل میان قم ، تهران، قزوین و زنجان پراکنده بودند

http://groups.qomedu.ir/upload%20file/ejtemai/ghomrud.doc

                                        **********

    به اعتقاد « هانری فیلد » مولف کتاب « مردم شناسی ایران» ، قبایل شاهسون – از نژاد ترک – در اواخر قرن هجدهم میلادی به این ناحیه کوچ کرده اند. شاهسون‌‌ها از ایل‌هایى هستند که در محدودهٔ استان قزوین زندگى مى‌کنند. براساس نوشته‌هاى اغلب مورخان، ایل‌هاى شاهسون در زمان شاه‌عباس صفوى به منظور مقابله با شورش طایفه‌هاى قزلباش سازماندهى شده‌اند. طایفه‌هاى مختلف شاهسون در استان قزوین شامل بغدادى‌ها و اینانلوها مى‌باشند و بیش‌تر آن‌ها، در نواحى رامند، زهرا، خرقان و افشاریه یکجانشین شده‌اند و به کار دامپرورى و کشاورزى اشتغال یافته‌اند. تعداد معدودى از شاهسون‌ها در محدوده‌اى میان کوه‌هاى خرقان و نواحى بزینه‌رود و کوه شاه‌کولکِ خمسه از یک طرف، و دهستان‌هاى زهرا، رامند و نواحى ساوه در استان مرکزى و استان قم ییلاق و قشلاق مى‌کنند.

http://www.qazvin.net/?type=static&lang=1&id=133

                                                *********

ریچاردتپرنیز درتحقیق مربوط به "شاهسونها"درکتاب خودارتباط شاهسون واینالوها را بشرح زیر نقل کرده است:

"A more recent researcher tells a slightly different story, based on interviews with the chiefs and documents owned by them: at Nadir Shah’s  orders, 12,000 families of Moghan Shahsevan, led by the brothers Qasem ‘ Ali Khan and Qara Bey, were sent to watch the western marches of Iran (Baghdad?).   later, Karim Khan sent them to Shiraz, where they resided in Zand times; after his death they wished to return to Moghan, their original home, but Agha Mohammad Qajar prevented them and settled them between Hamadan, Qazvin and Saveh; under Naser ad-Din Shah they acquired private rights to their pastures. In the same writer’s investigations, however, Inanlu are counted as one of the three branches of the Baghdadi (the others are Lak and Arkhlu), and it may be only this branch that has traditions of Moghan origins.""

http://www.shahsevan.blogfa.com/post-42.aspx

که بنظر می رسد این اینالوها (یا:عین آلو/اینانلو/اینارلو/اینناللو/و....)ازاینالوهای استان فارس باشند که بلحاظ تشابهات زبانی وفرهنگی وحتی برخاستگاه تاریخی واز همه مهم ترسرنوشت تاریخی در یک زمان (احتمالاًبعد از مرگ کریم خان زند)همراه شاهسونهااز اطراف استان فارس به نیت بازگشت به مغان به شمال غرب ایران کوچیده ودربین راه به صلاحدید آقامحمدخان قاجاردر مناطق ساوه  وقزوین وقم وهمدان دارای یوردهای ییلاقی (خرقان یا قاراقان) وقشلاقی(ساوه وقم)شده وتا کنون درکنار شاهسون های بغدادی تخته قاپووماندگارشده اند.

____________________________________________________________

*1     قانقال-گیاهی که شترداران آن را به شترهایشان می خورانند.

*2    عینالی-ازایلات نزدیک به شاهسون بغدادی كه موضوع این یادداشت است.

------------------------------------------------------------------------------------------------نقل باذکر منبع مجاز می باشد.اصغرحسنی


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۲۶/۷/۱۳۸۹ساعت ۱۸:۰۳ توسط اصغر حسنی دسته : نظر(3)

تخته قاپوی ایلهای ایران وشاهسونهای بغدادی درمنابع تاریخی

ایران ایل زیاد داشته است که عده ای از آنهابمرورتخته قاپو ومدتی است ده نشین شده وباسایرمردمان کشوروصلت کرده وازخانه بردوشی  رحله الشتاء والصیف آسوده شده اند.البته بازهم دامپروری سابق راازدست نداده ومال ومواشی زیاد دارند واکثرآنهارابرای چراندن درمرتع مناسب به ییلاق وقشلاق هم میفرستندولی چون زارع شده اندولازمه زراعت اقامت درمحل زرع است ناگریزند که دردهات مسکن اختیار کنند.بنابراین فقط چوپان های خودراباگاووگوسفندان خود بمراتع میفرستند ودرفصل مناسب بدهات بنگاه خودمراجعت میدهند...  

عرب ها وهداوندهاوسیل سپورهاوبوربورهای ورامین وکلکوهای مسیله ومیش مست های فشافویه والیکائی ها وافشارهای ساوجبلاغ وچگنی های قزوین وشاهسون های بغدادی ساوه وبیات های زرند وزندیه قم وملایر وشاید خلج های قم وساوه هم از این قبیلند.درسایر ولایات ایران هم ازاین بقایای ایلات تخته قاپو شده زیادند.مثلاً نخعی وافشار وبچاقچی وغیره در کرمان وزنگنه وگوران درکرمانشاهان وکردوترک درمازندران وقجروانزانی دراسترآباد وتیموری وهزاوه وبربری وشادلو وزعفرانلو غمپران لو وافشار وغیره درخراسان و....این طوایف البته از بازماندگان تیره های ایل های قدیمی بوده اند که متفرق شده اند.

شرح زندگانی من-عبدالله مستوفی-ص506


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۱۰/۷/۱۳۸۹ساعت ۲۱:۳۱ توسط اصغر حسنی دسته : نظر(1)

شاهسون بغدادي در يك سفرنامه قجري

  ‫[حركت به سوي قم ] ‫يك شنبه، پنجم رمضان المبارك ‫....  ‫امروز روز حركت است، مشايعين به شهر رفتند و همراهان سفر مشغول بستن بارها شدند. هفت يدك ‫سركاري در جلو بوده و از اجزاء، چهارده كالسكه و درشكه در اين سفر همراه بود. حدود پانزده رأس قاطر ‫بار سايس(1) خانه سركاري و مستخدمين را مي كشيدند. ‫اين بنده، اسدال ميرزا و نواب نصرال ميرزا در يك كالسكه نشستيم و نواب محمود ميرزا و نواب رضا قلي ‫ميرزا هم در يك درشكه نشسته، ساير اجزاء هم هريك به مركب هاي بي جان(2) و جان دار خود سوار شده، ‫عازم گشتند. در عين حركت، فقرا ازدحامي داشتند. به هر يك عطايي فرمودند. و نيز به خدام حرم هم مبلغي ‫وافي دادند كه بين يك ديگر تقسيم نمايند. به عون الهي، به سلامتي حركت كرديم. ‫[ حسن آباد] ‫منزل امروز حسن آباد(3) است كه تا زاويه مقدسه شش فرسنگ مسافت دارد. از اين جا تا به قم، راه شوسه ‫است كه درين عهد همايون، حضرت مستطاب اشرف امين السلطان، وزير اعظم، باني آن شده اند، بسيار ‫خوب ساخته اند. اين راه بهتر از شوسه است كه از مشهد مقدس تا قوچان ساخته اند. طرف دست راست اين ‫راه تمام سبزه و باصفاست.  يك فرسنگ و نيم راه كه آمديم، يك دسته سوار ديديم كه به طرف طهران مي ‫روند، معلوم شد كه اين سوارها از ايل شاهسون بغدادي(4)هستند كه در صحاري شهر ساوه و آوه(5) منزل ‫دارند. اين زمان به جهت سان دادن و گرفتن جيره و مرسوم به طهران مي روند و گويا بعد مأمور فارس ‫شوند. سركرده ايشان، اكبرخان سرتيپ است. ‫و ما التزام نسپرده ايم كه در هرجا از هركس تملق كنيم. حقيقت گويي، از هرچيز بهتر است؛ اين سواراني كه ‫امروز ديديم، از وضع لباس و اسبان و طرز حركات و رفتار ايشان معلوم شد كه خيلي بي نظم هستند. ‫[قريه كاريزك ] ‫در سر دو فرسنگ و نيمي، قريه كاريزك(6) نمايان شد. اين قريه متعلق به جناب مستطاب آقا ميرزا علي خان ‫امين الدوله(7) رئيس دارالشوراي كبري و وزير وظايف و اوقاف و پست خانه هاست. ‫در توي درختان، آفتاب گردان هاي متعدد زده بودند كه بايد از براي صرف نهار درين جا فرود آييم. اين جا ‫جلگه خوبي دارد. هوا به شدت گرم بود. درين جا مهمان خانه تازه ساز قشنگي دارد كه اطاق ها فرش كرده، ‫و ميز و مبل گذارده شده است. هر وقت هركس برسد، هرچه از اطعمه و اشربه بخواهد براي او حاضر است. ‫درين مكان پياده شديم و صرف نهار كرديم. بعد از يك ساعت توقف، از اين جا [كه ]سوارشديم، ديگر سبزه و ‫صفايي در راه ديده نمي شود، مگر تا يك فرسخ مانده به حسن آباد. چادرهاي اردو از يك فرسخي نمايان بود. ‫دو ساعت به غروب مانده، به حسن آباد رسيديم و فرود آمديم و منزل كرديم. ‫حسن آباد، در جلگه واقع است. باغي درين جاست كه متعلق به حاجي محمدحسن كمپاني(8)، امين دارالضرب ‫است كه كاروانسراي تو در تو و آب انبار خوب و مهمان خانه قشنگي دارد. از قراري كه تحقيق كردم، آبادي ‫و قريه حسن آباد متعلق به ميرزاحسن خان(9) متخلص به «شوكت»، منشي اول سفارت عثماني، مقيم تهران ‫است. مشاراليه از اطياب و انجاب فارس است. روزگاري است كه در دارالخلفه طهران است و از بدوشباب، ‫به تحصيل علوم و كسب فضايل زحمتي كامل كشيده؛ قواعد عربيه و قوانين ادبيه را فرا گرفته؛ در طبيعي و ‫رياضي و الهي، محظوظ گشته؛ در شاعري نيز مقامي عالي دارد. اين غزل از اوست: 

گره از كار عاشقان شد باز/

تا گشودي گره ز زلف دراز/

گه به دل گه به ديده ساكن/

تاچه خواهي از پي نشيب و فراز/

گريه برلب است و ناله به دل/

دف قوي تر نمي دهد آواز/

گر بكاوند تربت محمود/

‫باز جويند عشوه هاي اياز/

با قفس خو گرفته مرغان را/

رشته بر پا چه كوته و چه دراز/

  امشب با محمد كاظم ميرزاي مهندس كه از مسافرين است، قدري صحبت كرده؛ بعد از صرف شام، زودتر از ‫هر شب به واسطه كسالت و خستگي راه، استراحت كرديم. ‫[علي آباد] ‫دوشنبه، ششم شهر رمضان المبارك ‫از حسن آباد بايد به منزل علي آباد گوك داغ(10) حركت كرد. دو ساعت از دسته گذشته، از اين منزل حركت ‫شد. در بين راه عمارتي ديده شد كه شبيه به عمارت هاي خوب طهران بود. در عقب آن دهي بسيار آباد ديده ‫شد كه داراي دو مسجد و سه حمام و هزار نفر جمعيت بود و موسوم به عزيزآباد(11) است كه متعلق به ‫عزيزال خان صارم الملك اميرتومان مي باشد و ملكي ايشان است. كاروانسراي جديدي درين جا احداث كرده، ‫ولي هنوز ناتمام است و اين مكان معروف به «قلعه محمدعلي خان» است كه حصانه گوك داغ واقع است. ‫اراضي راه امروز پست و بلند است و دره و ماهور زياد ديده مي شود. ‫از اين جا كه گذشتيم به پل رودخانه شور(12) رسيديم. اين پل در اين عهد همايون، چهار مرتبه ساخته شده و ‫خراب گشته است. در سال گذشته، بر حسب امر دولت، ساختن اين راه به يكي از اهل اروپ موكول شد و او ‫همان كسي است كه مشغول راه سازي طهران تا عربستان است. خلاصه، اين پل پنج چشمه دارد و بسيار ‫محكم ساخته شده است؛ اميد است كه از طغيان آب خراب نشود. ‫از رودخانه كه گذشتيم در دو طرف جاده، د ره و ماهور بسيار ديديم. در بين راه، در مهمان خانه صرف نهار ‫ ‫كرديم و بعد از سوار شدن به طرف علي آباد رانديم. ‫در خارجه رسم است كه مهمان خانه را به جهت استراحت مسافرين مي سازند و نرخ اشياء را با جزوي ‫تفاوت، به قيمت اجناس شهري كه نزديك آن مهمان خانه است، به فروش مي رسانند؛ ولي نغوذبال از نرخ ‫اجناسي كه درين مهمانه است، ميزان معيني ندارد. قيمت اجناس بسته به اختيار فروشندگان است. «مسلمان ‫نشنود كافر نبيند»، اگر بخواهيم سوء سلوك و گراني اجناس را شرح دهيم، بايد اوراق بسياري را سياه كنيم، ‫بهتر اين است كه هيچ دم نزنيم. ‫بحمدال، اهل اين اردو كه محتاج به خريد اجناس اين مهمان خانه نيستند، ولي خداوند به فرياد ساير مسافرين ‫برسد

     ‫در بين راه، بعضي چادرها به نظر آمد كه تمام ايلات ترك شاهسون در آن جا هستند. آنچه معلوم شد كه دوازده ‫هزار خانوار مي باشند، هزار و دويست غلام مي دهند كه از ديوان مواجب مي گيرند. اين ايل اكنون ابوالجمع ‫عزيزالله خان صارم الملك است. از قرار معلوم گويا درست نمي تواند ازاين ايل نگاهداري نمايد و اين ايل در ‫زماني كه سپرده به مرحوم حاجي شهاب الملك(13). نظام الدوله بوده اند بسيار طرف اعتنا مي شدند و از آنها ‫رعايت و حمايت به عمل مي آمد ولي اكنون به طورهاي ديگر شنيده مي شود كه بايد ننگاشت. ‫خلاصه، تا سه فرسخ از د ره و ماهور عبور كرديم و عصري به علي آباد رسيديم كه بايد شب در اين جا منزل ‫ ‫كنيم. اين مكان از جاهايي است كه بايد در بالينش، جميع صحبت كرد و به شرح آن پرداخت. سابقاً مردم از ‫روي استهزاء يكديگر، در باب علي آباد اصفهان مي گفتند كه: «فلان خيال مي كند كه علي آبادهم شهري ‫است»؛ اما حال در باب اين علي آباد مي توان گفت كه اين از شهرها هم برتر و بهتر است؛ چه عمارت خوبي ‫كه درين جا بنا شده است! چه آب هاي صافي و حوض هاي بزرگ سنگي و چه آب افشارها و چه فواره ها و ‫چه سنگ آب هاي خوب و چه باغ ها و ستون هاي سنگي و حمام عالي و منظرها و ديوان هاي سنگي حجاري ‫شده، درين جا ديده مي شود! كه نظير آنها در شهرهاي ايران كمتر است؛ دهي است آباد كه «لم يخلق مثلها في ‫البلد»(14) در شأن آن است؛ داراي باغ بزرگ دولتي و چند خانوار رعيت است، مهمان خانه بسيار خوبي ‫دارد كه تمام آن از سنگ هاي صاف ساخته شده است. قريب دو سنگ آب از ميان مهمان خانه عبور مي كند. ‫كاروانسراي محكم جديدي در آن جا است كه بسيار عالي است. ‫در سمت دست راست جاده كه طرف مهمان خانه است، فضاي وسيع مرتفعي از سنگ، فرش كرده و وسط آن ‫استخري ساخته اند كه علي التصال يك سنگ و نيم آب از آن جاري است و اين آب در باغ مقابلِ مهمان خانه ‫مي ريزد. اين باغ اگرچه جديد است، لكن اكثر از درختانش به ميوه رسيده است. پشت مهمان خانه نيز باغ ‫ديگري احداث شده است كه تمام درختانش ميوه است و لا ينقطع آب جاري دارد. مخارج اين باغات و ‫كاروانسرا و حمام و غيرها در عرض سال، هزار و چهار صد تومان است. و اين ده و باغ و عمارات متعلق ‫به حضرت مستطاب شريف فخيم، آقاميرزا علي اصغرخان، وزير اعظم - دامت شوكته - است كه همت در ‫آبادي اين جا گماشتند. اين جا در سابق آب باريكي داشت و به قيمت نازلي ابتياع شد. ‫مهرگان حضرت اجل، مراقبتي درين مكان فرموده، آب بسياري ظاهر شد و از كثرت ميمنت و اقبال در نيم ‫فرسنگي اين مكان، جايي را شكافتند، معدن سنگي(15) ظاهر شد كه خود آن معدن نهايت امتياز دارد و ستون ‫هاي ده زرعي بيرون مي آيد........

کامل سفرنامه را در اینجا  یالینک زیرمطالعه فرمائید:

http://www.4shared.com/file/1E5r_PnA/___.html


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۵/۷/۱۳۸۹ساعت ۲۳:۲۲ توسط اصغر حسنی دسته : نظر(1)

شسون بغدادی تاپماجا ماتال لاری

(1)

گجه اکدیم نوخودو

سحردن گوردوم یوخودو!؟

اوللوز

(2)

بیر بیلجه بویو وار

دام دولوسو تویو وار!؟

گیرسوز/چیراغ

 

(3)

هامی نی بزر

اوزو لوت گزر!؟

ای نه

 

(4)

یولچونون ساری بورکو

ایچی دولو سیرکه دی!؟

اینجیر 

(5)

تارینین آق گونبذی

قاپیسی یوخ!؟

مورتا 

 

(6)

دویمه دویمه دویمه سی

دویمه خاتین دویمه سی

هرکس بونو بیلمه سه

بش اوز تومن جرمه سی!؟

فیلفیل

 

(7)

هینی هینی

آتیلی ننه یی مینی!؟

سو تولوغو

 

(8)

اونه دی کی

قیرمیزی گیردی قیلییا!؟

شیره/تولوخ

 

(9)

ماتال ماتال مونیکی

اوغلوقیزی اون ایکی

کوبگیننه مازی وار

قارا دومما گوزو وار!؟

؟؟؟؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۱۸/۶/۱۳۸۹ساعت ۱۴:۱۶ توسط اصغر حسنی دسته : نظر(1)

آشیق بیزیم یوردوموزا خوش گلیب باشیمیزا مینت قویدوی!

بیزیم ائلین خوشفکر وخوش قلم آشیقی جیناب آقای علی رمضانی(آشیق گونش) بیزه نیچه

 دفه منت قویوب باش ووروب ونیچه دنه یاقچی کامنت مرحمت ایله ییب

یازیب کین لطفونان گرگ تشکور ایله یم.

عاشیق گونش گفت :

پست :اصلاح ویکی نویسی درمورد:شاهسون ها

سلاملار ائلداشیم!

نه گوزلدیر یــــــوردوم منیم

گوزل ائلیم شه سه ونیــــم

فیکریم،ذیکریم، دردیم منیم

گوزل ائلیم شه سه ونیم

............

قیشی سازاق قارین واردی

یاز چؤخ چیچک بارین واردی

تاریــــــــخ لــرده آدین واردی

بؤیوک ائلیم شه سه ونیم

............

بسله ییب سن اؤغلان قیزلار

آشیق لارین چالار ســـازلاز

گؤللرینــــــــــده قؤوا غازلار

بؤیوک ائلیم شه سه ونیم

..........

گونشــــــــین الینده قــــــــلم

کوراوغلو تـــــــک چیخار نالا م

اوزاخدان گؤندررم ســــــــــالام

گوزل ائلیم شه سه ونیم

آشیق گونش گفت :

پست :کوچ درکلام آوینی

سالاملار ائلداشیم!

ائلیمین یوردومون قوربــــــــــانی اولوم

چکیب داغ اوستوندن داغی دوشمانا

وئرمه ییب دیر یادا ،توپراغین، دیلیـــن

ایچیرتیب هـــــــرزامان آغی دوشمانا

آتـــــالار ،آنــــالار وصییت ائــــدیـــــــر

اولکه سین سئوه نه ائل قیمت وئریر

حققین حق یـــــولونو داهی لر گئدیر

ایگیدمجال وئـــــرمز یاغی دوشمـا نا

آشیق گونش سازدا تئلــده دانیشار

گزیر ماحال ،ماحال ائلــــده دانیشار

آناسی اؤرگه دن دیلــــــده دانیشار

سوزونن وورار هئی نجاغی دوشمانا

آشیق گونش  گفت :

پست :عکس‌های تاریخی ايل شاهسون بغدادی

SƏLAMLAR HƏSƏNİ BƏY

ƏLLƏRİN VAR OLSUN ÇOX YAŞA ELDAŞİM BAŞİMİZ OCALTDİN, BÖYÜK ALLAHDAN SİZƏ UZUN ÖMUR VƏ CAN SAĞLİQİ ARZULAYİRAM ,ALLAH SİZİ ŞƏSƏVƏN BAĞDADİ ELİNƏ ÇOX GÖRMƏSİN

******

آشیق گونش گفت:

پست :عکس‌های تاریخی ايل شاهسون بغدای

SƏLAMIAR VƏ SAYĞİLAR LƏ

USTAD CAN NECƏ SİZ ? ƏLLƏRİYİZ VAR OLSUN HƏRZAMAN VEBEİZ GÖRƏM HƏM FAYDALANEREM, HƏMİ DƏ SEVİNEREM , ALLAH SİZİ BİZLƏRƏ ÇOX GÖRMƏSİN

پایداراولسون!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۱۳/۶/۱۳۸۹ساعت ۰۱:۰۶ توسط اصغر حسنی دسته : نظر(1)

آشیق گونش بیک ین قرنه سی خاطره سی

 

دونــــــــرگــــــــــه لـــــــــر دونــــــوب بــــــــــالام

    رحمتلی قرنه م دئییردی:کندده اولان زامان،  بالام هامی خالق سادایی دیر

خئیروبرکت ده واریدیر.  ایندی قادان آلیم هامی چکیب بیر بیرین یئییر.گئجه

گئدردیلر اوتورماقا،ائو صاحابی یوخوتوتاردی،دئییردی :آرواد دور بیر آز

غؤزایچی ،یئمیش گه تیر گورک یوخوموز قاچار؟ آرواد غؤزایچی یئمیش

گه تیرردی یئییردیلر.بیرکس د وروب گئتمزدی، گنه دئییردی: آرواد دور

بادام دان، ائییده دن، توت دان گه تیر  یئسینلر؟ آرواد گه تیرردی یئییردیلر

،آمما گئتدی یوخودور، کیشی دئییردی آرواد اللرین آغریماسین بیر چایی

بارلا ایچسینلر دوروب یاتاک؟ آروادچایی حاضیرلاردی ایچه ردیلر، بیرکس

دوروب گئتمزدی، کیشی سسله نردی: آرواد!؟ دور اششک لری پالانلا،چول

پالاسی، قاب قاشیقی ییقیشتیربیز کؤچه ک؟ بولاردان گئتدی یوخ!

بیر کیم اینجیمه زیدیر، ایندی اولار بیریسینه دئییه سن بیر آز اوتور

آشاقی؟ آدامی کند دن چیخارداربالا جان!؟.........

Rəhmətli qərnəm deiirdi: kənd də ulan zaman balam hami xalq

sadaiidir , xeyro bərəkət də varidir .ındi qadan alim hami çəkib

bir birin yeyir.ozanan gecə genirdilər otürmaqa əv sahabini yüxü

tütardi,deiirdi : arvad dür bir az ğöz ıçi yemiş gətir gorək yüxümüz

qaçar?arvad ğöz ıçi ,yemiş gətirərdi.yeiirdilər.amma bir kəs dürüb

getməzdi!gənə kişi deiirdi: arvad dür ıyidə dən.badam dan. Tutdan

gətir yesinlər?arvad gətirərdi yeiirdilər,amma getdi yoxüdür! kişi

deiirdi arvad əllərin ağrimasin.bir çayi barla ıçsinlər. gedək yatak?

arvad çayini hazirlardi  ıçərdilər. bir kəs dürüb getməzdi.kişi

səslənərdi arvad: dür eşşəkləri palanla çül palasi . qab qaşşiqi yiqiştir

biz koçək? bülardan getdi yox!? bir kim ınciməzidir !  ındi birinə diyə

sən biraz otür aşaqi ?adami kənd dən çixardar balacan

  

http://ozan2007.blogfa.com/post-185.aspx


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۹/۶/۱۳۸۹ساعت ۰۰:۵۹ توسط اصغر حسنی دسته : نظر(2)

عکس‌های تاریخی ايل شاهسون بغدادی

 

عکس‌هایی را که پیش رو دارید، برگرفته از کتاب تاریخ شفاهی ایل شاهسون بغدادی به روایت فتح‌ السلطان می‌باشد. این تصویرهای تاریخی ارزشمند، بیانگر بخشی از تاریخ ایران  و  ایل شاهسون بغدادی هستند. گفتنی است این عکس‌های جالب و دیدنی تاکنون در جایی چاپ نشده‌ و یا به نمایش همگانی درنیامده‌اند و این نخستین باری است که آن‌ها را مشاهده‌ می‌کنید.
تهران ١٣٨٩





  نفرات نشسته از سمت راست:
1. میرزا نوراله خان جفتانی ميرزاى ايل اهل رودبار ساوه
2. على آقا خان سردار رفعت
3. سرتیپ علی‌ اکبر خان، ملقب به منصور نظام بزرگ، رئیس ایل شاهسون بغدادی
4. حاج معین نظام زند از بزرگان همدان
شیراز، سال 1274 هجری شمسی


شماری از سران مشروطه خواه
نفرات نشسته از سمت راست:
1. سرتیپ علی‌اکبر‌خان منصورنظام بزرگ (از ایل شاهسون بغدادی)
2. ملک‌المتکلمین 7. غلامحسین‌خان میرپنج از مهاجرین قفقاز
 8. میرزا علی‌اکبرخان دهخدا 9. میرزاده عشقی 12. صوراسرافیل
13. محمدولی‌خان تنکابنی سپهدار رشتی
نفر ایستاده بین نفرات 7 و 8 نشسته: امیرنصرت اینالو ظفرنظام و برادرش
مسجد سپه ‌سالار تهران، سال 1285 هجری شمسی




 
سرتیپ علی‌ اکبر خان، ملقب به منصور نظام بزرگ،
سرکرده‌ی سواران و رئیس ایل شاهسون بغدادی و مشروطه خواه
که در سال 1287 هجری شمسی به دستور محمد علی‌ شاه
توسط امیر بهادر، وزیر جنگ وقت با قهوه‌ی قجری کشته شد.




عباداله خان قرابكلو ملقب به حاج سالار شجاع، رئيس ايل شاهسون بغدادی (نشسته)
و مقام‌های شهرستان ساوه
نفرات ایستاده از سمت راست:
  1. نماينده‌ی فرماندارى ساوه  2. آقاى شريف نيا نماينده‌ی اداره‌ی دارايى
 3. ميرزا شيرعلى ياراميشلو، ميرزاى ايل 4. حاج بهرامعلى خان والى
5. حاج يداله خان شجاع نظام  6 .جواد خان سلطان
7. كارمند فرماندارى 8. عزت اله خان ياور، پسر فيض اله خان
9. نعمت اله قاراجا 10. آقاى نعميى از موسيقی‌دانان ساوه
ساوه، سال 1295 هجری شمسی




شماری از فرماندهان بزرگ و سواران ایل شاهسون بغدادی
نفرات نشسته از سمت راست:
على اكبرخان قرابكلو ملقب به فتح السلطان
لطف اله خان محيط ملقب به منصورلشکر
عزت اله خان ضرغامى خسروى ملقب به ضرغام نظام
قزوین، سال 1301 هجری شمسی




فتح السلطان رئيس امنيه‌ی قزوين با بزرگان شهرستان قزوین
نفرات نشسته از سمت راست:
2. علی‌ اکبر خان ملقب به فتح ‌السلطان
3. سيدالحرمين 4. سردار رفعت رئيس امنيه‌ی كشور
  5. سردار مختار فرماندار قزوين 6. سرهنگ حسن‌على خان
7.امير محترم رئيس عشاير 8. امجد نظام
قزوین، سال 1303 هجری شمسی


عباداله خان ملقب به حاج سالار شجاع
رئیس ایل شاهسون بغدادی
در سال‌های 1299 تا 1305 هجری شمسی


علی ‌اکبر خان ملقب به فتح ‌السلطان
سرپرست ایل شاهسون بغدادی
در سال‌های‌ 1306 تا 1320 هجری شمسی



یکی از گردهمایی‌هاى بزرگ ايل شاهسون بغدادى
 شمارى از بزرگان ايل:
1. امير آقا خان ضرغامى 2. آقا محمد بيگ سرخابلو
 3. حاج شجاع نظام .4 محمدعلى خان صمصامى رئيس ايل شاهسون بغدادی
5. سيف اله خان قرابيگلو  6. حيدرخان اسدى
  ييلاق ابراهيم آباد نوبران، سال 1332 هجرى شمسى





كتابعلى بهرامى (يكه آرواد اوغلو؛ پسر بزرگ‌زن)
آق‌سقل تيره‌ى خداویرنلو طايفه‌ی كوسه‌لر ايل شاهسون بغدادى

منبع: نشر نگارینه www.negarineh.ir  تنظیم ازمهدی جامشیر-برگرفته از کتاب "تاريخ شفاهی ايل شاهسون بغدادی به روايت فتح‌السلطان "-که توسط دوست عزیزم هرمزخان محیط به زینت طبع آراسته شده است.صاحب وبلاگ از موجود بودن این اسناد مطلع بوده ومنتظر نشر بسر میبرد.دعاگو هستیم به نگارنده ورحمت میفرستیم به روح بزرگان ایل شاهسون بغدادی که همواره درمرزداری وحفظ امنیت کشور از جان ومال مضایقه نکردند وبعضاًمظلومانه درراه انجام وظایف ملی ومیهنی شربت شهادت(قهوه قجری)نوشیدند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۱۱/۵/۱۳۸۹ساعت ۱۷:۵۷ توسط اصغر حسنی دسته : نظر(9)

تاپماجا ماتال لاریمییز-شسون بغدادی فولکولورو

ايلمه، ايلمه ايلمه سي

ايلمه خاتين دويمه سي

هركيم اونو تاپماسا

يئددي ايلين خسته سي

     اوزه رلیک

        ***

آلتي آشيق بويو وار

هرگئجه ده تويو وار

    شمع  وچیراغ

        ***


اوخارداکی تاپماجالاری سایت (قایاقیزی)دا گوردوم کی بیزیم بغدادی شسونلرین تاپماجا ماتال لار ینا اوخشردی.قایاقیزی اونوباعنوان" تاپباجالار = تاپماجالار"تیتر ایلییب.منیم منظوروم بو "تیکه برداری" دان بویودو کی گوسردم:  بیزیم شسون لرین فرهنگی وفلکولوری، هاذربایجان ترک لری نن بیری بیرنه اوخشاری چوخدو.بیزیم معادل تاپماجاماتالیمیزاباخین!:

دویمه، دویمه دویمه سی

دویمه خاتین دویمه سی

هرکیم بونو بیلمه سه

بش اوز تومن جرمه سی

          فیلفیل

          ***


بیربیلجه بویو وار

 دام دولوسو تویو وار

          چیراغ-گیرسوز

           ***

 


منیم نظریمه  اول کی تاپماجاماتال لار،بیرسری  ماتال (قوشما)لاردی کی هامیسی نین آچماسی گرک اوت وعلف دنی چیخا :اوزرلیک-فیلفیل و.....وزن –هجا-ترکیب گوسررکی بوتاپماجاماتال لارهامیسی بیرترینگه میش کی تیکه تیکه اولوب وهر بندی بیر یرده دییلیب ودوش بدوش گزیب بیزلره چاتیب.ایککیم جی تاپماجادا تقریباً اوزو وآچماسی بیردی وتوضوحا احتیاجی یوخ.


یورد وبلاگینین مدیری انتظار ی وار بو تاپماجالاری بغدادی شسونلرین طایفالاری نین قارری وقوجالارینان ییغیشتیراومونتشر ایلیه.

   بیزه مینت قویون-اصغرحسنی


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۲۷/۴/۱۳۸۹ساعت ۲۱:۵۷ توسط اصغر حسنی دسته : نظر(3)

سران و فرماندهان وایل بیگی های شاهسون بغدادی (سال 871- 1357 هج.ش)

اطلاعات این پست از مقالات وتحقیقات دکتر عطاالله حسنی وسایر منابع

بوسیله مدیر وبلاگ(اصغرحسنی)تنظیم شده وکمی کاستی  آن متوجه تنظیم کننده است

دوره تیموریان

ابوبكر طهراني درباره دوگرها(از طوایف تشکیل دهنده شاهسون بغدادی دربعدها) مي نويسد:"... دمشق خواجه كه از امراء دوگر بود و بيست هزار خانه را سردار و صاحب اختيار بود و رها (=اورفاي امروز)... و حران ... از آن او بود... در كنار آب فرات قشلاق [گرفت] و يغموربيك... كه مهتر امراء دوگر بود با هزارخانه كه تابع او بودند و سه هزارخانه ديگر نوكر عثمان بيك (=پدربزرگ اوزون حسن) شدند.اين قول ميزان اعتبار و نفوذ دوگرها را در منطقه شمال عراق و شرق عثماني در زمان تيموريان نشان مي دهد. بنا به نوشته كارستن در سال 1776م. از جماعت دوگر يكهزار خانوار چادرنشين در ناحيه اورفا زندگي مي كرده اند.

دوره صفوی

موصلو از طوايف تركمان نواحي دياربكروازطوایف تشکیل دهنده شاهسون بغدادی (دربعدها) و يكي از دو طايفه بزرگ آق قوينلوها بوده،و حكومت آنجا را در زمان سلطنت آق قويونلوها در دست داشته است. موصلوها به سركردگي امير بيك موصلو در سال871هج.ش به نيروي شاه اسماعيل پيوستند و از جمله قزلباشان شدند. يحيي بن عبداللطيف قزويني ذيل وقايع اين سال مي نويسد:"... امير بيك موصلو كه از جانب آق قوينلو مدتها والي ديار بكر بود، با اقوام و اتباع واويماق موصلو به عز بساط بوس همايون مفتخر گشت و هداياي بسيار به موقف عرض رسانيد و ديار بكر داخل محروسه شد و ايالات آنجا به پيرمحمد خان استاجلو قرار گرفت... و حضرت اعلي ، امير بيك موصلو را به منصب مهرداري همايون سرافراز گردانيد از سال 885تا 893 هج.ش نزديك به يك دهه حكومت در بغداد در دست بزرگان موصلو بود، تا اينكه در سال اخير شاه طهماسب آنجا را فتح كرده و به حكومت آنان خاتمه مي دهد.

1078هج.ش                       حاجی بیک

عباس عزاوي مي نويسد كه لكها از قبائل ايراني هستند كه در شمال و جنوب عراق پراكنده اند و در بخش مندلي تابع قبيله قراالوس بوده اند.  در مورد لكهاي تابع قبيله قراالوس نكته جالب توجه در اينجاست كه اينان در سال 1078هج.ش (يعني در حدود 25سال قبل از كوچ احتمالي ايل بغدادي به خراسان)ترك زبان و شيعه مذهب بوده اند.  پيشتر از اين تاريخ، اسكندر بيك تركمان نيز ذيل وقايع سال 992هج.ش حمله شاه عباس به بغداد- از قلعه لك بغداد(=قلعه زهاب) واقع در نزديكي قلعه مندلي، و پيوستن دارنده آن-حاجي بيك لك- به شاه عباس و مورد مرحمت قرار گرفتنش سخن به ميان آورده است كه با توجه به وحدت مكاني، بعيد نيست لك متعلق به قبيله قراالوس از بقاياي لك مورد اشاره اسكندر بيك بوده باشد.

اواخر صفوی ودوره افشار        جانی بیک

مرحوم فتح السلطان، كه خوداز سران وفرماندهان ایل شاهسون بغدادی  بوده و بيش از يك صد سال عمر كرده (وفات1357ش)، از قول عمويش ايمانعلي خان كه وی نیز يكصدو بيست سال عمر كرده ، براي نويسنده کتاب تاریخ فرهنگی ایل شاهسون نقل کرده كه:  جانی بیک بزرگ ايل در سرحد عثماني بوده است. سرخاب، يوسف و قاسمعلي خان برادران او بوده اند و قاسمعلي خان سركرده نظامي ايل بوده است. در دوران ؛آشوب و سقوط اصفهان ، احمدپاشا از قاسمعلي خان قول عدم تعرض گرفته مناطق غرب ايران را به تصرف خود در مي آورد. نادر در حمله به بغداد پس از غارت ايل امر به كشتن قاسمعلي خان مي دهد ولي با وساطت ميرزا مهدي خان از كشتن او صرف نظر مي كند. طوايف لك و آرخلو به خراسان عزيمت مي كنند و قاسمعلي خان به خدمت نادر در مي آيد و به مقام ميرآخوري مي رسد. در بازگشت از هند به دليل سرپيچي از امر نادرمغضوب واقع شده و در همين زمان در خراسان فوت مي كند و در كنار سقاخانه حرم امام رضا(ع) به خاك سپرده مي شود. به دنبال اين حادثه، ايل شاهسون بغدادي اعتبار نخستين خود را از دست داده و در پي مرگ نادر از خراسان به شيراز مهاجرت كرده است.

دوره زند

در زمان کریم خان                     علی خان شاهسون ( از تیره قاسملو)

در كتاب فريزر از قاسم بيك خان، كه ناظم مناظم و اعتمادالدوله نادر بوده، ذكرنامي شده  و از علي خان شاهسون در ذيل وقايع دهه 1128هج.ش از قبيل سركوب افغانها در مازندران، مبارزه با نصيرخان در حاشيه خليج فارس، محاصره اروميه، مبارزه با زكي خان، و محاصره كرمان و مبارزه با تقي خان دراني- مبارزه اي كه به مرگ عليخان انجاميد- در منابع دوره زنديه به تفصيل سخن رفته است.

دوره قاجار

در زمان قاجاريه ايل شاهسون بغدادي داراي سه ايل بيگي (لك-آرخلو-كلوند) بوده است.

1178هج. ش                          همت خان (از طایفه ساتیلو)

نخستين سندي كه حكايت از استقرار ايل بغدادي در بودباش كنوني اش مي كند، به سال 1178هج. ش باز مي گردد كه طي آن ايل بيگي گري " طايفه شاهسون "  بغدادي به همت خان از طايفه ساتلو داده شده است. 

۱۲۴۳هج.ش                          محمدحسین خان شهاب الملک شاهسون  

شهاب الملک شاهسون درعهد فتحعلی خان قاجار حکومت قم وساوه وسرکردگی ایل شاهسون بغدادی را بعهده داشته ووی ماذنه های صحن مطهر حضرت معصومه را ساخته وطلاکاری نموده است. 

۱۲۶۴هج.ش                     آقاعلی آشتیانی(امین حضور) -حكومت ساوه و زرند و رياست ايل شاهسون بغدادی  

امين حضور (آقاعلي آشتياني): وي از رجال درباري و از پيشخدمتهاي خاصۀ ناصرالدين شاه بود. در سال 1286 مسئول امور احتساب تهران شد و در 1306 در حالي كه وزير بقايا بود، حكومت ساوه و زرند و رياست ايل شاهسون بغدادي را به وي محول نمودند. تقاطعي در خيابان ري تهران هنوز به نام وي خوانده مي شود.

1270هج.ش                            نظام الملك (حكومت ساوه و زرند و ايل شاهسون بغدادي) 

در كتاب مرآه الوقايع مظفري، نوشته ملك المورخين به اين يادداشت اشاره شده و اصل آن در اين كتاب درج شده است. مظفرالدين شاه خطاب به نظام الملك چنين گفته است: حكومت دارالخلافه طهران، نظر به اينكه مركز خلافت كبري و مقر سلطنت عظمي است، به وجود مقدس خودمان اختصاص دارد و اهميت آن را كه متضمن تامين ولايت و راحت رعيت است، وجه همت ملوكانه فرموديم، چون براي تصدي اين خدمت وجود يك نفر از چاكران كافي كاردان لازم بود و نظام الملك را همه وقت در خدمات بزرگ دولت به فرط كفايت و مزاياي عقل و درايت آزموده ايم، لهذا از قرار اين دستخط مبارك، حكومت طهران و ادارات مفصله را مستقلا به او مرجوع و محمول فرموديم. حكومت دارالخلافه طهران و بلوكات و توابع آن، حكومت زاويه مقدسه حضرت عبدالعظيم عليه السلام و اداره توليت، اداره وزارت نظميه و احتسابيه و قراول خانه هاي شهر كه يكي از افراج وزير نظام در تحت رياست حكومت در قراول خانه باشد، سوار قراسوران و ايل زرگر و اختيار تام در تغيير و تبديل آنها، حكومت ساوه و زرند و ايل شاهسون بغدادي، رياست فوج زرندي و سوار شاهسون بغدادي، اداره حكومت تجريش. مقرر مي داريم كه منتهاي اهتمام را در خدمات مرجوعه و رعايت تنظيمات حسنه كه متضمن رفاه حال خلق و وسعت ارزاق و تعديل اسعار و وفور اجناس و منع احتكار،  كذلك در ساير موادي كه راجع به انتظام امور حكومتي و آسايش مردم باشد ملحوظ داشته، بدون تعطيل و انفصام، اوقات خود را به تحصيل دعاگويي ذات اقدس همايوني مصروف دارد. (شهر الحجه الحرام 1315)
(مرآه الوقايع مظفري - ص 245) 

۱۲۸۴هج.ش                        اسدخان نصیرنظام وعلی اکبرخان منصورنظام بزرگ

در نهضت مردمي مشروطه، سواران شاهسون تحت فرماندهي علي اكبر خان منصور نظام بزرگ در تهران حضور فعال داشتند؛ اين علي اكبر خان منصورنظام در هيجده سالگي به طور رسمي سركردگي ايل شاهسون بغدادي را به عهده گرفته بود اما به طور غير رسمي[به علت خردسالي و سپس بزرگ شدنش] در سال 1299 هجري قمري سركردة ايل بوده است؛ يعني از حدود سال هاي  1306  ق الي 1307 ه.ق به طور رسمي به اين سمت برگزيده ميشود؛ وي در دورة مظفر الدين شاه سوران ايل شاهسون را با فرمان شاه به خدمت قزاقي در مي آورد و با فرمان شاهي به درجة ميرپنجي(سرلشكري) انتخاب مي گردد. اين فرمان در ييلاق خان نشين ايل واقع در روستاي آب باريك همدان از توابع شهرستان رزن به ايشان ابلاغ مي گردد. منصور نظام از همان روستا، مشغول سربازگيري مي شود و با سيصد سوار شاهسون بغدادي به قزاق خانه مي آيد؛ در تهران، غوغاي مشروطه بالا گرفته بود؛  برخي از سواران شاهسون بغدادي نيز با سرپرستي جعفر قلي وكيل باشي منصور نظام در شاه عبدالعظيم به بست نشسته بودند كه با آمدن منصور نظام از مأموريت اصفهان از بست خارج مي شوند؛ در اين زمان سواران ايل شاهسون بغدادي حاضر نبودند كه در خدمت قزاق خانه باشند لذا دوبارة اسدخان نصيرنظام كه دايي منصور نظام بود و ايل بگي بخش لك ايل را به عهده داشت با حمايت برخي از ريش سفيدان ايل، بار ديگر در شاه عبدالعظيم به  بست مي نشينند و در وقتي مقتضي بست را به مجلس مي كشانند و خواستار خروج از قزاق خانه مي شوند؛ اين بلوا و بست نشيني موفق مي شود و سرانجام سواران ايل از قزاق خانه خارج مي شوند ،و به يورت هاي خويش بازگشتند و با حمايت نكردن از مستبدان، از مشروطه دفاع نمودند و به خدمت دولت استبدادي در نيامدند؛ در اين حين منصور نظام به زيارت كربلا رهسپار مي شود و پس از زيارت به همدان و روستاي آب باريك باز مي گردد. در اين زمان محمد علي شاه قدرت را به دست مي گيرد و تهران، طي حكمي منصور نظام را به پايتخت فرا مي خواند. مشروطه چي ها ، منصور نظام را به مجلس احضار مي كنند و در آنجا او را به قران سوگند مي دهند كه در حمايت از مشروطه  كوشش نمايد و به آن خيانت نكند. وي نيز قسم ياد مي كند و تا آخرين روز شهادت خويش پاي بند قسم خود باقي مي ماند. منصور نظام بزرگ درپای همین قسم قربانی وبوسیله قهوه قجری شهید میشودودوران منصورنظام کوچک که برادر زاده  وی ونوه فتحعلی خان سرتیپ است آغاز میگردد. منصور نظام مردي متوسط القامه، چهارشانه و تا حدودي چاق و زمخت قيافه بود  و حالتي مردانه داشت.وي در حدود سال 1288 قمري به دنيا آمده و در تابستان سال 1326 قمري (1284)با خوردن سم و زهر مسموم مي گردد. به علت جواني و به دست گرفتن امورات ايل و خانواده اش در جواني و ثروت بي كران پدرش ـ فتحعلي خان سرتيپ ـ را با  بخشش هاي بي جاو پيش كش هاي زوركي از طرف شاهزادگان قاجار اعمال مي گرديده است، تقريباً به پايان رسانده و تا حدودي از ثروت خود را به علت مخالفت با دايي خود اسدخان مصرف و در راههاي پوچ مبارزه با اسدخان نصيرنظام كه ايل بگي نيز بوده به مصرف مي رساند...»

1284هج.ش                           لیاخوف روسی ( حکومت ساوه و فرمانده سوار شاهسون بغدادی) 

پالكونيك (سرهنگ) لياخوف افسر ارتش روسيه از طرف دربار تزار به ايران اعزام گرديد و در زمان سلطنت محمدعلي شاه بطور تحمیلی  فرماندهي بريگاد مركزي قواي قزاق ( وحکومت ساوه و ایل بیگی شاهسون بغدادی)را عهده‌دار شد. لياخوف در مقابل وزير جنگ و هيچ يك از مقامات وقت ايران براي خود مسئوليتي قائل نبود و مستقيماً از پطرزبورگ كسب تكليف مي‌كرد(لیاخوف از تبریز بامحمدعلی شاه به تهران آمده  وکاملاًبر اومسلط وسیاست های روس را به دیکتاتو ایران دیکته میکرد وفرماندهی او بر ایل شاهسون هم به ایل شاهسون تحمیل شده بودومورد اعتراض ایل وخوانینش بود. )وي در 22 جمادي‌الاولي سال 1284ش از طرف محمدعلي شاه به سمت فرماندار نظامي تهران منصوب شد و در 23 جمادي‌الاولي به دستور شاه و توصيه «سرگي شابشال» روسي كه در خدمت محمدعلي شاه بود و «گارتويك» وزيرمختار روسيه در ايران، مجلس شوراي ملي را به توپ بست. بر اثر اين واقعه جمعي از نمايندگان مجلس را متفرق ساخت و عده‌اي را كشت و قواي قزاق وارد مجلس شدند و دست به تخريب و غارت زدند و لياخوف از طرف محمدعلي شاه مورد قدرداني قرار گرفت. لياخوف تا روز اول رجب سال 1327ق در خدمت محمدعلي شاه بود، ولي پس از فتح تهران توسط مجاهدان، تسليم اردوي مشروطه‌خواهان شد و از طرف عليقلي خان سردار اسعد و محمدولي خان سپهسالار تنكابني فاتحان مشروطه‌خواه تهران، تحت حفاظت يوسف خان اميرمجاهد قرار گرفت تا مورد حمله مشروطه‌خواهان واقع نشود. لياخوف، سوم رجب سال 1327ق استعفاي خود را تسليم سپهسالار وزير جنگ كرد و به پطرزبورگ رفت. در سال 1917 ميلادي (1326ق) كه انقلاب روسيه پديد آمد به ژنرال «نيكين» پيوست و چون تزار سقوط كرد به «باتوم»  گريخت و در آنجا توسط سه تن گرجي كشته شد.  

 1285 یا1286 هج.ش                        فتح الله خان منصور نظام (منصورنظام کوچک)

  دوره پهلوی

1320هج.ش                           محمدعلی صمصامی(ایل بیگی در دوره تخته قاپو)

بعد از شهريور 1320 مجددا بسياري از بغداديها به ييلاق و قشلاق مي پردازند، و محمد علي خان صمصامي با دريافت حكم رياست ايل از فرمانداري ساوه تا سال 1336  هج.ش سعي خود را بر تشكل مجدد عشاير شاهسون بغدادي مصروف مي دارد. اما اختلافات داخلي و درگيري هاي خارجي با خوانين محلي، و تاثيرات ناشي از سقوط مصدق در تركيب گروه هاي قدرت، و غيره موجب از كف رفتن ييلاقات متعلق به ايل و اسكان عشاير بغدادي مي شود.محمدعلی صمصامی آخرین ایل بیگی شاهسون بغدادی درحول وحوش سال1357ش درتهران فوت میکند.

نقل مطلب باذکر منبع مجاز میباشد....اصغرحسنی


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۵/۴/۱۳۸۹ساعت ۱۳:۰۸ توسط اصغر حسنی دسته : نظر(2)